۱۴سال۳ماه دوری ازوطن-تبعیدامام خمینی

۱۴سال ۳ماه دوری ازوطن/۲ماه زندان۸ماه حصر

خلاصه مهاجرت امام خمینی

۱۳سال ترکیه+۱۳سال عراق+نیم روزترکیه+۴ماه فرانسه

۱۳آبان۱۳۴۳تیعیدامام خمینی  به ترکیه

 

۱۳مهر۱۳۴۴تبعیدازترکیه به عراق"نجف"

۱۲مهر۱۳۵۷تبعیدازنجف به کویت

کویت اجازه حضوربه خاکش رانداد،بناچارامام چندساعت بعدبه عراق(بصره)برگشت وروزبعد۱۳مهر۵۷ازطریق فرودگاه بغدادمنتقل شد.

۱۴مهر۱۳۵۷وارد"پاریس"شد.

۲روزبعد(۱۶مهر)به حومه پاریس(نوفل لوشاتو)منتقل شد.

۱۲بهمن۱۳۵۷واردکشورایران شد.

۱۰روز(دهه فجر)هنوزتفاله های شاه "بختیار"حکومت متزلزلی داشتند.

۲۲بهمن حکومت شاه به زانودرآمد وحکومت بدست عاشقان خمینی درآمد.پیروزی انقلاب

                                                  ***

زندانی شدن امام خمینی قبل ازتبعید/۲ماه زندان۸ماه حصر

امام خمینی(ره) ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ امام خمینی در مدرسه فیضیه قم علیه شاه سخنرانی کردند و در سحرگاه پانزده خرداد ۴۲ در حالی که مشغول نماز شب بود، توسط رژیم شاه دستگیر و به تهران منتقل و در زندان قصر زندانی شد. ۱۹ روز بعد به زندان پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد. و در ۱۱ مرداد سال ۴۲ از زندان به منزلی در داودیه تهران برده شد و بعد به منزلی در قیطریه تهران منتقل شد و

۱۸ فروردین ۴۳ آزاد گردید و به قم بازگشت.

۵ماه بعدازآزادی

در روز ۴ آبان ۴۳ که روز تولد شاه بود، علیه کارهای ننگین شاه سخنرانی فرمود و در سحرگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ توسط کماندوهای رژیم دستگیر شد و به فرودگاه مهرآباد اعزام گردید و تحت الحفظ به آنکارا (ترکیه) تبعید شد و در هتل بوالوار پالاس اتاق ۵۱۴ طبقه ۴ ساکن شد و ۲۱ آبان به شهر "بورسا" واقع در ۴۶ کیلومتری غرب آنکارا منتقل شد. یازده ماه در ترکیه اقامت کردند. ۱۳ مهرماه ۱۳۴۴ از ترکیه به کشور عراق تبعید شد و ۱۳ سال در عراق به سر بردند و از همان جا با دادن اعلامیه و ایراد سخنرانی مردم ایران را در مبارزه علیه رژیم پهلوی رهبری نمود. در سال ۱۳۵۶ رژیم شاه با درج مقاله‏ای توهین‏ آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات باعث شد ملت ایران شدیداً به این امر اعتراض کنند. مردم قم در ۱۹ دی ۵۶ قیام نمودند و عده‏ ای به شهادت رسیدند. این ماجرا منجر به مبارزات تا سقوط رژیم گردید. رژیم شاه دید امام(ره) دست از مبارزه بر نمی‏دارد تصمیم به بیرون کردن ایشان از عراق گرفت. در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیرویورک تصمیم به اخراج امام خمینی از عراق گرفته شد. روز دوم مهر ۱۳۵۷ منزل امام در نجف به وسیله مأموران عراق محاصره و به ایشان اعلام شد شرط اقامتش در عراق دست کشیدن از مبارزه است. حضرت امام با رد این پیشنهاد روز ۱۲ مهر نجف را به قصد مرز کویت ترک کرد، ولی دولت کویت با هماهنگی رژیم پهلوی از ورود امام به کویت جلوگیری کرد. ایشان پس از مشورت با فرزندش مرحوم سید احمد خمینی در ۱۴ مهر وارد پاریس شد.چهار ماه در نوفل لوشاتو (حومه پاریس)

مستقر شد و بالاخره در ۱۲ بهمن ۵۷ وارد ایران گردید و مورد استقبال بسیار با شکوه ملت ایران قرار گرفت. در ۲۲ بهمن ۵۷ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید.



منبع: حمید انصاری، حدیث بیداری، نگاهی به زندگی امام خمینی، ص ۲۰ و ۵۴ – ۱۰۰، با تلخیص.

              ********توضیحات

در دیداری که بین وزراى خارجه ایران و عراق در نیویورک در دوران تبعید امام صورت گرفت، تصمیم به اخراج ایشان از عراق گرفته شد. روز اول مهر ۱۳۵۷ منزل امام در نجف به وسیله قواى بعثى محاصره گردید. انعکاس این خبر با خشم گسترده مسلمانان در ایران، عراق و دیگر کشورها مواجه شد. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینى گفته بود که شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست کشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بودند که به خاطر مسئولیتى که در مقابل امت اسلام احساس مى‏کنند حاضر به سکوت و هیچ‏گونه مصالحه‏اى نیستند.

در پی فشارهای رژیم عراق بر امام، حضرت امام تصمیم به هجرت تاریخی خود گرفتند. هجرتی که تکمیل کنندۀ سیر طولانی و پرفراز و نشیب مبارزات آن حضرت بود. هجرتی که به گونه‌ای شگفت‌انگیز در اندیشه امام خطور کرد و باعث شد تا آرمانها و فریاد حق‌طلبانه یک مرجع دینی و شیعی در قلب اروپا و جهان غرب نیز طنین‌افکن شود. امام خمینی از عامل این تصمیم چنین یاد می‌کنند: «… خیال ما هم این بود که به کویت و سپس به سوریه برویم… هیچ برنامه‌ای هم نداشتیم به پاریس برویم.شاید مسائلی بود که هیچ ارادۀ ما در آن دخالت نداشت و هرچه بود – و از اول هم هرچه بود – اراده خدا بود… فقط خواست خدا بود که باید عملی می‌شد» از سوی دیگر بنا به اعتراف فرمانده هوانیروز کرمانشاه و همچنین اسناد موجود، ساواک به محض اطلاع از تصمیم امام مبنی بر ترک نجف، آماده می‌شود تا در صورت ورود به مرزهای ایران، آن حضرت را ربوده و به مرکز منتقل و از آنجا به نقطه نامعلومی ببرند. مقدم، رئیس ساواک به ریاست ستاد مشترک ارتش امریه‌ای را صادر کرده و می‌نویسد: «نظر به اینکه احتمال دارد نامبرده بالا (روح الله خمینی) از طریق یکی از مرزهای هوائی یا زمینی وارد کشور گردد و در این صورت خود و همراهانش بایستی بلافاصله و بدون فوت وقت با هواپیما با هلیکوپتر نظامی به مرکز اعزام شوند. خواهشمند است دستور فرمائید به فرماندهان پادگانهای نظامی و پایگاههای هوایی و فرمانداریهای نظامی شهرهائی که دارای مرز هوایی و زمینی می‌باشند اعلام نمایند تا در این زمینه هماهنگی لازم با سازمانهای اطلاعات و امنیت محل معمول دارند». 

بعد از ملاقاتهای بدون نتیجه مسئولین سازمان امنیت عراق با امام، منزل آن حضرت در نجف توسط نیروهای بعثی محاصره شد. امام از مواضع خود عقب‌نشینی نکردند و سرانجام تصمیم شورای فرماندهی حزب بعث عراق (قیادهالثوره) مبنی بر اخراج امام از عراق ابلاغ گردید. حضرت امام تصمیم گرفتند به کویت عزیمت کنند. روز ۱۲ مهر، امام خمینى نجف را به قصد مرز کویت ترک گفتند. دولت کویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این کشور جلوگیرى کرد. دولت کویت پس از ساعتها معطلی اجازۀ ورود نداد. امام و همراهان ناگزیر به بصره باز گشتند. قبلًا صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما اجازه ورود از سوی مقامات سوری و یا امکان فعالیت سیاسی در آنجا مشخص نبود. امام پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینى) تصمیم به هجرت به پاریس گرفتند. توقف کوتاه امام در فرانسه می‌توانست فرصتی برای ابلاغ پیام امام به مسلمانان اروپا و تهیه مقدمات سفر به کشور بعدی باشد. امام پس از بررسی پیشنهاد و بحث در مورد وضعیت دیگر کشورها، تصمیم سفر به پاریس را اعلام داشت و سرانجام صبحگاه ۱۳ مهرماه ۱۳۵۷ حضرت امام به همراه جمعی از یاران خویش بغداد را به سوی پاریس ترک کردند. در روز ۱۴ مهر ایشان وارد پاریس شدند و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانیان در نوفل لوشاتو( حومه پاریس) مستقر شدند. 

در بدو ورود به پاریس، نمایندگان کاخ الیزه با امام ملاقات کرده و پیام رسمی دولت را مبنی بر ممانعت از هرگونه فعالیت سیاسی ابلاغ کردند. امام در پاسخ با همان قاطعیتی که به مسئولین عراقی برخورد داشتند، فرمودند که این گونه محدودیتها خلاف ادعاى دموکراسى است: 

«ما فکر می‌کردیم که اینجا مثل عراق نیست. من هر کجا بروم حرفم را می‌زنم. من از فرودگاهی به فرودگاه دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می‌کنم تا به دنیا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشته‌اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند. ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند. من به دنیا خواهم گفت که در ایران چه می‌گذرد».

ژیسکاردستن، رئیس جمهور وقت فرانسه در خاطرات خویش نوشته است که دستور اخراج امام از فرانسه را صادر کرده بود ولى در آخرین لحظه‏ها نمایندگان سیاسى شاه که در آن روزها در نهایت درماندگى قرار داشت، خطر واکنش تند و غیر قابل کنترل مردم را گوشزد کرده و در مورد عواقب آن در ایران و اروپا از خود سلب مسئولیت کرده بودند. 

در پی اخطار دولت فرانسه، سیل تلگرافها و نامه‌های شخصیتهای سیاسی و مذهبی و جمعیت‌ها و دانشجویان و علمای داخل و خارج کشور برای ژیسکاردستن رئیس جمهور و مقامات فرانسوی سرازیر شد که مصرانه خواستار آزادی عمل رهبر انقلاب بودند. محبوبیت امام و فشار افکار عمومی سبب شد تا مسئولین فرانسوی بدون آنکه رسماً موضع خود را اعلام کنند، در عمل از فشارهای خود کم کردند.

حضرت امام در نوفل لوشاتو در حومه پاریس بجز ساعات محدودی، تمام وقت کار می‌کردند. در مدت اقامت چهار ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهمترین مرکز خبرى جهان بود و مصاحبه‏هاى متعدد و دیدارهاى مختلف امام دیدگاههاى ایشان را در زمینه حکومت اسلامى و هدفهاى آتى نهضت براى جهانیان بازگو مى‏کرد. به این ترتیب جمع بیشترى از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود که بحرانى‏ترین دوران نهضت را در ایران رهبرى کرد. مسائل ایران و انقلاب اسلامی در این ایام در صدر اخبار جهان قرار داشت. 



منبع: مقدمه کوثر، ص ۴۶- ۴۸ و حدیث بیدارى، ص:۱۰۱ و ۱۰۲

                                                             ***

هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در سال ۱۳۵۷، وقتی که نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی به اوج خود رسیده بود، رژیم شاه پس از آنکه از سکوت امام نا امید شد، دست به فعالیت‌های سیاسی برای محدود کردن ایشان و یا اخراج ایشان از عراق زد. به همین جهت رژیم عراق منزل ایشان را در نجف محاصره کرد و رفت و آمد‌ها کنترل و محدود گردید. امام که به هیچ وجه حاصر به ترک مبارزه نبودند تصمیم به مهاجرت از عراق به سمت سوریه گرفتند اما به علت تیرگی روابط عراق و سوریه، قرار شد که از طریق کویت عازم سوریه شوند. با آنکه جهت ورود به کویت، ویزا صادر شده بود، پس از رسیدن به مرز کویت، مقامات دولت کویت دستور جلوگیری از ورود ایشان به خاک کویت را صادر کردند. امام شب را در بصره گذراندند و تصمیم گرفتند به پاریس هجرت کنند. به هنگام هجرت به پاریس در پیامی به ملت ایران، دلایل این هجرت را چنین بیان نمودند. "اکنون که من به ناچار باید ترک جوار امیرالمؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی‌بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده‌اند، به سوی فرانسه پرواز می‌کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است. مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است. ما و شما، امروز که نهضت اسلامی به مرتبه حساسی رسیده است، مسؤول هستیم. اسلام از ما انتظار دارد." به این ترتیب، عصر روز ۱۴ مهر ماه ۱۳۵۷، امام و همراهان به بغداد منتقل شده و روز بعد، هجرتی تاریخی را در راه رضای خدا انجام دادند و در آنجا پس از توقفی کوتاه در پاریس در دهکده‌ای به نام «نوفل لوشاتو» اقامت کردند. اقامت ایشان در فرانسه بر خلاف تصور رژیم شاه، باعث تسریع در انقلاب شد و هر روز سیل خبرنگاران و عکاسان و … به دیدار امام می‌شتافتند؛ به طوری که، این دهکده کوچک به کانون مهمترین اخبار جهان تبدیل شد و پس از چند ماه منجر به پیروزی انقلاب اسلامی گردید. اطلاعات بیشتر در مورد حوادث پس از هجرت امام خمینی به پاریس را می توانید در این کتاب مشاهده کنید:  تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی از مهاجرت امام خمینی به پاریس /مرکزاسنادانقلاب اسلامی
                                                      ***

امام خمینی در ملاقات با سعدون شاکر ریئس اطلاعات عراق فرموده بودند : « هر کجا بروم ، اگر این فرشم را پهن کنم ، همان جا منزل من است . من از آن روحانیونی نیستم که به خاطر علاقه به زیارت دست از کار مبارزه بکشم و اگر بنا شود از مردم ایران جدا بشوم ، دقیقه‌ای این جا نخواهم ماند .»   امام خمینی تصمیم گرفت به کویت برود تا در کویت بعد از رای زنی « به یکی از ممالک اسلامی بروند » .   امام خمینی تصمیم خود را به حاج احمد آقا اعلام کردند . روز هشتم مهر احمد آقا روحانیون مبارز خارج از کشور را به منزل خود دعوت کرد و موضوع را با آنها در میان گذاشت . در جلسه تصمیم گرفته شد تا با آیت‌الله مهری روحانی بزرگ شیعه و نماینده‌ی امام در کویت تماس گرفته شود و آیت‌الله مهری دعوت نامه‌ای به همراه یکی از فرزندانش به نجف ارسال کند .   آقای فردوسی پور این مأموریت را به عهده می‌گیرد . فردا بعد از اذان صبح با حجت‌الاسلام سیداحمد مهری تماس می‌گیرد و درخواست می‌کند دعوت نامه به نام روح الله مصطفوی فرزند مصطفی و احمد مصطفوی فرزند روح الله ارسال نمایند . سید ابتدا متوجه نمی‌شود . بعد فردوسی پور موضوع را به وی توضیح می‌دهد . فردا (۱۰ مهر) سیداحمد مهری با برادرش به نجف رسیدند . ساعت ۸ صبح موضوع به اطلاع امام خمینی رسید . آقای دعایی نیز روادید را از سفارت کویت در بغداد تهیه نمود . تصمیم گرفته شد ، آقای فردوسی پور و آقای املایی نیز امام خمینی و حاج احمد آقا را همراهی کنند . تعدادی از دوستان نزدیک امام هم قرار شد تا مرز کویت امام را بدرقه کنند . امام خمینی تصمیم گرفتند برای آخرین بار با امام علی (ع) وداع کنند . همین که امام وارد حرم شدند فریاد شادی از همه سوی به هوا برخاست ، زنان عرب هلهله می‌کردند ، زائران ایرانی تکبیر می‌گفتند ، یکی عبای امام را می بوسید و یکی دست امام را . خوشحالی از این جهت بود که حصر امام برداشته شده و امام آزاد شده‌اند ؛ ولی هیچ کس نمی‌دانست نجف از این به بعد شاهد حضور امام خمینی نخواهد بود . به همه تأکید شده بود ، که ا ز حرکت به سوی کویت کسی با خبر نشود .   این مخفی کاری بی فایده بود ، چون امام آن قدر بزرگ بود که حرکت او نمی‌توانست از دید مقامات دولت نظامی بغداد مخفی بماند . سعدون شاکر در روز یازدهم ساعت ۲۲ به هیأت ایرانی اعلام کرد : « یک ساعت پیش به من اطلاع رسید که خمینی فردا از راه زمینی به وسیله‌ی اتومبیل عازم کویت می‌باشد و رفتن او قطعی و حتمی است . »    موضوع با سرعت به مقامات ایرانی مخابره شد . 

امام خمینی آن شب را مانند شب‌های دیگر سر ساعت خوابیدند ، یک ساعت و نیم مانده به اذان صبح برخاستند و به راز و نیاز و نماز پرداختند . آن گاه اهل بیت را جمع کردند و فرمودند : « هیچ ناراحت نباشید که هیچ نمی‌شود . آخر نمی‌شود ساکت بود . جواب خدا و مردم را چه می‌دهیم ؟ عمده تکلیف است ، نمی‌شود از زیر بار تکلیف شانه خالی کرد . این که هیچ ،‌اگر می‌گفتند یک روز ساکت باش و این جا زندگی کن و من می‌دانستم یک روز سکوت مضر است ، محال بود قبول کنم . »   

کاروان امام بعد از نماز صبح حرکت کرد ، چهار اتومبیل از یاران ، امام را بدرقه می‌کردند . دو اتومبیل رژیم عراق نیز کاروان امام را اسکورت می‌کردند . دولت ایران که از حرکت امام خمینی آشفته شده بود تماس خود را با سرویس اطلاعات عراق برقرار کرده بود و هر لحظه از کاروان امام خبر می‌گرفت : « حبیب رئیس دفتر سرویس عراق تلفنی به نمایندگی اطلاع داد که [آیت‌الله] خمینی به وسیله‌ی اتومبیل نزدیک بصره رسیده » است   « آقای غالب منشی رئیس دفتر در ساعت ۳۵/۱۵ به وقت تهران اظهار داشت [آْیت‌الله] خمینی از مرز Sphan ( صفوان ) گذشته و وارد خاک کویت شده است »   « آقای غالب منشی رئیس سرویس عراق در ساعت ۰۰/۱۹ به وقت بغداد اظهار نمود پس از خارج شدن [آیت‌الله]‌ خمینی از مرز صفوان تا کنون اطلاع جدیدی درباره او از سازمان امنیت به ما نرسیده و »   

نه تنها نیروهای امنیتی رژیم لحظه به لحظه در تلاش بودند ، بلکه تمامی دیپلماسی ایران در حال فعالیت بود تا از رفتن امام خمینی به کویت ممانعت به عمل آورند . سفیر شاه درکویت از قول یک مقام کویتی اطلاع داد که آیت‌الله خمینی ساعت ۱۵ به وقت ایران به مرز کویت وارد ، ولی « مقامات کویتی از ورود وی جلوگیری به عمل آورده‌اند » و آیت‌الله « خمینی و همراهان ، مرز کویت را به مقصد بصره ترک نموده‌اند » و « مقامات کویتی تحت هیچ شرایطی حاضر به دادن اجازه ورود به خمینی نخواهند بود . »    طبقه گزارش ارتشبد قره‌باغی وزیر کشور وقت یکی از عوامل تصمیم دولت کویت ، فشار دولت انگلیس بوده است . سفیر انگلیس در ملاقاتی به قره‌باغی گفته است که : « به طوری که ملاحظه کردید وقتی [آیت‌الله] خمینی خواست از عراق به کشور کویت برود ، چون کشور کویت از کشورهای دوست نزدیک انگلستان است ، برای این که [آیت‌الله ] خمینی در همسایگی ایران نتواند علیه دولت ایران تحرکات بکند از دولت دوستمان کویت خواستیم که اجازه‌ی ورود به خمینی را ندهد . »   

کاروان امام خمینی به سوی مرز کویت در حرکت بود ، در نزدیکی بصره با پیشنهاد امام ، کاروان برای صبحانه متوقف شد ، پتویی در صحرای کویری پهن شد و بساط صبحانه چیده شد ، نان بود و پنیر و چند فلاسک چای . یک اتومبیل دیگری از طرف آیت‌الله مهری هم رسید و امام و احمد آقا به آن اتومبیل منتقل شدند . ظهر به مرز صفوان ( گمرک ایران ) رسیدند ، نماز جماعت به امامت امام برقرار شد و کارهای اداری خروج تمام شد ، بدرقه کنندگان با اشک و آه ، با امام خداحافظی کردند . امام خمینی آخرین نصیحت را فرمودند : « عزیزانم ، نگران نباشید ، من به خاطر انجام وظیفه از نجف می‌روم ، شما هم مشغول انجام وظیفه باشید . من از طرف دولت عراق مخیر شدم بین این که در نجف بمانم و به درس و بحث مشغول باشم و کار سیاسی نکنم یا از نجف اشرف بروم و کار سیاسی بکنم . من شق دوم را انتخاب کردم ، از نجف می‌روم برای فعالیت سیاسی و انجام وظیفه ، برای این که فریاد مظلومیت ملت را ، ملتی که همه چیزش را حتی فرزندانشان را در راه اسلام داده است به دنیا برسانم ، شما هم وظیفه‌ی خودتان را انجام بدهید و نگران نباشید هر جا مستقر شدیم شما هم می‌آیید . »

بدرقه کنندگان به سوی نجف حرکت کردند و امام خمینی و همراهان ، حاج احمدآقا ، فردوسی پور ، املایی ، سیداحمد مهری و یک کویتی و دکتر ابراهیم یزدی – که برای گرفتن پیام برای دانشجویان آمریکایی آمده بود و لحظه‌ای حرکت به کاروان پیوسته بود – با دو اتومبیل به سوی ( عبدلی ) گمرک کویت حرکت کردند . آقای مهری گذرنامه را برد و کارهای اداری آن را تمام کرد و ظاهرا مسئولین مرزی کویتی از روی اسم و مدارک ، امام خمینی از نشناختند . امام برای تجدید وضو پیاده شد و مأموران کویتی وی را شناختند و امام و همراهان را به سالن تشریفات راهنمایی کردند . مأموران آقای مهری را خواستند و وی را توبیخ کردند که چرا به آنها نگفته است این مسافر آیت‌الله خمینی است . در نهایت مأموران به امام گفتند : از پذیرفتن شما معذوریم . امام فرمودید : ما از همین جا به فرودگاه کویت می‌رویم و از فرودگاه می‌رویم سوریه . بعد از چندی مجددا پاسخ آوردند که اجازه‌ی این کار را هم نداریم . کاروان مجددا به صفوان برگشت . مأموران عراق ، امام خمینی را نگه داشتند تا از قصد او مطلع شوند و امام هم یکسره پاسخ می‌دادند هنوز تصمیم نگرفته‌ام . امام خسته شدند و عبا را سرکشیدند و روی نیمکتی دراز کشیدند . از خواب بلند شدند ، وقتی نگرانی را در چهره‌ی حاج احمد آقا دیدند ، فرمودند : « چرا ناراحتی ؟ چرا فکر می‌کنی ؟ ما اگر منزل خودمان بودیم الان این را نداشتیم ( با انگشت اشاره به کولر گازی کردند ) ، این خیلی از خانه‌ی ما بهتر است . نباید نگران باشی . » خورشید کم کم در کویر فرو می‌رفت و تاریکی فرا می‌رسید . امام خمینی نماز را به جای آوردند و یک چای با یک بیسکویت خوردند و با این که ناهار نخورده بودند فرمودند این هم شام من . تا ساعت‌ها امام در صفوان معطل کردند . امام عصبانی شد و شروع به اعتراض کرد ، گفتند به زودی دستورالعمل از بغداد خواهد رسید . سرانجام ساعت ۱۱ دو دستگاه اتومبیل آوردند و امام را دعوت کردند که سوار شوند ، امام با عصبانیت فریاد زدند : « من به شما اعتماد ندارم ، به شما اطمینان نمی‌کنم ، چطور به ماشین شما اعتماد کنم ؟ من هرگز سوار این ماشین نمی‌شوم » مأموران عقب عقب رفتند و دور هم جمع شدند و گفتند سیدعصبانی شده ، رئیسشان گفت با مسئولیت من سوار بر اتومبیل خودشان شوند . امام سوار اتومبیل آقای مهری شدند و دو اتومبیل نیروهای امنیت آنها را اسکورت کردند و آقای دکتر یزدی را نیز تا صبح در همان صفوان نگه داشتند. کاروان به بصره بازگشت و شب به هتل شرق‌الاوسط رفتند . هنوز امام خمینی در لابی هتل بودند که رئیس امن العالم بصره از راه رسید و عذرخواهی را شروع کرد و همه چیز را به گردن دولت کویت گذاشت . امام خمینی با عصبانیت فرمودند : « خیر ، تقصیر شما بود . تقصیر کویت نبود ، این تقصیر شماست . من ۹ ساعت بدون دلیل و بدون جهت در مرز عراق معطل بودم . شما اگر می‌خواهید بر مردم حکومت کنید باید نظر مردم را جلب کنید ، باید رضایت مردم را جلب کنید و این رفتار و برخورد شما با ما دلیل بر این است که شما نمی‌خواهید حکومت کنید ، شما علاقه ندارید به حکومت خودتان والا این رفتار یک حاکمی که می‌خواهد به حکومت خودش ادامه بدهد نیست . چرا این جور رفتار کردید ؟ چرا ما را معطل کردید ؟ » تلاش رئیس بی فایده بود ، امام هیچ بهانه‌ای را نمی‌پذیرفتند .

همراهان از امام پرسیدند تصمیم چیست ؟ فردا کجا می‌رویم ؟ امام فرمودند : « بعدا تصمیم می‌گیرم ، من نمی‌توانم حالا تصمیم بگیرم . »   

وقتی امام خمینی روی نیمکت مرز صفوان و هتل شرق الاوسط با آرامش خوابیده بودند ، وحشت تمام ارکان رژیم شاه را فرا گرفته بود که اگر فردا مردم خبر خروج امام خمینی از عراق را بشنوند چه عکس‌العملی نشان خواهند داد ؟ ساواک مرکز با سرعت بخشنامه‌ای را به ساواک‌های تابعه رمز کرد :

« با توجه به عزیمت خمینی از عراق چون احتمال دارد از طرف عوامل و طرف داران نامبرده حرکات و تشنجاتی در آن منطقه صورت گیرد ، دستور فرمایید ضمن مراقتب‌های همه جانبه در این مورد با همکاری مراجع انتظامی ، لیست مظنونین درجه یک و طرف داران حاد یاد شده سریعا تکمیل تا به محض دستور نسبت به دستگیری آنان اقدام » شود .   

هجرت به سوی پاریس – امام خمینی و همراهان در هتل شرق‌الاوسط بصره به استراحت پرداختند . احمد آقا با امام در یک اطاق خوابیدند. صبح زود احمد آقا نزد همراهان آمد و گفت : « فردوسی ! بشارت ، امام از خواب بلند شدند و فرمودند می‌رویم پاریس . »   احمد آقا نیز برای امام استدلال کرد ممکن است سوریه نیز مانند کویت عمل کند پس بهتر است جایی برویم که احتیاج به ویزا نداشته باشد .   امام خمینی تصمیم به سوی پاریس را از مسائل لطیف انقلاب می‌دانستند ؛ لذا در وصیت‌نامه ی سیاسی شان به این موضوع پرداخته و نوشته‌اند :

« از قرار مذکور بعضی‌ها ادعا کرده‌اند که رفتن من به پاریس به وسیله‌ی آنان بوده . این دروغ است . من پس از برگرداندنم از کویت ، با مشورت احمد ، پاریس را انتخاب نمودم ، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود ، آنان تحت نفوذ شاه بودند ، ولی پاریس این احتمال نبود . »   

امام خمینی به همراهان فرمودند : عازم بغداد می‌شویم . موضوع به مأموران مراقب امام خمینی اعلام شد . مأموران پس از اطلاع به بغداد و موافقت مرکز درخواست بهای پنج بلیط هواپیما کردند . ساعت ۵/۱ بعدازظهر مأموران عراقی کاروان پنج نفره ، امام خمینی ، سیداحمد ، فردوسی پور ، املایی و یزدی – که ساعت ۱۰ صبح آزاد و به آنها پیوسته بود – را به یک فرودگاه نظامی بردند و آنها را با یک هواپیمای نظامی کوچک روانه‌ی بغداد کردند . در فرودگاه بغداد چند نفر از دوستان که با خبر شده بودند از کاروان استقبال کردند . همراهان امام بلیط پرواز هواپیمای عراقی که فردا ( ۱۴/ ۷ / ۱۳۵۷ ) عازم پاریس بود خریداری کردند و به بغداد برای استراحت آمدند و امام خمینی فرمودند : « من امشب باید بروم زیارت کاظمین » گر چه مأمورین عراقی سخت ناراحت شدند ؛ ولی در مقابل تصمیم امام تسلیم شدند . امام وقتی وارد صحن شدند و عراقی‌ها و زایران ایرانی او را شناختند و امام را چون نگین در میان گرفتند .   صبح روز ۱۴/۷/۱۳۵۷ امام خمینی با چها رنفر از همراهان خود سوار بر هواپیمای غول پیکر جمبوجت عراقی شد . سر میهماندار ، امام خمنی و همراهانش را به طبقه‌ی دوم هواپیما راهنمایی کرد . بلافاصله سه نفر نیروی امنیتی نیز به آنان پیوستند . هواپیما از روی زمین برخاست ، در آن زمان هیچ کس به جز این مسافر کهنسال نمی‌دانست این پرواز آغاز شمارش معکوس سقوط کهنسال‌ترین رژیم شاهنشاهی است .

بعد از چهار ساعت پرواز ، هواپیما در فرودگاه ژنف برای پیاده کردن چند مسافر فرود آمد . باید موضوع سفر امام خمینی را به پاریس به اطلاع هواداران ایشان می‌رساندند . مأموران امنیتی عراقی مانع پیاده شدن بودند. آقای املایی مأمور جلو پله‌ها را بغل کرد و دکتر یزدی با سرعت از پله‌ها پایین رفت و همراه با مسافرین خود را به یک تلفن رساند و خبر ورود امام خمینی به پاریس را به آقای دکتر حسن حبیبی داد   و به هواپیما بازگشت . هواپیما بعد از نیم ساعت مجددا به سوی پاریس پرواز کرد . نزدیک ظهر شد سرو غذا شروع شد . غذای امام که ظرف کوچک آبگوشتی بود و از بغداد در یخچال هواپیما نگه‌داری می‌شد ، مهماندار آن را گرم کرد و نزد امام گذاشت . پذیرایی تمام شد . نگرانی بر همراهان امام مستولی شد . موضوع نگرانی را با امام در میان گذاشتند . آقای فردوسی پور عرض کرد : « آقا اگر پاریس نگذاشتند پیاده شویم و نگذاشتند آن جا بمانیم تکلیف چیست ؟ تبسم شیرینی بر لب‌های امام نقش بست و فرمودند : شماها از سفر خسته شده‌اید ؟ شماها که جوانید نباید خسته شوید ، من که خسته نشده‌ام . جای دیگر می‌رویم . فکر کنید کجا برویم بهتر است ؟ جای دیگری از الان در نظر بگیرید که اگر پاریس راه ندادند آن جا برویم . »  

 یاران امام خمینی در ایران بعد از برگرداندن امام از مرز خبری نداشتند ، همه نگران ، مردم مضطرب ، آیت‌الله بهشتی به عنوان رهبر جامعه روحانیت بیش از دیگران تحت فشار بود ، دائم با نجف ، با شهرهای مرزی و با خارج از کشور در تماس بود تا خبری از امام بگیرد « در اثنای پرواز بود که خبر رسید مقصد امام پاریس است . »   

به گزارش خبرگزاری فرانسه ، هواپیمای حامل امام خمینی ساعت ۱۴/۲۰ به وقت محلی ( ۵۰/۱۶ روز جمعه ۱۴/۷/۱۳۵۷ به وقت ایران ) در فرودگاه اورلی پاریس به زمین نشست .    چند نفر از دانشجویان و هواداران از امام خمینی استقبال کردند و ایشان را به آپارتمانی که آماده شده بود راهنمایی کردند . دانشجویان بعد از زیارت رهبرشان رفتند . چیزی از شب نگذشته بود که نماینده‌ی کاخ الیزه زنگ آپارتمان را به صدا در آورد و خود را معرفی کرد . وی نزد امام آمد و پیام رئیس جمهور را ابلاغ کرد: « حق ندارید کوچک‌ترین کاری انجام دهید . » این سخن برای حاضرین که می‌پنداشتند فرانسه تعهد آزادی است بسیار تعجب برانگیز بود . امام خمینی پاسخ دادند :

« ما فکر می‌کردیم این جا مثل عراق نیست . من هر جا بروم حرفم را می‌زنم . من از فرودگاهی به فرودگاه دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می کنم تا به دنیا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشته‌اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند ؛ ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند . من به دنیا خواهم گفت که در ایران چه می‌گذرد . »   

با انتشار خبر ورود امام خمینی به پاریس از صبح زود دانشجویان و ایرانیان مقیم پاریس به سوی محل سکونت امام خمینی سرازیر شدند . به گزارش خبرنگار اطلاعات : « امروز ۱۵ مهر ماه جنب و جوش زیادی در محله کشان جنوب پاریس دیده می‌شد . حدود ۵۰۰ دختر و پسر ایرانی که دختران موهای خود را با روسری پوشانده و با حجاب اسلامی بودند به دنبال آگاهی از ورود حضرت آیت‌الله العظمی خمینی به پاریس در حول و حوش محل اقامت ایشان ، ساختمان شماره ۲۴ خیابان پون رویال گرد آمده تا از نزدیک ایشان را ببینند . گروهی از آنان موفق شدند در اجتماعی که در آپارتمان بسیار کوچکشان تشکیل گردید ، مدتی بیانات ایشان را استماع کنند . اکثر جوانان که ا زمحصلین ایرانی بودند از صبح زود به اشتیاق دیدار آیت‌الله خمینی در محله کشان اجتماع کرده بودند . »   

همان روز ( ۱۵ مهر ماه ) پیام امام خمینی خطاب به ملت ایران در پاریس منتشر شد . 

این پیام را امام خمینی در آخرین ساعات در بغداد در شرح مهاجرت خود نوشته بودند . امام خمینی در این پیام توضیح دادند که « اکنون که من به ناچار باید ترک جوار مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای اسلامی ، دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم – که مورد هجوم همه‌ی اجانب و وابستگان به آنان هستید – باز نمی‌بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه ممانعت نمودند ، به سوی فرانسه پرواز می‌کنم . پیش من مکان معینی مطرح نیست ، عمل به تکلیف الهی مطرح است ، مصالح عالیه‌ی اسلام و مسلمین مطرح است. ما و شما امروز که نهضت اسلامی بر مرتبه‌ی بسیار حساس رسیده است مسئول هستیم . اسلام از ما انتظار دارد ….. شما مردان و زنان تاریخ باید پایداری در راه کوبیدن ستمکاران و دفاع از حق را به جهانیان و نسل‌های آینده ثابت کنید . » امام خمینی در این پیام با اشاره به درگیری‌های خونین در کرمانشاه و شهرهای کردستان ضمن اظهار تأسف ، اظهار امیدواری کردند که ملت در راه اسلام و مستضعفین قیام کرده است . امام خمینی در پایان افزودند که « وقتی مطالعه‌ی روحیه‌ی مردان و زنان جوان از دست داده را می‌کنم که شجاعاته در مقابل مصایب ایستادگی کرده و می‌کنند ، برای خود احساس شرمندگی می‌کنم . 

پی نوشت:

 1 . سید احمد خمینی ، پا به پای آفتاب ، تدوین امیررضا ستوده ، ج ۱ ، ص ۹۲ .

۲ . صحیفه امام ، ج ۳ ، ص ۵۰۲ . 

 3 . سید احمد خمینی ، پیشین .

 4 . ر . ک اسماعیل فردوسی پور ، همگام با خورشید ، مجتمع فرهنگی و اجتماعی امام خمینی ، فردوس ، ۱۳۷۳ ، صص ۳۸۵- ۳۸۰

 5  . آرشیو اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی ۸۸۸ ، ص ۱۷ .

 6 . سید احمد خمینی ، پیشین ، ص ۹۲ . 

 7 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی ۸۸۸ ، ص ۴۱ .

 8. همان ، ص ۴۴ .

 9 . همان ، ص ۴۶ .

 10 . همان ، ص ۴۷ .

 11. عباس قرهباغی ، اعترافات ژنرال ، ص ۳۲٫

 12. اسماعیل فردوسی پور ، پیشین ، صص ۳۹۹-۳۸۹ .

 13. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی ۸۸۸ ، ص ۴۹ .

 14 . اسماعیل فردوسی پور ، پیشین ، ص ۲۳ .

 15 . سیداحمد خمینی ، پیشین ، ص ۹۴ .  

 16 . صحیفه امام ، ج ۲۱ ، ص ۴۵۲ .

 17 . اسماعیل فردوسی پور ، پیشین ، صص ۴۰۶-۳۹۹ .

 18 . سیداحمد خمینی ، پیشین ، ص ۹۵ .

 19 . اسماعیل فردوسی پور ، پیشین ، ص ۴۲۴٫

 20 . واحد فرهنگی بنیاد شهید ، او به تنهایی یک امت بود ، تهران ، ۱۳۶۱ ، ج ۱ ، ص ۲۳۰٫

 21 . اطلاعات ، ۱۵/۷/۱۳۵۷ ، ص ۴ .

 22 . سیداحمد خمینی ، پیشین ، ص ۹۵ .

 23 . اطلاعات ۱۶/۷/۱۳۵۷ ، ص ۴ .

 24 . صحیفه امام ، ج ۳ ، ص ۴۸۱ .

بخشی از کتاب :یک‌سال‌ مبارزه‌ برای‌ سرنگونی‌ رژیم‌ شاه (بهمن‌ 1356 تا بهمن‌ 1357)

تالیف:حجت الاسلام حسینیان، ناشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران

                                                     ***

 

درباره نویسنده

1177مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما