ماجرای “چماق انقلاب”چیست؟چماق انقلاب کیست

ماجرای

ماجرای “چماق انقلاب”چیست؟چه کسی”چماق انقلاب “است؟

من چماق انقلابم

درماجرای ساخت حسینه امام،روز دوم رهبری آقا، به دفتر ریاست جمهوری رفتم و خدمت آقا عرض کردم که

من مدارج علمی ندارم و یک آدم اجرایی هستم. مثل چماق می‌مانم؛ هر وقت چماق لازم داشتید، من هستم.

مردم مرتب می‌آمدند و می‌رفتند و من هم آنجا خدمت می‌کردم. تا اینکه رفراندم متمم قانون اساسی و انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و آقای هاشمی هم انتخاب شد.

قرار بود که رهبری جایی پیدا کند و آقای هاشمی هم به محل ریاست جمهوری‌اش برود.

نزدیکی محل ریاست جمهوری، ملکی متعلق به خانواده نظام مافی‌ها بود. آقا مرا صدا گردند و گفتند: «اینجا را به قیمت مناسبی که صاحبش راضی باشد بخرید تا ما به آنجا برویم.»

من آن روز مسئول بنیاد تعاون سپاه بودم و این ملک را برای بنیاد تعاون خریدم. بعداً خودم آنجا را از بنیاد تعاون برای بنیاد مستضعفان خریداری کردم.

در کنار این ساختمان، زمینی به مساحت حدود دو هزار متر بود که شباهت به زمین ورزشگاه یا تعمیرگاه داشت. دور این زمین گچ ریخته بودند تا حسینیه‌ای برای آقا بسازند.

بعد از اینکه آقا منتقل شدند، قرار شد آن حسینیه ساخته بشود؛ چون آقا هنوز برای سخنرانی‌ها و دیدار عمومی با مردم به ساختمان ریاست جمهوری می‌رفتند.

حتی یکی دوبار هم آقا خسته بودند و من به جای ایشان رفتم و از مردم تشکر کردم که خود آن هم داستانی دارد.

برای ساخت حسینیه هم ابتدا چند مهندس وزارت مسکن نقشه‌ای تهیه کردند. آقا دیدند که اگر آن‌ها بخواهند بسازند، حالا حالا‌ها طول می‌کشد.

یک روز “آقا”مرا صدا کردند و گفتند:

«آنجا را زود بساز و من را از دست این‌ها نجات بده.» لباس کار پوشیدم و مهندس، معمار، بنا، لوله‌کش، و … را به آنجا بردم. از مهندس وزارت مسکن خواستم نقشه‌هایش را به من بدهد. ایشان فقط نقشه فونداسیون را داد و گفت: «ما گودبرداری را کرده‌ایم، بروید فونداسیون را بریزید و صفحه‌ها را هم کار بگذارید. بعد که این کار را کردید، بگویید بیایم ببینم. اگر تائید کردم، نقشه ستون را می‌دهم.» بچه‌های مهندسی سپاه آمدند و نقشه‌های ستون و سقف را هم کشیدیم. به سرعتف صفحه‌ها را گذاشتیم، ستون‌ها را هم عَلَم کردیم و تیرهای سقف را هم زدیم. داشتیم دیوارها را می‌چیدیم که آقای مهندس آمد تا مثلاً صفحه‌گذاری را تایید کند. وقتی چشمش به ساختمان افتاد گفت: «من را مسخره کردی؟» .خنده- گفتم: «تو ما را مسخره کردی.»

ساعت ممنوعیت کاری ساختمان

کل مدتی که حسینیه را با همه آن نمای آجر سه سانت ساختم ۶۱ روز طول کشید؛ حتی بالکن هم زدیم. روز پنجم یا ششم کار بود که آقا مرا صدا کردند و گفتند که از ۱۰ شب تا ۶ صبح حق نداری کار کنی؛ مردم منطقه ناراحت می‌شوند. اگر این نهی را نمی‌کردند، زودتر تمام می‌شد.

***

چراآیت الله خامنه ای حاضرنشدمقرش رادرهمان حسینیه”جماران”قراردهد؟

امام جمارانی::با انتخاب آیت الله سید علی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب این مسئله مطرح بود که ایشان در کجا مستقر شوند. یک پیشنهاد برای مقر رهبری جماران بود.

آیت الله خامنه‌ای به احترام امام و خانواده‌ی رهبر درگذشته نپذیرفت.

اردوگاه باهنر آموزش و پرورش در شمال شهر پیشنهاد دیگری بود اما رهبری گفت هم می‌خواهد در مرکز شهر باشد و هم نمی‌خواهد اردوگاه دانش آموزان را بگیرد.

***

حسینیه حضرت امام خمینیجماران

زمستان سال ۵۸ در آستانه برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری بیماری قلبی بر امام راحل عارض شد و شبانه ایشان را از قم به تهران انتقال دادند و در بیمارستان قلب در خیابان ولیعصر(عج) تهران بستری شد. پس از دو ماه بهبود پیدا کرد و پزشکان صلاح ندیدند که امام دوباره در قم اقامت کند و تأکید نمودند که در اطراف بیمارستان قلب منزلی برای امام گرفته شود و علاوه بر آن به تشخیص پزشکان الزاماً می بایست در شمال تهران که از هوای مناسب برخوردار است سکونت داشته باشند، همراهان امام راحل پس از تحقیق و تفحص موفق به تهیه منزلی مناسب در اطراف بیمارستان نشدند. در نتیجه در خیابان دربند جایی به دست آوردند و تجهیز کردند ولی امام راحل از بدو ورود آنجا را مناسب ندیدند. یکی از اشکالات عبارت بود از اینکه هنگامی که مردم برای ملاقات می‌آمدند دیدار امام با مردم بسیار فاصله داشت و علاوه بر آن وضعیت ساختمان به گونه ای بود که با روحیه امام جور نبود، لذا مکرر بر تغییر محل سکونت اصرار تأکید می‌ورزیدند و پس از مدتی تهدید کردند که «اگر برایم منزل مناسبی پیدا نکنید، به قم می روم.»

حجت الاسلام والمسلمین سیدمهدی امام جمارانی می گوید:

یک روز حاج احمد آقا آمده بودند منزل ما که برویم جای مناسبی برای سکونت امام پیدا کنیم. جایی پیدا نشد. ظهر در منزل ما ناهار می‌خوردیم که به حاج احمدآقا گفتم: اگر منزل ما به دردتان بخورد، این دو منزل کوچک اخوی و همشیره مان را با حسینیه یکی می‌کنیم تا بتواند خواسته‌های ایشان را برآورده سازد.

حاج احمدآقا برآوردی کردند و گفتند: «خوب است، منتها باید خانم بپسندند.»

خانم [امام راحل] همان روز عصر تشریف آوردند و آنجا را دیدند و با اینکه خیلی مطلوبشان نبود، به خاطر امام پذیرفتند. حسینیه در جداگانه‌ای داشت و آن در را فقط به خاطر امام باز کردند. سه چهار روز در حسینیه بنایی داشتیم، چون ساختمان هنوز تکمیل نبود. قرار شد کارها زودتر پیش برود. این تعمیرات جزئی چهار روز طول کشید. وقتی امام متوجه شدند که این تعمیرات لازم بود، راضی شدند و چهار روز مهلت دادند. بعد از چهار روز تشریف آوردند و گفتند: «منزل مناسب ما اینجاست.»

امام به مدت ۷ الی ۸ سال در جماران سکونت گزیدند و در این مدت هیچگاه از منزل بیرون نیامدند و حتی یک مسافرت نرفتند. تا اینکه در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ به ملکوت اعلی پیوستند.

سیدمهدی جمارانی-سیدحسن خمینی-استادغلوش(فاری قرآن)۱۳۷۵

 

زمین این حسینیه درحدود سال ۱۲۷۵  ق یعنی در حدود ۱۶۰ سال قبل توسط مرحوم آیت الله سید ابراهیم جمارانی به منظور استفاده اهالی جماران وقف گردید  توسط خودبانی در همان سال ها احداث بنا شد.

بنای مذکور دیگربار در دوران فرزند ایشان مرحوم آیت الله سید حسین جمارانی  تجدید گردید.این بنا شامل مجموعه ای از طاق نماهای مسقف و تالاری بدون سقف در وسط بود.که چهار ستون بلند در اطراف حسینیه نگهدار سقف طاق نماها بود. در وسط این حسینیه نیز سکویی قرار داشت و در میان این سکو نیز حوضچه ای واقع گردیده بود. دیوارهایی در اطراف حسینیه طاق نماها را از یکدیگر جدا میکرد واین بدان سبب بود که درهر قسمتی از طاق نماها طایفه ای از مردم می نشستند و تماشاگه مراسم های مذهبی بودند.

در سال های بعد ودر دوران مرحوم آیت الله سیدحسن امام جمارانی تا حدودی ساختمان این حسینیه دستخوش تغییراتی گردید. درجریان این مرمت و بازسازی سقفی بزرگ برای پوشش تمام حسینیه در نظر گرفته شد تا مجموعه تالار این حسینیه نیز از بارش باران و برف در امان بماند.

بعد از درگذشت وی آیت الله سیدمهدی امام جمارانی بنا به ضرورت ستون های اطراف حسینیه را به یک ستون در وسط تقلیل دادو نیزطاق نماهای اطراف را تخریب و حسینیه را تا اندازه ای گسترش داد.اما دیری نپایید که ایشان مصمم شد تا حسینیه ای بزرگتر و با گنجایشی بیشتر برای اقامه عزاداری ها و برنامه های مذهبی تدارک ببیند.به همین منظور در سال ۱۳۵۴ ش بنای قدیمی تخریب و حسینیه فعلی با متراژ زیر بنای ۸۰۰ مترمربع ودر سه طبقه احداث گردید.

 کار احداث بنای این حسینیه در سال ۱۳۵۹ مراحل پایانی خود را طی می کرد که مصادف شد با حضور حضرت امام خمینی  در جماران وبه دلیل نزدیکی آن به منزل آن حضرت توسط آقای امام جمارانی در اختیار بیت ایشان قرار گرفت و محلی شد برای ملاقاتهای عمومی آن امام عزیز.

هرچند در ماه های اولیه حضور ایشان در جماران بسیاری از اهالی جماران مسئولیت حفاظت از بیت ایشان را بر عهده داشتند اما برگزاری مراسم های عزاداری عمومی در این حسینیه به دلیل ملاحظات امنیتی امکان پذیر نبود و به ناچار در سال های بعد مکان دیگری به همین منظور در قسمت جنوبی محل جماران احداث شد که بعد ها حسینیه شماره دو نام گرفت.

این حسینیه در تاریخ ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۷۶ توسط سازمان میراث فرهنگی به همراه منزل محل سکونت حضرت امام خمینی به شماره ثبت ۱۸۵۳ و ۱۸۵۴ به عنوان اثر تاریخی و ملی به ثبت رسیده است.

ادامه مصاحبه  رفیقدوست:

«نروی آنجا همه را قلع و قمع بکنی‌ها.»

پانزدهم شهریور ۱۳۶۸ مقام معظم رهبری، در حالی که سه ماه از رهبری‌شان گذشته بود،مرا به ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان منصوب کردند.

رهبری وقتی حکم بنیادمستضعفان رابمن دادند،

وقتی می‌خواستم از در بیرون بروم، گفتند:

نروی آنجا همه را قلع و قمع بکنی‌ها!

گفتم: چشم

خاطرات محسن رفیقدوست

«نروی آنجا همه را قلع و قمع بکنی‌ها

پانزدهم شهریور ۱۳۶۸ مقام معظم رهبری، در حالی که سه ماه از رهبری‌شان گذشته بود،مرا به ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان منصوب کردند.

رهبری وقتی حکم بنیادمستضعفان رابمن دادند،

وقتی می‌خواستم از در بیرون بروم، گفتند:

نروی آنجا همه را قلع و قمع بکنی‌ها!

گفتم: چشم

خاطرات محسن رفیقدوست

***

۲نمونه  از”چماق انقلاب”

یک بار با آقای هاشمی رفسنجانی رفتیم لیبی، همه اعضای عالی‌رتبه حکومت لیبی به استقبال آمدند.

بعد(درسفربعدی) قرار شد مقام معظم رهبری به لیبی سفر کنند. آن زمان رئیس‌جمهور بودند، سفر به سوریه و لیبی و الجزایر بود.

ما از ایران هماهنگ کردیم و گفتیم که رئیس‌جمهور ما می‌خواهد بیاید لیبی، شما هرچه می‌خواهید فکر کنید بکنید، ولی از رئیس‌جمهور ما باید شخص آقای قذافی استقبال کند.

قول دادند، لذا من همراه مقام معظم رهبری و هیات همراه، رفتیم سوریه. حافظ اسد استقبال بسیار باشکوهی کرد. من از سوریه رفتم لیبی تا مقدمات سفر را فراهم کنم.

وقتی رفتیم طرابلس، گفتند آقای قذافی نیست و آقای سرهنگ جلود می‌روند استقبال آقای خامنه‌ای. من گفتم بنابراین سفر منتفی است. من هم از اینجا برمی‌گردم دمشق و به رئیس جمهورمان توضیح می‌دهم که سفر منتفی است. رفتیم هتل ساک‌هایمان را جمع کردیم. مشغول جمع کردن وسائل بودیم که فرستاده ویژه‌ای آمد و گفت که اگر می‌خواهید آقای قذافی بیاید استقبال، آقای قذافی در زادگاهش «سیرت» است و آنجا به استقبال می‌آیند. آنجا هم استقبال بهتر از طرابلس است. گفتیم برای ما فرقی نمی‌کند فقط دو تا شرط داریم یکی اینکه هم خود قذافی باشد و هم استقبال، استقبال رسمی مثل سایر سران کشور‌ها باشد. استقبال سیاسی و نظامی.

قبول کردند لذا ما را فرستادند سیرت. یک هتل خوبی ساخته بودند. پایگاه نظامی هم بود. گفتم من باید این تشریفات را ببینم تا هماهنگ کنم رئیس‌جمهور بیایند. آماده کردند، مانوری هم دادند و ما رفتیم بازدید به دمشق و هیئت ایرانی اطلاع دادیم که رئیس‌جمهور بیایند. نزدیک آمدن رئیس‌جمهور بود که من دلم شور افتاد. آمدیم دیدیم که همه چیز را در فرودگاه جمع کرده‌اند. پرسیدیم: چه شد؟ گفتند: آقای قذافی نمی‌آید. ایشان هم دستور داده‌اند که استقبال شعبی (مردمی) باشد و رسمی و نظامی نباشد. بعد دیدیم یک جمعیت چند هزار نفری جمع شده‌اند و دارند شعار می‌دهند. گفتیم ما این را قبول داریم، ولی در کنار این استقبال هم باید رسمی و نظامی صورت بپذیرد.

یک میز کوتاهی، هنگام مذاکره جلوی ما بود. از آن‌ها هم آقای سرگرد جلود بود و چند نفر دیگر. روی میز هم آب و نوشابه و چای و قهوه بود.

جلود که نفر دوم لیبی بود، گفت: قذافی نمی‌آیدمن بلافاصله یک لگد به میز زدم و میز چپ شد و شیشه‌ها شکست.

به (یکی از همراهانم) گفتم برو ساک‌ها را بردار و بیا. من و تو می‌رویم داخل هواپیما و از‌‌ همان جا اعلام می‌کنیم رئیس‌جمهور و هیئت همراه برگردند.

بالاخره با سماجت زیاد پذیرفتند، و گفتند قذافی می‌آید. بساط استقبال را هم پهن کردند.

من گفتم تا آقای قذافی را نبینم اجازه فرود به هواپیما را نمی‌دهم. با بی‌سیم اطلاع می‌دهم که هواپیما فرود نیاید.

یک دفعه دیدیم چند تا ماشین تشریفات به همراه قذافی آمدند. قذافی از اتومبیل خودش که پیاده شد،

قذافی مرا صدا زد و گفت: چرا شلوغش می‌کنی؟

گفتم: مرد حسابی ما با هم قرار گذاشته بودیم. بالاخره مراسم انجام شد. آقای قذافی هم آمد.

منبغ:خاطرات محسن رفیقدوست درمصاحبه باروزنامه جمهوری اسلامی

 ***
اسلحه”کلت”جواب داد!

محسن رفیقدوست متولد سال ۱۳۱۹ در تهران / از عنفوان جوانی در جلسات مذهبی با گرایش سیاسی حضور فعال داشت، سپس با جمعیت فدائیان اسلام آشنا شد / در سال ۴۱ به عضویت هیأت‌های مؤتلفه درآمد و با شروع نهضت امام خمینی در سال ۴۲ به آن پیوست / در سال ۱۳۵۴ دستگیر و زندانی شد و در مهرماه سال ۱۳۵۷ براثر مبارزات ملت ایران آزاد شد / بعد از آزادی در کمیته استقبال از امام فعال شد و مسئولیت حفاظت و انتقال امام خمینی(ره) از فرودگاه به بهشت زهرا را برعهده گرفت / با تأسیس سپاه پاسداران، به عضویت آن درآمده و به عنوان مسئول تدارکات سپاه تعیین و منصوب شد.

ایده تأسیس سپاه به چه مقطعی از انقلاب بازمی‌گردد؟

هنوز شاه از کشور فرار نکرده بود، یکی از روزهای دی ماه بود، من به عنوان عضوی از کمیته استقبال از امام در مدرسه رفاه حضور داشتم، شهید محمد منتظری به آنجا آمد و گفت می‌خواهم کمی با هم صحبت کنیم.

شهید محمد منتظری آمد و خواست تا کمی با هم حرف بزنیم. در یکی از اتاق‌های مدرسه نشستیم و ایشان شروع به صحبت کرد و گفت: اگر مایل باشید، نیرویی به وجود بیاوریم مخصوص حفاظت از انقلاب و نام آن را هم «گارد انقلاب» پیشنهاد کرد. من گفتم فکر خوبی است من هم حاضرم با شما همکاری کنم. خانه‌ای رادر خیابان ایران که متعلق به آقای اخوان بود، تعیین کردیم و قرار گذاشتیم از ساعت ۹ الی ۱۰ شب بنشینیم و در مورد گارد انقلاب صحبت کنیم. بعد از اینکه روز ورود امام تعیین شد و قرار شد خود من مسئولیت رانندگی اتومبیل حامل امام را برعهده بگیرم، دیگر نتوانستم در جلسات آنان شرکت کنم، تا آنکه امام آمد و انقلاب پیروز شد. البته اخبار آن جلسات را از خود ایشان پیگیری می‌کردم و اجمالاً می‌دانستم که مشغول جذب نیرو هستند و خبر گارد انقلاب به خیلی‌ها رسیده بود.

نقش شما”رفیقدوست” در شکل‌گیری سپاه چه بود؟

چند روزی بود که حکم اولیه تشکیل سپاه خطاب به آقای لاهوتی زیر نظر دولت موقت توسط امام صادر شده بود.

من تقریباً فرمانده همه عملیات‌های مدرسه علوی بودم، مثل فرفره می‌چرخیدم و به این طرف و آن طرف می‌رفتم. روزی “آقای بهشتی”من را صدا زدند و گفتند چند نفر از بزرگان با شما کار دارند. آمدم دیدم کنار پلکانی که به داخل ساختمان مدرسه می‌رفت، آقایان بهشتی، موسوی اردبیلی، خامنه‌ای و ‌هاشمی رفسنجانی ایستاده‌اند.

شهید بهشتی من را صدا زد و گفت حاج محسن آقا! شما کارهایتان را در اینجا رها کنید و بروید به این آدرس،

الان آنجا افرادی در ارتباط با حکم امام به آقای لاهوتی دور هم جمع شده‌اند و در حال تشکیل سپاه هستند. شما هم بروید و در آن سپاه مشغول شوید و کارهایتان را در اینجا تعطیل کنید.

پرسیدم آقایان کجا هستند! گفتند؛ پادگان لجستیک ارتش در عباس آباد. من هم پریدم پشت فرمان و به سرعت خودم را رساندم به آنجا و دیدم که بله جمعی در اتاقی نشسته‌اند و مشغول صحبتند.

دکترمحمدابراهیم سنجقی  درکنار فرمانده سپاه (محسن رضایی)۲۲بهمن۱۳۶۹ نمازوحدت بافرماندهان ارتشی-جبهه

اسم برخی یادم مانده بقیه را فراموش کرده‌ام. آقایان؛ صباغیان، تهرانچی (که از سیاسیون بودند)، دانش منفرد، سازگارا، سنجقی، جعفری و یک عده دیگر.

رفتم داخل و نشستم و گفتم؛ سلام علیکم! بسم الله الرحمن الرحیم! بعد یک کاغذ برداشتم و روی آن نوشتم سپاه پاسداران تأسیس شد

۱- محسن رفیقدوست..

کاغذ را گذاشتم جلوی نفر بغل دستی و گفتم شما هم اسمتان را بنویسید بدهید به نفر بعدی… در همان جلسه یک شورای فرماندهی هم انتخاب شد.

علی دانش منفرد فرمانده

من “رفیقدوست”مسئول تدارکات

آقای بشارتی مسئول اطلاعات

سرلشکر جعفری اعلام کرد: آمادگی بسیج برای درخت‌کاری در مناطق درگیر گرد و غبار

آقای جعفری مسئول پرسنلی

نامه دکتر غلامعلی افروز به دکتر روحانی

دکترغلامعلی افروز مسئول روابط عمومی

 

غرضی هم مسئول عملیات

اولین مقرسپاه پاسداران کجابود؟

با خودم فکر کردم با توجه به اینکه ساواک منحل شده، بهترین جا برای تمرکز این مجموعه اداره مرکزی ساواک است. رفتم آنجا در زدم، یک آقایی آمد جلو در به اسم شادنوش گفتم؛ اینجا چکار می‌کنید؟ گفت: آقای دکتر یزدی معاون نخست وزیر در امور انقلاب به من حکم داده است و اینجا در اختیار معاون نخست وزیر است. گفتم ما برای مقر اصلی سپاه جای مناسبی می‌خواهیم. بعد با آقای یزدی هماهنگ کردیم و ایشان اداره چهارم ساواک در نگارستان هشتم را در اختیار ما گذاشت.

اتاق‌ها را تقسیم کردیم، یک اتاق هم به آقای لاهوتی به عنوان نماینده امام در سپاه دادیم.

من فضای آن سپاه را فضایی که بتواند از انقلاب حراست کند تشخیص ندادم و این مجموعه را جلوی گلوله برو ندیدم.

سپاهی بافرماندهی محمدمنتظری

همزمان با ما محمد منتظری که دولت موقت را قبول نداشت، به همراه شهید کلاهدوز رفته بود و ساختمان گارد دانشگاه در شهرآرا را گرفته بودند و یک سپاهی درست کرده بودند با عنوان «پاسا»

سپاهی بافرماندهی ابوشریف

آقای عباس آقا زمانی (ابوشریف) هم با حمایت آقای موسوی اردبیلی در محل پادگان جمشیدیه تشکیل سپاه داده بود. اینها هم عده‌ای از جمله آقایان جواد منصوری، محمدزاده، میرسلیم و… بودند که دور هم جمع شده بودند و تشکیل سپاه داده بودند.

سپاهی توسط اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم جریان دیگری بود که می‌خواست کارهایی در همین رابطه انجام دهد.

سپاه قانونی؟

یک روز صبح از محمد منتظری، ابوشریف و محمد بروجردی دعوت کردم بیایند به سلطنت آباد که بعد‌ها شد پاسداران، آمدند، رفتیم داخل اتاقی در را قفل کردم چهار نفری نشستیم بعد رو به آقایان گفتم آن سپاهی که قانونی است ما هستیم چون حکم امام را داریم، شما‌ها هم آدم‌های خوب و به درد بخوری هستید، اما هیچ کدام برای تشکیل سپاه یا کارهای مسلحانه در مقابل ضد انقلاب حکم از امام ندارید.

اگر به توافق نرسیدیم!؟

من از شما دعوت می‌کنم بیایید و در این سپاه اصلی ادغام شوید چون به نظر من کسانی که اینجا هستند و من با آنها کار می‌کنم، به درد سپاه نمی‌خورند.

پس بیایید در هم ادغام شویم و سپاه را همه با هم تشکیل دهیم. حاضرم تا هر وقت طول بکشد، صبر کنم تا به نتیجه برسید.

یامرگ یاتوافق!

اگر به نتیجه نرسیدیم، اول شما سه نفر را می‌کشم بعد هم خودم را راحت می‌کنم.

جلسه با اسلحه زودنتیجه داد!

بعد کلتم را درآوردم و گذاشتم روی میز

جلسه خیلی زود توافق کردند،

پایه توافق هم این شد که از هر گروه سه نفر تعیین شوند، چون پادگان جمشیدیه از همه جا خلوت‌تر است آنجا جمع شویم، جلسه بگذاریم و ادغام شویم.

مرتضی  الویری، فروتن و محمد بروجردی از مجاهدین انقلاب آمدند.

عباس آقازمانی(ابوشریف)-جوادمنصوری

ابوشریف، جواد منصوری و محمدزاده از پادگان جمشیدیه آمدند.

محمد منتظری، شهید کلاهدوز و یک نفر دیگر از گارد دانشگاه آمدند.

فردای آن روز رفتم و موضوع را به اطلاع آقایان شورای انقلاب رساندم، آنان خیلی استقبال کردند.

چند روزی صبح و عصر جلسه داشتیم، یکی دو بار هم آقای‌ هاشمی شرکت کردند تا آنکه ادغام انجام پذیرفت. تقریباً همه افراد پادگان جمشیدیه آمدند، آن عده از اعضای سازمان مجاهدین که می‌خواستند کار نظامی کنند، افرادی مثل محسن رضایی، فروتن و شهید بروجردی آمدند.

اما شهید منتظری نیامد و محل گارد دانشگاه را نگه داشت.

به هر حال ما دیدیم

سپاه ادغام شد ولی هنوز یک عیب بزرگی دارد و آن اینکه زیر نظر دولت موقت است.

عباس دوزدوزانی نفروسط-کتارشهیدرجایی

بعدازادغام رفتیم”قم”نزدامام خمینی

لذا یک روز به اتفاق آقای دوزدوزانی و یکی دو نفر دیگر رفتیم قم، خدمت حضرت امام،

من از طرف جمع صحبت کردم و گفتم مطابق فرمان شما سپاه زیر نظر دولت موقت است ولی اولین مشکل ما خود دولت موقت است و یکسری مشکلات را هم مطرح کردم.

امام فرمودند پیشنهاد شما چیست؟

عرض کردم سپاه زیر نظر شورای انقلاب باشد.

امام فرمودند؛ بله زیر نظر شورای انقلاب باشد.

امام خمینی موافقت کردند ولی نامه ندادند!

من عرض کردم؛ مرقوم می‌فرمایید.

گفتند: بروید به آقایان از قول من بگویید.

دفترچه یادداشتم را باز کردم و نوشتم حضرت امام فرمودند، امر سپاه با شورای انقلاب باشد.

جوادمنصوری درکنارنخست وزیرشهید-باهنر

بلاخره..جوادمنصوری فرمانده سپاه شد

خلاصه بلند شدیم آمدیم تهران و یکراست رفتیم خدمت آقایان اعضای شورای انقلاب، و آن نوشته خودم را نشان ایشان دادم.

سرانجام در جلسات ادغام شورای فرماندهی سپاه جدید انتخاب شد.

جواد منصوری فرمانده

ابوشریف فرمانده عملیات

علیمحمدبشارتی-ابوشریف

علی محمدبشارتی مسئول اطلاعات

فروتن مسئول روابط عمومی

محمدزاده مسئول هماهنگی استان‌ها

شهید کلاهدوز مسئول آموزش

من”رفیقدوست” هم مسئول تدارکات

شورای جدید انتخاب شد فهرست اسامی را خدمت شورای انقلاب دادیم و احکام اولیه اعضای شورای فرماندهی صادر شد. این احکام در روز ۵۸٫۲٫۲ صادر شدند و شهید بهشتی بعد از اقامه نماز جماعت حکم‌ها را توزیع کردند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:انتخاب بعضی ازتیترها وتصاویرازاینجانب است.واندکی ویرایش

درباره نویسنده

1501مطلب نوشته است .

۸ Comments on “ماجرای “چماق انقلاب”چیست؟چماق انقلاب کیست”

  • نمای ساختمان wrote on ۱۵ فروردین, ۱۳۹۷, ۳:۲۶

    ممنون از سایت خوبتون که مطالبی در جهت افزایش آگاهی افراد قرار میدید.موفق باشید

  • صدور ایزو wrote on ۱۵ فروردین, ۱۳۹۷, ۴:۱۷

    متشکر از محتوای مفید سایتتون سال خوبی رو براتون آرزومندم

  • گاوصندوق wrote on ۱۵ فروردین, ۱۳۹۷, ۴:۳۱

    قبلا خبراتون جذاب تر بود

  • بهترین پنکک wrote on ۱۵ فروردین, ۱۳۹۷, ۹:۴۴

    دستتون درد نکنه وبسایت خوبی دارین

  • ساندویچ پانل دیواری wrote on ۱۵ فروردین, ۱۳۹۷, ۱۱:۰۴

    متشکر از محتوای مفید سایتتون سال خوبی رو براتون آرزومندم

  • طراحی بنر wrote on ۲۰ فروردین, ۱۳۹۷, ۷:۰۰

    تشکر و قدردانی از مقاله خوبی که به اشتراک گذاشتید

  • درب ضد سرقت چینی wrote on ۲۰ فروردین, ۱۳۹۷, ۱۰:۳۵

    ممنون، خاطرات جالبی بودن.

  • بازسازی ساختمان wrote on ۲۷ فروردین, ۱۳۹۷, ۷:۱۶

    خیلی عالی بود سپاس از وبسایت مفیدتون

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما