نوابغ دیوانه!رابطه  نبوع بادیوانگی-نخبه هایی که خودکشی کردند

نوابغ دیوانه!رابطه  نبوع بادیوانگی-نخبه هایی که خودکشی کردند

 نابغ،  دیوانه دانشمندان هنجارشکن

نوابغ دیوانه!رابطه  نبوع بادیوانگی

تصویری که بسیاری از ما از نابغه در ذهن داریم، چیزی شبیه دکتر هانیبال لکتر در فیلم «سکوت بره‌ها» است. روان‌شناسی استثنایی، نقاشی چیره‌دست و دیوانه‌ای جنایتکار و آدمخوار. پیوند نبوغ و جنون پیوندی تاریخی است، اما بیشتر وجهی اسطوره‌ای دارد تا آنکه واقعیتی اثبات‌پذیر باشد. چرا هم نوابغ بسیاری سراغ داریم که هیچ نشانی از دیوانگی ندارند و هم دیوانگان فراوانی که بهره‌ای از نبوغ نبرده‌اند؟ پژوهشی جدید، این پیوند را از منظری تازه نگریسته است.

دین کیت سیمونتون:ریاضی‌دان برندۀ جایزه نوبل، مبتلا به اسکیزوفرنی و توهمات پارانویایی بود؛

وقتی از او سؤال شد چطور باور می‌کرده که موجودات فضایی او را برای نجات جهان به کار گرفته باشند، جوابی ساده داد. «چون تصوراتم دربارۀ موجودات فراطبیعی درست مانند تصورات ریاضیاتی سراغم می‌آمدند. برای همین آن‌ها را جدی می‌گرفتم».

نش تنها نابغۀ به‌اصطلاح دیوانه در تاریخ نیست. قربانیان خودکشی، نقاشانی چون ونسان ون گوگ و مارک روتکو، رمان‌نویسانی مانند ویرجینیا وولف و ارنست همینگوی و شاعرانی مثل ان سکستون و سیلویا پلات همه نمونه‌هایی برجسته هستند. این آفریننده‌های بزرگ از دوره‌های افسردگی عمیق جان سالم به در بردند؛ اما اگر آن‌ها را هم در نظر نگیریم، به راحتی می‌توان فهرستی از افرادی ارائه داد که طبق مستندات، دوره‌ای از آسیب‌های روانی را پشت سر گذاشته‌اند از جمله آهنگساز آلمانی روبرت شومان، شاعر آمریکای امیلی دیکنسون و نش. نابغه‌های خلاق فراوانی نیز هستند که الکل و دیگر مواد مخدر آن‌ها را به زانو درآورده است.

چنین نمونه‌هایی سبب شده‌اند بسیاری تصور کنند که خلاقیت و آسیب‌شناسی روانی ارتباطی تنگاتنگ دارند. در واقع، این تصور که نبوغ خلاقانه احتمالاً رنگی از دیوانگی دارد به افلاطون و ارسطو باز می‌گردد. اما برخی روانشناسان امروزی استدلال می‌کنند که این باور به تمامی دروغی محض است. به هر حال، بی‌شک به راحتی می‌توان از نابغه‌های خلاقی نام برد که ظاهراً هیچ علامت یا نشانه‌ای از بیماری روانی را نشان نداده‌اند.

به‌علاوه مخالفان تصور نابغۀ دیوانه به دو حقیقت محکم اشاره می‌کنند. اول، شمار نابغه‌های خلاق در طول تاریخ تمدن بشری بسیار زیاد است. در نتیجه، حتی اگر در واقع این افراد کمتر از افراد معمولی نیز مستعد آسیب‌های روانی می‌بودند، باز هم ممکن بود شمار افراد مبتلا به بیماری ذهنی چشمگیر باشد. دوم، ساکنان همیشگی آسایشگاه‌های روانی اغلب شاهکارهای خلاقانه تولید نمی‌کنند. نزدیک‌ترین استثنایی که احتمالاً به ذهن همه می‌رسد، مارکی دو سادِ معروف است. حتی در این مورد هم، بهترین (یا آزارگرانه‌ترین) آثار او زمانی نوشته شدند که مجرم بود و در زندان، و نه زمانی که مجنون بود و تحت مراقبت.

بالاخره آیا باید بپذیریم که نبوغ خلاقانه با دیوانگی مرتبط است یا خیر؟ پژوهش تجربی جدیدی نشان می‌دهد که باید بپذیریم، زیرا نقطۀ پیوند میان دیوانگی و خلاقیت را آشکارا یافته است. مهم‌ترین روند در پسِ جرقه‌های نبوغِ خلاقانه مهارگسیختگیِ شناختی است؛ آمادگی برای توجه به چیزهایی که به طور عادی باید از آن‌ها غفلت شود یا از صافی امور مورد توجه رد نشوند چون بی‌ربط می‌نمایند.

وقتی الکساندر فلمینگ متوجه شد کپکِ کبودرنگْ کشتِ باکتری را در تشتک پتری کاملاً از بین می‌برد، می‌توانست تشتک را داخل اتوکلاو بیندازد، کاری که احتمالاً بسیاری از همکارانش می‌کردند. در عوض فلمینگ برندۀ جایزۀ نوبل شد زیرا پنیسیلین را کشف کرد، عامل ضدباکتری‌ای که از کپک پنیسیلیوم نوتاتوم به دست می‌آمد. خیلی‌ها برای پیاده‌روی به جنگل رفته و با چیزهای آزاردهنده‌ای که به لباسشان چسبیده بود بازگشته‌اند، اما فقط جورج دو مسترال بود که تصمیم گرفت با استفاده از یک میکروسکوپ بیشتر تحقیق کند و در نتیجه مبنای چسبک ولکرو را کشف کرد.

فواید مهارگسیختگیِ شناختی در هنر کمتر از علم نیست. نابغه‌های هنرمند اغلب گزارش می‌کنند که فکر پروژه‌های خلاقانه و بزرگ زمانی در سرشان جوانه زده که بخش کوچکی از یک گفت‌وگوی معمولی به گوششان خورده یا در پیاده‌رَوی روزانۀ خود شاهد حادثه‌ای منحصر به فرد اما از نظر دیگران پیش پا افتاده بوده‌اند. برای نمونه، هنری جیمز در پیش‌گفتار غنائم پاینتون۲ اظهار کرد که جرقۀ این داستان کنایۀ زنی بوده که در شام شب کریسمس کنار او نشسته بوده است.

اما مهارگسیختگیِ شناختی یک روی تاریک هم دارد: اینکه ارتباطی مثبت با آسیب‌های روانی دارد. برای مثال، بیماران روان‌گسیخته دچار بمباران توهم‌ها و هذیان‌هایی می‌شوند که خیلی بهتر بود اگر از صافی توجه آن‌ها رد نمی‌شد. پس چرا این دو گروه یکسانند؟ از نظر شلی کارسون، روانشناس دانشگاه هاروارد، نابغه‌های خلاق از موهبت هوش عمومی بالا برخوردارند. هوش، مهارِ شناختیِ لازم را فراهم می‌کند تا فرد بتواند آب را از سراب تشخیص دهد. [در نتیجه] خیال‌پردازی‌های عجیب و غریب از احتمالات واقع‌بینانه جدا می‌شوند.

طبق این استنباط، در نبوغ خلاقانه هوش بالا ضروری است، اما تنها زمانی مفید است که با مهارگسیختگیِ شناختی همراه باشد. هوش استثنایی به تنهایی تصورهایی سودمند به بار می‌آورد که اصیل و شگفت‌آور نیستند. نام مریلین واس سوانت به عنوان دارندۀ بالاترین آی‌کیوی ثبت شده در جهان وارد کتاب رکوردهای گینس شد اما او نتوانسته درمانی برای سرطان پیدا کند یا حتی یک تله موش بهتر اختراع کند.

برخی حوزه‌های خلاقیت تأکید بسیار بالاتری بر کاربرد دارند و نه اصالت و شگفتی. در چنین مواردی، استعداد مشترک میان نبوغ و دیوانگی کم‌خطرتر است. مثلاً آسیب‌های روانی را می‌توان دارای ارتباطی منفی با نبوغ خلاقانه در علوم دقیقه دانست. استثنای جالب توجه، انقلابیون دانشمندی هستند که علیه الگوهای متداول عمل می‌کنند. این ارتباط، در این افراد مانند هنرمندان و نویسندگان، مثبت است.

همچنین ممکن است برخی رویدادها و شرایط خاص در کودکی، بلوغ و اوایل بزرگسالی پتانسیل خلاقیت فردی را بالا ببرند بی‌آنکه به نشانگان مرتبط با بیماری ذهنی متوسل شوند. این تجربه‌های بسط‌دهنده چنین مواردی را در بر می‌گیرند: مواجهۀ چندفرهنگی، دوزبانی و شکل‌های مختلفی از ناملایمات رشدی مانند از دست دادن والدین، دشواری اقتصادی و جایگاه اقلیتی. نابغه‌های خلاقی که در چنین محیط‌هایی رشد کرده‌اند در واقع احتمالاً کمتر رگه‌ها یا نشانه‌های آسیب‌شناسی روانی را در خود نشان می‌دهند.

اما بسیاری از نابغه‌ها در مرز رفتار عادی و غیرعادی راه می‌روند. از نظر آن‌ها، سیل تکانه‌ها و تصوراتی که دریافت می‌کنند سرچشمۀ خلاقیت است. همانطور که نش پس از یک دورۀ طولانی از افکار پارانوایی بیان داشت، بازگشتش به مرحله‌ای منطقی‌تر «کاملاً مایۀ خشنودی» نبود. وقتی خواسته شد توضیح بدهد، جواب سادۀ دیگری داد. «منطقِ تفکر، برداشت فرد از ارتباطش با کیهان را محدود می‌کند».

ضریب هوشی افراد مشهور

 IQ بالا تر از ۱۵۰  را نابغه می‌گویند.

آلبرت اینشتین: IQ=۱۶۰

آرنولد(بازیگر ): IQ=۱۳۵

بتهوون: IQ=۱۶۵

فرانکلین: IQ=۱۶۰

بیل گیتس: IQ=۱۶۰

پاسکال: IQ=۱۹۵

بابی فیشر: IQ=۱۸۷

داروین: IQ=۱۶۵

چارلز دیکنز: IQ=۱۸۰

هگل: IQ=۱۶۵

گالیله: IQ=۱۸۵

گری کاسپاروف: IQ=۱۹۰

هانس کریستین اندرسون: IQ=۱۴۵

جیمز وات: IQ=۱۶۵

گوته: IQ=۲۱۰

کپلر: IQ=۱۷ ۵

لئوناردو داوینچی: IQ=۲۲۰

نیکول کیدمن: IQ=۱۳۲

شارون استون: IQ=۱۵۴

اسحاق نیوتون: IQ=۱۹۰

ولتر: IQ=۱۹۰

***

«سِنِکا» فیلسوف رومی می گوید: «برای نابغه بودن اندکی جنون لازم است»

این جنون در بعضی موارد باعث به وجود آمدن و خلق شاهکارهایی شده اند که باورش شاید سخت باشد. دیوانه و چه به شاهکار! اما آن ها در پس این ظاهر مجنون و ژولیده خود نابغه هستند. نابغه هایی که شاید رفتار و حرکاتشان با آدم های عادی تفاوت داشته باشد.

لوسیوس(لوکیوس) سنکا ، نویسنده، فیلسوف و نماینده‌ی اندیشه‌ی رومی در آخرین سال‌های جمهوری روم، در سال چهارم قبل از میلاد در قرطبه‌ی اسپانیا به‌دنیا آمد. پدرش «مارکوس» مردی درس‌خوانده و معلم معانی بیان بود. سنکا در کودکی به روم رفت و کم‌کم به کار سیاست وارد شد و کمابیش توفیق یافت. تا آن‌که در سال ۴۱ میلادی امپراطور کلودیوس او را به جزیره‌ی کورس تبعید کرد

او صاحب تألیفات متعدد در فلسفه است و نیز چندین درام تراژدی نگاشت که تأثیر و نفوذ آن‌ها تا قرن نوزدهم بر فن درام اروپا و به‌خصوص فرانسه برجا بود. کتابی نیز در علم فیزیک نوشته که اهمیت دارد. از جمله کتاب‌های فلسفی وی یکی به نام «مروت» که خطاب به نرون است و دیگر کتابی موسوم به «مراحم» که در باب روابط اجتماعی بین دهنده و گیرنده بحث می‌کند و دیگری رساله‌ای است موسوم به «اپوکولو سینتوسیس»که در رد «کلودیوس» به زبان هجو نگاشته و آن را در ردیف کدوهای تنبل قرار داده است

از سنکا ۹ اثر با نام‌های «هرکول دیوانه»، «زنان تراخیس»، «زنان فنیقی»، «مده‌آ»، «فدرا»، «اویدیپوس»، «توئستس»، «آگاممنون» و «هرکول در اوتا».

لوسیوس سنکا فیلسوف رومی، سیاستمدار، نمایشنامه‌نویس، معلم و مشاور نرون، سرانجام  دست به خودکشی زد.

طی تحقیقی که به تازگی در کشور سوئد و روی نوجوانان ۱۶ ساله انجام گرفت، مشاهده شد:

نوجوانانی که در این سن از لحاظ درسی موفق ترند، چهار برابر بیشتر از هم سن و سالان خود مستعد ابتلا به بیماری دوقطبی و شیزوفرنیا هستند.

افراد موفق دارای ژن ویژه ای به نام ۳۲-DARPP هستند که در به وجود آمدن نبوغ و اختلالات روانی دخیل است. این ژن قدرت تفکر را بالا می برد.

جیمز جویس، نویسنده معروف ایرلندی، دچار سندرم اسپرگر بود که منجر به اجتماع گریزی و عدم توانایی او در برقراری ارتباط با اطرافیانش شده بود. شاید همین ضعف روانی باعث شد جمیز جویس رمان بی نظیر و جاودان «یوولیس» را خلق کند و اگر این مریضی را نداشت، دنیای ادبیات چنین شاهکاری را هم به خود نمی دید.

آن ها دیوانگانی بودند که با وجود هوش بالا از مشکلات روانی رنج می بردند، و احتمالا ترکیب همین دو ویژگی آن ها را تبدیل به افرادی خارق العاده و تاثیرگذار کرده باشد.

ونسان ونگوگ

ونسان ونگوگ، هنرمند معروف و مجنونی که گوش خود را به خاطر معشوقه اش برید و مدتی بعد خودکشی کرد. مغز او در اثر مصرف طولانی مدت «اَبسینت»، نوعی مشروب الکلی با درصد الکل بالا، آسیب دیده بود و در نتیجه دچار حملات صرع می شد.

ونگوگ دچار افسردگی شدید و بیماری دوقطبی بود، در عین حال نیز علاقه و اشتیاق زیادی به نقاشی کردن داشت. همین دو عامل او را تبدیل به هنرمندی مجنون کرده بود. او هم چنین نویسنده قهاری بود و صدها نوشته از او به جا مانده است.

عده ای بر این باورند که او دچار «هایپر گرَفیا» بوده؛ حالتی که در ناشی از بیماری صرع و شیدایی بوده و فرد مبتلا علاقه سیری ناپذیری به نوشتن در خود احساس می کند.

تنسی ویلیامز

ویلیامز نمایشنامه نویس و برنده جایزه پولیتزر، خالق آثار «قطاری به نام شهوت»، «باغ وحش شیشه ای» و «گربه روی شیروانی داغ» بود. او حتی پیش از دو اتفاق تلخ زندگی اش هم دچار افسردگی بود. خواهر ویلیامز در سال ۱۹۴۰ به دلیل بیماری «شیزوفرنیا» تحت عمل لُبُتُمی قرار گرفت، در سال ۱۹۶۱ نیز عشق زندگی اش را از دست داد.

این دو واقعه حال روحی او را بدتر کرد، در نتیجه دچار سوءمصرف الکل و مواد مخدر شد. با وجود تلاش هایش برای بهبودی، ویلیامز تا آخر عمر با بیماری افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر دست به گریبان بود.

ارنست همینگوی

نویسنده برنده جایزه نوبل ادبی و پولیتزر، ارنست همینگوی، دچار بیماری افسردگی و اعتیاد به الکل بود. درست مثل ونگوگ، او هم تصمیم گرفت با خودکشی به زندگی خود پایان دهد.

پدر، برادر، خواهر و نوه او نیز دست به خودکشی زدند. اگرچه مشکلات روحی او به نوعی ارثی بوده و در دی. ان. ای او ثبت شده بود، اما این مشکلات در سال های آخر عمرش، به دلیل مصرف زیاد الکل و عوارض داروهای که مصرف می کرد، تشدید شده بود و در نهایت نیز منجر به بستری شدن او شد. شوک درمانی که روی همینگوی صورت گرفت، باعث شد حافظه خود را از دست بدهد و افسردگی او را چند برابر کند.

ادگار آلن پو

او را به خاطر داستان های تاریک و ترسناک و نیز علاقه شدیدش به موضوعات روان شناسی می شناسند. اشتیاق او را می توان از روی نوشته هایش در رابطه با افراد دیوانه و نگارش داستان های هیجان انگیز با دید روان شناسانه، کاملا درک کرد.

گریس وُلد از رقیبان پو این سوال را مطرح کرد که آیا خود او هم دیوانه است؟ اگرچه اتهام گریس ولد در مورد احتمال دیوانگی او رد شد، اما از طرفی پو مبتلا به بیماری دوقطبی بود. او به شدت الکلی بود و در نوشته هایش بارها به خودکشی اشاره کرده بود.

سِر آیزاک نیوتن

نیوتن بی شک یکی از برجسته ترین مغزهای متفکر جهان بوده. او مخترع حساب دیفرانسیل و انتگرال و قانون جاذبه، پش برنده قانین حرکت اجسام و سازنده اولین تلسکوپ بازتابنده بود.

نیوتن به سختی با مردم دم خور می شد و رفتار یکنواختی نداشت. خیلی از نویسنده ها بر این بارو بودند که او دچار بیماری دوقطبی و شیزوفرنیا بوده است.

جان نَش

احتمالاً بادیدن اسم «جان نش»بیادفیلم «یک ذهن زیبا» می افتید این فیلم براساس زندگی واقعی جان نش، نابغه ریاضی و برنده جایزه نوبل سال ۱۹۹۴ ساخته شده بود. او دکترای خود را ز دانشگاه پرینستون دریافت کرد که بعدها همین دانشگاه، نظریه موازنه او را مورد حمایت قرار داد.

نش از بیماری شیزوفرنیا رنج می برد و دائما دچار توهم می شد و در ذهنش صداهایی می شنید. او برخلاف میلش چندین بار تحت انسولین درمانی قرار گرفت و داروهای ضدروان پریشی برایش تجویز شد. نش رفته رفته بهبود پیدا کرد و در نهایت توانست د ردانشگاه «پرینستون» به تدریس ادامه دهد.

لودویگ فان بتهوون

یکی از بزرگ ترین آهنگ سازان تاریخ، لودویگ فان بتهوون، مبتلا به بیماری دوقطبی بود. این اعجوبه موسیقی توسط پدرش کتک می خورد و مجبور به تمرین زیاد می شد. در نتیجه کتک هایی که خورد، شنوایی اش را از دست داد. او نیز از بیماری دوقطبی رنج می برد.

خلاقیت و توانایی بالای او در آهنگ سازی و نوازندگی با افسردگی شدید و تنهایی اش توام شده بود. او نیز مثل سایر بیماران مبتلا به افسردگی در این فهرست، به مصرف الکل و مواد مخدر رو آورد. سال ۱۸۲۷ در ۵۷ سالگی درگذشت.

میکل آنژ

نقاشی حیرت انگیز روی سقف صومعه سیستین کار میکل آنژ است. طبق تحقیقات انجام گرفته، نقاشی های خارق العاده او در نتیجه مشکلات روحی اش شکل گرفته است.

براساس گفته هم عصرانش، میکل آنژ همیشه سعی می کرد از واقعیت زندگی فرار کند، از طرفی در برقراری ارتباط با مردم و دوستی با آن ها دچار مشکل بود. دوستان کمی داشت و حتی در مراسم خاک سپاری برادرش هم شرکت نکرد. با وجود مشکلات روحی، در زمینه هنر و ریاضی نابغه بود. امروزه محققان هوش بالا همراه با مشکلات روحی او را در نتیجه بیماری اوتیسم می دانند.

داروین

چارلزداروین درفوریه ۱۸۰۹ در سافربوری انگلستان متولدشد. در شانزده سالگی برای تحصیل در رشته پزشکی وارد دانشگاه ادینبورو شد ولی پس از چندی پزشکی و تشریح برایش کسل‌کننده شد. به همین دلیل خود را به کمبریج منتقل کرد تا برای ورود به کسوت روحانیت-کشیش- به تحصیل بپردازد. اما در کمبریج اشتغال به فعالیتهایی مانند سوارکاری و تیراندازی از تحصیل خشک و خسته‌کننده به مذاق داروین خوش‌تر آمد. با وجود این موفق شد یکی از اساتید خود را قانع نماید که او را به عنوان طبیعی‌دان در سفر اکتشافی کشتی «بیل» همراهی کند. پدر داروین در ابتدا به این دلیل که چنین سفری بهانه خوبی برای فرزندش خواهد بود که کار اصلی خود را باز هم به تعویق اندازد با مسافرت او مخالفت کرد ولی از آنجا که آن سفر مهمترین سفر اکتشافی دریایی در تاریخ علوم غرب بود داروین پیر ترغیب شد با سفر پسرش موافقت نماید.

داروین بیست و دو ساله در سال ۱۸۳۱ سفر خود را با کشتی «بیل» آغاز کرد سفر دور دنیای «بیل» پنج سال طول کشید  داروین در طول این سفر با عجایب طبیعی فراوانی روبه‌رو که منشأتألیفات ونظریاتش شد.

داروین پس از مطالعات و بررسی‌هایی که در خلال سفر پنج‌ ساله‌اش داشت در سال ۱۸۳۷ شخصاً متقاعد شد اشکال انواع حیوانی و گیاهی ثابت نبوده بلکه در طول دوره‌های زمین‌شناسی تکامل یافته‌اند. البته در آن زمان داروین هیچ‌گونه تصوری در باب علت این امر نداشت.

داروین در سال ۱۸۳۶ به انگلستان بازگشت و در خلال بیست سال بعد کتابهایی را تألیف و منتشر کرد که باعث شهرت و معروفیت او به عنوان یک زیست‌شناس برجسته در کشورش شد.

در سال ۱۸۳۸ داروین اثر مهم مالتوس «مقاله‌ای در باب منشأ جمعیت» را مطالعه کرد. مطالعه این کتاب راهگشای اثبات نظریه انتخاب اصلح در طبیعت از طریق تنازع بقا، برای داروین شد.

داروین در سال ۱۸۴۲ خلاصه‌ای از تئوری خود را آماده کرد و تا سال  ۱۸۵۸ روی این نظریه کار کرد.

انتشار کتاب «اصل انواع» داروین در سال بعد باعث برانگیخته شدن خشم و عصبانیت در محافل علمی انگلستان شد. در واقع آثار چارلز داروین «اصل انواع به وسیله انتخاب طبیعی» و «حفظ نوع برتر در تنازع بقا» با چنان گستردگی و قوت در بین دانشمندان و مردم عادی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت که در مورد هیچ یک از آثار علمی منتشر شده نظیر و مانندی ندارد. در سال ۱۸۷۱ در حالی که هنوز بحث و جدل پیرامون کتابهای قبلی داروین به شدت ادامه داشت وی کتاب جنجال‌برانگیز خود «نژاد انسان و انتخاب در رابطه با جنسیت» را منتشر کرد. طرح این نظریه که انسان را از نسل نوعی میمون است جنجال آفرید.

داروین کم کم بیمارشد، اما این ها نشانه بیماری «آگروفوبیا»  انزواطلبی که از سن ۳۰ سالگی با آن دست و پنجه نرم می کردبروزکرد.وسرانجام درسال ۱۸۸۲ فوت کرد.

می گویند:ترس داروین از مردم به حدی بود که او حتی از صحبت کردن با فرزندانش هم اجتناب می کرد. دارین هم زمان با انتشار کتابش «خاستگاه گونه ها»، در نوشته هایش چندین بار به خودشکی اشاره کرده بود. احتمالا او به بیماری OCD نیز مبتلا بود.

مدیریت سایت-پیراسته فر:درادامه«بیماریOCD»راخواهیدخواند

لئو تولستوی

او از ابتدا علایم مشخصی از افسردگی نداشت تا اینکه به سن میان سالی رسید و نشانه های شدیدی از افسردگی را بروز داد. او دچار تغییرات عمده شخصیتی شد و در مورد همه چیز همه کس سوال می پرسید. زمانی رسید که دارایی ها، همسر و باورش به دین را از دست داد. در دوره ای از زندگی اش تصمیم گرفت نویسندگی را کنار بگذارد، به طوری که یک بار گفت: «هنر بی فایده و حتی زیان بار است.»

تولستوی نمونه کسی است که یک باره از عرش به فرش رسید. او از خانواده ای ثروتمند بود، در عین حال نویسنده ای شهیر و پدر ۱۳ فرزند نیز بود. با این وجود مشکلات روحی اش او را مجبور به خودکشی کرد. به گفته او «امکان خودکشی به انسان داده شده، پس چه بهتر که این کار را بکند.»

نیکولا تسلا

نیکولا تسلا یکی از بزرگ ترین مخترعان قرن بیستم بوده است. پایه و اساس مهندسی برق مدرن، اشعه ایکس، رادار و رادیو همه و همه از مغز بی نظیر او نشئت گرفته. با این حال، او ذهن درگیر و در عین حال حافظه خوبی داشت. تسلا با وجود هوش بالایی که داشت، دچار بیماری OCD بود.

تسلا روی عدد سه حساسیت داشت و همیشه قبل از ورود به آپارتمانش، سه بار دور آن قدم می زد. او همیشه حجم غذایش را اندازه می گرفت و تعداد دفعاتی را که غذا را می جوید، می شمرد. سر میز غذا ۱۸ دستمال قرار می داد و اگر مجبور بود با زنی سر یک میز غذا بخورد، باید شخص سومی هم در کنارشان می بود.

تسلا از اجسام گرد وحشت داشت، مخصوصا گوشواره یا جواهراتی که دایره شکل بودند. از دست دادن هنگام دیدار با افراد اجتناب می کرد و از لمس کردن موهایش توسط دیگران منزجر بود.

تعداد نابغه هایی که اختلال روانی داشتند تا حدی زیاد است که گاهی اوقات برخی روانشناسان نبوغ و اختلال روانی را همانند دو روی سکه می‌دانند. به هر حال ما در اینجا ۷ نابغه و فرد تاریخ ساز را به شما معرفی خواهیم کرد که دارای نوعی از اختلالات روانی بودند.

*آبراهام لینکن 

آبراهام لینکن یک  منجی بزرگ برای آمریکا بود و این کشور را در یکی از دشوارترین مراحل تاریخی خودش رهبری کرد در حالی که در بیشتر عمرش مبتلا به افسردگی بود. مطابق اظهارات یکی از شرح حال نگاران لینکن، نامه‌های به جا مانده از یکی دوستان او نشان می‌دهد که گفته است: “لینکن افسرده‌ترین فردی است که تا به حال دیده‌ام”. هم اعضای خانواده مادری و هم اعضای خانواده پدری لینکن علایم شدید افسردگی را نشان می‌دادند و احتمالاً افسردگی او نیز منشاء زیستی داشته است. شعری منسوب به لینکن یافت شده است که او در سال ۱۸۳۸ درباره خودکشی با خود صحبت می‌کند. او در سال ۱۸۶۵ در سن ۵۶ سالگی درگذشت.

* ادوارد مونش

ادوارد مونش (متولد ۱۸۶۳ و درگذشت ۱۹۴۴) نقاش بزرگ نروژی در سبک اکسپرسونیسم بود که مبتلا به حملات پانیک یا هراس بود. تجربه این حملات سبب شد که او بارها و بارها خود را به این شرایط برگرداند و در نهایت چند شاهکار خلق کند. باید اشاره شود که اختلال روانی در خانواده مونش شایع بود به طوری که همزمان با او خواهرش نیز به خاطر اختلال دوقطبی در یک بیمارستان روانی بستری بود.

۴- چارلز دیکنز 

دیکنز فردی بود که در اواسط دهه سوم عمرش مشهورترین نویسنده جهان بود. دیکنز کودکی سختی داشت و وقتی پدرش در ۱۲ سالگی او به زندان افتاد  چارلز مجبور شد مدتی را در یک کارخانه چکمه سازی کار کند. در نهایت این زندگی سخت سبب شد که او کم کم افسرده گردد. یکی از دوستان دیکنز نوشته است که هر بار دیکنز شروع به کار بر روی یک پروژه جدید می‌کند حالش بدتر می‌گردد. افسردگی او با بالا رفتن سن‌اش بیشتر می‌شد تا اینکه از همسرش جدا شد.

***

تفاوت هوش شناختی (IQ) با هوش هیجانی (EQ)
فرق هایی که هوش هیجانی(Emotional intelligence)  هوش شناختیIntelligence Quotient(یهره هوشی)با هم دارند باعث شده که هوش هیجانی این قدر در دنیا سر و صدا کند و به عنوان یکی از مهارت های زندگی در همه دنیا تدریس شود.

سال‌های سال دانشمندان تصور می‌کردند IQ تنها عاملی است که می‌تواند موفقیت افراد را تعیین و آن را تضمین کند، در حالی که امروزه نظر آنها تغییر کرده و می‌گویند EQ هم عاملی بسیار مهم برای موفق‌ بودن یا ‌ نبودن افراد مختلف است.‌

خلاقیت، ارتباط مناسب با دیگران، استفاده از حواس پنجگانه و تجربیات مناسب از حواس همگی در محدوده هوش‌هیجانی، هوش‌عاطفی یا همان هوش‌احساسی جای می‌گیرد البته باید بدانید هوش‌هیجانی قابلیت رشد و پرورش هم دارد و هرچه بهتر و موفق‌تر بتوانیم آن را مدیریت کنیم و هوش‌هیجانی را در خودمان و فرزندان‌مان بیشتر پرورش دهیم، تاثیرات مثبتی هم از آن در زندگی‌مان مشاهده خواهیم کرد.
برای این‌که بهتر متوجه این موضوع شوید، به این مثال توجه کنید: امنیت شغلی یکی از موضوعات مهم و یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های انسان امروزی است،اما فردی که EQ بالایی دارد و براحتی می‌تواند با دیگران ارتباطات مناسبی برقرار کند، به طور حتم امنیت شغلی بهتر و بیشتری هم خواهد داشت البته مبحث EQ فقط به این موضوع ختم نمی‌شود و تعریف‌های گسترده‌تری دارد؛ رضایتمندی از زندگی زناشویی، داشتن روابط اجتماعی لذت‌بخش، ارتباط شغلی مناسب، انگیزش شغلی و ارتباط مناسب والدین با فرزندان همگی از جمله مواردی است که در صورت استفاده مناسب از هوش‌هیجانی می‌تواند رشد کند و بهبود یابد.

دو فرق اساسی این دو هوش:

۱-هوش هیجانی را می توان فرا گرفت اما هوش شناختی آموختنی نیست.
تا جایی که روان شناسان توانسته اند در مورد تأثیر وراثت و محیط روی هوش تحقیق کنند به این نتیجه رسیدند که هوش شناختی بیشتر تحت تأثیر وراثت است. آنها می گویند حداکثر هوشی که ما می توانیم داشته باشیم قبلاً‌ توسط ژن هایمان معلوم شده است و محیط ما می تواند در نهایت همان حداکثر را تأمین کند و نه بیشتر. اما هوش هیجانی مهارتی است که می توان آن را آموخت. در یک کلام آی کیو (IQ) را نمی شود از یک حدی بالاتر برد اما ای کیو (EQ) را چرا.
۲-هوش هیجانی موفقیت در زندگی را پیش بینی می کند و هوش شناختی موفقیت در تحصیل.
هوش شناختی در بهترین حالت می تواند به ما بگوید نمره های مدرسه و دانشگاهمان چقدر بالا و پایین می شود اما به ما نمی گوید آیا بعد از تحصیل در زندگی شغلی و خانوادگی آدم موفقی هستیم یا نه. اما هوش هیجانی است که آدم های موفق را از آدم های ناموفق جدا می کند. به این قضیه جور دیگری هم می شود نگاه کرد. هوش شناختی کف موفقیت یک آدم را تخمین می زند اما سقف موفقیت او با هوش هیجانی است.

تفاوت IQ و EQ 
مفهوم هوش هیجانی نشان می‌دهد که چرا دو نفر با IQ یکسان، ممکن است به درجات بسیار متفاوتی از موفقیت در زندگی دست یابند. هوش هیجانی یک عنصر بنیادین از رفتار انسان است که جدا و متفاوت از هوش شناختی (عقل) عمل می‌کند.
بین IQ و EQ هیچ رابطه شناخته شده‌ای وجود ندارد. شما اصلا نمی‌توانید از روی هوش شناختی یا IQ یک نفر هوش هیجانی او را حدس بزنید. این یک خبر خوب است زیرا هوش شناختی یا IQ انعطاف پذیر نیست. IQ از همان لحظه تولد ثابت است یا دستکم ثبات نسبی دارد. مگر اینکه یک تصادف، مثلا آسیب مغزی آن را تغییر دهد، هیچ کس با یادگیری واقعیت‌های جدید یا فرا گرفتن اطلاعات عمومی بیشتر باهوش نمی‌شود، هوش شناختی یعنی توانایی یادگیری. اما برعکس، هوش هیجانی، مهارتی انعطاف پذیر است که به آسانی آموخته می‌شود، با اینکه بعضی مردم، نسبت به دیگران، به طور طبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند، کسی که حتی بدون هوش هیجانی به دنیا آمده است باز هم می‌تواند در خود، EQ بالا به وجود آورد.
هوش هیجانی یعنی توانایی مهار عواطف و تعادل برقرار کردن بین احساسات و منطق، به طوری که ما را به حداکثر خوشبختی برساند. هوش هیجانی همان توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها و استفاده از آنها در زندگی است. شگفتی: جا خوردن، حیرت، بهت، تعجب
هوش هیجانی از چهار مهارت اصلی تشکیل می‌شود:
۱) خودآگاهی: توانایی شناسایی دقیق هیجان‌های خود و آگاهی از آنها به هنگام تولید. خودآگاهی، کنترل تمایلات خود در نحوه واکنش به اوضاع و افراد مختلف را نیز شامل می‌شود. فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، نسبت به احساسات خود، آگاهی بی‌واسطه و بدون وقفه دارد. به عبارت دیگر، او در همان زمان که احساسی را تجربه می‌کند، نسبت به آن آگاه است و بدان اعتنا دارد. او می‌‌تواند به خود بگوید، وای، من واقعا احساس حسادت، ترس، خودخوری، قدردانی، غرور، دفاع از خود در برابر انتقاد و … می‌کنم. در حقیقت اگر با احساساتمان روراست و سازگار نباشیم مانند قورباغه‌ای خواهیم بود که نمی‌داند چه وقت از آبی که آرام به نقطه جوش می‌رسد بیرون بپرد. قورباغه با اینکه به راحتی می‌تواند از آب بیرون بپرد، اگر تغییر درجه حرارت به قدر کافی تدریجی باشد تا زمانی که پخته شود و بمیرد در آب باقی می‌‌ماند. اگر ما بتوانیم احساسات را از قبل پیش‌بینی کنیم، قادر به اتخاذ تصمیماتی خواهیم بود که ما را به شادکامی برساند مانند؛ می‌دانم که پشیمان می‌شوم، می‌دانم احساس گناه خواهم کرد و … احساسات، صدای درونی ما هستند که ما را راهنمایی می‌کنند. تنها نیاز به گوش دادن به آنها است.
۲) خود- مدیریتی: توانایی در به کارگیری «آگاهی از هیجان‌ها» به منظور انعطاف پذیر ماندن و رفتارها را مثبت هدایت کردن، یعنی اینکه بتوانید واکنش‌های هیجانی خود را در مقابل همه مردم و شرایط مختلف کنترل کنید. کنترل هیجان‌ها سبب:
۱) افزایش تحمل کافی و کنترل خشم
۲) کاهش اهانت، زد و خورد و ایجاد مزاحمت
۳) توانایی ابراز خشم به شیوه‌ای مناسب و بدون زد و خورد
۴) کاهش تعلیق و اخراج
۵) کاهش رفتار پرخاشگرانه یا آسیب رساننده به خود
۶) افزایش احساسات مثبت نسبت به شخص خود و دیگران
۷) بهتر کنار آمدن با فشار روانی و کاهش اضطراب و احساس تنهایی می‌شود.
۳) آگاهی اجتماعی: توانایی در تشخیص دقیق هیجانات دیگران و درک اینکه دقیقا چه اتفاقی در حال روی دادن است. این موضوع اغلب به این معناست که طرز تفکر و احساسات دیگران را درک می‌کنید، حتی زمانی که خودتان همان احساسات یا تفکرات را ندارید و این همان همدلی است. پس همدلی به معنای درک احساسات دیگران است یعنی خود را جای دیگران گذاشتن، توانایی همدلی، مستقیما وابسته به توانایی تشخیص احساسات و درک آنهاست.
۴) مدیریت رابطه: توانایی در به کارگیری «آگاهی از هیجانات دیگران» به منظور موفقیت در کنترل و مدیریت تعامل‌ها، همچنین این توانایی، ارتباط واضح با شرایط و کنترل موثر تعارض‌های دشوار را شامل می‌شود.
بی‌شک همه افراد دوست دارند توسط اطرافیان خود مورد تائید، تقدیر، تشویق، تحسین و قدردانی قرار بگیرند. با هوش هیجانی بالا شما می‌توانید افراد را جذب کنید و برای خود نگه دارید زیرا، به جای اینکه در مورد آنها قضاوت کنید آنها را قبول می‌نمایید، احساساتتان را بیان کرده، آنها را نیز تشویق می‌کنید که اینکار را انجام دهند. مسئولیت احساساتتان را به عهده می‌گیرید و هیچ‌گاه تقصیر را به گردن دیگران نمی‌اندازید، نسبت به احساسات آنها همدلی و مهربانی نشان می‌دهید و آنها را درک می‌کنید، در مورد احساسات و نیازهای آنها حساس هستید ولی خود را مسئول برآورده کردن آنها نمی‌دانید چون هر شخص مسئول احساسات خود است و از این‌رو هرگز احساس سربار بودن نمی‌کنید، آنها را ملامت نمی‌کنید و به آنها حمله نمی‌نمایید، بنابراین نیازی نیست که آنها حالت تدافعی یا ضد حمله به خود بگیرند. آنها را نصحیت نمی‌کنید و به آنها نمی‌گویید چه کاری را انجام دهند، چرا که می‌دانید این کار حس استقلال آنها را از بین می‌برد و خشم آنها را برمی‌انگیزد. نسبت به آنها صادق هستید حتی وقتی که مجبورید چیزی را که برای آنها ناخوشایند است بگویید

هوش هیجانی (EQ) چیست؟ 
آیا هوش فقط محدود به همین توانایی های عقلی می شود؟
پیاژه – روان شناس مشهور قرن بیستم – هوش را توانایی انطباق با محیط های جدید تعریف می کند. اما آیا آی کیو می توانست پیش بینی کند که ما چقدر می توانیم با محیط اطرافمان منطبق شویم؟ تحقیقات می گویند آی کیو در بهترین حالت فقط می تواند موفقیت تحصیلی ما را پیش بینی کند. اما دور و بر ما چقدر معدل الفی”بالا” وجود دارد که آدم های موفقی در محیط کار یا در زندگی خانوادگی نیستند.
اولین بار یک روان شناس مشهور به نام ثرندایک از یک هوش متفاوت به نام هوش اجتماعی یاد کرد که می خواست این نقص را جبران کند.
او می گفت
 هوش اجتماعی یعنی کنار آمدن با مردمبعد از او گاردنر از هوش های چندگانه یاد می کند.
گاردنر می گوید:هوش فقط محدود به توانایی های عقلانی نیست،بلکه انواع مختلف دارد که عبارتند از:
 هوش زبان شناختی، هوش موسیقیایی، هوش بدنی، هوش بصری، هوش ریاضی، هوش درون فردی، هوش بین فردی و هوش طبیعت شناختی
بعد از گاردنر دقیقاً در سال ۱۹۹۰ دو دانشمند به نام های مایر و سالووی در سال ۱۹۹۰ موفق شد،هوش های درون فردی و میان فردی را با هم ترکیب کنند که به نام “هوش هیجانی “معروف شد. آنها می گفتند هوش هیجانی یعنی «توجه به احساسات خود و دیگران، فرق گذاشتن بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای بهتر فکر کردن و بهتر عمل کردن
حالا هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی؛ «توانایی تشخیص دادن هیجان های خودمان و دیگران، توانایی درک هیجان های دیگران و توانایی مدیریت هیجان های خودمان و دیگران.»
                                                                             ***

وقتیIQبالاباشد وEQپایین

چرانخبه ها،(نوابغ ،تیزهوشها )دست به اعمال ناشایست می زنند،خودکشی می کنند

نابغه هایی که اختلال روانی داشتند

خودکشی دانشجوی نخبه ی ترم آخر دکترای حقوق بین الملل دانشگاه تهران!
۱۳ بهمن ماه  ۱۳۹۳ ساعت ٢ بعد از ظهر_ دانشگاه تهران_دانشکده ی حقوق و روابط سیاسی _  حسین خجسته نیا_دانشجوی ممتاز و کوشای ترم آخر دکترای رشته “روابط بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی” دانشگاه تهران با سیانور! خودکشی می کند!
                                    
خودکشی دانشجوی دوره دکترای شیمی درحضورهمکلاسی ها
 شهروز کشاورز دانشجوی دوره دکترای شیمی، پس از یک مجادله لفظی با یکی از اساتید دانشکده علوم پایه به سرعت با ترکیب مواد اولیه سیانور، اقدام به خودکشی کرد.
آقای کشاورز، دانشجوی ۳۵ ساله مقطع دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی بود./۳۱ فروردین ۱۳۸۷تابناک
خودکشی دانشجوی نخبه دانشگاه شریف
پدرشایان:سرم دانشجوی هوافضا بود. ساعت ۶:٣٠ صبح پنجشنبه هفته قبل متوجه شدم از خانه بیرون رفته. فکر کردم کلاس دارد و به دانشگاه می‌رود ولی درپارک دست بخودکشی زد./۶ مرداد صراط۱۳۹۴
خودکشی رتبه۷۳کنکور
دو روز پیش «احسان کریمی» دانشجوی پزشکی نخبه ی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، اینترن (انترن) بیمارستان لقمان، با سقوط از طبقه ششم یک ساختمان نیمه کاره در نزدیکی های بیمارستان لقمان درگذشت.
ایشان رتبه ۷۳ کنکور سراسری بودند، در دوران تحصیلی در دانشکده پزشکی دانشگاه شهید بهشتی مقطع علوم پایه را زودتر از زمان مقرر به پایان رسانده بود./مهر ۱۳۹۴خبرگزاری مهر
خودکشی دانش آموز تیزهوش اصفهانی
 
 ساناز دختر ۱۹ساله اصفهانی صبح روز ۱۰ فروردین ماه پس از اینکه در کنکور آزمایشی یک موسسه آموزشی رتبه خوبی را کسب نکرد، ابتدا به گفت وگو با مشاور تحصیلی خود پرداخت و سپس به پشت بام یک ساختمان شش طبقه در خیابان توحید رفت و با پرت کردن خود از آنجا به زندگی‌اش پایان داد. 

«من ساناز دانش‌آموز سال ۱۳ آبان ۱۳۹۶ مدرسه فرزانگان امین اصفهان، در دانشگاه شریف تهران قبول می‌شوم…». این بخشی از آخرین دست‌نوشته‌های این دختر / آبان ۱۳۹۶

خودکشی نابغه کرمانشاهی درزندان
کشتی‌گیر کرمانشاهی در ۲۰ سالگی قهرمان جوانان آسیا و جهان شد

دادستان کرمانشاه در این باره می‌گوید: ” بابک قربانی چند روز پیش با یکی از دوستانش در زندان کرمانشاه قرار می‌گذارد که با هم خودکشی کرده و به زندگی‌شان پایان دهند که دوستش دو روز پیش در زندان خودکشی کرد و وی نیز صبح امروز اقدام به این کار کرد. ظاهرا این کشتی‌گیر کرمانشاهی شب گذشته به هم سلولی های خود می گوید که صبح فردا من را برای آمارگیری بیدار نکنید.”۲۵ آبان ۱۳۹۳ با مصرف بیش از حد قرص مسموم کننده به زندگی خود در زندان پایان می‌دهد./۲۶ آبان ۱۳۹۳ایسنا

 خودکشی دانش اموز نمونه دولتی یزد

خودکشی مخترع ‌RSS در۲۶ سالگی

خبرگزاری رویترز؛ پلیس جسد شوارتز را در آپارتمانش در نیویورک پیدا کرد. آرون شوارتز یکی از نوابغ آمریکاست و توانست در سن ۱۴ سالگی کدهایی را در سیستم کامپیوتر اختراع کند که از طریق این کدها دسترسی کاربران به محتوای سایت‌های مختلف را بدون نیاز به مراجعه به این سایت‌ها آسان می‌شود که به سیستم RSS مشهور شد. بر اساس این گزارش آرون با کمک این سرویس می‌توانست به ژورنال‌ها و مقالات علمی دانشکده دسترسی پیدا کند و آنها را برای استفاده کاربران ممکن سازد. وی در سال ۲۰۱۱ از سوی دادگاه جنایی فدرال آمریکا به اتهام دسترسی غیرقانونی به JSTOR و تلاش برای دسترسی به هزاران مقاله وسرقت مواد درسی دانشکده فنی ماساچوست تحت تعقیب قرار گرفت.
دادگاه او را متهم کرده بود که وی از این طریق توانسته ‌بود ۱۹ میلیون مقاله و سند را از این سرویس بارگذاری  کند.

دیگردانشمندان معروفی که خودکشی کردند

ویرجینیا وولف صاحب اثر «به سوی فانوس دریایی»، «خانم دالووی»، «اورلاندو»
وولف در یادداشتی برای همسرش نوشت: «مطمئن هستم دوباره دیوانه می‌شوم…و این بار حالم خوب نمی‌شود.» این نویسنده بزرگ دچار افسردگی شدید بود و صداهایی در سرش می‌شنید ، او ۲۸ مارس سال ۱۹۴۲ با گذاشتن سنگ‌هایی در جیب کتش وارد رودخانه نزدیک خانه خود شد و به زندگی خود پایان داد.

۳- انه سکستن صاحب اثر «عشق بورز یا بمیر»
او دچار افسردگی شدید بود و با روشن گذاشتن اتوموبیل خود در پارکینگ در بسته خانه به زندگی خود خاتمه داد.

۴- ریونوسوکه آکوتاگاواصاحب اثر «راشومون» است.
آکوتاگاوا دچار افسردگی، پارانویا و توهم بصری بود. او به دلیل مصرف بیش از حد قرص خواب‌آور در۳۵سالگیگذشت.

کارین بویصاحب  مجموعه شعر «ابرها»است
ابتلا به افسردگی و خودکشی با قرص خواب درسن ۴۱سالگی به زندگیش پایان داد.

جان بری‌منصاحب   مجموعه شعر «۷۷ آواز رویایی»که به سبب ناپایداری احساسی موجب شددرسن ۵۸سالگی  از روی پل واشنگتن اونیو پایین بپرد و به زندگی خود خاتمه دهد.

ریچارد براتیگان صاحب اثر «صید ماهی قزل‌آلا در آمریکا»
دچار افسردگی و اسکیزوفرنی بود.درسن/ ۴۹سالگی با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد.

هانتر اس.تامپسن نویسنده «ترس و نفرت در لاس‌وگاس»
بیماری‌های مختلف که  درسن ۴۹ با شلیک گلوله به مغز ش خودکشی کرد.

یرزی کوزینسکی نویسنده«حضور»، «پرواز را به خاطر بسپار»
خستگی ذهنی و بیماری‌های جسمی مختلف از جمله بیماری قلبی. درسن ۵۷ سالگی د با قرار دادن پلاستیک دور سرش موجب خفگی شد ب.

یوکیو میشیما نویسنده«رنگ‌های ممنوع»، «صدای امواج»
او در جریان یک گروگان‌گیری خواستار بازگرداندن قدرت ژاپن به امپراتور این کشور بود. با پذیرفته نشدن این تقاضا او درسن  ۴۵سالگی  خودکشی کرد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

نمودار توزیع نرمال بهره هوشی

m1

در نمودار بالا مشاهده می کنید که ۹۴% درصد از مردم جهان در بازه هوشی (پایین – طبیعی – بالا) قرار دارند و ۲% هوش خیلی بالا ، ۱% نابغه ، ۲% هوش خیلی پایین و ۱% عقب مانده ذهنی هستند. از این ۹۴% مردم جهان ، ۷۰% در بازه هوشی نرمال یا طبیعی هستند و ۱۲% هوشی بیشتر از حد نرمال و ۱۲% هوشی کمتر از حد نرمال دارند.

معمولاً افرادی که داری درک بالاتری هستند،هوش برتری دارند،متفاوت ازدیگران می اندیشند،متفاوت ازدیگران می پوشند ومتفاوت از دیگران فعل وانفعال دارند،چون داری تفکرواگراهستندبا۹۴%جامعه فرق دارند، به عرف های جامعه پایبندنیستند،قوانین موجودرا دست وپاگیرمی دانند ودرچهارچوب تعین شده حرکت می کنند به «هنجارشکن»ویاضداجتماعی شناخته می شوند،حتی به آنها«دیوانه» هم می گویند،ازانگ های غیراجتماعی،ضداجتماعی نیزدرامان نیستند واینگونه افراد”نوابغ”همچون مجانین با حکومت های خودبه مشکل برمی خورند،چون رفتارشان  درچهارچوب قوانین نیست،یافته هایشان با یافته های حاکمان متفاوت است،اگرجسارت به مقام شامخ رسول معظم اسلام حضرت محمدنشود،عرض کنم یکی از اتهامات آنحضرت»مجنون»بود که درقرآن به آن اشاره شده ،کاری می کرد که برای مردم عربستان عجیب بود،حرفی می زد که حتی ازآباء واجداشان نشنیده بودند،کارهایشان غیرمتعارف بودبخاطرهمین می گفتند«محمددیوانه است»ضمن اینکه صداقت وامین بودنش رانمی توانستندانکارشوند.

زندگی گالیله راملاحظه کنید که مطرودشد(چون تاحالا سابقه نداشته کسی بگوید-زمین می گردد)بناچاراورادرحصرقراردادند که دیگران رادیوانه نکند!(این موردعلمی ربطی به مسائل سیاسی ندارد)

نیوتن را مدرسه به مادرش تماس گرفت که بیاییداین بچه کودن ناسازگارراببرید که مادرش رفت اورا آوردولی خودش به رتق وفتقش پرداخت.

زندگی سهراب سپهری راببینید،یک برنامه تلویزیونی بود -بمناسبت زنده یادسهراب-یکی ازهمسایه هایش می گفت:ماخیال می کردیم سهراب دیوانه هست،چون هربارچندتاکتاب ودفترزیربغلش بود برمی داشت می رفت خارج ازشهرمی نوشت ومی نوشت!

ازنظرپوشش وآرایش  هم نوابغ رفتاری متفاوت دارند

شلختگی درهنگام کاراز ویژگیهای آنهاست که خانواده هاراعاصی می کند

***

Obsessive Compulsive Disorder -OCDچیست؟

اختلال وسواس فکری -اجباری-عملی (OCD)، یک اختلال اضطرابی است.

اختلال وسواسی اجباری OCD که مخفف obsessive compulsive disorder است، یکی از امراضی است که شخص مبتلا به این اختلال را دچار افکار ناخواسته و در نتیجه وادار به عمل های اجباری میسازد. اگر رفتار وسواسی حد اقل یک ساعت در روز را دربر میگیرد و یا هم کیفیت زنده گی را کاهش میدهد، شاید شخص مبتلا به این علائم دچار سندروم وسواسی اجباری باشد. این مریضی معمولاً در دوران کودکی یا نوجوانی پیدا میشود و حد اقل دو درصد مردم سویدن از این مریضی رنج میبرد.

بیماری OCD او به همراه تمایل شدیدش به تنهایی و سایر عادت های عجیبش باعث شد برای مدت طولانی ازدواج نکند و به گفته خود او همین تنهایی باعث شد بیشتر بر روی آزمایشات و تحقیقاتش تمرکز کند.
اختلال وسواسی فکری عملی نوعی اختلال اضطرابی مزمن است که با اشتغال ذهنی مفرط در مورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی همراه است، تا حدی که به از دست دادن انعطاف‌پذیری، صراحت و کارائی می‌انجامد.

در اختلال وسواسی-فکری عملی افکار وسواس‌گونه و اضطراب‌آور با وسواس‌های عملی همراه می‌شود. این وسواس‌های عملی کارهایی وسواس‌گونه هستند که شخص برای کوشش در راه کاهش وسواس‌های فکری خود انجام می‌دهد. این کردارها تکراری  تا اندازه‌ای غیرارادی هستند.

درباره نویسنده

1755مطلب نوشته است .

۴ Comments on “نوابغ دیوانه!رابطه  نبوع بادیوانگی-نخبه هایی که خودکشی کردند”

  • کفسابی wrote on ۵ خرداد, ۱۳۹۷, ۵:۴۳

    موضوعات بسیار کاربردی و ریشه ای رو در سایتتون مطرح میکنید

  • میکروسکوپ سه چشمی wrote on ۷ خرداد, ۱۳۹۷, ۴:۴۳

    سپاس از اطلاعات مفیدی که در اختیار ما قراردادید

  • دیزل ژنراتور wrote on ۵ تیر, ۱۳۹۷, ۱۰:۳۷

    سایت خوبی دارید، موفق باشید

  • کولر گازی کم مصرف wrote on ۲۵ تیر, ۱۳۹۷, ۴:۳۵

    من بقصد افزودن اطلاعاتم هم مطالعه میکنم عالی بود موفق باشید

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما