سدعظیمی”مَأرِب”که موش هامأمورتخریبش شدند!+مأموریت”پشه”قورباغه،شپش،موریانه،پرستو….

سدعظیمی

سدعظیمی که موش هامأمورتخریبش شدند!

ماجرای سیل اخیر(آخرمرداد۱۳۹۶)بیهارهندکه منجربه کشته شدن۵۰۰نفروآوارگی۱۰میلیون شدرا کارشناسان -کارموش ها می دانند 

همچنین موجودات کوچکی که مأمورعذاب قدرتمندان بودند

 طوفان-ملخ -شپش-قورباعه-خون:مآموران عذاب قوم بنی اسرائیل بودند…پرستو”ابابیل”مأمورکشتن فرماندهان “فیل سوار”ابرهه

که درادامه خواهیدخواند

در روزگاران پیش ؛ قوم « سبأ » در سرزمین یمن زندگی می کردند . آنها شهر و دیار بسیار زیبایی داشتند. سرزمین یمن مانند سایر نقاط عربستان ،فاقد نهر است و در موسم باران ، سیل های فراوان به راه می افتد و پس از خرابی بسیار، در ریگزارها فرو می رود وچون فصل باران تمام می شود مردم دچار بی آبی می گردند.

از اینرو مردم سبأ ، به فکر ساختن سدی  افتادند تا سیلاب های کوهستان را در مخزنهای بزرگ و محکم ذخیره کنند و از آن همه خسارت و ویرانی جلوگیری کنند.

قوم سبأ ، سد بزرگ و تاریخی معروفی به نام سد مأرب یا سد عرم را ساختند. مردم این دیار در کشاورزی؛ مهارت فوق العاده ای داشتند و با ساختن این سد، آبها را ذخیره نموده ، باغها ، بوستانها و زمین های سر سبزی را بوجود آوردند. « سد مأرب ؛ مشتمل بر دقایق فنی مهم و شاهکارهای مهندسی بسیار است. باستان شناسان ؛ دو نقش ، کشف کرده اند که در یکی ، نام یک پدر و پسر از پادشاهان سبأ را ذکر کرده که در قرن هشتم قبل از میلاد می زیسته اند  و بنای سد مأرب به آن دو نسبت داده شده است.» (۱)

برخی از مورخین اسلامی مانند : اصفهانی ، تاریخ انهدام سد را ۴۰۰ سال قبل از اسلام و برخی مانند: یاقوت حموی آن را در حدود قرن ششم میلادی، کمی قبل از ظهور اسلام و از نظر برخی مانند : ابن خلدون در قرن پنجم میلادی ذکر کرده اند.» (۲ )

علت ویرانی سد مأرب

 لقد کان لسبإ فی مسکنهم آیه …  فأعرضوا  فأرسلنا علیهم سیل العرم … (۳ )

قرآن علت ویرانی سد را پس از احداث باغستانها و وفور نعمت و امنیت ، اعراض و رویگردانی از خدا و ناسپاسی در برابر نعمات الهی، اختلاف و تفرقه ؛ ذکر می کند.

خداوند نیز آنان را مورد غضب قرار داد و سیل عرم را به ویرانی سد عظیم مأرب فرستاد و سرانجام آن همه بوستان های پر نعمتشان ؛ به صحرایی سوزان تبدیل گشت. و از آن همه درختان ، جز چند درخت سدر و گز و همچنین شوره زار باقی نماند. (۴ )

این کیفر کفران آنها بود، چرا که خداوند با لطف و مرحمتی که نسبت به بندگانش دارد؛ تا کسی کفران نعمت، نکند. مجازاتش نخواهد کرد!  ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی إلا الکفور ( ۵)

سیل مأرب(عرم) – سیل موش ها

سیل ناشی از شکستن سد مأرب که به سیل عرم ؛ معروف است

 عرم را به معنی موشهایی که سد را سوراخ کرده اند (۶)

 این سد را بلقیس ، ( ملکه سبأ) در میان دو کوه از سنگ و قیر ساخته بود، و در آن شکافهایی تعبیه کرده بود که آب به مقدار احتیاج مردم از آن بیرون می ریخت، از اینرو ، بلاد سبأ از حاصلخیز ترین و باصفاترین بلاد عربستان شد.

موش ها-مأمورتخریب سد

اما چون مردم ناسپاسی کردند و سخنان پیامبران خود را نشنیدند ، خداوند موشهایی را فرستادکه آن سد را سوراخ کردند و در نتیجه ؛ سد در هم ریخت و سیل ، همه باغها و زراعت ها را از بین برد و مردم سبأ در نتیجه خشکی به جاهای دیگر مهاجرت کردند. )

«فأعرضوا،فأرسلنا علیهم سیل العرم …؛قوم سبأ از خدا و نعمات الهی روی گرداندند،ما هم سیلی سخت و ویرانگر بر [سدّ عظیم] فرستادیم…».(۸)

در روزگاران پیش؛قوم «سبأ» در سرزمین یمن زندگی می کردند.آنها شهر و دیار بسیار زیبایی داشتند.

سرزمین یمن مانند سایر نقاط عربستان فاقد نهر است و در موسم باران سیل های فراوان به راه می افتند و پس از خرابی بسیار،در ریگزارها فرو می روند و چون فصل باران تمام می شود مردم دچار خشکی و بی آبی می گردند.

از این رو مردم سبأ به فکر ساختن سدی افتادند تا سیلاب های کوهستان را در مخزن های بزرگ و محکم ذخیره کنند و از آن همه خسارت و ویرانی جلوگیری کنند.

قوم سبأ،سد بزرگ و تاریخی معروف به سدّ مآرّب یا سدّ عرم ر ساختند.مردم این دیار در کشاورزی مهارت فوق العاده ای داشتند و با ساختن این سدّ،آب ها را ذخیره نموده و باغ ها و بوستان ها و زمین های سرسبزی را به وجود آوردند.:سدّ مآرب مشتمل بر دقایق فنی مهم و شاهکارهای مهندسی بسیار است.باستان شناسان دو نقش کشف کرده اند که در یکی،نام یک پدر و پسر از پادشاهان سبأ را ذکر کرده که در قرن هشتم قبل از میلاد می زیسته اند،و بنای سدّ مآرب به آن دو نسبت داده شده است.(۹)

برخی از مورخین اسلامی مانند:اصفهانی؛تاریخ انهدام سدّ را ۴۰۰ سال قبل از اسلام و برخی مانند یاقوت آن را در حدود قرن ششم میلادی،کمی قبل از ظهور اسلام و از نظر برخی مانند:ابن خلدون در قرن پنجم میلادی ذکر کرده اند(۱۰)

پاورقی

۱-باستان شناسی و جغرافیایی تاریخی قصص قرآن ، عبدالکریم بی آزار شیرازی ، ص۳۳۲

۲- الجواهر فی تفسیر القرآن ، سید محمد طنطاوی ، ج۱۶، ص۱۷۶- ۱۷۷

۳- سوره سبأ ، آیات۱۵الی۱۷

۴-سوره  سبأ ، ۱۶

۵-سوره-سبأ ، ۱۷ 

۶-سوره سبأ،۱۶

۷- دائره المعارف فارسی ، غلامحسین مصاحب ، ج۳ – ص ۲۵۷۱- ۲۵۷۲

۸-سوره سبا،آیه ۱۶

(۹)-باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن ـ عبدالکریم بی آزار شیرازیـ ص ۳۳۲٫

(۱۰)-تفسیر الجواهر ـ طنطاوی، ج ۱۶، صص:۱۷۶ ـ ۱۷۷٫

***

کفران نعمت قوم سبأ و سرانجام نکبت بار آن‏ها

قوم سبأ، جمعیتى داراى حکومت عالى و تمدن درخشان در سرزمین حاصلخیز یمن بودند و براى کشاورزى وسیع خود، سدهاى محکم بسیار زیادى ساخته بودند و از انواع نعمت‏ها بهره کافى داشتند، ولى بر اثر غرور و سرکشى از دستورهاى رسولان خدا، به مکافات سختى رسیدند به طورى که سرزمین آباد آن‏ها به بیابان خشک و سوزان، تبدیل شد. سرگذشت این قوم در قرآن در سوره سبأ آیه ۱۵ تا ۱۹ آمده است، اکنون به داستان زیر توجه کنید:

سَدیر مى‏گوید: در محضر امام صادق (ع) بودم، شخصى از امام  پرسید: منظور از آیه (۱۹ سوره سبأ) چیست که خداوند مى‏فرماید:

فَقالُوا رَبَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم فَجَعلناهُم اَحادِیثَ وَ مَزَّقنا هُم مَمَزِّقٍ…؛

ولى (این قوم مغرور) گفتند: پروردگارا! میان سفرهاى ما دورى بیفکن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان سفر کنند، و به این طریق) آنها به خود ستم کردند، و ما آنان را داستان،براى عبرت دیگران قرار دادیم، و جمعیّتشان را متلاشى ساختیم…

امام  در پاسخ فرمود: منظور از این آیه، مردمى بودند که آبادى‏هاى به هم پیوسته و در تیررس همدیگر داشتند آبادى‏هایى که داراى نهرهاى جارى و اموال بسیار و آشکار بود، ولى در برابر نعمت‏هاى خدا، به جاى شکر، ناسپاسى کردند، و عافیت خدا را نسبت به خود، دگرگون نمودند  اءنّ اللهَ لا یُغِیِّرُ بِقَومٍ حتّى یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم؛/۱۳ سوره رعد

همانا خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمى‏دهد، مگر آن که آن‏ها خود را تغییر دهند.

آن گاه خداوند سیل عَرِم را (با شکسته شدن سدهاى آن‏ها) به سوى آن‏ها فرستاد، به طورى که همه آبادى‏هایشان غرق در آب شده و ویران گشت، و اموالشان نابود شد، و باغ‏هاى پردرخت و پرمیوه آن‏ها به دو باغ بى‏ارزش با میوه‏هاى تلخ و درختان بى‏مصرف شوره گز و اندکى درخت سِدر، مبدل گردید

ذلِکَ جَزَینا هُم بِما کَفَروا وَ هَل نُجازِى اِلّا الکَفُورَ؛

این را به خاطر کفرشان، به آن‏ها جزا دادیم، و آیا ما جز کفران‏ کننده را به چنین مجازاتى، کیفر مى‏دهیم؟

تصویر سد عظیم مَأرِب 

قوم سبأ از تمدن عظیمى برخوردار بودند، که پس از حکومت عظیم داوود  و سلیمان علیه‏السلام، عظمت حکومت آن‏ها بر سر زبان‏ها افتاد. آن‏ها براى ذخیره ‏سازى آب و رونق کشاورزى، سد عظیمى به نام سد مأرب (بر وزن مغرب) در بین دو کوه بلق بنا کردند، آب فراوان، باغهاى بسیار وسیع و زیبا، و کشتزارهاى پربرکت ایجاد کردند، از شاخسارهاى درختان آن باغ‏ها آن قدر میوه آشکار شد که مى‏گفتند: هرگاه کسى سبدى روى سر بگذارد و از زیر آن‏ها بگذرد، پشت سر هم میوه در آن سبد مى‏ افتد و در مدت کوتاهى سبد پر از میوه ‏هاى گوناگون مى‏ شود.

آن‏ها داراى قریه‏ هاى به هم پیوسته و بسیار آباد بودندولى وفور نعمت به جاى شکر و سپاس، آن‏ها را سرمست و غافل نموده بود، تا آن جا که شکاف طبقاتى عمیقى بین آن‏ها ایجاد شده بود، زورمندانشان عده‏اى را به استضعاف و استثمار کشیده بودند به طورى که این درخواست جنون‏ آمیز را از خدا نموده و گفتند: فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا﴿سبإ: ١٩﴾؛ خدایا میان سفرهاى ما دورى بیفکن.

تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان همسفر شوند منظورشان این بود که بین قریه‏ ها، خشکى باشد، و فاصله‏ ها زیاد گردد تا تهیدستان و افراد کم در آمد، و بى مرکب نتوانند مانند آن‏ها سفر کنند،حتی چراگاه هایشان ازفقراجدابود

موش‏هاى صحرایى به دیواره سد خاکى مأرِب رو آوردند، و دیوار سد را از درون سست کردند

از سوى دیگر بر اثر باران‏هاى شدید و سیل‏هاى عظیم، آب زیاد در پشت سد جمع گردید،

ناگهان سد در هم شکست و آن همه آب به جریان افتاد و همه آبادى‏ها و چهارپایان و کشتزارها و قصرها و خانه‏ هایشان غرق در آب شده و ویران و نابود گردید.

از آن همه درختان و کشتزارهایشان، تنها چند درخت تلخ اراک و شوره گز و سِدر به جاى ماندمرغ‏ها و پرندگان خوش آواز از آن جا کوچ کردند و بوم‏ها و زاغ‏ها در خرابه ‏هاى قوم سبأ، لانه گرفتند.

ذلِکَ جزَیناهُم بِما کَفَرُوا وَ هَل نُجازِى الّا الکَفُورَ؛

این هلاکت را به خاطر کفرشان به آن‏ها وارد ساختیم، و آیا جز کفران‏کننده را به چنین مجازاتى کیفر مى‏دهیم؟!

بى اعتنایى به دعوت پیامبران

 قوم سبأ داراى سیزده شهر آباد بودند، و در هر شهرى پیامبرى از جانب خداوند آن‏ها را به سوى خدا دعوت مى ‏نمود، و به آن‏ها مى‏گفت: از نعمت‏هاى خدا بخورید و بهره‏مند شوید، ولى شکر خداى یکتا را به جا آورید، تا خداوند نعمتش را بر شما بیفزاید، آن خدایى که چنین شهر پاک و خوش آب و هوا و به دور از هر گونه حشرات و آلودگى‏ها به شما عطا کرده است.

ولى آن‏ها به نصایح  پیامبران گوش نکردند، و بر غرور و طغیان خود افزودند، در نتیجه خداوند بر آن‏ها غضب کرد، و موش‏هاى صحرایى را به درون دیوار سد آن‏ها فرستاد، و از سوى دیگر سیل عَرِم فرا رسید،

و دو باغ پربرکتشان مبدل به دو باغ ناچیز، با چند میوه تلخ و درختان شوره گز و اندکى درخت سدر گردید.

آلوده کردن نان“ناسپاسی” وقحطی 

در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده: من وقتى که غذایى را از ظرفى مى ‏خورم، ته ظرف را با انگشت و زبانم مى‏ لیسم که هیچ باقى نماند، تا آن جا که ترس آن دارم خدمتگذارم مرا حریص و آزمند بخواند، ولى این کار من به خاطر حرص و طمع نیست بلکه (به خاطر ترک اسراف است، توضیح این که:) قومى از اهالى ثرثار (همان قوم سبأ) در میان وفور نعمت زندگى مى‏کردند، آن‏ها از مغز گندم، نان تهیه مى‏کردند (ولى به قدرى اسرافکار و ناسپاس بودند که) با همان نان‏ها محل مدفوع کودکانشان را پاک مى‏نمودند، به گونه‏اى که از انباشتن همین نان‏هاى آلوده کوهى از نان به وجود آمده بود.

همانگونه که قوم بنی اسرائیل که درنعمتهاغوطه وربودند واما این نعمتها دلشان رازده بود وازپیامبرشان تقاضای غذاهای دیگرداشتند

 از “من” و “سلوى” (دو غذاى آسمانى) خسته شدیم و تقاضاى پیاز و سیر و عدس از خدا کردند

مرد صالحى در حال عبور، زنى را دید که با نان محل مدفوع کودکش را پاک مى‏کند، به آن زن گفت: واى بر شما! از خدا بترسید تا مبدأ خدا بر شما غضب کند، و نعمتش را از شما بگیرد.

آن زن در پاسخ به طور مسخره ‏آمیز و مغرورانه گفت: برو بابا! گویا ما را از گرسنگى مى‏ترسانى، تا هنگامى که ثرثار (آب پربرکت این سرزمین) جریان دارد، ما هیچگونه ترسى از گرسنگى نداریم.

طولى نکشید که خداوند بر آن هوسبازان و رفاه‏ طلبان اسرافکار غضب کرد، آب که مایه حیات است از آن‏ها گرفته شد، قحطى زده شدند، کار به جایى رسید که همه اندوخته ‏هاى غذائیشان تمام شد و مجبور شدند که به سوى آن نان‏هاى آلوده انباشته که مانند کوهى شده بود، هجوم ببرند، و سر صف به نوبت بایستند تا از آن نان که جیره بندى شده بود، جیره خود را برگیرند.

رابطه کفران نعمت باقحطی

در مورد رابطه کفران: عمت و قحطى و فلاکت، روایات متعدد وجود دارد.

و در آیه ۱۱۲ و ۱۱۳ سوره نحل مى‏خوانیم:

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُّطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ – وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ؛

خداوند براى آنها که کفران نعمت مى‏کنند، مثلى زده است منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور فراوان از هر مکانى فرامى ‏رسیده، امّا نعمت خدا را کفران کردند، و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مى‏دادند، لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید – پیامبرى از خود آن‏ها به سراغ‏شان آمد، اما او را تکذیب کردند، و عذاب الهى آنها را فروگرفت در حالى که ظالم بودند.

به گفته بعضى از مفسران، دو آیه فوق در مورد قوم سبأ نازل شده است.

امام صادق (ع) فرمود: پدرم (امام باقر) ناراحت مى‏ شد از این که دستش را که غذایى به آن چسبیده بود، با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را مى‏ مکید، و یا اگر کودکى در کنار او بود، و چیزى از غذا در ظرفى باقى مانده بود، ظرف او را پاک مى‏کرد. و مى‏ فرمود:

گناه مى‏شود چیزى از غذا از سفره بیرون مى ‏ریزد، و من به جستجوى آن مى‏ پردازم، به حدى که خادم منزل مى ‏خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا مى‏گردم؟)

سپس افزود:

جمعیتى قبل از شما مى ‏زیستند، خداوند نعمت فراوان به آن‏ها داد، اما طغیان و ناشکرى و اسراف کردند تا آن جا که بعضى از آن‏ها به دیگران گفتند: پاک کردن محل مدفوع با سنگ که خشن است، موجب رنج است، به جاست که با نان محل مدفوع را پاک کنیم که نرم است و همین کار را کردند. خداوند بر آن‏ها غضب کرد، حشراتى کوچک‏تر از ملخ به سراغ آن‏ها فرستاد، آن حشرات آن چنان بر رزق و روزى آن‏ها مسلط شدند که همه را حتى درختان آن‏ها و هر چه را که خوردنى بود خوردند، فشار گرسنگى و کمبود غذا به جایى رسید که آن‏ها به همان نان‏هاى آلوده (که با آن‏ها قبلاً استنجاء کرده بودند) هجوم آوردند، و آن‏ها را خوردند، و این حادثه همان است که در قرآن در دو آیه فوق(نحل ۱۱۲ و ۱۱۳) بیان مى‏کند./قصه ‏هاى قرآن  – محمد محمدى اشتهاردى‏

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:

عصاى سلیمان (ع) را موریانه اى خورد، و سد عظیم مارب را موش صحرایى سوراخ کرد،

پرستوهامأمورکشتن اصحاب فیل شدند

پشه موجب مرگ نمرودشد

هدهدخبری راآوردکه دانشمندان دربارسلیمان ازآن بیخبربودند

 تا این انسان مغرور بداند مواهب مادى هر چند عظیم باشد و خیره کننده گاه با یک نسیم در هم مى ریزد و به وسیله یک حشره یا یک حیوان کوچک زیر و رو مى شود

سیل اخیر هند به گردن موشها افتاد

قامات ایالت بیهار هند موش ها را در وقوع سیل در این منطقه مقصردانسته اند. این سیلاب ها به کشته شدن بیش از ۵۰۰ نفر و بی خانمان شدن بیش از ۱۲ میلیون نفر منجر شده است.

راجیو رانجان، وزیر منابع آب این ایالت گفته است موش ها با ایجاد حفره در سد ها موجب رسوخ آب شده اند.او گفته است ذحایر مواد غذایی ساکنان روستاهای واقع در نزدیکی سدها باعث جذب موش ها شده است.

به گفته او سوراخ هایی که توسط موش ها به وجود آمده باعث سست شدن دیواره سدها شده است.مخالفین از این توضیحات وزیر انتقاد کرده و گفته اند دولت برای مقابله با سیل که هر سال اتفاق می افتد، آمادگی کافی ندارد.

کارشناسان می گویند سیل های سال جاری که ناشی از باران های موسمی هستند بدترین سیل طی چندین دهه بوده اند.فعالان مخالف دولت را متهم کرده اند که به هنگام ساختن راه ها و زیرساخت های دیگر بر ضرورت ساخت زهکشی مناسب توجه نکرده است

***

 سیل در ایالت بیهار هند –۱۲۷ کشته ۱۰ میلیون بی خانمان

به گزارش ایرنا،بارندگی شدید در مناطق شمال و شرق پاتنا مرکز ایالت بیهار و مناطق هم مرز این ایالت در نپال که از چند روز گذشته آغاز شده همچنان ادامه دارد.
به گفته مقامات محلی،بخش هایی از مناطق ‘پورنیا کاتیهار’،’موتیهاری’ و’مادپورا’ به همراه دهها روستا در محاصره سیل قرار گرفته است.

رادیو سراسری هند در گزارشی اعلام کرد هم اکنون ۴۳ گروه امدادی در حال امداد رسانی به مردم مناطق سیل زده هستند.
براساس این گزارش ،سیل ناشی از باران های چند روز گذشته بخش های وسیعی از مناطق شمالی و شرقی پاتنا مرکز ایالت بیهار را به زیر آب برد و به تاسیسات زیربنایی ،جاده ها و پل ها خسارت سنگینی وارد کرده است .


هم اکنون دوهزار و ۳۰۰ قایق درحال امداد رسانی به سیل زدگان بیهار هستند.
دولت ایالت بیهار در گزارشی با اعلام بی خانمان شدن حدود ۱۰ میلیون نفر براثر سیل اعلام کرد دولت هر خانواده ای که تحت تاثیر سیل قرار گرفته شش هزار و ۲۱۶ دلار کمک می کند.


براساس گزارش های منتشر شده براثر وقوع سیل و رانش زمین از ابتدای سالجاری میلادی تاکنون بیش از ۶۰۰ نفر در سراسر کشور جان خود را از دست داده اند.
باران های موسمی (مانسون)که از ژوئن تا سپتامبر به طور منظم در هند ادامه دارد همه ساله خسارت جانی و مالی زیادی دراین کشور برجای می گذارد./۲۷مرداد۱۳۹۶ایرنا بااصلاحان واضافات

آمارکشته هارااز۱۲۰الی۶۰۰گفته انددرمنابع مختلف

***

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:

عصاى حضرت سلیمان  را موریانه خورد،مرگش آشکارشد،پشه عامل مرگ پادشاه قدرتمندی”نمرود”شد،ملخ وقورباغه،شپش،طوفان (مأمورعذاب)قوم ناسپاس بنی اسرائیل بودند

پرستوها”ابابیل”مأمورکشتن افسران قدرتمندابرهه شدند که مرکبشان  فیل بود

ابرهه  پادشاه مقتدریمن برای بردگی گرفتن مردم یک مانع راحس کرد وآن خانه کعبه بود

اول اول باالگوگرفتن از کعبه ،معبد مجللی ساخت که مردم را بسوی این کعبه بدلی بکشاند،اما مردم نه قبله شان راعوض کردند ونه اعمال حج شان صرف نظر کردند.

ابرهه ازاین وضعیت خشمگین بود،با خود عهد نمود به سوی مکه برود و خانهٔ کعبه را ویران کند،لذا افسران ورزیده لشکر حبشه را آماده باش داد و با چندین فیل،بسوی  مکه حرکت کردند .

اعراب مکه که از ماجرا مطلع شدند درصدد دفع ابرهه و جنگ با او برآمدند ،اما در برابر سپاه قدرتمند ابرهه باآن تجهیزات نتوانستند مقاومت کنند،به کوه ها و درّه های اطراف مکه پناه برند . تا جان خود را از خطر سپاهیان ابرهه محفوظ دارند . از آن سو ابرهه حمله به شهر مکه راصادرکرد،بعدازتخریب شهربدون مقاومت به نزدیکی کعبه رسیدند دستور ویران کردن کعبه صادرشد.

اماانگاریک خللی پیش آمده بود،درآن شهرخالی ازسکنه! فیل مخصوص که پیشروبود از حرکت ایستاد و هر چه خواستند او را به پیش برانند نتوانستند . در این خلال مشاهده کردند که دسته های بی شماری از پرندگان که شبیه پرستو و چلچله بودند از جانب دریا پیش می آیند .

پرندگان که سنگریزه هایی”سجیل” در منقار و چنگال داشتند ، بالای سر سپاهیان ابرهه سنگریزه ها را رها کردند و به هر یک از آنان که اصابت کرد هلاک شد و گوشت بدنش فرو ریخت . یکی از سنگریزه ها به سرِ ابرهه اصابت کرد.وبدینصورت تارومارشدند.*

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ  أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ  وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ – تَرْمِیهِم بِحِجَارَهٍ مِّن سِجِّیلٍ –فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ 

پشه موجب مرگ نمرودشد

پشه ای که یک امپراطوری را ساقط کرد

درزمان حضرت ابراهیم(ع)، پادشاهی خودخواه به اسم «نمرود» حکومت می‌کرد. او قصر بزرگی برای خودش ساخته بود. وقتی نمرود شنید که حضرت ابراهیم(ع)مردم را به خداپرستی دعوت می‌کند، دستور داد او را دستگیر کنند و پیش او بیاورند. حضرت ابراهیم(ع)، نمرود را هم به خداپرستی دعوت کرد، اما نمرود با غرور و خودخواهی گفت: «من سپاهیان و ثروت زیادی دارم.

با همه می‌جنگم و پیروز می‌شوم. هیچ‌کس حتی خدای تو نمی‌تواند بر من غلبه کند!» حضرت ابراهیم(ع)فرمود: «از خدا بترس و سرکشی نکن.» نمرود گفت: «از هیچ‌کس نمی‌ترسم. من خدای این سرزمینم! اگر قدرت خدای تو بیشتر از قدرت من است، بگو لشکریانش را به جنگ با من بفرستد تا بجنگیم و ببینیم من پیروز می‌شوم یا خدای تو!» حضرت ابراهیم(ع)از ایمان‌آوردن نمرود ناامید شد. به همین دلیل، دست به دعا برداشت و از خدا خواست او را در برابر لشکر نمرود یاری کند. فرشته‌ای از طرف خداوند به حضرت ابراهیم(ع)نوید داد که خدواند لشکری را خواهد فرستاد.

حضرت ابراهیم به نمرود خبر داد تا آماده جنگ باشد. نمرود لشکر زیادی را روانه میدان جنگ کرد. در روز نبرد، حضرت ابراهیم(ع)متوجه شد که تعداد زیادی پشه، بالای میدان جنگ به پرواز درآمده‌اند. فرماندهان و لشکریان نمرود که منتظر بودند، لشکری مثل خودشان در برابرشان ظاهر شود، اصلاً به فکر پشه‌ها نبودند. پشه‌ها کم‌کم آن‌قدر زیاد شدند که آسمان به خاطر زیادی آن‌ها تیره و تار شد. حضرت ابراهیم(ع)از لشکریان نمرود خواست، پیش‌از آن‌که پشه‌ها آسیبی به آنان برسانند، توبه کنند و از میدان جنگ بیرون بروند. اما لشکریان نمرود هم مثل خود او خودخواه و مغرور بودند و به حرف پیامبر خدا گوش نکردندوباتمسخر گفتند: خدا سربازانی بزرگ‌تر و قوی‌تر از پشه‌ها نداشت که آن‌ها را به جنگ ما فرستاده!؟

دراین هنگام، پشه‌ها به سمت سربازان نمرود هجوم آوردند و پیش از آن‌که سربازان بخواهند دست به تیر و کمان و نیزه خودشان ببرند، پشه‌ها مشغول نیش‌زدن سربازان شدند. سربازها از دست پشه‌ها فرار می‌کردند، اما فایده‌ای نداشت؛ خودشان را به سنگ و درخت می‌کوبیدند تا از سوزش نیش پشه ها راحت شوند. اما کاری از دستشان ساخته نبود. لشکر نمرود، کم‌کم پراکنده شدند و پا به فرار گذاشتند.

بسیاری از سربازان، زیر دست و پای یکدیگر می‌افتادند. عده‌ای از آن‌ها خودشان را در آب دریا می‌انداختند تا از شر حمله پشه‌ها در امان باشند. یکی از فرماندهان سپاه نمرود که از حمله پشه‌ها جان سالم به در برده بود، روی اسبش پرید و به طرف قصر نمرود تاخت. وقتی پیش نمرود رسید، خبر شکست‌ خوردن لشکر را به او داد. نمرود عصبانی شد و گفت: «پشه!؟ آخر چطور ممکن است!

یکی از پشه‌ها که به دنبال فرمانده آمده بود، وزوزی کرد و خودش را نشان داد. فرمانده تا خواست بگوید:بله، “پشه‌ای مثل همین پشه” پشه یک راست رفت توی بینی نمرود و از آن‌جا هم وارد مغز او شد. نمرود هر کاری کرد، نتوانست پشه را از توی دماغ خودش در بیاورد و خداوند به وسیله همان پشه کوچک، جان نمرود را گرفت.

به کسی که دچار تکبر و خودخواهی شود، می‌گویند: بلایی به سرت بیاید که به سر نمرود نیامد.

***

هدهدخبری راآوردکه دانشمندان دربارسلیمان ازآن بیخبربودند

 طوفان-ملخ -شپش-قورباعه-خون:مآموران عذاب قوم بنی اسرائیل بودند

فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُّفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُّجْرِمِینَ-١٣٣اعراف

سپس ( بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم: ) طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون(دریای نیل) را- که نشانه هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم ( ولی باز بیدار نشدند ، و ) تکبر ورزیدند ، و آدمهای گنهکاری بودند!

بعد از ایمان ساحران به موسى و شکست خوردن فرعون و اصرار بر کفر خود، هامان به فرعون گفت : مردم بطورى که مى بینى یکى پس از دیگرى به موسى ایمان مى آورند، باید فکرى کرد، من فکر مى کنم صلاح در این باشد که ماءمور بگذارى تا هر کس را که به دین موسى در آمده زندانیش کنند.

طوفان-مرحله اول عذاب-پس فرعون هر کس را که به موسى ایمان آورده بود حبس نمود. خداوند هم فرعونیان را به عذاب هاى گوناگونى از قبیل کمبود زراعت و امثال آن مبتلا نمود، و در آخر طوفانى بر آنان مسلط کرد تا تمامى خانه هاى آنان را در هم فرو ریخت، فرعونیان ناگزیر به بیابان گریختند، و خیمه ها به پا کردند، و اما خانه هاى بنى اسرائیل یک قطره از آب سیل به آنها نرسید، و زمین هاى زراعتى آنان نیز آسیبى ندید، بر عکس براى فرعونیان هیچ زمین زراعتى نماند،

مرحله اول توبه-لذا به موسى گفتند: از خدایت بخواه این بارندگى هولناک را از ما قطع کند، که اگر چنین کنى ما به تو ایمان آورده و بنى اسرائیل را از زندانها رها کرده با تو روانه مى سازیم.

مردم همه سر و صدایشان بلند شد، و فرعون شدیدا به جزع و فزع در آمد، و به موسى (ع) گفت : این بار هم از پروردگارت بخواه این بلا را از ما بگرداند، و بطور قطع من نیز دست از بنى اسرائیل بر مى دارم. موسى (ع) دعا کرد و ملخ بعد از آنکه یک هفته یعنى از شنبه تا شنبه دیگر بر ایشان مسلط بود از آنان بر طرف گردید.

این بار هم هامان نگذاشت فرعون به وعده خود وفا کند و بنى اسرائیل را آزاد سازد،

حضرت موسى از خدا خواست و خداوند هم عذاب را از آنان برداشت، و لیکن متاءسفانه به وعده خود وفا ننموده و ایمان نیاوردند. این بار “هامان” به فرعون گفت : اگر بنى اسرائیل را آزاد کنى به دست خود، موسى را بر خود غلبه داده اى، و او بطور مسلم سلطنت تو را از بین خواهد برد، لذا فرعون بنى اسرائیل را رها ننمود و درباره باران هاى خطرناک گفت : بارانى که آمد عذاب نبود، بلکه نعمتى بود براى ما زیرا دشت و صحراى ما را پس از خشکى و مردگى زنده و سر سبز و خرم نمود، و چون چنین کردند

مأموریت ملخ-خداوند هم ملخ را بر زراعتها و درختان ایشان مسلط کرد، بطورى که از زراعت و درختان چیزى باقى نگذاشت بلکه موى سر و ریش آنان و لباس و فرش و زندگى شان را هر چه بود خوردند،ملخ ریز-که خیلى جسورترو خطرناک تر  ملخ هابودند،جای را که می نشستندبه این سادی نمی توانستند،جداکنند بر همه زراعت آنان مسلط نمود،این موجودات هاعلاوه برساقه،ریشه ها را هم خوردند، و  زمین رامی  لیسیدندتااثری ازمحصول نماند.در حالیکه همین ملخ ‌ها به خانه هاى بنى اسرائیل داخل نمى شدند و هیچگونه آزارى نمى رساندند.

مأموریت قمل– -خداوند “قمل”را موجودی بین “شپش”و

این “مأموران الهی”حتى به لباسهای فرعونیان نیزنفوذمی کردند و آنان را گزیدند، و اگر کسى مشغول غذا خوردن بود “قمل” در غذایش شده و ظرف غذایش از آن پر مى شد.

گفته اند که“قمل” شپش اى است که به حبوبات مى افتد،درآسیابهاهم نفوذکرده بودند،حتی آردرا نیزمی حوردند و این بلا شدیدترین بلائى بود که فرعونیان بدان دچار شدند، زیرا نه تنها حبوبات آنان به خطر افتاد بلکه موى بدن و حدقه و پلک چشم و ابروهاى آنان نیز دستخوش این بلا شد. وقتى به بدنهایشان حمله مى کرد هر که می دید خیال مى کرد پوست بدن هاى آنان مبتلا به گرى شده. خلاصه خواب و آرامش از آنان سلب شد، همه به ناله و فریاد در آمدند.

ناچار فرعون موسى را طلبید و گفت : اگر این بار از خدایت بخواهى تا عذاب را از ما بردارد بطور قطع و مسلم دست از بنى اسرائیل بر مى دارم. موسى این بار نیز پذیرفت و دعا کرد، و به دعاى موسی “قمل” که هفت روز تمام یعنى از روز شنبه اى تا شنبه بعد مسلط بر آنان شده بود بر طرف گردید.

و این بار هم عهد خود را شکسته خداوند

مرحله چهارم عذاب- خداوند ضفدع (قورباغه) را بر آنان مسلط کرد.

تمام زندگى آنان مالامال از ضفدع شد، لباس و یا ظرف و یا طعام و یا آبى نماند مگر اینکه پر از ضفدع بود، غذا مى پختند چیزى نمى گذشت که مى دیدند پر از ضفدع شده، مى خواستند با یکدیگر صحبت کنند تا دهن باز مى کردند ضفدع به دهانشان مى افتاد،

تالقمه به دهانشان نزدیک می کردند ضفدع”قورباغه”قبل از لقمه دهانشان را پر می کرد.

این بار به گریه در آمده به شکایت نزد موسى آمدند، و گفتند اینبار توبه کرده و دیگر به کردار زشت خود بر نمى گردیم، از خدا بخواه تا ما را از شر قورباغه ها رهائى دهد، موسى دعا کرد و خداوند ضفدع را پس از آنکه هفت روز یعنى از روز شنبه تا شنبه دیگر بر ایشان مسلط بود از آنان بر داشت.

باز عهد شکنی کردند

خون-مرحله پنجم عذاب -خداوندخون را روانه بسوى ایشان کرد، به این معنا که آب نیل را براى ایشان خون گردانید، بنى اسرائیل آن را آب و قبطى ها آن را خون مى دیدند، حتى قبطى ها به بنى اسرائیل التماس مى کردند که ایشان آب را در دهان خود ریخته و از دهان خود به دهان قبطى ها بریزند، با این حال تا در دهن اسرائیلى ها بود آب بود و به محضى که به دهان قبطى ها منتقل مى شد خون مى گردید. فرعون که دید از عطش هلاک مى شود، ناچار شد برگ درختان را بجود ولى مع الوصف رطوبت برگ درختان هم در دهانش خون مى شد، هفت روز هم به این عذاب دچار بودند، هیچ آب و غذایى نمى خوردند مگر آنکه خون بود. زید بن اسلم گفته است خونى که خداوند مسلط بر فرعونیان کرد عبارت از خون دماغ (رعاف ) بود. بهر حال به نزد موسى آمدند که از خدایت رفع این پریشانى و عذاب را بخواه تا به تو ایمان آورده دست از بنى اسرائیل برداشته و با تو روانه شان کنیم، موسى این بار نیز دعا کرد و عذاب از ایشان برداشته شد مع ذلک دست از بنى اسرائیل بر نداشتند.تفسیرالمیزان بنقل ازدر مجمع البیان

فاصله هرمرحله عذاب را -ازیک ماه تایک سال گفته اند

-آیات۱۳۲الی۱۳۷آل عمران

۱۳۲- و قالوا مهما تاتنا به من آیه لتسحرنا بها فما نحن لک بمؤمنین

 مى گفتند هر معجزه اى براى ما بیاورى و ما را بدان جادو کنى ما به تو ایمان نمى آوریم

 ۱۳۳- فارسلنا علبهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلت فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین

پس طوفان و ملخ و شپش و وزغ ها و خون را (خون شدن دریاى نیل ) که معجزه هایى از هم جدا بود به آنها فرستادیم و باز گردنکشى کردند که قوم مجرم بودند

۱۳۴- و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسى ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنومنن لک و لنرسلن معک بنى اسرائیل

و چون عذاب بر آنها نازل شد گفتند اى موسى پروردگار خویش را به آن پیمان که با تو نهاده براى ما بخوان که اگر این عذاب از ما بردارى قطعا به تو ایمان مى آوریم و پسران اسرائیل را با تو مى فرستیم

۱۳۵- فلما کشفنا عنهم الرجز الى اجل هم بالغوه اذاهم ینکثون

و چون این عذاب ها را براى مدتى که به سر بردند از آنها برداشتیم آن وقت پیمان شکنى کردند 

 ۱۳۶- فانتقمنا منهم فاغرقناهم فى الیم بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین

پس از آنها انتقام گرفتیم و به دریا غرقشان کردیم براى آنکه آیه هاى ما را تکذیب کرده و از آنها غافل مانده بودند 

..و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون..آنچه را فرعون و قوم وى مى ساختند با بناهایى که بالا مى بردند ویران کردیم (۱۳۷)

درباره نویسنده

1273مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما