حکومت”عثمانی”وسعت+ازظهورتاسقوط

حکومت

بنیانگذاری امپراطوری عثمانی

امپراتوری عثمانی با نام رسمی دَوْلَتِ عَلِیّهٔ عُثمَانِی یک قدرت سیاسی و امپراتوری مسلمان بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی (حدود ۶ قرن یا ششصد سال) در منطقهٔ مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد. قلمرو رسمی حکومت عثمانی در اوج قدرت نزدیک به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع می رسید.

عثمانی ها چه کسانی بودند؟

عثمان یکم یا عثمان بن ارطغرل بن سلیمان شاه معروف به عثمان غازی بنیانگذار امپراتوری عثمانی بود

عثمانیان شاخه‌ای از ترکمن‌ها (طایقه قایی) بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان از ترکستان به آسیای صغیر کوچیدند. در آن زمان سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولت‌های سلجوقی بودند، در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک‌اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند و بعداً جانشین سلجوقیان گشتند.

عثمانی ها نام خود را از عثمان اول پسر ارطغرل که رهبر ایل ایشان بود، گرفته بودند.

یکی از سلاطین سرشناس ایشان سلطان محمد دوم معروف به سلطان محمد فاتح بود که توانست با تصرف قسطنطنیه (استانبول) به فرمانروایی امپراتوری روم شرقی پایان دهد(۱۴۵۳ میلادی) تاریخ نگاران زمان وقوع این حادثه را پایان قرون وسطی و آغاز عصر جدید می‌دانند.

سلطان سلیم نوهٔ سلطان محمد فاتح بود که در جنگ چالدران شاه اسماعیل اول صفوی را در سال ۱۵۱۴ میلادی شکست داد و عثمانی بر مناطق غربی ایران دست یافت؛ درنتیجه نواحی غرب ایران که شامل آذربایجان، سرزمین کردستان، و عراق بود از ایران جدا شد. در جنگ‌های بعدی آذربایجان به ایران برگردانده شد، ولی سرزمین کردستان و عراق در اشغال عثمانی باقی ماند.

گسترش امپراتوری عثمانی ۱۲۹۹–۱۶۸۳

سلطان سلیم با سیطره بر سرزمین‌های اسلامی خود را خلیفهٔ اسلام خواند. سلیمان قانونی، فرزند او، هم‌دوره با شاه تهماسب صفوی بود و نیروهایش را تا پشت دروازه‌های وین، پایتخت اتریش هم رساند.

 گسترش امپراتوری عثمانی ۱۲۹۹–۱۶۸۳

اقتدار و شکوه امپراتوری عثمانی

دولت عثمانی به عنوان بزرگ‌ترین و پهناورترین دولتاسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسیان شناخته می‌شود. این دولت در سده‌های هفتم و هشتم هجری (سیزدهم و چهاردهم میلادی) در سرزمین آناتولی ظهور کرد. از سده چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوائل نیمه دوم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپراتوری امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت. بدین سان، در پایان سده پانزدهم دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد.

سلطان محمد دوم ملقب به فاتح

در این دوران، عثمانی نه تنها – از نظر وسعت قلمرو و کثرت اتباع{دولت عثمانی شامل قلمروهای آناتولی و سوریه و فلسطین و عراق و ارمنستان و در آسیا و مصر و لیبی در آفریقا و بلغارستان و یونان و صربستان و آلبانی و بوسنی و رومانی را در اروپا شامل می‌شد}، اقتدار نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماعی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت – اولین دولت اروپایی به شمار می‌رفت، بلکه از نیمه سده شانزدهم میلادی خود را وارث رسمی خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز می‌دانست. در این زمان عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزدیکی شهر وین (پایتخت امپراتوری هابسبورگ) امتداد داشت، بخش عمده سرزمین‌های جنوب دریای مدیترانه و شبه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزهای ایران محدود بود. از منظر اروپاییان غربی این دولت مهم‌ترین تجلی تمدن اسلامی به شمار می‌رفت و دادوستد و تعارض‌های فرهنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگاره‌ای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند.

سلطان سلیمان یکم، (۲۷ آوریل ۱۴۹۵ (میلادی) در ترابوزان؛ ۶ سپتامبر ۱۵۶۶ (میلادی))، مشهور به «کبیر» و گاه «قدرتمند» و (Lawgiver) و سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و مشهورترین شهریار از این خاندان سلطنتی است.

سلیمان در سال ۱۴۹۵ به‌عنوان فرزند سلیم یکم به دنیا آمد و تا قبل از مرگ پدرش (۲۱ سپتامبر ۱۵۲۰)، والی مانیسا بود.

از مهم‌ترین کارهای سلیمان، محاصرهٔ وین با ۱۲۰۰۰۰ سرباز جنگی، در سال ۱۵۲۹ در سومین لشکرکشی او به‌سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با موفقیت، با شاه تهماسب صفوی، پادشاه ایران، جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش، ابراهیم پاشا، توانست در ۱۳ ژوئن ۱۵۳۴ تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در ۴ دسامبر همین سال به بغداد دست یابد.

 وسعت قلمرو حکومت سلاطین عثمانى 

 در روز ۲۹ مه سال ١۴۵٣ میلادی شهر قسطنطنیه پایتخت امپراتوری هزار ساله بیزانس توسط سلطان محمد دوم ملقب به فاتح سلطان عثمانی تصرف شد و عمر ۱۰۰۰ ساله امپراتوری بیزانس پایان یافت.

پس از تصرف قسطنطنیه سلطان محمد فاتح نام آن را به استانبول تغییر داد و این شهر پایتخت امپراتوری عثمانی شد. سقوط قسطنطنیه یک مرحله مهم در تاریخ جهان و به ویژه اروپا محسوب می شود. سقوط قسطنطنیه به دوران طولانی قرون وسطی در اروپا خاتمه داد و دوره رنسانس آغاز شد.

شهرقسطنطنیه توسط کنستانتین اول امپراتور روم بنا شده بود

دیوارهای شهر که به طول شش ونیم کیلومتر از گلدن هورن استانبول تا دریای مرمره کشیده شده اند

پس از فتح قسطنطنیه ، کم کم حکومت آل عثمان توسعه پیدا کرد تا آنکه در زمان حکومت سلطان سلیمان خان (دهمین سلطان عثمانى ) به اوج اقتدار رسید، به گونه اى که در آن عصر در همه پهنه زمین امپراطورى و حکومتى ، مقتدر و وسیعتر از امپراطورى عثمانیان نبود.
کشور اسلامى عثمانى در عهد “سلیمان خان ” از بوداپست و ساحل دانوب تا شلاله آسوان مصر و از ساحل فرات تا باب جبل طارق وسعت داشت .
مصر، الجزائر، طرابلس ، تونس ، آناطولى ، رومانى ، بلغارستان ، عربستان ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، فلسطین ، آلبانى ، مجارستان ، عراق ، ارمنستان ، یمن ، عدن ، سودان ، قفقاز، گرجستان ، آذربایجان و… همه در قلمرو حکومت عظیم و مقتدر دولت عثمانى قرار گرفتند.
آنها بر سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا و بر شرق اسلامى از ایران تا مراکش و آسیاى صغیر تادریای مدیترانه حکومت داشتند .

ساخت شهرقسطنطنیه در سال ۶۶۷ قبل از میلاد بوده که مردم یونان اسم شهررا به افتخار پادشاه خود بیزاس نام آن را بیزانتیوم نهادند. در زمان جنگ‌های میان امپراطوری هخامنشی ایرانیان به رهبری داریوش بزرگ در خلال جنگ هایشان با یونانیان شهر بیزانس را به تصرف خود در آوردند که تا پایان زمان سلطنت اردشیر درازدست همچنان در اختیار ایرانیان باقی‌ماند و ایرانیان تا سال ۱۹۶ که امپراطوری روم بر این شهر تسلط یافت، بر بیزانس حکومت می‌کردند.

اواسط جولای سال ۶۰۵ میلادی، ارتش ایران به تصمیم خسرو پرویز ـ شاه وقت ـ برای جنگ با روم شرقی از دو سمت ـ جنوب شرقی و جنوب غربی ـ به سوی قلمرو این کشور به حرکت درآمد. ستون یکم پس از بیرون راندن رومیان از سوریه و عبور از کوه‌های «تاروس» واقع در آناتولی غربی (ترکیه) تا دروازه‌های قسطنطنیه (استانبول) پیش رفت.

نام اسلامبول بمروربه استانبول تغییرپیداکرد،تامدتی هم پایتخت کشورترکیه بود

پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا آتاترک در سال ۱۳۰۲قمری (۱۹۲۳میلادی) تأسیس شد.

مساحت ترکیه ۷۸۳٬۵۶۲ کیلومتر مربع

زمانیکه جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳میلادی تشکیل شد پایتخت آن از استانبول به آنکارا تغییر پیدا کرد. اما استانبول محوریت خود بعنوان مرکز تجاری، صنعتی ترکیه را حفظ نمود و هم اکنون نیز بزرگترین شهر ترکیه می‌باشد.،مساحت شهر استانبول ۱۵۳۹ کیلومترمربع است،جمعیت ترکیه حدود ۷۷ میلیون نفر (برآورد ۲۰۱۵) می‌باشد، که حدود ۸۰درصد مردم سنی هستند

همسایگان ومرزهای مشترک همسایگان ترکیه

ترکیه در بین شش کشور آسیایی و دو کشور اروپایی قرار گرفته است. کشورهای هم‌مرز ترکیه عبارت‌اند از: در خاور با ایران ۴۹۹ کیلومتر، جمهوری آذربایجان ۹ کیلومتر، ارمنستان ۲۶۸ کیلومتر، و گرجستان ۲۵۲ کیلومتر؛ در جنوب خاور با عراق ۳۵۲ کیلومتر و سوریه ۸۲۲ کیلومتر؛ در شمال باختر با یونان ۲۰۶ کیلومتر و بلغارستان ۲۴۰ کیلومتر.

ترکیه از سه طرف به دریا راه دارد. دریاهای سیاه و مرمره، اژه و مدیترانه از طریق دو تنگه بسفر و داردانل به دریاهای آزاد مرتبط می‌شوند

زمانیکه جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳ تشکیل شد پایتخت آن از استانبول به آنکارا تغییر پیدا کرد. اما استانبول محوریت خود بعنوان مرکز تجاری، صنعتی ترکیه را حفظ نمود و هم اکنون نیز بزرگترین شهر ترکیه می‌باشد.

وسعت شهر استانبول ۱۵۳۹ کیلومترمربع است.

زلزله دراستانبول

در سال ۱۵۰۹ زمین لرزه‌ای مهیب موجب ایجاد سونامی شد و دیوارهای ساحلی شهر را تخریب و بیش از ۱۰۰ مسجد را ویران نمود و موجب کشته شدن ۱۰۰۰۰ نفر شد. در سال ۱۷۶۶ مسجد ایوب کاملاً تخریب گشت. در سال ۱۸۹۴ لرزش بسیاری از قسمت‌های بازار بزرگ استانبول را نابود کرد. یک لرزش در ماه اوت سال ۱۹۹۹ در کوجاالی در ۱۰۰ کیلومتری شرق استانبول موجب مرگ، ۱۸۰۰۰ نفر شد.

ازاسامی دیگر قسطنطنیه 

بیزانتیوم،آگوستا ،آنتونینا، رم جدید،کنستانتینوپل، استیمبول،اسلامبول

آدمیرال بارباروس (در یانورد معروف عثمانی ها) ناوگان متفقین در نبرد پروزا در سال ۱۵۳۸ میلادی شکست داد

در دوره شاه طهماسب، پایتخت ایران به دلیل خطری که از ناحیه عثمانی احساس می‌شد، به شهر قزوین منتقل شده بود. سلطان سلیمان سه بار به ایران لشکرکشی کرد. وی یک بار تا سلطانیهٔ زنجان هم پیش آمد، ولی به‌دلیل برف و کولاک سنگین مجبور به عقب‌نشینی شد.

قلمرو عثمانی ها در سال ۱۵۶۶

سلیمان نیز، مانند پدرش، علاقهٔ زیادی به هنر و معماری داشت و حتی خودش نیز شعر می‌سرود. بنای بزرگ مسجد سلیمانیه در استانبول از آثار به‌یادمانده از دوران این پادشاه‌است.

مورخان، او را سلیمان قانونی (Lawgiver) می‌خوانند، زیرا وی درطول سلطنت خود، به قضا و قانون بیش از هر چیز دیگر توجه می‌کرد. سلیمان در هر کوی و برزنی در قلمرو عثمانی دادگاه دایر کرده بود و در جوار دفتر خود نیز یک شورای قضایی داشت. وی می‌گفت: از هر دستی که بریده شود خون جاری می‌شود، جز دستی که قاضی قطع کند، و این اصطلاح از همان زمان در خاورمیانه بر سرِ زبان‌ها افتاده‌است. در دوران سلطان سلیمان، متصرفات عثمانی به اوج وسعت خود رسید. دشمنی عثمانی با ایران، که از زمان سلطان سلیم آغاز شده‌بود، در زمان سلطان سلیمان ادامه داشت و به جنگ او با شاه طهماسب صفوی انجامید.

انحطاط امپراتوری عثمانی

مورخان، مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق. / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م.) را نقطهٔ عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدریجی این دولت می‌دانند.

سلیمان قانونی ملقب به محتشم

دوران شکوه دولت عثمانی که شامل دورهٔ سلیم اول و سلیمان قانونی بود، بیش از نیم قرن به درازا نکشید. پس از آن، ضعف دولت عثمانی آغاز شد و خط انحطاط به‌طور مستمر ادامه یافت. گرچه گاه‌و‌بیگاه توقفی در این انحطاط رخ می‌داد و عاملش روی کار آمدن برخی از خلفای قدرتمند یا تلاش اطرافیان آنان، ازجمله صدراعظم‌ها بود. زمینه‌های ضعف دولت عثمانی از همان دورهٔ سلیمان فراهم آمد؛

سلطان سلیمان تحت تأثیر همسرش خرم سلطان قرار داشت که بر ضد امیر مصطفی توطئه کرده، تلاش داشت تا فرزند خودش، سلیم دوم را به جانشینی سلیمان بگمارد. مصطفی فرمانده بسیار خوبی بود و محبوبیت فراوانی نزد افسران داشت.

جنگ لپانتو -بین عثمانی و ناوگان اروپا 

رفتار بد با مصطفی سبب خشم ینی چریان و شورش بزرگی بر ضد سلطان شد که البته سلیمان آن را سرکوب کرد. در این ماجرا مصطفی و فرزند شیرخوارش کشته شدند. همچنین سلطان، فرزند دیگرش، بایزید و چهار فرزند او را با توطئهٔ یکی از وزرا به قتل رساند، و بدین‌ترتیب، زمینه برای روی کار آمدن سلیم دوم فراهم شد.

***

فتح قسطنطنیه

فتح قسطنطنیه یکی از مهمترین رویداد های قرن پانزدهم میلادی بود و فتح شهرقسطنطنیه باعث نابودی امپراطوری روم شرقی (بیزانس) و کلیسای جامع ارتدوکس به مرکزیت قسطنطنیه شد.

شهرقسطنطنیه درسال۱۹۸۰-اواخراحکومت عثمانی

نام شهر قسطنطنیه از پادشاه کنستانتین گرفته شده است. شهر زیبا و ثروتمند قسطنطنیه که برای هزاران سال پایتخت امپراتوری بیزانس بوده است یکی از قدرتمندترین شهرها در زمان خود محسوب می‌شود. تکنولوژی، هنر و فرهنگ قسطنطنیه در سرتاسر اروپا بی نظیر بوده و جز بهترین ها شمرده می‌شده.

البته ترک های عثمانی از چندین سال بعد از تشکیل دولت خودشون قصد تسخیر این شهر ۱۰۰۰ ساله شدند ولی هر بار به خاطر قحطی یا حملات دشمنشان به هدفشان نرسیدند.

پس از فتح قسطنطنیه نام این شهر به اسلامبول تغییر یافت”اسلامبول”  مرکز یا پایتخت اسلام

ماجرای کامل فتح قسطنطنیه 

اولین مناطقی که در آغاز فتوحات اسلامی مورد نظر فرماندهان نظام اسلام و رهبران مسلمان بود، عبارتند از: ایران، شام و مصر و شمال آفریقا. توجه آنان به سرزمینهای زیر سلطه دولت روم، احتمالا به دلیل اقداماتی نظامی بود که پیامبر اسلام(ص) در زمان حیات خود برای تسخیر مناطق شمالی عربستان انجام داده بودند. مسلمانان اولیه، پس از رحلت نبی گرامی(ص) در طی چند سال، مهمترین بخشهای ایران و شام و مصر را فتح کردند، و سپس به طرف آسیای صغیر رفته و شهرهای جنوبی روم شرقی را نیز تصرف نمودند، و هنوز ربع قرنی بیش نگذشته بود که به تنگه بسفر و پشت دروازه‌های کنستانتینوپول رسیدند.[۱]

شهر کنستانتینوپول که عربها آنرا قسطنطنیه می‌نامیدند و بعدها نام استانبول (اسلامبول) بر آن نهاده شد

 در قرن هفتم پیش از میلاد ـ یعنی ۶۶۰ ق. م ـ‌به وسیله یونانی‌ها ساخته شد، در ابتدا بیزانسیوم (بیزانتیوم) نام داشت.[۲]

کنستانتینوپول شهر ساحلی که شکلی مثلثی دارد، در کنار تنگه بسفر و دریای مرمره واقع و فقط ضلع غربی آن به خشکی متصل است.[۳] در زمان هخامنشیان برای مدتی در تصرف ایرانیان بود و بین یونان و اسپارت نیز دست بدست می‌شد تا آنکه بالاخره رومی‌ها آن را در ۱۹۶ م. در اختیار گرفتند. در سال ۳۳۰ م. هنگامی که کنستانتین کبیر پایتخت حکومتی خود را از شهر رم به بیزانتیوم منتقل نمود، نام این شهر نیز به «کنستانتینوپول» یعنی شهر کنستانتین تغییر یافت.[۴] این شهر از ابتدای ساخت آن تا قرن پانزدهم میلادی، بارها تعمیر و بر زیبایی و ثروت آن افزوده شد و استحکامات آن نیز تقویت شد.[۵]

اما تسخیر کنستانتینوپول یا قسطنطنیه، از نخستین سالهای فتوحات مسلمین جزو برنامه‌های نظامی و آرزوهای خلفا و سلاطین مسلمان به شمار می‌آمده است.[۶] زیرا این شهر و دولت روم شرقی یا بیزانس در زمان ظهور اسلام، پایگاه و پشتوانه اصلی مسیحیان در شرق اروپا بود. روشن است که با فتح این شهر، دنیای مسیحیت، شکست سختی متحمل می‌شد و تصرف دیگر سرزمینهای مسیحی نشین، با سهولت بیشتری انجام می‌شد و مسلمانان در موقعیت بهتری قرار می‌گرفتند.[۷]

اولین حملات جدی مسلمانان به این شهر، از سال ۳۳ ه . ق. / ۶۵۳ م. آغاز شد. در این سال گروهی از نیروهای مسلمان پس از پیمودن آسیای صغیر به کرانه «بسفر»[Bospous] رسیدند، ولی پس از جنگی که میان ناوگان دریایی مسلمین با ناوگان رومی روی داد، اگر چه موقعیت‌هایی نصیب نیروهای مسلمان شد، اما به خاطر صدماتی که در طول آن مدت متحمل شده بودند، از آن نواحی عقب نشینی کردند.[۸]

بار دیگر در سال ۴۴ ه . ق / ۶۶۴ م. قوای مسلمین حمله خود را به منظور قسطنطنیه تجدید نمودند، ولی زمانی که به دریای مرمره رسیدند با زمستان و شرایط سخت آن مواجه گردیدند.، در نتیجه از تهاجم پیشروی و محاصره شهر بازماندند. چندی بعد، یعنی در سال ۴۸ ه . ق. نیز مجدداً گروهی از نیروهای مسلمان، مرکب از ناوگانی که از سواحل مصر و شام و به فرماندهی «فضاله بن عبدالله انصاری» بسیح شده بودند، آناتولی را پیموده و قلعه‌های ساحلی را فتح کردند.[۹] در سال ۴۹ ه . ق. نیز سپاه عظیمی که گروهی از بزرگان صحابی پیامبر(ص)، مانند «عبدالله بن عباس» و «ابو ایوب انصاری» در میان آنها بودند؛ به فرماندهی «سفیان بن عوف»، از راه خشکی به طرف قسطنطنیه رفتند. ناوگان مسلمانان از راه دریا نیز تنگه «داردانل» را بدون مقاومت رومی‌ها پشت‌سر گذاشت، و وارد آبهای مرمره و نزدیک پایتخت روم شرقی گردید.[۱۰] مسلمانان از طریق دریا و خشکی، قسطنطنیه پایتخت دولت بیزانس را محاصره نمودند، ولی با وجود هجوم و محاصره طولانی شهر، نتوانستند به دیوارهای بلند ومحکم و برج و باروی آن نزدیک شوند. نیروهای مسلمان با شروع فصل زمستان، محاصره را رها کرده و به «جزیره گیزگوس» در ۸۰ مایلی قسطنطنیه می‌رفتند و مجدداً در زمان گرم شدن هوا، پایتخت بیزانس را محاصره کردند. این وضعیت بدون کسب هیچ نتیجه‌ای ۷ سال تداوم یافت. سرانجام با تحلیل رفتن نیرو و امکانات تدارکاتی آنان، در آخر سال ۵۸ هجری عقب‌نشینی نمودند. براساس نقل مورخین، آنان حدود سی‌هزار از نفرات خود را از دست داده بودند، از جمله کشته‌شدگان در این وقایع صحابی معروف «ابو ایوب انصاری» بود که در حمله اول یا دوم در سال ۵۱ یا ۵۲ هجری به شهادت رسید و در زیر دیوار قسطنطنیه مدفون شد.[۱۱]

در دوران «سلیمان بن عبدالملک»، در حالیکه قدرت نظامی مسلمانان بسیار زیاد بود، دولت بیزانس رو به ضعف می‌رفت و اختلافات داخلی و فشارهای خارجی، آن­ را در معرض انحطاط قرار داده بود. «سلیمان بن عبدالملک» از این فرصت استفاده کرده و ارتشی مرکب از نیروهای زمینی و دریایی با ساز و برگ کافی، برای جنگ مهیا کرد و برادرش «مسلمه بن عبدالملک» را به فرماندهی آن سپاه گذاشت و دستور داد تا به سوی قسطنطنیه رهسپار شده و به هر قیمتی آنرا فتح نمایند.[۱۲] «مسلمه» در اوایل سال ۹۸ ه . ق. / ۷۱۶ م. پس از تصرف آناتولی، در ماههای بهار با سپاهی عظیم به آبهای مرمره رسید و سپس پایتخت روم شرقی را ۹۹ ه .ق / ۷۱۷ م. محاصره نمود.[۱۳] مورخین بیزانسی مانند «تئوفانس»، تعداد افراد سپاه او را که از راه دریا و خشکی در آن ناحیه حضور داشتند، ۱۸۰ هزار نفر تخمین زده‌اند. ولی مسلمانان به سرعت متوجه شدند که با وجود جنگاوران فراوان، منجنیق‌‌های سنگین و آلات نظامی دیگر و همچنین ۱۸۰۰ کشتی جنگی که دراختیار داشتند، تسخیر شهری با استحکامات دیوار و برج‌های آن و نیز آلات دفاعی گوناگون از جمله سلاح آتش یونانی و سنگهایی که از بالای دیوار شهر بر سر آنها فرو می‌ریخت، به سهولت امکان‌پذیر نمی‌شود. آتش یونانی[Greekfire] در واقع نوعی بمب آتش‌زا بود که به وسیله مردی بنام «کالینکوس» در زمان کنستانتین چهارم ساخته شده بود. این ماده آتش‌زا که معمولاً به سوی استحکامات و کشتی‌های دشمن پرتاب می‌شد و آنها را به آتش می‌کشید،

از موادی مانند گوگرد، قیر، نفت، جیوه و برخی مواد شناخته نشده دیگر ساخته شده بود و هیچ چیزی جز خاک آنرا خاموش نمی‌کرد. این اسلحه آتشین را برای اولین بار بیزانسی‌ها در جنگ‌ با مسلمانان در سال ۴۸ ه .ق / ۶۶۸ م. بکار بردند.[۱۴] بهرحال به دلیل آنچه گفته شد، «مسلمه» تصمیم گرفت که به جای حمله به شهر، آنرا به طور کامل در محاصره قرار دهد. ولی آتش یونانی و سرمای زمستان موجب می‌شد که نیروهای مسلمان به تدریج صدمات فراوان دیده و در اثر سرما و گرسنگی تلف شوند. در همین زمان نیز، چند بار کشتیهای رومی با سلاح‌های مختلف به کشتیهای مسلمانان حمله کرده و آنها را به آتش کشیدند. تا اینکه با مرگ «سلیمان» و روی کار آمدن «عمر بن عبدالعزیز»، حاکم جدید اسلامی به نیروهای «مسلمه» فرمان بازگشت به پایتخت داد. در نتیجه باز هم حمله مسلمین برای فتح قسطنطنیه نه ننها، هیچگونه سودی در بر نداشت بلکه با ضایعات زیاد نیز خاتمه یافت.[۱۵]

اگر چه مسلمانان بعدها نیز چندین بار تا نزدیک این شهر رفتند ولی بعد از این عملیات، دیگر برای دست یافتن به قسطنطنیه و تسخیر اروپا از طریق آن، به طور جدی تلاشی نکردند و بیشتر درگیری‌ها با نیروهای رومی در آسیای صغیر واقع می‌شد. در سال ۱۶۵ هجری و در دوران مهدی عباسی، پسرش «هارون الرشید» به دستور پدر، شهر قسطنطنیه را محاصره نمود.[۱۶] ولی از آنجا که قصد جدی برای تسخیر آن و یا ادامه فتوحات به سوی شمال وجود نداشت. ـ با وجود آنکه یک زن، یعنی «دینی» مادر کنستانتین ششم خردسال، بر شهر حکومت می‌راند ـ قرارداد صلحی با او بسته شد و مسلمانان نیز باز گشتند.[۱۷]

اندیشه‌ی تسخیر قسطنطنیه از آرزوهای مسلمانان بوده است. برخی از شخصیتهای اسلامی، این کار را بقدری با اهمیت تلقی می‌کردند که به شکل یک آرزو بدان می‌نگریستند و تحقق آنرا فقط به وسیله حضرت مهدی(ع) ممکن می‌دانستند. کندی فیلسوف مشهور اسلامی این احساس را در پیشگویی خود چنین بیان کرده بود که: «با ظهور حضرت مهدی(ع) اسلام احیاء و عدالت پیروز خواهد شد. او شبه­جزیره اسپانیا را فتح خواهد کرد و پس از رسیدن به رم، آنجا را نیز تسخیر خواهد نمود. وی به شرق خواهد رفت و آنجا را در ید قدرت خواهد گرفت. هم او قسطنطنیه را نیز فتح خواهد کرد و سراسر گیتی از آن او خواهد بود». ابن خلدون نیز با نقل حدیثی از پیامبر اسلام(ص) چنین آورده است که، آن که قیصر را می‌کشد و گنجهای وی را در راه خدا خرج می‌کند. همین مهدی(ع) منتظر است هنگامیکه قسطنطنیه را فتح کند. پس چه امیر نیک و چه سپاه نیکی خواهد بود».[۱۸]

شهراسلامبول(ترکیه)-جدید

تردیدی نیست که اگر در طی قرون اولیه اسلامی و مثلاً در زمانی که اسپانیا در جنوب غربی اروپا به دست «طارق بن زیاد» و «موسی بن نصیر» فتح می‌شد (۹۲ ه . ق / ۷۱۱ م) قسطنطنیه در جنوب شرقی اروپا نیز تسخیر می‌گردید، چهره اروپا و بلکه وضعیت جهان با آن­ چه در قرن پانزده میلادی یا بعد از آن به وسیله عثمانی‌ها بوجود آمد و یا در حال حاظر شاهدیم، کاملاً متفاوت می‌بود و از آن­ جایی که قسطنطنیه همانند دروازه ورود به اروپا به شمار می‌رفت ـ به احتمال فراوان در چنان شرایطی ـ تمام اروپا به دست مسلمین تصرف شده و مردم این بخش از جهان نیز مسلمان می‌شدند به هر تقدیر، سقوط پایگاه مسیحیت در روم شرقی در آن زمان و یا پس از آن، دقیقا به مفهوم سقوط و اضمحلال مسیحیت و مسیحیان بود، آن­ چنانکه تسخیر ایران زردشتی به دست مسلمین موجب اقتدار بیشتر اسلام و گوشه‌گیری تدریجی مذهب زردشت و زردشتیان گردید. هر چند این حقیقت را نیز نمی‌توان نادیده انگاشت ـ آنگونه که تاریخ و اوضاع کنونی مسلمین نشان می‌دهد ـ تسخیر نظامی سرزمینهای گوناگون و یدک کشیدن نام اسلام و مسلمانی، به تنهایی نه کارساز است و نه مستمر و پایدار، و هدف اسلام عزیز و رهبران الهی آن نیز این نبوده است. آنچه همیشه مؤثر و مستدام خواهد بود، فتح قلوب مردم و نفوذ ایمان و فرهنگ اسلامی در دلهای آنان است.

همان‌گونه که پیشتر نیز بیان شد، قسطنطنیه مثل سه ضلعی است، که از جهت شرق به آبهای خلیج زرین شاخ و ضلع جنوبی آن به دریای مرمره و سمت غربی آن به خشکی اروپا می‌پیوندد.[۱۹] در هر سه طرف این شهر،‌دیوارها و برج‌های بلند قرار داشته است. طول باروهای آن بیش از ۲۲ کیلومتر بوده و در هر زاویه شهر نیز، قلعه نیرومندی وجود داشته است. باروی غربی شهر حدود ۶۰۰۰ متر طول داشته و از کاخ بلاشری تا دریای مرمره امتداد داشته است. شهر دارای ۱۴ دروازه بوده که ۷ دروازه آن در طرف خشکی بوده وبقیه در دو دیوار جنوبی و شرقی قرار داشت.[۲۰] مدخل خلیج زرین شاخ در شرق شهر، به وسیله زنجیری آهنین مسدود می‌شد، که به گلوله‌های چوبی بزرگ و محکمی متصل بود. دیوار غربی که دروازه‌های آن به سمت اروپا قرار داشت. مهمترین دیوار شهر بشمار می‌آمد. این دیوار که هم اکنون نیز باقی است، از سنگهای سختی ساخته شده بود و بین ۵/۳ تا ۵/۱۰ متر ضخامت داشت. در حقیقت باروی شهر دارای دو دیوار بود و در هر یک از این دیوارها برج‌هایی قرار داشت.[۲۱] دیوار بیرونی حداقل ۱۲ متر و دیوار داخلی حداکثر ۲۱ متر بود و بین آنها فاصله‌ای وجود داشت و به این ترتیب دیوار داخلی شهر بر دیوار بیرونی اشراف داشت. در میان دو دیوار، سکویی به ارتفاع ۱۵ متر بود که مدافعان شهر در صورت رخنه دشمن از دیوار بیرونی به داخل، در آنجا تجمع کرده و به دفاع می‌پرداختند. اما دیواری که در جنوب و در سمت دریای مرمره قرار داشت کوتاه‌تر از دیوار غربی شهر بود و در واقع، دریا و امواج آن و صخره‌های بلند ساحل، خود نوعی استحکامات طبیعی برای شهر محسوب می‌شدند. در طرف خلیج زرین شاخ، دیوارها از دیوار جنوبی هم کوتاه‌تر بود، زیرا زنجیرهایی که در مدخل خلیج و بین زاویه شرقی شهر با منطقه غلاطه (گالاتا) در آن طرف خلیج قرار داشت، مهمترین مانع بر سر راه مهاجمین و کشتی‌های دشمن بودند.[۲۲] علاوه بر دلایل فوق، از آنجایی که مهم­ترین و حساس­ترین دروازه‌های ورود به شهر،‌دروازه‌های غربی بودند؛ با فاصله‌ای از دیوار شهر، خندقی تعبیه شده بود که ۱۸ تا ۲۱ متر عرض و حداقل ۹ متر عمق داشت.[۲۳] این خندق را از سنگهای صاف و لغزنده ساخته بودند و در صورت لزوم می‌توانستند به وسیله لوله‌های مخفی که در آن وجود داشت، آنرا از آب پر یا تخلیه نمایند. بر روی این خندق پلی قرار داشت که در هنگام احساس خطر برداشته می‌شد.

نگهبانان و مدافعان شهر در هنگام محاصره و حمله دشمن، از بالای برج‌ها و دیوارهای بلند شهر، با پرتاب تیر، سنگ، آتش، سرب و قیر مذاب و همچنین آتش یونانی از شهرشان دفاع می‌کردند.[۲۴]

«سلطان مراد دوم» پادشاه عثمانی در ۸۵۵ ه . ق/ ۱۴۵۱م. بر اثر سکته قلبی درگذشت،[۲۵] اما پیش از مرگ و برای جلوگیری از اختلافات داخلی، وصیت‌نامه‌ای برجای گذاشته و در آن، فرزند ۲۱ ساله‌اش محمد مشهور به «سلطان محمد دوم» را به جانشینی برگزیده بود. سلطان محمد دوم از مادری مسیحی زاده شده و فردی باهوش و تحصیل کرده بود و گفته می‌شد که زبانهای یونانی، لاتینی و عربی را می‌داند.[۲۶] و به فنون جنگی نیز آشنایی کامل دارد.[۲۷] او از همان ابتدای سلطنت، مقاصد و برنامه‌های بزرگی نیز برای حکومت خود داشت. بزودی شاهان و امرای همسایه با فرستادن نمایندگانی، این سلطنت را به سلطان جدید عثمانی تبریک گفتند. او نیز تقریباً به همه آنها وحتی به نماینده پادشاه بیزانس اطمینان داد که خواهان صلح و دوستی متقابل است.[۲۸]

به طور کلی وضع امپراتوری عثمانی در این زمان، بسیار بهتر از شرایطی بود که پدرش در آن بسر می‌برد. محمد، بدون آنکه مجبور باشد فشارهای سیاسی و نظامی داخلی یا خارجی را خنثی کند، می‌توانست دست به اقدامات جدید بزند.[۲۹] ولی او و مشاورانش، و از جمله «شهاب الدین پاشا» و «زاگانوس پاشا» دریافتند که برای تحکیم بیشتر موقعیت سیاسی‌شان در برابر اشراف ترک، به پیروزی بزرگی نیازمندند. و این در حالی بود که اشراف ترک برای حفظ موقعیتهای خود در آن زمان، هنوز هم به برقراری صلح و آرامش تأکید می‌کردند.[۳۰] به این جهت چنین به نظر می‌رسید که برای قدرت نمایی سلطان محمد دوم در آن برهه هیچ چیز بهتر و مؤثر‌تر از فتح قسطنطنیه نبود.[۳۱]

سلطان محمد با چنین رؤیاهایی، از نخستین لحظه جلوس بر تخت سلطنت، در صدد تدارک طرحهایی برای فتح قسطنطنیه بود. همچنانکه پیش از اونیز، با یزید اول و موسی و مراد دوم، بارها قصد تصرف این شهر را کردند ولی به عللی در این کار موفق نشدند. بهرحال، سلطان محمد پیش از رسیدن به این منظور، می‌بایست برخی از مشکلاتی را که بر سر راهش قرار داشتند از بین می‌برد.[۳۲]

او به سرعت، برخی حرکتهای کوچک مخالف را سرکوب و آرام کرد و برای جلوگیری از مخالفتهای احتمالی آینده، برادر چند ماهه خود را نیز از بین برد. همچنین محمد می‌دانست که اشراف ترک تحت رهبری «خلیل چندرلی» با طرحهای وی در تسخیر قسطنطنیه مخالفت خواهند کرد، اما در آن زمان هنوز شرایط را برای برخورد با آنها مساعد نمی‌دید در عین حال با تأکید بر سنت غازیگری ومسأله تهدیدات بیزانس در به مخاطره انداختن کشور عثمانی، توانست موقتاً آنان را ساکت کند. البته او به این حد اکتفا نکرد و برای تضعیف قدرت مخالفین، در مدت کوتاهی برخی از مقامات را همچون وابستگان «خلیل پاشا چندرلی»، از پست‌های نظامی عزل کرد و افراد مطمئن دو شیرمه را بجای آنها نصب نمود و به این ترتیب نفوذ «خلیل پاشا» در میان ینی چری از میان رفت. علاوه بر اینها، «اسحاق پاشا» را در مقام بیگلربیگی در آناتولی باقی گذاشت تا در زمانی که سرگرم مسأله قسطنطنیه است، هرگونه شورشی را در نطفه خفه و سرکوب کند.

همانگونه که با یزید عثمانی؛ مدتها قبل، در ساحل آسیایی بسفر و در مقابل دیوارهای قسطنطنیه قلعه‌ای ساخته بود، سلطان محمد نیز تصمیم گرفت در تنگترین نقطه ساحل اروپایی بسفر و در فاصله هشت کیلومتری قسطنطنیه، قلعه‌ای بنانهد. نام این قلعه، «اسوماتون» بود، اما امروزه آن را «آنادولو حصار» می‌نامند. این عمل اگر چه با اعتراض امپراتور ۴۵ ساله بیزانس یعنی کنستانتین یازدهم «پالئولوگوس» (دراگازس) روبرو شد، ولی محمد توجهی به او نکرد و در عرض ۶ ماه، قلعه بسیار بزرگ و مستحکمی با برجهای عظیم و مشرف بر تنگه بسفر ساخت و نگهبانان و نیروهای مخصوصی از ینی‌چری بر آن گماشت تا این آبراه را دقیقا کنترل نمایند. دلایل ساخت این قلعه که در ۸۵۶ ه . ق / اوت ۱۴۵۲ م. بنا نهاده شد، بدین شرح است: عبور آسوده و بدون خطر سربازان عثمانی از آناتولی به اروپا؛ قطع ارتباط بیزانس با دریای سیاه و جلوگیری از کمکهای اروپا به آن؛ و کسب عایدات گمرکی از کشتیهایی که بین دریای سیاه و مدیترانه در حرکت بودند.[۳۳]

در تابستان (۸۵۶ ه . ق/ ۱۴۵۲ م) میان یونانی‌های ساکن اطراف قلعه‌ای که سلطان محمد ساخته بود؛ با کارگران و سربازان ترک درگیری‌های شدیدی رخ داد در همین زمان، سلطان عثمانی با وجود آنکه پیش‌تر به امپراتور بیزانس وعده تحکیم روابط و صلح فی مابین داده بود ـ با تهدید به اینکه قسطنطنیه را به محاصره کامل خود در خواهد آورد ـ موجب وحشت دولت بیزانس شد.[۳۴] امپراتور هیأتی پیش سلطان محمد فرستاد. او در نامه خود چنین نوشته بود: «اگر خطری شهر را تهدید کند، به خداوند قوی قادر پناه خواهد برد و تسلیم مشیت او خواهد شد. او درهای قسطنطنیه را بسته است زیرا که صلح بین آنها نقض شده و تا آخرین قطره خون از شهر دفاع خواهند نمود». سلطان عثمانی در جواب امپراتور اعلان جنگ داد و طرفین خود را آماده درگیری کردند.[۳۵]

در این زمان، سلطان محمد دوم در پایتخت خود ادرنه[Aderne] مشغول آماده سازی هر چه بیشتر لشکر و تدارکات آن برای تصرف قسطنطنیه بود. در این ارتباط یکی از مهندسین مجارستانی ساکن قسطنطنیه از آن شهر گریخته و پیش سلطان عثمانی رفت و پیشنهاد ساختن توپی بزرگ و قوی را داد که گلوله‌های آن قادر باشد، دیوار قطور و با عظمت مرکز دولت بیزانس را در هم بشکند.[۳۶] محمد دوم با استقبال فراوان از او، دستور داد کارخانه‌ای در ادرنه برای این کار تأسیس شود.[۳۷] این عمل با سرعت انجام گرفت و پس از گذشت سه ماه، توپی ساخته شد که لوله آن حدود یک متر طول داشت و وزن هر گلوله آن به حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ کیلوگرم می‌رسید و حدود یک کیلومتر و نیم نیز برد و اثر داشت.[۳۸]

تعداد زیادی از کارگران در طول ۲ ماه توانستند، این توپ را از ادرنه به محلی در نزدیکی دیوار شهر قسطنطنیه آورده و نصب کنند. سلطان در مدت کوتاهی خود را به قسطنطنیه رسانید. نیروهای زمینی عثمانی تمامی مناطقی را تصاحب کردند که بین ادرنه تا مرکز بیزانس بود. و نیروهای دریایی نیز جزایر دریای مرمره را تا شهر قسطنطنیه اشغال نمودند و در تنگه بسفر و در جنوب شهر مستقر شدند.[۳۹]

در نیمه فروردین ۸۵۷ ه . ق / ششم آوریل ۱۴۵۳ م، سپاه سلطان محمد در مقابل دیوار غربی شهر، بین «دروازه ادرنه» تا «دروازه رومانوس مقدس» یا «دروازه توپ کاپ» خیمه زد و از این مکان و از همان زمان، محاصره تاریخی پایتخت روم شرقی آغاز شد. دراین زمان نیروهایی که از ادرنه آمده بودند، بنادر دریایی بیزانس را نیز در امتداد مرمره تسخیر کردند. در واقع قوای عثمانی سرتاسر ۵/۲ کیلومتر از مهمترین دیوار غربی شهر را در برابر خود داشتند و توپهای بزرگ و کوچک خود را روبروی مهمترین دروازه شهر یعنی دروازه رومانوس مقدس مستقر کردند. همچنین چهار برج چوبی بر روی پایه‌های متحرک نیز آماده برای عملیات بود.[۴۰]

مورخین مسلمان و غیر مسلمان درباره تعداد افراد نیروهای عثمانی، از ۸۰ هزار تا ۴۰۰ هزار نفر را نقل کرده‌اند،[۴۱] ولی شاید صحیح‌ترین رقم، تعداد ۲۵۸ هزار نفر باشد.[۴۲] از این عده، صد هزار نفر در قسمت عقب سپاه، صد هزار پیاده در جناح راست و پهلوی دروازه طلایی، و حدود پنجاه هزار از سربازان تعلیم یافته ینی چری نیز در جناح چپ تا کاخ بلانشری (بلاشیمار) قرار داشتند. خود سلطان محمد در قلب سپاه بود و ۱۵ هزار نفر از زبده‌ترین سربازان ینی چری وی را همراهی می‌کردند. «زغانوس پاشا» با گروهی از نیروها در ارتفاعات ناحیه غلاطه مستقر بودند، تا تحرکات قوای ایتالیایی‌های جنوا را تحت مراقبت قرار دهند. ناوگان دریایی عثمانی با حدود ۴۰۰ کشتی جنگی و بارکش که ۲۰ کشتی بزرگ جنگی در میان آنها بودند، همانگونه که گفته شد از راه داردانل به دریای مرمره آمده بود و در «خلیج اوغلی» استقرار یافت؛ در روبروی محلی که اکنون «قصر طولمه باغچه» در آن قرار دارد و راه رفت و آمد دریایی را مسدود نمود (۱۸ آوریل ۱۴۵۲).[۴۳] به این ترتیب، شهر قسطنطنیه از خشکی و دریا کاملا محاصره شده بود.[۴۴]

اما وضعیت دفاعی شهر از نظر استحکامات، بسیار خوب بود. دیوارهای مستحکم و بلند آن و به ویژه در قسمت غربی، ـ که قرار بود، حمله عثمانی‌ها از آنجا صورت گیرد ـ همینطور استحکامات طبیعی جنوب شهر و وجود زنجیرهای آهنی در ابتدای زرین شاخ (شاخابه بسفر وضعیت خوبی داشت) مانع ورود کشتی‌های بیگانه به خلیج می‌شد؛ همچنین می‌توانست هر ارتشی را تا مدتها در پشت باروهای شهر متوقف کند.[۴۵] اما براساس مدارک باقی مانده از فرانزا وزیر امپراتور؛ معلوم می‌شود که تعداد مدافعان شهر در ابتدا از ۵ هزار نفر تجاوز نمی‌کرده است که تعداد زیادی از آنها نیز روحانی مسیحی بوده‌اند.[۴۶] اگر چه امپراتور و وزیر او سعی می‌کردند که این واقعیت نگران کننده را پنهان نگهدارند، اما قبل از تنگ شدن محاصره، گروهی از نیروهای خارجی که بیشترشان از مزدوران جنوا و ونیز بودند به فرماندهی شخصی به نام «یوحنا ژوشتینیانی جنوائی» به کمک محاصره شدگان آمدند. و شاید این تنها نیروی کمکی بود که از خارج برای مقاومت بیشتر به سوی شهر گسیل شد.[۴۷] ۱۴کشتی جنگی نیز که بیشتر آنها از ونیز و جنوا آمده بودند، در آبهای سیاه در انتهای تنگه بسفر جبهه گرفته بودند ولی تدارکات ناچیزی با خود داشتند. به این ترتیب روشن است که، قدرت مقاومت دولت بیزانس و مردم شهر در برابر نیروها و امکانات فراوان و گسترده عثمانیها، بسیار ناچیز بود.[۴۸]

دولت بیزانس در این زمان، بخش عمده‌ای از سرزمین خود رااز دست داده بود و جز شهر قسطنطنیه چیزی نداشت و از این رو فقط به مردم و شهر خود اتکا کرده و از آنها دفاع می‌نمود. جمعیت ساکن در قسطنطنیه در این زمان به حدود یکصد و پنجاه هزار نفر رسیده بود،[۴۹] که بیشتر آن ها بازرگان، روحانیان و زنان بودند. بازرگانان و افراد مرفه و بسیاری از مردم عادی، با شروع درگیری‌ها و مخاصمات، تدریجاً شهر را ترک نمودند، به طوری که براساس برخی گزارشها، بخشهایی از شهر در روزهای آخر سقوط تخلیه شده بود وتنها جمعیتی حدود ده هزار نفر در شهر باقی مانده بودند.[۵۰]

روح معنویت و ایمان از مدتها قبل، از شهر و مردم آن رفته بود و حالت تسلیم و رکود در برابر حوادث در همه دیده می‌شد. اخبار نگران کننده و از جمله مسئله حمله مسلمانان و امکان محاصره و تسخیر شهر به وسیله آنها، باعث یأس و وحشت مردم می‌شد. اما در کنار نومیدی و نگرانی، فسادهای گوناگونی نیز در شهر به چشم می‌خورد. بسیاری از مردم قسطنطنیه در همین روزهای بحرانی و ناامنی، در مشروب خواری افراط می‌کردند.[۵۱] اختلافات مذهبی شدیدی نیز در شهر وجود داشت.[۵۲] امپراتور در فکر جلب توجه پاپ و کاتولیک‌ها بود و در دنبال این فکر، در سال ۱۴۵۲ از پاپ نیکولای پنجم» درخواست کرد تا نماینده‌ای از جانب خود اعزام کند. پاپ نیز با فرستادن «کاردینال ایزیدور یونانی» با هیئتی ۲۰۰ نفره موافقت کرد.

در ۱۲ سپتامبر ۱۴۵۲ در «کلیسای ایاصوفیا» یا حکمت­ربانی[Soyess edivine] جلسه مشترکی از مسیحیان ارتدوکس و کاتولیک ـ که از سال ۱۰۵۵ میلادی از یکدیگر جدا شده بودند ـ تشکیل شد و وحدت دو مذهب، اعلام شد. اما این اتحاد فقط در حد گفتگو و اعلامیه باقی می‌ماند؛[۵۳] زیرا بیشتر مردم قسطنطنیه نمی‌خواستند با کاتولیک‌ها متحد شوند و زیر چتر رهبری پاپ و روم قرار گیرند.[۵۴] از این رو، پس از این جلسه که مردم آنرا با عصبانیت و خشم ترک کردند، کلیساهای شهر خلوت شده و کسی برای نماز و دعا، در آنها حاضر نمی‌شد.[۵۵] اختلاف نظر بین دو طرز تفکر مختلف مسیحی و بحثهای مذهبی حول آنها، درست در زمانی که قسطنطنیه به وسیله عثمانی‌ها محاصره شده بود، در میان مردم شهر و حتی در بین رهبران سیاسی و مذهبی نیز، وجود داشت. افرادی نظیر «دوک بزرگ نو تاروس» که دومین نفر پس از امپراتور و از جمله طرفداران سرسخت کلیسای شرقی بود، آنان معتقد بودند: «ترکها (یعنی مسلمانان) بهتر از لاتینی‌ها (یعنی رومیهای کاتولیک) هستند». و اینکه ترجیح می‌دهند در ایاصوفیا دستار ترکی محمد را ببینند تا اینکه چشمشان به کلاه قرمز یک کاردینال بیفتد.[۵۶] اما گروه مخالف و در رأس آنها امپراتور، اتحاد دو مذهب مسیحی را لازم می‌دانستند. بدیهی است که مهمترین دلیل امپراتور در اصرار به وحدت، احساس خطری بود که از ناحیه عثمانی‌ها می‌کرد، ولی به هر حال اکثریت مردم شهر در این مورد با امپراتور اختلاف نظر داشتند.[۵۷]

روشن است که حضور ایتالیایی‌ها، جنوایی‌ها، ونیزی‌ها، کاتولونی‌ها، و یونانی‌ها در شهر قسطنطنیه نیز، که هر کدام زبان و فرهنگ و اغراض سیاسی و اقتصادی مخصوص به خود داشتند، به ویژه در زمان محاصره شهر، مشکلات گوناگونی را به وجود آورده بود که به سقوط هر چه سریعتر بیزانس کمک می‌کرد. در چنین شرایط حساسی، هرگونه اختلاف فکری و عقیدتی و یا درگیری‌های میان مردم شهر، مستقیماً در روحیه سربازان و نیروهای مدافع شهر تاثیر منفی می‌گذاشت و البته کار را برای ترکان مسلمان آسان‌تر می‌کرد. در همین موقعیت حساس بود که کنستانتین یازدهم امپراتور بیزانس از کشورهای مسیحی اروپا برای مقابله با عثمانی‌ها استمداد کرد. البته توجه چندانی به این استمداد نشد؛ زیرا برخی از آنها با دولت عثمانی‌ پیمان صلح و بی‌طرفی بسته بودند و بقیه نیز عقیده داشتند که قسطنطنیه به هر حال در شرف سقوط است و راهی برای حفظ و نگهداری آن وجود ندارد. اما تنها پس از سقوط شهر بود که برخی از آنها از این اتفاق ابراز تأسف و تأثر نمودند. در چنین شرایطی، مدافعان شهر با کمک چند توپ جنگی و آتش یونانی، گاه و بیگاه سربازان ترک را غافلگیر می‌کردند. ولی به هیچ وجه توپهای آنان قدرت برابری با توپهای کوبنده و سنگین‌ ترکان را نداشت.[۵۸]

روزهای نخستین محاصره، با برخوردها و درگیری‌های جزئی که طی آن گاهی توپهای ترکان به شدت شلیک می‌کردند، سپری می‌شد.[۵۹] ولی در غروب روز ۱۹ آوریل، عثمانی‌ها به شدت به دیوارهای شهر حمله بردند. در این حمله اگر چه شکافی در قلعه سنت رومانوس به وجود آمد ولی یونانی‌ها تا قبل از صبح، دوباره شکاف دیوار را ترمیم کردند. روز بعد، ۵ کشتی جنوائی دارای تدارکات جنگی و با مهارت تمام و با کمک توپهای قوی و گلوله‌های آتشین خود، از خط محاصره کشتی‌های عثمانی گذشته و به تنگه وارد شدند و سپس با سرعت از زنجیر دهانه خلیج عبور نمودند.[۶۰] این اتفاق موجب شادی یونانی‌ها در شهر و خشم و ناراحتی ترکان و سلطان محمد شد و در پس همین شکست کوچک که در اثر آن مقداری تدارکات جنگی و تعدادی نیرو به شهر رسید، سلطان، فرمانده نیروی دریایی خود «اوغلی» را توبیخ کرد.[۶۱]

سلطان محمد قصد داشت، که به هر طریق، زنجیر آهنی که بندر زرین شاخ را به روی کشتیهای او می‌بست از بین ببرد، و یا از هر راهی که ممکن باشد کشتی‌های خود را به آن بندر برساند. و بالاخره با اقدامی جسورانه، قسمتی از ناوگان خود را از راه خشکی، یعنی از انتهای غلاطه یا تپه بک اوغلی، وارد آبهای خلیج نماید و از آنجا به قسمت فوقانی بندر منتقل سازد.[۶۲] به این ترتیب ترکها در ۲۱ آوریل و در تاریکی شب، حدود ۸۰ کشتی کوچک را که حدود ۲۰ متر طول داشتند، از تپه غلاطه بالا کشیدند و پس از گذشتن از حدود ۵ کیلومتر تپه سنگلاخی، آنها را به طرف دیگر خلیج رساندند.[۶۳] آنان کشتیها را در شاخ زرین به گونه‌ای سازمان دادند، که بتوانند حصارهای دریایی را از طرف دیگر زیر آتش بگیرند و نیروهای بیزانس را پراکنده کنند.[۶۴]

” غلاطه “منطقه‌ای بود که تعداد زیادی از جنوایی‌ها و ونیزی‌ها در آنجا می‌زیستند. موقعیت این افراد که اکثر تاجر و دریانورد بودند، به خاطر محاصره شهر قسطنطنیه سخت و بد شده بود. آنان در محاصره شهر نقشی دوگانه بازی می‌کردند، یعنی هم با ترکها و هم با بیزانسی‌ها رابطه داشتند. به این ترتیب که در شبها با مدافعان شهر همکاری می‌کردند و روزها به ترکها روغن می‌فروختند تا توپهای خود را روغن کاری کنند و ضمناً بعضی اخبار و اطلاعات با ارزش را هم به آنها می‌دادند. سلطان محمد نیز به هر کسی که با او همکاری می‌کرد، جایزه خوبی می‌داد و در این طرح عملیاتی نیز، چشم به کمک بعضی از جنوایی‌ها داشت. البته این احتمال نیز وجود دارد که آنها این طرح نظامی را به او داده باشند.[۶۵]

در هر حال، گروه زیادی از کارگران، راه را برای ناوچه‌های عثمانی باز می‌کردند و راه با کمک چوب­هایی که با روغن و پیه آغشته شده بود هموار و قابل عبور می‌شد. به این ترتیب در طول فقط یک شب، ناوچه‌های عثمانی از روی غلطکها و به وسیله قرقره و نیروی قاطرها و کارگران، از خشکی عبور داده شدند و در پشت زنجیر آهنی قرار گرفتند. این امر، اقدامی بسیار برجسته و مؤثر و تعیین کننده در محاصره و سقوط شهر قسطنطنیه بود.[۶۶]

در ابتدای صبح، ناوچه‌های عثمانی بادبانهای خود را افراشتند و طبل جنگی را به صدا در آوردند. این اقدام غافلگیر کننده برای مردم شهر بسیار دردناک بود، زیرا اینک کشتیهای ترکان را می‌دیدند که دریک شب آبهای بندر را شکافته و در مقابل دیوارهای داخلی قسطنطنیه قرار گرفته­اند. اما ، دیوارهای بخش شرقی شهر شرایط خوبی نداشتند و وضعیت به شکلی بود که کشتی‌های بیزانسی نیز قادر نبودند به ناوچه‌های ترکها نزدیک شوند. به این ترتیب مدافعان شهر مجبور بودند در آن شرایط بحرانی، خطوط دفاعی خود را تغییر داده و نیروهای اندک خود را جابجا نمایند.[۶۷]

یوحنا ژوستینیانی یکبار تصمیم گرفت که کشتیها و ناوچه‌ها و استحکامات جدید عثمانی‌ها را به آتش بکشد، ولی بعضی از جنوائی‌های غلاطه، نقشه او را به ترکان اطلاع دادند. در نتیجه، در ۲۸ آوریل؛ یعنی یک هفته پس از عملیات عثمانی‌ها، سه کشتی ونیزی ـ برای انجام عملیات جلو آمده بودند ـ با آتش سنگین ترکان روبرو گشته و بر اثر آن، کشتیها و حدود ۱۰۰ نفر از دریانوردان و افسران آنها غرق شدند.[۶۸] مدتی بعد گروه دیگری از ونیزی‌ها نیز برای آتش زدن شبانه کشتیهای عثمانی به آنها نزدیک شدند و بعضی از ناوچه‌ها را به آتش کشیدند، ولی ترکها ۴۰ نفر از آنان را دستگیر و در نتیجه نقشه‌ی آنها را خنثی کردند. پس از آن، افراد دستگیر شده را در روز روشن در کنار دیوار و در برابر چشمهای مدافعان شهر به چهار میخ کشیدند. بیزانسی‌ها نیز متقابلا ۲۰۰ یا ۲۶۰ زندانی مسلمان را از کنگره دیوار شهر دارزده و سرهای آنها را به زیر دیوار انداختند.[۶۹] در پانزدهم اردیبهشت یا چهارم ماه می، ژوستینیانی دوباره شبانه با تعداد زیادی ناوچه، برای آتش زدن ناوچه‌های ترکها به طرف آنها رفت، ولی عثمانی‌ها که به وسیله بعضی نیروهای بیزانسی یا جنوائی از این نقشه خبر داشتند، به او حمله کرده و کشتی ژوستینیانی و حدود ۱۵۰ نفر از دریانوردان ایتالیایی را غرق نمودند، ولی ژوستینیانی توانست با سختی فراوان خود را نجات دهد.[۷۰]

محاصره قسطنطنیه همچنان ادامه داشت و ترکها دائما دیوارهای بلند و قطور شهر را با توپهای خود می‌کوبیدند. خواربار شهر و مخصوصاً نان و شراب رو به اتمام بود، [۷۱] و این واقعیت نشان می‌داد که مردم عادی و رزمندگان شهر، حتی در آن شرایط سخت و بحرانی نیز دست از شرابخواری بر نمی‌دارند. از طرفی در داخل شهر به تدریج اختلافاتی بین رومی‌ها و جنوائی‌ها و ونیزی‌ها ظاهر شد و هر یک از آنها دیگری را مسبب آن شرایط می‌دانست. تدریجا اعتراضاتی در میان سربازان مدافع شهر ظاهر شد و البته دولت نیز در پرداخت حقوق و تهیه امکانات برای آنان، با مشکلات فراوانی روبرو گشت. کار به آنجا رسید که امپراتور، ظروف طلا و نقره کلیسا را مصادره و ذوب نموده و از آنها سکه‌های جدید ضرب کرد تا بتواند حقوق نظامیان و مدافعان شهر را بپردازد و آنها را راضی نگهدارد.[۷۲]

از روز هفتم می؛ به بعد، رزمندگان تُرک چندین باز شبانه به طرف دروازه‌های غربی شهر حمله کردند و اگر چه هر بار با تلفات زیاد بر می‌گشتند، اما بارها حفره‌ها و نقب‌هایی در زیر دیوار شهر به وجود آوردند .[۷۳] در بخشهایی از دیوارهای شهر شکافهایی به وجود آمده بود، چهار برج مستحکم شهر فرو ریخت، و بخش بزرگی از دیوار نزدیک دروازه رومانوس مقدس نیز خراب شد. در این شرایط تقریبا هیچکس تردید نداشت که به زودی پایتخت روم شرقی سقوط خواهد کرد.[۷۴]

 سلطان محمد فاتح فتح قسطنطنیه اثر فاوستو زونارو (۱۸۵۴-۱۹۲۹)

سلطان محمد دوم در این زمان مصلحت را در آن دید که امپراتور را وادار به تسلیم نماید و از این رو داماد خود اسماعیل بیگ را در ۱۴ می، نزد وی فرستاد. امپراتور و اطرافیان او نیز فرستاده محمد را پذیرفتند. اسماعیل بیگ به امپراتور گفت که، از آنجا که دفاع آنها بیهوده است، برای جلوگیری از خون‌ریزی بیشتر و نابودی شهر، بهتر است همگی تسلیم شوند و شهر را ترک نمایند.[۷۵] سلطان محمد پیشنهاد کرده بود که اگر تسلیم شوند، امپراتور را پادشاه مورآ[Morea] کرده و اهالی شهر را آزاد خواهند گذاشت.[۷۶] امپراتور تشکیل جلسه داد، ولی ظاهراً همه اعضاء جلسه اصرار در ادامه دفاع از شهر داشته‌اند. این مطلب را امپراتور به اسماعیل بیگ اطلاع داد و گفت که همه مردم و از جمله خود او تا آخرین قطره خون خواهند جنگید.[۷۷]

به دنبال این مسئله، سلطان محمد روسای لشگر را جمع کرده و اعلان نمود که در روز نهم خرداد یا ۲۰ جمادی الاولی ۸۵۷ ه . ق./ ۲۹ می / ۱۴۵۳ م. از دریا و خشکی به شهر حمله خواهد نمود.[۷۸] او سپس به نیروهای خود وعده داد که همه غنائم جنگی و اسیران را به آنها خواهد بخشید و فقط شهر و اراضی و ساختمان‌ها را برای خود نگاه خواهد داشت. افراد لشگری از این خبر به هیجان آمدند و فرماندهان ینی‌چری قول دادند که به زودی پیروزی را کسب کنند. سلطان محمد برای افراد شجاعی که به بالای دیوارها برسند جوائز بزرگی در نظر گرفت و افراد ترسو را از مجازات سخت ترسانید. آنگاه ریش‌سفیدان و روحانیون سپاه؛ سربازان را به جهاد در راه خدا و بر افراشتن پرچم اسلام بر دیوارهای آن شهر مسیحی ترغیب کردند.[۷۹] شب پیش از حمله نیز خیمه‌های جنگی و کشتی‌های ترکان روشن شدند و سلطان محمد از سپاه خود سان دید و آنها را به مبارزه و مقاومت تشویق کرد. سپاهیان با صدای بلند به تهلیل و تکبیر پرداختند و به این وسیله نوید پیروزی فردا را به یکدیگر می‌دادند.[۸۰] اما اهالی شهر، از پشت دیوارهای شهر این فریادهای شادی را می‌شنیدند می‌دانستند که این صداها در واقع اعلان پایان قطعی کار است. اگر چه خلیل پاشا آن­چنانکه فرانزا وزیر امپراتور نوشته است، اخبار ارتش عثمانی را به یونانی‌ها می‌رساند و آنها را به پایداری تشویق می‌کرد، اما یأس و وحشت همه مردم و نیروهای مدافع را گرفته بود. در عین حال، شخص امپراتور فردی شجاع و فداکار بود. او زنان خانواده خود را بر یک کشتی ونیزی سوار کرد تا به دست دشمن نیفتند. او نه تنها توصیه مشاوران مبنی بر ترک شهر را نپذیرفت، بلکه خود را به دیوار شهر رسانید و ضمن روحیه دادن به سربازانش دفاع از شهر را شخصاً به عهده گرفت. براساس آنچه مورخان مسیحی نوشته‌اند، امپراتور کنستانتین یازدهم در شامگاه ۲۸ می، تمامی شخصیتهای برجسته و سیاسی و نظامی را در کاخ خود جمع کرد و ضمن امیددادن؛ از آنان خواست، تا در برابر دشمن مقاومت نمایند. حاضران در انتهای جلسه یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند. آخرین مراسم عشای ربانی نیز در همان شب در کلیسای ایاصوفیا برگزار شد و ظاهرا امپراتور و برخی از نزدیکانش هم در آن شرکت کردند.[۸۱]

گروهی از نیروهای بیزانس خندقی عمیق در داخل شهر ساختند و دیوار بزرگی در پشت دروازه رومانوس مقدس ـ که توپها آنرا ویران کرده بود ـ بند نهادند. امپراتور و ژوستینیانی و بقیه نیروهای ویژه در پشت همان دیوار برای محافظت از دروازه قرار گرفتند. افسران جنوائی در پشت دروازه‌های ادرنه قرار داشتند و «کاردینال ایزیدور» نماینده اعزامی پاپ نیز قرار بود از دیوارهایی که از پشت کاخ امپراتور تا آبهای بسفر کشیده شده بود محافظت نماید. دفاع از بندر را دریا سالار «نوتاراس» به عهده گرفت و بقیه افراد نیز در کاخ و دیگر نقاط حساس قرار داشتند. در آن شرایط، تعداد نفرات نیز همانگونه که پیشتر گفته شد، از ۹ هزار نفر تجاوز نمی‌کرد که حداکثر ۶ هزار آنها یونانی و بقیه بیگانه بودند. در واقع از میان دوازده مرکز دفاعی، ۱۰ نقطه در دست افسران بیگانه جنوائی، ونیزی، آلمانی، روسی، اسپانیایی و دیگران بود و فقط دو نقطه در دست یونانیهای بیزانسی بود.[۸۲]

در روز ۱۹ جمادی­الاولی ه . ق. ۲۸ می، عثمانی‌ها آخرین اقدامات خود را برای تهیه تجهیزات جنگی انجام دادند. هزار نردبان برای یورش از روی دیوارها تهیه شد، کشتی­ها این نردبان­ها را تا نزدیک دیواره جنوبی و شرقی حمل کردند. و بقیه ناوچه‌ها هم، در یک دایره بزرگ در سواحل خارجی شهر صف کشیدند. نیروها در مراکز حساس قرار گرفتند و توپ­ها را تا لبه خندق بزرگ در پشت دیوارها جلو آوردند.[۸۳]

600px-Siege_of_Constantinople_1453_map-f

بالاخره زمان موعود فرا رسید. ساعتی پس از نیمه شب شنبه ۲۰ جمادی الاولی سال ۸۵۷ / ه . ق / ۲۹ می ۱۴۵۳ م، ترکان عثمانی از خشکی و دریا به شهر قسطنطنیه حمله کردند. توپها با شدت تمام از خشکی و از داخل کشتی‌ها به شهر شلیک شد. حمله اساسی متوجه باریکه دروازه رومانوس مقدس بود که در پشت آن امپراتور و همراهانش بیشترین دفاع و مقاومت را انجام می‌دادند. صدای توپ‌ها، کوبیدن طبل‌ها، فریاد سپاهیان و ناله مجروحین با هم مخلوط شده بود. توپ­ها و تیرهای بیزانسی‌ها نیز از بالای دیوارهای شهر به سوی ترک­ها شلیک می‌شد. آتش یونانی هم به طرف کشتی‌ها پرتاب می‌گردید. خندق بزرگ، از اجساد مهاجمان پر شده بود ونردبان­های نیروبر در هم شکسته بود و بسیاری از کشتی‌ها در آتش می‌سوختند، ولی ترکان همچنان می‌جنگیدند. با یک فرمان، نیروهای جدیدی وارد عمل شدند و از روی اجساد کشته‌های خندق گذشتند. ده هزار نفر از ینی‌چری در حالیکه سلطان محمد در پشت سر آن­ها بود، به دروازه یورش بردند.[۸۴] ژوستینیانی که یکی از وزنه‌های اصلی دفاع شهر بود، از طرف بازو و پا زخم شدیدی برداشت او با اجازه امپراتور برای درمان زخم‌ها و یا حفظ جان خود میدان را ترک کرد. بسیاری از افسران و سربازان لاتینی به تبعیت از او دست از جنگ کشیدند. مقاومت مدافعان شهر پس از این اتفاق، به سرعت تقلیل یافت.[۸۵] ترکان که متوجه این پیشامد شدند، فشار خود را بر دیوارها و دروازه ادرنه و رومانوس زیاد کردند. در این هنگام گروهی از ینی‌چری­ها که حدود ۳۰ نفر بودند واولین نفر آنها حسن نام داشت،[۸۶] به بالای دیوار رسیدند، و اگر چه بیش از نیمی از ینی‌چری­ها در آنجا کشته شدند، ولی افراد باقیمانده، راه را برای آمدن دیگر نیروها باز کردند.[۸۷]

در اثر گلوله‌باران ۲ ساعته توپخانه عثمانی، در چند نقطه دیوار شهر واز جمله حد فاصل «توپ کاپی» یا «یالی قاپی» نیز شکافهایی به وجود آمد و ترکان از دروازه کوچک مخفی «سیرکوپرتا» (اکسیلوپرتا) [Kerkoporta] به داخل رخنه کردند، و از گذرگاه باریکی در مقابل دروازه رومانوس مقدس وارد شهر شدند.[۸۸] امپراتور و همراهانش به مقاومت پرداختند ولی امپراتور در گیر و دار نبرد، بوسیله یک سرباز ترک از پای در آمد. برخی گفته‌اند که او قبل از کشته شدن، فریاد می‌زده است. که «آیا یک نفر مسیحی پیدا نمی‌شود که مرا گردن بزند؟»[۸۹] و به این ترتیب آخرین امپراتور بیزانس کشته شد.[۹۰]

پس از این جریان، همه چیز در قسطنطنیه در هم ریخت و ترکان توانستند از دروازه «کالجاریا» نزدیک کاخ بلاشرنی امپراتوری و از ناحیه بندر به داخل شهر سرازیر شوند. در این هنگام مدافعان شهر پا به فرار گذاشتند ولی در مسیر ومدخل دروازه‌ها حدود ۲ هزار نفر از آنها کشته شدند.[۹۱] وقتی جنگجویان ترک از کمی تعداد مدافعان اطلاع یافتند، دست از درگیری برداشته و به تعقیب واسارت افراد پرداختند. بسیاری از مردم شهر به طرف بندر گریختند.[۹۲] وبقیه به کلیسای ایاصوفیا پناه بردند، به طوری که در عرض یک ساعت، تمامی محیط دخل کلیسا پر از کشیشان و مردان و زنان گردید.[۹۳]

ساکنین مسیحی شهر، براساس یک افسانه قدیمی معتقد بودند، وقتی ترکان وارد قسطنطنیه شوند و رومیان را تا ستون کنستانتین که در میدان کلیسای ایاصوفیا بود تعقیب کنند، فرشته‌ای شمشیر به دست از آسمال نازل می‌شود، امپراتور را از چنگ مهاجمان نجات می‌دهد و زمام امور را به پیرمردی که در پای آن ستون نشسته است تفویض می‌کند و می‌گوید: «این شمشیر را بگیر و انتقام مردم را از دشمن بستان» و به مجرد شنیدن این کلمات، ترکان فورا پا به فرار می‌گذارند.و برخی قصه‌های دیگر اما نه تنها چنین حوادثی رخ نداد، بلکه امپراتور کشته شد و ترکان مسلمان شهر را اشغال کرده و به پشت درهای کلیسا رسیدند.[۹۴] در این موقع، درهای کلیسا به وسیله ضربات ترکان شکسته شد.[۹۵] و در مدت کوتاهی تمامی افراد آنجا اسیر شده و به اردوگاه عثمانی‌ها منتقل گردیدند.[۹۶] مورخین تعداد این اسرا را که دریا سالار «نوتاراس» و بسیاری از افسران و اشراف نیز جزو آنان بودند، از ۱۰ هزار تا ۵۰ هزار نفر نوشته‌اند. ولی «کاردینال ایزیدور» با لباس معمولی موفق به فرار شد و «یوحنا ژوستینیانی» نیز از راه دریا گریخت، اما مدتی بعد در اثر شدت جراحات درگذشت. بقیه کلیساهای شهر هم که مملو از اشیاء نفیس و قیمتی بود، غارت شدند.[۹۷]

سلطان عثمانی که از این زمان به بعد او را «سلطان محمد فاتح» نامیدند، وقتی متوجه شد که سپاهیان او همه نقاط حساس شهر را متصرف شده‌اند، از اسب خود پیاده شد و به عنوان شکر گزاری، مشتی از خاک قسطنطنیه را برداشته و بر سر ریخت. سلطان محمد فاتح پس از اطمینان از پیروزی خود، در داخل شهر به گردش پرداخت و به کلیسای ایاصوفیا _ که بنای آن در قرن چهارم میلادی و در عهد کنستانتین بزرگ ساخته شده بود ـ وارد شد و به تماشا پرداخت. سپس دستور دارد که بر بالای منبر کلیسا، قرآن تلاوت کنند و کلیسا را به صورت مسجد در آورند.[۹۸] به این ترتیب، در مدت کوتاهی صلیب‌ها و تصاویر و مجسمه‌ها را برداشته و دیوارها را تطهیر کردند و پرچم عثمانی نیز در بلندترین نقاط شهر به اهتزاز درآمد. روز جمعه همان هفته، مؤذن بر فراز گنبد ایاصوفیا اذان ظهر گفت و سلطان در آن محل نماز خواند.[۹۹[

سلطان محمد فاتح، بیست روز در شهر به سر برد و به نظم امور پرداخت. او دراین زمان فرمانی دال بر اعلان امنیت برای سکنه شهر صادر نمود تا مردمی که از شهر گریخته بودند، دوباره به آن بر گردند و به کار و فعالیت عادی بپردازند.[۱۰۰]

دستورساختن مسجدپس ازفتح

همچنین سلطان عثمانی فرمان داد، تا دیوارهای شهر قسطنطنیه را که پس از «بورسا» و «ادرنه» به زودی پایتخت او شد، به سرعت ترمیم نمایند و مسجدی بر روی ویرانه‌های «کلیسای رسولان» و قبور قیصرهای بیزانس بسازند. اگر چه پیش از این نیز به دستور امپراتور بیزانس، مسجدی در قسطنیطنیه ساخته شده بود، ولی این مسجد سلطانی، اولین مسجدی بود که خود عثمانی‌ها در آن شهر به وجود آوردند. البته بسیاری از کلیساها نیز تبدیل به مسجد شد.[۱۰۱]

پیش از آنکه سلطان محمد با کاروان اسیران به سوی ادرنه حرکت نماید و پس از ۸۰۰ سال، مسلمانان مدفن ابوایوب انصاری را در زیر دیوارهای شهر یافتند ـ هر چند بنابر بعضی اقوال، مدفن او پیش از این زمان نیز در نظر مسیحیان شهر کاملا معلوم ومحترم بوده و آنها قرنهای متمادی آنرا زیارت می‌کرده و برای کسب حوائج خود به او متوسل می‌شده‌اند ـ که این خود مسئله‌ای بسیار جالب و پر معنا است.[۱۰۲]

۵۰روزمحاصره

به طور کلی، قسطنطنیه این شهر مهم تاریخی، در جریان حمله سلطان محمد عثمانی، چهل و پنح روز[۱۰۳]و یا به عبارتی ۵۳ روز در محاصره بود، تا اینکه تهاجم اصلی آغاز شد و شهر در ۲۰ جمادی الاولی ۸۵۷ ه . ق. با ۲۹ می ۱۴۵۳٫ فتح گردید.[۱۰۴] محاصره قسطنطنیه به وسیله سلطان محمد فاتح در حقیقت پنجمین محاصره دولت روم شرقی از سوی عثمانی‌ها بود و قبلا با یزید اول در ۱۳۹۶ م. دوبار آن­ را محاصره کرده بود و سپس پسرش موسی، و در سال ۱۴۲۲ م. مراد دوم به این کار اقدام کرده بود.

سازنده شهرقسطنطنیه

 

این شهر از آغاز بنای جدیدش به وسیله کنستانتین بزرگ، جمعا ۲۹ بار محاصره شده بود، که ۷ مرتبه به دست مهاجمان سقوط کرده بود و هر بار نیز مجدداً به تملک امپراتور مسیحی در آمده بود. تا اینکه برای هشتمین بار به دست محمد دوم عثمانی سقوط کرد و برای همیشه در دست عثمانی‌ها باقی ماند. در واقع این نخستین باری بود که این شهر پس از ۱۱۲۵ سال، از قلمرو مسیحیت خارج و به قلمرو اسلامی در می‌آمد.[۱۰۵]

شکست اروپا

فتح قسطنطنیه برای محمددوم، اهمیت استراتژیکی زیادی نداشت، زیرا عثمانی‌ها پیش از این زمان توانسته بودند بدون تصرف قسطنطنیه به داخل اروپا راه پیدا کنند.[۱۰۶] از این رو، این نقطه جغرافیایی در واقع ارزشی مساوی و یا حتی ـ با در نظر گرفتن صدماتی که عثمانی‌ها برای فتح آن دیدند ـ کمتر از نواحی دیگر داشت. ولی از نظر نظامی ـ تسخیر قسطنطنیه ـ اروپا را از پایگاهی محروم کرد، که اگردر اختیار یک ارتشی کارآمد قرار می‌گرفت، احتمالاً می‌توانست نظام دفاعی و حکومت عثمانی را در هم بشکند.[۱۰۷] به همین جهت؛

سقوط این شهر به دست ترکان عثمانی، حادثه بزرگی بود که در واقع بیش از آنکه برای مسلمین و آسیا سودی داشته باشد، برای اروپای مسیحی مصیب‌بار بود و آثار دگرگون آن بزودی در اروپا ظاهر شد.[۱۰۸] و دقیقا از این رو است که، سال سقوط قسطنطنیه (۱۴۵۳ م) در نظر اروپائیان مسیحی، سال آغاز تحولات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی و هنری و حتی دینی به حساب آمده است.[۱۰۹]و این رخداد ابتدای دورانی است که اروپائیان، قرون وسطی و عصر ظلمت‌ را رها می کنند و قدم‌ در راهی نو می‌گذارند.[۱۱۰]

این پیروزی توانست نوعی پاسخ به حملات صلیبیان به ممالک اسلامی در طی قرون گذشته (۶۸۰ ـ ۴۹۰ ه) و یا اقدامات آنان در اسپانیا باشد. دربار پاپ پس از این واقعه متوجه شد که مهمترین پیشتیبان و نیرومندترین سنگر مسیحیت در شرق را از دست داده است؛ به این ترتیب، مرزهای سیاسی مسلمانان با مرکزیت مسیحی در رم به نزدیکترین حد خود رسید. عثمانی‌ها پس از این توانستند به راحتی و با اقتدار بیشتری به طرف شمال بالکان حرکت کنند. استقرار و سلطه عثمانی‌ها بر بسفر و داردانل مشکلات دریایی فراوانی برای اروپائیان چه از نظر نظامی و چه از نظر اقتصادی به وجود آورد و بر سلطه و قدرت عثمانی‌ها در دریای سیاه و مدیترانه افزود.

به این ترتیب، گلوگاه تجارت اروپا با سرزمینهای شرق دور و جنوب در آسیا و آفریقا در اختیار عثمانی‌ها قرار گرفت؛[۱۱۱] این واقعه همان­گونه که صدمات اقتصادی فراوانی برای اروپا داشت، ثروت و درآمد سرشاری برای عثمانی‌ها به وجود آورد. این رویداد، زمینه ساز به وجود آمدن تحولات عقیدتی و فرهنگی متعددی در اروپا و به ویژه در ایتالیا، آلمان، فرانسه گردید؛ و همان­گونه این واقعه نشان دهنده قدرت مسلمانان در آن دوران بود؛ سرآغاز انتشار و نفوذ دین اسلام در برخی از نواحی اروپا شد.

 

پی­نوشت­ها:

* دکتری تاریخ و تمدن اسلامی.

۱٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، عصر ایمان، گروه مترجمان، (تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱) ص ۳۶۹٫

۲٫ علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه، (تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲)، ج ۲، تحت عنوان استانبول.

۳٫ همان.

۴٫ ادوارد گیبون، انحطاط و سقوط امپراتوری روم، ترجمه ابوالقاسم طاهری، (تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۴۷)، صص ۲۵۴ ـ ۲۵۵٫

۵٫ علی‌اکبر دهخدا، پیشین، ج ۲، تحت عنوان استانبول.

۶٫ عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲) ج ۱، ص ۳۱۰٫

۷٫ هنری لوکاس، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، (تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۷۶)، ج ۱، صص ۳۲۳ و ۶۳۶ ـ ۶۳۷٫

۸٫ احمد بن ابی یعقوب، تاریخی یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، (تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲)، ج ۲، ص ۶۲٫

۹٫ میکاوالتاری، سقوط قسطنطنیه، ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری، (تهران، انتشارات زرین، ۱۳۶۳)، ص ۲۱٫

۱۰٫ علی اکبر دهخدا، پیشین، ج ۲، تحت عنوان استانبول.

۱۱٫ محمد عبدالله عنان، صحنه‌های تکان دهنده در تاریخ، ترجمه علی دوانی، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۵۱)، صص ۴۰ ـ ۴۱٫

۱۲٫ احمد بن ابی یعقوب، پیشین، ج ۲، ص ۲۵۸٫

۱۳٫ شکیب ارسلان، تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا، ترجمه علی دوانی، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۰)، ص ۲۶٫

۱۴٫محمد عبدالله عنان، پیشین، ص ۴۰٫

۱۵٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۲۴٫

۱۶٫ احمد بن ابی یعقوب، پیشین، ج ۲، ص ۳۹۶٫

۱۷٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۲۴٫

۱۸٫ عبدالرحمن بن خلدون، پیشین، ج ۱، صص ۶۳۶ ـ ۶۳۷٫

۱۹٫ هنری لوکاس، پیشین، ج ۱، ص ۳۳۵٫

۲۰٫ علی اکبر دهخدا، پیشین، ج ۲، تحت عنوان استانبول.

۲۱٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۵٫

۲۲٫ لاموش، تاریخ ترکیه، ترجمه سعید نفیسی، (تهران، چاپخانه مجلس، ۱۳۱۶) ص ۵۴٫

۲۳٫ ادوارد گیبون،‌پیشین، ص ۵۸۵٫

۲۴٫ همان.

۲۵٫ کلیفورد ادموند بوسورث، سلسله‌های اسلامی، ترجمه فریدون بدره‌ای، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹)، ص ۲۰۹٫

۲۶٫ وین ووسینچ، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمه سهیل آذری، (تهران، کتابفروشی تهران، ۱۳۴۶)، ص ۱۲٫

۲۷٫ لاموش، پیشین، ص ۵۱٫

۲۸٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن اصلاح دینی، گروه مترجمان، (تهران، انتشارات و آموزش وانقلاب اسلامی، ۱۳۷۱)، ص ۲۲۲٫

۲۹٫ استانفورد جی­شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید، ترجمه محمودرمضان­زاده، (مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۰) ج ۱، ص ۱۰۷٫

۳۰٫ همان.

۳۱٫ وین ووسینیچ، پیشین، ص ۱۲٫

۳۲٫ استانفورد جی شاو، پیشین، ج ۱، ص ۱۰۸٫

۳۳٫ لاموش، پیشین، ص ۵۲٫

۳۴٫ استانفورد جی شاو، پیشین، ج ۱، ص ۱۰۹٫

۳۵٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۲٫

۳۶٫ لاموش، پیشین، ص ۵۶٫

۳۷٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۲٫

۳۸٫ نگاه کنید به: زیگرید هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضی رهبانی، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۶)، ص ۸۴٫

۳۹٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۱٫

۴۰٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۵۳٫

۴۱٫ لاموش، پیشین، ص ۵۵٫

۴۲٫ همچنین نگاه کنید به نظر: ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۲٫

۴۳٫ میکاو التاری، پیشین، ص ۸۱٫

۴۴٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۲٫

۴۵٫ لاموش، پیشین، ص ۵۴٫

۴۶٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۲٫

۴۷٫ لاموش، پیشین، ص ۵۳٫

۴۸٫ همان، ص ۵۵؛ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۲٫

۴۹٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۲٫

۵۰٫ استانفورد جی شاو، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۰٫

۵۱٫ ادوارد گیبون، پیشین، صص ۵۸۳ ـ‌۵۸۴٫

۵۲٫ استانفورد جی شاو، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۰٫

۵۳٫ همچنین ر. ک: فاید حماد محمد عاشور، جهاد مسلمانان در جنگهای صلیبی، ترجمه عباس عرب، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳) صص ۱۰۳ ـ ۱۲۱٫

۵۴٫ ادوارد گیبون، پیشین، صص ۵۸۳ ـ ۵۸۴٫

۵۵٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، رنسانس، گروه مترجمان، (تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱) ص ۳۹۹٫

۵۶٫ ادوارد گیبون،‌ پیشین، ص ۵۸۴٫

۵۷٫ همان.

۵۸٫ میکاو التاری، پیشین، ص ۱۰۲٫

۵۹٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۴٫

۶۰٫ لاموش، پیشین، ص ۵۷٫

۶۱٫ ادوارد گیبون، پیشین، صص ۵۸۷ ـ ۵۸۸٫

۶۲٫ پیشین، ج ۱، ص ۴۸۳٫

۶۳٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۹٫

۶۴٫ هامرپورگشتال، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمه میرزازکی علی­آبادی، (تهران، انتشارات زرین، ۱۳۶۷) ج۱، ص۴۸۴٫

۶۵٫ لاموش، پیشین، صص ۶۰ ـ‌۶۱٫

۶۶٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۰٫

۶۷٫ میکاو التاری، پیشین، ص ۱۲۳٫

۶۸٫ همان، ص ۱۲۸٫

۶۹٫ لاموش، پیشین، ص ۶۲٫

۷۰٫ میکاو التاری، پیشین، ص ۱۲۹٫

۷۱٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۸۲٫

۷۲٫ همان، ص ۵۹۰٫

۷۳٫ برناردین کیلتی، سقوط قسطنطنیه، ترجمه مصطفی مقربی، (تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۳۹)، ص ۱۴۷٫

۷۴٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۰٫

۷۵٫ همان.

۷۶٫ لاموش، پیشین، ص ۶۳٫

۷۷٫ هامرپور گشتال، پیشین، ج ۱، ص ۴۸۶٫

۷۸٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۱٫

۷۹٫ همان.

۸۰٫ هامرپور گشتال، پیشین، ج ۱، ص ۴۸۷٫

۸۱٫ همان، ص ۴۹۲؛ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۲٫

۸۲٫ اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، اوزون چارشی لی، ترجمه ایرج نوبخت، (تهران، مؤسسه کیهان، ۱۳۶۹)، ج ۲، صص ۸ و ۹ و ۱۰٫

۸۳٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۲٫

۸۴٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۱۳۹٫

۸۵٫ ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۳٫

۸۶٫ همان، ص ۵۹۴٫

۸۷٫ همان، ص ۵۹۴؛ برناردین کیلتی، پیشین، صص ۱۰۳ ـ ۱۰۴٫

۸۸٫ هامرپور گشتال، پیشین، ج ۱، ص ۴۸۵٫

۸۹٫ همان، ص ۴۹۴؛ ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۳٫

۹۰٫ نگاه کنید به: ادوارد گیبون؛ پیشین، ص ۵۹۴٫

۹۱٫ هامرپور گشتال، پیشین، ج ۱، ص ۴۹۵٫

۹۲٫ نگاه کنید به: ادوارد گیبون، پیشین، ص ۵۹۴٫

۹۳٫ لاموش، پیشین، ص ۶۶٫

۹۴٫ همان، ص ۶۵٫

۹۵٫ هامرپور گشتال، پیشین، ج ۱، ص ۴۹۶٫

۹۶٫ لاموش، پیشین، ص ۶۶٫

۹۷٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۱۴۲٫

۹۸٫ لاموش، پیشین، ص ۶۷٫

۹۹٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۳؛ وین ووسینیچ، پیشین، ص ۱۳٫

۱۰۰٫ لاموش، پیشین، ص ۶۸٫

۱۰۱٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۱۴۲٫

۱۰۲٫ همان، ص ۱۵۳٫

۱۰۳٫ استانفورد جی شاو، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۰٫

۱۰۴٫ هامرپور گشتال، پیشین، ج ۱، ص ۴۹۷٫

۱۰۵٫ میکاوالتاری، پیشین، ص ۲۰۲٫

۱۰۶٫ کلیفورد ادموند بوسورث، پیشین، صص ۲۱۰ ـ ۲۱۱؛ استانفورد جی شاو، پیشین، ج۱، ص ۱۱۱٫

۱۰۷٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۳٫

۱۰۸٫ لاموش، پیشین، ص ۵۰٫

۱۰۹٫ وین ووسینیچ، پیشین، ص ۱۳٫

۱۱۰٫ ژان پل رو، ترکیه (جغرافیا، اقتصاد تاریخ، تمدن، فرهنگ)، ترجمه خانبابا بیانی، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۲)، ص ۱۷۰٫

۱۱۱٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ص ۲۲۳٫

***

پشت پرده فروپاشی امپراطوری عثمانی 

امپراطوری عظیم عثمانی چگونه «فروپاشید»؟ چه کانون های متنفذی این فروپاشی بزرگ را هدایت می کردند؟ نقش یهودیان مخفی و انگلستان در این میان چه بود؟ چه کسانی از فروپاشی عثمانی سود بردند؟ با گزارش ویژه مشرق همراه باشید تا با پشت پرده کثیف حاکم بر سیاست های یهودی – ماسونی اشنا شوید.

 در گذشته ای نه چندان دور، امپراتوری عثمانی بخش قابل توجهی از جهان را برای مدّت بیش از ۵ قرن زیر نگین خلافت خود داشت، در تمامی شرق اسلامی به جز «فارس(ایران)» همه جا پرچم منقوش به ماه و ستاره در اهتزاز بود؛ چنان که تا به امروز همین نقش را در سراسر جهان به عنوان نشان اسلامیّت و اسلامگرایی می شناسند.

پرچم منقوش به ماه و ستاره
پرچم امپراتوری  عثمانی

منشأ پیدایش
مغولان پس از تسخیر آسیای مرکزی و ایران، بغداد را در سال ۱۲۵۸ میلادی تصرف کردند و مستعصم آخرین خلیفه عباسی و خانواده اش را به هلاکت رساندند و به فرمانروایی پانصد ساله سیاسی و مذهبی عباسیان خاتمه دادند. در این زمان شاخه‌ای از ترکهای اوغوز در اواخر امپراتوری سلجوقیان ازترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند.  سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولتهای سلجوقی بودند در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند وبعدا جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان اول پسر ارطغرل که رهبر ایل ایشان بود گرفته بودند.

اقتدار و شکوه امپراتوری عثمانی
دولت عثمانی در سده‌های هفتم و هشتم هجری (سیزدهم و چهاردهم میلادی) در سرزمین آناتولی ظهور کرد. از سده چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوائل نیمه دوم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپراتوری امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت. بدینسان، در پایان سده پانزدهم دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد.


سلطان محمد دوم ملقب به محمد فاتح هفتمین پادشاه دولت عثمانی بود. در زمان او قسطنطنیه فتح شد.

سرآغاز انحطاط امپراتوری عثمانی
مورّخین مرگ سلیمان قانونی (۵ سپتامبر ۱۵۶۶ میلادی) را نقطه عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدریجی این دولت می‌دانند. دولت عثمانی سرانجام در سال ۱۹۲۲ میلادی از جغرافیای سیاسی جهان حذف گردید.


سلطان سلیمان اول معروف به سلطان سلیمان قانونی یا محتشم

علل فروپاشی امپراتوری عثمانی
در تبیین علل انحطاط عثمانی به طور عمده باید به عوامل زیر توجه کرد:

۱- افزایش نامتوازن جمعیّت و پیامدهای آن
« در طول سده شانزدهم ، جمعیت عثمانی به شکلی عظیم افزایش یافت. این افزایش جمعیت بر روند افزایش سطح زیر کشت اراضی کشاورزی پیشی گرفت، تعادل میان این دو از دست رفت و به پیدایش توده کثیری ”اضافه جمعیت” انجامید»۱
استانفورد جی شاو(Stanford Jay Shaw) در این باره می گوید:

« مشکلات ازدیاد جمعیت بیشتر از افزایش شدید موالید و کاهش میزان مرگ و میر ناشی می شد و همین امر خود ازیک دوره صلح و امنیت در امپراتوری عثمانی و کاهش شیوع طاعون نشئت می گرفت. بنابراین، میزان جمعیت خواستار کار و زمین بسیار فراتر از امکانات امپراتوری بود»۲


استانفورد جی شاو- تاریخدان آمریکایی در زمینه تاریخ عثمانی بود

افزایش جمعیت هرچند به جهت استراتژی های نظامی کارآمد به نظر می رسید و می توانست در امور جنگی مورد استفاده قرار گیرد و عامل جدّی در ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان امپراتوری عثمانی به حساب آید ولی پس از توقف گسترش عثمانی در قاره اروپا در پایان سده شانزدهم، به عاملی مؤثر در نابسامان نمودن اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این امپراتوری تبدیل شد. به طوری که شمار جوانان بیکار رو به ازدیاد رفت و مشکلات فراوانی را برای این امپراتوری به همراه آورد. « در اینجا این پرسش بنیادین مطرح است که چرا در اروپای غربی پدیده « انفجارجمعیت» به عاملی مهم در توسعه این مناطق بدل شد و در پایه ظهور تمدن جدید غرب قرار گرفت ولی درعثمانی تأثیری معکوس بخشید؟»۳

به منظور پاسخ دادن بدین سؤال بایستی به دو عامل مهم در این جریان اهتمام بورزیم:
عامل اول: نخست اینکه برخلاف امپراتوری عثمانی در قاره اروپا چنین ازدیاد جمعیت نامتوازنی صورت نپذیرفته بود و لذا توازن میان افراد و زمین های کشاورزی و خدمات اجتماعی برقرار ماند و حتی بهبود بخشید.

در ضمن در بسیاری از کشورهای اروپایی پدیده ای با نام انفجار جمعیت تا قبل از سده نوزدهم تعریف خاصی نداشته است. به عنوان مثال « جمعیت انگلستان حتی تا پایان سده هجدهم رشدی کند داشت و از چهار میلیون و هفتصد هزار نفر در سال ۱۷۰۰ میلادی به ۵/۵ میلیون نفر رسید. تنها در سده نوزدهم بود که این کشور با پدیده ای به نام « انفجار جمعیت» مواجه شد»۴ سایر دول اروپایی نیز تجربه ای مشابه دارند.

عامل دوم: با کشف قاره آمریکا و تهاجم گسترده اروپاییان به این قاره در سده شانزدهم نه تنها مشکل نبود یا کمبود زمین های کشاورزی و حاصلخیز مرتفع شد بلکه با کشتار و نسل کشی عظیم و بی رحمانه اروپاییان از بومیان آن منطقه، سیل مهاجرت اروپاییان به قاره آمریکا آغاز شد. به عنوان نمونه « در پی سلطه بریتانیا بر جزایر هند غربی، جمعیت این منطقه از ۵۰ هزار نفر به یک میلیون نفر افزایش یافت و درسال ۱۷۶۰ تنها درمنطقه ویرجینیا حدود ۲۰۰ هزار اروپایی و ۲۰۰ هزار برده سیاه می زیستند»۵

با دقت در دو عامل بالا به پاسخ سؤال مذکور نائل می شویم ازآنجاکه عثمانی ها صرف نظر از غارت و کشتارهای مرسوم، کشورگشایی هایشان را در غالب فرهنگ شرقی- اسلامی صورت می دادند و هرگز در منطقه متصرفه به نسل کشی و امحاء دست جمعی دست نمی زدند. درحالی که با اتخاذ سیاست امحاء همانند اروپاییان، جمعیت اضافی سرزمین های خود را در مناطق حاصلخیز اروپا قرار دهند.

۲- سلطه اروپای غربی بر قاره آمریکا و سَیَلان ثروت این قاره به این منطقه
در سال ۱۴۹۲ میلادی کریستف کلمب وارد جزیره ای مرجانی شد که بعدها باهاماس(Bahamas) نام گرفت. آنها در ابتدا گمان می کردند که به منطقه هندوستان رسیده اند و اهالی بومی آن منطقه را هندی(Indian)  نامیدند. کلمب از باهاماس خارج شد و به سفر خود ادامه داد و چندین جزیره دیگر در منطقه شناسایی و کشف نمود که از جمله آنان می توان به هیسپانیولا(Hispaniola) (قسمتی از هائیتی و جمهوری دومنیکن امروزی) اشاره کرد. کلمب و همراهانش از این جزایر جواهرات و طلای فراوانی بدست آوردند و به اسپانیا و نزد ملکه ایزابل بازگشتند.


کریستف کلمب
در سال ۱۴۹۲ میلادی کریستف کلمب وارد جزیره ای مرجانی شد که بعدها باهاماس(Bahamas) نام گرفت.

دراین زمان بود که قاره جدید با سیل مهاجرت اروپاییان مواجه شد. اروپاییان برای رسیدن به ثروت نهفته در قاره آمریکا به هر اقدام وحشیانه ای از جمله نسل کشی و امحاء دسته جمعی بومیان منطقه دست زدند. سَیَلان ثروت قاره آمریکا به اروپای غربی از اواخر سده شانزدهم میلادی تأثیر بزرگی بر تسریع در فروپاشی و افول امپراتوری عثمانی نهاد. « از زمان کارل پنجم، که خاندان هابسبورگ سلطنت اسپانیا و مستعمرات پهناور آن را در قاره آمریکا نیز به دست آورد، به تدریج این ثروت بیکران به پشتوانه مالی نیرومندی برای جنگ ها و دسیسه های آن علیه عثمانی بدل شد. بخش مهمی از مخارج سنگین حکومت جابرانه و جنگ های خونین کارل پنجم را طلا و نقره آمریکا تأمین می کرد.»۶


کارل پنجم
بخش مهمی از مخارج سنگین حکومت جابرانه و
جنگ های خونین کارل پنجم را طلا و نقره آمریکا تأمین می کرد.

« به نوشته دایره المعارف بریتانیکا تنها در سال ۱۵۵۰ میلادی هفده کشتی برای او[کارل پنجم] سه میلیون سکه دوکات طلا از آمریکا آورد»۷ با تکیه بر همین ثروت فراوان بود که خاندان هابسبورگ بعد از مدّت های طولانی توانستند از نفوذ امپراتوری قدرتمند عثمانی بکاهند و به توسعه ارضی آن پایان دهند و آغاز دوران افول امپراتوری عثمانی را کلید بزنند.


نشان نظامی امپراتوری هابسبورگ

« در این میان به ویژه سَیَلان نقره قاره آمریکا به بازارهای جهانی بر وضع مالی عثمانی تأثیرات وخیم و علاج ناپذیر برجای نهاد. از سال ۱۵۸۰ میلادی نقره ارزان معادن قاره آمریکا سراسر مملکت عثمانی را پر کرد و بحران مالی شدیدی پدید آورد، در نتیجه ارزش سکه نقره عثمانی(آقچه) به شدت کاهش یافت و بهای کالاها بالا رفت و این نیز به نوبه خود مایه بی نظمی شد.»۸ در این میان تورّم شدید و رواج سکه های تقلّبی و کالاهای قاچاق و افزایش روزافزون نرخ بهره و گسترش پدیده شوم و هلاک کننده ربا، بر این اوضاع اسفبار شدّت می بخشید.

۳- ورود کالاهای ارزان قیمت به ممالک عثمانی و خروج نقدینگی از این ممالک
همانطور که در اثنای مطلب بیان شد، اروپاییان به سرزمین های قاره آمریکا مهاجرت نمودند و زمین های آن را به کاربستند و ازاین جهت سیل کالاهای ارزان قیمت به سمت مرزهای امپراتوری عثمانی روانه شد و مردمان عثمانی از یک سو به سبب مشکلات مالی و بهای بالای کالاهای عثمانی و ازسوی دیگر به خاطر ارزانی کالاهای وارداتی، به این کالاها روی آوردند و لذا حجم قابل توجهی از نقدینگی امپراتوری عثمانی به سمت غرب و اروپای غربی سرازیر شد. علاوه برآن اروپاییان کالاهایی از جمله قهوه و تنباکو (که غالباً در قاره آمریکا کشت می شد) را در میان مردمان عثمانی رواج دادند و از این جهت عثمانیها را به خود وابسته نمودند.

هامر پورگشتال در این باره می نویسد:
«از جمله کارهایی که در این سال [سال ها] اتفاق افتادند… ظهور تنباکو در مملکت عثمانی می باشد. در مدت پنجاه سال قهوه و تنباکو به طوری در ممالک عثمانی شیوع یافتند که یکی از لوازم زندگی عثمانیان شدند»۹


هامر پورگشتال: در مدت پنجاه سال قهوه و تنباکو به طوری در
ممالک عثمانی شیوع یافت که یکی از لوازم زندگی عثمانیان شد.

گشاشی بازار ممالک عثمانی بر روی کالاهای مستعمراتی از قبیل تنباکو و قهوه را بایستی به کمپانی های استعمارگر یهودی منتسب دانست. نقش یهودیان به همین موارد محدود منحصر نمی شود و در طول بحث به جایگاه ویژه یهودیّت در روند فروپاشی امپراتوری قدرتمند عثمانی اشاره می نماییم.

سلاطین عثمانی در ابتدا در قبال این وابستگی ها و رواج محصولات وارداتی بی تفاوت بودند تا این که پس از دو دهه سلطان عثمان دوّم در سال ۱۶۲۲ میلادی استعمال تنباکو را به شدت ممنوع کرد. مصرف قهوه نیز در همان زمان ممنوع اعلام شد. به نظر می رسد در آن زمان سلاطین عثمانی مبحث تهدید امنیتی کالاهای وارداتی و وابستگی به آنها را تاحدودی درک کردند. سقوط سلطان عثمان دوم و تزلزل حکومت بعدی باعث شد ممنوعیت قهوه و تنباکو کمتر در نظر گرفته شود تا این که در سال ۱۶۳۰ میلادی این ممنوعیت شدیداً پیگیری شد و موجب بهبود وضع اقتصادی ممالک عثمانی گردید. این سختگیری تا سال ۱۶۵۲ میلادی ادامه داشت ولی در سال ۱۶۵۴ میلادی به یکباره مصرف و استعمال تنباکو حتی در میان نظامیان آن چنان رواج یافت که بیم آن می رفت در صورت سختگیری و اعمال دوباره ممنوعیت سبب بروز آشوب و شورش گردد.

به هرحال واردات بی رویّه کالاهای ارزان قیمت به ممالک عثمانی موجب تضعیف شدید اقتصاد این مملکت و افزایش تورّم و فقر گشت.

۴- گشایش راه دریایی تجارت غرب با شرق(هند)
از دیرباز و به ویژه در عصر استعمار، هندوستان در کانون توجه استعمارگران بوده است. در قرون شانزدهم و هفدهم نیز از طرفی دستیابی به ثروت این منطقه در رأس اهداف پادشاهان اروپایی قرار داشته است و از طرف دیگر امپراتوری قدرتمند عثمانی به دلیل سیطره کاملی که بر راه های ارتباطی منتهی به هندوستان داشت مانع رسیدن اروپاییان به هند می شد و یا حداقل هزینه های سفر را برای آنان بسیار بالا می برد. کریستف کلمب طرحی ارائه کرد که طبق آن اروپاییان با سفر دریایی(به سمت غرب) و پیمودن عرض اقیانوس اطلس می توانستند سریع تر و ایمن تر به منطقه هندوستان برسند. کلمب زمین را به صورت یک کره تقریبا ۶۳درصد ارزیابی نمود و فاصله جزایر قناری تا ژاپن را حدود ۲۳۰۰ مایل تخمین زد. فارغ از اهمیّت کشف قاره آمریکا که در این زمان اتفاق افتاد، مهم تر کشف راه جدید دریایی غرب به شرق بود و بعد از کلمب اروپاییان برای تجارت و سفر به شرق از این راه با هزینه و خطر کمتر عازم شرق و خصوصاً هندوستان می شدند.

ویل دورانت در این باره می نویسد:
« تبدیل راه مدیترانه ای- مصری هند به یک مسیر دریایی، و توسعه تجارت اروپا با آمریکا، کشورهای آتلانتیک را ثروتمند و ایتالیا را فقیر ساخت… به تدریج، ملل مدیترانه رو به انحطاط نهادند زیرا از سر راه سفر مردم و کالاها برکنار بودند؛ ملل آتلانتیک، که با تجارت و طلای آمریکا ثروتمند شده بودند، پیش افتادند. این انقلابی بود در راه های تجارت»۱۰


ویل دورانت: تبدیل راه مدیترانه ای- مصری هند به یک مسیر دریایی،
کشورهای آتلانتیک را ثروتمند و ایتالیا را فقیر ساخت

« این تحلیل در مورد عثمانی نیز صادق است که مهمترین دولت حوزه دریای مدیترانه به شمار می رفت و طی سده های چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم میلادی از رونق تجارت زمینی شرق و غرب برخوردار بود»۱۱

بدین ترتیب بخش دیگری از درآمد اقتصادی عثمانیان نیز ازدست رفت و اقتصاد آنان را بیش از پیش رو به زوال نهاد.

۵- تقابل نظامی- اطلاعاتی غرب با امپراتوری عثمانی
« حکمرانان غرب از زمان تهاجم بایزید اوّل به اعماق قاره اروپا و شکست در نیکوپولیس(Nicopolis, Nikopol) در ۱۳۹۶ میلادی تهدیدی به نام عثمانی را با اعماق وجود خود شناختند و از آن زمان تلاش برای منحرف کردن این دشمن مقتدر از حرکت به سوی مرکز و غرب اروپا و تضعیف و از میان بردن آن به دغدغه دائمی آنان بدل شد. شکست نیکوپولیس حادثه ای است با چنان پیامدهای شگرف که به تعبیر لسترنج(Le Strange)، شرق شناس انگلیسی”سرانجام اروپا را بیدار کرد” »۱۲٫

حوادث و اقداماتی که در ذیل بدان اشاره شده است را می توان در چارچوب «استراتژی دفع تهدید عثمانی» قرار داد و البته این اقدامات در موارد زیر منحصر نمی شود که بیان تمامی آنان از حوصله بحث خارج است.

الف) چرخش سمت و سوی توسعه طلبی امیر تیمور گورکانی از شرق به غرب و جنگ با بایزید اوّل و قتل او(۱۴۰۰-۱۴۰۳ میلادی)۱۳

ب‌)    شورش شیخ بدرالدین- قاضی یهودی تبار اهل سماون- و همدستان یهودی او در زمان احیای دولت عثمانی به دست سلطان محمد اول(چلپی)۱۴

پ) مهاجرت حدود بیست هزار یهودی از شبه جزیره ایبری به عثمانی(اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم میلادی)۱۵

ت‌) پیدایش موج خونین شیعه ستیزی و قتل عام شیعیان آناتولی و آغاز جنگ های عثمانی علیه ایران(دهه ۱۵۱۰ میلادی)۱۶

ث‌) آشوب ها و شورش هایی که درست به هنگام تشدید تهدید عثمانی و حرکت آن به سوی اعماق قاره اروپا در سرزمین عثمانی رخ می داد. ۱۷

ج‌) نفوذ در دربار و حرمسرای عثمانی و دسیسه علیه شاهزادگان و نخبگان شایسته و اصلاح طلب و قتل ایشان مانند شاهزاده مصطفی(۱۵۵۳میلادی)و شاهزاده بایزید(۱۵۶۲ میلادی) پسران ارشد سلیمان قانونی و وزرایی همچون ابراهیم پاشا(۱۵۳۶ میلادی) و محمد سوکولی(۱۵۷۹ میلادی) که مخالف دسیسه های جنگ افروزانه علیه ایران بودند. ۱۸

ح‌) استقرار یک کانون اطلاعاتی قدرتمند و مقتدر در دربار و حرمسرای عثمانی برای منحرف کردن استراتژی ها و رویکرهای این امپراتوری که برای نمونه می توان به کانون قدرتمند روکسلانه(خرم سلطان) و اطرافیان او اشاره نمود. ۱۹

خ‌) سلطه بر ضرابخانه و امور مالیه عثمانی و کاهش ارزش پول عثمانی. ۲۰

۶- رشد فساد در ساختار سیاسی
«گسترش فساد در رأس ساختار سیاسی که در ظهور حرمسرا به عنوان یک نهاد سیاسی مقتدر، رواج خویشاوندسالاری به عنوان رویه ای تباه کننده در برابر شایسته سالاری و سوءاستفاده از مقام و منصب برای انباشت ثروت شخصی تجلّی یافت.»۲۱

« در ساختار سیاسی عثمانی برای تضمین سلامت نهاد سلطنت تدابیری وجود داشت که در دنیای آن عصر بی نظیر و شگفت انگیز است: در بخش مهمی از تاریخ عثمانی به جز شخص سلطان، سایر اعضای خاندان آل عثمان(شاهزادگان) از مناصب حکومتی کاملا برکنار بودند و رجال کاردان و شایسته زمام امور کشور را به دست داشتند.»۲۲

رویّه بدین شکل بود که سلاطین عثمانی معمولاً یک زن عقدی را به همسری می گرفتند و درواقع حق داشتن چهار زن عقدی به اتباع اختصاص داشت. درضمن این سلاطین همسر خود را از میان کنیزکان و نه از میان اعضای خاندان های مشهور و سرشناس انتخاب می نمودند تا بدین صورت راه خویشاوندسالاری و ورود خویشاوندان به قدرت و حکومت انسداد یابد.

هامر پورگشتال در این باره می نویسد:
«سلطانی که از این زنان[کنیزکان] متولد شده باشد، به واسطه نداشتن اقوام و ارحام وبستگانی دیگر درسلطنت وپادشاهی آزاد و خالی ازقید خواهد بود.»۲۳

سلطان عثمان دوّم اولین پادشاهی بود که رویّه ثابت را خدشه دار نمود و تصمیم گرفت از میان اتباع عثمانی همسر عقدی اختیار کند و همزمان چهار زن عقدی داشته باشد و البته با شورش مردم سرنگون شد.

به هرحال « فسادی که از عصر [سلطان] سلیمان[قانونی] از طریق کنیزان مجهول الهویه و مشکوک چون روکسلانه(خرم سلطان- همسر سلیمان و مادر سلیم دوم) و نوربانو سلطان یهودیّه(همسر سلیم دوّم و مادر مراد سوّم) و خواجگان بر حرمسرا و دولت عثمانی حاکم شد، تأثیرات فرهنگی و ژنتیکی خود را برحای نهاد. نماد این فساد را می توان در شخصیت فاسد و میگسار سلیم دوم به روشنی دید که با سیره سلاطین سلف مثلاً [سلطان] مراد دوّم به کلی تفاوت داشت.»۲۴


روکسلانه(معروف به خرّم سلطان)
بسیاری در مورد مذهب خرم سلطان با تردید صحبت می کنند و
در این میان زمزمه های یهودی بودن روکسلانه جدی به نظر می رسد

۷- تحجر دینی و انحطاط اندیشه سیاسی
«گسترش و اقتدار طریقت های دراویش(اهل تصوّف) از یک سو و ظهور گروه های خشک اندیش و تحجّرگرا در میان فقها از سوی دیگر تعارض فرهنگی بزرگی در عثمانی سده های هفدهم و هجدهم میلادی پدید آورد که در انحطاط و انجماد فکری عثمانیان مؤثر بود»۲۵

اندیشه های اجتماعی و سیاسی عثمانیان در چارچوب همین انحطاط فکری محبوس ماند و از رشد آن جلوگیری شد. « برجسته‌ترین نماد این تحجر را در اندیشه و عملکرد پیروان قاضی زاده می‌توان دید که دوران اقتدار آن مقارن با دهه های ۱۶۳۰ تا ۱۶۵۰ میلادی است. قاضی زاده به‌کارگیری برخی از آداب و رسوم و سننی را که در زمان پیامبر اسلام (ص) رواج نداشت بدعت و حرام می‌دانست و صوفیان را بدترین بدعت گذاران در دین اسلام می‌شمرد.»۲۶

براندازی صهیونیستی در امپراتوری عثمانی(نقش یهود در براندازی دولت عثمانی)
همانطور که در اثنای گزارش بیان کردیم، پیروان آیین تحریف شده یهود جایگاه و نقش اصلی در روند فروپاشی امپراتوری عثمانی را برعهده دارند.
پاورقی

۱-    مقاله «علل انحطاط و فروپاشی عثمانی»، شهبازی عبدالله، ص۳
۲-    همان، ص۴
۳-    همان، ص۵
۴-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ج۱ –  ص ۲۵۶
۵-    همان، ج۱- ص۲۲۵
۶-    مقاله «علل انحطاط و فروپاشی عثمانی»، شهبازی عبدالله، ص۱۳
۷-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ج۳ –  ص ۲۴
۸-    مقاله «علل انحطاط و فروپاشی عثمانی»، شهبازی عبدالله، ص۱۴
۹-    همان، ص۱۵
۱۰-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات
و پژوهش های سیاسی، ج۱ –  ص ۵۳
۱۱-    مقاله «علل انحطاط و فروپاشی عثمانی»، شهبازی عبدالله، ص۱۷
۱۲-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات
و پژوهش های سیاسی، ج۲ –  ص ۷۹
۱۳-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات
و پژوهش های سیاسی، ج۲ –  صص ۷۷-۷۹
۱۴-    مقاله «علل انحطاط و فروپاشی عثمانی»، شهبازی عبدالله، ص۱۹
۱۵-    همان، ص۲۰
۱۶-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات
و پژوهش های سیاسی، ج۲ –  ص ۸۵
۱۷-    همان، ج۲- ۳۰۴
۱۸-    شهبازی عبدالله(۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات
و پژوهش های سیاسی، ج۴ –  صص ۳۰۶ -۳۰۸
۱۹-    همان، ج۴- صص ۳۱۵-۳۱۷
۲۰-    همان، ج۴- ص۳۱۴
۲۱-    مقاله «علل انحطاط و فروپاشی عثمانی»، شهبازی عبدالله، ص۲۱
۲۲-    همان
۲۳-    همان، ص۲۲
۲۴-    همان، صص ۲۲-۲۳
۲۵-    همان، ص۲۳
۲۶-    همان، صص ۲۳-۲۴

منبع:مشرق-مرداد ۱۳۹۲
***

سقوط عثمانی

عرب‌ها قول گرفته بودند که در قبال همکاری با متفقین برای فروپاشی عثمانی، حکومت بر عربستان و اردن و عراق را به دست آورند. اما با پایان جنگ و شکست عثمانی، همه چیز طبق برنامه پنهان اروپاییان پیش رفت.

تاریخ جهان: نام امپراتوری عثمانی که اروپائیان به آن (ottoman empire) می‌گویند، گرفته شده از نام شخصی به اسم «عثمان ابن ارطغرل» است که از روسای قبایل ترک سلجوقی ساکن در آسیای صغیر بود. این ترکان از جمله ترکانی بودند که در هنگام حمله چنگیزخان مغول به ترکستان غربی یا آسیای مرکزی امروز، از پیش سپاه او گریخته و روانه آسیای صغیر که ترکیه کنونی جزء آن شدند و در جوار آن دسته از ترکان سلجوقی مسکن گزیدند که پیشتر در آناتولی ساکن شده و به سلاجقه روم معروف بودند.

ترکان دسته دوم، به رهبری عثمان بن ارطغرل ایجاد کننده سلسله سلاطینی به نام عثمانی گردیدند. یکی از آنان به نام سلطان محمد دوم که هفتمین فرمانروای عثمانی بود، در آن سوی تنگه بسفور، یعنی در مجاورت خلیج شاخ زرین یا قرن‌الذهب، مشرف به دریای مرمره، قلعه‌ای نظامی ایجاد کرد و سرانجام به سال ۱۴۵۳ میلادی، کنستانتین یازدهم، آخرین امپراتور روم شرقی (بیزانس) را شکست داد و قسطنطنیه را فتح کرد. اروپائیان در تقسیم‌بندی‌های تاریخی از نظر زمانی این سال را مبداء قرون جدید و پایان قرون وسطی می‌دانند. محمد دوم با فتح این بخش از آسیا، به عمر هزارساله روم شرقی یا دولت بیزانس پایان داد و از این رو به سلطان محمد فاتح معروف شد.

پشت دروازه‌های وین

سلطان محمد فاتح کلیسای «سنت صوفی» را به مسجد تبدیل کرد و نام قسطنطنیه را نیز به استانبول تغییر داد. بعد از سلطان محمد نوه‌اش سلطان سلیم، معروف به سلطان مهیب یا مخوف، که معاصر شاه اسماعیل صفوی در ایران بود توانست، شبه جزیره عربستان، مصر و شمال آفریقا تا الجزایر را تسخیر نموده و خود را خلیفه اسلام بنامد. بعد از او فرزندش سلیمان باشکوه (قانونی) در ۱۵۲۱، بلگراد را در صربستان کنونی تصرف و از این طریق دروازه‌های اروپا تا مجارستان را تسخر کرد. در سال ۱۵۲۶ نیز در محلی به نام موهاگز (موهاچ) لویی پادشاه مجارستان را شکست داد و شهر وین را محاصره کرد.

بعد از سلیمان قانونی حکومت به سلاطینی بی‌کفایت رسید و عثمانی را رو به زوال برد. البته نباید فراموش کرد که سلطان سوم در سال ۱۵۸۹ طی جنگی در دشت کوزو، لازار فرمانده صرب‌ها را کشت که در پی آن بوسنی به دست ترک‌های مسلمان افتاد و البته خود سلطان مراد نیز کشته شد. به هر حال، از زمان سلطان محمد سوم به بعد سلاطین عثمانی آن قدر بی‌کفایت بودند که عثمانی بیش از پیش رو به سراشیبی رفت؛ به طوری که در زمان سلطنت مصطفی اول که معاصر شاه صفی در ایران بود، سفیر انگلیس، امپراتوری عثمانی را تشبیه به انسان فرتوتی نمود که در اثر بیماری دچار جنون شده و قدرت جوانی خود را از دست داده است. از همان زمان بود که دیگر ترس اروپائیان از عثمانی ریخت و عثمانی به «مرد بیمار اروپا» معروف شد. با این وجود، امپراتوری عثمانی تا سه قرن بعد هم دوام آورد و اروپائیان نتوانستند این به اصطلاح «مرد بیمار» را از پا درآورند تا در اوایل قرن بیستم که روزگار دگرگون شد و عثمانی –البته با دسیسه‌های اروپاییان- از درون فروپاشید.

سقوط عثمانی

سلطان سلیمان قانونی (باشکوه)

مشروطه‌خواهی ناسیونالیست‌ها

یکی از سلاطین عثمانی، سلطان محمود دوم (معاصر فتحعلی‌شاه و محمدشاه قاجار) بود که چون از جانب مادر اروپایی و از تربیت غربی متاثر بود به علوم جدید و روش جدید حکومت تمایل داشت. او که در فاصله سال‌های ۱۸۰۸ تا ۱۸۳۹ میلادی به مدت ۳۱ سال سلطان بود، اصلاحاتی در نظام حکومت به عمل آورد که اروپائیان را دچار تحیر نمود؛ اصلاحاتی چون ایجاد ارتش جدید به سبک اروپایی و فرستادن محصل به اروپا. همچنین از آنجا که وجود ارتش ویژه عثمانی معروف به سپاه ینی‌چری را مضر به حال کشور می‌دانست –چون بیشتر توطئه‌های داخل دربار و کودتای خانگی در داخل دولت عثمانی زیر سر این نظامیان بود- این قوای یاغی را خلع سلاح و متمردین آن را اعدام کرد.

بعد از سلطان محمود دوم، عبدالمجید اول (معاصر ناصرالدین شاه) به سلطنت رسید و اصلاحات پدر را ادامه داد. قصر دلمه باغچه از آثار اوست. این اصلاحات مقدمه‌ای شد برای این که مدحت پاشا، نخست وزیر مشروطه‌طلب سلطان عبدالحمید دوم (که او نیز معاصر ناصرالدین شاه بود) سلطان را در ۱۸۷۶ میلادی، وادار به صدور فرمان مشروطیت کرد.

آغاز مداخله‌گری اروپائیان

دشمنی اروپائیان نسبت به عثمانی، در زمان سلطان عبدالحمید دوم، شدیدتر شد. به‌طوری که فرانسه، انگلستان و روسیه هر یک به بهانه‌ای خواستار مداخله عثمانی و تجزیه متصرفات آن کشور بودند. چون عبدالحمید دوم در سال ۱۷۷۸ پارلمان را تعطیل و مشروطیت را عملا لغو کرد و مدحت پاشا را هم به خارج از کشور تبعید نمود، فرانسه و انگلستان که خود را به اصطلاح مدافع دموکراسی می‌دانستند خواستار مداخله در امور عثمانی شدند. روس‌ها نیز به دو بهانه متوسل و خواهان تضعیف عثمانی شدند. بهانه اول، حمایت از ارامنه بود.

کشتار ارامنه

قضیه ارامنه از این قرار است که عبدالحمید دوم به بهانه این که روس‌ها مشغول تحریک ارامنه عثمانی هستند، فعالیت آنان را زیرنظر گرفت. ارامنه هم از آن جا که از ناحیه سلطان عبدالحمید دوم احساس خطر می‌کردند در سال ۱۸۸۵ یک انجمن انقلابی به نام هونچاک را به منظور آموزش نظامی و بیداری فرهنگی هم‌کیشان خود تاسیس کردند و بعد نیز در سال ۱۸۹۰ انجمنی به نام داشناک یا ارتش سری ارامنه در تفلیس به وجود آورند. در ۱۸۹۵ عبدالحمید دوم به بهانه این که ارامنه در تفلیس، که در خاک دشمن یعنی روسیه بود، برای خرابکاری در عثمانی تعلیم می‌بینند دستور قتل‌عام ارمنیان را صادر کرد به طوری که طی یک سال نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر ارامنه از خردسال تا سالخورده به قتل رسیدند. واقعه قتل ارامنه باعث اعتراض دولت‌های اروپایی شد. مجموع این شرایط سبب شد که «نهضت ترک‌های جوان» به رهبری مدحت پاشا که هدف خود را پیاده کردن مجدد مشروطیت و پیشرفت عثمانی اعلام کرده بود برای اعاده حیثیت بیبن‌المللی عثمانی، سلطان عبدالحمید دوم را در ۲۷ آوریل ۱۹۰۹ از سلطنت خلع کند و براردش محمد پنجم را سلطان بخواند.

مسیحیان بالکان

دومین بهانه روس‌ها، حمایت آنان از اسلاوهای مقیم در شبه جزیره بالکان بود. فرانسوی‌ها هم که از زمان ناپلئون سوم به بعد در سوریه و لبنان مدارس مذهبی فرانسوی‌زبان ایجاد کرده بودند و خواستار الحاق این دو منطقه به سرزمین‌های مستعمراتی خود بودند با عثمانی مخالفت می‌کردند و بالاخره کشف نفت در دوره مظفرالدین شاه به بعد در مسجد سلیمان و اطلاع انگلیسی‌ها از وجود نفت در منطقه عربی نیز طمع بریتانیا را برای مستعمره نمودن کشورهای عرب از عراق تا مصر بیش از پیش افزون کرد، لذا انگلیسی‌ها درصدد جداکردن سرزمین‌های عربی از عثمانی و تجزیه این امپراتوری برآمدند.

نهضت ترک‌های جوان

در پی وقایعی چون قیام‌های مکرر ضدعثمانی در شبه جزیره بالکان، که به تحریک روسیه در ۱۹۱۳ صورت گرفته بود و حتی قبل از آن هم گه طرابلس غرب (تریپولی غرب) واقع در لیبی به دست ایتالیایی‌ها افتاده بود، دولت عثمانی با آلمان متحد شد تا بتواند در مقابل طمع‌کاری‌های روسیه، انگلیس و فرانسه از موجودیت خود و مستعمراتش دفاع کند. در این زمان، که قانون مشروطه حاکم شده بود و شاه اختیارات وسیعی نداشت، سه تن از رهبران نهضت ترک‌های جوان به نام‌های جمال‌پاشا، انورپاشا و طلعت‌پاشا عملا همه اختیارات حکومتی را به دست گرفتند. آن‌ها کمیته اتحاد و ترقی را با ایدئولوژی پان‌ترکیسم و مشروطه‌خواهی ایجاد کردند. این سه نفر که محمد پنجم را در قصر سلطنتی تحت نظر داشتند حکومت را بین خود به این ترتیب تقسیم کردند: ۱- انورپاشا، وزیر جنگ. ۲- طلعت‌پاشا، وزیر کشور که بعدا نخست وزیری را  نیز احراز کرد. ۳- جمال‌پاشا رییس ستاد ارتش و وزیر دریاداری.

ورود به جنگ جهانی اول

این سه رجل سیاسی-نظامی چون می‌دانستند که همه ناآرامی‌های آن سوی تنگه بسفور و منطقه بالکان به تحریک روسیه، فرانسه و انگلستان است تصمیم گرفتند با آلمان متحد شوند و در جنگ احتمالی آینده دوشادوش آلمان‌ها بجنگند. از این جهت  وقتی که در ۲ اوت ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آغاز شد، بنا به صلاحدید انورپاشا و جمال‌پاشا، بین عثمانی و آلمان یک پیمان سری بسته شد و یک ژنرال آلمانی به نام لیمان فن ساندوس مشاور ارشد ستاد ارتش عثمانی گردید. در ماه اکتبر ۱۹۱۴، ناوگان ترک به فرماندهی افسران آلمانی، بنادر روسیه را زیر آتش گرفتند. در نتیجه این عمل متفقین یا همان کشورهای اتفاق مثلث شامل روس و انگلیس و فرانسه در چهارم نوامبر همان سال به عثمانی اعلان جنگ دادند.

در دومین سال جنگ جهانی اول، متفقین در ژانویه ۱۹۱۵ در شبه جزیره گلی‌پولی در مدخل تنگه داردانل ارتباط ترک‌ها را با منطقه عربی تا حدودی قطع کردند و به موازات عملیات جنگی در جبهه‌ها، دولت‌های فرانسه و انگلستان قراردادی با عنوان قرارداد سایکس‌-پیکو درباره تجزیه و فروپاشی عثمانی با یکدیگر منعقد کردند. براساس مفاد این قرارداد قرار شد:
۱- اراضی ارز روم، طرابوزان، وان و ارمنستان عثمانی به روسیه داده شود. ۲- مناطق سوریه و لبنان به قیمومت دولت فرانسه درآید. ۳- انگلستان خاک عراق و اردن و سرزمین فلسطین را تحت قیمومیت بگیرد.

لورنس عربستان

قرارداد البته سری بود. از سوی دیگر در همین سال‌ها یک جاسوس انگلیسی به نام سرهنگ ادوارد لورنس که بعدا به لورنس عربستان مشهور شد، وارد عربستان شد و شریف حسین را که والی مکه و پدر ملک فیصل، نخستین پادشاه عراق و ملک عبدالله نخستین پادشاه اردن بود ملاقات کرد و به آن‌ها وعده پادشاهی حجاز (عربستان)، عراق و اردن را داد. به شرط آن که بر ضد عثمانی قیام کنند. شریف حسین نیز پذیرفت و به اتفاق فرزندانش، دوشادوش سرهنگ لورنس انگلیسی با عثمانی‌ها جنگید در حالی که نمی‌دانستند که سه کشور متفق، پنهانی در قرارداد سایکس‌-پیکو با هم بر سر تقسیم مناطق عربی امپراتوری عثمانی توافق کرده‌اند. لورنس، که همواره دشداشه عربی می‌پوشید و به زبان عربی تکلم می‌کرد از جانب چرچیل وزیر مستعمرات بریتانیا که مقیم در قاهره بود وعده خلافت عربی و اسلامی را به شریف حسین می‌داد و به عبدالله وعده حکومت اردن و فلسطین و به فیصل وعده حکومت عراق را.

بالاخره در جبهه سینا، ژنرال آلن‌بی انگلیسی نواحی فلسطین و اردن را از سربازان عثمانی گرفت. در جبهه جنوبی هم کوت‌العماره و بغداد تسخیر شد و به دست انگلیسی‌ها و قوای مشترک لورنس و فیصل افتاد. ارتش عثمانی ناچار به سمت قسطنطنیه (استانبول) عقب‌نشینی کرد و لذا در ۳۰ دسامبر ۱۹۱۸، دمشق تیز به تصرف انگلیسی‌ها درآمد. دو ماه قبل از پایان جنگ جهانی اول، یعنی در ژوئیه ۱۹۱۸، سلطان محمد پنجم درگذشت و محمد ششم ملقب به وحیدالدین به پادشاهی رسید. عزت‌پاشا نخست وزیر شد. رهبران ترک‌های جوان در ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸ با عقد پیمان ترک مخاصمه در مدروس واقع در دریای اژه هر یک به سویی فرار کردند. عزت‌پاشا کابینه ناتوان و بی‌اختیاراتی را تشکیل داد زرا عملا خاک عثمانی در تصرف اشغال‌گران بود. در ۱۶ مارس ۱۹۲۰ استانبول تصرف شد و حتی یونانی‌ها ازمیر را به اشغال خود درآوردند.

تشکیل ترکیه و کلاهی که بر سر عرب‌ها رفت

سرانجام در ۱۰ اوت ۱۹۲۰، عثمانی‌ها در روستای سور در نزدیکی پاریس، قراردادی با متفقین امضاء کردند که برپایه آن شام (لبنان و سوریه) ، عراق و اردون و ازمیر از امپراتوری جدا و به آناتولی و بندر استانبول محدود می‌شد. با انتشار خبر این قرارداد، ترک‌های متعصب به شدت دست به اعتراض زدند و از این میان، دو تن از افسران ترک‌های جوان یعنی عصمت‌پاشا و مصطفی کمال‌پاشا قیام کردند. این دو افسر در اوت ۱۹۲۲ ضد یونانی‌ها برخاستند و ازمیر را در سپتامبر همان سال آزاد کردند. از سوی دیگر، مجلس بزرگ ملی (یا مجلس ملی کبیر) را تشکیل دادند که در اول نوامبر ۱۹۲۲ نظام سیاسی و نوع حکومت را از سلطنتی به جمهوری تغییر داد و نام «ترکیه» را به عثمانی ترجیح برگزید. ترک‌ها اقدامات دیگری هم انجام دادند و از جمله در لوزان سوییس، قراردادی با متفقین امضاء کردند و کاپیتولاسیون سور را لغو کردند و حاکمیت بر تنگه‌های بسفور و داردانل را دوباره به دست آوردند. هرچند جدایی مناطق عرب‌نشین را پذیرفتند.

عرب‌ها قول گرفته بودند که در قبال همکاری با متفقین برای فروپاشی عثمانی، حکومت بر عربستان و اردن و عراق را به دست آورند. اما با پایان جنگ و شکست عثمانی، همه چیز طبق برنامه پنهان اروپاییان پیش رفت. سوریه و لبنان به فرانسه داده شد و از سوی دیگر مطابق با اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷، مقرر شد یهودیان صهیونیست به فلسطین مهاجرت داده شوند. شریف حسین از مکه اخراج شد و آل سعود که هم‌پیمانان جدید انگلیس بودند توانستند بر نجد و حجاز حکومت کنند. البته عبدالله و فیصل توانستند برای مدتی در اردن و عراق حکمرانی کنند.

فرجام آخرین امپراتوری اسلامی

در نوامبر ۱۹۲۲، وقتی نظام سلطنتی لغو گردید، مجلس ملی کبیر تصمیم گرفت که سلطان محمد ششم را به اتهام خیانت محاکمه کند. اما سلطان با یک کشتی انگلیسی در ۱۷ نوامبر ۱۹۲۲ از کشور خارج شد و به جزیره مالت رفت. در این حال، مصطفی کمال فرمانروای ترکیه جدید بود. با این حال هنوز سلطان عبدالمجید دوم خود را خلیفه می‌نامید تا این که دو سال بعد در مارس ۱۹۲۴ سیستم خلافت رسما ملغی شد و کشور جمهوری ترکیه با ریاست جمهوری مصطفی کمال (آتاتورک= پدر ملت ترک) آغاز به کار کرد./مشرق مرداد ۱۳۹۳

***

“عثمانی” به چه کسانی گفته می شد؟

وصف «عثمانی» به معنای «منسوب به عثمان» است، و در اصل بر کسانی اطلاق می شود که نسبا از اولاد عثمان بن عفّان، خلیفه سوم، باشند. همچنین، پس از قتل عثمان (سال ۳۵ ق)، به هواداران وی که علی علیه السلام و یارانش را به قتل عثمان متهم می کردند، «عثمانی» گفته شد. بر این اساس، اهالی شام که به داعیه خونخواهی عثمان بر امیرمؤمنان علی علیه السلام شوریدند، «عثمانی» خوانده شدند.

سپس، این اصطلاح به عنوان وصفی برای مخالفان تشیّع، در طول تاریخ اسلام تداوم یافت، چنان که «ابوعثمان جاحظ» (۱۵۰۲۵۵ ق) کتابی به نام «عثمانیه» بر ضد تشیّع نگاشت.

البته باید توجه داشت که به جز وصف «عثمانی» مورد سخن در این جا، اصطلاح «عثمانی» در مورد سلاطین عثمانی نیز بسیار رواج دارد که ایشان از سال ۶۹۹ تا سال ۱۳۴۲ ق دولتی بزرگ تأسیس کردند.(۱)

پاورقی

۱- ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ، کتاب العثمانیه، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، بیروت، درالجیل، ۱۳۷۴ ق، مقدمه محقق، ص ۵ / علی اکبر دهخدا، همان، ج ۹، ص ۱۳۸۹۴ (ماده «عثمانی»).

منبع/سایت حوزه

***

    خرم سلطان زن زیبای دربار عثمانی کیست؟

خرم سلطان (۱۵۰۶ – ۱۵ آوریل ۱۵۵۸) با نام اصلی (روکسلانا) یا (الکساندرا لیسوفسکا) همسر سلطان سلیمان قانونی بود.
 منابع سدهء شانزدهم عثمانی دربارهء نام او به هنگام دوشیزگی سکوت کرده‌اند اما چندین سده بعد در روایت‌های مردمی اوکراین که اولین بار در سدهء نوزدهم ثبت شده‌اند، از او با نام آناستازیا یاد شده‌است و طبق روایت‌های لهستانی، نام او الکساندرا لیسوفسکا بوده‌است.

آشنایی خرم سلطان با سلطان سلیمان

روزی سلطان سلیمان قانونی خواجه حرمسرا را صدا زده و از او میپرسد: این زن کیست که حرف بخرجش نمی رود ؟ خواجه حرمسرا در حالی که چشمانش را به زمین دوخته و سعی میکند تا نگرانی و تشویش خود را پنهان سازد به سلطان سلیمان میگوید:” سلطان این زن مدتی پیش وارد حرمسرای شما شده است، تصورمی کنم ۸ و یا ۹ ماه می شود که درخدمتتان است، زبان ترکی را خوب فرا گرفته، او دخترکشیشی اهل گالیچیاست!” سلطان سلیمان باردیگر از او میپرسد! “نام او چیست؟” خواجه پاسخ میدهد: “قربان نامش الکسانداراست.” سلطان میپرسد: “آیا او مسلمان شده است؟ خواجه پاسخ میدهد: “بله سلطان او به دین اسلام متشرف شده است.” سلیمان با کنجکاوی سوال میکند: “بسیار خوب حالا نامش چیست؟” و خواجه در پاسخ میگوید: “خرم سلطان عالیجناب!” تبسمی برلبان شاهزاده سلیمان نقش میبندد و میگوید:” پس  که اینطور! نام خرم را برای خود انتخاب کرده است.

مدتی بعد این زن نزد شاهزاده سلیمان شرفیاب شد.  الکساندارا گالیچیائی و یا با نام جدیدش خرم ، چشمانی زیبا، براق و آبی رنگ داشت. تن سپید رنگ او با گیسوان سرخرنگش هماهنگی فوق العاده ای داشت! او خیلی راحت میتوانست دل هرجوانی را براحتی برباید. سلطان سلیمان نیز دراولین دیدار تحت تاثیر زیبائی این زن قرارگرفت!

چرا با هیچکس سازگاری نداری و قواعد حرمسرا را رعایت نمیکنی؟ خرم به آرامی سرش را بلند کرد و چشمانش را به چشمان سلطان دوخت! سپس پاسخ داد: ” سلطان اینجا دلم میگیرد!عده ایی احمق و بیخرد اطرافم را احاطه کرده اند و باید از قوانین و قواعد خاصی پیروی کنم! ولی ببینید نزد شما چقدر احساس خوشحالی و راحتی می کنم! من در حضور شما واقعا احساس خوبی دارم!”

بدین ترتیب خرم با شیرین زبانی و صدای نازک و زیبایش از سلیمان دلربائی کرد و او را با جام عشق مست نمودزمان آشنایی آنها بسرعت سپری شد. این همصحبتی تا سپیده دم روز بعد ادامه یافت. دیگر این زن عاصی و فتنه به سوگلی جدید سلطان سلیمان تبدیل شده بود. این سوگلی بقدری محبوب شده بود که از نزد پادشاه جدا نمی شد.

خرم زن زیبایی که  توانسته بود با تمام دلربایی به مقام سوگلی پادشاه دست بیابد دریکی از اتاقهای حرمسرای عثمانی درد زایمان میکشید… قابله های کاخ ،دیگر زنان حرامسرا و خدمتکار همچون پروانه دورش می چرخیدند. و در انتظار بودند… سرانجام انتظار به سررسید و صدای دل نشین گریه نوزادی فضای اتاق را پر کرد.  خرم ، یک نوزاد پسر بدنیا آورده بود. نوزادی که در آغوش مادرش آرام گرفت! نوزادی که سلیم نام گرفت و بعد ها  یازدهمین پادشاه عثمانی شد. خرم با به دنیا آوردن این شاهزاده راه روشنی در پیش داشت… او به پادشاه فرزند پسر داده بود و خوب میدانست که اگر در آینده پسرش جانشین پدرش شود او نیز به مقام والده سلطان دست خواهد یافت. خرم برای رسیدن به این هدف دست به کار شد.او در نامه‌های عاشقانه‌ای که برای سلطان مینوشت طبع شاعرانه خود را در به کار میبست. او با نگارش اشعار عاشقانه سعی می کرد تا توجه پادشاه را به خود جلب نماید.

سلطان سلیمان همسر دیگری هم داشت به نام ماه دوران . سرانجام رقابت مابین “ماهِ دِوران” و خرم سلطان به وضوح مشاهده می شود. روزی این دو زن سر چشمه با یکدیگر به جدال میپردازند. دیگر زنان حرمسرا سعی میکنند تا به این جدال پایان دهند. این واقعه درکوتاه مدت به گوش همه و حتی سفیران خارجی میرسد.بعد از این جنگ و جدل خرم سلطان خود را به انزوا میکشد. او حتی ملاقات با سلطان سلیمان قانونی که بسیار به وی علاقمند بوده را رد میکند. و نهایتا برای ملاقات با وی شرطی درمیان میگذارد، او از سلطان سلیمان می خواهد که برایش یک مراسم عروسی باشکوه  ترتیب داده و در زمینه اموردولتی با او مشورت شود. خرم سلطان حتی خواستار بیرون رانده شدن هرچه زودتر ماهی دوران از کاخ توپکاپی و حتی استانبول میشود.

شرایط مطرح شده ازسوی خرم سلطان و رفتار این چنینی اش می توانست پایان زندگی اش را به همراه بیاورد، ولی این چنین نشده و بالعکس سلطان سلیمان قانونی شیفته هوش، ذکاوت، اراده و علی الخصوص جسارت این زیبا‌روی شد. سرانجام پادشاه خواسته وی بجای آورد.

خیرات
در کنار دخالت‌ها و دسیسه‌های سیاسی‌اش، خرم‌ سلطان در انجام امور خیریه نیز دستی داشت و احتمالاً ایفای این نقش را به تقلید از زبیده همسر هارون‌الرشیدانجام می‌داد. ساختن مسجد، دو مدرسهء قرآنی، فواره، و بیمارستان زنان در نزدیکی بازار برده‌فروشی قسطنطنیه از جمله اقدامات خیریهء او به حساب می‌آیند. او دستور داد تا در نزدیکی مسجد ایاصوفیه، حمامی بنا کنند تا عبادت‌کنندگان بتوانند از آن استفاده کنند؛ حمامی که امروزه حمام خاصگی خرم سلطان نام دارد. در سال ۱۵۵۲ در بیت‌المقدس، امارت خاصگی سلطان را بنا کرد تا در میان فقرا و نیازمندان غذای رایگان توزیع کند. وی باعث ان شد که دولت عثمانی به ایران حمله کند همچنین برخی از کارهای قلاب‌دوزی او (یا حداقل قلاب‌دوزی‌های که به سرپرستی او انجام گرفته بود) تاکنون باقی‌مانده‌اند؛ از جمله قلاب‌دوزی‌هایی که در سال ۱۵۴۷ و ۱۵۴۹ به ترتیب به شاه تهماسب و سیگیسموند دوم اوگوستوس اهدا شد.

مرگ خرم سلطان

خرم سلطان در ۱۵ آوریل ۱۵۵۸ درگذشت و در توربه‌ای(آرامگاه گنبدی‌شکل) زینت‌شده با نفیس‌ترین کاشی‌های ایزنیک که طرحی از باغ‌های بهشت بر روی آن‌ها نقش بسته‌است دفن شد. آرامگاه او در نزدیکی آرامگاه مجزا و حزن‌انگیزتر سلطان سلیمان، در مسجد سلیمانیه قرار دارد./پارسینه اردیبهشت ۱۳۹۲

&&&

   زندگی و چهره واقعی “خرم سلطان” 

خرم سلطان (۱۵۰۶ – ۱۵ آوریل ۱۵۵۸) با نام اصلی روکسلانا یا الکساندرا لیسوفسکا همسر محبوب سلطان سلیمان قانونی بود.

خرم احتمالاً دختر کشیشی ارتودکس از اوکراین بود. او در روهاتین، در ۶۸ کیلومتری جنوب شرقی لووف زاده شد.
در دههٔ ۱۵۲۰ در یکی از یورش‌های مکرر تاتارهای کریمه به آن منطقه، اسیر و برده شد. احتمالاً ابتدا به بازار برده‌فروشان کافا و سپس به قسطنطنیه منتقل شد و از آنجا برای حرم‌سرای سلطان انتخاب شد.او به‌سرعت مورد توجه سلطان قرار گرفت و حسادت رقبایش را برانگیخت. یک روز سوگلی سلطان، ماه‌دوران سلطان (همچنین معروف به گلبهار)، به‌شدت با او درگیر شد و به‌سختی او را کتک زد.

نفوذ خرم سلطان بر سلطان سلیمان به‌سرعت افسانه‌ای شد. او برای سلطان پنج فرزند به دنیا آورد: محمد، مهرماه، سلیم، بایزید و جهانگیر. با زیر پا گذاشتن عادات و رسوم پیشین، خرم سلطان در نهایت از بردگی خارج شد و به بنده‌ای آزاد و همسر نکاحی سلطان بدل شد.

بدین ترتیب سلیمان قانونی، اولین سلطان امپراتوری عثمانی پس از اورخان غازی شد که همسری رسمی اختیار می‌کرد. با این ازدواج، موقعیت خرم سلطان در کاخ افزایش یافت و در نهایت با اعمال نفوذ، پسرش سلیم را بر تخت حکومت نشاند.

همچنین خرم سلطان به عنوان مشاور سلطان در امور کشوری عمل می‌نمود و احتمالاً بر امور خارجی و سیاست‌های بین‌المللی امپراتوری عثمانی نیز اعمال نفوذ می‌کرد.

نامه خرم سلطان
نامه‌ای که خرم‌ سلطان به سیگیسموند دوم اوگوستوس، پادشاه لهستان نوشت و بر تخت سلطنت نشستن را به او تبریک گفت

دو نامه‌ای که خرم به سیگیسموند دوم اوگوستوس، پادشاه لهستان نوشته بود، هم‌اکنون نیز موجودند و در طول حیات او، روابط امپراتوری عثمانی با دولت لهستان صلح‌آمیز بود. برخی از مورخین اعتقاد دارند که خرم سلطان با استفاده از قدرت سلطان سلیمان، حمله‌های مکرر تاتارهای کریمه به زادگاهش که برای گرفتن برده انجام می‌گرفت را کنترل کرده بود.

خرم سلطان در ۱۵ آوریل ۱۵۵۸ درگذشت و در توربه‌ای (آرامگاه گنبدی‌شکل) زینت‌شده با نفیس‌ترین کاشی‌های ایزنیک که طرحی از باغ‌های بهشت بر روی آن‌ها نقش بسته‌است دفن شد.

درباره نویسنده

1590مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما