بقعه سیده نساء-مادرشیخ عبدالقادرگیلانی کجاست؟

بقعه سیده نساء-مادرشیخ عبدالقادرگیلانی کجاست؟

زیارتگاه سیده نساء ام الخیر فاطمه –مادرشیخ عبدالقادرگیلانی/بقعه سیده نساء

مردم صومعه سرا واطراف بنابه اعتقادات  دینی ومذهبی خودنسبت به هرکسی که یجورایی به اهل البیت (ع)متصل باشد احترام  میکنندوارادت می ورزند،بقعه “سیده نساء”نیز مشمول همین باورها می باشد.

مادرایران بیش از۱۳هزار بقاع وامام زاده اریم یکی هم این خانم.

مردم مسلمان ومؤمن منطقه که شیعه می باشنددراین زیارتگاه می آیند وباتوسل به این خانم ،باخدای خوددرد دل میکنند وطلب  حاجات می کنند.

 ازدیگرمناطق هم “بعضاً ” زوار می آیندکه خواهران وبرادران کردزبان ما بیشترین مراجعات(غیربومی)را تشکیل می دهند،این مردم معمولاً درنیمه دوم سال به این بقعه می آیندوبیشترکارهایشان شبیه دراویش است ،حدود۲۰سال پیش من ویکی ازدوستان که ریاست اداره ای بود به این بقعه رفتیم ،جمعی ۱۰نفره ازکردستان آمده بودند،وقتی باایشان صحبت کردیم که فعالیت ومهارتتان “علت آمدن”چیست؟

آنهاگفتند مایک برنامه های خاصی داریم اما بعلت ممانعت نمیتوانیم علنی کنیم که ما “امان دادیم”که کارهایشان رابکنند تا ببینیم چیست این اعمال”عبادات مخصوص”

آنهابرای اجرای برنامه تجهیزاتی خواستند(لامپ،میخ،پوکه فشنگ و..) که فراهم کردیم ،سیخ وقمه را خودشان همراه داشتند.

برنامه شروع شد،ماهم یک فیلمبردارجوان آورده بودیم.

آنها”های وهوی”راشروع کردند”ورد”وقتی گرم گرفتند،همچون دراویش یک “رقص سماعی” راه انداختند،زلفهای بلندی داشتند،کم کم خوردن لامپ مهتابی را چون لقمه تردی شروع بخوردن کردند وبعد هم سیخ به گونه های خود فرومی کردند،ازگونه ای فرو وازگونه دیگربیرون می آوردند وبعدباقمه وچکش هامخصوص شروع کردندبه فروکردن قمه به سرهمدیگر! وخوردن میخ ها 

آنچنان دیدن این صحنه های خشن ووحشتناک  برای مان سخت وطاقت فرسابود که ما۲نفرکه کنارپنجره  تکیه به دیوارداده  شاهدصحنه هابودیم نتوانستیم ایستاده ببینیم ونشستیم،جالب این بود که فیلمبردارمان دچاروحشت شده بود فیلم را خراب کرده بوده!

یک بارهم من شاهدبودم”درهمان سالها”که یک اتوبوس  آدم که آرم اداره برق کردستان دربغلش نقش بسته بودآمدند به این بقعه.

وسومین خاطره اینکه بعضی از”دراویش” زوارکرد بدون هیچ برنامه ریزی می آیند!

یک شبی که من درمحل کارم “صومعه سرا”بودم ،یک مادرودختری”۱۰ساله”را راننده ب”نزکرایه قدیم” آورد به کانون ما که اینها جا ومکان ندارند،تحویل دادورفت،وقتی پرس وجوکردم اینهاکردزبانهای مقیم تهران بودند که شب را درمنزل مابیتوته کردند.

متولی این بقعه یکی ازخانم هامؤمنه وخوشنام شهر بنام خانم امیدواربود که سالها درخدمت این زیارتگاه بوده که بعداز فوت آن مرحومه ،یکی ازدخترانش تولیت اینجارا بعهده دارد،با یک کمکی .

ماه پیش”آبان۹۳″ که رفته بودم برای گرفتن عکس میگفت:یکی ازمتمولین شهرچون بیماری لاعلاج زنش درمان شده “شفاپیداکرده”  بود ،برای ادای نذرش تعمیرات اساسی روی این بقعه انجام داده وسرویش بهداشتی را بازسازی کرده وآبدارخانه رادرست کرده،فرش ووسایل گرمایشی بقعه را فراهم کرد.

پدرعبدالقادرگیلانی نیز دررضوانشهردفن است که خانم امیدوارمیگفت آن هم زیارتگاه است،که باید برای تکمیل تحقیق رفت آنجا.

***

عبدالقادر گیلانی کیست

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (۱۰۷۷ – ۱۱۶۶ م) با نام کامل عبدالقادر بن صالح جنگی دوست گیلانی، عارف، صوفی، محدث، و شاعر ایرانیقرن پنجم و ششم قمری بود. وی مؤسس سلسله تصوف قادریه (منتسب به عبدالقادر) بود. او از مشاهیر مشایخ صوفیه و شیخ طریقه قادریه می‌باشد.کنیه وی «ابومحمد» و لقبش «محی الدین» است.

نام کامل او «شیخ محی الدین ابو محمد عبدالقادر بن ابی صالح موسی جنگی دوست گیلانی»است و برخی القاب او «ثموت الثقلین»، «شیخ کل»، «شیخ مشرق»، «محی الدین» می‌باشد. از دیگر القاب او می‌توان به «غوث گیلانی»، «غوث»، «غوث اعظم»، «غوث الثقلین»، «باز اشهب»، «باز اللَّه» و «جنگی دوست» اشاره کرد.

در حالی‌که علی قادری هروی در رساله ای به نام «نزهه الخاطر» تلاش میکند که نسبت عبدالقادر را به حسن مثنی از نسل حسن مجتبی (امام دوم شیعیان) برساند، در «فوات الوفیات» این نسبت به حسین بن علی (امام سوم شیعیان) رسانده شده‌است. در قاموس‌الاعلام و «طبقات شعرانی» نیز وی بر همین اساس از نسل حسن مجتبی دانسته شده‌است اما تقی الدین واسطی در کتاب «تریاق المحبین» این نسبت‌ها را مردود شمرده و مولف کتاب «عمده المطالب» خاطرنشان میکند که گیلانی خود هرگز مدعی چنین نسبتی نبوده است و تنها نوادگانش بعد از مرگ او چنین ادعایی کرده اند. اما از اسنادی چون تاریخ بغداد، تحفه الازهار، الانساب سمعانی، سیر اعلام النبلاء، وفیات، مروج الذهب و الکامل نتیجه گیری می‌شود که نسب وی از جانب پدر به حسن مجتبیو از جانب مادر به علی بن موسی الرضا می‌رسد و شاید رد بر این مسئله همراه با غرضی بوده است نسب او از نژاد گیل یا همان دیلم می باشد. پدرش سید موسی جنگی‌دوست، فرزند سید ابی‌عبدالله گیلانی بود. عبدالقادر دخترزادهٔ ابوعبداللَّه صومعه‌ای از نوادگان محمد تقی (امام نهم شیعیان) و از بزرگان مشایخ گیلان و نام مادرش «ام‌الخیرامه الجبار فاطمه» بود.

زندگینامه عبدالقادرگیلانی

در تاریخ و مکان زادروز او اختلاف وجود دارد و ۴۷۰ یا ۴۷۱ یا ۴۹۰ یا ۴۹۱ قمری تاریخ‌های زادروز او ذکر شده‌اند. محل تولد وی گیلان غرب کرمانشاه (یکی از شهرهای گرد-کرد نشین) و بر اساس روایتی روستای گیلان ده از توابع چابکسر می‌باشد که محل سکونت ابوالعباس قصاب آملی نیز بوده‌است. بعضی نیز ولادت او را در قریه «بشتیر» از توابع گیلان (گیلان غرب کرمانشاهان) و در شب ۱ رمضان ۴۷۰ قمری (۲۲ اسفند ۴۵۶ خورشیدی) دانسته‌اند. گیلان غرب یکی از شهرهای استان کرمانشاه است و شیخ عبدالقادر گیلانی به آنجا نسبت دارد.ایشان متولد صومعه سرا از شهر های استان گیلان می باشند . مقبره مادر بزرگوارشان نیز در این شهر می باشد. و می گویند که او در گیلان عراق، یک روستای تاریخی در نزدیکی شهرهای ۴۰ کیلومتری جنوب بغداد متولد شد، که توسط مطالعات علمی تاریخی و تصویب شده توسط خانواده اش در بغداد نشان. وی در زمان حکومت ملکشاه سلجوقی متولد شد. به سبب حمایت‌های ملکشاه و وزیرش خواجه نظام الملک اوج دوره شهرت «علم» بود. اما به دلیل کشمکش وارثان تخت شاهی پس از قتل ملکشاه و همچنین ظهور فرقه نزاریه از اسماعیلیه به رهبری حسن صباح و جنگ‌های صلیبی و فتح بیت المقدس بدست مسیحیان، ثبات و آرامش زندگانی مردم از بین رفت.

تحصیلات

در جوانی در سن هجده سالگی به بغداد رفت و در آنجا نشو و نما یافت. در ابتدا علوم ادبی را از ابو زکریای تبریزی آموخت.

وی در بغداد، از ابوبکر محمد بن احمد و ابوالقاسم علی بن احمد بن بیان و ابوطالب بن یوسف، علم حدیث فرا گرفت.

سپس به نزد علی بن ابی سعید مخرمی، و در مدرسه او فقه آموخت.

وی با شیخ احمد یا حماد دباس مصاحب بود و از او فنون طریقت را آموخت. او در زمان تحصیل از دسترنج خود ارتزاق می‌کرد. وی در یادداشتن علم و دانش کوشش فراوان کرد و ملازم سیاحت و مجاهده و ریاضت و تفکر در تنهایی شد. او یازده سال از عمر خود را در انزوای کامل به سر برد.

فعالیت‌ها

علی بن ابی سعد مخرمی مدرسه خود را به وی تفویض نمود و او در آن مدرسه به وعظ و ارشاد پرداخت و آوازه زهد و تقوای او در همه جا پیچید.مردم از همهٔ نقاط به زیارتش می‌شتافتند و از نصایحش استفاده می‌کردند.لباس روحانیت (خرقه مشایخ) را از دست ابو سعد مخرمی پوشید. وی در این مدرسه، مجلس وعظ و خطابه برپا می‌کرد و مطابق هر دو مذهب شافعی و حنبلی فتوا می‌داد و در سیزده شاخه از علوم دینی تدریس می‌کرد.

وی از محدثان شافعی یا حنبلی بود. وی از ابوغالب باقلانی و احمد بن مظفر بن سوسن تمار و ابوالقاسم بن بیان و جعفر بن احمد سراج و ابوسعد بن خشیش و ابوطالب یوسفی و دیگران حدیث شنید. ابوسعد سمعانی و عمر بن علی قرشی و حافظ عبدالغنی و شیخ موفق‌الدین ابن‌قدامه و شیخ علی بن ادریس و احمد بن مطیع باجسرائی و محمد بن لیث وسطانی و اکمل بن مسعود هاشمی و دیگران از وی حدیث شنیدند. رشید احمد بن مسلمه با اجازه از او روایت کرده‌است.

در اصول و فروع فقه و تصوف تألیفات زیادی به وی منسوب است.

دیوان شعر او به «دیوان غوث اعظم» معروف است. وی در شاعری متخلص به «محیی» است.

وفات

در روز و ماه درگذشت شیخ عبدالقادر گیلانی اختلاف وجود دارد. سال‌های ۵۶۰ یا ۵۶۱ یا ۵۶۲ قمری به‌عنوان تاریخ درگذشت او ذکر شده‌است. اما همه مورخان و صاحبان کتاب‌های رجال درگذشت او را در سال ۵۶۱ قمری نوشته‌اند.

در شب شنبه ۸ ربیع‌الاول ۵۶۱ قمری (۲۹ دی ۵۴۴ خورشیدی) در مدرسه‌ای که وعظ و ارشاد می‌کرد در بغداد درگذشت و همانجا در مدرسه‌اش به خاک سپرده شد. مقبره وی توسط شاه اسماعیل یکم در جریان فتح بغداد تخریب شد.

خانواده

پدرش سیدموسی جنگی‌دوست، فرزند سید ابی‌عبدالله گیلانی بود. عبدالقادر دخترزادهٔ ابوعبداللَّه صومعه‌ای، از بزرگان مشایخ گیلان و نام مادرش «ام‌الخیرامه الجبار فاطمه» بود.در سی و چند سالگی ازدواج کرد و حدود چهل و نه فرزند از او باقی‌ماند، که بیست و هفت تن پسر و مابقی دختر بودند.بازماندگان نسبی وی نیز پس از فتح بغداد به وسیله ی شاه اسماعیل یکم از بین النهرین اخراج شدند./ویکی پدیا

***

آیا شیخ عبدالقادر گیلانی “قطب اعظم” است؟

درخیلی ازجاها درباره داراویش وکلاً عرفا خیلی بزرگنمایی میکنند،مخصوصاً عرفایی که کارکردهایشان قابل اندازه گیری نباشد (اثری نداشته باشند که رهگشاباشد.

البته منظورم شعر وشاعری نیست که اینهارا هرعارف ودرویشی هم میتواندداشته باشد! که معمولاً بعضیها تنهاسرمایه شان “شعر”است وآن شعرهایی که  فقط برای تعریف وتمجیدبدردمیخورد.

یاران وشاگردان (مریدان”چنین افرادی برای بزرگ شدن “دیده شدن”خودشان دست به داستانسرایی میکنند وافسانه هایی می بافند و”مراد”خودرا تاعرش اعلاء می برند!

شیخ عبدالقادرگیلانی نیزازاین قاعده مستثنا نبوده ،وشاید خودآنحضرت زنده می بود به طرفدارانش”مریدان”تذکرمی داد که :من عبدالقادرم اما نه آن عبدالقادری که شمابه تصویرکشیده اید!مقاله این است :

یکی از اقطالب صوفیه که موسس فرقه قادریه نیز هست شیخ عبدالقادر گیلانی می باشد که در بین صوفیه ملقب به قطب الاعظم است، پیروان این مکتب و این فرقه وحدت وجودی هستند و به محبت و خدمت شهرت دارند، تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه هستند و در این طریقت به حفظ سنت و شعائر تاکید می کنند ودر سراسر بلاد اسلامی منتشر شده اند. در مورد شیخ عبد القادر گفته اند در سنه ۴۷۰ یا ۴۷۱ در (نیف) نزدیکی گیلان به دنیا آمد و نام کامل او (عبدالقادر بن ابی صالح جنگی دوست ) است . درباره او افسانه ها نوشته اند مثلا نقل است که در دوران شیرخواری در ماه رمضان شیر نمی خورد و یا در تحصیل نزد حضرت خضر به مدت هفت سال تلمذ کرده است.(۱)

در کتاب شریف الغدیر علامه امینی در مورد شیخ عبدالقادر گیلانی از اقطاب و بزرگان  صوفیه آمده که او گفته است: آنگاه که جدم(ص) در شب مرصاد معراج کرد و به سدره المنتهی رسید، جبرئیل امین عقب آمد و گفت: ای محمد! هرگاه به قدر انگشتان نزدیک شوم آتش می گیریم خدای تعالی، روح مرا در آن مقام پیش او فرستاد تا مگر از سید انام علیه و علی آله السلام استفاده بکنم من به حضور او مشرف شده و نعمت بزرگ وراثت و خلافت را نیکو داشتم، آنجا که حضور رساندم منزلت براق را دیدم تا اینکه جدم رسول الله (ص) بر من سوار شد و جلو من در دست او بود، تا اینکه به مقام قاب قوسین یا کمتر رسید به من گفت: ای فرزندم و ای نور چشمم! این قدم من بر گردن تو قرار گرفته و قدمهای تو بر گردن همه اولیای خدای تعالی قرار می گیرد. آقای عبدالقادر گیلانی با معراج خیالی مقام خود را از مقام امیرالمومنین علی (ع) نیز بالاتر می داند.علامه بزرگوار امینی در نقد این مطلب می فرماید در هیچ کدام از مستندات شیعه و حتی اهل سنت این مطلب ذکر نشده و بافته ذهن خود عبدالقادر گیلانی می باشد.(۲)

ماجرای عجیب ازدرگیری عبدالقادربا حضرت عزرائیل

باز از قول ابوالعباس احمد رفاعی نقل شده است که گفت: یکی از خدمتکاران شیخ عبدالقادر گیلانی در گذشت زنش پیش او آمد و ناله و گریه کرد و از او خواست که شوهرش را زنده کند شیخ به مراقبت روی آورد و در عالم باطن دید که ملک الموت به آسمان صعود می کند و با خود ارواحی را که آن روز قبض کرده همراه دارد، گفت ای ملک الموت بایست و روح خدمتگزار مرا به من بده و نام آن خادم را گفت،

ملک الموت اظهار داشت: من ارواح را به فرمان الهی می گیرم و به درگاه عظمت او تقدیم می کنم این چگونه ممکن است روحی را که به امر پروردگار قبض کرده ام به تو بدهم؟

شیخ درخواست دادن روح خادمش را تکرار کرد و او از دادن روح وی خودداری کرد، در حالی که در دستش ظرفی معنوی به شکل زنبیل قرار داشت که ارواح گرفته شده در آن روز در آن ظرف بود با نیروی محبوبیت زنبیل را کشید و از دست او گرفت و ارواح همه متفرق شده به اندامهای خود بازگشتند، در این حال ملک الموت با پروردگارش مناجات کرده و چنین گفت: پروردگارا تو از آنچه بین من و بین محبوب و ولیت عبدالقادر گذشت آگاهی، او به نیروی سلطنت و صولتی که داشت ارواحی را که امروز قبض کرده بودم از من گرفت. خدای جل جلاله به او خطاب کرد: ای ملک الموت به درستی که غوث اعظم محبوب و مطلوب من است چرا روح خدمتکارش را به او پس ندادی؟ ارواح زیادی به سبب این روح، از دست تو رفته است ملک الموت در آن وقت پشیمان شد.(۳)
و بالاخره حضرات صوفیه درباره مرگ شیخ عبدالقادر چنین نوشته اند: نقل کرده اند که هنگامی وفات شیخ عبدالقادر نزدیک شد سرور ما عزرائیل از جانب پروردگار جلیل به هنگام غروب آفتاب نامه ای آورد و به پسرش شیخ عبدالوهاب تسلیم کرد و در پشت نامه نوشته بود: این نامه از محب به محبوب برسد. پسرش که این نامه را دید گریه کرد و حسرت نمود و همراه عزرائیل نامه را به حضور شیخ رساندند. هفت روز پیش از این نامه بر شیخ آشکار شده بود که هنگام انتقال او به عالم علوی فرا رسیده است از این جهت، او خوشحال بود و بخشایش دوستداران و هواداران خود را از خدا می خواست و متعهد شد که در روز قیامت همه آنها را شفاعت کند.سپس  خدای تعالی را سجده کرده و ندا رسید که – یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه- از عالم ناسوت صدای گریه و زاری بلند شد و عالم ملکوت از مژده دیدار خوشحال گردید.(۴)

منابع

۱-تفریح الخاطر ص ۱۵
۲- تفریح الخاطر ص ۵ – الغدیر علامه امینی ج ۱۱ ص ۱۷۳ – ترجمه الغدیر ج ۲۱ ص ۲۷۵
۳- تفریح الخاطر فی ترجمه عبد الفادر ص ۱۲ – الغدیر ج ۱۱ ص ۱۷۳
۴- تفریح الخاطر ص ۳۸

http://www.adyannet.com/

توضیح مدیریت ساست-پیراسته فر:اینکه جناب عبدالقادربافرستاده خدابجنگد وسبدش را ازدستش برباید! جای تأمل دارد وبلکه به اساطیرشبیه است تا به واقعیت!

واینکه اگر حضرت استاد(عبدالقادر)اینقدرپهلوان بود واهل ترفند،چرانتوانست،آن نامه وزنیبل را ازدست ملک الموت برباید!!

 

تصاویر بقعه سیده نساء صومعه سرا

متولی سیده بقعه -خانم امیدوار

***

 

نخستین کاروان اهل‌سنت ایران راهی زیارت اربعین شد 

جمعی از اهل‌سنت ایران شامل روحانیون و فعالان اجتماعی و فرهنگی استان‌های کردستان، سیستان و بلوچستان و خراسان رضوی در قالب کاروان‌های «امت محمد (ص)» در راهپیمایی عظیم اربعین شرکت خواهند کرد. مجموع اعضای این کاروان‌ها به حدود ۶۰ نفر می‌رسد./۹۵/۰۸/۲۰فارس

 

 

نخستین کاروان که استان سیستان و بلوچستان را شامل می‌شود، ساعتی پیش مراسم پس از حضور در گلزار شهدای زاهدان، با بدرقه مردم و عاشقان حسینی راهی کربلای معلی شدند.

 

 

از افراد حاضر در این کاروان می‌توان به مولوی رئیسی(فعال فرهنگی)، مولوی ترنجیده(امام جمعه شهر پیر سهراب در چابهار، مولوی محمد طاهر قدوسی(امام جمعه روستای دهک در سراوان)، مولوی گل‌محمد بهرامی(امام جماعت مسجد چابهار)، مولوی یوسف گرگیج( امام جماعت مسجد حضرت ابراهیم) و مولوی بلال پیتینگ آور( مدرس حوزه علمیه زاهدان و امام جماعت مسجد اقصی) اشاره کرد.

 

 

کاروان‌های «امت محمد (ص)» که از ۲۱ تا ۲۸ آبان در عراق به سر می‌برند، بعد از زیارت مزار امیرالمؤمنین علی(ع) در نجف اشرف، به‌صورت پیاده راهی کربلا می‌شوند و پس از زیارت اربعین، از کربلا به سمت بغداد خواهند رفت و به زیارت قبر جناب ابوحنیفه و قطب گیلانی می‌روند.

 

***

حضور اهل سنت ایران در راهپیمایی عظیم اربعین١۵ صفر ١۴٣٨

مراسم افتتاحیه راهپیمایی عظیم شیعیان از نجف اشرف به سمت کربلای معلی، صبح امروز (سه شنبه ۲۵ آبان) با حضور حجت الاسلام علیرضا پناهیان برگزار شد. همزمان با این مراسم، برادران اهل سنت ایران نیز پیاده روی خود را به سمت کربلای معلی آغاز کردند. در این کاروان که «امت محمد(ص)» نام دارد، جمعی از اهل سنت ایران شامل روحانیون و فعالان اجتماعی و فرهنگی استان های گلستان، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی و رضوی در قالب کاروان های «امت محمد (ص)» در راهپیمایی عظیم اربعین شرکت خواهند کرد./۲۵ آبان ۱۳۹۵مشرق

درشماره ۱۷۴ هفته نامه صدای آزادی ، ۲۹ بهمن ماه ۸۷ ، مقاله ای با نام شیخ عبدالقادر غوث گیلان غربی یا …؟ چاپ شد . برخود لازم دیدم که اشاره ای مختصر به سرگذشت این شخصیت برجسته ی عالَم دین و عرفان بنمایم . در مقاله مذکور ، نگارنده در اشاره به چند مساله ای ، حال از روی بی اطلاعی یا هر دلیل دیگر راه را اشتباه رفته است . تناقض گویی برای چه؟! و اینک اشتباه های مذکور :

اول : « در سرگذشت ایشان به قدری افسانه های غریب نقل شده که شناخت سیمای واقعی وی از میان مه و غبار اوهام و افسانه ها دشوار است » . نگارنده درپایان بدین گونه اشاره کرده : « چنین جملاتی بر گرفته از صفحه ۵۱۱ نفحات الانس شیخ جامی است .» در صفحه ۵۱۱ کتاب نفحات الانس من حضرات القدس ، جامی داستان دیدار غوث الاعظم ، عالمی عبدا… نام و ابن سقا را با عزیزی در بغداد که گویا غوث زمان خویش بوده و همچنین ادب شیخ عبدالقادر و خبر پیر از اینکه عبدالقادر به مقامی خواهد رسید که گوینده قدمی هذه علی رقبه کل ولیّ ل… خواهد بود را آورده و نتیجه گیری ذهن نگارنده مقاله مذکور از شرح کرامات ، افسانه جلوه دادن سرگذشت شخصیتی است . ولی چگونه ایشان تفسیر خود را عین کلام شیخ جامی جلوه داده ، نمی دانیم؟! دوم : ابهام درمورد زادگاه ایشان و دعای ام محمد عمه ی شیخ در طلب باران و اینکه امکان ندارد مردم گیلا ن به استسقا بیرون شده باشند! سوم : اشاره به بسیاریِ منسوبین کُردِ طریقه قادریه ، و کرد بودن افرادی از مریدان شیخ و قول مینورسکی در مورد کردها که پیروان قادریه و نقشبندیه بوده و هستند . ( ربطی به آنکه شیخ عبدالقادر گیلانی اهل کجا بوده ، ندارد ) . چهارم : نگارنده مقاله می گوید : « قبلا به گیلان غرب ، امله گفته اند و رضاخان در سفری که به آن منطقه داشته ، به علت خرمی و هوای مطلوب آن را گیلان غرب نامیده است » و بعد هم از آوردن این قول از حمد ا… مستوفی در قرن هشتم ، سه قرن پس از ولادت شیخ و امیر شرف خان بدلیسی در قرن یازدهم ، یعنی شش قرن پس از قرن پنجم و ناصرالدین شاه قاجار در یک قرن پیش ، نقل قول کرده است . این اقوال می توانند جهت تحقیقی در رابطه با وجه تسمیه گیلان غرب و پیشینه ی این نام بر آن منطقه مفید واقع شوند . مابقی مقاله نتایج نگارنده بوده که مستند نمی باشد . منطقه ی جغرافیایی که شیخ عبدالقادر رضی ا… عنه درآن سکنی گزیده اند جزء سرزمینی بوده که شاید حدود یک سوم جمعیت آن کُرد بوده اند . چگونه می شود از خراسان و هند جهت کسب علوم به بغداد بروند ، اما در فاصله های دو سه روزه راه ( مرکز کرد نشین ) کسی طالب فراگیری علوم در بغدادِ دارالعلم نبوده باشد؟! پنجم : اثبات وجود جیل یا جیلان در غرب ایران و آن را دالّ بر گیلان غربی بودن شیخ دانستن .

اشاره ای به زندگانی ، محل ولادت و وفات شیخ و ذکر نسب ایشان و بعضی از مقامات و کراماتشان : نسب ایشان از طریق پدر : امام محی الدین عبدالقادر حسنی حسینی گیلانی بن سید ابی صالح موسی جنگی دوست بن سیدعبدا… بن سید محمد بن امام یحیی الزاهد بن امام محمد بن امام داود بن امام موسی بن امام عبدا… الرضا بن امام موسی الجَون بن امام عبدا… المحض بن امام حسن المثنی بن امام الهمام حسن المجتبی بن الامام الاولیاء و شیخ الطرائق علی المرتضی علیهم السلام اجمعین. در کتب انساب معتبر نسب شیخ رضی ا… عنه به همین ترتیب آورده شده با این تفاوت که ابن رجب در طبقات نام و نسب ایشان را عبدالقادر بن ابی صالح بن عبدا… بن جنگی دوست آورده . ( ابی صالح کنیه است و تنها در ذکر نام ایشان کنیه آمده ، در صورتی که باید همچون دیگر اسامی ، به خودِ نام اشاره می رفت ) . در بحر الانساب الکبیر عبدالقادر بن ابی صالح بن موسی جنگی دوست آمده ، لکن دیگران بر همان ترتیب یاد شد آورده اند و سمعانی هم در الانساب ، از معتبرترین و مشهورترین کتب در این زمینه ، همانگونه آورده است . در تحفه الازهار ابن شدقم مدنی هم ، هکذا ، و در کتاب اِتحاف الاکابر شیخ عبدالمجید بن طه الزعبی که کتابی جامع و مدلل و مستند است همین طریق مشهور یاد شده ، ابن الوردی هم در تتمه المختصر فی اخبار البشر جلد دوم نام و نسب ایشان را عبدالقادر بن ابی صالح موسی جنگی دوست یاد کرده است .

ذکر نسب شیخ از طریق والده شان : تمام علمای انساب برآنند که شیخ عبدالقادر گیلانی فرزند ام الخیر امه الجبار فاطمه بنت شیخ عبدا… صومعی (صومعه سرای گیلان) و شیخ عبدا… فرزند سید جمال الدین بن سید ابی العطا عبدا… بن سید کمال الدین عیسی بن سید الامام ابی علاءالدین محمد الجواد بن امام علی الرضا بن امام موسی الکاظم بن امام جعفرالصادق بن امام محمد الباقر بن امام علی زین العابدین بن امام السبط الشهید حسین علیهم السلام است . الزعبی در اتحاف الاکابرگوید : « برادرِ شیخ عبدالقادر رحمه ا… علیه ، عبدا… نام بود ، در جوانی و مدتی پس از زمانی که شیخ به بغداد وارد شد ، وفات یافته و وفات مادر ایشان هم بعد از ظهور شیخ در بغداد اتفاق افتاده ، که این را شیخ شطنوفی در بهجه الاسرار نقل نموده است . شیخ ابن حجر عسقلانی در غبطه الناظر گویند : « شیخ مفرج بن شهاب در مجلس سید عبدالقادر رضی ا… عنه بود ، که شیخ کلامش را قطع نمود ، اشک از چشمانش جاری شده و فرمود : مادرم از دنیا رفت ، ابن شهاب گوید : پس از مدتی خبر فوت ایشان به ما رسید و ایشان در صومعه سرا ، شهری در نواحی گیلان دفن گردید. » مادر امام سید عبدا… بن سید موسی الجَون ، ام سلمه نام داشته که دخت محمد بن طلحه بن عبدا… بن عبدالرحمن بن عبدا… العتیق بن ابی بکرالصدیق رضی ا… عنه بوده و مادر امام عبدا… المحض جد نهم شیخ پس از وفات همسرشان با عبدا… بن مظفر بن عمر بن عثمان ازدواج کرده و همین عبدا… بن مظفر فرزند حفصه بنت عبدا… بن عمر رضی ا… عنهم اجمعین بوده است . الزعبی در اتحاف الاکابر گوید : « تعداد اندکی همچون ابن عنبه احمد بن علی بن حسین متوفی ۸۲۸ در کتاب عمده الطالب از روی عناد و کینه توزی و حسادت صحت نسب شیخ را منکر شده اند (جای تعجب نیست ، چرا که معاندین اولاد پیامبر صلوات ا… علیه و آله هم بوده اند همواره در طول تاریخ اسلام از هرگونه آزاری بر اهل بیت فرو گذار نکرده و نخواهند کرد ، اینان دنباله روان همان خوارج و امویان اند که کینه ی آل پیامبر و علی صلوات ا… علیهما را در دل داشته و دارند و بعدها خود را اهل فلان فرقه و فلان جماعت جلوه می دادند )

دکتر یوسف زیدان در جواب می گوید : « حجت ابن عنبه چیزی نبوده جز اینکه امام ابوصالح موسی ،

 

جنگی دوست نام بوده و این نام عجمی است و نمی تواند بر اولاد پیامبر صلوات ا… علیه باشد ، من می گویم اسم پدرشان سید موسی و جنگی دوست لقب ایشان بوده بدین معنا که جهاد فی سبیل ا… را دوست می داشته و چون گیلان در بلاد عجم است و سید موسی هم در میان ایشان می زیسته و لقب را هم اهل آن دیار به وی داده اند ، پس لفظ عجمی جنگی دوست تعجب برانگیز نخواهد بود و این امریست بسیار عادی . دیگر دلیل منکران این است که سید عبدا… بن سیدیحیی الزاهد از حجاز خارج نشده و ما می گوییم : هیچ مانعی در اینکه ایشان از حجاز خارج شده باشد نیست و عجیب نمی باشد ، پس حجتی دیگر برای آنها نیست. » در کتاب بحر الکامل آمده : « و نسب الامام عبدالقادر الی النبی صلوات ا… علیه مشهور ذکره عدد کبیر من النسابه و المورخین و اصحاب التراجم و الطبقات ، فلا ینکره الا حسود او جهول. » امام حسن المثنی رضی ا… عنه پنج پسر به نامهای اباالحسن جعفر ، امام داود ، الحسن المثلث ، ابراهیم الغمر و عبدا… المحض داشته که مادرش فاطمه بنت امام حسین علیهم السلام بوده و ابی محمد عبدا… المحض شش پسر داشته : ابا عبدا… محمد نفس زکیه ، اباالحسن ابراهیم القتیل ، اباحمزه موسی الجَون ، ام ابیها زینب بنت ابی اسلمه و امها ام سلمه زوجه النبی صلوات ا… علیه و علی آله و اصحابه . و یحیی صاحب دیلم که بعدها حاکم دیلمستان شد از نوادگان امام موسی الجَون بود ، و هنگام ورود اجداد پیر گیلانی قدس سره همچنان قدرت در دست ایشان بود و عموزادگان خویش را اکرام فراوان نمودند و ایشان هم درآن منطقه ماندگار شده ، سکنی گزیدند .  

ولادت ومحل تولدعبدالقادر
زادگاه شیخ قدس ا… سره العزیز و تاریخ ولادت و وفات ایشان : امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء جلد ۱۵ صفحه ۱۸۲ چاپ بیروت می گوید: « شیخ در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۴۷۱ در گیلان دیده به جهان گشود، ۹۰ سال عمر کرده و در باب الازج بغداد در مدرسه اش وفات یافت » بسیاری دیگر از مورخین ولادت شیخ را سال ۴۷۰ و وفاتشان را سال ۵۶۱ دانسته اند .

انّ بازا… سلــــطان الـــرّجـــال جاء فی العشق توفی فی الکمال
محاسبه عشق به حروف ابجدی ۴۷۰ و کمال ۵۶۱ می باشد . خواند میر در تاریخ حبیب السیر جلد ۲ صفحه ۳۲۵ می گوید : « و مادر شیخ محی الدین عبدالقادر ام الخیر فاطمه دختر ابوعبدا… الصومعی الزاهد بود و ابو عبدا… صومعی از جمله ی مشایخ جیلان است بنابر آن شیخ محی الدین عبدالقادر را جیلانی گویند و تولد آن جناب در گیلان فی سنه سبعین و اربعمائه یا احدی و سبعین روی نمود و چون سن شریفش به هجده سالگی رسید فی سنه ثمان و ثمانین و اربعمائه به بغداد تشریف قدوم ارزانی فرمود ».
شیخ رحمه ا… علیه بقیه عمرش را در بغداد ماند و به سلوک و مجاهده و طلب علم و سپس تدریس و افتا و ارشاد مسلمانان پرداخت و در زمان حیات ایشان المستظهر بامرا… و المسترشد باا… و الراشد باا… و المقتفی لامر ا… و المستنجد با… خلافت و حکومت عباسیان بر بلاد اسلامی را در دست داشتند. مولف الروض الزاهر در ترجمه اش می گوید : « شیخ رضی ا… عنه منسوب به گیل است که جاییست در طبرستان و به آن گیل و گیلان هم می گویند . » تادفی حلبی گوید : « بعضی شیخ را اهل جیل ، روستایی پایینتر از مدائن می دانند ( همان روستای نزدیک بغداد ) » . البته این از نظر اکثریت اهل التواریخ و المناقب مردود است ولی افرادی هم براین باورند. ابن اثیر در الکامل فی التاریخ آورده که : « اهل بیت پیامبر صلوات ا… علیه به این بلاد رسیدند و در آنجا هم بیش از پنجاه سال به قیادت سید زید بن محمد از سلاله ی امام حسن بن علی علیهما السلام حکومت کردند که نزدیکانش از سلاله ی امام حسین علیه السلام ( اجداد مادری شیخ ) هم آنجا با وی بودند ، و همانا وی با جد آقایم عبدالقادر هم بود ، که این دولت را زیدیه نام نهادند و جیلان ، امروز در جنوب غربی بحر قزوین است » . مرحوم استاد عبدالکریم مدرسِ مدرسه ی پیر گیلانی رضی ا… عنه و از علمای برجسته کُرد که خدمت شایان و بی کرانی به زبان و ادبیات کردی نمود در کتاب بنه ماله ی زانیاران (خانواده دانشمندان) صفحه ۲۸ آورده : « شیخ موسی پدر حضرت شیخ عبدالقادر قدس ا… سره العزیز به جنگی دوست مشهور بود چرا که در مقابل کفار نزدیک دریای خزر بسیار میل به جهاد فی سبیل ا… داشت ، و شیخ یحیی به زاهد مشهور بود چون دنیا را به راستی ترک گفته و بسیار عبادت می کرد و شیخ موسی را الجَون میگفتند که در زبان عرب به معنای سبزه است چرا که رنگ پوست ایشان سبزه بود و امام عبدا… را المحض می گفتند ، چون نژادش خالص بود و از هر سوی سید بود و اولاد پیامبر صلوات ا… علیه ، یعنی پدرانش اولاد امام حسن و مادرش اولاد امام حسین علیهما السلام بودند » . استاد مدرس در ادامه می گوید :

« امام موسی جنگی دوست در شهرکی به نام نیق یا نیف از توابع گیلان در شمال ایران ساکن شده و شیخ عبدالقادر قدس ا… سره در ۲۰ ربیع الثانی سال ۴۷۰ در گیلان متولد شد »

. گروهی هم بر اینند که شیخ در۱۲ ربیع الثانی در گیلان متولد شده و سالانه جمع کثیری از مشایخ و علما و دراویش و نقیب ، در این روز در روضه ی گیلانیه گرد آمده و مولود شیخ را جشن می گیرند . تحقیق در مورد روز ولادت خارج از بحث مقاله است و بسیار ضروری هم نمی نماید. مسعودی در جلد دوم کتاب مروج الذهب صفحه ۲۸۴ تا ۲۹۸ شرح کشته شدن آل پیامبر صلوات ا… علیه ، از عموها و عموزادگان امام محمد نفس زکیه فرزند امام عبدا… المحض بن امام حسن المثنی بن امام الهمام حسن المجتبی علیه السلام را به دست ابو جعفرالمنصور خلیفه دوم عباسی آورده (لازم به یادآوریست که در جغرافیای حافظ ابرو در تعریف مربوط به شهر بغداد نوشته شده که بانی شهر بغداد همین ابو جعفرالمنصور بوده است) . در صفحه ۲۹۸ ج ۲ مروج الذهب نوشته شده : « به سال ۱۴۵ محمد نفس زکیه در مدینه ظهور کرد و در بیشتر شهرها با او بیعت کردند …الی…گفت: چه کسانی پیرو او شدند؟ گفت: فرزندان علی و جعفر و عقیل و عمربن خطاب و زبیر و دیگر قریشیان با فرزندان انصار ،… الی … زمان کشته شدن محمدنفس زکیه برادران وی مشغول جمع آوری بیعت بودند ، پسرش علی در مصر ، عبدا… برادرش در مصر و حسن در یمن » . در ادامه صفحه ۳۰۰ می گوید: « برادر دیگرش موسی به جزیره و برادر دیگرش یحیی به ری و از آنجا به طبرستان رفته بود و به روزگار هارون الرشید خبرها داشت که درقسمت آینده کتاب یاد خواهیم کرد ». و مختصر ادامه آن چنین است : یحیی بن عبدا… ، برادر امام محمد نفس زکیه بر پیغام فضل بن یحیی برمکی که قبلا وی را به حاکم دیلم سفارش کرده بود به کوهستانهای دیلمستان رفت و مدتی آنجا ماند تا بسیاری از مردم طبرستان و اطراف با او بیعت کردند. وقتی هارون الرشید مطلع شد پریشان گردید و فضل را حاکم کرمانشاه و کردستان و گرگان و ری و قومس و طبرستان و دماوند گردانید و پنجاه هزار سوار در اختیارش قرار داد و او را روانه کرد ، یحیی بن عبدا… بدون اطلاع همراهانش خودرا تسلیم کرد و فضل هم او را با خود به بغداد برد … الخ . موسی بن عبدا… بن حسن المثنی بن حسن المجتبی رضی ا… عنهم جد نهم حضرت شیخ گیلانی : ابن خلدون در العبر جلد ۲ صفحه ۳۴۴ و به بعد ، شرح قیام محمد نفس زکیه و اقوام وی را آورده و گوید : « منصور به ریاح نوشت که محمد بن عبدا… بن عمرو بن عثمان رضی ا… عنه معروف به دیباج را نیز دستگیر کند و او برادر مادری عبدا… بن الحسن بود مادرشان فاطمه بنت الحسین علیه السلام بود . منصور نخست عبدا… بن الحسن را به تنهایی زندانی کرده بود … الی… او نیز آنان را بسته در غل و زنجیر بر محملهای بی روپوش بنشاند و روان ساخت . جعفرالصادق علیه السلام از پس پرده ای آنان را می دید و می گریست ». در صفحه ۳۵۲ آمده : « موسی بن عبدا… به شام رفت . مردم شام او را نپذیرفتند و او به مدینه بازگشت و از آنجا به بصره رفت . محمد بن سلیمان بن علی ، او و پسرش عبدا… را بیافت و هر دو را نزد منصور فرستاد . منصور هردو را بزد و به زندان افکند » . موسی و عبدا… برادرش پس از مدتی از زندان نجات یافتند و تا خلافت هارون ، موسی در جزیره ابن عمر سکنی گزید . از فضل بن ربیع ، حاجب هارون نقل است که : عبدا… بن مصعب بن ثابت بن عبدا… بن زبیر نزد من آمد و گفت موسی بن عبدا… بن حسن بن حسن المجتبی علیهم السلام بر ضد هارون الرشید از من بیعت خواسته ، و این خبر به هارون رسید و تصمیم گرفت ایشان را رودرروی یکدیگر قرار دهد …الخ . هارون به دروغِ عبدا… بن مصعب پی برده و چون پس از سه روزی که موسی بن عبدا… گفته بود عبدا… بن مصعب هلاک شد . هارون هزار دینار زر به عنوان هدیه برای موسی بن عبدا… فرستاد و وی را آزاد گردانیدکه هر کجا بخواهد برود . پس از آن موسی بن عبدا… عزلت اختیار کرد ، سپس اولادش هم ، چون حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن المجتبی علیهم السلام در طبرستان پادشاهی می کردند بدان ناحیه رفته و از عموزادگان خویش احترام بسیار دیدند . در کتاب طرائق الحقائق ، معصوم علیشاه شیرازی ج۲ صفحه ۳۶۳ پس از آنکه شیخ را اهل گیلان شمالی دانسته به رای کسانی هم که شیخ را اهل جیلِ بغداد می دانند اشاره کرده ، می گوید : « بعضی شیخ را از جیل بغداد دانسته اند نه جیلان معرب گیلان که از سواحل بحر خزر است » . در تحفه ی ناصری هم پس از آن که شیخ را قدس سره اهل گیلان شمالی معرفی نموده ، آمده : « بعضی مولد و مدفن شیخ گیلانی را جیل ، در فاصله ی هفت روزه راه از بغداد دانسته اند ». به چند دلیل نمی توان ادعا کرد که شیخ اهل جیل در نزدیک بغداد یا گیلان غرب کرمانشاه و در مرز عراق بوده اند . دلائلی بیان شد و حال به دو دلیل دیگر هم اشاره می کنیم . اول آنکه حمله ی قطاع الطریق در نزدیکی همدان به کاروانی که شیخ مسافرآن بوده اند و توبه ی رئیس راهزنان و زیردستانش بر دست شیخ رحمه ا… علیه ، روایتی مشهور از شیخ محمدالاوانی رحمه ا… علیه است ( از مریدان شیخ ) که از پیر گیلانی قدس سره نقل نموده و همین قول شیخ محمد الاوانی در بسیاری از منابع آمده است . اگر شیخ اهل جیل در نزدیکیهای بغداد بوده چگونه در راه جیل به بغداد از شهرهای نرسیده به همدان و بعد از همدان عبور کرده؟! و اگر هم اهل گیلان غرب بوده اند باز هم عجیب می نماید که از گیلان غرب ، در مرز عراق به همدان و از آنجا هم عبور کرده و سپس مسیر را بازگشته و به بغداد رفته باشند !!! دوم : لقب عجمی در میان عرب بر امام ابی صالح موسی جنگی دوست تا حدود زیادی عجیب و غیر عادی است . شاید این تنها ، تلاش بعضی از مورخین عرب بوده و باشد ، همچون بعضی ، و فقط تعداد اندکی از ایشان که بوعلی سینا را به دلیل ، نوشتن کتابهایش به زبان عربی غیر ایرانی و یا عرب می دانند . هرچند امام عبالقادر گیلانی رضی ا… عنه از اولاد پیامبر صلوات ا… علیهم بوده و ایشان هم عرب عدنانی بوده اند اما زادگاهشان در گیلان و شمال ایران و فارس زبان هم بوده اند و حتی بعضی اشعار فارسی منسوب به ایشان ، موجود و بارها چاپ شده است .لکن بعدها که شیخ به بغداد رفتند و ماندگار شدند تمام آثار خود را به عربی نگاشته و دلیل آن هم فراگیرتر نمودن آثار ، غلبه زبان عربی در بلاد اسلامی و استقرار در شهر عربی بوده است . اما این که القاب ایشان ( امام موسی جنگی دوست ) به زبان عجمی ، هندی یا هر زبان دیگری بوده ، جای تعجبی نیست چرا که هر مهاجرتی خواه ناخواه باعث تغییرات ، به هر شکل و گونه ای خواهد شد . از اشعار منسوب به شیخ :
مرغ باغ ملکوتیم در این دیر خراب
می شود نور تجلای خدا دانه ی ما
گر نکیر آید و پرسد که بگو رب تو کیست
گویم آن کس که ربوده دل دیوانه ی ما
با احد د ر لحد تنگ بگوییم که دوست
آشنایم تویی و غیر تو بیگانه ی ما
شکرلِ… که نمردیم رسیدیم به دوست
آفرین باد براین همت مردانه ما
و بیتی از قصیده ی معروف سقانی الحب :
و عبدالقادر المشهور اسمی
و جدی صاحب العین الکمال
در کتب معتبر ی همچون الکامل ابن اثیر ، العبر ابن خلدون ، سیر اعلام النبلاء ذهبی ، تاریخ بغداد خطیب بغدادی ، تاریخ دمشق ابن عساکر ، فتوحات مکیه شیخ ابن عربی ، نفحات الانس عبدالرحمن جامی و بهجه الاسرار شیخ علی شطنوفی ، امام عبدالقادر گیلانی رضی ا… عنه را اهل گیلان در شمال ایران و جنوب دریای خزر دانسته اند . پدربزرگ مادری ایشان شیخِ عابد و زاهد و مستجاب الدعوه شیخ ابی عبدا… صومعی رحمه ا… علیه از سادات حسینی نسب و اهل صومعه سرای گیلان بوده اند و خانواده شان در آن منطقه از احترام و نفوذ و شهرت زیادی برخوردار بوده اند و قبر مادر حضرت شیخ هم در همان صومعه سراست و مردم شهر امروز بقعه ایشان را بقعه بی بی نساء می نامند . اگردر کتب عربی هم جیلانی نوشته شده همانطور که همه می دانید بدین دلیل است که عرب در زبان قواعدی و نوشتاری خود حرف گ را ندارند و به جای آن از ج استفاده می کنند . ( البته در زبان گفتاری و عامیانه شان از گ استفاده می کنند و در بعضی مکتوبات عربی هم حتی گیلانی نوشته شده است) الحافظ جلال الدین سیوطی در کتاب لب اللباب فی تحریر الانساب صفحه ۱۲۵ می گوید:« الجیل و الجیلانی : بالکسر الی جیل و یقال لها کیل و جیلان و کیلان بلاد مفرّقه وراء طبرستان . و الی جیل قریه دون المدائن و الجیلانی ایضا الی جیلان ، جدّ و خشب صلب من خشب العنّاب ». (اللباب ج ۱ ص ۳۲۴ و الانساب ج ۲ ص ۱۴۶ و معجم البلدان ج۲ ص ۲۰۱ و ۲۰۲ )
قاضی شیخ یوسف بن اسماعیل نبهانی هم در جامع کرامات الاولیاء ، شیخ را اهل گیلان طبرستان دانسته . اما اینکه در نزهه القلوب صفحه ۱۶۵ نوشته شده : « به راه کیل یا کیلان یک فرسنگ زیادت است و راه خوشتر از حلوان که اول ملک عراق عرب است تا قصرشیرین ۵ فرسنگ راه… » . یا در صفحه ۲۱۹ می گوید : « چون به آن شعبه دیگر رسد آب نهروان خوانند و شعبه دویم از حدود گیل و گیلان و گریوه … . » این اطلاعات در ذکر مسافت طرق و بلاد فارس و در ذکر بلاد مختلف و تعریف جزئی تا کلی از آنهاست و ربطی به اثبات این که شخصی اهل آنجا بوده یا نبوده ، ندارد مگر آن که شواهد و اسنادی بر آن موجود باشد و تضادی با اسناد موجود در مراجع معتبر نداشته باشدکه چنین هم نیست . ( عرفا ، علما ، ادبا و شعرا و مشاهیر بسیاری اهل کردستان بوده اند که می توان به نام و سرگذشت ایشان اشاره کرد ، یکی از ایشان مورخ مشهور ابن قتیبه ی دینوری است . جهت اطلاع بیشتر می توانید از کتب بسیاری از جمله علمائنا که در این زمینه تالیف شده اند استفاده کنید ) .
شیخ جامی در نفحات الانس صفحه ۵۰۷ آورده : « مادر وی ام الخیر امه الجبار فاطمه بنت ابی عبدا… الصومعی … . ولادت وی سنه ی احدی و سبعین و اربعمائه و وفات وی در سنه احدی و ستین و خمسمائه ». ایضا در صفحه ۶۲۷ همان کتاب چنین نوشته شده : « گویند یک بار در گیلان خشک سال شد ، مردم به استسقا بیرون رفتند ، باران نیامد همه ی مردم به در خانه ی ام محمد آمدند و دعای طلب باران خواستند ، ام محمد پیش خانه خود را برُفت و گفت خداوندا من جاروب کردم تو آب بپاش ، چندان بر نیامد که باران در ایستاد ، چنانکه گویی دهانه مشگها را گشاده اند » . ( این را شیخ ابوالعباس احمد و شیخ ابوصالح هم روایت کرده اند )

از این روایت نمی توان اینگونه نتیجه گرفت که خشکسالی در گیلان غیر ممکن است و پیر گیلانی قدس سره اهل گیلان غرب بوده اند ، چنین استنباطی بسیار بی اساس است . اگر فرضا میزان بارندگی کرمانشاه سالانه ۵۰۰ میلیمتر باشد و این مقدار در سالی نصف شود یا شاید دوسوم ، میتوان گفت که آن سال خشک سالی بوده ، در صورتی که اگر بارش سالانه ی گیلان مثلا ۲۰۰۰ میلیمتر باشد با کاهش بارش تا ۱۰۰۰ میلیمتر هم ممکن است که درچنان منطقه ای که نیاز به رطوبت بالاتر دارد خشک سال شده و بسیاری از جنگلها و مراتع و جانوران و کشاورزی آن منطقه هم آسیب ببینند ، ۱۰۰۰ میلیمتر فرضی ۲ برابر بارش سالیانه ی منطقه ای همچون کرمانشاه خواهد بود و در این شهر چنان بارشی امکان دارد کمبود آبهای زیر زمینی را هم جبران کند و به اصطلاح ترسالی باشد.

طریقت قادریه چیست؟

انتشار طریقه ی قادریه در میان کُردها و در سرتا سر جهان : در میان کردها هم کسانی از شاگردان شیخ و پیروان طریقه ی قادریه ، چه در زمان حیات و چه بعد از وفات ایشان تا زمان شیخ اسماعیل ولیانی ، را می توان نام برد ( همچون شیخ محمد ابوالوفا تاج العارفین و شیخ محمد شنبکی و شیخ جاگیر و …) لکن از زمان شیخ اسماعیل ولیانی و با ارشاد ایشان و مشایخ بعد ایشان انتشار این طریقه گسترش بیشتری یافت . محمدرئوف توکلی در کتاب تاریخ تصوف در کردستان می گوید : « نخستین بار طریقه ی نوربخشی توسط سید محمد نوربخش برادر سید عیسی و سید موسی البرزنجی در کردستان انتشار یافت

و تا زمان بابارسول متوفی ۱۰۵۶ قمری رایج بود ، این وضع تا زمان محمد نودهی ادامه داشت . بعد از سید محمد ، فرزندش سید اسماعیل قازانقایی یا به اصطلاح مشهورتر ، ولیانی ، با شیخ احمد احسایی بیعت کرد و توسط وی به سلک طریقه ی قادریه درآمد و مردم از اطراف و اکناف کردستان بر وی گرد آمدند و اکثر علمای کردستان با وی بیعت کردند. سید رضا دیلیژی ، فرزندش ، برادرش سید محمد دول په مو و برادر زاده اش شیخ محمد قوله یی و ملا علی و…الخ ». امروز تقریبا اکثریت کردهای اهل طریق یا پیرو طریقه ی قادریه اند و یا نقشبندیه ، البته پیروان طریقه قادریه (در سرتاسر جهان ) بیشتر از هر طریقه ی دیگرند . در اتحاف الاکابر آمده : « در سرتاسر کشورهای : چین ، هندوستان ، افغانستان ، پاکستان ، ایران ، عراق ، عربستان ، ترکیه ( تکایای خلوصیه و نابلسیه و رومیه و وسلاتیه ) ، اردن ، سوریه ، فلسطین ، تایلند ، مالزی ، اندونزی ، یوگسلاوی ، آلبانی ، تونس ، اتیوپی ، موزامبیک ، سیرالئون ، نیجریه ، یمن ، کنیا ، مغرب ، سومالی ، کامرون ، مالی ، غنا ، نیجر ، مصر ، مراکش ، لیبی ، الجزیره ، سودان و … پراکنده اند و در مکه و مدینه هم صاحبان تکایا و مدارس علوم دینی اند . تکایای ایران و عراق هم بسیارند و از ایشان تکایای سوله ای و برزنجی و طالبانی و کسنزانی و بندنیجی و عمادیه و رمانی و مندلی و سامرایی و بسیاری دیگر را می توان نام برد » .
شیخ عیسی برزنجی از سادات حسینی نسب و از اولاد امام اسماعیل محدث فرزند امام الهمام موسی الکاظم علیهم السلام و از اکابر اولیاءا… ، جد بسیاری از سادات حسینی است که امروزه در کردستان ایران و عراق و ( در میان ایشان و در کردستان می توان به خاندانهای مشهور به سوله ای ، سوله : با صدای اُ قریه ای در قره داغ قرب سلیمانیه و برزنجی ، برزنجه : قریه ای در نزدیکیهای سلیمانیه که کمتر از نودکیلومتر از این شهر فاصله دارد ، اشاره کرد) سوریه و اردن و عربستان سعودی و … پراکنده اند . میتوان به امام العلامه سید حسن البرزنجی المدنی و امام العلامه زین العابدین البرزنجی المدنی و علامه سید محمد البرزنجی المدنی اشاره کرد که شیخ نبهانی در جواهرالبحار که ذکر فضائل نبی مختار صلوات ا…علیه از قلم علمای برجسته ی اسلام است ، اثر ایشان را آورده است.
استاد عبدالکریم مدرس ، احدی از مدرسین مدرسه ی پیر گیلانی قدس ا… سره در کتاب دانشمندان کرد ( علمائنا ) ، ترجمه مرحوم حواری نسب ، انتشارات اطلاعات ۱۳۶۹ ) در این باره توضیح داده که در اینجا خلاصه آن را بیان می دارم : « سید عیسی همراه برادرانش سید موسی و سید محمد به قصد زیارت روضه ی منوره ی پیامبر صلوات ا… علیه از همدان که مکان و مسکن پدرشان سید باباعلی بود ، به حجاز و پس از زیارت از راه عراق به محلی به نام برزنجه رسیدند که سید عیسی و سید موسی به امر پیامبر صلوات ا… علیه که در خواب سید عیسی را فرموده بودند که در برزنجه بمانند و مسجدی بنا کنند در همان قریه ماندگار شدند ، اما سید محمد به همدان بازگشت ». در بسیاری از کتب همچون کتاب شیخ معروف نودهی از محمد خال و کتاب تحفه ی ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان نوشته شده که : « سید محمد به هرات مهاجرت کرده و درآنجا رحل اقامت افکند و اعقاب زیادی از وی باقی ماند و بسیاری از اهل هرات و اطراف از مریدان وی گشتند ». این قول درست تر مینماید ، وا… اعلم .(تحقیق در این باره از موضوع مقاله خارج است) . مراجع بسیار ند و در اینباره به همین مقدار بسنده می کنیم. اتصال طرائق سهروردیه ، دسوقیه ، شاذلیه ، بدویه ، علوانیه ، مُحیویه ، نقشبندیه به طریقت قادریه :
در کتب بسیاری به ترتیب این سلسله ها اشاره رفته که این قسمت برگرفته از اتحاف الاکابر است : « اتصال سهروردیه : اخذ الشیخ شهاب الدین عمر السهروردی عن الشیخ عبدالقاهر السهروردی و هو عن الامام الجیلانی قدس سرهم ». اتصال دسوقیه : « امام الشیخ ابراهیم الدسوقی ، و من جمله الذین اخذ عنهم : الشیخ نجم الدین محمود الاصفهانی و هو اخذ عن الشیخ نورالدین عبدالصمد النظری عن الشیخ نجیب الدین علی الترازی عن الشیخ القطب شهاب الدین عمر السهروردی عن الامام عبدالقادر الجیلانی رضی ا… عنهم ». اتصال شاذلیه : « هو سیدی اباالحسن الشاذلی الحسنی ، و من جمله الذین اخذ عنهم : الشیخ محمد بن ابی الحسن علی بن حرازم و هو اخذ عن الشیخ ابی محمد صالح بن بنصار بن عفیان الدکالی عن الشیخ الصدیق ابی مدین شعیب الاندلسی المغربی الانصاری عن الامام الجیلانی رضی ا… عنهم ». ( امام شاذلی هم از اولاد امام عبدا… المحض بوده اند ) .
اتصال بدویه : « شیخ العرب الملثم سیدی احمد الملقب بالبدوی الحسینی ، و من جمله الذین اخذ عنهم بالاضافه الی بقیه اسانیده ، الشیخ ابوالعباس البستی و هو اخذ عن الشیخ ابی مدین شعیب عن الامام الجیلانی قدس سرهم ». اتصال علوانیه : امام شیخ الاسلام سید شریف صفی الدین احمد بن علوان الحسنی الیمنی اخذ عن الشیخ ابی الغیث سعید بن جمیل و هو اخذ عن القطب السید علی بن عمر الاهدل عن الشیخ الکبیر علی الاحور عن الامام الجیلانی قدس ا… تعالی سرهم.
اتصال مُحیویه یا حاتمیه : الشیخ الاکبر محی الدین بن عربی عن الشیخ جمال الدین یونس بن یحیی الهاشمی عن سیدنا الشیخ الوقت الغوث الجیلانی رضی ا… عنه . اتصال علوانیه : امام سید شریف صفی الدین احمد بن علوان الحسنی الیمنی اخذ عن الشیخ ابی الغیث سعید بن جمیل و هو اخذ عن القطب السید علی بن عمر الاهدل عن الشیخ الکبیر علی الاحور عن الامام الجیلانی قدس ا…اسرارهم .
اتصال نقشبندیه : شیخ الطریقه النقشبندیه السید محمد بن محمد بن محمد شاه نقشبند البخاری الحسینی نسبا و مشربا و الاویسی الصدیقی مشربا ، ظهر له الامام القطب الاعظم عبدالقادر الجیلانی و قال له : انقشنی فی ختمک . و اخذ الشیخ عثمان سراج الدین و الاجازه بها عن والده السید محمد علاءالدین العثمانی عن والده الشیخ عمر ضیاءالدین عن والده الشیخ عثمان سراج الدین الطویلی عن الشیخ خالد ذی الجناحین عن الشیخ عبدا… الدهلوی عن شمس الدین جان جانان عن الشیخ محمد عابد السنامی عن الشیخ عبدالاحد عن والده الشیخ محمد سعید خازن الرحمه عن والده الامام الربانی الشیخ احمدالفاروقی مجدد الالف الثانی عن الشیخ السید کدار رحمان الثانی عن شمس الدین عارف عن الشیخ کدار رحمان الاول عن شمس الدین الصحرائی عن السیدعقیل عن السید بهاءالدین عن السید عبدالوهاب عن السید شرف القتال عن السید الحافظ عبدالرزاق عن والده الغوث الاعظم سید الشیخ عبدالقادر الجیلانی قدس ا… اسراهم الطاهره . دلیل هجرت شیخ به بغداد و مختصری در بیان احوال و کرامات ایشان :

بغداد در آن روزگار مهد عرفان و علوم بود و هرکس طالب طی طریق و کسب فیوضات و علم بود ، شوق رفتن به آن دیار داشت ، پیر گیلانی هم به امر پروردگار و الهامی که در صحرا و پشت بام منزلشان بر وی شد ، و شوق در کارخدای شدن از مادر حلالیت طلبید و راهی بغداد شد که در این باره علاقه مندان می توانند به منابع بسیاری که موجود است مراجعه و مطالعه کنند . در اینجا اشارتی داریم بر اصرار شیخ رضی ا… عنه بر التزام بر شریعت و دوری از بدعت . طریقت راستین ، همان راه راستین پیامبر صلوات ا… علیه بوده و هست و این که ما بیاییم و در دفاعیه ای از آن دربرابر نااهلان جاهل ، طریقت را در گوشه ای از تحت الظل شریعت جای دهیم تا بلکه مقبول عموم عوام واقع شود ، امریست بس عبث ، چرا که طریقت عمل به قوانین شریعت است و عمل به روش و راه پیامبر صلوات ا… علیه ، و سعی در حقیقت جلوه دادن آراء ، اهل غیر این راه را سزاست .

طریقی مورد قبول است که پیامبر صلوات ا… علیه و آل و یاران ایشان پیموده اند ( اینکه عرفان قبل از اسلام چه بوده و یا بعد از قرن سوم بر اثر چه اتفاقاتی چه رخ داده که موجب پیدایش فرق فلان و فلان گشته است ، بحثی اجتماعیست و در محدوده جامعه شناسی تاریخی ، نه دینی ریشه ای ؛ خداپرستی قبل از اسلام هم بوده و عرفان در ادیان دیگر هم همینطور ، دلیل نمی شود که ریشه خداپرستی را از اسلام جدا نمود . اسلام مکمل و متمم ادیان پیشین بوده است.) . شیخ رحمه ا… علیه در الفتح الربانی مجلس ۴۴ فرموده : « هر حقیقتی که به وسیله شریعت تأیید و تصدیق نگردد زندقه است .

با دو بال کتاب و سنت به سوی حضرتش پروازکن . دست در دست رسو صلوات ا… علیه به پیشگاهش اندر شو ، ایشان را پشتیبان و معلم خود قرار ده و بگذار با دستان مبارکش موهایت را شانه کند و تو را بیاراید و به او بنمایاند » . شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در گلستان فرماید : عبدالقادر گیلانی را رحمه ا… علیه دیدند در حرم کعبه روی بر حصبا نهاده ، همی گفت : ای خداوند ببخشای وگر هرآینه مستوجب عقوبتم ، در روز قیامتم نابینا برانگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم . ( شیخ اجل سعدی از مریدان شیخ شهاب الدین عمر سهروردی و ایشان از مریدان پیر گیلانی رضی ا… عنه بودند ) قول اکثریت و بلکه تمام سیره نویسان و صاحبان تواریخ و طبقات بر این است که شیخ گیلانی رحمه ا… علیه درس را با آیتی از قرآن و در موضوعی معین آغاز می نمودند ، سپس احادیث مربوط به آن را بازگو فرموده و اقوال سلف صالح را در تفسیر می آوردند ، آنگاه با دلائل ، مسائل را اثبات می فرمود ، به گونه ای که اکثریت حضار متعجب و متحیر می ماندند ، شیخ روح ایمان و یقین را در وجودشان ثابت می نمود . بسیاری از مذنبینِ نادمین و جمع کثیری از یهود و نصارای بغداد و اطراف بر دست شیخ علیه الرحمه توبه می نمودند .

گویند : پرسیدند از شیخ الاسلام ابن حجر عسقلانی در مورد قول شیخ عبدالقادر رضی ا… عنه که فرمود : قدمی هذه علی رقبه کل ولی ل… ، ایشان در جواب گفتند : ظهور خوارق عادات از انسان ممکن است و جز دشمنان کسی آن را منکر نشود ، که امامان ما فرموده اند ظهور خوارق عادات را ضوابطی است که با آنها ، خوارقِ مقبول از مردود ، همچون استدراج ، تمیز و تشخیص داده می شوند ، و اگر از کسی خوارق مقبول و درست دیده شود و وی بر صراط مستقیم و بر سنت باشد کرامت است ، همانند این که از شیخ گیلانی قدس سره ظاهر گشته است. لازم به ذکر است که در آن مجلس مشایخی چون عبدالقاهر سهروردی و شهاب الدین عمر سهروردی و ابوعبدا… قزوینی ، شیخ جاگیر ، صدقه ی بغدادی ، بقا بن بطّو ، ابوالسعود عطار ، عبدا… اوانی ابوالبقاء بقال ، شیخ علی بن الهیتی ، ابو عمرو القرشی و … حضور داشتند که همه از سر تواضع و احترام امر سرها خم داشتند .

در تاریخ حبیب السیر جلد ۲ صفحه ۳۲۵ آمده : « در آن دیار به درجه ی فضل وکمال ترقی کرده از آن جناب کرامات و خوارق عادات به حیز ظهور رسید ، چنانچه در کتب مبسوطه مسطور است ، در نفحات شهاب الدین سهروردی مرویست که گفت شنیدم که شیخ محی الدین عبدالقادر می گفت : کل ولی علی قدم نبی و انا علی قدم جدی صلی ا… علیه و آله و سلم و ما رفع النبی صلوات ا… علیه قدما الا وضعت قدمی فی موضع الذی رفع منه قدم الا ان یکون قدما منه من اقدام النبوه فانه لا سبیل الی ان یناله غیر نبی ».
امام شیخ الاسلام محی الدین نووی در بستان العارفین گویند: « هیچ یک از اولیاء کراماتشان مانند کرامات شیخ عبدالقادر گیلانی نبوده ، ایشان پیشوای شافعیان و حنبلیان بود …الخ » ففی غبطه الناظر للعسقلانی ، قال الشیخ موفق الدین بن قدامه المقدسی الحنبلی : لم أسمع عن أحد یحکی عنه من الکرامات أکثر مما یحکی عنه ، و لا رأیت أحدا یعظمه الناس من أجل الدین أکثر منه . در جلد دوم تتمه المختصر فی اخبارالبشر ابن الوردی گوید: « امام عزالدین بن عبدالسلام شافعی گویند : کرامات هیچ یک از اولیاء و مشایخ مانند شیخ عبدالقادر گیلانی به تواتر به ما نرسیده ، ابن تیمیه هم چنین نظری دارد » . ( قدرت تصرف شیخ و علم ایشان به گونه ای بوده که حتی شخصی چون ابن تیمیه بدان معترف بوده است .

ابن تیمیه ای که سر ناسازگاری و مخالفت با اکثریت و اجماع را داشته چنین نظری دارد ) راجع به اخبار هیچکدام از مشایخ و اهل طریق جهان اسلام بدینگونه مستند و متواتر اطلاعی در دست نداریم . بسیاری از اساتید برجسته میهن عزیزمان که عمر خود را صرف کار و پژوهش در زمینه عرفان کرده اند ، ( به صورت مثال در مورد مولانا جلال الدین محمد بلخی و یا شیخ ابوالحسن خرقانی و ابو سعید ابوالخیر و سلطان العارفین ابویزید بسطامی ) در این موارد اسناد و مراجعی به این گستردگی در دست نداشته و ندارند ، اما در مورد شیخ عبدالقادر گیلانی باید گفت متاسفانه کوتاهی شده و به دلیل عربی بودن کتب مرجع در مورد ایشان کمتر تحقیقی انجام گرفته و اساتید برجسته ای هم که بر زبان عربی تسلط داشته یا دارند کمتر به ترجمه و معرفی آثار و یا تحقیق در مورد زندگانی و سرگذشت ایشان پرداخته اند ، باشد که یکی از اساتید اهل ذوق به این مطلب هم بپردازد . شیخ اسماعیل النبهانی در کتاب جامع کرامات الاولیاء در مورد شیخ عبدالقادر قدس سره می گوید : « و کراماته رضی ا… عنه کثیره جداً قد ثبتت بالتواتر ». الحافظ ابوالعباس احمد بن احمد بندنیجی گفته :

« در مجلسی من و شیخ جمال الدین ابن جوزی در مجلس غوث الاعظم قدس سره بودیم ، شیخ آیه ای از قرآن کریم را به گونه ای تفسیر نمود ، ابن جوزی را گفتم تو این را می دانی؟ گفت بلی ، شیخ نوعی دیگر تفسیر نمود ، باز گفتمش این را می دانی ، گفت بلی ، ( تا چند بار آن را می دانست ) ، شیخ ۴۰ گونه آن را شرح و تفسیر کرد ، ابن جوزی از وسعت علم شیخ علیه الرحمه متحیر مانده بود ، آنگاه شیخ بر روی منبر گفت : نترک القال و نشتغل بالحال ، شهادتین بر زبان آوردند و حاضران را وجد آمد و ابن جوزی از فرط وجد و شوق جامه را خرقه کرد ». گاه هفتاد هزار نفر در محضر شیخ گرد آمده و شیخ به تدریس و موعظه پرداخته اند. معصوم علیشاه شیرازی در طرائق الحقائق ، با سه روایت مستند طریقه ی امام عبدا… یافعی که پیر شاه نعمت ا… ولی کرمانی بود را به پیر گیلانی قدس ا… اسراره رسانیده ،

بدینگونه که : « ابوافتوح بغدادی که پیر دوم کمال الدین کوفیست از شیخ عبدالقادر گیلانی شجره ی سلسله اش بارور گشته است ». شیخ جامی در نفحات الانس صفحه ۴۷۳ گوید:
« شیخ شهاب الدین سهروردی به صحبت شیخ عبدالقادر گیلانی رسیده و شیخ وی را گفته : انت آخر المشهورین بالعراق. باز در همان کتاب در ذکر احوال شیخ حماد دباس وشیخ صدقه بغدادی و شیخ سیف الدین عبدالوهاب و ابوعبدالرحمن الطفسونجی و ابو عمروالصدیفینی و شیخ بقا بن بطّو و شیخ محمد الاوانی و جاریه حبشیه و امراه اصفهانیه و… آورده که ایشان همه از شاگردان شیخ بودند و شیخ حماد دباس هم پیری بود که شیخ در عنفوان جوانی جهت کسب فیض به زیارت ایشان می رفت » . در جلد دوم و صفحه ۳۲۹ طرائق الحقائق آمده که : « در طریق سوم شیخ رضی الدین ابراهیم بن ابی محمد بن ابراهیم بن ابی بکر طبری مکی اجازه دارد از امام عزالدین احمدبن ابراهیم فاروقی … الی … شیخ محی الدین بن عربی و وی از پنج نفر خلافت دارد: ۱- خضر علیه السلام ۲- شیخ جمال الدین یونس الهاشمی ۳- ابی عبدا… محمد الفارسی ۴- شیخ نقی الدین عبدالرحمن بن ابی علی ۵- ابی الحسن علی بن عبدا… ، فاما شیخ جمال الدین یونس بن یحیی القصار بن ابی البرکات عن الشیخ محی الدین عبدالقادر الجیلانی ». باز در ج ۲ ص ۳۳۰ همان کتاب آمده: « شیخ نور الدین علی الصوفی از قطب الفقیه از شیخ رشیدالدین و او از امام نووی صاحب بستان العارفین و او از شیخ عبدالقادر گیلانی اجازه و روایت داشته است » .

معصوم علیشاه در ص ۴۴۱ طرائق الحقائق گوید : « شیخ صدرالدین قونیوی از شیخ محی الدین بن عربی از شیخ ابومحمد یونس قصار نیشابوری از شیخ عبدالقادر گیلانی رضی ا… عنهم اجمعین ». شیخ محی الدین بن عربی در باب ۷۳ از فتوحات مکیه در شرح حال ولی که بر تمام اشیاء استطاله و غلبه دارد می گویند: « و از جمله ایشان رضی ا… عنهم در هر زمان یک مرد است ، گاهی هم یک زن ، آیه اش از کتاب خدا ۱۸ سوره انعام . وی بر هرچیز استطاله و غلبه دارد ، زیرک و شجاع و پیشتاز است و به حق کارهای بزرگ انجام می دهد ، درست می گوید و به عدل حکم می کند ، صاحب این مقام شیخ ما عبدالقادر گیلانی در بغداد بود که به حق بر خلق هیبت و استطاله داشت وکارهای بزرگ انجام می داد که اخبارش مشهور است . من او را ملاقات نکردم ولی صاحب زمان خودمان را ملاقات کردم ، اما عبدالقادر در کارهای دیگر از این شخص که ملاقات کردم تمامتر بود ، او دیگری را در جانشینی درج کرده بود ولی من آگاهی به آن که پس از او این مقام را حائز می گردد ندارم و تاکنون هم اطلاع پیدا نکردم »


باز در باب ۷۳ در بیان قومی که در نفوسشان مقرر کرده اند و باب سی ام اقطاب افراد و اختصاصات و ویژگیهایشان به سخن شیخ عبدالقادر رضی ا… عنه تکیه کرده و شیخ محمد بن قائدالاوانی را از اقطاب افراد دانسته و در باب ۷۰ در مورد کسانی که زمانهای حاجت را منتظرند و ذخیره میکنند آورده که : « این را درباره عبدالقادر گیلانی می دانیم که مقامش این بود و خدا می داند که ورا چه تصرفی در عالم بود ». باز شیخ محی الدین بن عربی در قسمت افراد از فتوحات مکیه گوید : « شیخ عبدالقادر کسی است که در این طریقت صاحب حکم و فتوی است و سخنش درباره ی رجال مسلم و غیر قابل تردیدمی باشد ». ابن عربی در قسمت نبوت عام در فتوحات مکیه آورده : « ابوالبدر تماشکی از شیخ بشیر مرا حدیث کرد که پیشوای زمان عبدالقادر گیلانی گفته : ای گروه انبیاء شما را لقب داده شده و ما را چیزی دادند که شما را ندادند . شیخ گوید: شما را لقب داده شده یعنی بر ما اطلاق لفظ نبی ممنوع شد اگرچه نبوت عام در بزرگان از رجال ساری باشد ( تمام انبیاء و اقطاب و اولیاء دارای ولایت جزئیه ی قمریه اند ، بنابر مراتب طبقاتشان ، ولایت کلیه خاصّ حقیقت محمدّیه است که فرمود : من پیغامبر بودم در حالیکه آدم هنوز بین آب و گل بود ، این ولایت کلیه و مطلقه جنبه یلی الخلقی آن نبوت کلیه و مطلقه می باشد) اما اینکه گوید ما را چیزی دادند که شما را ندادند همان معنی سخن خضر علیه السلام است که خداوند به عدالتش و به پیش بودنش در علم در سوره کهف گواهی داده و کلیم ا… موسی علیه السلام برگزیده و مقرب الهی در طلبش رنج فراوان کشید ، با علم به این که علما می دانند که موسی از خضر افضل و برتر است ( مقام انبیاء از اولیاء برتر است) لذا بدو گفت : من علمی دارم که آن را خداوند به من آموخته و تو را نیاموخته است »

ابن عربی قدس سره در باب ۱۳۶ فتوحات مکیه گوید: « ما در زمان خود نشنیدیم کسی همانند عبدالقادر رضی ا… عنه در حال صدق بوده باشد » در باب ۲۸۴ گوید: « ابو سعود بن شبل گوید : به خدا قسم من حال عبدالقادر را می دانم که با اهلش چگونه بود و اکنون در قبرش چگونه است ». در باب ۳۰۹ در معرفت و شناخت منزل ملامیان از مرتبه ی محمدی صلوات ا… علیه گوید : « این مقام پیامبر صلوات ا… علیه و ابوبکر صدیق و… و هرکس از مشایخ که بدان تحقق یابد می باشد مانند حمدون قصار و ابوسعید خراز و ابویزیدبسطامی و شیخ عبدالقادر گیلانی و ابوسعود بن شبل و محمد الاوانی و صالح بربری ».

شعرانی در طبقات خود نوشته: « شیخ عبدالقادر فرمود : حسین منصور حلاج لغزید و درآن وقت کسی که دستش را بگیرد نبود … الخ ». واضح و مبرهن و آشکار است که چنان شخصیتی که غواصان بحر علوم ظاهر و باطن اینچنین از مناقبش یاد کرده و سرگذشت ایشان را بارها ذکر نموده اند ، یقینا شناخته شده تر از آن است که زندگی و شخصیت ایشان را در پشت پرده ای از ابهام و به صورت افسانه وار دانست! در پایان به ذکر تالیفات و نام بعضی از اساتید و تلامیذ ایشان می پردازیم : شیخ شهاب الدین عمر سهروردی در عوارف المعارف گوید: « سمعنا ان الشیخ عبدالقادر قال له بعض الصالحین لم تزوجت : قال ما تزوجت حتی قال لی النبی صلوات ا… علیه : تزوج » . ابن نجار در تاریخش گوید : « شیخ چهل و نه فرزند داشت که ۲۷ ایشان پسر و باقی دختر بودند »

تالیفات ایشان : ۱-اغاثه العارفین و غایه منی الواصلین ۲- اوراد الجیلانی ۳- آداب السلوک و التوصل الی منازل الملوک ۴- تحفه المتقین و سبیل العارفین ۵- جلاءالخاطر فی الباطن و الظاهر ۶- حزب الرَّجاء و الانتهاء ۷- الحزب الکبیر ۸- دعاء اوراد الفتحیه ۹- دعاء البسمله ۱۰- الرساله الغوثیه ۱۱- رساله فی الاسماء العظیمه للطریق الی ا… ۱۲- سرّ الاسرار و مظهر الانوار فیما یحتاج الیه الابرار ۱۳- الغنیه لطالبی طریق الحق ۱۴ الفتح الربانی و الفیض الرحمانی ۱۵ فتوح الغیب ۱۶- الفیوضات الربانیه فی المآثر الاوراد القادریه ۱۷- معراج لطیف المعانی ۱۸- یواقیت الحِکم و چند اثر دیگر که حاجی خلیفه در کشف الظنون به موارد ۱۸ و ۱۷ و ۱۵ و ۱۳ و ۱۰ و ۲ اشاره کرده و نام دیگر کتب را در ایضاح المکنون و معجم المولفین و المستدرک علی معجم المولفین و …آورده اند .

لازم به ذکر است که بسیاری از این کتب امروز در دسترس قرار دارد و بعضی هم به فارسی ترجمه شده اند و نسخه ی قدیمی بعض دیگر هم در کتابخانه ۶۳ هزار جلدی پیر گیلانی در بابا الازج و مرقد ایشان موجود است . ( اگر موجود مانده باشد ) . (سرگذشت کتابخانه روضه گیلانی قدس سره و در تلاطم امواج حملات گوناگون افتادن آن و پابرجاییش تا به امروز هم شنیدنی است و از کرامات شیخ بعد از وفاتشان پابرجایی کتابخانه و برقراری سفره و خوان کرم اوست که به لطف و اذن دوست ۸۷۰ سال پس از وفات شیخ هنوز هم آستانش مهمانپذیر است و شاه و گدا از سفره اش سیر ، من خود در سفری که به عتبات مشرف شدم ۵ روزی در آستانه پیر قدس ا… سره بودم و آن زمان در کمال ناامنی سفره همان سفره بود و خوان همان خوان و کم و بیش مردم و زوار از دور و نزدیک مهمان حرمش بودند ، قدس ا… تعالی سره . خدا دادگان را خدا داده است )

شیخ ابن حجر هیتمی در فتاوی الحدثیه ، ابن حجر عسقلانی در غبطه الناظرفی اخبار سیدنا عبدالقادر و در روض الزاهر ، ابن نجار در تاریخش ، ابن کثیر در البدایه و النهایه ، بغدادی در هدیه العارفین ، الخوانساری در روضات الجنان ، شیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف و در بهجه الابرار فی مناقب الغوث الکیلانی ، ابن عربی در فتوحات مکیه ، شیخ نبهانی در جامع کرامات الاولیاء و مفرج الکروب ، امام شعرانی در المنن ، ابن اثیر در الکامل فی التاریخ ، ابن خلدون در العبر ، شیخ جامی در نفحات الانس ، خیر الدین زِرَکلی در الاعلام ، علامه آلوسی در مساجد بغداد ، ابن شاکر در فوات الوفیات ،

ابن عماد حنبلی در شذرات الذهب ، امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، علامه قسطلانی در الروض الزاهر فی مناقب الشیخ عبدالقادر ، مجدد الف ثانی امام ربانی در مکتوبات الربانیه ،شیخ عبدالوهاب شعرانی در کتاب طبقات ، شیخ علی الشطنوفی در بهجه الاسرار و معدن الانوار ، امام یافعی در خلاصه المفاخر فی اختصار مناقب الشیخ عبدالقادر و در أسنی المفاخر ، شیخ محمد التأدفی الحنبلی در قلائد الجواهر ، میرخواند در حبیب السیر ، حمدا… مستوفی در تاریخ گزیده ، محمد داراشکوه هندی در سفینه الاولیاء و در سکینه الاولیاء ، عز الدین محمود کاشانی در مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ، علامه آلوسی در کتاب الطراز المذهب ، علی اصغر حکمت در تاریخ جامع ادیان و بیش از ۵۳ اثر دیگر که اینجانب نام آثار و مولفین آن را هم دارم و ده ها اثر مرجع و مشهور دیگر به فضائل و کرامات و سرگذشت غوث الاعظم شیخ عبدالقادر گیلانی رضی ا… عنه مفصلا و در بعضی به اختصار اشاره شده و حتی بعضی از کتب مذکور کلا درباره مناقب ایشان است .

اساتید و شاگردان شیخ : در ذکر نام اساتید به نام چند نفر از ایشان بسنده می کنم : شیخ ادب را از علی بن زکریا یحیی بن علی تبریزی و حدیث را از جماعتی از اهل حدیث چون ابو غالب محمد بن الحسن الباقلانی و ابوسعید محمد بن عبدالکریم بن خشیشا وابن میمون الفرسی و ابوبکر احمد بن المظفر و ابوالقاسم علی بن احمد بن بنان الکرخی و … شنید . تصوف را از شیخ ابی الخیر حماد الدباس و شیخ ابوسعید المبارک المخرّمی یا المخزومی گرفتند . از شاگردان ایشان می توان به شیخ فقیه ابوافتوح نصرالمنی ، ابو محمد محمود بن عثمان البقال ، امام ابو عمرو عثمان الملقب بشافعی ، شیخ عبدالغنی بن عبدالواحد المقدسی ، شیخ ابو محمد عبدا… الجبائی ، امام الحافظ موفق الدین عبدا… بن احمد بن محمد قدامه المقدسی الحنبلی صاحب المغنی ، از اصحاب سلطان صلاح الدین یوسف بن ایوب ( ایوبی ) ، شیخ شهاب الدین عمر سهروردی و شیخ محمد الاوانی و شیخ عمر بن مسعو البزاز و شیخ عبدا… البطائحی ، شیخ یوسف بن هبه ا… الدمشقی و ضیاءالدین اباالنجیب عبدالقاهر السهروردی ، شیخ جاگیر الکردی ( شیخ روزبهان بقلی شیرازی مرید شیخ جاگیر بوده است ) و ابی مدین شعیب الاندلسی و شیخ علی الاحور و صدها نفر دیگر از اکابر مشایخ و علمای شافعی و حنبلی ، که گنجایش آوردن نام همه ایشان در این مقاله نمی باشد و تا این حدود هم بحث به درازا کشید.  

ذکر سلسله ی مشایخ ایشان تا حضرت خاتم صلوات ا… علیه : شیخ عبالقادر گیلانی قدس ا… سره العزیز خرقه از شیخ ابی سعید المخزومی و ایشان از شیخ ابی الحسن علی بن محمد ( در بعضی منابع ، علی بن احمد) الهکاری القرشی از شیخ ابی الفرج الطرسوسی از شیخ ابی الفضل عبدالواحد التمیمی از شیخ ابی بکر دلف بن جحدر الشبلی از امام الطائفتین شیخ جنید البغدادی از شیخ سَری سَقطی از شیخ معروف الکرخی سلسله از شیخ داود الطائی از امام متوکل شیخ حبیب عجمی از سید الزاهدین ابی سعید حسن البصری رضی ا… تعالی عنهم اجمعین از سیدنا و مولانا امیرالمومنین باب مدینه العلم علی المرتضی کرم ا… وجهه و رضی ا… عنه و ایشان از سید اولین و آخرین و فخر کائنات و محبوب رب العالمین سیدنا و مولانا و حبیبنا و عظیمنا و قدوتنا و قره اعیننا و شفیعنا خاتم الانبیاء صلی ا… علیه وآله و صحبه و سلم اخذ نمودن. شیخ معروف کرخی خرقه را از دو طریق اخذ نموده و این طریق دیگر است که به سلسله الذهب شهرت دارد : شیخ معروف کرخی از امام علی بن موسی الرضا و ایشان از امام موسی الکاظم از امام جعفر الصادق از امام محمد الباقر از امام علی السجاد از امام السبط الشهید ابی عبدا… الحسین از امام الخلیفه ابی محمد الحسن از امام الطرائق علی الکرار از سید الاولین و الآخرین و خاتم النبیین صلوات ا… علیه و آله اخذ نموده که این سلسله به سلسله الذهب ( سلسله ی طلایی ) مشهور است .

توضیح مدیریت ساست-پیراسته فر:من خودم که صومعه سرایی هستم”نیف”را نفهمیدم کجاست،

نه شهری به این نام داریم درگیلان ونه بخشی  /چون همه روستاهای قدیمی ارتقاء یافته اند

***

موقعیت بقعه سیده نسا با مرکز شهر صومعه‌سرا

«زیارتگاه سیده نساء ام الخیر فاطمه بنت سید ابوعبدالله الصومعی والده عارف مشهور حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی سیدالحسنی الحسینی» این کتیبه در سال ۱۳۶۷ و توسط خلیفه میرزا آغه غوثی نصب شده است.

خلیفه میرزا آغه غوثی (۱۳۰۷-۱۳۸۶) تا هنگام وفاتش سرپرست تکیه قادریه کسنزانی کردستان در ایران بود. انتشارات ماهور آلبومی از او با نام ذکر یا رحمن منتشر کرده است. به هر تقدیر بنظر می‌رسد نام صومعه هم به خانقاه اشاره دارد و هم به کنیه صومعی سیده نساء.

می‌دانستیم که طریقت قادریه، طریقت بزرگ و پر رهرویی است که در بسیاری ممالک پراکنده است. بحث و حرف و حدیث درباب آنان بسیار است که خیلی کاری با آن نداریم. بیشتر به دنبال خود شیخ عبدالقادر گشتیم. در بازگشت مطالعه‌ای در کتاب آقای توکلی کردیم (توکلی.۱۳۸۱٫ ص۱۴۱ تا ۱۵۴):

پایه‌گذار طریقت قادریه، شیخ عبدالقادر گیلانی، کنیه‌اش (محی‌الدین ابومحمد) پسر ابی‌صالح زنگی دوست (یا به روایتی جنگی دوست) است… به قولی در ۴۷۰ و به قولی در ۴۷۱ه.ق. تولد یافته است. مادرش «ام الخیرامه الجبار فاطمه» دختر «ابی عبدالله صومعی» می‌باشد. مشهور است که مشارالیها در صومعه‌سرا از شهرهای شمال ایران مدفون است… مسقط‌الرأس وی قریه «نیف» یا «نایف» در منطقه گیلان و یا «بشتر» در شمال ایران می‌باشد… در کردستان او را غوث گیلانی می‌نامند… در هجده سالگی (همزمان با حکومت سلجوقیان در خراسان و خلافت عباسیان) به بغداد رفت… در سال ۵۲۵ق در سلک صوفیه درآمد… شنوندگانش روز بروز در تزاید بودند. مرکز موعظه‌اش نخست در باب‌الحلبا بود، تا اینکه توسط مریدانش در خارج از بغداد، خانقاهی برایش ساختند… در میان مردم بغداد قبول فراوان داشت… عبدالقادر در راستگویی و صداقت کم نظیز بوده، می‌گوید که به خاطر قولی است که به مادرش هنگام جدایی و عزیمت به بغداد داده است… او شاعری بزرگ است که در تاریخ ادبیات ایران نسبت به آثار او کم توجهی شده است… سعدی علیه الرحمه در باب دوم گلستان حکایتی از عبدالقادر گیلانی دارد… او در سال ۵۶۱ق در بغداد وفات یافت و آرامگاهش در باب‌الشیخ مزار صاحبدلان است…

همو در ص ۱۵۵ کتابش درباره انتشار این طریقت در کردستان می‌گوید که این موضوع به اوایل دوران قاجار مربوط است و از طریق سید اسماعیل قازانقایی (یا ولیانی) که شاگرد شیخ احمد احسائی بوده ، وارد شده است. جالب است اگر این شیخ احمد همان شیخ احمد مراد شیخی‌ها باشد.

سیدعبدالله گیلانی.سیدعبدالقادرگیلانی  .سیدموسی گیلانی راژان ارومىه
 نهری وشمزین سیدعبدالله افندی گیلانی زاده وسید عبدالقادرگیلانی دیزج مرگور  وسید موسی گیلانی زاده راژان وروزنامه نگارخارجی

درباره نویسنده

1875مطلب نوشته است .

One Comment on “بقعه سیده نساء-مادرشیخ عبدالقادرگیلانی کجاست؟”

  • گیلانشاه wrote on ۲۳ اسفند, ۱۳۹۷, ۲:۱۰

    نمیدونم چرا هموطنان کورد ما، میخواهند به زور همه چیز به خودشون بچسبانند یبار هم در مقاله‌ای خوندم نوشته بود میرزا کوچک خان جنگلی کورد هست … همه چیز از مشاهیر از نخبگان از حماسه افرینان، از جنگاوران از میهن دوستان، خلاصه از هرچیز که خوبه به خودشان می‌چسبانند..

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما