فاکس”تهاجم فرهنگی” محسوب می شد+ماجرای«گوجه فرنگی»وبادمجان ارمنی

فاکس

فاکس”تهاجم فرهنگی” محسوب می شد!

درسال۱۳۶۴ قیمت یک خط تلفن ثابت برابربا قیمت یک واحدخانه درقلهک بود

من در سال ۱۳۶۶ فاکس را به ایران وارد کردم اما یکی از وزارتخانه‌ها بشدت مخالف به‌کارگیری آن بود اما وقتی خدمت امام رسیدم و از ویژگی‌های آن برای ایشان صحبت کردم درنهایت وقتی آقایان دیدند حضرت امام اهداف آن‌ها را دنبال نمی‌کند مرا هم رها کردند.

وزیر سابق پست و تلگراف و تلفن(سیدمحمدغرضی)پنج شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷/جام جم

نهضت مشروطه وسیله‌ای برای به‌کارگیری این وسیله ارتباط‌جمعی در کشور می‌شود و بعد از تلگراف در پایان دوره ناصرالدین‌شاه تلفن به ایران می‌آید و در دوره مظفرالدین شاه خطوط تلفن در کشور از سال ۱۲۸۰به بعد توسعه پیدا می‌کند.

دولتمرد دهه شصت و هفتاد با گریزی به خاطرات جوانی خود در خصوص توسعه سیم و دکل‌های مخابراتی در تهران و دیگر شهرها خاطرنشان کرد: در سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ خوب به خاطر دارم با نصب تیرهای چوبی و دکل، سیم‌های تلفن به این‌طرف و آن‌طرف شهر کشیده می‌شد. با به وجود آمدن یک شبکه عظیم از سیم و کابل برای خطوط اتصال تلفن و جا افتادن وسیله ارتباطی بنام تلفن، مرحوم مصدق در سال ۱۳۲۹ با ملی کردن آن طی یک اساسنامه‌ای شرکت تلفن را از طریق مجلس شانزدهم تأسیس می‌کند.

درسال۱۳۶۴ قیمت یک خط تلفن ثابت برابربا قیمت یک واحدخانه درقلهک بود

غرضی در تکمیل سیر تکاملی ورود تلفن و توسعه آن در کشور تصریح کرد: شرکت تلفن در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات تغییر نام می‌دهد و دیگر تنها تلفن و تلگراف وسیله ارتباطی نیست و تلکس هم به این مجموعه افزوده می‌شود.

از این زمان به بعد نرخ خط تلفن دولتی باقیمت آن در بازار آزاد تفاوت پیدا می‌کند. به‌گونه‌ای که

وقتی در سال ۱۳۶۴ به وزارت پست و تلگراف منصوب شدم، قیمت یک خط تلفن در منطقه قلهک به میزان قیمت یک واحد آپارتمان بود

چون کل کشور تنها دارای ۸۰۰ هزار خط تلفن بود و بعد از انقلاب به یک میلیون خط افزایش یافت.

وی ادامه داد: در آن دوره باوجودی که کشور در شرایط جنگی قرار داشت اما داخل کشور ظرفیت‌های بالایی برای توسعه و احداث عمرانی خطوط تلفن مهیا بود. بنده از شرکت‌های مختلفی برای این کار دعوت به عمل آوردم و آن‌ها را پای‌کار کشاندم حتی در مجامع عمومی فرهنگ خرید خط تلفن را ترویج می‌دادم به‌طوری‌که به مردم می‌گفتم خرید یک خط تلفن به برای شما بهتر و به‌صرفه‌تر است از خرید یک دستگاه پیکان. یادم هست که سال ۶۶ در نماز جمعه یزد مردم این منطقه را به خرید تلفن تشویق کردم که با استقبال زیادی روبه‌رو شد به‌نحوی‌که همان سال ۱۰ هزار خط تلفن از دولت خریداری شد و یک‌ساله باقیمت حدود ۱۰۰ هزار تومان تحویل داده شد.

غرضی در همین خصوص تأکید کرد: با تسری فرهنگ بهره‌مندی از تلفن خانگی در بین مردم به‌تدریج جامعه احساس کرد که ارتباط دوطرفه بسیار ارزشمند است. سپس با پیشرفت فنّاوری ارتباطات، ما در اوایل دهه ۷۰ شاهد ظهور تلفنی جدیدتر در زندگی مردم بنام تلفن همراه هستیم. البته برخی سیاستمداران و نمایندگان مجلس خیلی با استفاده موبایل در بین مردم موافق نبودند و با توسعه مخابرات مخالفت داشتند. حتی من در سال  ۱۳۶۶ فاکس را به ایران وارد کردم اما یکی از وزارتخانه‌ها-اطلاعات- بشدت مخالف به‌کارگیری آن بود اما وقتی خدمت امام رسیدم و از ویژگی‌های آن برای ایشان صحبت کردم درنهایت وقتی آقایان دیدند حضرت امام اهداف آن‌ها را دنبال نمی‌کند مرا هم رها کردند./۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷/جام جم

***

ماجرای”ارمنی بادمجان+گوجه فرنگی

گاهی مردم به علل خاص اجتماعی درباره بعضی مسائل بسیار اصولی دین حساسیت خود را از دست می‌دهند، گویی شعورشان نسبت به آن اصول خفته است، به چشم خود می‌بینند که آن اصول پایمال می‌شود ولی ککشان به اصطلاح نمی‌گزد؛ ولی درباره بعضی مسائل که از نظر خود دین جزء اصول نیست، جزء فروع است، یا احیاناً جزء فروع هم نیست، جزء شعائر است، یا خیر جزء اصول است ولی بالاخره اصلی است در عرض اصل‌های دیگر، آنچنان حساسیت نشان می‌دهند که حتی توهّم خدشه‌ای بر آن یا شایعه دروغ خدشه بر آن، آنها را به جوش می‌آورد.

گاهی هم حساسیت‌های کاذب در جامعه به وجود می‌آورند یعنی مردم درباره اموری حساسیت نشان می‌دهند که دلیلی ندارد.

‌اشتباه است اگر خیال کنیم که یک جامعه به اصطلاح دینی‏ حساسیت‌هایش همیشه رنگ و شکل دینی دارد و احیانا انگیزه دینی هم دارد، آیا اگر حساسیت‌ها در موضوعات دینی بود و حتی انگیزه‏ها هم دینی بود کافی است که آن حساسیت‌ها را با آن دین و مصالح آن دین منطبق بدانیم؟

افراط وتفریط دربروز«حساسیت»درجامعه

جواب این است: نه، نکته مهم همین جا است. ‌گاهی مردم به علل خاص اجتماعی درباره بعضی مسائل بسیار اصولی دین‏ حساسیت خود را از دست می‏دهند، گویی شعورشان نسبت به ان اصول خفته است‏، به چشم خود می‏بینند که آن اصول پایمال می‏شود ولی ککشان به اصطلاح نمی‌گزد. ‌ولی درباره‌ بعضی مسائل که از نظر خود دین جزء اصول نیست، جزء فروع‏ است، یا احیانا جزء فروع هم نیست، جزء شعائر است، یا خیر جزء اصول‏ است ولی بالاخره اصلی است در عرض اصل‌های دیگر، آن چنان حساسیت نشان‏ می‏دهند که حتی توهم خدشه‏ای بر آن، یا شایعه دروغ خدشه بر آن، آنها را به جوش می‌آورد. ‌گاهی هم حساسیت های کاذب در جامعه بوجود می آورند یعنی مردم درباره اموری حساسیت نشان می دهند که دلیلی ندارد.

‌یکی از آقایان نقل می‌کردند که‏ در یکی از شهرستان‌ها مردی از کسبه که خیلی مقدس بود، خدا به او فرزندی‏ نداده بود جز یک پسر، آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعا لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود، این پسر کم‌کم جوانی برومند شد. ‌جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود. کار به جایی رسید که کم‌کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی ‌مجلسی تشکیل‏ نمی‌شد بساط مشروب پهن می‌کرد. ‌تدریجا زنان هر جایی را می‌آورد، پدر بیچاره دندان به جگر می‏گذاشت و چیزی نمی‏گفت. ‌

حساسیت روی گوجه فرنگی

در آن اوقات تازه “گوجه فرنگی” به ایران آمده بود. ‌عده‏ ای علیه‏ این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ می‏کردند به عنوان این که فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است و مردم هم نمی‏خوردند و تدریجا مردم آن شهر حساسیت‏ شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود. ‌در آن شهر به این گوجه ” ارمنی بادمجان ” می‏گفتند، این لقب از لقب ” گوجه فرنگی ” حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه گوجه فرنگی فقط وطن‏ این گوجه را مشخص می‏کرد، ولی کلمه ” ارمنی بادمجان ” مذهب و دین آن‏ را معین کرد! قهرا در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود. ‌

پسربی تربیت!تو همه جورهرزگی کرده بودی الاخریدارمنی بادمجان

روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون می‏خورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند که امروز آقا پسر کار تازه ‏ای کرده است‏، یک پاکت- دستمال “ارمنی بادمجان” با خود به خانه آورده است. ‌پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد آمد پسر را صدا زد و گفت :

پسر شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانه‏ام را مرکز شراب و فحشاء کردی‏ صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده‏ای که “ارمنی بادمجان” به خانه من‏ آورده ‏ای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست. ‌دیگر من از تو پسر گذشتم‏ باید از خانه من به هر گوری که می‏خواهی بروی.

منبع:شهید مرتضی مطهری،کتاب- امدادهای غیبی در زندگی بشر- ص۱۵۱الی۱۵۵

***

ممنوعیت بلندگو”بوق شیطان”درمساجد وحوزه های علمیه

خیلی ها عادت دارند نسبت به هرتکنولوژی “قربه الی الله”به مقاومت ومخالفت برخیزند، نمونه هایی از”بوق شیطان وتهاجم فرهنگی که درادامه میخوانید:چتر،تیربرق،هواپیما،،رادیو،تلویزیون،روزنامه- گوجه فرنگی،ویدئو،فوتبال دستی و…

آیت الله هاشمی رفسنجانی ضمن بیان مثالی از دورانی که در رژیم شاه در زندان بود عنوان کرد: در زمانی که با علما در زندان بودیم یک رادیو داشتیم و می خواستیم اخبار را گوش دهیم و در ابتدای پخش اخبار رینگی (موسیقی) داشت که برخی مخالف پخش آن بودند و ما باید رادیو را خاموش می کردیم .

وی همچنین ادامه داد در زمانی که بلندگو به ایران آمد خیلی ها مخالف بودند و مسجدها بلندگو را تحریم کردند و اجازه استفاده نمی دادند اما در این چند سال گذشته تغییراتی را مشاهده می کنیم.

آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در شصت و نهمین اجلاس شورای مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی۲۹بهمن۹۳انتخاب

***

بی ‏توجهی به شناخت وسایل و ابزارهای جدید و غفلت از کاربرد مطلوب آن‏ها برایاهداف متعالی، یکی دیگر از وجوه و ابعاد تحجر است.

«دین، هدف را معین می‏کند و راه رسیدن به هدف را، امّا تعیین وسیله تأمیناحتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل می‏کند و

هر روزوسیله بهتری انتخاب می‏کند و بشر به حکم قانون اتم و اکمل (به قول علامهطباطبائی) می‏خواهد از هر راه که ساده‏تر و کم‏خرج‏تر باشد،

به هدف خودش برسد….هیچ احتیاج واقعی‏ای نیست که اسلام جلوی آن را گرفته باشد. اسلام جلوی هوس راگرفته است. در وقتی‏که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاو آهن شخممی‏زنم. این، محکوم است…».

ایشان از بلندگو، رادیو، تلویزیون و صنعت فیلم‏سازی به ‏عنوان نمونه نام می‏برند وداستان بوق شیطان را مطرح می‏کنند که شنیدنی است:

«اولی که همین بلندگو پیدا شد، بعضی‏ها چه داد و فریادی راه انداختند!

آقای فلسفی تعریف می‏کردند،

 اولین نفری که در میان وعاظ با بلندگو صحبت کرد، من بودم.نمی‏دانید چه بازی ای سر من درآوردند. گفتند مجلس معظمی بود و در آنجا بلندگوگذاشته بودند.

قبل از من واعظی رفت صحبت بکند، گفت این بوق شیطان رابردارید. برداشتند و آن واعظ در اثر کثرت جمعیت نتوانست مطلب را به همه مردمبفهماند. من رفتم روی منبر. تا نشستم گفتم بوق شیطان را بیاورید.

 ببینید جمودچقدر؟ اینها آبروی دین را می‏بَرَد. کی گفته بلندگو بوق شیطان است؟!»

می‏توان اضافه کرد که بی‏توجهی به اقتضائات و روش‏های نوپیدای تحقیقی، تعلیمیو تبلیغی و ابزارهای جدید ارتباطی و اطلاع‏رسانی و جمود در همان روش‏ها وسبک‏های

 معهود و تکراری، که بُرد کارِ پیام‏رسانی دینی را کاهش می‏دهد و باباستفاده از نوآوری‏های مشروع و مؤثر را می‏بندد، از همین سنخ تحجّر به‏شمارمی‏رود…

منبع:/ اسلام و مقتضیات زمان (شهیدمطهری) ص ۱۹۳ ۱۹۴٫و۱۹۷

***

     خواندن روزنامه توسط طلاب جرم بود     

علامه دوانی،بهشتی ومکارم، به نسلی بودند که منشاء رنسانس و احیاگری در حوزه علمیه قم شدند. یکی از این افراد علامه دوانی بود. ایشان در کنار شهید بهشتی و آیت‌الله مکارم شیرازی توانستند حوزه را متحول کنند. یعنی در زمانی که خواندن روزنامه و گوش دادن به رادیو در حوزه علمیه جزو مکروهات تلقی می‌شد این بزرگواران فضای اجتماعی را به حوزه نزدیک کردند.

دعایی،رئیس موسسه اطلاعات اظهار کرد: مثلا مرحوم بهشتی برای رشد دانش روز و معرفت اجتماعی طلاب برنامه‌ریزی کردند و در کنار آن مدارسی تاسیس کردند تا از این نظر طلاب پرورش پیدا کنند. در آن زمان یکی از برنامه‌ها تدریس زبان انگلیسی بود که در آن زمان بسیار نوآورانه تلقی می‌شد. علامه دوانی دقت زیادی در ثبت اسناد و حقایق تاریخی داشت و با رویکردی بی‌طرف و عالمانه با اتفاقات و رویدادهای تاریخی مواجه می‌شد. سعه‌صدر و جامع‌نگری ایشان واقعا مثال زدنی بود./۱اسفند۹۳انتخاب-مراسم نکوداشت علامه دوانی

***

مرحوم مطهری از یک واعظ معروف نقل می کند : آن ایامی که بلندگو مرسوم شده بود قرار بود من در یک محلی صحبت کنم که بلندگو گذاشته بودند. قبل از من آقائی منبر رفت همین که بالای منبر قرار گرفت گفت : این “بوق شیطان” را از اینجا بردارید و ببرید. بلندگو ومکروفون را برداشتند و بردند، به من که نوبت رسید دیدم اگر من سکوت کرده و تحمل کنم و حرف نزنم بعد از این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد، تا رفتم و روی منبر نشستم، گفتم آن “زین شیطان”را بیاورید!

***                               

گویند هنگامی که بلندگو به ایران آمده بود بسیاری از مساجد و حسینیّه‌ها از آوردن آن امتناع می‌ورزیدند و حتّی خطبا نیز از استفادۀ میکرفون و بلندگو اجتناب می‌کردند، و حتّی نام «بوق شیطان» را به آن داده بودند. تا اینکه کم‌کم این ذهنیّت و برداشت مرتفع گردید و مردم عملاً و عیناً به فواید آن پی بردند و به استفاده از آن اقدام نمودند.

حضرت آیهالـله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی:مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

در همان دورانی که مردم نسبت به استفاده از میکرفون و بلندگو نظر مساعدی نداشتند، مرحوم حاج هادی ابهری ـ رحمه الله علیه ـ (که دارای نفسی روشن و صافی‌ضمیر و محبّ اهل بیت و اهل ولاء بود و با مرحوم آیه الله حاج سیّد محمّد هادی میلانی ـ رضوان الله علیه ـ مرتبط و رفیق و نیز عقد اخوّت دینی بسته بود) به مشهد مشرّف می‌شود و برای زیارت برادر ایمانی و رفیق بزرگوار خود به منزل ایشان می‌رود، و مشاهده می‌کند که در جلوی ایشان میکرفون گذاشته‌اند و مشغول صحبت می‌باشند.

پس از اتمام سخن رو می‌کند به ایشان و می‌گوید: «جناب آیه الله! این چیست که در مقابل خود گذاشته‌اید؟»

مرحوم میلانی پاسخ می‌دهد: «این بلندگو است که برای رساندن صدا به افراد ساخته شده است، و مانند عینک برای فرد ضعیف البَصَر است.»

مرحوم حاج هادی می‌گوید: «چشم سالم که نیاز به عینک ندارد!»

حقیر گوید: جا داشت که مرحوم میلانی به مرحوم حاج هادی چنین پاسخ می‌داد که: جناب حاجی! درست است که چشم سالم نیاز به عینک ندارد، ولی همین چشم سالم آیا می‌تواند اشیاءِ بعیده را نیز همان‌طور که اشیاءِ قریبه را مشاهده می‌کند ببیند؟ پس این دوربین‌ها و تلسکوپ‌ها را برای چه ساخته‌اند؟ آیا شما می‌توانید فاصلۀ سه کیلومتری خود را به وضوح تماشا کنید؟ بلندگو هم حکم همان دوربین و تلسکوپ را دارد. مگر یک نفر چقدر می‌تواند صدای خود را به گوش افراد برساند؟ و آیا برای آنان که در فاصله‌های دورتر نشسته‌اند قابل درک می‌باشد؟! و نیز برای آنان که در دو طبقه قرار گرفته‌اند ـ مردها و خانم‌ها ـ می‌توان بدون این وسیله سخنرانی کرد؟!/بی توجهی به شناخت وسایل و ابزارهای جدید و غفلت از کاربرد مطلوب آن ها برای اهداف متعالی، یکی دیگر از وجوه و ابعاد تحجر است.

«دین، هدف را معین می کند و راه رسیدن به هدف را، امّا تعیین وسیله تأمین احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل می کند و هر روز وسیله بهتری انتخاب می کند و بشر به حکم قانون اتم و اکمل (به قول علامه طباطبائی) می خواهد از هر راه که ساده تر و کم خرج تر باشد، به هدف خودش برسد…. هیچ احتیاج واقعی ای نیست که اسلام جلوی آن را گرفته باشد. اسلام جلوی هوس را گرفته است. در وقتی که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاو آهن شخم می زنم. این، محکوم است…».(۲۹)

ایشان از بلندگو، رادیو، تلویزیون و صنعت فیلم سازی به عنوان نمونه نام می برند و داستان بوق شیطان را مطرح می کنند که شنیدنی است:

«اولی که همین بلندگو پیدا شد، بعضی ها چه داد و فریادی راه انداختند! آقای فلسفی تعریف می کردند، اولین نفری که در میان وعاظ با بلندگو صحبت کرد، من بودم. نمی دانید چه بازی ای سر من درآوردند. گفتند مجلس معظمی بود و در آنجا بلندگو گذاشته بودند. قبل از من واعظی رفت صحبت بکند، گفت این بوق شیطان را بردارید. برداشتند و آن واعظ در اثر کثرت جمعیت نتوانست مطلب را به همه مردم بفهماند. من رفتم روی منبر. تا نشستم گفتم بوق شیطان را بیاورید. ببینید جمود چقدر؟ اینها آبروی دین را می بَرَد. کی گفته بلندگو بوق شیطان است؟!»(۳۰)

می توان اضافه کرد که بی توجهی به اقتضائات و روش های نوپیدای تحقیقی، تعلیمی و تبلیغی و ابزارهای جدید ارتباطی و اطلاع رسانی و جمود در همان روش ها و سبک های معهود و تکراری، که بُرد کارِ پیام رسانی دینی را کاهش می دهد و باب استفاده از نوآوری های مشروع و مؤثر را می بندد، از همین سنخ تحجّر به شمار می رود…

منبع: کتاب نوروز در جاهلیت و اسلام ص ۲۵۴

***

ببرید این “بوق شیطان”را   /  -بیاورید”بوق شیطان”را

بی توجهی به شناخت وسایل و ابزارهای جدید و غفلت از کاربرد مطلوب آن ها برای اهداف متعالی، یکی دیگر از وجوه و ابعاد تحجر است.

«دین، هدف را معین می کند و راه رسیدن به هدف را، امّا تعیین وسیله تأمین احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل می کند و هر روز وسیله بهتری انتخاب می کند و بشر به حکم قانون اتم و اکمل (به قول علامه طباطبائی) می خواهد از هر راه که ساده تر و کم خرج تر باشد، به هدف خودش برسد…. هیچ احتیاج واقعی ای نیست که اسلام جلوی آن را گرفته باشد. اسلام جلوی هوس را گرفته است. در وقتی که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاو آهن شخم می زنم. این، محکوم است…».

ایشان از بلندگو، رادیو، تلویزیون و صنعت فیلم سازی به عنوان نمونه نام می برند و داستان بوق شیطان را مطرح می کنند که شنیدنی است:

«اولی که همین بلندگو پیدا شد، بعضی ها چه داد و فریادی راه انداختند! آقای فلسفی تعریف می کردند، اولین نفری که در میان وعاظ با بلندگو صحبت کرد، من بودم. نمی دانید چه بازی ای سر من درآوردند. گفتند مجلس معظمی بود و در آنجا بلندگو گذاشته بودند. قبل از من واعظی رفت صحبت بکند، گفت این بوق شیطان را بردارید. برداشتند و آن واعظ در اثر کثرت جمعیت نتوانست مطلب را به همه مردم بفهماند. من رفتم روی منبر. تا نشستم گفتم بوق شیطان را بیاورید. ببینید جمود چقدر؟ اینها آبروی دین را می بَرَد. کی گفته بلندگو بوق شیطان است؟!»

می توان اضافه کرد که بی توجهی به اقتضائات و روش های نوپیدای تحقیقی، تعلیمی و تبلیغی و ابزارهای جدید ارتباطی و اطلاع رسانی و جمود در همان روش ها و سبک های معهود و تکراری، که بُرد کارِ پیام رسانی دینی را کاهش می دهد و باب استفاده از نوآوری های مشروع و مؤثر را می بندد، از همین سنخ تحجّر به شمار می رود… /سایت شهیدمطهری

***

بلندگو”ابزاریزد”است

وقتی در روضه خوانی منزل معتمد همایون مژدهی ( جنب مسجد صفی) برای اولین بار از بلندگو استفاده می شد یکی از”رواحانیون” لگدی  به میکروفون ایستاده زدو گفت این ابزار یزیدی را از جلوی من بر دارید! – حجتی واعظ جوان از پیشرفتهای علمی گفت و اینکه باید در زندگی اجتماعی از علم روز استفاده کنیم و به آن ابزار یزیدی نگوییم .

مرحوم حاج شیخ حسن حجتی واعظ(خورشید درخشان شمال ایران)فرزندآیت الله شیخ ابوالقاسم حجتی-(تولد۱۳۰۶ -وفات۱۳۳۸)که ازعلما ی نویسنده ومبارزان دوستان  صمیمی آیت الله کاشانی بود”دایی”دکتر  نوبخت ،معاون رئیس جمهور آبان ۷, ۱۳۹۵دیارمیرزا

***

سایت هایی که”بوق شیطان“هستند

حجت الاسلام انصاری در بخش دیگری از سخنان خود از برخی سایت ها و رسانه هایی که دست به دروغ پردازی و انعکاس مطالب غیرواقع می زنند به انتقاد پرداخت و گفت: برخی سایت ها مثل بوق شیطان هستند و کارشان دروغ پردازی است. /۲۴/۰۲/۱۳۹۳ایسنا

***

امروز ماهواره بلندگوی شیطان است ونمی گذارد انسان به آن کرامت برسد زیرا شیطان درروز اول قسم خورده که که نگذارد انسان به کرامت برسد

تامسولین به فکربیفتند ماباید اقدام کنیم ،خانواده هارا تشویق کنیم تااین بوق شیطان را ازخانه هایشان بیرون بیندازند./مسئول سازمان بسیج طلاب کرمانشاه،حجت الاسلام بهمن مفید۱۳۹۳/۵/۵خبرگزاری حوزه

***

هواپیما-تهاجم فرهنگی است!

اولین پرواز نمایشی در آسمان تهران توسط خلبانی لهستانی با یک هواپیمای دوباله سبک در زمان احمدشاه قاجاربود، اولین هواپیما سال ۱۲۹۲ خورشیدی به ایران وارد شد.اولین سرویس هوایی آذر ۱۳۰۳ شمسی دایر شد

اولین تظاهرات فرودگاهی”هواپیمایی”درایران … وقتی هواپیما بعنوان یک صنعت مسافربری واردایران شد،یک عده ای بعنوان “تهاجم فرهنگی”دست به تظاهرات خودجوش زدند گفتند:اجانب با این وسیله قصدشکستن حریم خصوصی مارادارند. شیاطین می خواهندبدینوسیله “ازبالای آسمان”ناموس مارا نگاه کنند!

***

ویدئو هم بوق شیطان بود وعنصرتهاجم فرهنگی

نگهداری و حمل ویدیو در حد قاچاق و نگهداری مواد مخدر خطرناک و پرهزینه بود. هنوز فراموش نشده که چگونه یک نوار ویدیو -که لزوماً حاوی محتوای غیراخلاقی نبود و ممکن بود صرفاً یک فیلم اکشن با بازی ژان کلود ون دام باشد- می‌توانست از یک شهروند عادی یک مجرم بسازد.وبعضی ها بخاطر داشتنش “شلاق”خوردند/۱۰ آبان ۱۳۹۵تابناک

چتر-چراق تیربرق-فوتبالدستی- هم تهاجم فرهنگی بود

 روزگاری حتی استفاده از “چتر” مخالف های جدی داشت و قشرهای مذهبی جرات نمی کردند از آن استفاده کنند. می گویند وقتی اولین بار چراغ برق در ایران به حرم امام رضا علیه السلام کشیده شد، عده ای عزا گرفتند و آن را “چراغ شیطان” می نامیدندوتهاجم فرهنگی بود،دراوئل انقلاب داشتن وسیله فوتبال دستی جرم بود وپلیس جمع آوری می کرداین بوق شیطان را

***

تاریخچه پُست درایران

پست در ‌ایران تا پیش از سال ۱۲۹۷هجری قمری برابر با ۱۲۵۸هجری شمسی به صورت «اداره» بود و تمامی‌امور پستی در آن زمان توسط همین اداره صورت می‌گرفت.

ناصرالدین شاه دستور داد تا موسسه پست آن روز به وزارت تبدیل شود و اداره آن را به امین‌الملک وزیر وظایف و رییس دارالشوری سپرد. پست در سال ۱۲۸۸ هجری شمسی دستخوش تغییراتی شد و تشکیلاتی نو یافت. اداره تلگراف در‌این زمان به پست اضافه شد و وزارت پست و تلگراف شکل تازه‌ای به خود گرفت. در سال ۱۲۸۲ اولین امتیاز تلفن به بصیرالممالک واگذار شد و به‌این ترتیب تلفن نیز در تهران شروع به کار کرد. در سال ۱۳۱۱ وزارت پست و تلگراف پیشنهادی به مجلس تقدیم کرد که با مصوبه‌ای سهام شرکت تلفن وقت را خریداری کند. پس از صدور ‌این مجوز و خرید سهام شرکت تلفن از اواخر سال ۱۳۰۸هجری شمسی وزارت پست و تلگراف و تلفن شکل گرفت. در سال ۱۳۸۲ همزمان با تصویب لایحه تغییر وظایف و نام، وزارت پست و تلگراف و تلفن به «وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات» توسط مجلس شورای اسلامی‌و با توجه به تغییر ساختار شرکت مخابرات‌ایران، مجموعه قوانین وظایف و اختیارات جدید‌ این وزارتخانه، تدوین و تصویب شد.

اولین وزیر پست و تلگراف و تلفن بعدازانقلاب

اولین وزیر پست و تلگراف و تلفن بعد از انقلاب اسلامی‌دکتر محمد حسین اسلامی‌بود که در دولت موقت بازرگان روی کار آمد.

سال ۱۳۱۲ ه.ش در تهران متولد شد و بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۱ دوره مدرسه پست در آموزشگاه اختصاصی وزارت پست و تلگراف و تلفن را گذراند و سپس از دبیرستان دارالفنون تهران در رشته ریاضی در مقطع دیپلم فارغ التحصیل شد. وی در اواخر سال ۱۳۳۵ برای ادامه تحصیلات در رشته الکترونیک و مخابرات به کشور آلمان غربی عزیمت کرد و در سال ۱۳۴۳ به‌ایران بازگشت و طبق تعهدات قبلی در وزارت پست و تلگراف و تلفن مشغول خدمت شد.

بعد از دکتر اسلامی، شهید دکتر محمود قندی به عنوان دومین وزیر‌این وزارتخانه انتخاب شد. قندی متولد ۱۳۲۳ در تهران بود. وی دوره مهندسی مکانیک را در سال ۱۳۴۵ در دانشگاه تهران به پایان رساند. بعد از آن برای ادامه تحصیلات عازم آمریکا شد و در سال ۱۳۵۰ درجه دکترای خود را با بالاترین نمره دانشگاهی  در رشته مهندسی برق و الکترونیک دریافت کرد و پس از مراجعت به‌ایران مشغول تدریس در دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشکده مخابرات شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌به سمت ریاست دانشکده مخابرات و سپس از طرف شورای انقلاب به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب شد. شهید قندی در تاریخ هفتم تیر ۱۳۶۰ با انفجار بمب توسط منافقین در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی‌به همراه ۷۲ تن دیگر از یاران حضرت امام  به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

سید مرتضی نبوی، سومین وزیر وزارت پست و تلگراف و تلفن در دولت میرحسین موسوی بود. نبوی که هم اکنون مدیرمسولی روزنامه رسالت را به عهده دارد و از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام است در سال ۱۳۲۶ در قزوین متولد شد. بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی در‌این شهر در سال ۱۳۴۵ به دانشگاه فنی دانشگاه تهران راه یافت و موفق به اخذ درجه فوق لیسانس در رشته برق و الکترونیک شد. او در سال ۱۳۵۹ به سمت معاونت مالی، اداری شرکت مخابرات درآمد و سپس به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب شد.

چهارمین وزیرپست و تلگراف و تلفن  «غرضی»

مهندس سیدمحمد غرضی از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۶ به عنوان چهارمین وزیر پست و تلگراف و تلفن در‌این وزارتخانه مشغول به خدمت بود. غرضی در سال ۱۳۲۰ در اصفهان متولد شد و بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال ۱۳۴۰ وارد دانشگاه فنی دانشگاه تهران شد و موفق به دریافت درجه

فوق لیسانس در رشته الکترونیک شد. وی در سال‌های ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ برای گذراندن دوره‌های تخصصی انتقال و توزیع نیروی برق عازم فرانسه شد. او از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۶ به عنوان وزیر پست و تلگراف و تلفن در دولت مشغول به خدمت بود. بعد از ارائه خدمات تلفن ثابت و پست که تا آن زمان تنها خدمات ملموس‌این وزارتخانه بود، غرضی اولین وزیری بود که تلفن همراه را هم به سبد محصولات وزارتش افزود. البته ارائه خدمات‌اینترنتی نیز به صورت محدود در آخرین روزهای فعالیت او ارائه شد.

بعدازغرضی دکتر سید محمدرضا عارف، از شهریور ۱۳۷۶ تا خرداد ۱۳۷۹ به عنوان پنجمین وزیر پست و تلگراف و تلفن شناخته شد.

درباره نویسنده

1573مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما