تفاوت تقوا باورع  چیست؟

تفاوت تقوا باورع  چیست؟

 کلمه “تقوا”از کلمات شایع و رایج دینی است؛ در قرآن کریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی، زیاد آمده است. تقریباً به همان اندازه که از ایمان و عمل نام برده شده و یا نماز و زکات آمده و بیش از آن مقدار که مثلاً نام روزه ذکر شده، از تقوا اسم برده شده است. در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آنها تکیه شده کلمه ی «تقوا» است. در نهج البلاغه خطبه ای هست طولانی به نام خطبه ی متقین. این خطبه را امیرالمؤمنین در جواب تقاضای کسی ایراد کرد که از او خواسته بود توصیف مجسم کننده ای از متقیان بکند. امام ابتدا استنکاف کرد و به ذکر سه چهار جمله اکتفا فرمود ولی آن شخص- که نامش هَمّام بن شریح بود و مردی مستعد و برافروخته بود- قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام شروع به سخن کرد و با بیان بیش از صد صفت و ترسیم بیش از صد رسم از خصوصیات معنوی و مشخصات فکری و اخلاقی و عملی متقیان، سخن را به پایان رسانید،که پایان یافتن سخن علی همان بود و قالب تهی کردن همّام بعد از یک فریاد همان.

تقوا از ماده ی «وَقْی» است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است.

معنای «اِتّقاء» احتفاظ است. ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمه های فارسی، این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند. در ترجمه های فارسی اگر این کلمه به صورت اسمی استعمال شود مثل خود کلمه ی «تقوا» و یا کلمه ی «متقین» ، به «پرهیزکاری» ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه یهُدیً لِلْمُتَّقِینَ گفته می شود: هدایت است برای پرهیزکاران. و اگر به صورت فعلی استعمال شود، خصوصاً اگر فعل امرباشد و متعلَّقش ذکر شود

به معنای خوف و ترس ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه ی اِتَّقُوا اَللّهَ *یافَاتَّقُوا اَلنّارَگفته می شود: از خدا بترسید، (یا از آتش بترسید) .

البته کسی مدعی نشده که معنای «تقوا» ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه ی صیانت خود از چیزی ترک و پرهیز است و همچنین غالباً صیانت و حفظ نفس از اموری ملازم است با ترس از آن امور، چنین تصور شده که این ماده مَجازاً در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی موارد دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است.

و البته هیچ مانعی هم در کار نیست که این کلمه مجازاً به معنای پرهیز و یا به معنای خوف استعمال بشود. اما از طرف دیگر موجب و دلیلی هم نیست که تأیید کند که از این کلمه یک معنای مجازی مثلاً ترس یا پرهیز قصد شده. چه موجبی هست که بگوییم معنایاِتَّقُوا اَللّهَ *این است که از خدا بترسید و معنایفَاتَّقُوا اَلنّارَاین است که از آتش بترسید؟ ! بلکه معنای این گونه جمله ها این است که خود را از گزند آتش حفظ کنید و یا خود را از گزند کیفر الهی محفوظ بدارید. بنابراین

ترجمه ی صحیح کلمه ی تقوا «خود نگهداری» است که همان ضبط نفس است و متقین یعنی خود نگهداران.

راغب در کتاب مفردات القرآن می گوید: .

اَلْوِقایَهُ حِفْظُ الشَّیْ ءِ مِمّا یُؤْذیهِ، وَ التَّقْوی جَعْلُ النَّفْسِ فی وِقایَهٍ مِمّا یُخافُ.

هذا تَحْقیقُهُ، ثُمَّ یُسَمَّی الْخَوْفُ تارَهً تَقْوی وَ التَّقْوی خَوْفاً حَسَبَ تَسْمِیَهِ مُقْتَضَی الشَّیْ ءِ بَمُقْتَضیهِ وَ الْمُقْتَضی بِمُقْتَضاهُ، وَ صارَ التَّقْوی فی عُرْفِ الشَّرْعِ حِفْظَ النَّفْسِ مِمّا یُؤْثِمُ وَ ذلِکَ بِتَرْکِ الْمَحْظورِ.

یعنی وقایه عبارت است از محافظت یک چیزی از هرچه به او زیان می رساند، و تقوا یعنی نفس را در وقایه قرار دادن از آنچه بیم می رود.

تحقیق مطلب این است، اما گاهی به قاعده ی استعمال لفظ مسبّب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبّب، خوف به جای تقوا و تقوا به جای خوف استعمال می گردد. تقوا در عرف شرع یعنی نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند به اینکه ممنوعات و محرّمات را ترک کند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۳، ص: ۶۹۰

راغب صریحاً می گوید تقوا یعنی خود را محفوظ نگاه داشتن، و می گوید استعمال کلمه ی تقوا به معنای خوف، مَجاز است و البته تصریح نمی کند که در مثل اِتَّقُوا اَللّهَ *معنای مجازی قصد شده، و چنانکه گفتیم دلیلی نیست که تأیید کند در مثل آن جمله ها مجازی به کار رفته است.

چیزی که نسبتاً عجیب به نظر می رسد ترجمه ی فارسی این کلمه به «پرهیزکاری» است. دیده نشده تاکنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد که این کلمه به این معنا هم استعمال شده. چنانکه دیدیم راغب از استعمال این کلمه به معنای خوف اسم برد ولی از استعمال این کلمه به معنای پرهیز نام نبرد.

معلوم نیست از کجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه های فارسی، این کلمه به معنای پرهیزکاری ترجمه شده است؟ !

گمان می کنم که تنها فارسی زبانان هستند که از این کلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درک می کنند. هیچ عربی زبانی در قدیم یا جدید این مفهوم را از این کلمه درک نمی کند. شک نیست که در عمل، لازمه ی تقوا و صیانت نفس نسبت به چیزی ترک و اجتناب از آن چیز است اما نه این است که معنای تقوا همان ترک و پرهیز و اجتناب باشد. /شهیدمطهری

واژه تقوا از ماده «وقى» به معناى حفظ، صیانت و نگهدارى است. راغب در کتاب مفردات در ذیل «ماده وقى» مى ‏نویسد: «وقایه، عبارت است از محافظت یک چیز از هر چه بدان زیان مى‏رساند و تقوا یعنى نفس را در حفاظ قرار دادن از آنچه بیم مى‏رود. تقوا در عرف شرع، به معناى نگهدارى نفس از آنچه انسان را به گناه مى ‏کشاند، مى‏باشد. در نهج ‏البلاغه، تقوا به معناى ملکه‏ اى مقدس و نفسانی است که به روح قوت و قدرت مى‏بخشد و نفس اماره و احساسات سرکش را مطیع و رام مى‏ سازد.

 ورع چیست؟

تقوا مراتب دارد. مرتبه  اول  آن است که انسان را از ترک واجب، یا فعل حرام نگه می دارد، چنین فردی را می توان « متقی » نامید، اما نمی توان گفت او اهل« ورع» است.

“تقوا” مرتبه ای ازمراتب “ورع”است

صاحب تفسیر بیان المعانی می نویسد: المتقی من اتقى کل ما نهى اللّه عنه، و أکبر من التقوى الورع، و الورع من اتقى الشبهات و ترک الحلال مخافه الوقوع بالحرام.(۱)

بالاتر از مقام تقوا، ورع است، چون در مقام ورع نه تنها باید از گناهان اجتناب کرد، و عامل به واجبات بود، بلکه از شبهات و بلکه گاهی از کارهای حلال و مباحی که ممکن است مقدمه ای شود برای ورود به گناه، نیز باید اجتناب ورزید.

امام صادق (ع)  یکی  مراتب تقوارا ورع می شمارد « فإنی أوصیک بتقوى الله و طاعته، فإن من التقوى الطاعه، و الورع، و التواضع لله و… (۲) شما را به تقوای الهی و اطاعت فرمان خدا سفارش می کنم. پس بدانید که از مراتب تقوا، طاعت خدا، رعایت ورع و تواضع برای خدا است.

برخی از محققان گفته اند: تقوا، نقشه راه رسیدن به مقام قرب خدا، و تابلوی راهنمای حرکت به سمت مقام «مشاهده و شهود قلبی»، و منزل گزیدن در جوار رضوان الهی است. کسانی که می خواهند به درجه اعلای مقام تقوا برسند، باید منازل و مراحلی – اقلا پنج مرتبه – را بگذرانند، تا به مرتبه عالی تقوا برسند. مرتبه نخست تقوا،  ایمان و تسلیم است، مرتبه دوم آن مقام « توبه» است. در این مقام مؤمن از همه گناهان اجتناب می ورزد، مرتبه سوم « تقوا» است، أن یتقى الشبهات و هو مقام الورع(۳) یعنی اجتناب از شبهات است.

امام صادق (ع) فرمود: ورع عاملی است که انسان را از محرّمات خداوند باز داشته و او را از شبهات دور گرداند (۴) آن حضرت در بیان دیگری فرمود: الورع، الوقوف عند الشبهه (۵) ورع آن است که در برخورد با شبهه انسان توقف کند، اگر شبهه حرام است یعنی احتمال می دهد انجام فعلی حرام باشد، آن را ترک کند و اگر احتمال واجب بودن می دهد، انجام دهد.

مراتب ورع
ورع نیز دارای مراتبی است که علامه مجلسی از جمله مراتب آن را « ورع التائبین، ورع السالکین، ورع المتقین و ورع الصالحین» ذکر کرده ( ۶) و امام صادق (ع) برای ورع یازده اصل و پایه ذکر کرده، که اولین پایه آن محاسبه نفس است.
پاورقی:
۱٫ ملاحویش آل غازى عبدالقادر‏، بیان المعانى‏، ناشر مطبعه الترقى‏، مکان چاپ دمشق‏، سال چاپ ۱۳۸۲ ق، ج۳، ص ۵۵‏.
۲٫ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ناشر بنیاد بعثت- تهران، ۱۴۱۶ ق، ج۱، ص ۵۴٫
۳٫ ابن عجیبه احمد بن محمد، تفسیر البحر المدید، ناشر: دکتر حسن عباس زکی، چاپ قاهره، ج۱، ص ۵۷۲٫
۴٫ محدث نوری، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، قم ۱۴۰۸ش، ج۱۷، ص۳۲۴٫
۵٫ ابو الفضل داور پناه، انوار العرفان فی تفسیر القرآن ، ناشر انتشارات صدر، تهران، ۱۳۷۵ش، ج۱۲، ص ۲۵۷٫
۶٫علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۵۷٫

***

آیت الله خامنه ای”رهبری انقلاب” درباره تقوا این چنین می گوید:

 مفهوم تقوا

تقوا یعنی پرهیز با حرکت نه پرهیز با سکون، یک وقت هست شما در حال سکون پرهیز می‌کنید، یعنی برو در خانه‌ات بنشین و کاری به کار چیزی نداشته باش و با رانندگی نکردن پرهیز کن به این که به کوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهیز از کوهنوردی کردن، حرکت نکردن در خارزارها که خارهای مغیلان دامن شما را نگیرد، این جور پرهیز است و اسلام این را به شما توصیه نمی‌کند. بلکه می‌گوید در سینه‌ی قضایا و واقعیت‌ها با حوادث روبرو بشوید و در عین حال پرهیز کنید. مثل راننده‌ای که رانندگی می‌کند اما پرهیز هم می‌کند و این پرهیز همان است که گفته شد. مراقبت کردن و مواظب خود بودن، پس کلمه‌ی پرهیز در اینجا یک کلمه‌ای است درست، منتها چون پرهیزگاران در ترجمه‌ی متقین زیاد تکرار شده و در ذهن‌ها آن حساسیت لازم را به معنا برنمی‌انگیزد، من ترجیح دادم بگوئید پرهیزمندان البته پرهیزمندان را هم چون جا نیفتاده اصرار ندارم بگوئید، خود بنده آن سالهای قدیم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا می‌کردم، اما بعد فکر کردم دیدم عبارت پرواکاران و پروامندان یک عبارت نامأنوسی است و هیچ مصطلح نیست، یعنی آن موسیقی‌ی لغت باید بر گوش سنگینی نکند، باید زیبا به گوش برسد تا رایج شود و این یکی از رازهای واژه گزینی است.

بنابراین : شما معنای تقوا را بدانید: که تقوا یعنی: پرهیز در حال حرکت و مراقبت در حال حرکت، در میدانها حرکت بکنید، اما مواظب باشید! از اصطکاکها، از غلط رفتن راهها، از واردکردن ضایعه‌ها بخود یا دیگران و از تخطّی کردن از حدودی که برای انسان معین کرده که انسان را به گمراهی می‌برد، چون جاده بسیار خطرناک و طولانی و ظلمانی است.

این ظلمات دنیا را مشاهده می‌کنید که قدرت مادی گرچه گردوغباری امروز در دنیا برپا کرده؟ عربده می‌کشند و تصمیم‌گیری می‌کنند و چه بسیار انسانهایی که در این راهها گمراه می‌شوند. پس باید مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنیا حقانیت راههای استکباری را در دلش قبول دارد؟ همین که می‌گویند افکار عمومی غرب اینگونه گفت همین تلاشی که می‌کنند تا افکار عمومی غرب را علیهیک مفهومی و یک حقیقتی برانگیزد این برای چیست؟ برای همین است که می‌خواهند باورها انسانها را جلب کنند که متأسفانه باور خیلی را جلی می‌کنند و این همان گمراهی پذیری راه حقیقت و راه زندگی است که اگر یک ذره هشیاری شان را از دست دادند گمراه خواهند شد، ولذا در این راه تقوا لازم است اگر کسی این تقوا را داشت، آن وقت قرآن او را هدایت کند، لکن اگر کسی این تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو و بی‌توجه مستانه حرکت کند، آیا قرآن می‌تواند او را هدایت کند؟ ابداً ، هیچ سخن حقی این چنین آدمی را نمی‌تواند هدایت کند! کسی که گوش دل به هیچ چیز نمی‌دهد و هیچ حقیقتی را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختیار شهوات خودش، یا شهوات دیگران دارد حرکت می‌کند. قران او را هدایت نخواهد کرد. بله قرآن یک ندایی هست، اما این ندا هیچوقت به گوش آنها حساس نمی‌آید. در قرآن یک تعبیری هست که می‌فرماید : اولئک ینادون من مکان بعید ( ۴۴- فصلت ) و این اشاره به همین آدمهاست می‌گوید : آنها ندا داده می‌شوند از راهی دور. شما گاهی یک آهنگی را از راه دور می‌شنوید، مثلاً یک نفر خوشخوانی یک نغمه بسیار زیبایی را با زیر و بمهای بسیار رقیق و لطیفی دارد می‌خواند اما فرض کنید از فاصله یک کیلومتری، صدای او می‌آید لکن چه می‌گوید؟ اولاً معلوم نیست، چون لفظ شنیده نمی‌شود و فقط صدا شنیده می‌شود، بعد همین صدا هم که ظرافت‌های درونش بکار رفته اصلا فهمیده نمی‌شود، مثل یک خطی که بر دیوار رسم شده و شما آنرا از دور می‌بینید یک خط است اما وقتی نزدیک می‌روید می‌بینید این خط مثلاً یک ظرافت‌هایی درونش به کار رفته که از دور نمی‌شود دید، ولذا این آدمها را قرآن می‌گوید مثل اینکه از دور صدایشان می‌زنند چیزی نمی شنوند پس باید هشیار بود تا هدایت شد.

ولی فقیه زمان درباره خصوصیات  متقین بااستنادبه ۴آیه اول سوره بقره می گوید:

الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ وَیُقیمونَ الصَّلاهَ وَمِمّا رَزَقناهُم یُنفِقونَ﴿۳﴾وَالَّذینَ یُؤمِنونَ بِما أُنزِلَ إِلَیکَ وَما أُنزِلَ مِن قَبلِکَ وَبِالآخِرَهِ هُم یوقِنونَ﴿۴﴾

ایمان به غیب/به پاداشتن نماز/انفاق در راه خدا/ایمان به پیامبر اسلام /ایمان پیامبران پیشین/یقین به آخرت

الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون ( ۳- بقره ) : برای همین متقین شش خصوصیات بیان شده( که این شش خصوصیات (ایمان به غیب،به پاداشتن نماز،انفاق در راه خدا،ایمان به پیامبر اسلام،ایمان پیامبران پیشین،یقین به آخرت) در یک انسان، در حقیقت عناصر تشکیل دهنده‌ی تقواست و آن تقوای صحیح و عینی با این شش خصوصیت در حقیقت در انسان تأمین می‌شود البته این تقوا در همه‌ی مراحل به انسان کمک می‌کند، یعنی شما وقتی یک مایه‌ای از تقوا داشته باشید از قرآن یک چیزی می‌فهمید و هدایت می‌شوید و این تقوا هرچه بیشتر بشود شما از قرآن بیشتر می‌فهمید یعنی حتی یک انسانی که در حد اعلای تقوا هست اگر باز تقوایش بیشتر شود به همان نسبت افزایش روحیه تقوا ممکن است باز چیزهای جدیدتر و ترفه‌تر و یک ظرافت‌هایی را از قرآن بفهمد و این فقط مربوط به اول کار نیست که بگوئیم اگر می‌خواهید از قرآن چیزی بفهمید باید با تقوا بشوید و بعد که تقوا یعنی همان هشیاری و دقت را بدست آورید دیگر برو در بطن قرآن، نخیر، درهمه‌ی مراحل هرچه این تقوا بیشتر شد درک انسان بیشتر می‌شود.

این شش خصوصیت مقدماتی است برای اینکه یک سطح قابل قبولی از تقوا در انسان بوجود بیاید، یا بگوییم یک حداقل لازمی از تقوا در انسان بوجود می‌آید. اولین خصوصیت این است که : الذین یؤمنون بالغیب.

۲۵ بهمن ۱۳۹۲تسنیم بنقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

دیدارباجوانان سال۱۳۷۷

علائم وتجسم تقوا
البته در قرآن یک نکته بسیار اساسی هست – بد نیست من این را به شما جوانان عزیز بگویم – و آن توجّه دادن به تقواست. وقتی که افراد میخواهند پیش خودشان تصویری از تقوا درست کنند، به ذهنشان نماز و روزه و عبادت و ذکر و دعا می‌آید.

ممکن است همه اینها در تقوا باشد، اما هیچکدام از آنها معنای تقوا نیست.

تقوا، یعنی مراقب خود بودن

تقوا، یعنی یک انسان بداند که چه کار میکند و هر حرکت خودش را با اراده و فکر و تصمیم انتخاب کند؛ مثل انسانی که سوار بر یک اسب رهوار نشسته، دهانه اسب در دستش است و میداند کجا میخواهد برود. تقوا، این است. آدمی که تقوا ندارد، حرکات و تصمیمها و آینده‌اش در اختیار خودش نیست. به تعبیر خطبه نهج‌البلاغه(۱): کسی است که او را روی اسب سرکشی انداخته‌اند؛ نه این که او سوار شده است. اگر هم سوار شده، اسب‌سواری بلد نیست. دهانه در دستش است، اما نمیداند چگونه باید سوار اسب شود. نمیداند کجا خواهد رفت. هرجا که اسب او را کشید، او هم مجبور است برود و قطعاً نجاتی در انتظار او نیست. این اسب هم سرکش است.

اگر ما تقوا را با همین معنا در نظر بگیریم، به نظر من راحت می شود راه را طی کرد. البته باز هم نه آن‌طور که خیلی راحت باشد. به هرحال، میشود، ممکن است و واقعاً عملی است که یک جوان راه اسلامی زندگی کردن را پیدا کند. اگر متدیّن است، ببینید چه کار میکند. این اقدام، این حرف، این رفاقت، این درس و این فعل و درک، آیا درست است یا درست نیست. همین که او فکر میکند درست است یا درست نیست، این همان تقواست. اگر متدیّن نیست، چنانچه همین حالت را داشته باشد، این حالت او را به دین راهنمایی خواهد کرد. قرآن کریم میگوید: «هدی للمتقین»  نمیگوید «هدی للمؤمنین». «هدی للمتّقین»؛ یعنی اگر یک نفر باشد که دین هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد – ممکن است کسی دین نداشته باشد، اما  تقوا داشته باشد – او بلاشک از قرآن هدایت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ایمان هم پایدار نیست. بستگی به شانسش دارد: اگر در فضای خوبی قرار گرفت، در ایمان باقی میماند؛ اگر در فضای خوبی قرار نگرفت، در ایمان باقی نمی‌ماند.

۱۳۷۷/۰۲/۰۷بیانات در دیدار جمعی از جوانان

 ***
ورع مطبوعاتی

 ورع ازنگاه آیت الله خامنه ای

حضرت آیت الله خامنه ای در سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۶۴ نیز واژگان “ورع مطبوعاتی” و “بی بندوباری خبری” را در مصاحبه با روزنامه های کیهان و اطلاعات ابداع کردند که به نظر می رسد، بازخوانی دیدگاههای گذشته معظم له بتواند دلیل نگرانی های امروز ایشان را مکشوف سازد.

حضرت آیت الله خامنه ای در مصاحبه با روزنامه کیهان مورخ ۱۳ /۱۰/۱۳۶۳ به مقوله انتقاد پرداخته و اظهار داشتند: «اولا باید بدانیم انتقاد سازنده چیست و مرز انتقاد سازنده و انتقاد ویرانگر کجاست. ثانیاً انتقاد یعنی چه؟ انتقاد با عیب جویی متفاوت است و اگر از یک نیت ناسالمی منشأ گرفته باشد، نمی تواند سالم و سازنده باشد. اگر شما ملاحظه می کنید برخی درباره انتقاد کردن و خوب بودن آن و یا احیاناً کسانی درباره مفید نبودن آن بحث می کنند، این بحث آنها پیرامون همین چند نکته است نه در اصل انتقاد. به عنوان نظام جمهوری اسلامی از اوایل انقلاب احساس کردیم توانایی شنیدن انتقاد را داریم، یعنی هیچ گاه مسئولان جمهوری اسلامی ایران نشان ندادند که قادر به شنیدن و تحمل انتقاد نیستند و باید قبول کنید فرهنگ اسلامی که جمهوری اسلامی هم متکی به آن فرهنگ است، همین احساس را ایجاب می کند. گاهی باور انتقادپذیری به سهل انگاری در مورد عملی که به نام انتقاد انجام می گیرد، تبدیل می شود و این در حقیقت انتقاد نیست بلکه انتقام است که این دو را باید از همدیگر جدا ساخت. ما انتظار نداریم که قلم انتقادگر یک حادثه زشت را بزرگ کند و زیبا جلوه دهد اما این انتظار وجود دارد که قلم انتقادگر، آن حادثه را ذکر کند، نه تفسیری را که دوست می دارد بر این حادثه مترتب شود و از این حادثه در ذهن ها نقش بندد، ولو این که آن تفسیر، تفسیر واقعی آن حادثه هم نباشد. روزنامه ها نباید تصور کنند که اگر ملاحظه مصالح کشور را می کنند و انتقاد را به شکل صحیح انجام می دهند، دچار خودسانسوری شده اند.‍»

حضرت آیت الله خامنه ای سپس به “ورع مطبوعاتی” اشاره کرده و می فرمایند: «بعضی تصور می کنند معنای خودسانسوری این است که روزنامه ها به خودشان این حق را ندهند از هر چیزی که به نظر آنها زشت است، به صورت یک زشتی حقیقی و با لحنی تلخ یاد کنند و اگر این حق را به خود ندادند، خود سانسوری وجود دارد؛ در حالی که این خودسانسوری نیست بلکه یک ورع حقیقی و لازم برای کسی است که کارش روشنگری و ایضاح حقایق برای مردم است. ما باید “ورع مطبوعاتی” را با خودسانسوری اشتباه نکنیم. بنابراین من معتقدم انتقاد خوب است ولی باید مرزها را رعایت کرد. اگر آن ورع مطبوعاتی وجود نداشته باشد، ما که ناگهان با یک ضربت، یک بار شیشه را خرد می کنیم، آیا واقعاً این مقرون به صرفه برای مردم و نظام است که عده ای بیایند، بنشینند یک آشیانه ای بسازند و بعد یک کسی به یک لگد آن را خرد کند؟ بنابراین اگر ورع مطبوعاتی نباشد، چنین فاجعه ای پیش خواهد آمد. اما اگر ورع مطبوعاتی و فرهنگی باشد، من حدس می زنم هنگامی دست به انتقاد برده خواهد شد که تمام جوانب کار سنجیده شده باشد.»

حضرت آیت الله خامنه ای حدود ۶ ماه بعد، در گفتگو با روزنامه اطلاعات ۱۳۶۴/۳/۲۰ پس از توضیح مفهوم “ورع مطبوعاتی” به مفهوم “بی بندوباری خبری” پرداخته و می فرمایند: «تعبیر ورع را باید کاملاً از خودسانسوری جدا کرد. ما آن مرزی را که بین بی بند و باری و خودسانسوری ست، ورع دانستیم؛ یعنی خواستیم بگوییم چیزی که نه این طرف است (چون مقابل خودسانسوری هم بی بند و باری ست) و نه آن طرف است. بی بندوباری هم در واقع به ۲ معنا ست: یکی به معنی این که هر خبری دم دست رسید، بدون توجه به عواقب و اثرات آن چاپ شود و معنی دیگر آنکه، مصلحت مردم در انتشار خبر مورد اهمیت قرار نگیرد یا یک خبری را مغرضانه و جهت دار در یک مورد نقل کند و در مورد دیگر این کار را نکند، که به هر حال هر ۲ مورد بی بند وباری نام دارد و این نشناختن مسئولیت است. ورع مطبوعاتی یعنی ما خبر را بدهیم ولی کوشش کنیم در این خبر رعایت حق و صلاح بشود؛ یعنی در باب خبردهی به وادی احساسات ناپسند نیفتیم. بعضی خبرهایی که غیرقابل تبیین است، قابل پخش هم نیست. بعضی از خبرها که نیاز به تبیین دارند، انتشار آنها چندان لازم نیست زیرا هر حادثه ای را نمی شود با تمام جوانب آن تبیین کرد، چون دشمن بیدار می شود. وقتی دشمنان ما با تمام گوش و حواسشان در جستجوی کسب اخبار مربوط به ما -چه از طریق انتشار آنها و چه از طریق نطق و سخنرانی هستند، چه لزومی دارد ما این قبیل اخبار را منتشر کنیم.گاهی از اوقات حادثه فقط برای خبر ساخته می شود.یعنی یک دست هایی می آیند در یک گوشه این کشور حادثه درست می کنند به این خاطر که بتوانند آن را بزرگ جلوه دهند و برای رسانه های خارجی یک خبر تهیه کرده باشند. لذا آن روزی که روزنامه های ما بخواهند ورع خبری داشته باشند، آن روز ما خوشحالیم. انتظار نداریم روزنامه ها معصوم باشند اما کسی که در یک جایگاه بزرگ و در یک منبر عمومی قرار می گیرد، طبیعی است که باید از احساسات خودش دورتر باشد و حق ندارد صرفاً اسیر احساسات و دیدگاه های فردی شود، بلکه باید بیشتر ملاحظه مستمعین خودش را بکند و گاهی اوقات از این بدتر هم مشاهده می شود، یعنی دروغ درست می شود.

در یکی از روزنامه ها شرحی از یک نماینده ی مجلس از قول خبرنگاری نوشته شده بود که وقتی تحقیق کردیم، دیدیم دروغ بوده و در اصل، نویسنده جعل کرده بود و آن شخصی که نماینده مجلس بود، از سرقضیه گذشت و اغماض کرد، چون به هر حال وقتی این طور چیزها دنبال می شود، موجب ضعف نظام خواهد شد. من اعتقاد دارم در چارچوب حفظ مصالح نظام و عدم توهین و تضعیف مسئولان جمهوری اسلامی، به قدری که نتوانند کارهایشان را انجام بدهند و در راستای عدم غرض ورزی در نقل تحلیل و گزارش باید میدان را برای روزنامه و روزنامه نگاری باز کرد.»/یزدفردا

***

قسمتی از پیام آیت الله جنتی ۱۳۹۶/۵/۵ پنجشنبه بمناسبت دهمین سالگرد ارتحال مرحوم آیت الله مشکینی

بی تردید تجلیل از مقام شامخ عالمان بیدار و بصیر و استوانه های ورع و تقوا و اسوه های اخلاق که در طول حیات خویش منشاء آثار و برکات فراوانی بوده اند اجری بس عظیم دارد. سخن از شخصیت والای عالم عامل حضرت آیت الله آقای حاج میرزا علی مشکینی اعلی الله مقامه است که رفتار و عمل او بیش از بیان شیرین و رسایش، دعوت کننده به ایمان و پارسائی و حق طلبی و حقگوئی بود…احمد جنتی رئیس مجلس خبرگان رهبری

***

آیت الله امامى کاشانى درباره رهبری یکی ازخصوصیاتش را”ورع”دانسته اند:

آیت الله خامنه‏اى به تمام رموز سیاست و حکومت آگاه بوده و شخصى با ورع، با تقوا، محبوب، مخلص، عالم و داراى بنیه فقهى هستند. (نسل کوثر، ص ۸۸، مصاحبه با مرکز تحقیقات اسلامى سپاه۱۳۷۲/۱۱/۶)

درباره نویسنده

1273مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما