ذوالقرنین کیست؟آیاکوروش همان ذوالقرنین است؟

ذوالقرنین کیست؟آیاکوروش همان ذوالقرنین است؟

            آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟

 علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ است.

   ذوالقرنین چیست وکیست؟

” ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏کند. بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مى‏گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و برخى دیگر بر این عقیده‏اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود. از این رو مبتکر نظریه سوم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظریه خود کرده است.»

ب. از قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏شود که ذوالقرنین داراى صفات ممتازى بود.
خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد.
ـ او سه لشگرکشى مهم داشت: نخست به غرب: سپس به شرق و سرانجام به منطقه‏اى که در آنجا یک تنگه کوهستانى وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامى برخورد کرد.
ـ او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمى‏شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‏اى نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
او سازنده یکى از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدى که در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است.
ـ او کسى بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر(ص) درباره آن سؤال کردند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «یسئلونک عن ذى القرنین؛ از تو درباره ذوالقرنین سؤال مى‏کنند»، (کهف، ۸۳؛ همان ص ۵۴۴ و ۵۴۵).
اما از قرآن چیزى که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمى‏شود، هر چند تعبیراتى در قرآن هست که اشعار به این معنى دارد. از بسیارى از روایات اسلامى که از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل شده نیز مى‏خوانیم «او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود»، (الحویزى، على بن جمعه العروسى؛ نورالثقلین، قم: مطبعه الحکمه، الجزء الثالث، بى‏جا، بى‏تا، ص ۲۹۴ و ۲۹۵).
هردوت مورخ یونانى مى‏نویسد: «کوروش» فرمان داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطورى که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. و نیز مورخ دیگر «ذى نوفن» مى‏نویسد: کوروش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانیّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى کبر و عجب را گرفته بود»، (همان، ص ۵۴۷ و ۵۴۸)
«سفرهاى سه گانه‏اى که در قرآن براى ذى‏القرنین ذکر شده است. به نوعى سفرهای» کوروش با آن انطباق دارد: نخستین لشکرکشى کوروش به کشور «لیدیا» که در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربى داشته است. قرآن مى‏گوید ذوالقرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل‏آلودى فرو مى‏رود. این صحنه همان صحنه‏اى بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‏هاى ساحلى مشاهده کرد.
لشکرکشى دوم کوروش به جانب شرق بود، چنانکه در هردوت مى‏گوید: این هجوم شرقى کوروش بعد از فتح «لیدیا» صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى کوروش را به این حمله وا داشت. تعبیر قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»، (کهف، ۹۰). اشاره به سفر کوروش به منتهاى شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومى طلوع مى‏کند در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند»، (مکارم شیرازى، ناصر (با همکارى جمعى از نویسندگان)، تفسیر نمونه، ج ۱۲، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج سوم، ۱۳۶۲، ص ۵۴۸).
«کوروش لشگرکشى سومى داشت که به سوى شمال، به طرف کوههاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمى بنا کرد. این تنگه در عصر حاضر تنگه «داریال» نامیده مى‏شود که در نقشه‏هاى موجود میان «ولادى کیوکز» و «تفلیس» نشان داده مى‏شود، در همانجا که تاکنون دیوار آهنى موجود است. این دیوار همان سدى است که کوروش بنا نموده زیرا اوصافى که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق مى‏کند»، (همان، ص ۵۴۹). «گرچه بعضى میل دارند که این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند ولى روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده، و نه در یک تنگه باریک کوهستانى است، بلکه دیوارى است که از مصالح معمولى بنا گردیده، و همانگونه که گفتیم صدها کیلومتر طول آن است که هم اکنون موجود است. برخى دیگر اصرار دارند که این همان سد «مأرب» در سرزمین یمن مى‏باشد در حالى که سد مأرب گرچه در یک تنگه کوهستانى بنا شده ولى براى جلوگیرى از سیلاب و به منظور ذخیره آب بود و ساختمان آن از آهن و مس نیست»، (همان، ص ۵۵۰).
«ولى طبق گواهى دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریاى خزر و دریاى سیاه سلسله کوههاى است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا مى‏کند، تنها تنگه‏اى که در میان این کوهها دیوار مانند وجود دارد تنگه «داریال» معروف است، و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانى به چشم مى‏خورد، و به همین جهت بسیارى معتقدند که سد ذوالقرنین همین سد است. جالب اینکه در آن نزدیکى نهرى است بنام «سائرس» که به معنى «کوروش» است (یونانیان کورش را سائرس مى‏نامیدند). در آثار باستانى ارمنى از این دیوار به نام «بهاگ گورائى» یاد شده و معنى این کلمه «تنگه کوروش» یا «معبر کوروش» است، و این سند نشان مى‏دهد که بانى این سد او بوده است»، (همان، ص ۵۵۰).
درست است که در این نظریه نقطه‏هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلاً مى‏توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخى نام برد.

و اما بخش دوم سؤال که چرا قرآن به طور بارز به نام این فرد اشاره مستقیم نکرده است؛ به نظر مى‏رسد «قرآن کریم درباره پیامبران و مطالبى که به آنان مربوط مى‏شود، آیات فراوانى دارد، این آیات بخش عمده‏اى از نگرشهاى تاریخى قرآن را تشکیل مى‏دهد. گفتنى است که محور بحثهاى دانشمندان تاریخ ـ چه آنان که وقایع نگار بوده و حوادث تاریخى را نگاشته‏اند و چه کسانى که بحث‏هاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند ـ شؤون مادى بشر بوده است. وقایع‏نگاران معمولاً محور تاریخ را پادشاهان و حکام قرار داده و تاریخ را بر حسب احوال آنان نگاشته‏اند و تنها به تبع آن‏ها از احوال جوامع و ملتها سخن گفته‏اند. مى‏توان گفت در این گونه تاریخها، که عمده تاریخ نگاریها را تشکیل مى‏دهد، محور بحث حکومت است. اما کسانى که بحثهاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند، بیشتر تأکیدشان بر مردم و تحلیل ویژگى‏هاى رفتارى مردم و قهرمانان تاریخ است. و از ذکر نام افراد و جزئیات داستانها اجتناب مى‏کنند. ازاین‏رو، قرآن کتاب تاریخ نیست، تا تمام جزئیات موارد تاریخى را بیان نماید

***

دکترعلی اکبر ولایتی درکتاب ایران پیش از اسلام- درباره این پرسش«آیا کوروش ذوالقرنین است؟»

می نویسد«برخی از مفسران متقدم، مانند وَهب بن منبّه و محمد بن صائب کَلبی و یوسف بن موسی قطان نه تنها در تفسیر سوره کهف، بلکه در چند جای دیگر تصریح کرده‌اند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی است. در دوران معاصر، نخستین پژوهشگری که موضوع مطابقت کوروش با ذوالقرنین را پیش کشید سِر سیداحمدخان (۱۸۱۷-۱۸۹۸) از پیشگامان اصلاحات فرهنگی و بنیادگذار تجدد طلبی اسلامی در هند، بود. مولانا ابوالکلام آزاد (۱۸۸۸-۱۹۵۸)، وزیر فرهنگ دولت وقت هند، نیز همین نظریه را مطرح و به شکل مبسوط‌تری تبیین کرد. مرحوم علامه طباطبایی نیز، در المیزان، نظر ابوالکلام آزاد را پذیرفته و مشخصات کوروش را بر ذوالقرنین منطبق می‌داند. علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، می‌نویسد: «هر چند بعضی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است». آیت الله مکارم شیرازی هم می‌نویسد: «درست است که در این نظریه نیز نقطه‌های ابهامی وجود دارد، ولی فعلاً می‌توان از آن به عنوان بهترین نظر درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد.»

اما می توان گفت یکی ازعلل  عدم شاره مورخان و مفسران ،عدم آشنایی با زندگی کوروش، پادشاه هخامنشی، بوده است.

علامه طباطبایی،علت تطبیق کوروس به ذوالقرنین را اوصاف اخلاقی است واقتداراودانسته است.

کوروش، هم طبق تاریخ و هم عهد عتیق و هم نظر مورخان قدیم، پادشاهی با مروت و جوانمرد و با سخاوت و کریم بوده است؛ چنان که از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او می‌جنگیدند یا او با ایشان جنگیده است نیز مبین آن است؛ و با صفات یادشده از ذوالقرنین در قران کریم مطابقت دارد. ذوالقرنین از طرف خداوند

دارای توانایی‌ها و امکانات فراوانی،‌مانند عقل و تدبیر و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت ظاهری، بوده است.

از دیگر ویژگی‌های ذوالقرنین سفرهای او در مسیرهای چندگانه است که شرح آن در آیات قرآنی آمده است. کوروش نیز به غرب و شرق و شمال سفر کرد که شرح آن در تاریخ زندگانی‌اش آمده است و با سفرهای سه‌گانه‌ای که در قرآن برای ذوالقرنین ذکر شده منطبق است. نخستین لشکرکشی کوروش به کشور همسایه غربی، لیدی، بود که در شمال آسیای صغیر قرار داشت. در قرآن آمده است که ذوالقرنین در سفر غربی‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود؛ مشابه همان صحنه‌ای که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحل لیدی مشاهده کرده است. لشکرکشی دوم کوروش به جانب شرق بود. از تاریخ زندگی کوروش درمی‌یابیم که این لشکرکشی چندی پس از فتح لیدی روی داد و کوروش طی آن به آرام سازی طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی مستقر در شرق کشور پرداخت. شاید بتوان تعبیر قرآن طبق آیه زیر را در اشاره به سفرهای ذوالقرنین، با سفرهای جنگی کوروش به منتهای شرق برای مقابله با اقوام بیابان‌گرد و صحرانورد مطابقت داد که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارد. «حَتّی اِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قومٍ لَمْ نَجْعَلُ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً: تا گاهی که رسید به محل برآمدن خورشید یافتش برمی‌آید بر گروهی نگذرده‌ایم برای ایشان جز آن پوششی را» (کهف: ۹۰)

در قرآن کریم از مکان سدی که ذوالقرنین ساخته یاد نشده است و فقط ویژگی اقلیمی آن بیان شده است. کنجکاوی علمی مسلمانان درباره تعیین اماکن تاریخی، که نشانه‌های آن در قرآن مجید آمده است،‌در منابع تاریخ ثبت و ضبط شده است. شرح جست‌وجو برای یافتن سد ذوالقرنین در روزگار واثق خلیفه عباسی در منابع متعدد آمده است. با بررسی متون تاریخ نگاران اسلامی، که درباره اقلیم و شهرها آمده است، می‌توان دریافت که مکان این سد در اوایل اقلیم پنجم و ششم بوده است.

کوروش، در لشکرکشی سوم خود به کوه‌های قفقاز، به تنگه‌ای میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی، به درخواست مردمی که در آن منطقه بودند، در فاصله میان دو کوه سد محکمی بنا کرد. این تنگه امروزه تنگه داریال نامیده می‌شود که در نقشه‌های موجود میان ولادی میوکز و تفلیس نشان داده می‌شود. این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده و با اوصافی که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً تطبیق می‌کند.
موضوع دیگر در انطباق کوروش و ذوالقرنین تناسب نام ذوالقرنین با کوروش است. کهن‌ترین اشاره به موضوع ذوالقرنین را باید در کتاب دانیال نبی، از متون عهد عتیق یهود، جست‌وجو کرد. آن‌جا که در رؤیای وی، لوقرائیم در هیئت قوچ ظاهر می‌شود. لوقرانائیم به زبان عبری همان ذوالقرنین عربی است. این واژه در تورات فقط یک مرتبه آکده است و آن هم در سفر دانیال (کتاب دانیال) است. درباره نام ذوالقرنین و تناسب آن با کوروش گفته‌اند: ذوالقرنین را از آن جهت ذوالقرنین، صاحب دو قرن (شاخ)، می‌نامند که دارای تاج یا کلاه خودی با دو شاخم بوده است. جالب این‌که در نقش برجسته هخامنشی دشت مرغاب، کوروش با تاجی بر سر تصویر شده که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ بر آن دیده می‌شود.»منبع:مرداد۱۳۹۱خبرآنلاین بااصلاحات

***

   نشانی های کوروش، از سوره کهف تا تفسیر المیزان

هرچند که این روز تاکنون بطور رسمی در تقویم ایران ثبت نشده است اما توجه مردم به این روز در حال افزایش است؛ بطوریکه نه تنها در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، بلکه در پیامکهای ارسالی از سوی مردم به یکدیگر، توجه به این مساله تبلور یافته است.

هفتم آبان برابر با ۲۹ اکتبر همزمان با روز ورود کوروش پادشاه هخامنشی به بابل و صدور منشور حقوق بشر کوروش که نخستین منشور حقوق بشر در جهان محسوب می شود به پیشنهاد سازمان بین المللی نجات پاسارگاد٬ به عنوان روز کورش نام‌گذاری شده است.

به گزارش فریادگر، این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست سپاه هخامنشیان (۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده ‌است. در این روز اعلامیه تاریخی کوروش در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت جهانی با منافع مشترک به شمار می‌آید. نکات مطرح در اعلامیه حقوق بشر کوروش از بین بردن تبعیضات نژادی

هرچند که این روز تاکنون بطور رسمی در تقویم ایران ثبت نشده است اما توجه مردم به این روز در حال افزایش است؛ بطوریکه نه تنها در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، بلکه در پیامکهای ارسالی از سوی مردم به یکدیگر، توجه به این مساله تبلور یافته است. افزایش پیامکهای مرتبط با هفتم آبان روز کوروش که بسیاری از ایرانیان طی روزهای گذشته از یکدیگر دریافت کرده اند، نکته ای است که بیش از پیش باید به آن توجه و دلایل آن را ریشه یابی کرد. البته این پیامکها گاه به اشتباه، روز هفتم آبان یا روز ۲۹ اکتبر را روز تولد کوروش می دانند در حالیکه این روز، روز تولد کورش نیست، بلکه روزی است که در تقویم های جهانی کورش به بابل وارد می شود و منشور استثنایی خود را به عنوان یک فرمان صادر می کند.

سال گذشته در همایشی که در مورد منشور حقوق بشر کوروش در دانشگاه تهران برگزار شد جمعی از دانشجویان باستان شناسی در خواست کردند روز کوروش به طور رسمی در تقویم ایران ثبت شود. درخواست کنندگان، که تعدادی از بزرگترین اساتید باستان شناسی ایران نیز از آنها حمایت می کردند، از جمله دلایل طرح این موضوع را باقی ماندن نام نیک از کوروش در تاریخ به عنوان پادشاهی دادگستر که بر خلاف پادشاهان آن دوره، به یکتاپرستی اعتقاد داشت ذکر کردند. علامه طباطبایی در تفسیر بی بدیل المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، می‌نویسد: “هر چند بعضی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است”. آیت الله مکارم شیرازی هم می‌نویسد: “درست است که در این نظریه نیز نقطه‌های ابهامی وجود دارد، ولی فعلاً می‌توان

از آن به عنوان بهترین نظر درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد.” این نظرات در باب ذکر نام کوروش به عنوان دوالقرنین در قرآن، در کتاب “ایران پیش از اسلام” تالیف علی اکبر ولایتی که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده نیز ذکر شده است. به گفته مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، آنچه نظریه ذوالقرنین بودن کوروش را تأیید می‌کند اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کوروش نوشته‌اند. کوروش، هم طبق تاریخ و هم عهد عتیق و هم نظر مورخان قدیم، پادشاهی با مروت و جوانمرد و با سخاوت و کریم بوده است؛ چنان که از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او می‌جنگیدند یا او با ایشان جنگیده است نیز مبین آن است؛ و با صفات یادشده از ذوالقرنین در قران کریم مطابقت دارد. ذوالقرنین از طرف خداوند دارای توانایی‌ها و امکانات فراوانی،‌مانند عقل و تدبیر و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت ظاهری، بوده است.

از دیگر ویژگی‌های ذوالقرنین سفرهای او در مسیرهای چندگانه است که شرح آن در آیات قرآنی آمده است. کوروش نیز به غرب و شرق و شمال سفر کرد که شرح آن در تاریخ زندگانی‌اش آمده است و با سفرهای سه‌گانه‌ای که در قرآن برای ذوالقرنین ذکر شده منطبق است. نخستین لشکرکشی کوروش به کشور همسایه غربی، لیدی، بود که در شمال آسیای صغیر قرار داشت. در قرآن آمده است که ذوالقرنین در سفر غربی‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود؛ مشابه همان صحنه‌ای که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحل لیدی مشاهده کرده است. لشکرکشی دوم کوروش به جانب شرق بود. از تاریخ زندگی کوروش درمی‌یابیم که این لشکرکشی چندی پس از فتح لیدی روی داد و کوروش طی آن به آرام سازی طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی مستقر در شرق کشور پرداخت. شاید

بتوان تعبیر قرآن طبق آیه زیر را در اشاره به سفرهای ذوالقرنین، با سفرهای جنگی کوروش به منتهای شرق برای مقابله با اقوام بیابان‌گرد و صحرانورد مطابقت داد که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارد. «حَتّی اِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قومٍ لَمْ نَجْعَلُ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً: تا گاهی که رسید به محل برآمدن خورشید یافتش برمی‌آید بر گروهی نگذرده‌ایم برای ایشان جز آن پوششی را» (کهف: ۹۰) موضوع دیگر در انطباق کوروش و ذوالقرنین تناسب نام ذوالقرنین با کوروش است. کهن‌ترین اشاره به موضوع ذوالقرنین را باید در کتاب دانیال نبی، از متون عهد عتیق یهود، جست‌وجو کرد. آن‌جا که در رؤیای وی، لوقرائیم در هیئت قوچ ظاهر می‌شود. لوقرانائیم به زبان عبری همان ذوالقرنین عربی است. این واژه در تورات فقط یک مرتبه آکده است و آن هم در سفر دانیال (کتاب دانیال) است. درباره نام ذوالقرنین و تناسب آن با کوروش گفته‌اند: ذوالقرنین را از آن جهت ذوالقرنین، صاحب دو قرن (شاخ)، می‌نامند که دارای تاج یا کلاه خودی با دو شاخم بوده است. جالب این‌که در نقش برجسته هخامنشی دشت مرغاب، کوروش با تاجی بر سر تصویر شده که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ بر آن دیده می‌شود.»

با عنایت به تمامی این تفسیرها که رنگ و بوی دینی دارد و توسط بزرگترین مفسران و مراجع شیعه نیز تایید شده است، می توان از استقبال روزافزون مردم نسبت به روز کوروش در جهت تقویت همبستگی ملی و خودباوری استفاده کرد. به همین دلیل می توان افزایش پیامکهای مردم به یکدیگر در مورد روز کوروش را تلاشی در جهت بارور ساختن روح اتحاد ملی در بین ایرانیان قلمداد کرد که در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری با تهدیدهای بین المللی مواجه هستند. نادیده انگاشتن این پتانسیل بزرگ برای تقویت همبستگی ملی بین مردم کشورمان، آن هم در شرایطی که نه تنها هیچ نکته منفی در مورد زندگی کوروش وجود ندارد بلکه بر اساس مستندات فوق، از نظر مذهبی نیز این نکات تایید شده است، محروم ساختن مردم از این پتانسیل ملی و تاریخی است.۷آبان۱۳۹۱عصرایران

***

ابوالکلام کیست؟

آزاد، ابوالکلام محیی‌الدین احمد (۱۳۰۵-۱۳۷۹ق/۱۸۸-۱۹۵۹م)، دانشمند، محقق، سیاست پیشه، خطیب، روزنامه‌نگار، مفسر قرآن ، ادیبِ صاحبْ سبکِ “زبانِ اردو” همرزم گاندی و نهرو در مبارزات استقلال‌خواهانه ملی، نخستین وزیر آموزش و پرورش هندوستان پس از استقلال است، و از کسانی که معتقداست اسلام دوباره به صحنه های اجتماعی وسیاسی تأثیرگذارباشد.

چرا کوروش کبیر ذوالقرنین است؟

ورود نخستین اعلامیه حقوق بشر در دنیا به ایران- منشور کوروش – و به نمایش گذاشتن آن در موزه ملی شور و شوقی وصف ناپذیری را در کشور سبب شد.

گروهی براین باورند که این میراث ارزشمند ملی از این رو که در تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است یک میراث گرانبار اسلامی نیز به شمار میرود .

قرآن مجید،کتاب شریف مسلمانان درآیه‌های ۸۳ تا ۹۹ سوره کهف، ذوالقرنین را فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و از بندگان شایسته و برگزیده خداوند نام برده و از او به نیکی یاد می کند.

گروهی از فقها و بزرگان ذوالقرنین را کوروش هخامنشی می‌دانند چنانکه آیت الله طباطبایی و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهیر هندی) با دلایل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنین، همان کوروش کبیر، بنیانگذار امپراتوری بزرگ هخامنشی در ایران است.

نظر قطعی علامه طباطبایی درالمیزان بنا بر شواهد تاریخی محکم نیز بر این مهم تاکید دارد که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر هخامنشی است.

استاد علامه طباطبایی درتفسیرالمیزان آورده است : اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دین توحید بوده، کوروش نیز این چنین بوده و اگر ذوالقرنین، پادشاهی عادل و رعیت پروربوده، کوروش نیز چنین بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده او نیز بود؛ اگر دین، عقل، فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نیز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پیرامون آن مسلط شد و بار دیگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبیله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داریال میان کوه های قفقاز و نزدیک به شهر تفلیس.

اما مهم آنکه نام بنیانگذار نخستین و بزرگترین امپراتوری دنیا، نه تنها در قرآن مجید بلکه حتی در کتاب های عهد عتیق مانند تورات نیز به عنوان یک انسان برگزیده و بلند مرتبه ثبت شده است.

چرا کوروش کبیر ذوالقرنین است ؟

یکتاپرستی، نیکوکرداری، رأفت و انسان دوستی از صفات گفته شده ذوالقرنین در کتاب آسمانی مسلمانان است.

بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین، پادشاهی دادگر بود و نسبت به رعیت عطوفت داشت و هنگام کشورگشایی و غلبه قتل و کینه ورزی را اجازه نمی داد. از این روی، هنگامی که بر قومی در غرب چیره شد، پنداشتند، اوهم مانند دیگر کشورگشایان خونریزی آغاز خواهد کرد، ولی او بدین کار دست نبرد، بلکه به آنان گفت: هیچ گونه بیمی پاکان شما در دل راه ندهند و هر یک از شما که عملی نیکو کند، پاداش آن را خواهد دید .

با آن که آن قوم بی یاور و دادرسی در چنگال قدرت او بودند، با ایشان شفقت کرد و به دادگری و نیکوکاری دل آنان را به دست آورد.

بر پایه شواهد انکارناپذیر تاریخی، همگی این ویژگی ها بر کوروش هخامنشی منطبق است که نمونه بارز خوی انسانی و رأفت و مدارای کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح این سرزمین، در تاریخ می بینیم .

با این حال، برخی تلاش می کنند چنگیز و آتیلا و یا اسکندر مقدونی را ذوالقرنین معرفی نمایند، در حالی که هیچ یک از صفات آمده در قرآن مجید بر این جهانگشایان ظالم خونریز قابل انطباق نیست.

به گفته مورخان یونانی کوروش کبیر از چنان جایگاه بزرگی برخوردار بوده که حتی اسکندر با وجود یورش وحشیانه به ایران و تسخیر و آتش زدن تخت جمشید به پاسارگاد مقبره کوروش رفته، در برابر مزار آن بزرگ مرد زانو زده و مراتب احترام خود را به کوروش کبیر بجا آورده است.

بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین می گوید: «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی»؛ یعنی «همه فتوحات من نتیجه لطف خداست» و ما هیچ گاه در تاریخ، نه از اسکندر و نه از مغول ، چنین گفتاری را سراغ داریم .

علت دوم آن که واژه ذوالقرنین در قرآن مجید به معنای فردی است که دو شاخ در بالای سر او قرار دارد. همان گونه که در تصویر حجاری شده کوروش کبیر در تخت جمشید دیده می شود؛ کلاهی با دو شاخ در بالای سر او به خوبی نمایان است.

در ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱۳صفحه ۵۳۹آمده است: « در کتاب دانیال هم خوابى که وى براى کورش نقل کرده، به صورت قوچى که دو شاخ داشته دیده است».

از دیگر نکاتی که شاهدی بر ذوالقرنین بودن کوروش کبیر است می توان به این نکته اشاره کرد که در قرآن مجید آمده ذوالقرنین در آغاز فرمانروایی خود، به منطقه ای که آفتاب غروب می کند، حمله کرده و پیروزی‌های بزرگی به دست آورده است. سپس به سوی شرق شتافت و در آن سامان، هم به پیروزی دست یافت و پس از آن، به مکانی رفت که آفتاب از آن طلوع می کرد؛ یعنی شرق و آنان پوششی برای محافظت خود نداشتند.

مقابل آفتاب سوزان اشاره به این که منطقه بیابانی بوده و سکنه چادرنشین و کوچ رو برای آب و غذا و اشارت به سکنه مغولی و سکایی آسیای میانه دارد.

همان گونه که می دانیم، نخستین حمله بزرگ کوروش کبیر به غرب ایران و سرزمین لیدی (در باختر آسیای کوچک یا ترکیه امروزی) بوده که به پیروزی کوروش و تابعیت لیدی به امپراتوری ایران انجامید. فرمانروایان لیدی که با بابل و مصر و حکومت های آسیای صغیر متحد شده بودند ،برای تصرف بخشی از ایران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهی از این توطئه، سپاهیانش را به طرف سارد، پایتخت لیدی گسیل داشت.

وی در این نبرد نیز پیروز بود. در نتیجه این حمله در ۵۴۷ق.م سارد و شهرهای آسیای صغیر، یکی پس از دیگری به دستان پرتوان کوروش کبیر سقوط کرد.

در تاریخ به این نکته اشاره شده که کوروش کبیر، پس از نبرد موفقیت آمیز در غرب ایران زمین (لیدی) برای سر و سامان دادن به شورش اقوام بیابانگردی که متجاوز، وحشی و خونریز بودند، به شمال شرق ایران بزرگ لشکرکشی کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمین امنیت مرزهای شرق و شمال شرق ایران شد.

یکی دیگر از مشخصات ذوالقرنین در قرآن، عزیمت او به مناطق شمالی و رویارویی با قوم یأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر این، ایجاد سد یأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نیز در قرآن به ذوالقرنین نسبت داده شده است. جالب این که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند یکتا می گوید: «من ای کوروش، پیش روی تو خواهم خرامید … جای ناهموار را برایت هموار می کنم، درهای برنجین را می شکنم، پشت بندهای اهنین را خواهم برید…»

در تعیین محل استقرار این سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان دیوار بزرگ چین تصور کرده اند، در حالی که کلید حل این معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت این سد مورد تأکید قرارگرفته که با توجه به این که در ساخت دیوار بزرگ چین هیچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، این نظریه مردود است.

در سرزمین میان دریای کاسپین و دریای سیاه، سلسله کوه‌های قفقاز به صورت دیواری راه های میان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر یک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در میان رشته کوه‌هایی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و این تنگه در عصر حاضر، تنگه دارالا نامیده می شود و در نقشه های موجود میان شهر ولادی قفقاز ـ پایتخت جمهوری اوستیای شمالی، شمالی ترین منطقه ایرانی نشین و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون یکی از جمهوری های روسیه است ـ و تفلیس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون دیوار آهنین باستانی موجود است و شک نیست که این دیوارهمان سدی است که کوروش بنا کرده، زیرا اوصافی که قرآن بیان کرده، درباره سد ذوالقرنین کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن یادآور شده، الواح آهنین در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در میان دو دیوار کوهستانی بنا شده است.

با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه دارلا قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که این ناحیه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گویند و به معنی گذرگاه و یا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ایران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر دارالس معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.

در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان دیواری در معبر میان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکایی بود، بنا شد؛ این سد تنگه باریک میان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران یغماگر سکایی بود و به همین جهت این دره به نام دره کوروش نامیده شده است.

تصویر نقاشی یک جهانگرد اروپایی از سنگ نگاره کوروش هخامنشی در پاسارگاد سندی است مبنی بر این که کتیبه بالای سر این سنگ نگاره که به سه زبان ایران باستان نوشته شده بود .

چه کسانی کوروش را ذوالقرنین می دانند ؟

چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، که از آن ها می توان به مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان، ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی،علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،-آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)، تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن، آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )، حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،صدر بلاغی در قصص قرآن،جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی، قاسم آذینی فر در کتاب کوروش پیام آور بزرگ، دکتر فریدون بدره‌ای در کتاب کوروش در قرآن و عهد عتیق، محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کوروش، آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم، استاد محیط طباطبایی، حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد و احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند نام برد.۲۵فروردین۱۳۹۰عصرایران

***
کوروش کبیر پیامبر بود؟
براى روشن شدن جواب به این مطالب توجه بکنید : قرآن ، داستان ذوالقرنین را در سوره کهف ، آیات ۸۳ تا ۹۸ بیان کرده و براى او ویژگى‌هایى را بر شمرده است . مفسران در این که ذوالقرنین کیست ؟ ! اختلاف‌نظر دارند برخى او را اسکندر مقدونى و عده‌اى او را شین هوانک تى و . . . دانسته‌اند و هر یک کوشیده‌اند تا این ویژگى‌هاى قرآنى را به آن‌ها تطبیق دهند امّا نظرى را که علامه طباطبایى محتمل مى‌دانند ، این است که ذوالقرنین همان کورش کبیر ، پادشاه هخامنشى است . قرینه‌هایى که ایشان براى تأیید نظر خود مى‌آورند از این قرار است.۱- ذوالقرنین شخصیتى است که خداوند به او تمکن در روى زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت کورش که بر بخش عظیمى از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتورى بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است ، توافق دارد . .۲ -ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و کورش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخى که براى ظهور زرتشت یاد مى‌شود ، بین قرن ششم پیش از میلاد با تاریخ حیات کورش توافق دارد.۳- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشى به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشى کورش به سیرى در آسیاى صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.۴ -ذوالقرنین سفر یا لشکرکشى به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشى کورش به جنوب شرقى و ( مکران و سیستان ) و شمال‌شرقى ( حدود بلخ ) انطباق دارد۵- ذوالقرنین با قومى وحشى مواجه شده است و این با رفتن کورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشى سکا که به عبارتى همان یأجوج و مأجوج هستند ، انطباق دارد . در این جا کورش اقوام وحشى را عقب مى‌راند و در معبر داریال سدّى با آهن و مس مى‌سازد که هنوز بقایاى این سد برپاست . ( داستان‌هاى قرآن و تاریخ انبیا در المیزان ، حسین فعال عراقى ، ج ۱ ، ص ۴۴۷ / مجله بینات ، ش ۱۴ ، ص . ۱۰۵ ) .آیا ذوالقرنین پیامبر بود ؟در این باره باید گفت : از قرآن کریم استفاده مى‌شود که ذوالقرنین داراى صفات ممتازى بود : – خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد . – او سه لشگرکشى مهم داشت : نخست به غرب : سپس به شرق و سرانجام به منطقه‌اى که در آنجا یک تنگه کوهستانى وجود داشته ، و در هر یک از این سفرها با اقوامى برخورد کرد . او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود ، و از طریق عدل و داد منحرف نمى‌شد ، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود . او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود ، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌اى نداشت . او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز . – او سازنده یکى از مهمترین و نیرومندترین سدها است ، سدى که در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد ( و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود ) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است . او کسى بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت ، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر ( ص ) درباره آن سؤال کردند ، چنانکه قرآن مى‌گوید : « یسئلونک عن ذى القرنین از تو درباره ذوالقرنین سؤال مى‌کنند » ، ( کهف ، ۸۳ همان ص ۵۴۴ و ۵۴۵ ) .

اما از قرآن چیزى که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمى‌شود ، هر چند تعبیراتى در قرآن هست که اشعار به این معنى دارد . در بسیارى از روایات اسلامى که از پیامبر ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) نقل شده نیز مى‌خوانیم « او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود » ، ( الحویزى ، على بن جمعه العروسى نورالثقلین ، قم : مطبعه الحکمه ، الجزء الثالث ، بى‌جا ، بى‌تا ، ص ۲۹۴ و ۲۹۵ ) . هردوت مورخ یونانى مى‌نویسد : « کوروش » فرمان داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نکشند ، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند ، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطورى که توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند . و نیز مورخ دیگر « ذى نوفن » مى‌نویسد : کوروش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود ، همتى فائق ، وجودى غالب داشت ، شعارش خدمت انسانیّت و خوى او بذل عدالت بود ، و تواضع و سماحت در وجود او جاى کبر و عجب را گرفته بود ، ( همان ، ص ۵۴۷ و ۵۴۸ ) سفرهاى سه گانه‌اى که در قرآن براى ذى‌القرنین ذکر شده است . به نوعى سفرهاى کوروش با آن انطباق دارد

نخستین لشکرکشى کوروش به کشور « لیدیا » که در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربى داشته است . قرآن مى‌گوید ذوالقرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل‌آلودى فرو مى‌رود . این صحنه همان صحنه‌اى بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب ( در نظر بیننده ) در خلیجک‌هاى ساحلى مشاهده کرد .

لشکرکشى دوم کوروش به جانب شرق بود ، چنانکه هردوت مى‌گوید : این هجوم شرقى کوروش بعد از فتح « لیدیا » صورت گرفت ، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى کوروش را به این حمله وا داشت . تعبیر قرآن « حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا » ، ( کهف ، ۹۰ ) . اشاره به سفر کوروش به منتهاى شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومى طلوع مى‌کند در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند/ تفسیر نمونه ، ج ۱۲

« کوروش لشگرکشى سومى داشت که به سوى شمال ، به طرف کوههاى قفقاز بود ، تا به تنگه میان دو کوه رسید ، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمى بنا کرد . این تنگه در عصر حاضر تنگه « داریال » نامیده مى‌شود که در نقشه‌هاى موجود میان « ولادى کیوکز » و « تفلیس » نشان داده مى‌شود ، در همانجا که تاکنون دیوار آهنى موجود است . این دیوار همان سدى است که کوروش بنا نموده زیرا اوصافى که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق مى‌کند » ، ( همان ، ص ۵۴۹ ) .

گرچه بعضى میل دارند که این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند ولى روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده ، و نه در یک تنگه باریک کوهستانى است ، بلکه دیوارى است که از مصالح معمولى بنا گردیده ، و همانگونه که گفتیم صدها کیلومتر طول آن است که هم اکنون موجود است .

برخى معتقدند که این همان سد « مأرب » در سرزمین یمن مى‌باشد در حالى که سد مأرب گرچه در یک تنگه کوهستانى بنا شده ولى براى جلوگیرى از سیلاب و به منظور ذخیره آب بود و ساختمان آن از آهن و مس نیست ( همان ، ص ۵۵۰ ) . ولى طبق گواهى دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریاى خزر و دریاى سیاه سلسله کوههایى است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا مى‌کند ، تنها تنگه‌اى که در میان این کوهها دیوار مانند وجود دارد تنگه « داریال » معروف است ، و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانى به چشم مى‌خورد ، و به همین جهت بسیارى معتقدند که سد ذوالقرنین همین سد است . جالب اینکه در آن نزدیکى نهرى است بنام « سائرس » که به معنى « کوروش » است ( یونانیان کورش را سائرس مى‌نامیدند ) .

در آثار باستانى ارمنى از این دیوار به نام « بهاگ گورائى » یاد شده و معنى این کلمه « تنگه کوروش » یا « معبر کوروش » است ، و این سند نشان مى‌دهد که بانى این سد او بوده است » ، ( همان ، ص ۵۵۰ ) . درست است که در این نظریه نقطه‌هاى ابهامى وجود دارد ، ولى فعلاً مى‌توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخى نام برد .

چرا قرآن به طور بارز به نام این فرد اشاره مستقیم نکرده است؟

قرآن کریم درباره پیامبران و مطالبى که به آنان مربوط مى‌شود ، آیات فراوانى دارد ، این آیات بخش عمده‌اى از نگرشهاى تاریخى قرآن را تشکیل مى‌دهد . گفتنى است که محور بحثهاى دانشمندان تاریخ چه آنان که وقایع نگار بوده و حوادث تاریخى را نگاشته‌اند و چه کسانى که بحث‌هاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‌اند شؤون مادى بشر بوده است . وقایع‌نگاران معمولاً محور تاریخ را پادشاهان و حکام قرار داده و تاریخ را بر حسب احوال آنان نگاشته‌اند و تنها به تبع آن‌ها از احوال جوامع و ملتها سخن گفته‌اند . مى‌توان گفت در این گونه تاریخها ، که عمده تاریخ نگاریها را تشکیل مى‌دهد ، محور بحث حکومت است . اما کسانى که بحثهاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‌اند ، بیشتر تأکیدشان بر مردم و تحلیل ویژگى‌هاى رفتارى مردم و قهرمانان تاریخ است . و از ذکر نام افراد و جزئیات داستانها اجتناب مى‌کنند . ازاین‌رو ، قرآن کتاب تاریخ نیست ، تا تمام جزئیات موارد تاریخى را بیان نماید.

علامه طباطبایى در المیزان نظریه ابوالکلام آزاد هندى را تایید مى کند و نظریه او این است که صفاتى که در قرآن براى ذوالقرنین ذکر شده بر کورش تطبیق مى کند نه اسکندر مقدونى ./پرسمان

***

همزمان با ورود منشور کوروش کبیر به ایران زمین ـ به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر در دنیا ـ و اعلام قریب الوقوع نمایش همگانی آن ـ هر چند به مدت کوتاه (چهار ماه) ـ در میهن دوستان ایرانی، شور و شوقی وصف ناپذیری را موجب شده است.

منشور کوروش، نه تنها به عنوان یک میراث ارزشمند ملی برای همه ایرانیان و یک میراث جهانی برای جهانیان، که به عنوان یک میراث گرانبار اسلامی، می تواند موجب مباهات باشد، چرا که با تحقیقات روان شاد علامه  طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است.

در قرآن مجید، آیه های ۸۳ تا ۹۹ سوره کهف، از کوروش کبیر با نام ذوالقرنین به عنوان فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و به عنوان یکی از بندگان شایسته و برگزیده خداوند به نیکی یاد می کند.

این در حالی است که نام بنیانگذار نخستین و بزرگترین امپراتوری دنیا، نه تنها در قرآن مجید بلکه حتی در کتاب های عهد عتیق (از جمله تورات) نیز به عنوان یک انسان برگزیده و بلند مرتبه ثبت و ضبط شده است.

اما متأسفانه، دشمنان فرهنگ و تمدن ایرانی به هر راهی متوسل می شوند تا یا پیشینه تمدنی ایرانیان را نفی کنند، یا دستاوردهای فرهنگی تاریخی، فرهنگ کهن ایرانی و میراث کهن همه ایرانیان از آذری و کرد گرفته تا بلوچ و تاجیک را به یک دسته قومی خاص نسبت دهند!

استاد علامه طباطبایی می گوید: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دین توحید بوده، کوروش نیز این چنین بوده و اگر ذوالقرنین، پادشاهی عادل و رعیت پرور بوده، کوروش نیز چنین بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده او نیز بود؛ اگر دین، عقل، فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نیز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پیرامون آن مسلط شد و بار دیگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبیله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داریال میان کوه های قفقاز و نزدیک به شهر تفلیس (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی).

در زیر اصلی ترین مستندات تطبیق ذوالقرنین با کوروش کبیر به اجمال بیان می شود:

۱- یکتاپرستی، نیکو کرداری، رأفت و انسان دوستی از صفات گفته شده ذوالقرنین در کتاب آسمانی مسلمانان است.
بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین، پادشاهی دادگر بود و نسبت به رعیت عطوفت داشت و هنگام کشورگشایی و غلبه قتل و کینه ورزی را اجازه نمی داد. از این روی، هنگامی که بر قومی در غرب چیره شد، پنداشتند، او هم مانند دیگر کشورگشایان خونریزی آغاز خواهد کرد، ولی او بدین کار دست نبرد، بلکه به آنان گفت: هیچ گونه بیمی پاکان شما در دل راه ندهند و هر یک از شما که عملی نیکو کند، پاداش آن را خواهد دید.
با آن که آن قوم بی یاور و دادرسی در چنگال قدرت او بودند، با ایشان شفقت کرد و به دادگری و نیکوکاری دل آنان را به دست آورد.

بر پایه شواهد انکار ناپذیر تاریخی، همگی این ویژگی ها بر کوروش هخامنشی منطبق است که نمونه بارز خوی انسانی و رأفت و مدارای کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح این سرزمین، در تاریخ می بینیم.
بخشی از سخنان تاریخی کوروش بزرگ پس از فتح بابل را برای شناخت ویژگی های شخصیتی و یکتاپرستی این بزرگ مرد تاریخ ایران و جهان مرور می کنیم:

«به نام ایزد جان و خرد؛
ایزد یکتایی که لحظه به لحظه او را بیشتر درک می کنم
ای مردم بابل، ما همه بندگان اهورا مزدا، خدای یگانه هستیم… ما نه پیروزیم و نه شکست خورده! ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور، همگی با هم برابریم… همگی آزادیم…و همگی پاکیم. ما همگی دوستیم. ما تنها یک دشمن داریم و دشمن همه ما اهریمن است و جز او دیگر سایه ای نیست. ما همگی نوریم… سربازان اهورا مزداییم. از این لحظه من پادشاهی ام را بر این مبنا در تمام کره خاکی در سراسر این خاک پهناور که به فرمان من است، اعلام می کنم. از این پس، نام شاهنشاهی ما هخامنشی خواهد بود و این را به یاد پدر بزرگ عزیزم ـ که بخشی از اندیشه های نیک او به من به ارث رسید ـ به عاریه برمی دارم. ما از این لحظه، اندیشه و دین هر کس را محترم خواهیم دانست. هر کس به دین خودش خواهد پرداخت، هر کس نتیجه انتخاب خود را خواهد دید. هیچ کس حق تجاوز به حقوق دیگری را ندارد. از این لحظه، تمام بردگان آزادند. من تمامی گناهکاران را از این لحظه بخشیدم. هیچ کس مغضوب من نیست. هیچ بابلی از آنچه بوده، نترسد. این یک بخشایش عمومی است و زنان «بالشاسر» که در حرمسرای بابل بوده اند، از این لحظه آزادند. مال و اموالی در حد بازرگانی ثروتمند به هر یک از شما داده می شود و بعد شما می توانید به هر جای ایران پهناور از هند تا مصر و از توران تا یونان که خواستید بروید. شوهر شما مرده و شما وارثان او هستید. داشته های شخصی خودتان را بردارید و از کاخ خارج شوید. تمامی خزانه بالشاسر در میان مردم همین شهر به مساوات تقسیم خواهد شد. میان مرد و زن پیر و جوان و کودک تمایزی نیست. هر کس در قلمروی من به لطف اهورا مزدا زندگی می کند، از حقی مساوی با همه برخوردار است. تمامی تبعیدیان با هزینه حکومت هخامنشی به شهر و کشورشان بازخواهند گشت و با هزینه هخامنشی شهر ها و معابدشان دوباره راه خواهد افتاد. من تا زمانی که به تمام سخنانم جامه عمل بپوشانم، در این شهر خواهم ماند. آری زمین مقدس است… ما نیز یک به یک مقدسیم… این اهورا مزداست که ما را مقدس آفریده… و ما جهان زیبا را زیباتر خواهیم کرد. برای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد… همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزاد خواهند بود…»

۲- واژه ذوالقرنین در قرآن مجید به معنای فردی است که دو شاخ در بالای سر او قرار دارد. همان گونه که در تصویر حجاری شده کوروش کبیر در پاسارگاد دیده می شود؛ کلاهی با دو شاخ در بالای سر او به خوبی نمایان است.

در ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱۳صفحه ۵۳۹آمده است:
«در کتاب دانیال هم خوابى که وى براى کورش نقل کرده، به صورت قوچى که دو شاخ داشته دیده است».

در آن کتاب چنین آمده: در سالسوم از سلطنت بیلشاصر پادشاه، براى من که دانیال هستم بعد از آن رؤیا که بار اولدیدم رؤیایى دست داد که گویا من در شوش هستم؛ یعنى در آن قصرى که در ولایت عیلام است، مى باشم و در خواب مى بینم که من در کنار نهر «اولاى» هستم. چشم خود را به طرف بالا گشودم. ناگهان قوچى دیدم که دو شاخ دارد و در کنار نهر ایستاده و دو شاخش بلند است؛ اما یکى از دیگرى بلندتر است که در عقبقرار دارد. قوچ را دیدم به طرف مغرب و شمال و جنوب حمله مى کند و هیچ حیوانى در برابرش مقاومت نمى آورد و راه فرارى از دست او نداشت و او هر چه دلش مى خواهد، مى کند و بزرگ مى شود.

در این بین که من مشغول فکر بودم، دیدم نر بزى از طرف مغرب نمایان شد. همه ناحیه مغرب را پشت سر گذاشت و پاهایش از زمین بریده است و این حیوان تنها یک شاخ دارد که میان دو چشمش قرار دارد. آمد تا رسید به قوچى که گفتم دو شاخ داشت و در کنار نهر بود.

سپس با شدت و نیروى هر چه بیشتر دویده، خود را به قوچ رسانید. با او درآویخت و او را زد و هر دو شاخش را شکست و دیگر تاب و توانى براى قوچ نماند. بى اختیار در برابر نر بز ایستاد. نر بز قوچ را به زمین زد و او را لگدمال کرد و آن حیوان نمى توانست از دست او بگریزد، و نر بز بسیار بزرگ شد.

آنگاه مى گوید: جبرئیل را دیدم و او رؤیاى مرا تعبیر کرده، به طورى که قوچ داراى دو شاخ با کورش و دو شاخش با دو مملکت فارس و ماد منطبق شد و نر بز که داراى یک شاخ بود با اسکندر مقدونى منطبق شد.

و اما سیر کورش به طرف مغرب و مشرق: اما سیرش به طرف مغرب همان سفرى بود که براى سرکوبى و دفع «لیدیا» کرد که با لشکرش  به طرف کورش می آمد و آمدنش به ظلم و طغیان و بدون هیچ عذر و مجوزى بود. کورش به طرف او لشکر کشید و او را فرارى داد و تا پایتخت کشورش تعقیبش کرد و پایتختش را فتح نموده او را اسیر نمود و در آخر، او و سایر یاورانش را عفو نموده، اکرام و احسانشان کرد؛ با این که حق داشت، سیاستشان کند و به کلى، نابودشان سازد و انطباق این داستان با آیه شریفه «حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عین حمئه».

۳- در قرآن مجید آمده که ذوالقرنین در آغاز فرمانروایی خود، به منطقه ای که آفتاب غروب می کند، حمله کرده و پیروزی های بزرگی به دست آورده است. سپس به سوی شرق شتافت و در آن سامان، هم به پیروزی دست یافت و پس از آن، به مکانی رفت که افتاب از ان طلوع می کرد؛ یعنی شرق و آنان پوششی برای محافظت خود نداشتند.
مقابل آفتاب سوزان اشاره به این که منطقه بیابانی بوده و سکنه چادرنشین و کوچ رو برای آب و غذا و اشارت به سکنه مغولی و سکایی آسیای میانه دارد.

همان گونه که می دانیم، نخستین حمله بزرگ کوروش کبیر به غرب ایران و سرزمین لیدی (در باختر آسیای کوچک یا ترکیه امروزی) بوده که به پیروزی کوروش و تابعیت لیدی به امپراتوری ایران انجامید. فرمانروایان لیدی که با بابل و مصر و حکومت های آسیای صغیر متحد شده بودند ،برای تصرف بخشی از ایران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهی از این توطئه، سپاهیانش را به طرف سارد، پایتخت لیدی گسیل داشت.

وی در این نبرد نیز پیروز بود. در نتیجه این حمله در ۵۴۷ق.م سارد و شهرهای آسیای صغیر، یکی پس از دیگری به دستان پر توان کوروش کبیر سقوط کرد.

در تاریخ به این نکته اشاره شده که کوروش کبیر، پس از نبرد موفقیت آمیز در غرب ایران زمین (لیدی) برای سر و سامان دادن به شورش اقوام بیابانگردی که متجاوز، وحشی و خونریز بودند، به شمال شرق ایران بزرگ لشکرکشی کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمین امنیت مرزهای شرق و شمال شرق ایران شد.

۴- سد یأجوج و مأجوج کجاست؟
یکی دیگر از مشخصات ذوالقرنین در قرآن، عزیمت او به مناطق شمالی و رویارویی با قوم یأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر این، ایجاد سد یأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نیز در قرآن به ذوالقرنین نسبت داده شده است. جالب این که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند یکتا می گوید: «من ای کوروش، پیش روی تو خواهم خرامید … جای ناهموار را برایت هموار می کنم، درهای برنجین را می شکنم، پشت بندهای اهنین را خواهم برید…»

در تعیین محل استقرار این سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان دیوار بزرگ چین تصور کرده اند، در حالی که کلید حل این معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت این سد مورد تأکید قرار گرفته که با توجه به این که در ساخت دیوار بزرگ چین هیچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، این نظریه مردود است.

در سرزمین میان دریای کاسپین و دریای سیاه، سلسله کوه های قفقاز به صورت دیواری راه های میان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر یک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در میان رشته کوه هایی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و این تنگه در عصر حاضر، تنگه داریال نامیده می شود و در نقشه های موجود میان شهر ولادی قفقاز ـ پایتخت جمهوری اوستیای شمالی، شمالی ترین منطقه ایرانی نشین و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون یکی از جمهوری های روسیه است ـ و تفلیس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون دیوار آهنین باستانی موجود است و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده، زیرا اوصافی که قرآن بیان کرده، درباره سد ذوالقرنین کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن یادآور شده، الواح آهنین در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در میان دو دیوار کوهستانی بنا شده است.

با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه داریال قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که این ناحیه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گویند و به معنی گذرگاه و یا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ایران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر داریال معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.

در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان دیواری در معبر میان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکایی بود، بنا شد؛ این سد تنگه باریک میان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران یغماگر سکایی بود و به همین جهت این دره به نام دره کوروش نامیده شده است.


تصویر نقاشی یک جهانگرد اروپایی از سنگ نگاره کوروش هخامنشی در پاسارگاد سندی است مبنی بر این که کتیبه بالای سر این سنگ نگاره  که به سه زبان ایران باستان نوشته شده بود و بخشی از بال حجاری شده در پشت سر کوروش کبیر به دلایل و توسط افراد نامعلوم تخریب شده  و هم اکنون وجود ندارد.

بنا بر شواهد تاریخی، کوروش کبیر پس از فرو نشاندن بیابان گردان شرق کشور به شمال ایران و قفقاز می رود و به دادرسی از مردم آن سامان می پردازد و برای جلوگیری از تهاجم متجاوزان بیابانگرد، از شمال کوه های قفقاز به درون خاک ایران، سدی را برای مردم آن سامان در قفقاز بنا می کند که در ساخت آن، از پاره های سنگ و آهن استفاده شد. جالب این که در نزدیکی تفلیس در قفقاز ـ که در همه تاریخ تا کمتر از دویست سال پیش در قلمرو ایران بوده ـ بقایای سدی کشف شده است که بر پایه پژوهش های علمی با کمال شگفتی در ساختمان آن، از ترکیبی از سنگ و آهن استفاده شده و جالب تر این که نام تاریخی رودی که در نزدیکی این سد قرار دارد، نیز «کوروش» است!

چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، عبارتند از:

۱-مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
۲- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
۳-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
۴-آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
۵- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
۶- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
۷- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
۸- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
۹-صدر بلاغی در قصص قرآن،
۱۰-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
۱۱-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
۱۲- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
۱۳- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
۱۴- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
۱۵- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
۱۶- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
۱۷- استاد محیط طباطبایی،
۱۸- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
۱۹- سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،

منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی که در موزه بزرگ بریتانیا نگهداری می شود

منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی در قرن نوزدهم و حدود ۱۳۰ سال پیش در میان رودان کشف و سپس به موزه ملی بریتانیا منتقل شد… این منشور که با نام استوانه‌ کوروش نیز شناخته می‌شود، از جنس سفال است و در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده است.
دورتادور این استوانه سفالین که ۲۳ سانتی‌ متر طول و ۱۱ سانتی‌ متر عرض دارد، در حدود چهل خط به زبان میخی بابلی، فرمان‌های کوروش حک شده است. منشور کوروش به ‌عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی منتشر کرد.

بدلی از این منشور نیز در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

در پایان، امید است که بازگشت منشور کوروش بزرگ به ایران و نمایش عمومی آن بهانه ای باشد، برای آشتی افکار عمومی و رسانه های گروهی کشور با میراث فرهنگی تاریخی ایران زمین و بابی باشد برای نگاهی مثبت و به مفاخر گذشته ما. تأیید قرآن مجید بر شخصیت تاریخی کوروش کبیر نیز می تواند یکی از دلایل اثبات این نکته باشد که برای حفظ و بقای هویت ملی ملت ایران زمین تاریخ پیش از اسلام ایران و تاریخ پس از اسلام ایران، نه نافی یکدیگر؛ بلکه هر دو لازم و ملزوم هم و از یکدیگر جدا ناپذیرند./ ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ تابناک


سنگ نگاره  یادمان کوروش کبیر، نه در ایران بلکه در میدان مرکزی المپیای شهر سیدنی استرالیا
***

آرامگاه کوروش کبیر کجاست؟ 

شهرستان پاسارگاد به مرکزیت سعادت شهر،، در شمال استان فارس و در ۱۲۰ کیلومتری شیراز قرار دارد و با میانگین ارتفاع حدود ۱۷۶۰ متر از سطح دریا و ۱۸۱۳ کیلومتر مربع وسعت دارای موقعیت کوهستانی می­باشد.

این شهرستان از شمال به شهرستان­های خرم بید و آباده، از غرب به شهرستان­های اقلید و مرودشت، از جنوب به شهرستان مرودشت و از شرق به شهرستان ارسنجان محدود می­باشد و دارای آب و هوای معتدل مدیترانه ای با زمستان­های نسبتا سرد و تابستان­های معتدل است.

مجموعه میراث جهانی پاسارگاد

دشت پاسارگاد در قسمت شمالی استان فارس و میان رشته کوه های زاگرس در فاصله۱۳۰ کیلومتری شمال شیراز واقع شده است.

میانگین ارتفاع دشت از سطح دریا ۱۸۵۰ متر است که وسعتی حدود ۱۹۰ کیلومتر مربع را در بر می گیرد. اقلیم آن کوهستانی با تابستان­های معتدل و زمستان­های نسبتا سرد است.

قدمت منطقه پاسارگاد بر اساس پژوهش های باستان شناسی به دوره میانی پارینه سنگی می رسد. اما شاخص ترین دوره فرهنگی دشت پاسارگاد، دوره هخامنشی است.

بر اساس مدارک و شواهد موجود نام پاسارگاد برای نخستین بار در دوره هخامنشی مطرح می شود که از لحاظ مکانی به دشتی اطلاق می شود که کوروش بزرگ به عنوان مرکز فرماندهی خود برگزید و در آن اقدام به ساخت بناها و کاخ­هایی نمود.

مجموعه میراث جهانی پاسارگاد شامل آرامگاه کوروش بزرگ، کاخ های دروازه، بارعام، اختصاصی و بنای برج سنگی(آتشکده)، دژ (تل تخت)، باغ شاهی، پل و محوطه مقدس است. در دوره اسلامی به علت عظمت سنگ­های بکار رفته در مجموعه­­های این مکان، بناهایش را به سلیمان نبی نسبت داده­اند و خود پاسارگاد هم بنام مشهد ام النبی یا مشهد مادر سلیمان معروف گشت.

این مجموعه ارزشمند در ۱۶ تیرماه ۱۳۸۳ به عنوان پنجمین اثر ایران در فهرست آثار جهانی (یونسکو) به ثبت رسید.

آرامگاه کوروش بزرگ

این بنا آرامگاه نخستین منادی آزادی و حقوق بشر، کوروش بزرگ است که همانند گوهری در میان دشت پاسارگاد خود نمایی می کند. آرامگاه در گذشته میان باغ های سلطنتی قرار داشته که از هر سوی دشت نمایان بوده است.

این بنا در عین سادگی بسیار زیبا و چشم گیر است و در زمان حیات کوروش بزرگ به دستور وی ساخته شده است. بنای آرامگاه با تکنیک و مهندسی دقیق اجرا شده به گونه ای که پس از گذشت ۲۵ قرن هنوز استوار و پابرجاست.

مساحت آرامگاه ۱۵۶ متر مربع و ارتفاع آن نزدیک ۱۱ متر است.

سنگ هایی که در ساخت بنا به کار رفته از نوع سنگ سفید مرمر نماست که از کوه سیوند در فاصله ۳۰ کیلومتری جنوب غرب پاسارگاد استخراج شده و به این مکان انتقال یافته است.

مهندسان و سنگ تراشان هخامنشی با دقت و شیوه ای خاص سنگها را روی هم قرار داده، به گونه ای که از هیچ نوع ملاتی در ساخت آرامگاه استفاده نشده و تنها از بستهای فلزی(آهن و سرب) جهت وصل کردن بلوکهای سنگی به یکدیگر استفاده شده است.

آرامگاه در هفت طبقه اجرا شده که برگرفته از عدد مقدس هفت در میان ایرانیان است. ساختار کلی آرامگاه از دو قسمت تشکیل شده، قسمت نخست به صورت سکویی شش پله ای پایه و اساس بنا است که ریشه در بناهای آئینی همانند معبد ایلامی چغازنبیل دارد.

قسمت دوم که به صورت اتاقکی با سقف شیب دار روی قسمت نخست اجرا شده، یادآور سنت­های معماری مهاجران آریایی است.

ابعاد اتاقک آرامگاه ۱۷/۳ متر در ۱۱/۲ متر به ارتفاع ۱۰/۲ است. زیر سقف شیبدار آرامگاه دو حفره بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن وزن سنگ ها و کم کردن بار وارده به اتاقک ایجاد شده است.

آرامگاه کوروش در همه دوره ها مقدس و محترم بوده است. 

پادشاهان هخامنشی مراسم تاجگذاری خود را در این مکان انجام می داده اند. این تقدس پس از دوره هخامنشی و با از یاد بردن نام و جایگاه پاسارگاد کم رنگ شد تا اینکه در دوره اسلامی به گونه ای دیگر احترام و تقدس خود را باز یافت.

در دوره اسلامی به دلیل اینکه اسناد و مدارکی از هویت اصلی آرامگاه وجود نداشت این بنا را به آرامگاه مادر سلیمان نسبت دادند.

مردم بر اساس اعتقادات خود ساختن بناهای بزرگ سنگی همانند آرامگاه کوروش را خارج از قوه بشری می دانسته و ساخت آنها را به حضرت سلیمان که دیوان را برای کارهای دشوار در خدمت داشته است، نسبت می داده اند. 

به همین جهت آرامگاه کوروش را هم از بناهای آن حضرت می شمردند و آنرا به مادر او نسبت داده و «مشهد مادرسلیمان» می خواندند.

در دوران اتابکان فارس که پاسارگاد و تخت جمشید اهمیتی دوباره یافت و حتی پارس و ایران هم «ملک سلیمان» خوانده شد، با استفاده از ستون ها و سنگ های کاخ ها، مسجد جامعی پیرامون آرامگاه ساخته و محرابی نیز بر دیواره جنوبی اتاق آرامگاه حجاری شد.

در سال ۱۳۵۰ خورشیدی، پس از مطالعه و بررسی، سنگ ها به جای اصلی خود منتقل شدند.

از سال ۱۸۲۰ میلادی با کشف و خوانده شدن خطوط میخی و مطالعه اسناد و مدارک، هویت اصلی بنا به عنوان آرامگاه کوروش مشخص گردید.

کاخ اختصاصی

یکی دیگر از بناهای شکوهمند مجموعه پاسارگاد کاخ اختصاصی است که در ۱۳۰۰ متری شمال شرق آرامگاه کوروش واقع شده است.

وسعت این کاخ ۳۱۹۲ متر مربع است که از یک تالار مرکزی و دو ایوان شرقی و غربی تشکیل شده است.

در گوشه های شمالی و جنوبی ایوان غربی کاخ دو اتاق وجود داشته که آثار کمی از آنها باقی مانده است. با توجه به پلان و ساختار معماری بنا، کاربری این کاخ به عنوان اقامتگاه و منزل مسکونی کوروش بزرگ بوده است.

این کاخ دارای دو درگاه اصلی است که در ایوانهای شرقی و غربی باز می شده و همچنین دو درگاه فرعی که در قسمت جنوب و شمال تالار تعبیه شده اند.

نقوش برجسته درگاه ها تصویری از شاه را به همراه چتر دار یا مستخدم نشان می دهد که پیکر شاه بزرگتر نشان داده شده است. لباس شاه از نوع ردای بلند چیندار هخامنشی است که دارای دکمه های طلایی بوده است.

در گذشته های دور این دکمه ها از جای خود بیرون آورده شده اند. نزدیک درگاه شرقی و بر دیواره ایوان رو به پردیس سکویی سنگی وجود دارد که احتمالا جایگاه شاه در هنگام تماشا و استفاده از باغ روبروی ایوان بوده است.

سنگهای به کار رفته در ساخت این کاخ از سه گونه سنگ سفید مرمرنما، سنگ آهکی سیاه و سنگ ماسه ای کبود رنگ است. عناصر معماری و تزیینی بنا ساده ولی چشمگیر و آرام است.

از ترکیب سنگهای سفید و سیاه در قسمت پایه ستونها و کف ایوانها یک نوآوری و سبک ویژه معماری به وجود آمده است. شالی ستونها دارای تزیینات قاشقی است که به صورت افقی روی آنها اجرا شده است.

قسمتهایی از سنگ­فرش کف کاخ در همان دوره هخامنشی مرمت شده که به صورت وصله­هایی در اندازه­های گوناگون به چشم می­خورد.

گوشه جنوبی کاخ جرزی سنگی وجود دارد که دیوارهای آجری و خشتی بنا درون حفره آن چفت می شده و موجب استحکام بیشتر بنا می شده است.

بر بلندای جرز و قسمت رو به شمال آن سنگ نبشته ای به خط میخی و با سه زبان فارسی باستان، ایلامی و بابلی وجود دارد که در اینجا شاه خود را معرفی می کند:

«ادم کوروش خشایثی یه هخامنشی یه»

«من کوروش شاه هخامنشی ام»

کاخ بارعام

کاخ بارعام یا کاخ پذیرایی کوروش. وسعت این کاخ ۲۴۷۲ متر مربع است که در محور شمال غربی ـ جنوب شرقی ساخته شده است.

این کاخ شامل یک تالار گسترده مرکزی با هشت ستون است که وسعت آن ۷۰۵ متر مربع است. 

چهار ایوان در چهار سمت کاخ با ستونهایی کوچکتر و دو اتاق، دیگر قسمتهای اصلی بنا را تشکیل می­دهد. ارتفاع تالار کاخ به گونه ای بوده که چند متر از سقف ایوان های اطراف بالاتر بوده است.

از هشت ستون این تالار تنها یک ستون آن پابرجاست که ارتفاع کنونی این ستون به ۱۰/۱۳ متر می رسد. زیر ستون ها و سر ستون های تالار مرکزی از سنگ سیاه و قلمه ستون ها از سنگ سفید ساخته شده است.

دیگر ستون های تالار، در زمان اتابکان برای ساختن مسجدی در اطراف آرامگاه کوروش به آنجا منتقل شده بود که هم اکنون به جای اصلی بازگردانده شده است.

تالار مرکزی از چهار درگاه به چهار ایوان کاخ ارتباط دارد. درگاه ها و ستون های ایوان ها از سنگ سیاه بوده است. درگاه شمال غربی، با نقش پای انسان و عقاب به ایوان ۱۶ ستونی شمال غربی ارتباط دارد و درگاه شمال شرقی نیز به بزرگترین ایوان کاخ، که ۴۸ ستون داشته ارتباط دارد. درگاه جنوب شرقی با نقش ترکیبی انسان، ماهی و گاو به یک ایوان ۱۶ ستونی راه دارد.

درگاه جنوب غربی با نقش پای انسان و حیوان به ایوانی ۲۸ ستونی راه دارد. ظاهراً این نقوش درگاه ها از سنن آشوری و دیگر ملل الهام گرفته است، اما ایرانیان به آنها معانی متناسب با روحیات و باورهای خود داده اند. در دو سوی این ایوان، دو اتاق وسیع قرار داشته است.

در این کاخ قسمتهایی از سه جرز سنگی باقی مانده که بر بلندای جرز جنوبی یکی از کهن ترین سنگ نبشته های میخی بر آن حک شده است. این سنگ نبشته به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و متن آن چنین است:

«آدم کوروش خشایثی یه هخامنشی یه»

«من کوروش شاه هخامنشی ام »

کاخ بارعام کوروش مکانی است که در آن شاه از میهمانان و مقامات ملل مختلف که زیر چتر امپراتوری هخامنشی قرار داشتند پذیرایی می­کرده و در مورد مسائل مختلف با یکدیگر بحث و گفتگو می­کرده اند.

تالار بارعام نخستین مقر سازمان ملل است که در بیست و پنج قرن پیش اندیشه های والای انسانی، حقوق بشر و آزادی و برابری انسانها در آن مطرح شد و به تمامی جهان آن روز گسترش یافت.

کاخ دروازه

کاخ دروازه با وسعت ۷۲۶ متر مربع در شرق مجموعه پاسارگاد واقع است. این بنا دارای تالاری به وسعت ۶۸۶ متر مربع است که سقف آن را هشت ستون سنگی با ارتفاع تقریبی ۱۶ متر نگاه می داشته اند.

زیر ستون ها با ابعاد ۲*۲ متر و به شکل مکعب دو پله ای از سنگ سیاه ساخته شده اند که اکنون در پوششی از کاهگل حفاظت می شوند.

وجود این زیر ستون های بزرگ نشان دهنده عظمت ستون های کاخ است که متاسفانه هیچ اثری از آنها بدست نیامده است.

این تالار، دارای دو درگاه اصلی در سمت شمال غربی و جنوب شرقی و دو درگاه فرعی در سمت شمال شرقی و جنوب غربی بوده است.

پیرامون کاخ، دیواری بلندی از کاهگل وجود داشته است و دو اتاق نیز در نزدیکی درگاه های شمال شرقی و جنوب غربی برای نگهبانان پیش بینی شده است. ارتفاع درگاه ها ۹ متر بوده است و هم اکنون تنها یکی از جرزهای درگاه شمالی برجا مانده است.

بر این جرز، نقش انسانی را با چهار بال در حال نیایش حجاری کرده اند. این نقش تنها سنگ­نگاره تقریبا سالم موجود در بناهای پاسارگاد است.

این کاخ دروازه ورودی به مجموعه پاسارگاد بوده که همانندی زیادی با کاخ دروازه ملت ها در تخت جمشید دارد.

آبنماهای باغ شاهی

باغ شاهی پاسارگاد جلوه­گاه یکی از قدیمی­ترین باغ­های ایرانی است.

این باغ که با نام پردیس کوروش معروف است به عنوان الگوی اولیه باغ­سازی ایرانی به شمار می­آید. باغ پر از درختان گوناگون، گلهای رنگارنگ و پرندگان بوده که کوروش آن را با سلیقه و نظر خود به صورت پردیسی بی­همتا در­آورده بود.

این باغ با سیستم گردش آب در جوی­های سنگی که به آب­نما معروف است آبیاری می­شده است. آب­نماها جدای از آبیاری پردیس، جنبه تزئینی و زیبایی ­بخشی باغ را نیز به خوبی انجام می­داده است.

دو سوی باغ دو کوشک طراحی و اجرا شده که از آنها جهت استراحت و تماشای فضای دل­انگیز باغ استفاده می­شده است.

همه کاخها درون پردیس قرار داشته­اند، به گونه­ای که هر کاخ دارای فضایی سرسبز و آرام بخش پیرامون خود بوده است.

باغ شاهی آب مورد نیاز خود را از طریق انشعاب­هایی که از رودخانه پلوار جدا می­شده تأمین می­کرده است. آب­نماها از دو قسمت تشکیل شده است:

۱٫ جوی­های عبور آب

۲٫ حوضچه­ ها

در هر ۵/۹ تا ۵/۱۳ متر جوی یک حوضچه وجود دارد، که حوضچه­ها در ابتدا عمل تقسیم آب و آرام کردن سرعت آب در مسیر جوی­ها را انجام می­داده و دیگر اینکه موجب ته نشین شدن گل و لای موجود در آب می­شده است.

ابعاد دهانه داخلی این حوضچه­ها ۸۷ در ۸۷ سانتیمتر و عمق آنها حدود ۵۲ سانتیمتر است. عمق و دهانه جوی­های سنگی حدود ۲۵ سانمتیمتر و لبه حوضچه­ها و جوی­ها حدود ۱۵ تا ۱۶ سانتیمتر است. نزدیک به ۱۱۰۰ متر از آب­نماهای باغ کاوش شده و از زیر خاک بیرون آورده شده­اند.

برج سنگی

یکی از بناهای بسیار زیبای مجموعه پاسارگاد برج سنگی است که ساخت آن مربوط به آغاز دوره هخامنشیان است. بنایی چهار گوش برج مانند که اکنون تنها یک دیواره از آن باقی مانده است.

ارتفاع برج نزدیک به ۱۴ متر و قاعده آن ۲۳/۷ * ۲۷/۷ متر است که بر سکویی سه پله ای قرار گرفته است. ورودی بنا به سوی شمال غربی تعبیه شده و نزدیک به ۵۰/۷ متر از سطح زمین ارتفاع دارد که با یک پلکان ۲۹ پله­ای به اتاق بالای برج دسترسی داشته­اند.

این بنا از نگاه معماری و هنری یکی از شاه­کارهای مهندسان و هنرمندان هخامنشی به شمار می­آید. بلوکهای سنگی به گونه­ای روی هم قرار گرفته­اند که در برخی از رجها به سختی می­توان دو بلوک را از هم تشخیص داد.

سنگهای به کار رفته در ساخت بنا از گونه سنگهای سفید مرمر نما است که از معدن کوه سیوند آورده شده­اند. مقداری هم سنگ سیاه آهکی در پنجره های کور استفاده شده است.

نمای دیواره دارای تعداد زیادی تو رفتگی مستطیل شکل است که احتمالا جهت زیباسازی یا در ارتباط با کارکرد بنا بوده است. ۱۰ عدد گودی پنجره مانند که (پنجره کور) نامیده می شده) در دیوارهای آن در آورده اند و این پنجره ها را با سنگ های سیاه قاب گرفته اند.

در مورد کاربری بنا نظرهای گوناگونی مطرح است. گروهی آن را مقبره کمبوجیه پسر و جانشین کوروش می دانند و بعضی هم آن را آتشکده یا نیایشگاه بشمار می آورند و برخی نیز آن را (گنج خانه کوروش) خوانده اند که در آن اسناد و مدارک مهم دولت هخامنشی بایگانی می­شده است. به احتمال زیاد این بنا با توجه نقشه و معماری آن کارکردی آیینی داشته است. نمونه ای از این بنا در نقش رستم با نام کعبه زرتشت وجود دارد که از روی این بنا الگو­­­­­برداری شده است.این بنا در دوره اسلامی به نام زندان سلیمان معروف بوده است./منبع:باشگاه خبرنگاران فروردین ۱۳۹۳

***

جسد کوروش کجاست؟

آیا پاسارگاد حفاری می‌شود؟ آیا ایرانیان نیز اجساد درگذشتگان خود را مومیایی می‌کرده‌اند؟

ماجرای جست‌و‌جو برای یافتن جسد کوروش زمانی مطرح شد که احمد خوشنویس، رئیس تازه منصوب پژوهشکده سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سؤالی را مطرح کرد که به گفته خودش مدت‌ها بود ذهن وی را مشغول کرده بود. وی در گفت‌وگو با رسانه‌ها گفت: ما یک پرسش تاریخی داریم و یک نفر باید به این پرسش پاسخ دهد تا کلی از فرضیه‌ها حل شود .

ذهن او حول و حوش وجود جسد مومیایی کوروش کبیر در پاسارگاد و احتمال وجود آن در عمق ۳۵‌متری زیر زمین دور می‌زد.

وی در ادامه از اعتقاد شخصی و فرضیه ذهنی خود حرف زده و به ایسنا گفته بود: معتقدم مقبره‌ کوروش یک نوع مقبره‌ مصطبه‌ای (پله‌پله‌ای) مصری است. در این نوع از آرامگاه‌ها، یک آرامگاه کاذب وجود دارد که داخل آن چیزی نیست؛ اما اصل مقبره در سردابی زیر زمین واقع شده است.

همچنین وصیت‌نامه‌ای که از کوروش نقل شده، مبنی بر اینکه از همراهانش می‌خواهد او را در خاک ایران دفن کنند، این فرضیه را قوی‌تر می‌کند و نشان می‌دهد که کوروش نمی‌توانسته در ساختمانی که دور‌ آن سنگ است، قرار گرفته باشد. در واقع، چیزی شبیه همان مقبره‌ مصطبه‌ای باید زیر زمین وجود داشته باشد.

وی در ادامه افزوده بود: فرضیه‌ دیگری نیز وجود دارد و آن این است که اگر کوروش به دست قوم «هون» کشته شده باشد و قرار بوده است، جسد او از منطقه‌ای بسیار دور به پاسارگاد برسد، حتما پوسیده می‌شد. بنابراین احتمال اینکه این بدن مومیایی شده و مانند پادشاه‌های مصری زیر سردابی قرار گرفته باشد، وجود دارد. و او در جمله نهایی با رد نکردن امکان وجود رطوبت در محوطه تاریخی پاسارگاد به‌دلیل ساخت سد سیوند گفته بود: تصور می‌کنم اگر احیانا جسدی از کوروش وجود داشته باشد، ممکن است در سردابه‌ای زیر این مقبره و حدود ۳۵‌متری عمق زمین باشد که این را باید با دستگاه‌های فنی یا صوت شناسایی کرد.

بیانیه صادر شد

طرح این سؤال از سوی رئیس پژوهشکده سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بی‌جواب نماند و واکنش شفاهی و کتبی تعداد بسیاری از اساتید و دانشجویان رشته باستان‌شناسی را در پی داشت. اما یکی از این موارد بیانیه‌ای بود که از سوی همین اساتید و دانشجویان صادر شد. در این بیانیه آمده بود: امروز، هر دانشجوی باستان‌شناسی، تاریخ و حتی مرمت و معماری می‌داند که نخستین اشاره‌ها به «هون‌ها» در چشم‌انداز تاریخی ایران و آسیای میانه به اواخر دوره اشکانی و اوایل دوره ساسانی باز‌می‌گردد و کوروش بزرگ به هیچ روی به دست هون‌ها کشته نشده است.

درباره چگونگی کشته شدن کوروش روایات تاریخی متعددی وجود دارد. در یکی از این روایات هرودوت نقل می‌کند که کوروش توسط ماساژت‌ها کشته شده است. کتسیاس، دیگر مورخ یونانی، زخمی شدن کوروش در جنگ با دربیک‌ها و در نهایت کشته شدن او را مطرح کرده است. گزنفن هم از درگذشت طبیعی کوروش در پارس سخن گفته است.

محمود موسوی از باستان‌شناسان قدیمی نیز درباره این موضوع به همشهری می‌گوید: کوروش در نبرد با ماساژت‌ها در شمال شرق ایران کشته و طبق وصیت به پاسارگاد منتقل شد. درست است که راه دور بوده اما سنت مومیایی در ایران نبوده است و در تمام کاوش‌های باستان‌شناسی ما یک نمونه مومیایی پیدا نکرده‌ایم و این سنت مصری بوده است. چنین موردی هرگز ثابت نشده است.

وی در ادامه می‌افزاید: چنین چیزی هرگز وجود خارجی ندارد. از کجا و با چه سندی آقای خوشنویس می‌گویند که کوروش مومیایی شده است؟ نه متون و نه مورخان یونانی چنین چیزی را مطرح نکرده‌اند.

دکتر عبدالمجید ارفعی باستان‌شناس و کارشناس دوره هخامنشی نیز رواج سنت مومیایی کردن در میان ایرانیان را به‌طور کامل رد کرده و می‌گوید: به هیچ عنوان در آسیای غربی مرسوم نبوده است که اجساد مومیایی شوند. تنها ما دو مورد از مومیایی کردن مردگان را در کرانه لبنان و سوریه داریم که آنها نیز تحت‌تأثیر فرهنگ مصری مومیایی شده‌اند.

دکتر عمران گاراژیان باستان‌شناس و پژوهشگر میدانی نیز درباره فرضیه مومیایی شدن کوروش به همشهری می‌گوید: به‌عنوان باستان‌شناس پیش از تاریخ، احتمال وجود مومیایی کوروش را نزدیک به صفر می‌دانم. اصولا در باستان‌شناسی دوره تاریخی ایران چنین چیزی موجود نیست.

مقبره مصری برای پادشاه ایرانی

اما پس از موضوع مومیایی شدن جسد کوروش، اظهارنظر احمد خوشنویس در باره معماری مقبره واکنش کارشناسان را برانگیخت. رئیس پژوهشکده سازمان میراث‌فرهنگی و گردشگری در سخنان خود معماری مقبره کوروش را برگرفته از معماری مصری دانسته بود؛ موضوعی که در بیانیه کارشناسان و اساتید باستان‌شناسی به‌طور کامل رد شد. در این بیانیه آمده است: باید یادآور شد که تا پیش از این، پژوهشگران و متخصصان به اقتباس پلان آرامگاه کوروش از قبور خرپشته‌ای سیلک کاشان، معماری اورارتو یا زیگورات‌های عیلام و میانرودان اشاره کرده بودند اما اقتباس نقشه آرامگاه کوروش از مقابر مصری که بعد از دوره زمامداری کوروش- یعنی در دوره کمبوجیه- به تصرف ایران درآمده سخن شگفتی است که آقای خوشنویس بیان داشته‌اند.

در بخش دیگری از این بیانیه به مسئله مقبره کاذب که خوشنویس مطرح کرده بود، اشاره شده و آمده است: فقط برای یادآوری به ایشان این توضیح ضروری است که تمام مورخان دوران باستان اظهار کرده‌اند که اسکندر مقدونی پس از تصرف شهربانی پارس برای ادای احترام به آرامگاه کوروش به پاسارگاد رفت اما مشاهده کرد که قبل از او به مقبره دستبرد زده‌اند و جسد کوروش نیز از میان رفته است. اسکندر، بنا بر روایات مختلف، میز زرین، تابوت و سپر چرمینی درون همان اتاقک بالای آرامگاه که آقای خوشنویس آن را «قبر کاذب» نامیده‌اند، مشاهده کرده که خود نشانه‌های آشکاری از حقیقی بودن بنای آرامگاه است.

این مسئله‌ای است که عبدالمجید ارفعی نظر دیگری درباره آن دارد. او اگر چه این نظریه را به‌طور کامل رد نمی‌کند اما از تخته سنگی سخن می‌گوید که در طبقه دوم آرامگاه وجود دارد و کوچک‌‌تر از سنگ‌های دیگر است. همین تخته سنگ کوچک، شک بسیاری از باستان‌شناسان را بر‌انگیخته است و این پرسش را برای آنها به‌وجود آورده که چرا این سنگ آنجا گذاشته شده است.

حفاری مقبره کوروش کبیر

با وجود اظهارات رئیس پژوهشکده سازمان میراث‌فرهنگی مبنی بر احتمال وجود مقبره کوروش در عمق ۳۵‌متری زمین نکات دیگری نیز مطرح می‌شود. احمد خوشنویس از به کار بردن دستگاه‌های فنی و صوتی برای شناسایی عمق زمین خبر داد. موردی که عمران گاراژیان نیز بر آن تأکید کرده و می‌گوید: به‌عنوان متخصص باستان‌شناسی و کاوش میدانی که از سال۷۴ در رده‌های گوناگون انجام وظیفه کرده‌ام اعلام می‌کنم که انجام چنین کاری را به صلاح نمی‌دانم. وی در ادامه راهکارهای اجرایی نیز پیشنهاد کرده و می‌افزاید: اصولا وقتی سوژه مورد پژوهش بنای مهمی چون مقبره کوروش و پاسارگاد است بهترین پیشنهاد این است که ما قبل از اینکه به‌صورت سنتی دست به ابزار ببریم آزمایش‌ها و سنجش‌های باستان‌شناسی مدرن را انجام دهیم.

یعنی به جای کندن و حفاری به‌صورت سنتی از روش‌های مدرن دیگر استفاده کنیم که لطمه‌ای به بنا نمی‌زند.

وی تأکید می‌کند: در این مورد خاص انجام آزمایش‌های الکترو‌مغناطیسی و مطالعات طیف سنجی حرارتی و نوری و مطالعات الکتریکی و مغناطیسی و حتی بررسی با دستگاه‌های جی‌آرپی که تفاوت بافتار در ساختارهای زیرین را نشان می‌دهد را پیشنهاد می‌کنم.

گاراژیان البته حفاری‌ها را بی‌فایده پیش‌بینی کرده و می‌گوید: به‌عنوان یک پژوهشگر میدانی ۸۰ تا ۹۰درصد احتمال می‌دهم پس از انجام بررسی‌ها نیز داده‌هایی به دست می‌آید که نشان می‌دهد هیچ نیازی به کاوش نیست چراکه کاوش در این موارد تخریب است و بهتر است که چنین چیزی انجام نشود.

محمود موسوی نیز در اظهاراتی مشابه بیان می‌کند: اگر ایشان این مورد را قطعی می‌دانند باید مشخص کنند و اگر هدف این است که این مقبره را خراب کنیم تا ببینیم زیر آن چیزی هست یا نه این بیشتر یک سوء‌نیت است.

گاراژیان نیز در تکمیل اظهارات خود می‌افزاید: باید راه کم‌صدمه را انتخاب کنیم. راه کم‌صدمه این است که به تحلیل و بررسی و طرح فرضیه علمی بپردازیم و این را درنظر بگیریم که مقبره کوروش چه سرنوشتی را از سرگذرانده است تا به امروز رسیده است.

وی به نقل مطلبی از سر لئوناردو رولی به‌عنوان یکی از سنت گراترین باستان‌شناسان اشاره می‌کند که این باستان‌شناس مشهور زمانی که در بین‌النهرین کاوش می‌کرده و کتاب کاوش‌های خود را می‌نوشته بیان کرده است که: حفاری تخریب است.

نگاه محتاطانه ارفعی و دیگر باستان‌شناسان هم در مورد آرامگاه کوروش بی‌دلیل نیست. این آرامگاه بی‌شک بخش مهمی از حرف‌های ناگفته تاریخ ایران باستان را در دل خود دارد که نمی‌توان بدون تحقیق و بررسی و البته بی‌دلیل به کاوش‌های باستانی در آن پرداخت.

رطوبت بلای جان پاسارگاد

احمد خوشنویس، رئیس پژوهشکده سازمان میراث‌فرهنگی در یکی از مهم‌ترین بخش‌های سخنان اخیر خود، احتمال وجود رطوبت در محدوده پاسارگاد به‌دلیل ساخت سد سیوند را رد نکرد؛ موردی که از سال‌های قبل موجب اظهار نگرانی کارشناسان و دوستداران میراث‌فرهنگی بوده و البته همواره از سوی مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور رد می‌شد. خوشنویس در پاسخ به اینکه براساس گفته‌های شما، آیا قبول دارید به‌دلیل وجود سد سیوند ممکن است رطوبت در این محل به آرامگاه کوروش آسیب برساند، به ایسنا گفت: چرانه؟ ممکن است. ما باید از آثار تاریخی در برابر تمام عناصر فرسایشی مانند آلودگی‌های کارخانه و صوت ناشی از شکست معادن یا گذر ریل قطار حفاظت کنیم.

این مورد نیز موجب شد تا بخشی از بیانیه اساتید و دانشجویان رشته باستان‌شناسی به این موضوع اختصاص یابد. در بخش پایانی این بیانیه آمده است: نکته دیگری که در سخنان آقای خوشنویس وجود دارد، اعتراف و اذعان یکی از مدیران ارشد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به‌وجود «رطوبت بالا» به واسطه ساخت سد سیوند در اطراف آرامگاه کوروش و دشت پاسارگاد است؛ موضوعی که تا پیش از این، شدیداً از سوی مقامات سازمان میراث فرهنگی تکذیب می‌شد. علاوه بر اینکه اشتباه بودن ساخت سد سیوند در سخنان آقای خوشنویس- بی‌آنکه وی قصد چنین اعترافی را داشته باشد- بازتاب پیدا کرده، اخیرا نیز توسط یکی از کارشناسان عالی‌رتبه کمیته میراث‌جهانی در «کارگاه بین‌المللی ارتقای مدیریت منظرهای میراث‌جهانی» تأیید و بیان شده بود. بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که «چرا مدیریت میراث‌فرهنگی ما تا این حد از استانداردهای حفظ و صیانت از این مواریث فرهنگی فاصله دارد؟ و آیا علت این امر استفاده از مدیران غیرمتخصص در سطوح گوناگون این سازمان نیست؟»

واقعیت این است که مسئولان سازمان میراث‌فرهنگی می‌بایست بیش از اینکه به فکر «بازسازی پردیس پاسارگاد» یا فرضیه‌سازی‌های غیرعلمی باشند، به مهار رطوبت از طریق کاهش آب‌های پشت سد سیوند، یا به ساخت موزه‌ای که قرار بود در پاسارگاد ساخته شود و تاکنون عملی نشده، یا به حفاظت و نجات اندک بقایای کوشک داریوش که امروز در ساحل دریاچه سد سیوند به حال خود رها شده و در معرض نابودی است، بیندیشند./ منبع:۲۸ شهریور ۱۳۸۹ تابناک بنقل از همشهری آنلاین

مدیریت سایت-پیراسته فر:شخصی بنام (علی رواندی)یکسری مطالبی از چندکتاب جمع آوری کرده که به خواندش می ارزد-درادامه

  ذوالقرنین چیست وکیست؟

   ” ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏کند. بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مى‏گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و برخى دیگر بر این عقیده‏اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود. از این رو مبتکر نظریه سوم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظریه خود کرده است.»

ب. از قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏شود که ذوالقرنین داراى صفات ممتازى بود.
خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد.
کوروش سه لشگرکشى مهم داشت: نخست به غرب: سپس به شرق و سرانجام به منطقه‏اى که در آنجا یک تنگه کوهستانى وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامى برخورد کرد.
ـ او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمى‏شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‏اى نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
او سازنده یکى از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدى که در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است.
ـ او کسى بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر(ص) درباره آن سؤال کردند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «یسئلونک عن ذى القرنین؛ از تو درباره ذوالقرنین سؤال مى‏کنند»، (کهف، ۸۳؛ همان ص ۵۴۴ و ۵۴۵).
اما از قرآن چیزى که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمى‏شود، هر چند تعبیراتى در قرآن هست که اشعار به این معنى دارد. از بسیارى از روایات اسلامى که از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل شده نیز مى‏خوانیم «او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود»، (الحویزى، على بن جمعه العروسى؛ نورالثقلین، قم: مطبعه الحکمه، الجزء الثالث، بى‏جا، بى‏تا، ص ۲۹۴ و ۲۹۵).
هردوت مورخ یونانى مى‏نویسد: «کوروش» فرمان داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطورى که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. و نیز مورخ دیگر «ذى نوفن» مى‏نویسد: کوروش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانیّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى کبر و عجب را گرفته بود»، (همان، ص ۵۴۷ و ۵۴۸)
«سفرهاى سه گانه‏اى که در قرآن براى ذى‏القرنین ذکر شده است. به نوعى سفرهای» کوروش با آن انطباق دارد: نخستین لشکرکشى کوروش به کشور «لیدیا» که در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربى داشته است. قرآن مى‏گوید ذوالقرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل‏آلودى فرو مى‏رود. این صحنه همان صحنه‏اى بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب  در خلیجک‏هاى ساحلى مشاهده کرد.
لشکرکشى دوم کوروش به جانب شرق بود، چنانکه در هردوت مى‏گوید: این هجوم شرقى کوروش بعد از فتح «لیدیا» صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى کوروش را به این حمله وا داشت. تعبیر قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»، (کهف، ۹۰). اشاره به سفر کوروش به منتهاى شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومى طلوع مى‏کند در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند»، (مکارم شیرازى، ناصر (با همکارى جمعى از نویسندگان)، تفسیر نمونه، ج ۱۲، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج سوم، ۱۳۶۲، ص ۵۴۸).
«کوروش لشگرکشى سومى داشت که به سوى شمال، به طرف کوههاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمى بنا کرد. این تنگه در عصر حاضر تنگه «داریال» نامیده مى‏شود که در نقشه‏هاى موجود میان «ولادى کیوکز» و «تفلیس» نشان داده مى‏شود، در همانجا که تاکنون دیوار آهنى موجود است. این دیوار همان سدى است که کوروش بنا نموده زیرا اوصافى که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق مى‏کند»، (همان، ص ۵۴۹). «گرچه بعضى میل دارند که این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند ولى روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده، و نه در یک تنگه باریک کوهستانى است، بلکه دیوارى است که از مصالح معمولى بنا گردیده، و همانگونه که گفتیم صدها کیلومتر طول آن است که هم اکنون موجود است. برخى دیگر اصرار دارند که این همان سد «مأرب» در سرزمین یمن مى‏باشد در حالى که سد مأرب گرچه در یک تنگه کوهستانى بنا شده ولى براى جلوگیرى از سیلاب و به منظور ذخیره آب بود و ساختمان آن از آهن و مس نیست»، (همان، ص ۵۵۰).
«ولى طبق گواهى دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریاى خزر و دریاى سیاه سلسله کوههاى است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا مى‏کند، تنها تنگه‏اى که در میان این کوهها دیوار مانند وجود دارد تنگه «داریال» معروف است، و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانى به چشم مى‏خورد، و به همین جهت بسیارى معتقدند که سد ذوالقرنین همین سد است. جالب اینکه در آن نزدیکى نهرى است بنام «سائرس» که به معنى «کوروش» است (یونانیان کورش را سائرس مى‏نامیدند). در آثار باستانى ارمنى از این دیوار به نام «بهاگ گورائى» یاد شده و معنى این کلمه «تنگه کوروش» یا «معبر کوروش» است، و این سند نشان مى‏دهد که بانى این سد او بوده است»، (همان، ص ۵۵۰).
درست است که در این نظریه نقطه‏هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلاً مى‏توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخى نام برد.

و اما بخش دوم سؤال که چرا قرآن به طور بارز به نام این فرد اشاره مستقیم نکرده است؛ به نظر مى‏رسد «قرآن کریم درباره پیامبران و مطالبى که به آنان مربوط مى‏شود، آیات فراوانى دارد، این آیات بخش عمده‏اى از نگرشهاى تاریخى قرآن را تشکیل مى‏دهد. گفتنى است که محور بحثهاى دانشمندان تاریخ ـ چه آنان که وقایع نگار بوده و حوادث تاریخى را نگاشته‏ اند و چه کسانى که بحث‏هاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند ـ شؤون مادى بشر بوده است. وقایع‏نگاران معمولاً محور تاریخ را پادشاهان و حکام قرار داده و تاریخ را بر حسب احوال آنان نگاشته‏اند و تنها به تبع آن‏ها از احوال جوامع و ملتها سخن گفته‏اند. مى‏توان گفت در این گونه تاریخها، که عمده تاریخ نگاریها را تشکیل مى‏دهد، محور بحث حکومت است. اما کسانى که بحثهاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند، بیشتر تأکیدشان بر مردم و تحلیل ویژگى‏هاى رفتارى مردم و قهرمانان تاریخ است. و از ذکر نام افراد و جزئیات داستانها اجتناب مى‏کنند. ازاین‏رو، قرآن کتاب تاریخ نیست، تا تمام جزئیات موارد تاریخى را بیان نماید

طبق تفسیر نور نوشته حجت الاسلام قرآئتی کوروش پیامبر بوده چون با ” قلنا یا ذوالقرنین” مورد خطاب خداوند قرار گرفته است از تفسیر المیزان هم چنین برداشت میشود که ذوالقرنین در زمان حیاتش هم ذوالقرنین نامیده می شده است (به استناد همان خطاب خداوند به او ) . علامه طباطبایی ضمن اینکه پیامبری او را به طور حتمی ویقینی رد نکرده ; معتقد بوده که کلمه (قلنا)دلیل قطعی بر پیامبری او نیست زیرا ممکن است این عبارت توسط پیامبری دیگر به ذوالقرنین رسیده باشد مانند سلطنت طالوت با همراهی پیامبر معاصرش .در مجموع طبق نظرعلامه طباطبایی پس از بیان اقوال مختلف که در پایان جلد ۱۳ تفسیر خود آوردهبر اینکه ویژگی های بیان شده در قرآن منطبق با کوروش است صحیح تر به نظر میرسد ; طبق نظر آیت الله مکارم شیرازی نویسنده تفسیر نمونه هم خصوصیات ذکر شده برای ذوالقرنین منطبق با کوروش است خصوصا” اینکه یافته های باستان شناسی از جمله کتیبه مهم داریوش کبیر که ۸ سال پس از در گذشت کورش نوشته شده بیان کننده اعتقاد آنان به خداوند یکتا می باشد .

چنین به نظر میرسد که با توجه به این که اصولاً در جهان اسلام به تاریخ نویسی اهمیت زیادی داده نشده و بسیاری از موضع گیریهای فکری براساس نوشته ها و آثار مورخین غربی به ویژه یونان بوده وطی حمله اسکندر به ایران و سپس حمله اعراب به ایران منابع تاریخی ایران تا حدود فراوانی آسیب دیده ; بین نظرات در باره اینکه اسکندر مقدونی، ذوالقرنین بوده یا کورش اختلاف وجود دارد ولی کاوشهای باستان شناسی در دهه های اخیرو قرائت کتیبه بی نظیر داریوش در بیستون و منشور کوروش و بسیاری از آثار به جای مانده از دنیای قدیم ایران که پیدا و رمز گشایی شده اند و طبق نظراتی که حتی مورخین یونانی وادار به تحسین اعمال ومنش والای انسانی و متعالی کوروش شده اند به نظر میرسد که نظرات مفسرین معاصر چون آیت الله طباطبایی وآیت الله مکارم شیرازی که ایشان علاوه بر مطالعه آثار قدیم ونوشته های آنان به منابع جدید از جمله آثار باستانی رمز گشایی شده برای استنتاج ونتیجه گیری دسترسی دارند بیشتر به عقلانیت نزدیک باشد. 

ذوالقرنین: یا قرن در این کلمه بمعنای شاخ است ذوالقرنین یعنی صاحب دوشاخ یا کسی که دو قرن عمر کرده باشد یا قلمرو آن کل مشرق و کل مغرب باشد.

برای این شخص در قرآن داستان مفصلی آمده که در سوره کهف آیات ۸۳تا۹۸ میباشد:

خدا به او در زمین تمکن وقدرت داد وهمه وسایل حکمرانی را بریش فراهم آورد او در سفری که بسوی مغرب داشت به محلی رسید که خورشید در محلی که آبی تیره رنگ داشت غروب میکرد ، ودر آنجا قومی یافت .خدا به او گفت ای ذوالقرنین ! میخواهی عذابشان کن ، ویا اگر میخواهی با انها به نیکی رفتار کن

گفت :اما هرکسی که ستم کند او را کیفر خواهم داد .سپس او بعد از مرگ به سوی پروردگارش باز گردد و او به عذابی سخت کیفرش خواهد داد وآنانکه اهل ایمان ورفتار نیکو هستند ،نیکو ترین اجر برای او باشد وکار بر او آسان میگیریم

آنگاه ذوالقرنین با وسایلی که در اختیار داشت سفری بسوی مشرق کرد. و قومی را دید که در برابر آفتاب هیچ حجاب و پوششی ندارند

وما آنچه نزد ذوالقرنین از عده وتجهیزات کاملا باخبر بودیم .

ذوالقرنین پس از آن سفری دیگر آغاز کرد تا به میان دو کوه بزرگ رسید در آنجا قومی را یافت که بسیار ساده وبدوی بودند که گویی زبان نمی فهمیدند آن قوم گفتند ای ذوالقرنین !یاجوج وماجوج در این سرزمین فساد میکنند به تو مزدی می دهیم(هزینه اش رامی دهیم) تا میان ما و آنها سدی بسازی

ذوالقرنین گفت تمکن وقدرتی که پروردگارم به من عطا فرموده از مزد شما بهتر است اما شما مارا با قوت بازو یاری کنید”همکاری کنید” تا مبان شما و آنها سدی بسازم . ذوالقرنین گفت: برای من قطعات آهن بیاورید. آنگاه میان دو کوه را از قطعات آهن انباشت وهمسطح ساخت”فونداسیون راضدزلزله مهندسی کرد” ذوالقرنین گفت : بر آنها آنقدر بدمید تا آن آهن گداخته شود”جوش بخورند” و گفت مس گداخته بیاورید تا بر آن بریزم ( تا زنگار نزند)

سدی ساخته شد که یاجوج وماجوج نه توانستند بر آن بالا روند ونه درآنرا سوراخ کنند

نقل این قضیه در قرآن  -علمای یهود ازپیامبر(ص)سئوال کردند «از تو از ذوالقرنین سئوال میکنند بگو بزودی چیز از او برای شما میخوانم » گفته اند علمای یهود از پیغمبر سوال کردند . واین نام در تورات آمده

او در سفر به غرب به جایی رسید که در نظر بیننده آفتاب در آبی تیره رنگ غروب میکرده است ودر همان سفر ظاهرا با قومی جنگیده و غالب شده وستمکاران راکیفر داده و نیکو کاراران را پاداش داده است.

ذوالقرنین  یا پیغمبر بوده ویا پیغمبری در لشکریانش بوده زیرا به او وحی شده ویا احکام دینی را می دانسته به این سبب به «قلنا» تعبیر شده.

قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره کهف‌، آیات ۸۳ تا ۹۸ بیان کرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌ .مفسران در این که ذوالقرنین کیست‌، اختلاف‌نظر دارند:برخی او را اسکندر مقدونی و عده‌ای او را “شین هوانک تی‌” و برخی او را کوروش کبیر و … دانسته‌اند و هر یک کوشیده‌اند تا این ویژگی‌های قرآنی را به آن‌ها تطبیق دهند، امّا نظر برخی مفسران مانند علامه طباطبایی‌ در المیزان و آیه‌الله مکارم شیرازی‌ در تفسیر نمونه این است که ذوالقرنین همان کورش کبیر، پادشاه هخامنشی است‌.
قرینه‌هایی که ایشان برای تأیید نظر خود (از آیات سوره کهف که درباره ذوالقرنین است و انطباق با تاریخ) می‌آورند از این قرار است‌:

ذوالقرنین شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت کورش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است‌، توافق دارد

ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و کورش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی که برای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد است که با تاریخ حیات کورش توافق دارد.-ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشی کورش به سیری در آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.

ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشی کورش به جنوب شرقی و (مکران و سیستان‌) و شمال‌شرقی”بلخ‌” انطباق دارد. – ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جا کورش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد که هنوز بقایای این سد برپاست‌.

وجه تسمیه ذوالقرنین
بعضی معتقدند نام‌گذاری ذوالقرنین به این اسم به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی‌الشمس «دو شاخ آفتاب‌» می‌کند. عده‌ای هم می‌گویند: در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. برخی نیز عقیده دارند که او تاج مخصوصی داشت که دارای دو شاخ بود. بنابراین مسأله شاخ داشتن ذوالقرنین به احتمالات مذکور تفسیر شده است‌.

اما این سد در کجای دنیا بوده ؟ پادشاهی که صاحب دوشاخ بوده یا دو قرن عمر کرده یا کل مشرق وکل مغرب را فتح کرده کیست ؟ یاجوج و ماجوج چرا نتوانسته اند از جای دیگر بگریزند و به غارتگری ادامه دهند ؟ و آن اقوام کدامند ؟

در قرآن به جواب این سوال ها اشاره ای نشده اما سه نظر عمده وجود دارد :

۱- بنظر و عقیده بعضی سد ذوالقرنین همان دیوار بزرگ چین است .ناگفته نماند که دیوار بزرگ چین بین سالهای ۲۰۴ تا ۲۲۴ قبل از میلاد به مدت بیست سال بفرمان امپراطور بزرگ چین « چین شی هوانگ» ساخته شد ، این دیوار از سنگ وآجر بنا شده وحدود چهار هزار کیلومتر طول دارد. اما این دیوار نمیتواند سد ذوالقرنین باشد چون این سد میان ئو کوه بوده واز مس و آهن ساخته شده بوده است. 

۲- گروهی گویند اسکندر مقدونی بوده است . اما اسکندر فردی کافر و جنایت کار بوده وبا صفات ذوالقرنین در قرآن همخوانی ندارد چرا که او خود را خدا نامید ودر مدت دوازده سال سلطنتش نزدیک به یک میلون انسان را کشت واطرا فیان مجبور بودند او را به عنوان خدا تعظیم کنند

اولین لشکر کشی کوروش به غرب و فتح لیدیا

کوروش پس از آنکه بر تخت نشست با پادشاه لیدی که کرزوس نام داشت روبرو شد مورخین یونان عموما گفته اند که برای اول بار کرزوس دست به دشمنی زد و جنگ را آغاز کرد و کوروش را مجبور به توسل به شمشیر کرد ،کوروش در این جنگ پیروز شد ، لیدی در آسیای صغیر موسوم به آناتولی قرار داشت ، حکومت لیدی دست نشانده یونان بود ، کوروش با مغلوبین بطوری با بزرگواری رفتار نمود که مردم احساس نمیکردند که آتش جنگی به دیار آنها کشیده شده است .. بنظر ابولکلام اولین سفری که کوروش به غرب کرده همان است که در ایات ۸۵تا۸۸سوره کهف آمده است “حما” به معنای آب تیره رنگ شرح داده میشود.

دومین لشکرکشی کوروش به شرق

در حمله دوم ، کوروش متوجه مشرق شد ، زمانیکه قبایل وحشی و عقب مانده ” کیدروسیا” و “باکتریا” که در نواحی مشرق سکونت داشتند سر به شورش برداشتند کوروش برای خواباندن فتنه به آنجا لشکر کشید. منظور از سرزمین -کیدروسیا “مکران وبلوچستان” و منظور از باکتریا همان “بلخ” است وآیات ۸۹تا ۹۱ سوره کهف میباشد.

لشکرکشی سوم کوروش به شمال ایران

حمله سوم کوروش به طرف شمال ایران صورت گرفته که برای اصلاح امور «ماد» بوده است این سرزمین در شمال سرزمین پارس است وحدود آن به سلسله کوههای قفقاز میرسد که این کوهها بین دریای خزر و دریای سیاه واقع است ، این نواحی بعدا به قفقاز یا به اصطلاح پارسیان کوه قاف موسوم گشت. کوهستانهای فعلی قفقاز به این سلسله کوههای بین دریای خزر و دریای سیاه گویند، در این سفر کوروش به نزدیک رودی رسید ودر کنار آن اردو زد ،اقوام این منطقه از دست قومی به کوروش شکایت کردند او دستور داد در محلیکه غارتگران از آن میگذشتند سدی آهنین ساخته شود ،تا بدین وسیله از تاخت وتاز آنها جلوگیری شود.

آسیای غربی پایین دریای خزر وجود دارد ودریای سیاه بالای آن است و کوههای قفقاز نیز بین دو دریا در حکم دیوار طبیعی مرتفعی است این کوهها صدها کیلومتر طول دارند ومانع رخنه کردن به این طرف و آن طرف کوههاست تنها یک تنگه میان آن قرار دارد که محل عبور اقوام یاجوج و ماجوج بوده اند کوروش با سدی آهنین آن تنگه را مسدود کرد این همان است که در آیات ۹۳تا۹۷ سوره کهف آمده است.

این سد در محلی که بین دریای خزر ودریای سیاه بنا شده ودر تنها تنگه مبان این سلسله کوهها ساخته شده است .

این راه را امروزه تنگه «داریال» میخوانند ودر ناحیه «ولدای کیوکز » و تفلیس گرجستان واقع شده است . هم اکنون نیز بقایای دیواری آهنین در این ناحیه وجود دارد ،واین همان که در سد ذوالقرنین آهن زیاد بکار رفته است ، معبر داریال بین دو کوه بلند واقع شده است واین سد که آهن زیادی در آن بکار رفته است در همین دره وجود دارد.

یاجوج و ماجوج به چه اقوامی گویند:

همان اقوامی که در اروپا آنها را میگجور ودر آسیا تاتار( یاجوج=یوچانگ و ماجوج = مانچو . و واژه یاجوج و ماجوج عبری این کلمات است. نویسنده وبلاگ ) نامیده میشوند و معلوم شده که در حدود سال ۶۰۰پیش از میلاد یک دسته از آنها در سواحل شمالی دریای سیاه پراکنه شده اند و هنگام پایین آمدن از دامنه های کوههای قفقاز ، آسیای غربی را مورد هجوم قرار میدادند این سرزمین در آن زمان مغولستان نامیده میشده است آن قبایل کوچ نشین بوده اند که آنرا «منچول» یا مغول می نامیده اند و نام چینی آن هم منغول یا مانچوک با مانکوک بوده است وبه زبان عبری ماجوج بسیار نزدیک است .

تاریخ مردم‌یهود و ذوالقرنین

یکی از کتاب های پیمان کهن، سفری منسوب به دانیال است که بخشی از کردار و رویای وی را در روزگار اسارت‌یهود در بابل‌یاد می کند. در فصل هشتم کتاب آمده (با تلخیص): در رویا دیدم و هنگام دیدنم چنین شد که من در کاخ شوشان در ایلام بودم و در خواب دیدم که نزد رود”اولای” هستم و چشمان خود را برداشته  نگریستم و اینک قوچی در برابر رود می ایستاد که دارای دو شاخ بود و آن قوچ را به سوی خوربران (غرب) و پاختر (شمال) و نیمروز (جنوب)، شاخ زنان دیدم وهیچ جانوری در برابرش پایداری نتوانست کرد. در هنگامی که اندیشناک بودم؛ بز نر تک شاخی  از خوربران آمده، با خشم بر او برآمده، وی را زد و هردوشاخش را شکست.

پس از آن در همین کتاب، از زبان دانیال آمده که جبرییل بر او پدیدار گشته و خواب وی را چنین شرح کرد: «قوچ دوشاخی که دیدی ملوک ماد و پارس است و “بزنر” پادشاه‌یونان است.»

  در این خواب، دو کشور ماد و پارس به گونه‌ی دو شاخ نمودار شده و چون‌یگانگی این دو کشور و پدید آمدن کشور ایران نزدیک بوده، پادشاه آن به صورت قوچ دو شاخی انگاشته شده و اسکندر مقدونی که این شاهنشاهی را نابود نمود به گونه‌ی بز نر تک شاخی پدید آمده؛

گرچه به نظر میاید که یهود در تکمیل پیشگویی ماجرای اسکندر را بعدا افزوده باشد چه تاریخ نگارش کتاب دانیال در سده ی ششم پیش از میلاد است و ماجرای اسکندر در سده سوم ژیش از میلاد . یهود از نوید خواب دانیال چنین دریافتند که پایان اسارت ایشان منوط به برخاستن همان کشور دوشاخ است که بر بابل چیره گشته و بنی اسراییل  را از اسارت ایشان منوط به برخاستن همان کشور دو شاخ است که بر بابل چیره گشته و بنی اسراییل را از اسارت، رهایی می بخشد. چند سال پس از این پیشگویی،  کورش پدید آمد و پهلویان و پارسیان را‌یکی ساخت، پس از آن بر بابل پیروز گشته ‌یهودیان را آزاد ساخت.

کورش در سه سوی‌یاد شده در خواب دانیال به پیروزی های دست‌یافت: در خوربران- بر لیدیا چیره گشت و در پاختر (که دراینجا چون از مبدا بابل  دیده می شود، پاختر خاوری را پاختر در برمی گیرد؛ در جای دیگر خاور و پاختر جداگانه‌یاد شده) بر بیابانگردان و در نیمروز بر بابل.

افزون بر دفتر دانیال، در دفتر اشعیا و‌یرمیا نیز دراین باره سخن به میان آمده و نام کورش در دفتر اشعیا آشکارا آمده است. پس  آشکار می گردد که نزد‌یهود، ذوالقرنین همان کورش است که وی را رهاننده‌ی خود می دانستند و افزون براین، ‌یکی دیگر از اسفار پیمان کهن که منسوب به عزرا است بیان می دارد که‌ یهود پیشگویی های پیامبران خود را به کورش نشان دادند و گفتند: پروردگار نام تو را در سخن خود‌یاد کرده و تو را رهاننده‌ی بنی اسراییل قرارداده و کورش از شنیدن این سخن تحت تاثیر قرار گرفته، به بازسازی پرستشگاهشان فرمان داد.

حماء «چشمه ای که تیره رنگ است»

در کنار آن از روی خشکی چنان بنظر میرسد که آفتاب زمین طلوع ودر دریا غروب میکند ، از آیه متوان فهمید که ذوالقرنین به جایی رسید که حد غرب محسوب میشود و در نظرش آمد که آفتاب در آن چشمه غروب میکند.

طبق تحقیقات ابولکلام آزاد کوروش کبیر در سفر اول خود برای سرکوبی دولت لیدی بسمت غرب حرکت کرد و آفتاب ار چنان دید .

سارد پایتخت کشور لیدی باستان در نزدیکی سواحل غربی و نزدیک شهر «ازمیر» فعلی واقع است. در اینجا میتوانیم بگوییم که کوروش کبیر بعد از استیلاء بر سارد به نقطه ای از سواحل دریای اژه میرسد ودر آنجا متوجه میشود که دریا صورت چشمه ای بخود گرفته آب دریا نیز از گل و لای ساحل تیره رنگ بنظر میرسد. اگر در حوالی غروب کسی در این محل ایستاده باشد خواهد دید که قرص خورشید چنان مینمایاند که در آب محو میشود… این همان است که قرآن تعبیر کرده «چنین دید که خورشید در آب تیره رنگ فرو (غروب ) کرد». مسلم است که خورشید در محل معینی غروب نمیکند ولی اگر در سواحل دریا ایستاده باشیم ، در نتیجه کرویت زمین و انحنای آب خواهیم دید که خورشید در هنگام غروب کم کم و آرام آرام در سینه دریا جای میگیرد.

مجسمه کوروش کجاست؟

مجسمه سنگی کوروش کبیر که در نزدیکی استخر پایتخت ایران باستان در حدود پنجاه مایلی سواحل رودخانه «مرغاب » نصب شده است چون بوسیله خاورشناسان خطوط میخی آن خوانده شد این مطلب بیشتر روشنتر شد ، مجسمه به قامت انسان بوده و در بال دارد مثل بالهای عقاب و در روی سرآن دو شاخ قوچ که از از یک ریشه روییده و یکی به سمت جلو و دیگری به پشت آن رو به عقب است ، مجسمه ثابت میکند که تصور ذوالقرنین از خواب دانیال پیغمبر پیدا شده و مجسمه ساز از آن خواب پیروی کرده است و چون کوروش کبیر بعد از فتح بابل یهودیان اسیر از اسارت نجات داد خواب دانیال مشهور شد .

این سخن درباره‌ی ذوالقرنین با نگاه به کتاب های ‌یهود و همخوانی آن با نوشته های تاریخ نویسان باستان، با فرشته ی بالدار‌یافت شده در پاسارگاد به قطعیت می رسد. این نگاره ثابت می کند که تصور معنی ذوالقرنین در اندیشه‌ی کورش نفوذ داشته است. در خواب دانیال قوچی که به نظر او آمده، دو شاخ روی سر داشته نه مانند دیگر قوچ ها که‌یکی پشت دیگری جای داشته  و این بیان درست با صورت شاخ های نگاره‌ی بالدار همخوانی دارد. دو بال این نگاره با خواب اشعیا همخوانی دارد که کورش را شاهین خاور خوانده است.

مدیریت سایت-پیراسته فر:یکی ازمورخین زمان ما”رسول جعفریان دروبلاگش  درمورد”سفر  اکتشافی برای پیداکردن سدیأجوج ومأجوج” نوشته که درادامه می آید

در حوالی سال ۲۳۰ هجری، واثق عباسی، یک گروه اکتشافی را برای کشف محل سد یاجوج و ماجوج به سمت منطقه قفقاز اعزام کرد. همزمان هیئتی را به سرپرستی محمد بن موسی خوازمی به روم فرستاد تا محل غار اصحاب کهف را بیابند. این نخستین تلاش رسمی برای اعزام یک گروه علمی برای کشفی جغرافیایی است که مع الاسف استمرار نیافته است. هدف از ارائه این درس نوشته، تامل در روش معرفتی مسلمانان در دانش جغرافی است که مانند بیشتر علوم، ابتر و ناقص ماند.

منبع گزارش نویسی های جغرافی دانان مسلمان در قرون نخستین اسلامی، افزون بر کتابهایی که از سایر ملل به دستشان رسیده بود، می توانست سفرهای خود آنان، منقولات بازرگانان یا فرستادگان سیاسی و نیز سفرنامه های افرادی باشد که به طور حرفه ای به امر سفرنامه نویسی اشتغال داشتند.

آنها به خوبی آگاه بودند که برای دستیابی به اطلاعات دقیق، نیاز به «مشاهده»‌ و ثبت گزارش هایی هستند که از مسافران یا ساکنان آن بلاد بدست می آورند. این در باره سرزمین های عادی، می توانست امری عادی باشد، اما در باره سرزمین های مقدس، مناطقی که نامشان در اسطوره ها آمده بود، و آنچه که از آنها با عنوان عجایب البلدان نقل می شد، منبع آنان می توانست اخبار و احادیث، متون مقدس اهل کتاب، و همین طور اسطوره هایی باشد که در میان ملت ها در باره برخی از این اماکن وجود داشت.

در باره برخی از منابع نیز، ترکیبی از این دو منبع مورد استفاده قرار می گرفت. یعنی جغرافی دان، بخشی را از منابع تجربی و بخشی را از منابع دینی، شبه دینی، و اسطوره ای بر آنها می افزود. برای مثال در باره کوه دماوند یا به قول قدما، دنباوند، چنین وضعیتی بود. برخی از دریاها یا رودها یا مناطق که به نوعی تقدس مذهبی داشتند، همین حالت ترکیبی وجود داشت. از این دست موارد، جاهای بسیاری را می شناسیم.

اما در باره مشاهدات افراد و این که چه مقدار از آنها داستانی و حکایت وار است و چه مقدار واقعی، طبیعی است که آن گزارش ها را ترکیبی از مسموعات محلی آنان به علاوه مشاهدات خودشان بدانیم. در این باره، این که مطالب مستندی به نقل از آنها باشد، و سند مطالب ذکر شود، به ندرت در آثار جغرافی قدیم اطلاعاتی به دست می آوریم. اما برخی از این جغرافی دانان، مانند مقدسی، خود عزم سفر می کردند و مستقیم اطلاعات را ثبت می کردند. در این باره، طبیعی است که یادداشت های برگرفته از مشاهدات خود آنها بیشترین ارزش را دارد.

این بحث را با این هدف دنبال می کنیم که اطلاعات ارائه شده در متون جغرافیایی ما، از نقطه نظر معرفتی، چه اندازه ارزش دارد؟

در این باره باید گفت، آثار موجود، مشحون از آگاهی های قابل توجهی است که می تواند، دانش جغرافیایی مسلمانان را در حد نسبتا مطلوبی نشان دهد، اما همواره باید توجه داشت که خلط میان داستانها و مشاهدات، امری عادی بوده است.

در این زمینه، البته باید بین کارهای مختلف که توسط افراد متفاوت نوشته شده، فرق گذاشت. برخی از نویسندگان، در امر جغرافی نویسی، حرفه ای و دقیق هستند. آنان بر اصطلاحات تسلط داشته و وقتی در باره شهر یا راه یا کوه یا دریا سخن می گویند، یک تصور نسبی جغرافیایی و مبتنی بر نقشه دارند. اما برخی از آثار که در این حوزه وارد شده اند، مانند بسیاری از تواریخ محلی، به طور معمول، دانش جغرافی به عنوان یک رشته علمی، در ذهن نویسنده نبوده اما تلاش کرده است تا (برای نمونه) در باره شهر خود، از زاویه مورد علاقه اش، اطلاعاتی در اختیار بگذارد.

بسیاری از کتابهایی که در فضائل این شهر و آن شهر نوشته شده، داده هایی دارد که نمی تواند از نظر علمی مورد تأیید قرار گیرد، اما همیشه مشتمل بر اطلاعاتی هست که باید در کل مورد استفاده قرار گیرد.

سد یأجوج و مأجوج و ارتباط آن دو با مسائل آخر الزمانی

در این میان، اطلاعات مربوط به اماکنی که در قرآن یا احادیث به آنها اشاره شده، از ویژگی خاصی برخوردار است. باغ ارم، ارض المقدسه، سد یأجوج و مأجوج و بسیاری از اماکنی که در متون دینی در باره آنها سخن گفته شده، مورد توجه خاص این قبیل نویسندگان است.

در این زمینه، حتی جغرافی دانان حرفه ای هم علاقه مند هستند مطالبی گردآوری کرده و توضیحاتی ارائه دهند، زیرا مشتریان آنها طالب این قبیل اطلاعات هستند. اینجاست که پای منابع تازه ای به میان می آید، منابعی که برای رفع عطش خوانندگان مذهبی بسیار اهمیت می یابند.

می دانیم که این قبیل مراکز جغرافیایی، به نوعی در ارتباط با تحولات آخر الزمانی نیز اهمیت دارند و بنابرین هر مسلمانی علاقه مند است تا دریابد چه اتفاقی در آن روزگار خواهد افتاد و آیا به او و جایگاهی که او در آن قرار دارد، مربوط می شود یا خیر.

برای مثال این که دجال از کدام شهر مثلا اصفهان یا نقطه دیگری برخواهد خواست، نکته ای است که به نوعی به جغرافیا مربوط می شود. همین طور بحث اشراط الساعه و اتفاقات قبل از وقوع قیامت نیز همین اهمیت را در ارتباط با برخی از مناطق دارد. به این روایت توجه فرمایید:

و بدان که البرّاء بن عازب و حذیفه بن اسید گفتند: ما اندر باب قیامت مذاکرت همى کردیم، پیغمبر- صلّى اللّه علیه و سلّم- پدید آمد، گفت چه همى گویید؟ گفتیم که مذاکرات همى کنیم اندر باب قیامت. پیغامبر- صلّى اللّه علیه- گفت که قیامت برنخیزد تا انگاه که ببینند از پیش آن ده نشان: دخان، و دابّه الأرض، و خسفى به مشرق، و خسفى به مغرب، و خسفى به جزیره عرب، و دجّال، و یأجوج و مأجوج، و آتشى که بیرون آید از زبر «۵» عدن، و فرو آمدن عیسى- علیه السّلام- و برآمدن آفتاب از مغرب. (تاج التراجم، تهران، ۱۳۷۵:‌ ۲/۷۰۶)

نکته دیگری که در این مسأله وجود داشت این بود که «مطلع الشمس»‌ کجاست؟ بحث در اینجا در باره تعریف مشرق بود. در این زمینه، و برای روشن شدن این تعبیر هم داستانهایی که به نوعی گزارش جغرافیایی بود در منابع وارد شده بود. البته نه لزوما منابع جغرافیایی بلکه گاه تفسیری و به مناسبت این که مردم در جستجوی تفسیری برای این قبیل تعابیر هم بودند. در همین جا، روایتی که نوعی «گزارش جغرافیایی»‌ در ارتباط با مفهوم مشرق و سد یاجوج و ماجوج است، نقل شده که جالب است:

«و عمرو بن مالک گوید که مردى به سمرقند خلقى گرد وى برآمده بودند، گفت: مى‏رفتم تا از چین درگذشتم، آنگاه از خبر آن گروه بپرسیدم که آفتاب برآید بر ایشان گفتند: میان تو و ایشان شبانه‏روزى است مردى را به مزد گرفتم تا مرا به آنجا برد، گروهانى دیدم که یک گوش خویش فرش خویش ساخته بودند و بر آن مى‏نشستند و دیگر به جاى جامه مى‏پوشیدند، و یار من که با من بود زبان ایشان دانستى، ایشان را گفت: ما آمدیم تا بنگریم که آفتاب چون بر مى‏آید، و بامدادان بود که ما آنجا رسیدیم و درین بودیم که بانگى شنیدیم چون صلصله، از هش برفتیم و بیفتادیم، چون به هش بازآمدیم ایشان را دیدم که مرا به روغن مى‏مالیدند که ایشان را بود، نگاه کردم که آفتاب پدید آمد بر آب، چون زیبى که بر آب افتد. و کناره آسمان بر آن آب پیوسته بود چنان که کناره خیمه‏اى به زمین افتد، آنگاه آفتاب میل کرد و به بالاى آن برآمد چون آفتاب در آن پیوست مرا و یار مرا در سرداب بردند آنگاه که روز بالا گرفت، بیرون آمدند و ماهى صید مى‏کردند و در آفتاب همى افکندند تا همى پخت. چون ذو القرنین مشرق بدید، خواست که آن قوم را که زیر قطب شمالى باشند به نزدیک یأجوج و مأجوج ببیند» (تاج التراجم، ۳/۱۳۳۳).

در برخی از نقلها، ماجرای خروج یاجوج و ماجوج از اشراط قیامت دانسته شده است: «کلبى گوید که سد در ناحیت بنات النّعش است. آنگه از پس یاد کردن ذو القرنین و قصّه یأجوج و مأجوج، حال قیامت یاد کرد از بهر آن که بیرون آمدن یأجوج و مأجوج از اشراط قیامت است» (تاج التراجم: ۳/۱۳۴۱). بدین ترتیب آنها در جایی، مثلا یکی از آسمانها، هستند تا دوباره بزمین بیایند و مشکلی ایجاد کنند.

البته این تنها تعبیر «مشرق» در قرآن نیست که در اینجا به مناسبت داستان یاجوج و ماجوج اسیر تأویلات و تفسیرهای شگفت قرار گرفته است، بلکه از همین جمله است تفسیر «العالمین» در «رب العالمین» که اظهارات جغرافیایی شگفت که درحکم «عالم پیمایی» دارد برای آن بیان شده است. برای نمونه: «گروهى از علما گفته‏اند که خداى عز و جل را سیصد و شصت هزار عالم است، اندرین هفت آسمان و هفت زمین و هفت دریا. و هر عالمى چنانست که بیک دیگر نماند و این هر جنسى از آفریدگان عالمى‏اند، و این فریشتگان هر عالمى گروهى‏اند. پس از این سیصد و شصت هزار عالم اول بارى، بزرگترین عالمى این هفت آسمانست و آنچه بدین هفت آسمان اندر است، و آن گه این هفت زمین و آنچه بدین هفت زمین اندر است، و آن گه این هفت دریا و آنچه بدین هفت دریا اندر است از عجایب‏هاى گوناگون. و چون این همه بشمارى و بحساب اندر آرى آن گه سیصد و شصت هزار برآید. و گروهى از علما گفته‏اند که این عالمها هجده هزار عالم است، و ازین جمله، چهار هزار و پانصد عالم بجانب مشرق است و چهار هزار و پانصد عالم بجانب مغرب است، و چهار هزار و پانصد عالم بحدّ شمالست، و چهار هزار و پانصد عالم بحدّ جنوبست. این هجده هزار عالم است. و یاجوج و ماجوج از جمله هجده هزار است (ترجمه تفسیر طبری: ۱/۱۵ ـ ۱۶).

ماجرای یاجوج و ماجوج به «معراج» هم ارتباط دارد، چه آن جا هم «عالمی» است ویژه و جغرافیایی است وسیع که چیزهای عجیبی در آن وجود دارد. در این تفسیر، گویی این دو، در آنجا یعنی آسمانها مانده اند تا در وقت رستاخیز بیایند: پس جبریل مرا سوى یاجوج و ماجوج برد و من دین خویش بر ایشان عرضه کردم و نپذیرفتند. و این یاجوج و ماجوج و تارس و تافیل و مالوق و ماسوخ همه اهل دوزخ‏اند. و این یاجوج و ماجوج بوقت رستخیز بیرون آیند. چون رستخیز نزدیک باشد ایشان بیرون آیند.» (ترجمه تفسیر طبری: ۱/۱۹۵). در آنجا جزئیاتی هم در باره قیافه آنها آمده است.

ماجرای رستاخیز یعنی قیامت یک وجه قصه است ووجه دیگر بازگشت عیسی (ع) و مهدی (ع) است که باز این دو نفر در آن وقت هم به فاصله نزدیک باز خواهند گشت. در واقع، در فتنه آخر الزمان دست همه اینها در کار است: «و از پیغامبر علیه السّلم پرسیدند از یاجوج و ماجوج و فتنه ایشان. گفت: ایشان بآخر زمان بیرون آیند. و میان یاجوج و ماجوج و بیرون آمدن مهدى و فرو آمدن عیسى علیه السّلم از آسمان، میان این چهار، بس چیزى نباشد. و ایشان همه بیک سال اندر بیرون آیند، و همه بیک سال نیز هلاک گردند. و محمّد بن جریر الطّبرى چنین گوید که: من بکتاب «فتن» اندر، چنین دیدم که این چهار علامت که یاد کردیم در آخر زمان پیدا آید، این همه چون سال از چهار صد اندر گذرد از هجرت، و ایشان از هر جاى پیدا آیند. چنان که گفت عزّ و جلّ: وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ. پس آن گاه از پس ایشان مهدى بیرون آید. و مهدى خلیفت عیسى باشد. و عیسى از آسمان بزمین آید، و همه زمین پر فتنه بیند از دجّال و از دست یاجوج و ماجوج. پس مهدى را خلیفت کند، تا مهدى بیاید و این جهان را از فتنه پاک کند، از دجّال و تبع او و یاجوج و ماجوج، و ایشان را بدریا غرقه کند. پس آن گه جهان بعدل و صلاح بازآید. و آن گه بسیار نماند تا صور بدمند و رستخیز برخیزد. و این حدیث محمّد بن جریر از کتاب «فتن» بیرون آوردست». (ترجمه تفسیر طبری: ۱/۱۹۷ ـ ۱۹۸).

و در جای دیگر گوید: «اندر کتاب فتن چنین یافتیم که رستخیز را چهار علامت است که همه بنزدیک دیگر پدید آید: یکى این یاجوج و ماجوج است که بیرون آیند، و دوم دجّالست که بیرون آید، و سه‏ام مهدى است که بیرون آید، و چهارم عیسى بن مریم است که از آسمان فرو آید. (ترجمه تفسیر طبرى:‏۶/۱۴۸۵)

بدین ترتیب، یک بحث جای اولیه یاجوج و ماجوج است که مربوط به سد اسکندر یا ذوالقرنین می شود و علی القاعده جایی در روی همین زمین خاکی است و یکی بحث بعدی که مربوط به اقامت آنها در جایی است که باید قبل از ظهور عیسی یا مهدی (ع) و نیز اندکی پیش از رستاخیز دوباره ظاهر شوند.

در این گفته ها، یاجوج و ماجوج با جابلقا و جابلسا هم ارتباط دارند. اساسا، گویی وظیفه این دو نفر، سوراخ کردن سد ذوالقرنین است و بنابرین وجهه خوبی هم ندارند. آنها اهل دوزخ اما جابلقا و جابلسا اهل بهشت هستند! (ترجمه تفسیر طبری: ۱/۱۹۸).

بحث ما در باره خود یاجوج و ماجوج و این که از جنسی هستند و چگونه می زیسته اند، نیست، بلکه بحث از جغرافیایی است که برای سد مربوط به آنها بیان شده و البته در این باره هم تفصیلات زیادی داده شده است. در این باره نیز، هدف ما تعیین این محل نیست، بلکه نوع نگاه تجربی مسلمانان در حوزه دانشی به نام جغرافیاست که چه قدر تلاش کنند آنجا را کشف کنند.

به واقع، بیشتر جغرافی دانان برای سد یأجوج و مأجوج توضیحات ویژه دارند و تلاش کرده اند تا به دلیل توجهی که مسلمانان به این مسأله به لحاظ قرآنی دارند، توضیحاتی ارائه دهند. این منطقه نیز مانند برخی دیگر از مناطق مورد اشاره قرآن، که از آن جمله جایگاه برخی از اقوام نابود شده است، از نظر جغرافیایی دقیقا مشخص نبوده است. با توجه به این نیاز، کسانی تلاش کرده اند از هر «منبعی» شده، اطلاعاتی را گردآوری کنند.

آنچه در اینجا هدف ماست، این است که در باره چنین منطقه جغرافیایی که از جمله مناطقی است قرآن از جهان باستان به آن اشاره کرده، چه مطالبی با چه دید معرفتی ابراز شده و مسلمانان چه تلاش تجربی برای شناخت آن داشته اند.

در واقع، داستان ما از لحاظ معرفتی مربوط به یک گزارش سفر است، گزارشی که به صورت هدف مند برای بدست آوردن شناخت نسبت به سد به انجام رسیده است. به عبارت دیگر، یک کار هدفمند از طرف حکومت برای شناخت وضعیت سد ذوالقرنین، کاری که واثق عباسی (۲۲۷ ـ ۲۳۲) آن را انجام داد و یک مترجم حرفه ای که به عنوان سلام ترجمان شهرت داشت، برای ای کار برگزید.

داستان از این قرار است که واثق خواب می بیند که سد ذوالقرنین شکافته شده و آب یا به عبارتی سیل جاری شده است. برای این که از نگرانی بیرون بیاید، تصمیم می گیرد هیئتی را برای بررسی موقعیت جغرافیایی سد اعزام کند. این هیئت مسیر طولانی را طی کرده و سپس یک گزارش در باره منطقه ای که به تصور او سد ذوالقرنین در آنجا بوده، نوشته است.

از نظر این بحث، آنچه اهمیت دارد این است از این سفر، اگر به راستی اتفاق افتاده باشد، می توان به عنوان یک سفر تحقیقاتی یاد کرد. یکی از نخستین سفرهای تحقیقاتی که ممکن است شکل های دیگری از آن از نوع جاسوسی یا حاشیه ای مثلا از زبان یک تاجر، وجود داشته، اما از این نظر که یک سفر تحقیقاتی و اکتشافی جغرافیایی است، بسیار عالی است.

 

سفر اکتشافی سلام ترجمان در عهد واثق عباسی به دربند آذربایجان

گزارش سلام ترجمان در باره مسیری است که از سامرا به سمت دربند در آذربایجان می رسد، و ضمن گزارش برخی از مسائل در چند صفحه، از مسیر بازگشت که دور زدن دریای خزر از شمال و رفتن به سمرقند و بازگشت به نیشابور و سپس سامراست، تمام می شود.

نخستین جغرافی دانی که این گزارش را آورده ابن خردادبه است که در حوالی سال ۲۸۰ تا ۳۰۰ کتاب المسالک و الممالک خویش را نگاشته است. در واقع، پیش از او اشاره ای به این واقعه وجود ندارد. او داستان را هم به صورت شفاهی از سلام ترجمان شنیده و هم آن را با متن مکتوب گزارشی که وی نوشته بوده، تطبیق داده است. بنابرین صورت واقعه، طبیعی است، هرچند ممکن است بسیاری از اظهارات، خیالی و از قول ساکنان آن نواحی و متکی به داستانهای قدیمی باشد.

نخستین عبارت ابن خرداد به این است:

صفه سدّ یاجوج و ماجوج‏: فحدّثنى سلّام التّرجمان ان الواثق بالله لمّا رأى فى منامه کأنّ السّدّ الذی بناه ذو القرنین بیننا و بین یاجوج و ماجوج قد انفتح فطلب رجلا یخرجه الى الموضع فیستخبر خبره فقال أشناس ما هاهنا احد یصلح الّا سلّام الترجمان و کان یتکلّم بثلثین لسانا، قال فدعا بى الواثق و قال ارید ان تخرج الى السدّ حتّى تعاینه و تجیئنى بخبره و ضمّ الىّ خمسین رجلا شباب اقویاء و وصلنى بخمسه آلاف دینار و اعطانى دیتى عشره آلاف درهم و امر فأعطى کلّ رجل من الخمسین الف درهم و رزق سنه و….

اما گزارش فارسی متن کامل آن گزارش به نقل از ترجمه کتاب ابن خردادبه چنین است: « برایم تعریف کرد: الواثق بالله در خواب دید که سدى که ذوالقرنین میان ما و یاجوج و مأجوج بنا نهاده، شکاف برداشته است، کسى را خواست تا به آن موضع رفته و از وضع آن خبر گیرد، لذا أشناس گفت: کسى در این جمع از سلام‏ ترجمان‏ که به سى زبان تکلم مى‏کند شایسته‏تر نیست، گفت: واثق مرا خواست و فرمود تا از آن موضع بازدید کرده، خبر آن را برایش بیاورم. پنجاه تن از مردان‏ جوان قوى هیکل را همراهم کرد و پنج هزار دینار داد و دیه‏ام را به مقدار ده هزار درهم پرداخت کرد. همچنین دستور داد تا به هر یک از آن پنجاه تن با هزار درهم و آذوقه یک سال را پرداخت نمایند و امر کرد که براى مردان لباده‏هائى آماده کنند و پوستین‏هائى بر تنشان بپوشانند، و براى آنان لباسهائى از پوست خز و زینهاى چوبین فراهم ساختند و دویست قاطر براى حمل آذوقه و آب همراهان گسیل داشتند. از سرمن‏رأى با نامه‏اى از واثق بالله خطاب به اسحاق بن اسماعیل والى ارمنستان که مرکزش تفلیس است، حرکت کردیم، در این نامه وى را به مساعدت ما فراخوانده بود. اسحاق به صاحب السریر سفارش کرد و صاحب السریر به پادشاه لان نامه نوشت تا ما را یارى کند؛ و شاه لان به فیلان شاه سفارش نوشت، و فیلان شاه به طرخان شاه خزر نوشت و ما یک روز و یک شب نزد شاه خزر ماندیم، تا آنکه پنج تن راهنما را همراهمان ساخت. با آنان بیست و شش روز راه سپردیم تا به سرزمین سیاه و بدبویى درآمدیم، از پیش با خود سرکه داشتیم که آن را بو مى‏کردیم تا از بوى بدى که در آن سرزمین بود، آزرده نشویم. در آنجا ده روز راه پیمودیم تا به شهرهاى ویرانى رسیدیم و سپس بیست روز راه پیمودیم. از اوضاع آن شهرها پرس‏وجو کردیم، به ما خبر دادند که شهرها محل آمد و رفت یأجوج و مأجوج بوده و توسط آنان ویران گشته است. سپس به دژهائى در نزدیکى کوه که در بخشهائى از آن سد قرار دارد رسیدیم. اهل دژها به عربى و فارسى سخن مى‏گفتند، و مسلمان بوده، قرآن مى‏خواندند و داراى مکتب‏خانه و مسجد بودند. از مبدأ ما پرسیدند، به آنان خبر دادیم که سفیران امیر مؤمنان هستیم، با شگفتگى به ما نظر کرده، پرسیدند:

امیر مؤمنان! گفتیم: آرى! گفتند: پیر است یا جوان. گفتیم: جوان است! بر شگفتى ایشان افزوده شد و پرسیدند: کجاست! پاسخ دادیم که در عراق و در شهرى که به آن سرمن‏رأى گویند! گفتند: ما هرگز این را نشنیده‏ایم. میان هر یک از آن دژها یک یا دو فرسخ و اندى کمتر یا بیشتر فاصله بود. سپس به شهرى رسیدیم که به آن ایکه‏ گویند و مساحتش ده فرسخ و داراى درهاى آهنین بود که از بالا باز مى‏شدند و در داخل شهر کشت‏زارها و آسیاب‏هاى سنگى یافت مى‏شد و این همان شهرى است که ذوالقرنین با نیروهایش در آن مستقر بود و فاصله‏اش تا سد سه روز راه و در فاصله میان آن تا سد دژها و روستاهاى بسیارى قرار داشت تا آنکه روز سوم به سد رسیدیم که کوهى دایره‏وار بود. گفته‏اند که یاجوج و مأجوج دو صنف بودند؛ یأجوج بلندتر از مأجوج و هر کدام از آنان بین یک ذراع تا یک ذراع و نیم کمتر و یا بیشتر بود. سپس به کوهى بلند رسیدیم که بر آن دژى قرار داشت و سدى که ذوالقرنبین در گودالى میان دو کوه بنا کرده بود؛ پهنایش دویست ذراع و بر سر راهى قرار داشت که از خارج و به اطراف زمین متفرق مى‏شوند، لذا بن آن را به اندازه سى ذراع به پائین حفر کرده و آن را با آهن و برنز پر کرده بودند تا به سطح زمین برسند، آنگاه دو بازو به موازات کوه از دو سوى گودال کشانده بودند که هر بازو بیست و پنج ذراع و ضخامتى معادل پنجاه ذراع داشت، ظاهرا از زیر آن ده ذراع خارج از در، و تمام آن از خشتهاى آهنین با پوششى از برنز ساخته شده بود؛ اندازه هر خشت یک ذراع و نیم در ضخامت چهار انگشت. و چنگک آهنین در دو طرف بازوان به طول صد و بیست ذراع که بر دو بازو قرار داشت، هر کدام به اندازه ده ذراع و در عرض پنج ذراع و بالاى چنگک؛ بناى آن با خشت آهنین و برنز تا بالاى کوه و ارتفاع آن تا جایى که چشم کار مى‏کرد؛ و بناى بالاى چنگک در حدود شصت ذراع بود. و بر سر سد، کنگره‏هاى آهنینى تعبیه شده بود که در اطراف هر کنگره دو شاخ قرار داشت و هر کدام به سوى دیگرى متمایل بود؛ طول هر کنگره پنج ذراع در عرض چهار ذراع و بر آن دیوار هفتاد و سه کنگره وجود داشت و در آهنین دو لنگه‏اى آویزان بود؛ عرض هر لنگه پنجاه ذراع در ارتفاع پنجاه و هفت ذراع و ضخامت آن پنج ذراع، و استوارى آن در لولایى به اندازه چنگک است. از در و از کوه بادى نمى‏وزید، گوئى این گونه خلق شده و بر در، قفلى قرار داشت که طول آن به هفت ذراع و قطر آن به‏ یک بازو مى‏رسید و قفل را دو مرد نمى‏توانستند برگیرند؛ و ارتفاع قفل از زمین بیست و پنج ذراع و بر روى قفل کلونى به اندازه پنج ذراع قرار داشت، بر آن کلیدى آویزان بود که طول آن به یک ذراع و نیم مى‏رسید و داراى دوازده دندانه بود و هر دندانه به اندازه دسته هاونگ، و قطر کلید چهار وجب بود و به زنجیرى آویخته و آن زنجیر به در لحیم شده بود؛ طول آن هشت ذراع و قطرش چهار وجب؛ و حلقه‏اى که در آن زنجیر قرار داشت، همچون حلقه منجنیق بود و پاشنه در، ده ذراع در طول صد ذراع عرض داشت، آنچه زیر دو بازوان و ظاهر آن بود به پنج ذراع مى‏رسید؛ و این ذراعها تماما ذراعهاى سیاه باشد؛ با در دو دژ وجود داشت که هر کدام از آنها دویست ذراع در صد ذراع بود و بر این دو دژ دو درخت دیده مى‏شد و میان آن دو چشمه آب شیرینى روان بود؛ در یکى از دو دژ ابزارهاى بنایى، که سد با آن ساخته شده بود و دیگهاى آهنین و بشقابهاى آهنین که بر روى هر دیگ‏دان (سه پایه) چهار دیگ، همچون دیگ‏هاى صابون قرار داشت؛ و در آنجا باقیمانده خشت‏هاى آهنى که از شدت زنگ به هم چسبیده بودند، قرار داشت.

رئیس آن دژها هر روز دوشنبه و پنجشنبه سوار مى‏شد و ایشان همانگونه که خلافت به ارث مى‏رسد، آن درها را به ارث مى‏بردند؛ وى سواره مى‏آمد و سه مرد همراه او که هر کدام آهنى حلقه‏وار بر گردن داشتند و کنار در نردبانى قرار داشت و او به بالاترین پله نردبان مى‏رفت؛ در آغاز روز به قفل ضربه‏اى وارد مى‏کردند، از آن سر و صدایى به گوش مى‏رسید، همچون سر و صداى کندوى زنبورها، پس از آن ساکت شده تا هنگام ظهر که ضربه دیگرى مى‏نواختند و با دقت به صداى آن گوش مى‏سپردند و صداى آن در نوبت دوم بیشتر از بار اول بود. پس دوباره خاموش مى‏شدند تا هنگام عصر که یک ضربه دیگر مى‏زدند، این بار ضجه و ناله مى‏زدند، تا هنگام غروب آفتاب مى‏نشستند و بعد مى‏رفتند. منظور از ضربه زدن به قفل آن بود تا کسانى که پشت در قرار داشتند بر وجود پاسداران و حافظان آن در آگاهى یابند و بدانند که هستند نگاهبانى که از خدشه وارد شدن بر در مانع مى‏شوند؛ و در نزدیکى این موضع دژى بزرگ وجود داشت که ده فرسخ بود و مساحتش به صد فرسخ مى‏رسید. سلام گفت: لذا از اهل دژ که همراه من بودند، سؤال کردم آیا تاکنون زیانى به این در وارد شده است؟ گفتند: هیچ خدشه‏اى بر آن وارد نیست، مگر این شکاف، و شکاف همچون نخ باریکى بود؛ گفتم: از آن براى در خطرى باشد؟ گفتند: خیر، این در ضخامتش پنج ذراع به ذراع اسکندر است، که هر ذراع و نیم سیاه به اندازه یک ذراع اسکندر است؛ گفت: به در نزدیک شدم و با تیغى محل شکاف را تراشیدم، به اندازه یک درهم تراشه آهن یا بیشتر در دستمال ریختم تا به واثق بالله نشان دهم؛ و بر لنگه در راست، در بالاى آن با آهن به زبان اول باب الیمن نوشته بود، «اگر وعده پروردگارم فرا رسد، آن را به ویرانه‏اى تبدیل کند و وعده پروردگارم حق است».

بر این بنا نظر کردم، اکثر نوشته‏ها با خطى زرد از مس و خطى سیاه از آهن نوشته شده بود؛ و در کوه موضعى قرار داشت که درها را در آنجا قالب مى‏ریختند و موضع دیگرى که دیگ‏ها قرار داشت و در آن‏ها برنزهاى مذاب را مخلوط مى‏کردند و موضعى که در آن سرب و برنز را ذوب مى‏کردند، و دیگ‏هائى شبیه به دیگ مسى و هر دیگ داراى سه حلقه که در آن زنجیرها و قلاب‏هائى بود که با آن برنز را از بالاى دیوار به درون دیگ مى‏فرستادند؛ از آنان پرسیدم که آیا کسى از یأجوج و مأجوج را دیده‏اید، گفتند که نوبتى عده‏اى را بالاى کوه دیدند و باد سیاه رنگى وزیدن گرفت و آنها را از بالا به پائین انداخت و اندازه هر مرد به اندازه یک وجب و نیم دیده مى‏شد؛ و کوه از بیرون نه دامنه‏اى داشت و نه بر آن درخت و کشتزار و رستنى یافت مى‏شد و نه چیزى دیگر، و آن کوه مسطح و قائم و هموار و سفید بود.

هنگامى که بازگشتیم دلیلان ما را به سوى ناحیه خراسان رهنمون شدند که پادشاه آن به نام لب بود؛ سپس از آن موضع خارج شده به موضع پادشاهى موسوم به طبانوین که صاحب خراج بود رفته، در آنجا چند روزى ماندیم، از آن موضع خارج شده و پس از هشت ماه به سمرقند درآمدیم، به اسبیشاب رسیده، از رود بلخ گذشتیم، سپس به شرویسنه و بخارا و ترمذ رفتیم، آنگاه به نیشابور رسیدیم؛ و از مردانى که با ما بودند گروهى مردند و گروهى از آنان که جان به در بردند بیمار شدند؛ بیست و دو مرد بودند. کسانى که مردند با پیراهنهایشان دفن شدند و هر کس بیمار شد، وى را در برخى از روستاها رها کردیم. در بازگشت نیز چهارده تن مردند، لذا وقتى به نیشابور وارد شدیم، مجموعا چهارده نفر بودیم. اصحاب دژها به حد کفایت آذوقه و دیگر ما یحتاج را در اختیارمان قرار داده بودند؛ آنگاه نزد عبد الله بن طاهر رفتیم که هشت هزار دینار به من بخشید و به هر مردى که با من بود پانصد درهم، و به سواران پنج درهم و به پیادگان سه درهم، براى هر روز تارى؛ و از قاطرهاى که همراهان بود، تنها بیست و سه رأس سالم ماندند؛ تا به سرمن‏رأى وارد شدیم. بر واثق وارد شده، به شرح ماجرا پرداختم و آهنى که از در تراشیده بودم به او نشان دادم؛ خدا را سپاس گفت و امر کرد تا خیرات و صدقات دهند و به هر مردى از مردان که همراهم بودند، هزار دینار بخشید؛ مدت زمانى که به سد رفته و رسیده بودیم شانزده ماه و بازگشتمان دوازده ماه و چند روز طول کشیده بود. سلام ترجمان تمام این خبرها را برایم گفت و از کتابى که براى واثق بالله نوشته بود، بر من دیکته کرد. [المسالک و الممالک، ابن خردادبه، ترجمه سعید خاکرند، صص ۱۵۳ ـ ۱۵۷).

جمله اخیر، تأکیدی است که ابن خردادبه برای نشان دادن درستی گزارش اظهار کرده و گوید که علاوه بر آن که از نظر شفاهی مطلب را از سلام ترجمان شنیده، آن را با متن نوشته ای که برای واثق نوشته بوده، تطبیق داده و در واقع، سلام، آن متن را بر ابن خردادبه خوانده است: « و کان وصولنا الى السدّ فى ستّه عشر شهرا و رجعنا فى اثنى عشر شهرا و ایّام فحدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ بجمله هذا الخبر ثم‏ املاه علىّ من کتاب کان‏ کتبه للواثق بالله‏» [المسالک و الممالک، ابن خردادبه، بیروت، دارصادر، ۱۹۹۲، صص ۱۶۲ ـ ۱۷۰).

منابع بعدی این گزارش را از روی ابن خرداد به نوشته اند. اگر کتاب مسالک و ممالک در حوالی ۲۸۰ تا ۳۰۰ نوشته شده باشد، یکی از نخستین اشخاصی که متن آن را از وی نقل کرده، ابن فقیه همدانی (م ۳۶۵) است که عین متن عربی را نقل کرده است. پیداست که به آن اعتماد کرده و آن را طبعا مهم تلقی می کرده است. [البلدان، ابن فقیه، تصحیح یوسف الهادی، بیروت، ۱۴۱۶، صص ۵۹۵ ـ ۶۰۰).

 

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی کهن پس از ابن خردادبه

خبر یاد شده در اعلاق النفیسه ابن رسته (قرن سوم) اشاره به این روایت ابن خردادبه شده است (الاعلاق، بیروت، ۱۸۹۲، ص ۱۴۹) اما عبارت او در اعتبار آن داستان قدری مبهم است. در واقع، هم تردید می کند و هم می افزاید که از نظر او، درست است: « قال ابن خرداذبه حدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ و کان یترجم کتب الترک التى ترد على السلطان للواثق بالله قال لمّا راى الواثق بالله کانّ السدّ الذى بناه ذو القرنین بیننا و بین یاجوج و ماجوج مفتوح دعا بى و قال عاینه و جئنى بخبره، و ضمّ الخ …… قال ابن خرداذبه فحدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ بجمله هذا الخبر ثم املاه علىّ من کتاب کان کتبه بذلک الى الواثق و کتبناه نحن لتقف على ما فیه من التخلیط و التزیید لان مثل هذا لا یقبل صحّته فوجدته موافقا. … چنین سخنانی البته مورد قبول نمی افتد و من او را با خود موافق یافتم. (الاعلاق النفیسه، ترجمه فارسی، ص ۱۷۵).

مقدسی (م ۳۸۰) جغرافیدان دیگری است که این گزارش را باز از روی کتاب ابن خردادبه نقل کرده است: و یقع سدّ یأجوج و مأجوج من ورائها على نحو من شهرین سد ذی القرنین‏ قرأت فی کتاب ابن خرداذبه‏ و غیره فی قصّه هذا السدّ على نسق واحد و اللفظ و الاسناد لابن خرداذبه لانه‏ کان‏ وزیر الخلیفه و اقدر على ودائع علوم خزانه أمیر المؤمنین مع انه یقول حدّثنى سلّام المترجم ان الواثق باللَّه لما رأى فی المنام کأنّ‏ السدّ الّذی بناه ذو القرنین بیننا و بین یأجوج و مأجوج مفتوح وجّهنی و قال لی عاینه و جئنی بخبره‏…. [احسن التقاسیم، قاهره، ۱۴۱۱، ص ۳۶۲].

 

اعزام محمد بن موسی خوارزمی برای کشف غار اصحاب کهف

جالب است که درهمان ابتدا، از قول سلام ترجمان و دقیقا دنباله عبارت بالا آمده است: «و کان الواثق وجه محمد بن موسی الخوارزمی المنجم الی طرخان ملک الخزر». (همان). این جمله، به صورت یک جمله معترضه آمده و ربطی به خود ماجرا جز از این جهت که نشان دهد واثق تلاش مشابه دیگری برای نوعی دیگر از اطلاعات جغرافیایی کرده، ندارد. به هر روی داستان سلام در ادامه آمده اما بخش پایانی تلخیص شده است (همان، ص ۳۶۵).

گفتنی است که داستان اعزام محمد بن موسی خوارزمی را خود ابن خردادبه هم نقل کرده است. او می نویسد:‌ و کان الواثق بالله وجه محمد بن موسی المنجم الی بلاد الروم لینظر الی اصحاب الرقیم و کتب الی عظیم الروم بتوجیه من یوقفه علیهم. فحدثنی محمد بن موسی ان عظیم الروم وجه معه من صاربه الی قرّه، ثم سار اربع مراحل، و اذا جبیل قطر اسفله اقل من الف ذراع و له سرب من وجه الارض ینفذ الی الموضع الذی فیه اصحاب الرقیم، (و ادامه ماجرا) (المسالک و الممالک، ص ۱۰۶). اگر این ماجرا هم درست باشد پیداست که واثق عباسی که از پیروان مکتب معتزلی است، یک خط خاصی را دنبال می کرده و گرچه ظاهر آن رنگ دینی داشته اما می تواند یک حرکت علمی مستقل در حوزه جغرافیا و اکتشافات جغرافیایی به حساب آید. این حکایت را مسعودی هم در مروج الذهب (۱/۳۴۸) آورده است. (و نیز بیرونی در آثار الباقیه، ص ۳۶۰ و منابع دیگر، و در باره آن بنگرید: تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلام، کراچکوفسکی، ص ۱۰۶).

 

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی پسین

محمد بن محمد ادریسی (م ۵۶۰) در نزهه‌ المشتاق فی اختراق الافاق (۲/۹۳۴ ـ ۹۳۸) آورده و در ضمن تأکید دارد که آن را از کتاب ابن خردادبه گرفته و در ضمن به کتاب جیهانی هم ارجاع داده است: « و أما ردم یاجوج و ماجوج فشی‏ء قد نطقت الکتب به و توالى الأخبار عنه و من ذلک ما حکاه سّلام‏ الترجمان‏ أخبر عنه بذلک عبید الله بن خرداذبه فی کتابه و کذلک أخبر به أیضا أبو نصر الجیهانی فقالا….» (همان، ۹۳۴)

البکری (م ۴۸۷) هم در کتاب المسالک و الممالک خود حکایت سلام الترجمان را آورده و او را چنین معرفی کرده است که «و کان هو الذی یترجم کتب الترک التی کانت ترد علی الواثق» . (المسالک و الممالک، بیروت، دارالغرب الاسلامی: ۱/ ۴۵۵ ـ ۴۵۸).

نکته شگفت در سخنان البکری این است که پیش از نقل گزارش سلام ترجمان، از قول ابن عفیر گوید: معاویه بن ابی سفیان، ۲۵ نفر را به سمت سد یاجوج و ماجوج فرستاد ه وضع آن چگونه است. وی در این باره به پادشاه خزر نامه نوشت تا به آنان اجازه عبور دهد و هدایایی برای آنها فرستاد. آنان رفتند تا به دو کوه رسیدند….»‌ این گزارش پنج سطر است اما حکایت از آن دارد که پیش از ماجرای سلام ترجمان، چنین حکایت مشابهی وجود داشته است. (المسالک و الممالک بکری، ۱/۴۵۵).

جغرافیدانان بعدی یکسره حکایت سلام ترجمان را آورده اند و این نقل تا زمان یاقوت حموی ادامه دارد، هرچند وی آن را مختصر آورده و در پایان یک علامت سؤال هم در برابر این گزارش می آورد: «قد کتبت من خبر السد ما وجدته فی الکتب و لست أقطع بصحه ما أوردته لاختلاف الروایات فیه و اللّه أعلم بصحته، و علی کل حال، فلیس فی صحه امر السد ریب و قد جاء ذکره فی الکتاب العزیز» (معجم البلدان: ۳/ ۱۹۹ ـ ۲۰۰).

ایراد یاقوت به اختلافاتی که در جزئیات نقلها وجود دارد و باید از این جهت در شگفت بود که به رغم آن که منبع همه ابن خردادبه است، چرا این اختلاف در نقل پدید آمده است. در اینجا باید اعتراف کنیم که ما دقیقا از این اختلاف آگاه نیستیم و منهای جزئیاتی که در گزارش ادریسی قدری مفصل تر آمده (و احتمال دارد به متن مفصل مسالک و ممالک ابن خردادبه دسترسی داشته) بقیه نقلها بسیار به هم نزدیک است. با این حال باید همه متنها مقایسه شود تا دقیقا ایراد یاقوت درک شده و اگر قرار است با این قبیل جوابها که اختلافات جزئی را نباید دلیل بر رد کلی آن دانست، به آن پاسخ داد، امکانش وجود داشته باشد.

گزارش سلام، همچنین در کتاب ابن وصیف شاه که به احتمال درگذشته ۵۹۹ است نیز آمده است. (مختصر عجایب الدنیا، بیروت، دارالکتب، ۱۴۲۱، ص ۱۹۲ ـ ۱۹۴).

بعد از یاقوت نیز منابعی چون خریده العجائب و فریده الغرایب ( ابن وردی م ۷۴۹، ص ۱۸۶) و نیز نویسنده الروض المعطار (محمد بن عبدالمنعم حمیری، م ۹۰۰) این گزارش را آورده‌اند (الروض: ۳۱۰ ـ ۳۱۱).

 

خبر سلام ترجمان در کتابهای تاریخی

 

ثعالبی مرغنی (۳۵۰- ۴۲۹) از ادیبان و مورخانی است که این گزارش را نقل کرده و گوید: «و الذی حکاه سلام الترجمان فی ذکر السدّ من حدیث الباب و العضاده و وصف القفل و المفتاح و الدندانجات کالأسطوانات، غیر معتمد علیه لأنه غیر موافق لما نطق به القرآن من وصفه …» (غرر السیر: ۴۴۰)

به تدریج نقل این حکایت، از آثار جغرافی به کتابهای تاریخی هم کشیده شده و ابن جوزی (م ۵۹۷) یکی از نخستین افرادی است که آن را در اثر بزرگ خود المنتظم (بیروت، ۱۴۱۲، ۱/۲۹۴ ـ ۲۹۷) آورده است. طبعا منبع او هم ابن خردادبه است و بس.

نویسنده مجمل التواریخ (قرن ششم) هم بدون اشاره به نام خردادبه آن را به فارسی آورده است (مجمل التواریخ و القصص، تصحیح نجم آبادی، آلمان، ۱۳۷۸، ص ۳۷۹).

متن ترجمه زیباست و بنابرین در اینجا که فضا مجازی است و خیلی هزینه ندارد! بهتر است این ترجمه را هم که خلاصه اصل است، بیاورم:

«و از سلام‏ التّرجمان‏ روایتست که امیر المؤمنین الواثق باللّه اندر خواب چنان دید که: سدّ یاجوج و ماجوج گشاده شده بودى. پس مرا فرمود تا برگ بسازم و آنجایگاه روم، تا معاینه ببینم. و پنجاه مرد مرا داد و پنجاه هزار دینار و ده هزار درم دیت، و هر مردى را هزار درم فرمود، و یک ساله روزى و دویست شتر داد تا زاد کشند. و مرا نامه فرمود به اسحق بن اسمعیل صاحب ارمنیه، و آنجا رفتیم؛ و اسحق مرا نامه‏یى داد به صاحب سریر، و آنجا رسیدیم. و او ساز کرد و دلیل و نامه فرستاد به ملک آلان، و او ما را به فیلان شاه فرستاد. و از آنجا ما را نامه نوشتند به ملک طرخون. و آنجا رفتیم و روزى و شبى بماندیم. و پنجاه مرد با ما بفرستاد و ساز کرد. و بیست و پنج روز برفتیم تا به زمینى سیاه برسیدیم، و بوى مردار و ناخوش مى‏افتاد، سخت عظیم. و ما ساخته بودیم بویهاى خوش، دفع آن را، به هدایت خزران. و بیست و نه روز برین صفت برفتیم.

ازان حال و جایگاه پرسیدیم، گفتند: درین زمین جماعتى بى‏قیاس مرده‏اند. بعد ازان به شهرهاى خراب رسیدیم و بیست روزه راه برفتیم. گفتند: این همه شهرها آنست که از یاجوج و ماجوج خراب گشته است از سالها باز.

بعد ازان به حصنهاى بسیار رسیدیم نزدیک سدّ، بر شعبى ازان. و آنجا قومى بودند مسلمان و قرآن‏خوان و مسجد و کتّاب بر عادت، و به تازى و پارسى سخت فصیح. پس از ما احوال پرسیدند. گفتیم: رسولان امیر المؤمنین‏ایم. ایشان خیره شدند و به تعجّب یکدیگر را همى‏گفتند: امیر المؤمنین؟ پس گفتند: جوانست یا پیر، و کجا باشد؟ گفتیم: جوانست و به شهر سامرّه باشد از ناحیت عراق. گفتند: ما هرگز این نشنیده‏ایم.

پس سوى دربند و کوه رفتیم. یافتیم کوهى املس بى‏هیچ نبات، سخت عظیم و کوهى بریده به وادى، عرض آن صد و پنجاه گز. و برابر دو عضاده بنا کرده از هر دو روى وادى، عرض هر یکى- آنچه پیدا بود- بیست و پنج گز، و ده رش به زیر اندر خارج بر سان خوان، همه از خشتهاى آهنین و ملاط روى گداخته کرده، و پنجاه گز بالاى آن؛ و دربندى آهنین ساخته، و گوشه‏هاى آن بر عضاده‏ها نهاده، درازا صد و بیست گز برین عضاده‏ها؛ بر سر هر یکى ازین دربند مقدار ده رش اندر پنج؛ و بالاى این دربند هم ازین خشت آهنین، هرچند دیدار بود بصر را، بر ارتفاع تا سر اصل کوه، و شرفه‏ها بالاى آن ساخته و قرنه‏هاى آهنین درهم گذاشته، و درى از آهن به دو پاره بر وى آویخته، هر یکى را عرض پنجاه در پنجاه گز و پنج گز ستبرى آن، قایمه‏ها بر مقدار دربند. و برین در، بر بالا پانزده رش بر، قفلى برنهاده هفت من و یک گز پیرامونش، و بالاى این قفل پنج‏رش، حلقه‏یى ساخته درازتر از قفل و قفیزهاى سخت عظیم بزرگ، و کلیدى یک گز و نیم با دوازده دندانه، هر یکى چندانکه دسته هاونى قویتر اندر سلسله‏ى هشت گز، و چهار بدست دور آن، آویخته اندر حلقه‏ى بزرگتر ازان منجنیق در سلسله؛ و آستانه‏ى در ده گز به طول، اندر بسط صد گز، راست میان هر دو عضاده، و آنچه پیدا بود پنج گز، همه به ذراع سواد.

و رئیس این حصنها هر آدینه برنشستى با ده سوار، و هریکى پتکى آهنین به وزن پنجاه من داشتندى. و سه بار بران قفل زدندى سخت، تا آن جماعت، که به نزدیک دربند بودندى آواز بشنیدندى؛ بدانستندى که آن را هنوز نگاه‏بانان‏اند. و آواز و غلبه‏ى ایشان شنیدندى. و نزدیک این کوه حصنى بزرگ بود، ده فرسنگ در ده فرسنگ فضاى آن، و بر چند این دربند دو حصن دیگر بود و چشمه‏یى آب. و اندر یکى حصن بقیّت آلت عمارت نهاده، از عهد ذو القرنین دیگهاى بزرگ از جهت گداختن روى را، مانند دیگ صابون، و مغرفه‏ها از آهن، و خشتهاى آهنین به ملاط نحاس بر هم بسته، هر خشتى یک گز و نیم به طول و همین‏قدر عرض و چند یک بدست سمک آن. بعد ازان پرسیدیم که: شما کس را از ایشان دیده‏اید؟ گفتند:

وقتى بسیار بر سر شرفه‏ها آمدند، هر شخصى چند بدستى و نیم بیش نبودند. بعد ازان بادى سیاه برآمد و بازپس افکندشان. و نیز کس را ندیدیم.

چون ما را بران اطلاع افتاد قصد بازگشتن کردیم. و ما را دلیلان دادند و زاد. و به ناحیت مشرق بر هفت فرسنگى سمرقند بیرون آمدیم و سوى عبد اللّه بن طاهر آمدیم. مرا صد هزار درم داد، و هر مردى را که با من بودند پانصد درم بداد.

و از آنجا به سامرّه بازآمدیم پیش امیر المؤمنین و این قصّه بگفتیم. و اندرآمدن و شدن ما بیست و هشت ماه روزگار گذشته بود. و ازین خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سدّ اسکندر هیچ روایت نیست- و اللّه أعلم.» (مجمل التواریخ:‌ ص ۳۷۹ ـ ۳۸۰).

جمله اخیر آن باز از نگاه معرفتی جالب است که «از این خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سد اسکندر هیچ روایت نیست».

منهاج سراج (م ۶۹۸) هم به اجمال نوشته است که سلامه (کذا) ترجمان را الواثق بالله بفرستاد تا از سد سکندر او را خبر آورد که در خواب دیده بود که سد سکندر خراب شده. سلامه را مال بسیار داد و پنجاه هزار مرد با او بفرستاد تا از سر من رأی بخراسان آمدند و از آنجا به قول به طرف خزر رفتند و به یک قول به طرف کرج و مدت دو سال و هفت ماه در آن سفر بماندند و باز آمدند و صفت سد و طول و عرض و درازگاه و کلید و خلقی که بر آن موکلند از عهد ذوالقرنین همه بیاوردند چنانچه در قصص مسطور است (طبقات ناصری، تهران، ۱۳۶۳، ۱/۱۱۵]. روشن است که تا چه اندازه این ماجرا رنگ داستانی به خود گرفته است. قزوینی هم این حکایت را هم در عجایب المخلوقات (۱۲۹) و هم در آثار البلاد (ص ۵۹۷) آورده است. در دوره های متاخر نهایه الارب (۱۴/۱۳۵، ۳۰۹) و البدایه و النهایه (۷/۱۲۵) آن را نقل کرده اند.

 

دیدگاه پژوهشگران و شرق شناسان در باره گزارش سلام ترجمان

اما دیدگاه محققان عصر جدید در باره این گزارش چیست؟‌ در این باره کراچکوفسکی (م ۱۹۵۱) در اثر برجسته و به عبارتی شاهکار خود «تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی»‌(ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، ۱۳۷۹) گزارشی از مواضع مختلف پژوهشگران (به ویژه روسها) در این باره بدست داده که مرور بر آنها می تواند ارزیابی آنها را از این گزارش به ما بدهد. کراچکوفسکی می نویسد:

«سفر معروف سلام‏ ترجمان‏ (مترجم) به نواحى شمال، با نام خلیفه الواثق قرین است که از پیش به عنوان تشویق کننده سفرها از وى سخن داشتیم. این سفرنامه نسبت به وطن شوروى ما اهمیتى خاص دارد و عجب نیست که بیش از دو قرن پیش نسبت بدان توجه داشته‏ایم و بایر، یکى از نخستین آکادمیسین‏هاى ما، در اولین جزو شرحهاى آکادمیایى درباره سلّام‏ ترجمان‏ چیز نوشته است. در هفتاد سال اخیر نظر محافل علمى در مورد سلّام تغییر چندانى نیافته است زیرا گر چه اشپرنگر از سال ۱۸۶۴/ ۱۲۸۱ آن را یک «گمراه کردن عمدى» شمرده، و گریگوریف. ولى مینورسکى در سال ۱۹۳۷ آن را حکایتى خرافى دانسته‏اند که در آن چندین نام جغرافیایى آمده است؛ اما نباید آراى مخالف آن را ندیده گرفت، زیرا از سال ۱۸۸۸/ ۱۳۰۶ دخویه این سفر را واقعه‏اى تاریخى و تردیدى‏ناپذیر شمرده که در خور توجّه دانشوران است، و توماشک متخصّص مؤثّق جغرافیاى تاریخى، نیز نظر او را تأیید کرده است. هم اکنون و اسیلیف، دانشمند بیزانس شناس، عقیده دارد که مى‏توان گفت سلام روایتهاى محلّى را که در نقاط مسافرت خود دیده براى خلیفه نقل کرده است. چنان مى‏نماید که این نظر اخیر موجّه است، ولى سفرنامه را، مانند همه آثار دیگر از این قبیل، نمى‏توان رساله‏اى جغرافیایى شمرد، بلکه مجموعه‏اى است شامل مطالب روایتى و پاره‏اى مشاهدات شخصى که در قالب ادبى ریخته شده است. پیش از هر چیز، باید به یاد داشت که روایت سفرنامه موثّق است، زیرا ابن خرداذبه آن را به لفظ خود سلّام نقل مى‏کند و در پایان روایت خود اضافه مى‏کند که نخست آن را از سلّام شنیده سپس از گزارشى که به خلیفه داده براى او رونویس شده است. و گفتار مقدسى درباره ابن خرداذبه در همین باب مؤیّد صحت روایت است که گوید: «وى وزیر خلیفه بود و به ودایع علوم خزانه امیر مؤمنان دسترس داشت»، به علاوه، اینکه وى قصّه را بى‏واسطه از صاحب آن شنیده است. این قصّه در نوشته‏هاى جغرافیایى عرب رواج کامل یافت و جغرافى شناسان متقدّم و متاخّر، همچون ابن رسته، یاقوت، ابو حامد غرناطى، ادریسى، قزوینى، نویرى، و دیگران، با کمى اختلاف آن را نقل کرده‏اند. ادریسى چند مطلب از آن نقل مى‏کند که ظاهرا در متن اصلى ابن خرداذبه بوده که به ما نرسیده و از مختصر کتاب وى که اکنون هست افتاده است. انگیزه راهى کردن این سفارت، همچون انگیزه فرستادن محمّد بن موسى منجّم براى تحقیق از خبر اصحاب کهف، تخیّل محض بوده است؛ زیرا خلیفه در خواب دیده بود که گویا سدّى که اسکندر براى جلوگیرى از نفوذ یأجوج و مأجوج ساخته بود شکسته است. شاید باعث این خواب هول انگیز، شایعه‏هایى بود که به دنبال انقراض دولت اویغور به دست قوم قرقیز به سال ۸۴۰ درباره حرکات ترکان در اواسط آسیا به گوش مى‏رسید. با صرفنظر از همه تفصیلات، خطّ سیر سلام از راه ارمنستان و گرجستان تا بلاد خزر به سوى شمال بوده و از آنجا در جهت مشرق سوى دریاى قزوین [بحر خزر] رفته و به دریاچه بالخاش و تسونگاریا رسیده و از آنجا، از راه بخارا و خراسان، به سامرّه عراق بازگشته است. وى بى‏گفت و گو سدّ معروف قفقاز را در دربند دیده، و چنانکه دخویه مدلّل داشته، کاملا ممکن است که به دیوار بزرگ چین نیز رسیده باشد. درباره خلطى که در گزارش وى میان دو دیوار هست، چنین توضیح مى‏توان داد که به دوران خوارزمى، معاصر سلّام، دو روایت درباره سدّ ذو القرنین بوده که یکى آن را در مشرق و دیگرى در شمال مى‏دانسته است. محتملا سلام مى‏خواسته است همراه با ثبت کردن مشاهدات خود، روایت قرآن را نیز درباره سدّ یأجوج و مأجوج در قالب ادبى نقل کرده باشد. مسلما نمى‏توان قلمرو سفر او را به ناحیه واقع میان کریمه و اورال محدود کرد، چنانکه در همین سالهاى نزدیک زیچى، دانشور مجار، بر این رفته و سد را یکى از معابر کوههاى اورال گرفته که در آنجا به وسیله بلغارها استحکاماتى پدید آمده بوده است. یکى از تاریخى اروپاى شرقى و آسیاى وسطاست، گفت و گو از سلّام را چنین به سر مى‏برد: «تردید نیست که سلّام در حدود سالهاى ۸۴۲- ۸۴۳ ضمن سفرى از قفقاز و سرزمین خزر به سوى شرق رفته، سپس از راه خود از برسخان و طراز (تالاس) و سمرقند به خراسان بازگشته، و در این سفر دیوارى یا معبرى کوهستانى را که همانند دیوار بوده دیده است». ۱۷۶ بدینسان مى‏توان گفت که در این اواخر، سلّام تا اندازه‏اى مورد اعتماد محافل علمى شده است. کسانى خواسته‏اند سفرنامه سلّام را یک داستان خیالى بدانند و بس، ولى نباید از یاد ببریم که منابع افسانه‏هاى جغرافیایى در نوشته‏هاى عربى درجاى دیگر است و با قصّه‏ها و حکایتهاى دریایى از بلاد شرق چون هند و مجمع الجزایر مالایا یا بلاد مغرب و بخصوص سواحل شرقى افریقا مربوط است. و این قصّه‏ها به قرن نهم/ سوم ه. در بندرهاى خلافت همچون بصره و سیراف و مخصوصا در بغداد رونق گرفت. و قصّه پردازان بندرت حکایات خود را در ضمن کتابى آورده‏اند، بلکه این حکایات غالبا به قلم کسان دیگر که گاه معاصر آنها یا وابسته به نسلهاى بعد بوده‏اند، به جا مانده است. (تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص ۱۱۳ ـ ۱۱۴).

بدین ترتیب با بخشی از دیدگاه هایی که در باره این گزارش وجود دارد، و برخی آن را خرافه دانسته و برخی به آن اعتماد کرده اند آشنا می شویم./خبرآنلاین اردیبهشت۱۳۹۴

درباره نویسنده

1301مطلب نوشته است .

۲ Comments on “ذوالقرنین کیست؟آیاکوروش همان ذوالقرنین است؟”

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما