البته این تعبیر که گناهان بر عهده پیامبر افتاده و سپس بخشیده می‌شوند، تعبیری عرفی است که در میان مردم نیز رایج است. مثلاً به کسی که وساطت در بخشش می‌کند می‌گویند ما به خاطر شما بخشیدیم، شخص وساطت کننده نیز می‌گوید گناه آنها را به حساب من بگذار.
در ضمن باید توجه داشت که این شفاعت با رستگاری در مسیحیت تفاوت‌‌های بسیار واضح و مشخصی دارد.
بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، پیامبر اسلام(ص) دارای مقام عصمت بوده و هیچ گناهی از ایشان سر نزده است. با این حال، برخی از آیات و حتی روایات وجود دارند که در ظاهر، خلاف این اعتقاد را نشان می‌دهند.
یکی از آیاتی که به ظاهر با عصمت منافات دارد؛ آیه شریفه: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً. لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقیماً»(۱) است. این آیه نیز به دلایلی منافات با عصمت ندارد؛ امام علی(ع) می‌فرماید: «زمانی که این آیه نازل شد، پیامبر به جبرئیل فرمود گناهان گذشته و گناهان باقی مانده چیست؟ جبرئیل گفت: برای تو هیچ گناهی وجود ندارد که خداوند آن‌را بیامرزد».(۲)
مفسران در این‌که «ذنب» در این‌گونه از موارد چه معنایی دارد که با عصمت منافات نداشته باشد، گفتارهای زیادی مطرح کرده‌اند(۳) و به وسیله آنها می‌توان معنای آیه را هم‌خوان با عصمت دانست.(۴) به دو مورد آنها اشاره می‌کنیم:

توهین وتحقیر۳۶۰خدابزرگترین گناه بود

۱ – در روایتی آمده: مأمون به امام رضا(ع) گفت: معناى آیه «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ …» چیست؟ امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: از نظر مشرکان مکّه، کسى گناه‌‌کارتر از حضرت رسول(ص) نبود؛ زیرا آنان قبل از بعثت، سی‌صد و شصت بُت را می‌پرستیدند و آن‌گاه که پیامبر، ایشان را به «لا اله الّا اللَّه» دعوت نمود، این موضوع بر آنان گران آمد و گفتند: آیا معبودان را معبودى یگانه قرار داده است؟ به راستى چیزى بسیار شگفت است. سران آنها  فریاد برداشتند که: بروید و بر پرستش خدایانتان ایستادگى کنید که( این پرستش) اراده شده است. ما این ،پرستش (معبود یگانه) را در آخرین آیین  نشنیده‌ایم این جز دروغى ساخته شده نیست([۵)

و آن زمان که خداوند  مکّه را براى پیامبرش فتح نمود، فرمود: اى محمّد! «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً …»؛ یعنی اهل مکه عمل پیامبر در دعوت به توحید -در گذشته و بعد از آن- را گناه محسوب می‌کردند، … و با غلبه پیامبر(ص) بر آنان، آنچه از نظر آنان گناه محسوب می‌شد، پوشیده گردید.(۶) بنابر این، از روایت فوق به دست می‌آید که منظور از گناه، آن چیزی است که مشرکان مکه آن‌را گناه دانسته و به پیامبر استناد می‌دادند و با فتح مکه این استناد به صورت کامل از بین رفت. برخی از مفسران نیز این قول را در تفسیر آیه پذیرفته‌اند.(۷)
۲ – سید مرتضی، متکلم بزرگ شیعه نیز گفتاری پیرامون آیه فوق دارد:‌ «ذنب» مصدر است و مصدر هم جایز است به فاعل و هم به مفعول اضافه شود، و در این آیه شریفه، «ذنب» به مفعول اضافه شده است، و منظور آیه چنین است: «ما تقدّم من ذنبهم الیک»؛ یعنى خداوند گناهان کفّار را که مانع ورود تو به مکّه و مسجد الحرام شدند بخشید.
بنابر این تأویل، مغفرت به معناى این است که خداوند احکام مشرکان و دشمنان پیامبر را از بین برد، یعنى خداوند این منع را از تو بر می‌دارد، و با فتح مکه قدرتى به تو خواهد بخشید که وارد مکه شوى، و لذا این معنا را پاداشى نسبت به جهاد او قرار داده است، … اما اگر خداوند از این مغفرت، آمرزش گناهان پیامبر را قصد کرده بود، دیگر معنا نداشت بگوید: «إنا فتحنا لک … لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ»؛ زیرا آمرزش گناهان ربطى به فتح ندارد، و نمی‌تواند بعد از آیه فتح باشد.(۸) بنابر این گفتار،‌ »ما تقدم» و «ما تأخر» نیز به وضوح معنا پیدا می‌کند و می‌توان ارتباط فتح با بخشش گناه را نیز به روشنی به دست آورد.
با این حال تحلیلی که از این آیه ارائه شده است نیاز به بررسی بیشتری دارد و آن این‌که منظور از «ذنب»، گناه مؤمنان بوده که بر عهده پیامبر نهاده شده و سپس بخشیده شده است. عمر بن یزید می‌گوید: از امام صادق(ع) درباره آیه «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ» پرسیدم و آن حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ حَمَلَ مُحَمَّداً ذُنُوبَ شِیعَهِ عَلِیٍّ ثُمَّ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّر»؛ حضرت محمّد(ص) گناهى نداشته و اراده بر انجام گناهى هم نفرموده است، اما خداوند گناهان گذشته و آینده شیعیان علی را بر او بار کرده، آن‌گاه آنها را برایش بخشیده است».(۹) این روایت نقل‌های دیگری نیز دارد؛ گاه به صورت جزئی از روایت طولانی(۱۰) و گاه به صورت مستقل و با کلماتی متفاوت از آنچه ذکر شد.(۱۱) برخی از مفسّران نیز همین معنا را در ضمن آیه بیان داشته‌اند.(۱۲) و برخی دیگر گفته‌اند:‌ لِیَغْفِرَ لَکَ … ما تقدم؛ یعنی آن خطایی که پدر تو آدم انجام داد و تو در صُلب او بودی و ما تأخر؛ یعنی گناهان امت تو؛ زیرا تو رهبر و حجت آنها بوده‌ای.(۱۳)
۳ – علامه طباطبایی: مراد از کلمه «ذنب» در آیه شریفه، گناه به معناى معروف کلمه؛ یعنى مخالفت تکلیف مولوى الهى نیست؛ چراکه کلمه «ذنب» در لغت آن‌طور که از موارد استعمال آن استفاده می‌‏شود عبارت است از عملى که آثار و تبعات بدى دارد، حال هر چه که باشد. و مغفرت هم در لغت عبارت است از پرده افکندن بر روى هر چیز. در این‌جا می‌‏گوییم قیام رسول خدا(ص) برای دعوت مردم علیه کفر و وثنیت، از قبل از هجرت و ادامه‏اش تا بعد از آن، و جنگ‌هایى که بعد از هجرت با کفار به راه انداخت، عملى بود داراى آثار شوم، و مصداقى بود براى کلمه «ذنب» و عملى بود حادثه آفرین و مسئله ساز. و روشن است که کفار قریش تا وقتی که شوکت و نیروى خود را محفوظ داشتند هرگز او را مشمول مغفرت خود قرار نمی‌‏دادند؛ یعنى از ایجاد دردسر براى آن‌حضرت کوتاهى نمی‌‏کردند، و هرگز زوال ملیت و انهدام سنت و طریقه خود را، و نیز خون‌‏هایى که از بزرگان ایشان ریخته شده، از یاد نمی‌‏بردند، و تا از راه انتقام و محو اسم و رسم پیامبر کینه‌‏هاى درونى خود را تسکین نمی‌‏دادند، دست بردار نبودند.(۱۴)
اما خداوند با فتح مکه -و یا فتح حدیبیه که آن نیز منتهى به فتح مکه شد- شوکت و نیروى قریش را از آنان گرفت، و در نتیجه گناهانى که رسول خدا(ص) در نظر مشرکان داشت پوشانید، و آن‌حضرت را از شر قریش ایمنى داد، اما گناهان آینده‌‏اش عبارت است از خون‌هایى که بعد از هجرت از بزرگان و اشراف قریش ریخت، و مغفرت خدا نسبت به گناهان آینده پیامبر عبارت است از پوشاندن آنها، و ابطال عقوبت‏‌هایى که به دنبال دارد، و آن به این بود که شوکت و بنیه قریش را از آنان گرفت.
در هر صورت قبول معنای ظاهری این روایت مشکل است. بنابر این باید روایت مورد نظر را بر غیر معنای ظاهر حمل ‌کرد مثلاً می‌توان گفت منظور این است که فتح مکه یا صلح حدیبیه سبب تقویت اصل اسلام شد و به تبع آن در حجه الوداع شکل کامل اسلام برای مردم بیان شد. و در نتیجه زمینه پرورش مؤمنان واقعی و شیعیان واقعی امیر المؤمنین به وجود آمد. این‌ها کسانی هستند که قابلیت بخشیده شدن را بهتر از دیگران دارند و زودتر مورد عفو قرار می‌گیرند.
البته این تعبیر که گناهان بر عهده پیامبر افتاده و سپس بخشیده می‌شوند، تعبیری عرفی است که در میان مردم نیز رایج است که به کسی وساطت در بخشش می‌کند می‌گویند ما به خاطر شما بخشیدیم، و شخص وساطت کننده نیز می‌گوید گناه آنها را به حساب من بگذار.
در ضمن باید توجه داشت هر شخصی که خود را شیعه بداند، مصداق این روایت –بر فرض قبول- و امثال آن قرار نمی‌گیرد، بلکه شیعه بودن شرایط خاص و گاه سنگینی دارد که انجام عبادت و ایمان داشتن بخشی از آن است و این کاملاً بر خلاف دیدگاه مسیحیت است که معتقدند تنها با ایمان به مسیح، می‌توان به رستگاری رسید. در نتیجه این شفاعت در قیامت با رستگاری در مسیحیت تفاوت‌های بسیار واضح و مشخصی دارد که البته بیان آن مجالی دیگر را می‌طلبد.

منبع: اسلام کوئست

پی نوشت ها

۱- فتح، ۱ و ۲: «به راستى ما براى تو پیروزى آشکارى فراهم آوردیم تا خدا آنچه را از تبعات گذشته و پس از آن‌را براى تو بپوشاند، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهى راست راهنمایی‌ات نماید».

۲- فرات کوفی، ابوالقاسم، تفسیر فرات الکوفی، تحقیق: محمودی، محمد کاظم، ص ۴۱۹

۳-  فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۲۸، ص ۶۶، دار احیاء التراث العربی

۴- ۱۸۵۷؛ عصمت پیامبر (ص) و ترک اولی۷۸۸۰؛  ترک اولی از معصوم

۵- ص، ۵- ۷: «أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عُجابٌ. وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ یُرادُ. ما سَمِعْنا بِهذا فِی الْمِلَّهِ الْآخِرَهِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ‏».

۶- شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج ۱، ص ۲۰۲

۷- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۲۰ – ۲۲

۸- علم الهدی، علی بن حسین، تنزیه الأنبیاء (علیهم السلام)، ص ۱۱۷، دار الشریف الرضی

۹- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق: موسوی جزایری، سید طیب، ج ۲، ص ۳۱۴

۱۰- شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، النص، ص ۳۵۲/شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۷۵

۱۱- قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: درگاهی، حسین، ج ۱۲، ص ۲۶۹/ استرآبادی، علی، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق و مصحح: استاد ولی، حسین، ص ۵۷۵

۱۲-  فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، محقق و مصحح: حسینی اصفهانی‌، ضیاء الدین، ج ۱۳، ص ۸۲۶، /شهید اول، محمد بن مکی، الأربعون حدیثا، ص ۷۳

۱۳- تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله، تفسیر التستری، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ص ۱۴۷

۱۴- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۸، ص: ۲۵۴ – ۲۵۵

***

 چرا خداوند درباره بخشش از او در آیه اول و دوم سوره ی فتح صحبت می کند؟

نتائج بزرگ فتح المبین در این دو آیه قسمتى از نتائج پر برکت “فتح مبین” (صلح حدیبیه ) که در آیه قبل آمده است تشریح شده مى فرماید: هدف این بود که خداوند گناهان قبل و بعد تو را بیامرزد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت فرماید :لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر و یتم نعمته علیک و یهدیک صراطا مستقیما. -و تو را به پیروزى شکست ناپذیرى برساند- (و ینصرک الله نصرا عزیزا). و به این ترتیب خداوند چهار موهبت عظیم در سایه این فتح مبین نصیب پیامبرش کرد: مغفرت ، تکمیل نعمت ، هدایت ، و نصرت .

۱ – پاسخ به چند سؤ ال مهم در اینجا سؤ الات زیادى مطرح شده و مفسران از قدیمترین ایام تاکنون به پاسخ این سؤ الات پرداخته اند. مخصوصا سه سؤ ال زیر درباره نخستین موهبت الهى یعنى موهبت -مغفرت گناهان گذشته و آینده – مطرح است .

۱ – با اینکه پیامبر به حکم مقام عصمت از هر گناهى پاک است منظور از این جمله چیست ؟

۲ – به فرض که از این ایراد صرف نظر کنیم چه ارتباطى میان فتح حدیبیه و آمرزش گناهان مطرح است .

۳ – اگر منظور از جمله “ما تاخر” گناهان آینده است ، چگونه ممکن است گناهى که صورت نگرفته مورد عفو قرار گیرد؟آیا این اجازه ارتکاب گناه در آینده نیست ؟

و هر یک از مفسران به نحوى به حل این اشکالات پرداخته اند، اما براى پى بردن به جامعترین پاسخ و تفسیر دقیق این آیات ذکر مقدمه اى لازم به نظر مى رسد و آن اینکه : مهم این است که ما رابطه -فتح حدیبیه- را با مسئله “آمرزش ‍ گناه ” پیدا کنیم که کلید اصلى پاسخ به سؤ الات سه گانه فوق در آن نهفته است . با دقت در حوادث و رویدادهاى تاریخى به این نتیجه مى رسیم : هنگامى که مکتبى راستین ظاهر مى شود و قد بر مى افرازد، وفاداران به سنن خرافى که موجودیت خود را در خطر مى بینند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن مى بندند، شایعه ها مى سازند، و دروغها میپردازند، گناهان مختلف براى او مى شمرند و در انتظارند ببینند سرانجام کارش به کجا مى رسد؟.

اگر این مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه با شکست شود، دستاویزى محکم براى اثبات نسبتهاى ناروا بدست مخالفان مى افتد، و فریاد مى کشند نگفتیم چنین است ، نگفتیم چنان است ؟

اما هنگامى که به پیروزى نائل گردد و برنامه هاى خود را از بوته آزمایش ‍ موفق بیرون آورد، تمام نسبتهاى ناروا نقش بر آب مى شود، و تمام “نگفتیم ها” به افسوس و ندامت مبدل مى گردد و جاى خود را به -ندانستیم ها- مى دهد!. مخصوصا در مورد پیامبر اسلام (ص ) این نسبتهاى ناروا و گناهان پندارى بسیار فراوان بود، او را جنگ طلب ، آتش افروز، بى اعتنا به سنتهاى راستین غیر قابل تفاهم ، و مانند آن مى شمردند.

صلح حدیبیه به خوبى نشان داد که آئین او بر خلاف آنچه دشمنان می پندارند یک آئین پیشرو و الهى است و آیات قرآنش ضامن تربیت نفوس انسانها و پایانگر ظلم و ستم و جنگ و خونریزى است . او به خانه خدا احترام مى گذارد، هرگز بى دلیل به قوم و جمعیتى حمله نمى کند، او اهل منطق و حساب است ، پیروانش به او عشق مى ورزند، او به راستى همه انسانها را به سوى محبوبشان الله دعوت مى کند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند او طالب صلح و آرامش ‍ است .

به این ترتیب فتح حدیبیه تمام گناهانى که قبل از هجرت ، و بعد از هجرت ، یا تمام گناهانى که قبل از این ماجرا و حتى در آینده ممکن بود به او نسبت دهند همه را شست،و چون خداوند این پیروزى را نصیب پیامبر (ص) نمود میتوان گفت خداوند همه آنها را شستشو کرد. نتیجه اینکه این گناهان ، گناهان واقعى نبود، بلکه گناهانى بود پندارى و در افکار مردم و در باور آنها، چنانکه در آیه ۱۴ سوره شعراء داستان موسى (ع) مى خوانیم که موسى به پیشگاه خدا عرضه داشت : و لهم على ذنب فاخاف ان یقتلون : فرعونیان بر من گناهى دارند که میترسم به جرم آن گناه مرا بکشند- در حالى که گناه او چیزى جز یارى فرد مظلومى از بنى اسرائیل و کوبیدن ستمگرى از فرعونیان نبود.

بدیهى است این نه تنها گناه نبود بلکه حمایت از مظلوم ، بود ولى از دریچه چشم فرعونیان گناه محسوب مى شد. به تعبیر دیگر “ذنب ” در لغت به معنى آثار شوم و تبعات کارى است ، ظهور اسلام در آغاز، زندگى مشرکان را به هم ریخت ، ولى پیروزیهاى بعد سبب شد که آن تبعات به دست فراموشى سپرده شود.

هر گاه خانه کهنه و فرسودهاى را که سر پناه فعلى ما است ، و به آن دلبستگى داریم خراب کنند ممکن است این کار را تخطئه کنیم ، ولى بعد از آنکه ساختمانى محکم و مجهز بجاى آن ساخته شد، و تمام ناراحتیها بر طرف گشت ، قضاوت ما به کلى دگرگون مى شود. مشرکان مکه ، چه قبل از هجرت و چه بعد از آن ، ذهنیات نادرستى درباره اسلام و شخص پیامبر (صلى) داشتند که پیروزیهاى بعد بر همه آنها خط بطلان کشید. آرى اگر رابطه آمرزش این گناهان را با مساءله فتح حدیبیه در نظر بگیریم مطلب کاملا روشن است ، رابطهاى که از (لام ) -لیغفر لک الله – استفاده مى شود و کلید رمز براى گشودن معنى آیه است .(۱)
نکته ی دیگر اینکه ذنب در این آیه به” پیامد عمل ” تفسیر شده است و پیامد عمل یعنی امری که دیگران آن را نسبت می دهند ، فلذا این اشکال که چرا در آیه ذکر نشده است که گناه اسناده داده شده از سوی دیگران بوده است ؟ باید گفت :نیازی به تکرار این نیست که دیگران به تو نسبت می دهند . مانند اینکه مثلا به فردی گفته شود مراقب تهمت هایی که دیگران به تو می زنند باش ! واضح است که تهمت را دیگران به انسان وارد می کنند ، و تکرار قید “دیگران” خلاف بلاغت است و اتفاقا اگر بخواهد بلیغ سخن بگوید باید آن را حذف کند و بگوید : مراقب تهمت ها باش .

نکته ی دیگری که در پاسخ به این سوال حایز اهمیت است اینکه قبل از تفسیر کردن آیات باید به برخی از سوالات مبنایی پاسخ داده شود . به عبارت دیگر قبل از اینکه در پی یافتن معنایی برای برخی آیات باشیم باید بدانیم که آیا استفاده از معنای غیر ظاهر الفاظ در قرآن مجاز است یا خیر ؟

همچنین باید بدانیم که آیات قرآن را باید در مجموع مورد بررسی قرار داد و از ملاحظه ی همه ی آنها به معنای آیات رسید و اگر در آیه ای امری مطرح شده است که طبق معنایی مخالف اصول دیگر قرآنی است ، باید آن را به معنای دیگرش اخذ کرد . بررسی مطالب اساسی در مورد روش تفسیر ، مطلب بسیار حایز اهمیت است که از موضوع این بحث خارج است .
مطلب بعدی در این مورد است که اگرچه برداشت های مختلفی می توان از یک متن ارائه داد ولی این مسئله باعث نمی شود که متن را به کناری بگذاریم و آن را فاقد ارزش بدانیم . به نظر می رسد باید در پی ملاک هایی باشیم که برداشت صحیح را مشخص کند .

۱٫ به نقل از تفسیر نمونه ذیل آیه اول سوره فتح