تفاوت های زنان ازمردان  درروابط وحرف زدن/نیمکره مخ زنان+حسادت زنان

تفاوت های زنان ازمردان  درروابط وحرف زدن+حسادت نسبت به همجنس

هر۲نیمکرمخ زنان فعال است

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این مقاله صرفاً یک تحقیق علمی است،قصدجسارتی به هیچکس رانداریم واگربرای نظریاتم مصادیقی آوردم باسم ورسم-فقط خواستم ادعایم را عینی ومتقن اثبات بکنم وازهمینجا عذرخواهی میکنم اگربرداشت نابجایی شد.

زن‌ها عاطفی‌تر از مردها هستند. این یک باور عمومی است که اتفاقاً پایه‌های علمی هم دارد. البته روان‌شناس‌ها کمی جزئی‌تر در این مورد اظهار نظر می‌کنند. آنها می‌گویند مردها می‌توانند جنبه‌های عقلانی و احساسی یک ماجرا را از هم جدا کنند، اما زن‌ها حتی در یک بحث منطقی زود احساساتی می‌شوند. عصب‌شناس‌ها می‌گویند دلیل این قضیه می‌تواند این باشد که مرکز عاطفه در مرد‌ها فقط در نیمکره‌ی راست مغز آنهاست در صورتی که مراکز عاطفه در زن‌ها هم در سمت چپ و هم در سمت راست مغز پراکنده است.

سمت چپ مغز مسئول تکلم و تفکر منطقی است. برای همین احتمالاً خیلی از مردها تعجب می‌کنند چرا وقتی یک بحث منطقی را با زنان‌شان پیش می‌برند، آنها ناگهان احساساتی می‌شوند. البته در مقابل خانم‌ها هم از این‌که مرد‌ها حتی در یک بحث احساسی می‌توانند خونسردی خودشان را حفظ کنند و با منطق خودشان پیش بروند تعجب می‌کنند.

زن‌ها به خاطر عاطفی بودن‌شان بیشتر از مبالغه در جمله‌های‌شان استفاده می‌کنند. وقتی آنها می‌گویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جمله‌ها نیست. اما شما به‌عنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر می‌کنید و می‌بینید واقعاً آن‌طور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بی‌حاصل منطقی با او می‌شوید

زنان روزانه ۲۰ هزار واژگان/ مردان ۷هزار واژگان

در پژوهشی که لوان بریزنداین (LouannBrizendine) درسال ۲۰۱۳ (دانشگاه کالیفرنیا)،با نام مغز زنان (The Female Brain) منتشر کرد. در این کتاب آمده که،زنان به طور میانگین در حدود ۲۰هزار کلمه در روز حرف می‌زنند. در حالیکه مردها به طور میانگین تا ۷هزار کلمه در روز صحبت می‌کنند.

این مقدارصحبت در۱۶ ساعت ،زمان بیداری لحاظ شده ،آنهم ۱۰ دقیقه صحبت درهرساعت

این مقدارکلمات میتواندصحبت باهمسر،فرزندباشد،درتلفن وویا بازارباشد تا هرفعل کلامی

یک زن پرحرف در روز تا پنج میلیون کلمه  صحبت می‌کند.

مردان معمولاً از این شکایت دارند که همسران‌شان خیلی حرف می‌زنند. برای همین در مورد زیاد حرف زدن زنان هم تا دل‌تان بخواهد لطیفه و پیامک درست شده است. روان‌شناسان هم موافق‌اند زن‌ها و مردها هم در میزان صحبت کردن و هم در شیوه‌ی صحبت کردن با هم فرق دارند.

عصب‌شناس‌ها می‌گویند مردان برای حرف زدن فقط از نیمکره‌ی چپشان استفاده می‌کنند اما زن‌ها از هر دو نیمکره. روان‌شناسان رشد می‌گویند تجهیزات سخن گفتن (مثلاً تارهای صوتی) در زن‌ها زودتر از مردان رشد می‌کند.

روان‌شناس‌های تکاملی هم می‌گویند، در طول قرن‌ها مردها یاد گرفته‌اند ساکت‌تر باشند و زن‌ها یاد گرفته‌اند که بیشتر حرف بزنند. آنها می‌گویند هزاران سال پیش زنان به صورت گروهی با زنان دیگر حرکت می‌کردند و در حالی‌که بچه‌های‌شان را در بغل داشتند پا را از محدوده‌ی غار فراتر نمی‌گذاشتند. اگر آنها با همدیگر رابطه برقرار می‌کردند احتمال بقای‌شان بیشتر بود. اما مردها باید خاموش در بالای تپه به انتظار شکار می‌نشستند. اگر آنها حرف می‌زدند شکار فرار می‌کرد و بقای‌شان به خطر می‌افتاد.

گذشته از میزان حرف زدن مشکلاتی که تفاوت در ‌نحوه‌ی حرف زدن خانم‌ها و آقایان ایجاد می‌کند خودش را به شکل‌های متفاوتی در محیط خانواده نشان می‌دهد که در ادامه‌ی فصل با ذکر مثال آن‌ها را توضیح می‌دهیم.

غیر مستقیم حرف‌زدن زنان

سبک بیان زن‌ها و مردها با هم فرق می‌کنند. مردها حرف‌شان را شفاف و مستقیم می‌زنند، اما زن‌ها غیرمستقیم می‌خواهند منظورشان را برسانند. یونگ(کارل گوستاو یونگ ۱۸۷۵- وفات ۱۹۶۱ )، روان‌شناس مشهور سوئسی  زن‌ها را به عنکبوت تشبیه می‌کند.

اما شباهت عنکبوت به زن این است که سلاح‌های زنانه که عاطفی هستند و خیلی لطیف هستند مرد را به دام می‌اندازد. مرد کلا در رابطه‌ی با زن یک احساس مجذوبیت دارد. زن کلا این استعداد را دارد که ازاین عواطف فریبنده بهره بگیرد و  آن را تبدیل به دام کند.

یونگ می‌گوید آنها برای رسیدن به مقصودشان آن‌قدر نقطه‌های مختلف را با تارهای‌شان به هم وصل می‌کنند که گاهی خودشان در تار خودشان گیر می‌افتند. البته‌ شیوه‌ حرف زدن زن‌ها خیلی هوشمندانه است. وقتی همکارخانم  ویاهمسرتان غیرمستقیم حرف بزند، حتی اگر شما با او مخالفت کنید، رابطه موقتاً به هم نمی‌خورد. همه‌ی اینها به همان پیوندجویی و عاطفی بودن زن‌ها مربوط است ، در واقع مردها نباید فکر کنند که حرف‌های زن‌ها کلمه به کلمه همان است که می‌گویند. آنها باید با توجه به فضای عاطفی و اتفاق‌های قبلی حرف زن‌ها را رمزگشایی کنند. ممکن است معنای حرف زن دقیقاً عکس آن چیزی باشد که می‌گویدیا می‌خواهد«پارادوکس» . معمولاً باید پشت حرف‌های او دنبال «جلب حمایت عاطفی» باشد.

مبالغه‌ی زنان

زن‌ها به خاطر عاطفی بودن‌شان بیشتر از مبالغه در جمله‌های‌شان استفاده می‌کنند. وقتی آنها می‌گویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جمله‌ها نیست. اما شما به‌عنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر می‌کنید و می‌بینید واقعاً آن‌طور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بی‌حاصل منطقی با او می‌شوید. این جدل به جای این‌که چیزی را حل کند زن‌ها را غمگین‌تر یا عصبانی‌تر می‌کند. بهتر است به حرفش گوش دهید و بگذارید حرفش را بزند تا آرام شود.

زنان وقتی که به یک مجلسی می روند واز آن مجلس برایشان خوشایندباشد،برتوصیفش مبالغه می کنند،مثلاًدرفضایی که ظرفیت ۱۰۰۰نفرراداشته باشد۵۰۰نفرهم حاضرباشند،می گویدآنقده جمعیت آمده بودند که جای سوزن انداختن نبود !

واما اگردرهمین مجلس با این ظرفیت واین عده،برایشان بدگذشته باشه صاحب مجلس تحویلشان نگرفته باشند اینچنین می گوید:خیلی هانیامده بودند!

تفسیر مصاحبه یک خانم شورای شهری که درانتظارفرماندارشدن است.

نمونه ای از پیچیدگی وغیرمسقیم سخن گفتم زنان:

تفسیرسخنان زنان،آسانتراز تفسیرقرآن نیست!واگرکفته شودبه  دشورای آیات متشابهات!به گزاف نگفته ایم!

 فاطمه شیرزاد، عضو شورای شهر رشت :وقتی میخواهدبگویدآقای استاندار !من اینجاما،منوهم ببین،مریم چجوری مدیرکل شد،من که همیشه توآنتنم،هم عملکردمثبتی دارم وهم حجابم عالیه، خانواده شهیدهم هستم،من لیاقت فرماندارشدن رادارم،آقای استانداراین همه مصاحبه هایمو نمی بینی!

بانوان شهر و استان دارای توانمندی ها و ظرفیت های مدیریتی هستند و می‌توانند در پیشبرد توسعه کشور نقش مؤثری داشته باشند.

نقش زنان در۸سال دفاع مقدس

زنان ما به ویژه ماداران و همسران مدافع حرم ثابت کردند در عرصه های مختلف انقلاب اسلامی، هشت سال دفاع مقدس همیشه پشتیبان نظام و آرامان‌های امام هستند.

تفسیر: آقای استاندار! من خانواده شهیدم

واینکه من ازدستان مبارک سردارنامی اسلام «قاسم سلیمانی»هدیه دارم

سردار قاسم سلیمانی در دیدار با خانواده های شهدای مدافع حرم گیلان ( ۱۵ اردیبهشت۱۳۹۵)انگشترخودرابه فاطمه شیرزاد بعنوان عروس  شایسته خانواده ۲شهیدی (نهی قناد) اهدا کرد.

خانم شیرزاد با اشاره به اینکه در گذشته نگاه به استفاده از ظرفیت بانوان وجود داشته است، افزود: تنها وزیر کشور در حوزه بهداشت و درمان دکتر دستجردی بود که توانست دستاوردهایی خوبی را در حوزه درمان و سلامت بدست آورد.

تفسیر:یعنی همانطورکه خانم مرضیه دستجردی -تنها وزیرزن درکشور-چجوری توانست موفقیت بدست بیاورد،من هم میتونم

داشتن فرماندار زن، حق بانوان گیلانی است – استاندار گیلان نگاه ویژه‌ای به بانوان و جوانان دارد

در ابتدا انتخاب دهیار، بخشدار از میان بانوان بسیار تحسین برانگیز است اما این حق گیلان و بانوان توانمندش است که فرماندار زن نیز داشته باشند.

من چیم ازمریم کمتره!؟

خانم شیرزاد بااشاره به مدیرکل جدیدورزش گیلان گفت: انتخاب خانم مریم بخشی به عنوان اولین بانویی که در کل کشور مدیرکل ورزش و جوانان شد، نشان از نگاه ویژه استاندار به بانوان و جوانان است.

امام خمینی هم می گفت به زنان بهابدهید

نگاه ویژه و خاص بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی به بانوان نشان از این داشت که ایشان به توامندی های بانوان اعتقاد داشتند.

بانوان در این فرصتی که در اختیارشان است باید خدمت رسانی کنند و نشان بدهند که در کنار مردان می توانند در جایگاهای بزرگ مدیریتی، خطیر و حساس قرار بگیرند./۱۳۹۷/۰۳/۲۲مصاحبه بادیارمیرزا

خانم شیرزاد کارمندصذاوسیمای گیلان است و۲دوره عضوی شورای شهررشت می باشد،تحصیلان وی «زبان و ادبیات فارسی» مقطع کارشناسی است

***

انتخاب مریم(۳۷ساله) ،فاطمه(۴۶ساله) رابه واکنش وادارکرد

نخستین بانوی مدیرکل ورزش کشور در گیلان معارفه شد

مریم بخشی

« مریم بخشی» که با حکم وزیر ورزش و جوانان به عنوان نخستین بانوی مدیرکل حوزه ورزش کشور منصوب شده بود امروز با حضور مسئولان این وزارتخانه و مسئولان استانی طی مراسمی معارفه شد.

صبح دوشنبه(۲۱ خرداد ۱۳۹۷) با حضور امیررضا خادم معاون وزارت ورزش و جوانان و برخی از مسئولان استانی مراسم تودیع و معارفه در مهمانسرای المپیک رشت برگزار شد.

طی این مراسم ضمن تقدیر و تشکر از زحمات مسعود رهنما مدیرکل سابق ورزش و جوانان گیلان مریم بخشی به عنوان نخستین مدیرکل حوزه ورزش و جوانان کشور در این استان معرفی شد.

مریم بخشی که تایک ماه ونیم قبل (۱۳۹۷/۰۲/۰۶)بعنوان سرپرست اداره کل ورزش و جوانان استان گیلان منصوب شده بود با صدور حکمی از سوی مسعود سلطانی فر نخستین بانو در کشور است که موفق شده به سمت مدیرکلی ورزش و جوانان یک استان منصوب شود.

وی  ۳۷ ساله، کارشناس ارشد رشته تربیت بدنی و دانشجوی دکتری این رشته است و به مدت ۱۵ سال ریاست هیات ورزش‌های همگانی گیلان و همچنین معاونت توسعه ورزش اداره کل ورزش و جوانان استان را برعهده داشته است./۲۱ خرداد ۱۳۹۷ خبرگزاری مهر

تأمل شود! فاطمه روزبعدازمعارفه   مریم بعنوان مدیرکل ،حس (حسادت نه)رقابتش گُل می کند،بایک خبرگزاری تماس می گیرد وتقاضای مصاحبه می کند!

حسادت درزنان امرغیرطبیعی نیست وامادرچندموردغلیان می کند:

۱-درعشق:یعنی  اگربه جنس مخالفی علاقمندشدندواین علاقه به عشق منجرشد،دیگردوست ندارند که شخص دیگری بهش ابرازعلاقه کند،میخواهندفقط وفقط مال خودشان باشند،ازهرکس دیگری که درعشقشان ورودکندحسادت می کنند،حتی این ورودازطرف خانواده عشفشان باشد ویا خانواده خودش(غیرازوالدین)

۲-رقیب زیبایی وخوشگلی: زنان زیبا ازهرچه زن زیبامتنفرند!چون حضوراورا موجب کاهش توجه ونگاه دیگران به خودمی داند.

۳-وقتی دختری ازدواج می کند،حسادت دختران مجردبرانگیخته می شود ومیزان حسادت به میزان خوشبختی عروس خانم بستگی دارد!

۴-اگرزنی خودروزیبایی بخرد،اولین کسانیکه حسادتشان گُل میکند،دوستان وآشنایان وحتی فامیل هستند.

۵-اگرزنی به میهمانی برودامکانان وتجهیزات ومُبلمان ودیگرتزئینات خانه به چشم بیادید،حس حسادت خانم میهمان گُل میکند وچه بسابارفتن به منزل، دعواباشوهرشروع شودویادخلوت حرص بخورد که چرامانداریم،چرامابایدکمترازآنهاباشیم،چه شوهربی عرضه ای داریم وممکن است به شوهرش زخم زبان بزند که شوهراونوببین!! ویا خودش را بااومقایسه کند وازخودش تعریف کند واز معایب اوبگوید!

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿١﴾ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿٢﴾ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿٣﴾ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴿۴﴾ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿۵﴾

ششمین  ومهمترین! وقتی دوست ویا همکارویا یکی ازآشنایان به مقام وموقیعیت بالا «پُست ومقام »برسد که به چشم بیاید!خیلی ها به جُنب وجوش می آیند که چرامانه!مگرما چی کمترازآن است،چرامراانتخاب نکردند..حتماً پارتی بازی شده،حق وناحق شده!

حسادت بنقل ازویکی پدیا:

حسادت عبارت است از یک احساس منفی که با دیدن امتیازی که ما نداریم یا آرزو داریم که فقط خودمان آن را داشته باشیم، به ما دست دهد.
حسادت یک احساس منفی است که با احساس اندوه، تکدر روح، نارضایتی از موفقیت های دیگران (خصوصا دوستان وآشنایان وهمکاران  ) همراه است. با توجه به آثار روحی روانی حسادت و مشکلاتی که این احساس منفی در روابط بین انسان‌ها پیش می‌آورد و نارضایتی عمومی که ایجاد می‌کند، چاره‌اندیشی برای مبارزه با آن ضروری به نظر می‌رسد.

حسادت وقتی به وجود می‌آید که شخص احساس کند آنچه دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. هیچ‌چیزی وجود ندارد که باعث حسادت نشود؛ مادی یا غیرمادی! به‌طور کلی، وقتی انسان حسودی می‌کند که آنچه دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد
حسادت ویژگی رفتاری و شخصیتی ارثی نیست و در نتیجه با ایجاد و اجرای راهکارهای مناسب در خانواده و اجتماع می‌توان مانع پیشرفت و حتی بروز آن شد. بنابراین عوامل محیطی از دوران کودکی و در مراحل رشد باعث آن می‌شوند.

۱۹۷۶

البته هیچ زنی  به افرادهمجنس خود که دررده های پایینترقراردارند حسودی نمی کنند

زن ها-اززنان موفق متنفرند!

آگاتاکریستی،نویسنده معروف انگلسی صاحب ۸۰رمانهایپلیسی ، وقتی درمیان رقبای خودقرارمی گیرد،حسادتش نسبت به همکاران وهمجنسش برانگیخته می شود! میگویدخیلیخوشحالمکهمردنیستم!چوندرآنصورتمجبوربودمبراییک عمر،یک زنرا کنارم تحملکنم! 

آگاتا کریستی، که اسم واقعی اش-آگاتا مری کلاریسا میلر (Agatha Mary Clarissa Miller) متولد ۱۸۹۰ نویسنده ۶۶ رمان کارآگاهی و ۱۴ مجموعه داستان کوتاه است ، مجموعه آثار کریستی تاکنون بیش از چهار میلیون نسخه در سطح جهان فروش داشته‌اند. سریال‌ها و تله‌فیلم‌های بسیاری براساس داستان‌های پلیسی جذاب کریستی ساخته و به نمایش درآمدند.

آگاتا کریستی از نویسندگان برجسته‌ی ادبیات جنایی انگلیس است که حدود ۸۰ رمان‌ پلیسی فوق‌العاده‌ی او و خلق کارآگاهان نام‌آشنایی چون «هرکول پوآرو» و «خانم مارپل» موجب شد تا لقب «ملکه‌ جنایت» را بگیرد. کتاب رکوردهای جهانی گینس نیز کریستی را نویسنده‌ پرفروش‌ترین کتاب‌های جنایی در طول دوران و دومین نویسنده‌ پرفروش تاریخ ادبیات جهان دانسته است که آثار او در میان تمامی ژانرها، پرفروش‌ترین بوده‌اند. کریستی در ۱۲ ژانویه‌ ۱۹۷۶ در سن ۸۵ سالگی درگذشت.

ودرتحقیقی که یکی ازجامعه شناسان فرانسوی درنتایج یک رقابت انتخاباتی انجام داده متوجه شده  

،کمترین آرای زنان به یک کاندیدایزنبودهالبته آرای زنان بی ادعا به همجنس خودشان است وازانتخاب یک زن خوشحال بودند

***

حسادتهای زنانه وکاسبانه

درادامه حسادت زنان پیامبران راخواهیدخواند

زنی که همه رازهای دوستش رامی دانست،آبروریزی کرد!

به گزارش پلیس فتا، سرهنگ محمد مهدی کاکوان گفت: خانمی با مراجعه به پلیس بیان داشت که شخصی ناشناس از طریق یک آیدی در یکی از شبکه‌های اجتماعی با فریب ایشان فیلمی از وی اخذ و تهدید به انتشار فیلم در فضای مجازی کرده است.

وی افزود: با اقدامات انجام شده و مستندات ارائه شده مشخص شد متهم که از دوستان نزدیک وی بوده به دلیل مشکل فیزیکی و از روی حسادت به شاکی طی ترفندی با استفاده از کلاه گیس و تغییر چهره‌، خود را به عنوان پسر معرفی و با فریب ایشان اقدام به اخذ تعدادی عکس و فیلم برهنه از ایشان کرده، پس از مدتی به انگیزه برهم زدن آرامش زندگی ایشان اقدام به ارسال عکس‌ها و فیلم‌ها برای همسر وی کرده است.

این خانم انگیزه‌اش را حسادت و اختلاف با شاکیه”دوستش” عنوان کرد،

مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:یک چیزکه کمترپرداخته شده دراین ، اینکه این خانم حسودهمه رازها ونیازها (تمایلات)دوستش رامی دانسته وبراساس همه حرفهایی که درخلوت ازمردان بهم می زدند نقشه شومش کشیده(خودشوشبیه همون مردآرزوهایش دارآورده وباهش عشقبازی کرده وبعدهمه آن تصاویروفیلمها رابرای شوهرش فرستاده وخانواده اش راتامرزپاشیدگی کشونده)  واما آن خانم”شاکی”خیلی راحت به طرف مقابلش اعتمادکرده وعکسها وفیلم برهنه اش رابراش فرستاده،بااینکه شوهرداشته

***

حسادت عجیب یک زن”ناموفق” به نامزد خواهرخوشبختش

 چندی پیش مرد جوانی به نام کیوان راهی دادسرای امور جنایی تهران شد و از مزاحمی شکایت کرد که آسایش و آرامش را از او و همسرش گرفته بود.

شاکی گفت: «چند وقتی است که مردغریبه‌ای برای همسرم در تلگرام، مزاحمت ایجاد می‌کند. او پیام‌ها و عکس‌های مستهجن می‌فرستد و با اینکه همسرم چندین بار او را ازتلفنش حذف – بلاک – کرده اما هرباربا شماره‌های دیگری مزاحمت‌هایش را ازسرمی گیرد. ضمن اینکه ما به تازگی ازدواج کرده‌ایم و کارهای مرد ناشناس زندگی ما را به سمت فروپاشی کشیده است. من به همسرم اعتماد دارم اما مرد ناشناس کوچکترین جزئیات را در مورد همسرم می‌داند و همین مسأله باعث شده به او مشکوک شوم. حالاهم خواستار رسیدگی فوری به ماجرا هستم.

با شکایت مرد جوان، بازپرس دستور رسیدگی به پرونده را صادر کرد. همزمان با شروع تحقیقات تخصصی، آموزش‌های لازم به کیوان داده شد و با هماهنگی‌های صورت گرفته؛ مینا- همسر کیوان- با مرد ناشناس قرار ملاقات حضوری گذاشت و زمانی که مزاحم تازه عروس در محل قرار حاضر شد، توسط کارآگاهان بازداشت شد.

مزاحم اجیر شده

بدین ترتیب مزاحم جوان، پس ازدستگیری به دادسرای امور جنایی تهران انتقال یافت. وی در تحقیقات مدعی شد برای این کار اجیر شده و قرار است به خاطرکارهایی که کرده مبلغی پول دریافت کند.

او گفت: مدتی قبل یکی از آشنایان دورمان را در میهمانی دیدم، سعیده بعد از کلی مقدمه چینی شماره‌ای داد و از من خواست برای صاحب شماره تلفن مزاحمت ایجاد کنم. ابتدا قبول نکردم اما وقتی اسم پول به میان آمد و قرار شد برای این کار مبلغ خوبی بپردازد، موافقت کردم و مزاحمت هایم برای زنی آغاز شد که تا به حال او را ندیده بودم و هیچ اختلافی هم با او نداشتم.

با اظهارات مزاحم جوان، دستور بازداشت سعیده صادر شد وزمانی که زن جوان- خواهرزن شاکی – به دادسرا انتقال داده شد راز مزاحمت‌های سریالی افشا شد.

سعیده که با دیدن خواهرش و شوهر اوبشدت ابرازشرمساری می‌کرد گفت: «متأسفانه زندگی نابسامانی دارم و به خاطر رفتارهای شوهرم چندین بار درخواست طلاق داده ام. اما هر بار به خاطر آبرویم از طلاق منصرف شده ام. آن موقع‌ها می‌توانستم با این مشکلات کنار بیایم اما زمانی که خواهرم ازدواج کرد شرایطم خیلی بدتر شد. شوهر او مدام برایش هدایای گرانقیمت می‌خرید و به او خیلی احترام می‌گذاشت. رفتارهای شوهر خواهرم با خواهرم حس حسادت مرا برانگیخت این درحالی بود که من در آستانه طلاق قرارداشتم. اما خواهرکوچکم در بهترین وضع ممکن زندگی می‌کرد. برای همین تصمیم گرفتم ازاو انتقام بگیرم و سرنوشت او را مثل سرنوشت خودم کنم.»با افشای این راز، خواهرکوچکتربا مشاهده ندامت وشرمساری خواهرش ازشکایت گذشت وپرونده ماجرا بسته شد./۱۱ شهریور ۱۳۹۶الف بنقل ازروزنامه ایران

***
حسادت مرد کاسب برای همسایه همکار 
فردی با ۱۱۰ تماس گرفت و ماموران را در جریان یک مزاحمت چند ماهه قرار داد.
پس از حضور ماموران کلانتری بی‌سیم، یکی از کاسبان بازار به ماموران اعلام کرد که چند ماهی است که هر چند روز یک بار زمانی که می‌خواهم قفل مغازه‌ام را باز کنم، می‌بینم درونش پرشده از چسب و به خاطر همین موضوع هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ کسب و کار دچار مشکل می‌شدم.
به خاطر اینکه این موضوع چندین بار دیگر تکرار شد، یک دوربین مدار بسته جلوی مغازه نصب کردم، ولی بازهم دیدم که هم دوربین سرقت شده و هم چسب درون قفل ریخته شده است، ولی خوشبختانه از آنجائیکه هارد دوربین جای دیگری بود، توانستم فیلم را بازبینی و عامل این مزاحمت را که کاسب چند مغازه بالاتر است شناسایی کنم.
ماموران با بررسی صحت موضوع و بازبینی فیلم، کاسب همسایه را دستگیر و جهت بررسی موضوع به کلانتری انتقال دادند.
گفتنی است متهم در کلانتری علت این کار را خصومت شخصی بیان کرده و در برگه اعترافات خود نوشت: به دلیل اینکه می‌خواستم در محل رقیبی نداشته باشم و این فرد کاسبیش را جمع کند و به جای دیگری برود، دست به این کار زدم. / باشگاه خبرنگاران شهریور۱۳۹۲
***
***
حسادت به خاله
خانم دکتری که روی خاله‌اش اسید پاشیده بود بر اثر ایست قلبی جان باخت.

بعدازظهر پنجم اردیبشت ۱۳۹۵ وقوع یک فقره اسیدپاشی در خیابان برزیل، خیابان بهار به پلیس ۱۱۰ اعلام شد که به سرعت تیمی از مأموران کلانتری ۱۴۵ ونک به محل حادثه اعزام شدند.

با حضور مأموران در محل و در بررسی اولیه مشخص شد زن چهل و دو ساله‌ای به روی خاله شصت ساله‌اش اسید پاشیده که خاله وی از ناحیه صورت و پا مصدوم و راهی بیمارستان شده است همچنین زن اسیدپاش که قصد داشت متواری شود توسط مأموران دستگیر شد.

متهم پرونده اسیدپاشی پس از بازداشت به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و درباره جزئیات اسیدپاشی به بازپرس پرونده گفت: در کانادا زندگی می‌کردم و مدتی قبل به ایران بازگشتم، در ایران همراه با پدرم و مادرم در یک ساختمان در خیابان برزیل زندگی می‌کردم و خاله‌ام نیز در طبقه دوم همان ساختمان سکونت داشت، دندانپزشک و متأهل هستم و قصد داشتم از همسرم طلاق بگیرم.

حوالی ساعت ۱۴ روز حادثه زنگ زنگ خانه خاله‌ام را زدم که وی به جلوی در آمد و من اسید را به روی بدنش پاشیدم، بعد از اسیدپاشی نیز به منزل خودمان رفتم و قصد داشتم با بلیطی که از قبل برای کانادا خریده بودم به آنجا فرار کنم که جلوی در ساختمان توسط مأموران دستگیر شدم همچنین اسید را خیابان ناصرخسرو تهیه کرده و با پرداخت پنج هزار تومان اسید خریدم اما از نوع اسید اطلاعی نداشتم.

خانم دکترحسود! پس از گذشت حدود سه ماه با رضایت خاله‌اش با قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد تا اینکه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶  درحالیکه در منزلش به سر می‌برد، دچار حمله قلبی شد و جان خود را از دست داد./۴ فروردین ۱۳۹۷جام جم

***

انتقام جویی با انتشار عکس های شخصی منشی شوهر!

زن جوانی که به شوهرش ظنین شده و تصور می کرد او با منشی دفترش در شرکت رابطه پنهانی دارد تصمیم به انتقام جویی از منشی جوان گرفت تا دختر را رسوا کند و آبروی شوهرش را هم ببرد.
زن بدبین به فکر افتاد عکسی از منشی شوهرش به دست بیاورد و با نوشتن مطالبی اتهام آمیز درباره این دختر، آن را در شبکه های اینترنتی منتشر کند.
زن انتقامجو برای اجرای این توطئه توانست به بایگانی شرکت همسرش نفوذ کند و دور از چشم کارکنان، عکسی از دختر منشی به دست بیاورد. او پس از سرقت عکس مورد نظر، نقشه اش را اجرا کرد.
ازسوی دیگرمنشی جوان که با دیدن عکس خود همراه با مطالب توهین آمیز در اینترنت و شبکه های مجازی شوکه شده بود بلافاصله به پلیس فتا در اردبیل شکایت کرد و خواستار شناسایی و دستگیری عامل انتشار این تصاویر و اخبار کذب شد.
مأموران نیز پس از انجام تحقیقاتی موفق به شناسایی زن جوان شدند و پس از بازداشت به بازجویی از وی پرداختند.متهم در بازجویی لب به اعتراف گشود و گفت:پی برده بودم که شوهرم نسبت به من بی توجه شده است. به همین خاطر ضمن پرس و جو، به رابطه همسرم با منشی شرکت ظنین شدم تا اینکه به فکر افتادم از این دختر انتقام بگیرم./آبان ۱۳۹۶

***

حسادت واسیدپاشی

ساعت ۹ صبح ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۹۵ خبر وقوع یک فقره اسیدپاشی در طبقه سوم یک آپارتمان در خیابان ۳۰ متری اول افسریه به پلیس اعلام شد.
دقایقی بعد تیمی از مأموران انتظامی در محل اعلام خبر حاضر شدند و در هنگام ورود به خانه با زن بیست و سه ساله‌ای به نام فاطمه مواجه شدند و فاطمه در حالیکه با اسید سوخته بود در اظهاراتش به مأموران گفت: در منزل زن برادرم نسرین، مهمان و خواب بودم که ناگهان متوجه شدم نسرین در حال خفه کردن من است؛ با او گلاویز شدم اما در یک لحظه نسرین به رویم اسید پاشید، من نیز با رفتن به راه‌پله‌ها داد و فریاد کردم و همسایه‌ها به کمکم آمدند.
لحظاتی پس از این اتفاق با هماهنگی مقام قضائی، مأموران وارد خانه نسرین شدند و وی را بازداشت کردند؛ مأموران در بررسی منزل نسرین آثاری از اسیدپاشی داخل حمام و روی فرش اتاق پذیرایی مشاهده همچنین ظرفی حاوی اسید داخل سطل زباله، لباس کار، دستکش و کلاهی که آثار سوختگی روی آن مشهود بود را کشف کردند.
نسرین نیز که در این حادثه  از ناحیه پا با اسید دچار سوختگی شده بود در اظهارات اولیه به مأموران گفت شخص دیگری بر روی او و فاطمه اسید پاشیده و از منزلشان گریخته است.
همزمان با انتقال نسرین و فاطمه به بیمارستان، تحقیقات از اهالی ساختمان آغاز شد و خانمی که همسایه‌ نسرین است، در اظهاراتش به مأموران گفت: داخل منزل بودم که ناگهان صدای جیغ و فریاد بلندی از راه‌پله‌ها شنیدم، به راهرو رفتم که نسرین گفت مردی با کاپشن و کلاه به سمت فاطمه رفته و به روی فاطمه اسید پاشیده است، نسرین گفت قصد کمک به فاطمه را داشته که آن مرد ناشناس بر روی او نیز اسید پاشیده و فرار  کرده اما من زمانی که از خانه خارج شدم کسی را ندیدم همچنین زمانی که قصد کمک به فاطمه و بلند کردن او را داشتم، دستان خودم نیز دچار سوختگی با اسید شد.
نسرین در بیمارستان نیز مورد بازجویی قرار گرفت و به مأموران گفت: صبح روز حادثه شخصی در منزلمان را زد و گفت از فاطمه پول طلب دارد، آن شخص گفت می‌خواهد پول و طلایش را از فاطمه بگیرد، من در خانه را باز کردم که آن مرد بر روی فاطمه اسید پاشید و رفت.
نسرین در اظهارات بعدی‌اش حرفهای تازه‌ای مطرح کرد و به مأموران گفت: شب قبل حادثه از فاطمه خواستم به منزلمان بیاید چون روز حادثه قصد داشتم فرزند ۹ ساله‌ام را به مرکز بهداشت ببرم و از خواهر شوهرم خواستم دیگر فرزند سه ساله‌ا‌‌م را نگه‌ دارد، به همین دلیل فاطمه به منزمان آمد و شب خوابید؛ حدود ساعت ۷ صبح روز حادثه، شوهرم بیرون رفت که صدای زنگ منزلمان را شنیدم و به گمان اینکه همسایه پشت در است، در را باز کردم و به دستشویی رفتم، در دستشویی بودم که ناگهان صدای جیغ فاطمه را شنیدم، از دستشویی بیرون آمدم به اتاق رفتم؛ دیدم فردی که صورت خود را پوشانده، روی فاطمه اسید پاشیده است؛ این شخص روی من هم اسید پاشید و فرار کرد، بعد پایم را داخل حمام شستم و همسایه‌ها را خبردار کردم.
نسرین درباره ظرفی که از داخل سطل آشغال منزلشان کشف شده بود، به مأموران گفت: یک ظرف لوله‌ بازکن داخل منزل داشتیم و از ترس اینکه فرزندانم به آن دست بزنند، ظرف را داخل سطل زباله انداختم.
نسرین که پس از بهبودی نسبی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شده بود، در اظهاراتش به بازپرس گفت: لباس کار متعلق به شوهرم است و هر چند یک بار،  همسرم لباس کارش را به منزل می‌آورد و من لباس را می‌شویم، زمانی که زنگ منزلمان به صدا درآمد گمان کردم همسایه در زده است، چون آیفونمان خراب بود و همسایه زنگ ما را می‌زد.
فاطمه؛ قربانی این اسیدپاشی پیش از ظهر امروز برای ارائه توضیحات درباره این حادثه در دادسرای امور جنایی تهران حاضر شد؛ فاطمه پس از جلسه بازپرسی درباره جزئیات این اتفاق گفت: ۲۴ سال سن دارم و دانشجوی ترم آخر رشته مهندسی صنایع بودم، روز قبل از این حادثه  نسرین با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد دخترش را به خانه بهداشت ببرد، به همین خاطر از من خواست که به منزلشان بروم و من نیز شب قبل از حادثه به منزلشان رفتم و شب خوابیدم، صبح حادثه خواب بودم که ناگهان متوجه شدم یک نفر قصد خفه کردنم را دارد، چشمانم را باز کردم و دیدم یک نفر لباس کار پوشیده و چهره‌اش را پوشانده اما متوجه شدم که این شخص همان نسرین است، به او گفتم نسرین تو هستی؟

فاطمه که ۲۵ درصد دچار سوختگی شده است، اظهاراتش را اینگونه ادامه داد: در آن لحظات نسرین ظرف اسیدی که روی میز بود را برداشت و به روی من ریخت، حتی مقداری از اسید به روی فرزندان او نیز ریخته شد، واقعاً نمی‌دانم چرا این کار را با من کرد اما او همیشه نسبت به زندگی ما حسادت داشت.

فاطمه افزود: بعد از این حادثه تاکنون ۶۲ بار عمل جراحی انجام داده‌ام و نزدیک به ۱۸۰ میلیون تومان خرج بیمارستان و حدود ۵۰ میلیون تومان خرج داروهایم شده است، یکی از چشمانم پیوند قرنیه شده و هر روز ۵۰ تا ۶۰ هزار تومان هزینه قطره‌هایی می‌شود که برای چشمانم استفاده می‌کنم، پدرم جانباز ۴۵ درصد است و تاکنون هزینه‌های سنگین درمان را با کارت درمان جانبازی‌اش پرداخته است اما انتظار دارم مسئولان نیز به درمان من کمک کنند، چون هزینه‌های درمان بسیار سنگین است

***

    حسادت زنانه در بین زنان  پیامبر

حضرت ابراهیم(ع) همسری به نام ساره داشت که از او صاحب فرزندی نشده بود.پس از سالها ابراهیم(ع) با کنیز ساره، یعنی هاجر ازدواج کرد تا از هاجر صاحب فرزند شود.
اما در آن سالها،حس هوو گری گاهی به صورتهای رنج آور در ساره بروز می کرد او وقتی می دید ابراهیم(ع) فرزند نوگلش اسماعیل را در کنار مادرش هاجر در آغوش می گیرد و او را می بوسد،در درون ناراحت می شد و در غم و اندوه فرو می رفت.
 
آتش حسادت در درون ساره زبانه می کشید که چرا شوهرم ابراهیم(ع) باید همسر دیگری به نام هاجر داشته باشد؟ و هاجر که کنیز من بود اینک همتای من شود؟ و پسرش مانند پسر من مورد محبت ابراهیم(ع) قرار گیرد؟
 حسادت ساره
در جلد ۱۲ کتاب بحار روایت شده است که روزی اسماعیل و اسحاق باهم مسابقه ای کودکانه باهم گذاشتند که در آن اسماعیل فرزند هاجر، برنده شد.در این هنگام ابراهیم(ع)، اسماعیل را در آغوش گرفت و اسحاق را کنار خود نشاند.این منظره ساره را بسیار اندوهناک کرد به طوری که با تندی به ابراهیم(ع) گفت:مگر بنا نبود که این دو فرزند را مساوی قرار دهی؟ هاجر را از من دور کن و به جای دیگری ببر.
از آنجا که ساره قبلا مهربانی های بسیار به ابراهیم(ع) کرده و ثروت فراوانش را به ابراهیم(ع) بخشیده بود، این پیامبر اولوالعزم سعی داشت همیشه نسبت به ساره وفادار و مهربان باشد، اما آزار های ساره باعث شد ابراهیم(ع) شکایت نزد خدا برد.خداوند نیز دستور داد هاجر و اسماعیل را از ساره دور کن.
ابراهیم(ع) گفت:آنها را کجا ببرم.خداوند که می خواست خانه اش به دست ابراهیم(ع) و اسماعیل بازسازی شود به ابراهیم وحی کرد:آنها را به حرم و محل امن خودم و نخستین خانه ای که آن را برای انسانها آفریدم یعنی مکه ببر.
ابرهیم(ع) گرچه با این کار از یک مشکل خانوادگی بزرگ رهایی پیدا می کرد، ولی چنین کاری بسیار رنج آور و مشکل بود، زیرا باید عزیزانش هاجر و اسماعیل را از فلسطین خرم و آباد، به دره خشک و تفتیده  مکه کنار کعبه ببرد که در لابلای کوه های زمخت و خشن قرار داشت.
ابراهیم(ع) به همراه هاجر و اسماعیل،فاصله طولانی فلسطین تا مکه را طی کرد و به سرزمین خشک و سوزان مکه رسید.در آنجا یک قطره آب نبود و هیچ انسان و حیوانی و پرنده ای وجود نداشت.ابراهیم(ع) در یکی از سخت ترین امتحانات الهی قرار گرفت و با تصمیمی قاطع فرمان خدا را اجرا کرد.هاجر و اسماعیل را به امر خدا در آن سرزمین گذاشت و آماده بازگشت به فلسطین شد.در این هنگام هاجر در حالی که گریان و ناراحت بود به ابراهیم(ع) گفت:ای ابراهیم(ع) چه کسی به تو دستور داده است که ما را در این بیابان قرار دهی که نه گیاهی وجود دارد نه حیوان شیردهی و نه حتی قطره آب آن هم بدون زاد و توشه و مونس؟
ابراهیم(ع) گفت:پروردگارم به من چنین دستوری داده است.
هاجر نیز که این سخن را شنید در پاسخ گفت:حال که چنین است خداوند هرگز مارا به حال خود رها نخواهد کرد.
در این حال ابراهیم(ع) و هاجر با چشمانی اشکبار از هم جدا شدند و ابراهیم بعد از جداشدن از دو عزیزش، درحق آنها فراوان دعا کرد.
سرانجام هاجر بعد از مشقت های فراوان و سختی های طاقت فرسا در مکه با  معجزه ای روبرو شد.پس از آنکه به دنبال آب گشت و قطره ای یافت نکرد، و به بالین فرزندش اسماعیل بازگشت، مشاهده کرد که به اذن خدا زیر پای اسماعیل چشمه ای از دل زمین می جوشد.هاجر دور آن را سنگچین کرد و حوضچه ای در آنجا ساخت.این چشمه همان چشمه زمزم است.
اما حکم خدا بر این بود که ابراهیم(ع) در سن کهنسالی از ساره نیز صاحب فرزند شود و این بار خداوند اسحاق را به ابراهیم(ع) و ساره
بخشید.
***

حسادت زنانه درخانه وحی

ماریه قبطیه بسیار مورد توجه و احترام پیغمبر اکرم(ص) بوده، او در جمع همسران رسول اکرم(ص) بعد از حضرت خدیجه(ع) دومین خانمی بود که از آن حضرت صاحب فرزند شد و همین نیز حساسیت زنانه برخی از همسران پیامبر اکرم(ص) را برانگیخت و افرادی مانند عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر آشکارا به وی رشک می بردند

 حسادت درزنان پیامبراسلام

ازدواج پیامبر اکرم(ص) با”ماریه” زیبارو، حساسیت دیگر زنان پیامبر به ویژه عایشه را برانگیخت، وی ماریه را رقیب خود می دانست که باعث اعجاب پیامبر گردیده است خود گوید:

« پیامبر(ص) ابتدا که او را آورده بودند، وی را در خانه حارثه بن نعمان جای داد او همسایه ما بود، بیشتر شب و روز را نزد وی بود تا اینکه صدایم  اعتراضم بلندشد،پیامبر(ص) برای او منطقه عالیه که با مرکز شهر مدینه فاصله داشت منزل اجاره کرد تا از حساسیت ها کاسته شود ولی در همانجا هم پیامبر(ص) نزد وی می رفت و این برای ما سخت تر بود»

حسادت حفضه به ماریه

روزی پیامبر(ص) همراه ماریه به خانه حفصه می روند وی بجای مهمانوازی ،به بهانه دیدار با پدر خانه را ترک کرده! بعد که برمی گردد با اتاق در بسته مواجهه می شود !و متوجه می شود که ماریه در بستر پیامبر بوده است. حفصه اعتراض می کند اصرار وی باعث می شود که پیامبر سوگند بخورد که دیگر با ماریه همبستر نشود. حفصه موضوع را برخلاف قولی که به پیامبر اکرم(ص) داده بود به عایشه می گوید و از این طریق این موضوع به دیگرزنان نیزخبرمی رسد وموجبات رنجش پیامبررافراهم می کند و پیغمبر(ص) تصمیم می گیرداز زنان خود کناره گیری کند وعازم خارج ازشهرمی شود  تا اینکه آیات سوره تحریم نازل و از پیامبر خواسته می شود برای به دست آوردن دل دیگر زنان خویش، خود را از حق شرعی محروم نکند. و در آیات به دو نفر از زنان پیامبر که موجب آزار آن حضرت شده بودند اشاره می شود که امکان توبه برای آنهاست.

 یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّـهُ لَکَ ۖ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ

عـایـشـه زنى بلند پرواز، جاه طلب و تند خو بود و بر قلب شوهرش رشک مى برد و نمى توانست ببیند که جز او، دیگرى در قلب شوهرش جا دارد.

پیامبر بعد از وفات حضرت خدیجه چند همسر داشت که یکى از آنها عایشه بود و پیامبر هر شب بـه خـانـه یـکـى از هـمسران خود مى رفت . بارها اتفاق افتاد که پیامبر در نیمه هاى شب براى تـهـجـد و عـبـادت بـه گـوشـه اى مـى رفـت و عـایـشـه بـه خیال اینکه پیامبر برخلاف عدل واخلاق ، به خانه یکى از همسرانش مى رود ـ به تعقیب حضرت مـى پرداخت . حتی شبانه اوراتعقیب می کرد! در یکى از این تعقیبها پیامبر را در بقیع یافت که به راز و نیاز با خدا مشغول بود. به هنگام بازگشت براى اینکه زودتر بـه خـانـه بـرسـد و پـیـامـبـر مـتـوجـه تـعـقـیـب او نـشـود، تـنـد حـرکـت کـرد. هـنـگـامـى کـه رسـول خـدا بـه خانه رسید، هنوز تپش قلب عایشه آرام نگرفته بود. پیامبر علت را پرسید و عایشه بناچار جریان را تعریف کرد.

پیامبر: عایشه ! ترا چه مى شود، باز هم حسادت کرده ، ناراحت شدى ؟!گمان بردى که خداوند و پیامبرش بر تو ستم روا مى دارند؟ باز هم که گرفتار شیطانت شده اى…این موضوع چندبارتکرارشده

ظرف غذای”هدیه”را می شکست

رشـک ، حـسـادت ، غـیـرت زنـانگى و خشونت طبع عایشه به صورت برخوردهاى خشن و زشت با دیـگـر همسران رسول خدا (ص) جلوه مى کرد، که نمونه هاى فراوانى دارد. او خود اعتراف کرد کـه بـارهـا اتـفـاق مـى افـتـاد کـه پـیـامـبـر در مـنـزل او بـود و بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا، به خاطر محبت به آن جناب ، غذا تهیه مى کردند و براى ایشان به خانه عایشه مى فـرسـتـادند، لیکن او از این خدمتها بشدت خشمگین شده و با برخوردى زشت غذا را دور مى ریخت یا ظرف غذا را به زمین زده و مى شکست .

حسادت عایشه نسبت به خدیجه

نـفـرت و حسادت عایشه نسبت به هر کس که مورد علاقه پیامبر بود، شعله ور مى گردید و به هـمـیـن جـهـت نـسبت به خدیجه که محبوب پیامبر بود نیز حسد مى ورزید. خاطرات و فداکاریهاى حـضـرت خـدیـجـه سلام الله علیها، همسر وفا دار پیامبر که دارفانى را وداع کرده بود، همیشه براى پیامبر تداعى مى شد. ازاین رو، پیامبر زیاد او را یاد مى کرد و به یادگارهاى او احترام مـى گـذاشـت . عـایشه که حاضر نبود قلب پیامبر به غیر او تعلق داشته باشد، وقتى با این اظـهـار عـلاقـه هـا رو بـه رو مى شد، عنان اختیار از کف مى داد و خشم سراسر وجودش را فرا مى گرفت و بى اختیار، فریاد اعتراض بلند مى کرد.

عایشه گوید: هیچ یک از زنان پیامبر خدا چون خدیجه مورد رشک و حسادتم قرار نگرفته است . عـلت ایـن بـود کـه رسول خدا از خدیجه بسیار زیاد یاد مى کرد و زبان به مدح و تعریفش مى گـشود، بخصوص اینکه خداوند از طریق وحى به پیامبرش ‍ خبرداده بود که به خدیجه کاخى بس مجلّل و پرشکوه در بهشت ارزانى داشته است

روزى هـاله دخـتـر خـویـلد، خواهر خدیجه از پیامبر خدا اجازه خواست تا وارد شده ، با آن حضرت دیدار کند. رسول خدا که گویى با شنیدن صداى هاله به یاد صداى خدیجه افتاده بود حالش بشدت دگرگون گردید و بى اختیار گفت : آه خدایا! هاله

مـن”عایشه” کـه حـسـادتـم نـسبت به خدیجه به واسطه رفتار پیامبر سخت تحریک شده بود، بى درنگ گفتم :(چـقدر از آن پیر زن بى دندان قرشى یاد مى کنى ؟ مدتهاست که او مرده است و خدا بهتر از او را به تو ارزانى داشته است .

پـس از ایـن اعـتـراض دیـدم چهره رسول خدا برافروخت و آن چنان تغییر کرد که مانندش را تنها بـه هـنگام فرود آمدن وحى بر آن حضرت دیدم که نگران دستورهاى آسمانى است تا پیام رحمت نـازل شـود یـا عـذاب

حـسـادت عـایـشـه نسبت به فاطمه سلام الله علیها و امام على علیه السلام از همین جا نشاءت مى گـیرد. او بارها به پیامبر اعتراض ‍ کرد که چرا به فاطمه این قدر اظهار علاقه مى کنى و او را مى بوسى .

احادیث پیامبر در مورد مقام حضرت زهرا سلام الله علیها و علاقه ایشان به صدّیقه کبرى سلام الله عـلیـهـا، شـوهـر و فـرزنـدانـش ، بـراى عـایـشـه بـسـیـار نـاگـوار و غـیـر قـابـل تـحـمـل بـود و حسد، بغض و کینه او را نسبت به این خانواده بیشتر مى کرد. این کینه هیچ گاه از قلب عایشه زدوده نشد.

ابن ابى الحدید گوید:فـاطـمـه از دنـیـا رفت و زنان رسول خدا همگى براى عرض تسلیت پیش بنى هاشم رفتند جز عایشه که  بیمارى رابهانه کرد.خودش رابه مریضی زد

علامه عسکرى  (نقش عایشه در تاریخ اسلام)

***

حسادت زنانه بین مادرودختر

روزنامه دیلی میل نوشت: نوعی سردی روابط بین ملانیا و ایوانکا وجود دارد که مقامات کاخ سفید ، علت آن رابه احتمال زیاد رقابت درکسب مقام  بانوی اول کاخ سفید می‏داند.

برپایه این گزارش، ملانیا که سرگرم تحصیل فرزندش” بارون” است، در مقابل رسانه‏ ها ظاهر نشده است که ایوانکا از این فرصت به خوبی استفاده کرده و در بسیاری از مناسبت‏ها و جلسات حضور خود را پررنگ کرده است.
روابط کاری نیز بین ایوانکا و پدرش وجود دارد که باعث شده است تا به تکیه گاهی مطمئن برای پدرش تبدیل شود و گواه این مدعا نیز این است که ماموریتی رسمی به وی محول شده است. /اردیبهشت ۱۳۹۶

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:ایوانکا ترامپ۳۵ساله  فرزند مورد علاقه پدر-ترامپ -است،مادر ایوانکا(ایوانا ترامپ) همسر سابق دونالد ترامپ بود که سال ۱۹۹۱ طلاق گرفتند .ملانیا-نامادری-ایوانکا می باشد

ملانیا(کناوس)ترامپ۴۲ساله درسال۲۰۰۵باترامپ ازدواج کرد- دونالدترامپ۷۲ساله می باشد

***

تفاوت “همزه” با”لمزه” چیست؟

ویل لکل همزه لمزه / وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای

وای بر عیبجویان و غیبت کنندگان !

ایـن سوره با تهدیدی کوبنده آغاز می شود می فرماید: وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای ! (ویل لکل همزه لمزه )

آنـهـا کـه بـا نیش زبان و حرکات ، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پیش رو، دیگران را اسـتـهـزاء کرده ، یا عیب جوئی و غیبت می کنند، یا آنها را هدف تیرهای طعن و تهم قرار می دهند.

(هـمـزه ) و “لمـزه ” هـر دو صـیـغـه مـبـالغـه اسـت اولی از مـاده (هـمـز) در اصـل بـه معنی شکستن است و از آنجا که افراد عیب جو و غیبت کننده شخصیت دیگران را درهم می شکنند به آنها همزه اطلاق شده .

و (لمـزه ) از مـاده “لمـز” (بـر وزن رمـز) در اصل به معنی غیبت کردن و عیب جوئی نمودن است .

در اینکه آیا این دو واژه به یک معنی است ، و اشاره به غیبت کنندگان و عیب جویان می کند؟ یا در میان این دو فرقی است ؟

بعضی گفته اند

(همزه ) به معنی غیبت کننده و (لمزه ) به معنی عیب جو است .

بعضی دیگر (همزه ) را به معنی کسانی که با اشارت دست و سر عیب جوئی می کنند

” لمزه “را به معنی کسانی که با زبان این کار را انجام می دهند دانسته اند.

بعضی اولی را اشاره به عیب جوئی روبرو، و دومی را به عیب جوئی پشت سر می دانند.

بعضی “همزه” را به معنی عیب جوئی آشکار، و “لمزه” را عیب جوئی پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمرده اند.

و گاه گفته شده هر دو به معنی کسی است که مردم را با القاب زشت و زننده یاد می کند.

و بالاخره در سخنی از ابن عباس آمده است که در تفسیر این دو چنین می گفت : هم المشاؤ ون بـالنـمـیـمه ، المفرقون بین الاحبه ، الناعتون للناس بالعیب : آنها کسانی هستند که سخن چینی می کنند، و میان دوستان جدائی می افکنند، و مردم را با عیوب توصیف می کنند. 

منبع:تفسیرنمونه

هُمَزَه» از مادۀ «هَمْز» در اصل به معنی شکستن است و از آنجائیکه افراد عیب جو و غیبت کنند، شخصیت دیگران را در هم می‌شکنند به آنها «هُمَزَه» اطلاق شده است. «لُمَزَه» نیز به معنی غیبت کردن و عیب جویی نمودن است برخی این دو کلمه را به یک معنی گرفته‌اند و معتقدند ذکر این دو با هم برای تأکید بیشتر می‌باشد. اما گروهی برای همزه و لمزه تفاوتهایی قائل‌اند، از جمله اینکه:

در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است. البته برخی میان سخریه و استهزا تفاوت هایی قایل شده و گفته اند که استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون این که کاری انجام دهد ریشخند می شود ولی سخریه در آن جایی است که این ریشخند به خاطر کاری است که شخص انجام می دهد. (الفروق اللغویه ص۵۰) ضحک به معنای خنده، غمز به معنای اشاره با چشم و ابرو، همز به معنای عیب جویی در غیاب شخص و لمز به معنای عیب جویی در حضور شخص و مسخره کردن وی آمده است که همه این ها جنبه ای از ابعاد استهزا می باشد. (لسان العرب، التحقیق، کشاف زمخشری ج۴ ص۷۹۵)

۱- همزه کسانی‌ هستند که با اشارت دست و سر عیب جویی می‌کنند ولی لمزه با زبان، این کار را انجام می‌دهند.
۲- همزه، عیب جویی از روبرو و آشکار است و لمزه عیب جویی نهان یا پشت سر.
   اما در کل این دو واژه به یک معنی است و مفهوم وسیعی دارد که هر گونه عیب جویی و غیبت و طعنه و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می‌شود./تفسیر نمونه        
  به عقیدۀ برخی این آیه هشداری است به کسانی که غیبت دیگران را می‌کنند و با سخن چینی و دو به هم زنی، بذر کینه و حسد و دشمنی رادرون ایشان می‌افشانند./  تفسیر مجمع البیان طبرسی،

این مفهوم در قرآن کریم با واژه‌های «هُزْء» و مشتقات آن ۳۴ بار و «سُخْر» و مشتقاتش ۱۶ بار به‌کار رفته است که بیشتر لغویان این دو واژه را به یک معنا دانسته‌اند. /پژوهشگاه باقرالعلوم

***

← فرق بین استهزاء و سخریه

ولی برخی بین این دو تفاوت قائل شده و گفته‌اند: استهزا در جایی به‌کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد ریشخندشود؛ ولی سخریه در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود.

واژگان مربوط به استهزاء

«ضِحْک» به معنای خنده،

و «غَمْز» به معنای اشاره با چشم و ابرو،

و «هَمْز» به معنای عیبجویی در غیاب،

و «لَمْز» به معنای عیبجویی در حضور و مسخره کردن با استهزاء مرتبط است.

جملاتی مانند «اَصَلوتُک تَأمُرُک اَن نَترُک ما یعبُدُ ءاباؤُنا» [هود۸۷]«اَهـذا الَّذی بَعَثَ اللّهُ رَسولا» [فرقان۴۱]و‌… که به دنبال همزه استفهامآمده و با قصد تحقیر بیان شده از دیگر تعبیراتی است که در برخی موارد در استهزا به‌کار رفته‌است.

***

واژه ها مسخره کردن و لقب زشت دادن و عیب جویی و غیبت کردن در قرآن

– بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ وَ إِذا ذُکِّرُوا لا یَذْکُرُونَ (۱) تو از انکار آنها تعجب مى‏کنى، ولى آنها مسخره مى‏کنند!  و هنگامى که به آنها تذکر داده شود هرگز متذکر نمى‏شوند.

– وَ إِذا رَأَوْا آیَهً یَسْتَسْخِرُونَ وَ قالُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِینٌ (۲) و هنگامى که معجزه‏اى را ببینند دیگران را نیز به تمسخر کردن دعوت مى‏کنند! و مى‏گویند این فقط سحر آشکارى است.

– یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ : ( ۳) اى کسانى که ایمان آورده‏اید نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.

۲ – لقب زشت دادن :

– یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا …لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۴) اى کسانى که ایمان آورده‏اید…با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان نام کفر بگذارید، و آنها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.

۳- عیب جویی:

– هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ (۵) کسى که بسیار عیبجو و سخن‏چین است.

– وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ ( ۶) و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید

۴- غیبت کردن:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (۷) اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است، و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید، و هیچیک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید، تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است.

اما در پاسخ به پرسش دوم شما:

همه اینها جزء گناهان کبیره بوده و با رضایت الهی همراه نیست و جزء مسائل ضد اخلاقی در فرد  به حساب می آید که به اختصار به معانی آنها اشاره می کنیم:

کلمه “سخریه” که مبدأ اشتقاق کلمه “یسخر” است، به معناى استهزا بوده، و استهزا عبارت است از: این که انسان چیزى بگوید که با آن، کسى را حقیر و خوار بشمارد، حال چه این که چنین چیزى را به زبان بگوید و یا به این منظور اشاره‏اى کند، و یا عملا تقلید طرف را در آورد، به گونه ای که بینندگان و شنوندگان به طور طبیعی از آن سخن، یا اشاره و یا تقلید، بخندند.(۸)

عیب جویی از منظر قرآن:

این اصطلاح در قرآن به کار نرفته است اما با تعابیری همسان در برخی از آیات تجسس و عیب جویی مورد نکوهش واقع شده است:

«وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ * الَّذی جَمَعَ مالاً وَعَدَدَّه : (۹) وای بر هر عیب جوی مسخره کننده‌ای. همان کسی که مال فراوانی جمع آوری و شماره کرده (آن که مشروع و نامشروع را حساب کند)»

«هُمَزَه» از مادۀ «هَمْز» در اصل به معنی شکستن است و از آن جائی که افراد عیب جو و غیبت کننده، شخصیت دیگران را در هم می‌شکنند به آنها «هُمَزَه» اطلاق شده است. «لُمَزَه» نیز به معنی غیبت کردن و عیب جویی نمودن است برخی این دو کلمه را به یک معنی گرفته‌اند و معتقدند ذکر این دو با هم برای تأکید بیشتر می‌باشد. اما گروهی برای همزه و لمزه تفاوت هایی قائل‌اند.

اما در کل این دو واژه به یک معنی است و مفهوم وسیعی دارد که هر گونه عیب جویی و غیبت و طعنه و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می‌شود.(۱۰)

گذاشتن لقب‏هاى زشت بر یکدیگر که غالباً در غیاب اشخاص از آن استفاده مى‏شود نیز شاخه‏ اى از شاخه‏ هاى غیبت است، هر چند گاهى تحت عنوان مستقلى از آن یاد شده است.

غیبت کردن در واقع یاد نمودن برادر دینى است به آن چیزى که او را بد آید و هر چیزى را که موجب کراهت مؤمن شود شامل می گردد خواه نقص بدنى باشد یا نقص اخلاقى، یا نقص عملى یا نقص مالى یا امورى که به او بستگى داشته باشد از قبیل زن و فرزند و فامیل و امثال اینها و خواه آن نقص اختیارى باشد مانند اعمال زشت یا غیر اختیارى.(۱۱)

گذاشتن لقب‏هاى زشت بر یکدیگر که غالباً در غیاب اشخاص از آن استفاده مى‏شود نیز شاخه ‏اى از شاخه‏ هاى غیبت است، هر چند گاهى تحت عنوان مستقلى از آن یاد شده است.

لقب نامى است که انسان را با آن، اسم می برند و غیر از اسم اول هر کسى است که در لقب صفت معنى در نظر گرفته می شود غیر از اسم اول او .مثل لقبى که صفت واقعى کسى است که گاهى عیبى است که در او هست.(۱۲)

پی نوشت:

۱٫ صافات  آیات ۱۱و۱۲٫

۲٫ همان، آیات ۱۳ و ۱۴٫

۴و۳٫ حجرات  آیه ۱۱٫

۵٫ قلم  آیه ۱۱٫

۶٫ حجرات  آیه ۱۱

۷٫ حجرات، آیه ۱۲٫

۸٫ المیزان- ج ‏۱۸

۹٫ همزه آیه ۱-۲٫

۱۰٫  تفسیر نمونه، ج ۲۷

۱۱٫ اطیب البیان فی تفسیر القرآن  طیب سید عبد الحسین

۱۲٫ مفردات الفاظ قرآن

***

کلمه (سخریه ) که مبدء اشتقاق کلمه (یسخر) است، به معناى استهزاء مى باشد. و اسـتـهـزاء عـبـارت است از اینکه چیزى بگویى که با آن، کسى را حقیر و خوار بشمارى، حـال چـه ایـنـکـه چنین چیزى را به زبان بگویى و یا به این منظور اشاره اى کنى، و یا عملا تقلید طرف را در آورى، به طورى که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یـا اشـاره، و یا تقلید بخندند. و کلمه (قوم ) به معناى جماعت است، که البته در اصـل بـه مـعـنـاى جماعتى از مردان است، و شامل زنان نمى شود، چون مردانند که به امور مـهـمـه قـیـام مى کنند نه زنان. و مراد از (قوم ) در آیه مورد بحث همین معنا است چون این لفظ در مقابل (نساء) قرار گرفته.

و دو جـمـله (عسى ان یکونوا خیرا منهم ) و (عسى ان یکن خیرا منهن ) حکمت نهى را بیان مى کند.

نهى از مسخره کردن یکدیگر و عیبجویى و بد زبانى کردن

و آنـچه از سیاق استفاده مى شود این است که مى خواهد بفرماید: هیچ کسى را مسخره نکنید، چـون مـمکن است آن کس نزد خدا از شما بهتر باشد. چیزى که هست چون غالبا مردان، مردان را، و زنـان، زنـان را مـسـخـره مـى کـنـنـد، فـرموده هیچ مردى مرد دیگرى را و هیچ زنى زن دیگرى را مسخره نکند، و گر نه ممکن است گاهى اوقات یعنى در غیر غالب مردى زنى را، و یا زنى مردى را مسخره کند.

(و لا تـلمـزوا انفسکم ) – کلمه (لمز) که مصدر (تلمزوا) است  به معناى این است که شخصى را به عیبش آگاه سازى. و اگر کلمه مزبور را مـقـیـد بـه قـیـد (انفسکم خود را) نموده، براى اشاره به این است که مسلمانان در یک مـجـتـمـع زنـدگـى مى کنند، و در حقیقت همه از همند، و فاش کردن عیب یک نفر در حقیقت فاش کـردن عـیـب خود است. پس باید از لمز دیگران به طور جدى احتراز جست (همان طور که از لمز خودت احتراز دارى، و هرگز عیب خودت را نمى گویى ) و همانطور که حاضر نیستى دیگران عیب تو را بگویند. پس کلمه (انفسکم ) با همه کوتاهى اش حکمت نهى را بیان مى کند.

(و لا تـنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان ) – کلمه (نبز) – به فـتـح حـرف اول و دوم – به معناى لقب است، و  اختصاص دارد بـه لقـب هـاى زشـت. پـس (تـنـابـز) کـه بـاب تـفـاعـل و طـرفـیـنـى اسـت بـه مـعـنـاى ایـن اسـت کـه مـسـلمـانـان بـه یکدیگر لقب زشت از قبیل فاسق، سفیه و امثال آن بدهند.

و مـراد از کـلمه (اسم ) در جمله (بئس الاسم الفسوق ) ذکر است، و از این باب است کـه در فـارسـى هـم مـى گـویـیـم اسـم فـلانى به سخاوت در رفته، یعنى ذکرش سر زبانها است. و بنابراین معناى (بئس الاسم)، (بئس الذکر) است، یعنى بد ذکرى اسـت ذکـر مردمى که ایمان آورده اند به فسوق، و اینکه آنان را به بدى یاد کنى، چون مؤمن بـدان جـهت که مؤمن است سزاوارتر است که همواره به خیر یاد شود، و به او طعنه زده نـشـود، و بـایـد چـیـزى کـه اگر بشنود ناراحت مى شود در باره اش گفته نشود، مثلا نگویند پدرش چنین، و یا مادرش چنان بوده.

مـمـکـن هـم هـسـت مراد از کلمه (اسم ) سمت و علامت باشد، و معناى جمله این باشد که : بد عـلامـتـى اسـت ایـنکه انسانى را بعد از ایمان به داغ فسوق علامت بگذارى، و به علامتى زشـت یـادش کـنى، مثلا به کسى که یک روزى گناهى کرده و بعد توبه نموده، تا آخر عمرش به او بگویند فلان کاره. و یا معنا این باشد که : این بد علامتى است که تو با بدگویى مردم براى خود قرار مى دهى، و همه تو را به عنوان مردى بد زبان بشناسند کـه هـمـواره افراد را به زشتى یاد مى کنى. و به هر یک از این معانى باشد جمله مذکور اشاره اى به حکمت نهى دارد.

(و مـن لم یـتـب فـاولئک هـم الظـالمـون ) – یـعـنـى هر کس توبه نکند و از این گونه گـنـاهـان کـه سـابـقـا کـرده بـوده دسـت بـر نـدارد، و بـا ایـن کـه بـر آن نـهـى نـازل شـده هـمـچـنـان مـرتـکـب شـود، و از آن پشیمان نگردد، و با ترک آن به سوى خداى سبحان برگشت نکند، چنین کسانى حقا ستمکارند، چون با اینکه خداى تعالى علمشان را از مـعـاصـى دانـسـتـه و از آن نـهـى فـرمـوده، بـا ایـن حال عمل بدى نمى دانند.

از جـمـله مـورد بـحـث یـعنى جمله (و من لم یتب…) این معنا هم فهمیده مى شود که در زمان نزول آیه کسانى از مؤمنین بوده اند که مرتکب چنین گناهى مى شدند./المیزان

                                                        ***

قرآن کریم درآیات مختلف افراد را به صفت مذموم پرهیز داده است. در این باره در آیه ۱۲ سوره حجرات می فرماید: «… ولاتجسسوا… از عیوب مردم تجسس نکنید». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد: «تجسس به معنای پیگیری و تفحص از امور مردم است. اموری که مردم عنایت دارند پنهان بماند و تو آنها را پیگیری کنی تا خبردار شوی. به بیان دیگر دنبال عیوب مردم را نگیرد و دراین مقام برنیاید که اموری را که صاحبانشان می خواهند پوشیده بماند آنها را فاش سازد.» (ترجمه المیزان/ ج۱۸/ ص ۴۸۴) خداوند متعال در این آیه جست وجو در عیوب و کاستی های مؤمنان را ممنوع می کند و خواهان حفظ آبروی آنهاست.

در آیات دیگر با کلماتی از ریشه همز و لمز این آیه نهی تکرار شده است: «ویل لکل همزه لمزه (همزه/۱)، وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای.» همز در اصل به معنای شکستن است؛ زیرا عیبجویان شخصیت دیگران را درهم می شکنند. (نمونه/ ج۷۲/ ص۹۰۳) گرچه تفاوت هایی بین دو واژه همز و لمز وجود دارد اما در مجموع این دو واژه به یک معناست و مفهوم وسیعی دارد که هرگونه عیب جویی، غیبت، طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می شود. (نمونه/ج۷۲/ص۱۱۳(

سوره همزه با تهدید شدید و نفرین از جانب خداوند آغاز می شود. نفرینی که هدف آن افرادی هستند که با گوشه چشم، اشاره ابرو و یا با نیش زبان دیگران را استهزاء کرده و عیب جویی می کنند. حفظ آبروی افراد به قدری مهم است که خداوند قانون شکنان را نفرین می کند؛ زیرا آبرویی که ریخته شد به راحتی به دست نمی آید. ضمن اینکه باعث ایجاد دشمنی و از بین رفتن دوستی ها نیز می شود.

خداوند متعال در آیه ۱۱ سوره حجرات می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند شاید آنها از اینها بهتر باشند… و از یکدیگر عیب مگیرید». سیاق آیه می فهماند که هیچ کس را مسخره نکنید شاید او نزد خدا از شما بهتر باشد. کلمه انفسکم با همه کوتاهی اش حکمت الهی را بیان می کند و از این است که مسلمانان از یکدیگرند و افشای عیب یک نفر در حقیقت افشای عیب خود است. همان طور که انسان عیب خود را نمی گوید نباید عیب دیگران را هم بازگو نماید.

مقام معظم رهبری در این زمینه فرمودند: «به هرکسی ممکن است یک اتهامی وارد شود. تا وقتی که ازطریق قانونی جرمی ثابت نشده است، نه در خود قوه، نه در بیرون قوه، نه در تریبون ها و منبرهای رسمی، نه در وسائل ارتباط جمعی، کسی حق ندارد آبروی یک مسلمانی را ببرد… بعضی اوقات انسان می بیند روی قوه قضاییه فشار می آورند که آقا افشا کنید. نه آقا، هیچ لزومی ندارد افشاکردن. در موارد خاصی بله، شارع مقدس مشخصا و معینا خواسته است که مردم مجازات را ببینند یا مجازات شونده را بشناسند؛ اینها موارد خاصی است، مال همه جا نیست…. چون وقتی گفتید، متهم است، افکارعمومی تفکیک نمی کند بین متهمی که هیچ گناهی نکرده است با آن کسی که شواهدی بر گناه او وجود دارد. حتی بعد از اثبات جرم هم چه لزومی دارد؟… حتی اگر چنانچه فرض کنیم یک نفری جرمی هم کرده است، این جرم در دادگاه صالح اثبات هم شده است، این شخص به مجازات محکوم شده است- فرض کنید رفته زندان- چه لزومی دارد ما اسم او را در روزنامه ها منتشر کنیم تا بچه این آدم که دارد مدرسه می رود، دیگر رویش نشود مدرسه برود؟ چه اشکال دارد که این مدت زندانش را بگذراند، بیاید بیرون، خودش و خانواده اش زندگی عادی شان را ادامه دهند؟ خب، جرمی کرد، مجازات شد، تمام شد دیگر. باید حتماً آبروریزی بشود؟ نخیر، کسی نباید اینجور عمل کند… افکار عمومی از این مسئله چه لذتی می برد؟ برای افکار عمومی چه فایده ای دارد که بداند زیدی، عمروی، بکری متهم به فلان عمل خلافی است؟ (بیانات در دیدار مسئولان قوه قضائیه، ۶/۴/۰۹(

عیب جویی یا نهی از منکر

عیب جویی با نهی از منکر متفاوت است. عیب جویی همراه با سرزنش و تخریب شخصیت است در حالی که نهی از منکر با هدف اصلاح و به دور از جار زدن انجام می شود. امام خمینی(ره) فرمودند: «تأثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جویی و بدگویی، و ممکن است قلمها و زبانهای عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد به جا گذارد و به جای اصلاح، موجب افساد شود. «(بیانات امام در تذکر به مردم و مسئولان، ۲۹/۱۲/۹۵). تعبیر هدیه دادن عیوب در روایات هم ناظر به این مدعاست. امام صادق(ع) می فرماید: احب اخوانی الی، من اهدی الی عیوبی؛ در میان برادران دینی آن کس را بیشتر دوست دارم که عیبهایم را به من هدیه دهد. (الکافی، ج۲، ص۹۳۶(

آثار عیب جویی

از پیامدهای این رذیله به چند مورد اشاره می شود:

۱٫ تنهایی و انزوا

عموم مردم از معاشرت با افراد عیب جو دوری می کنند؛ زیرا همیشه نگرانند که مبادا تعرضی به شخصیت آنها شود. در روایات هم از معاشرت با این افراد نهی شده است. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده: «از معاشرت با عیب جویان بپرهیزید زیرا هیچ کس از ضرر آنها در امان نمی ماند» (غررالحکم، ص ۸۴۱) ایشان در روایت دیگری می فرماید: «کسی که به دنبال عیوب پنهان مردم باشد، خداوند محبت و دوستی دل های مردم را بر او حرام می کند» (غررالحکم، ص۱۲۴(.

۲٫ رسوایی و فاش شدن اسرار

کسی که به دنبال بی آبرو کردن مؤمنین است خداوند هم اسرار نهانی او را فاش می کند. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «کسی که در جستجوی اسرار مردم باشد خداوند اسرارش را آشکار می کند» (غررالحکم، ص۱۲۴(

از دیگر آثار می توان به نداشتن آرامش روانی، شکل گیری عداوت علیه فرد و شریک بودن در گناهی که فاش شده است اشاره کرد. (ر.ک: وسایل الشیعه، ج۲۱، ص۷۷۲(

توصیه به عیب پوشی

عیب پوشی در مقابل عیب جویی قرار دارد و یکی از صفات خداوند، ستارالعیوب بودن اوست. این کار از اخلاق انسان های کریم و بزرگوار است که با وجود آگاهی نسبت به عیوب دیگران از آن چشم پوشی می کنند. امیرمؤمنان علی(ع) در این رابطه می فرمایند: «یکی از با ارزشترین کارهای کریمان، «تغافل» از چیزهایی است که از آن آگاهند» (غررالحکم، ص۱۲۴) البته باید توجه داشت که این تغافل شامل امور کم اهمیت یا اموری که مصلحت در پوشیدن مانده آنهاست می شود و امور سرنوشت ساز زندگی را شامل نمی شود.

راه درمان عیب جویی

کیفر سنگین این گناه، اهمیت درمان آن را نشان می دهد. از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «من قال فی مؤمن ما راته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم (نور، ۹۱) هرکس درباره مؤمنی مطلبی را بگوید که با چشم خود دیده یا با گوش خود شنیده )که به وسیله آن عیب جویی کند) از کسانی است که خداوند فرمود: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است» (الکافی، ج۲، ص۷۵۳) عیب جویی بنا بر روایات سبب می شود فرد عیبجو حتماً قبل از مرگش دچار همان عیبی شود که از دیگران گرفته بوده است. (ر.ک: وسایل الشیعه، ج۲۱، ص۷۷۲(.

راهکارهایی برای ترک این صفت مذموم وارد شده از جمله اینکه انسان به خود و عیوب خود مشغول باشد و تا عیبی را از خودش برطرف نکرده درباره آن عیب، از دیگران عیب جویی نکند. امام علی(ع) فرمود: «کیف یصلح غیره من لم یصلح نفسه، کسی که خودش را اصلاح نکرده، چگونه می تواند دیگران را اصلاح کند؟» (غررالحکم، ص۴۳۲)/منبع:۹۰/۰۹/۰۱خبرگزاری فارس

***

– اى کسانى که ایمان آورده اید نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانى از زنان دیگر شاید آنان بهتر از اینان باشند، و یکدیگر را مورد طعن و عیبجوئى قرار ندهید، و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان نام کفر بگذارید، و آنها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.

۱۲ – اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانهاجمله (لا یسخر قوم من قوم ) درباره (ثابت بن قیس ) (خطیب پیامبر ) نازل شده است که گوشهایش سنگین بود، و هنگامى که وارد مسجد مى شد کنار دست پیامبر (ص) براى او جائى باز مى کردند، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى که مردم از نماز فراغت پیدا کرده ، و جاى خود نشسته بودند، او جمعیت را مى شکافت و مى گفت : جا بدهید! جا بدهید! تا به یکى از مسلمانان رسید، و او گفت همینجا بنشین ! او پشت سرش نشست ، اما خشمگین شد، هنگامى که هوا روشن گشت (ثابت ) به آن مرد گفت : کیستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلانکس ‍ هستم ، (ثابت ) گفت : فرزند فلان زن ؟! و در اینجا نام مادرش را با لقب زشتى که در جاهلیت مى بردند یاد کرد، آن مرد شرمگین شد و سر خود را بزیر انداخت ، آیه نازل شد و مسلمانان را از این گونه کارهاى زشت نهى کرد.گناه است ، و هرگز (در کار دیگران ) تجسس نکنید، و هیچیک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین ) همه شما از این امر کراهت دارید، تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است .

و گفته اند: (و لا نساء من نساء) درباره (ام سلمه ) نازل گردید که بعضى از همسران پیامبر (ص) او را به خاطر لباس ‍ مخصوصى که پوشیده بود، یا به خاطر کوتاهى قدش مسخره کردند، آیه نازل شد و آنها را از این عمل بازداشت .

و نیز گفته اند جمله (و لا یغتب بعضکم بعضا) درباره دو نفر از اصحاب رسول الله (ص ) است که رفیقشان (سلمان ) را غیبت کردند، زیرا او را خدمت پیامبر (ص ) فرستاده بودند تا غذائى براى آنها بیاورد، پیامبر (ص) سلمان را سراغ (اسامه بن زید) که مسئول (بیت المال )) بود فرستاد، (اسامه ) گفت : الان چیزى ندارم ، آن دو نفر از (اسامه ) غیبت کردند و گفتند: او بخل ورزیده و درباره (سلمان ) گفتند: اگر او را به سراغ چاه سمیحه (چاه پر آبى بود) بفرستیم آب آن فروکش خواهد کرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد (اسامه ) بیایند، و درباره موضوع کار خود تجسس کنند، پیامبر (ص) فرمود من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى بینم ، عرض کردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده ایم ! فرمود: آرى گوشت (سلمان ) و (اسامه ) را مى خوردید، آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهى کرد.

استهزاء، بدگمانى ، غیبت ، تجسس ، و القاب زشت ممنوع !

از آنجا که قرآن مجید در این سوره به ساختن جامعه اسلامى بر اساس ‍ معیارهاى اخلاقى پرداخته ، پس از بحث درباره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروههاى مختلف اسلامى در آیات مورد بحث به شرح قسمتى از ریشه هاى این اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نیز برچیده شود، و درگیرى و نزاع پایان گیرد.

در هر یک از دو آیه فوق به سه قسمت از امورى که مى تواند جرقه اى براى روشن کردن آتش جنگ و اختلاف باشد با تعبیراتى صریح و گویا پرداخته .

نخست مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگرى را استهزاء کند) (یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم ).

چه اینکه (شاید آنها که مورد سخریه قرار گرفته اند از اینها بهتر باشند) (عسى ان یکونوا خیرا منهم ).

(همچنین هیچ گروهى از زنان نباید زنان دیگرى را مورد سخریه قرار دهند، چرا که ممکن است آنها از اینها بهتر باشند) (و لا نساء من نساء عسى ان یکن خیرا منهن ).

در اینجا مخاطب مؤ منانند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدار مى دهد که از این عمل زشت بپرهیزند، چرا که سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتربینى و کبر و غرور است که عامل بسیارى از جنگهاى خونین در طول تاریخ بوده .

و این (خود برتربینى ) بیشتر از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى گیرد مثلا فلان کس خود را از دیگرى ثروتمندتر، زیباتر، یا از قبیله اى سرشناستر مى شمرد، و احیانا این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است او را وادار به سخریه مى کند، در حالى که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است ، و این بستگى به پاکى قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.

هیچ کس نمى تواند بگوید: من در پیشگاه خدا از فلان کس برترم ، و به همین دلیل تحقیر دیگران و خود را برتر شمردن یکى از بدترین کارها، و زشترین عیوب اخلاقى است که بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممکن است آشکار شود.

سپس در دومین مرحله مى فرماید: (و یکدیگر را مورد طعن و عیبجوئى قرار ندهید) (و لا تلمزوا انفسکم ).

(لا تلمزوا) از ماده (لمز) بر وزن (طنز) به معنى عیبجوئى و طعنه زدن است ، و بعضى فرق میان (همز) و (لمز) را چنین گفته اند که (لمز) شمردن عیوب افراد است در حضور آنها، و (همز) ذکر عیوب در غیاب آنها است ، و نیز گفته اند که (لمز) عیبجوئى با چشم و اشاره است ، در حالى که (همز)) عیبجوئى با زبان است (شرح بیشتر پیرامون این موضوع به خواست خدا در تفسیر سوره همزه خواهد آمد).

جالب اینکه قرآن در این آیه با تعبیر (انفسکم ) به وحدت و یکپارچگى مؤ منان اشاره کرده و اعلام مى دارد که همه مؤ منان به منزله نفس واحدى هستند و اگر از دیگرى عیبجوئى کنید در واقع از خودتان عیبجوئى کرده اید!.

و بالاخره در مرحله سوم مى افزاید: (و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید) (و لا تنابزوا بالالقاب ).

بسیارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتى بگذارند، و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند، و یا احیانا از آنان انتقام گیرند، و یا اگر کسى در سابق کار بدى داشته سپس توبه کرده و کاملا پاک شده باز هم لقبى که بازگو کننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

اسلام صریحا از این عمل زشت نهى مى کند، و هر اسم و لقبى را که کوچکترین مفهوم نامطلوبى دارد و مایه تحقیر مسلمانى است ممنوع شمرده .

نوضیح مدیرسایت-پیراسته فر:شمادقت کنیددرمیهمانی ها،مخصوصاً میهمانی های خودمانی که زنان باچه- اداواطواری- از رقبای خودیادمی کنند وچطوری باحرفها ورفتارها وبعضاً بصورت” پانتومیم” ادای آنهارابا غلظلت درمی آورند،حتی برای خنداندن پامی شن ادایشان رادرمی آورن ویا حرف زدنشان رابا لحن ولهجه بدی درمی آورند.والقاب زشت برایشان بکارمی برند.حتی درآیه بعد به مسئله غیبت هم اشاره می کند که درهمان جنس”زن” فراوان است.حتی شأن نزول آیه “سخریه”برای یک زن است

آقای قرائتی هم می گوید:

در میان زن‌ها مسخره کردن  بیش‌تر است. و لذا قرآن بعد از این که به مردم می‌گوید که همدیگر را مسخره نکنند، می‌گوید: خانم‌ها شما هم همدیگر را مسخره نکنید. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ»(حجرات/۱۱) گفتن «نِساءٌ» لزومی نداشت، چون قوم شامل زنان هم می‌شود. اما چون نیش زدن و مسخره کردن در بین زنان بیش‌تر است، نساء را به صورت خصوصی هم آورده است. مثل این که انسان همه‌ی بدنش را یک بار صابون بزند و دوباره فقط سرش را صابون بزند به این معناست که سر به صابون بیش‌تری احتیاج دارد.

 

نکته دوم:حسادت نیزدرزنان بیشتراست،بیشترین ساحران وجادوگریان نیزازاین قشرند_مراجعه شودبه تفسیرسوره معوذتین درهمین سایت با عنوان”باطل کردن سحر”/پایان

***

شأن نزول آیه تمسخر

در حدیثى آمده است که روزى (صفیه ) دختر (حیى ابن اخطب ) (همان زن یهودى که بعد از ماجراى فتح خیبر مسلمان شد و به همسرى پیغمبر اسلام  در آمد) روزى خدمت پیامبر (ص) آمد در حالى که اشک مى ریخت ، پیامبر (ص) از ماجرا پرسید، گفت : عایشه مرا سرزنش مى کند و مى گوید: (اى یهودى زاده )! پیامبر (ص) فرمود: چرا نگفتى پدرم هارون است ، و عمویم موسى ، و همسرم محمد (ص)؟

در اینجا بود که این آیه نازل شد

به همین جهت در پایان آیه مى افزاید: (بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان آوردن نام کفر بگذارند) (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان ).

بعضى در تفسیر این جمله احتمال دیگرى داده اند و آن اینکه خداوند مؤ منان را نهى مى کند از اینکه بعد از ایمان به خاطر عیبجوئى مردم نام فسق را بر خود پذیرند.

ولى تفسیر اول با توجه به صدر آیه و شاءن نزولى که ذکر شد مناسبتر به نظر مى رسد.

و در پایان آیه براى تاءکید بیشتر مى فرماید: (و آنها که توبه نکنند و از این اعمال دست برندارند ظالم و ستمگرند) (و من لم یتب فاولئک هم الظالمون ).

چه ظلمى از این بدتر که انسان با سخنان نیش دار، و تحقیر و عیبجوئى ، قلب مردم با ایمان را که مرکز عشق خدا است بیازارد، و شخصیت و آبروى آنها را که سرمایه بزرگ زندگى آنان است از بین ببرد.

گفتیم : در هر یک از دو آیه مورد بحث سه حکم اسلامى در زمینه مسائل اخلاق اجتماعى مطرح شده ، احکام سه گانه آیه اول به ترتیب : عدم سخریه ، و ترک عیبجوئى ، و تنابز به القاب بود، و احکام سه گانه آیه دوم به ترتیب : اجتناب از گمان بد، تجسس و غیبت است .

در این آیه نخست مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است ! (یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم ).

منظور از (کثیرا من الظن ) گمانهاى بد است که نسبت به گمانهاىخوب در میان مردم بیشتر است لذا از آن تعبیر به کثیر شده و گرنه (حسن ظن و گمان خیر) نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن است ، چنانکه قرآن مجید در آیه ۱۲ سوره نور مى فرماید: لو لا اذ سمعتموه ظن المؤ منون و المؤ منات بانفسهم خیرا: (چرا هنگامى که آن نسبت ناروا را شنیدید مردان و زنان باایمان نسبت به خود (و کسى که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند)؟!

قابل توجه اینکه : نهى از (کثیرى ) از گمانها شده ، ولى در مقام تعلیل مى گوید زیرا (بعضى ) از گمانها گناه است این تفاوت تعبیر ممکن است از این جهت باشد که گمانهاى بد بعضى مطابق واقع است ، و بعضى مخالف واقع ، آنکه مخالف واقع است مسلما گناه است ، و لذا تعبیر به (ان بعض الظن اثم ) شده است ، بنابراین وجود همین گناه کافى است که از همه بپرهیزد.

در اینجا این سؤ ال مطرح مى شود که گمان بد و خوب غالبا اختیارى نیست ، یعنى بر اثر یک سلسله مقدمات که از اختیار انسان بیرون است در ذهن منعکس مى شود، بنابراین چگونه مى شود از آن نهى کرد؟!

۱ – منظور از این نهى ، نهى از ترتیب آثار است ، یعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پیدا شد، در عمل کوچکترین اعتنائى به آن نکنید، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید، و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید، بنابراین آنچه گناه است ترتیب اثر دادن به گمان بد مى باشد.

لذا در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانیم : ثلاث فى المؤ من لا یستحسن ، و له منهن مخرج ، فمخرجه من سوءالظن ان لا یحققه : سه چیز است که وجود آن در مؤ من پسندیده نیست ، و راه فرار دارد، از جمله سوءظن است که راه فرارش این است که به آن جامه عمل نپوشاند.

۲ – انسان مى تواند با تفکر روى مسائل مختلفى ، گمان بد را در بسیارى از موارد از خود دور سازد، به این ترتیب که در راههاى حمل بر صحت بیندیشد و احتمالات صحیحى را که در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدریجا بر گمان بد غلبه کند.

بنابراین گمان بد چیزى نیست که همیشه از اختیار آدمى بیرون باشد.

لذا در روایات دستور داده شده که اعمال برادرت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن ، تا دلیلى برخلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام که مى توانى محمل نیکى براى آن بیابى ، قال اءمیرالمؤ منین (ع): ضع امر اخیک على احسنه حتى یاتیک ما یقلبک منه . و لا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوء و انت تجدلها فى الخیر محملا.

به هر حال این دستور اسلامى یکى از جامعترین و حساب شده ترین دستورها در زمینه روابط اجتماعى انسانها است ، که مساءله امنیت را به طور کامل در جامعه تضمین مى کند. که شرح آن در بحث نکات خواهد آمد.

سپس در دستور بعد مساءله (نهى از تجسس ) را مطرح کرده ، مى فرماید: و هرگز در کار دیگران تجسس نکنید(و لا تجسسوا).

(تجسس وتحسس ) هر دو به معنى جستجوگرى است ولى اولى معمولا در امور نامطلوب مى آید، و دومى غالبا در امر خیر، چنانکه یعقوب به فرزندانش دستور مى دهد: یا بنى اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه : اى فرزندان من ! بروید و از (گمشده من ) یوسف و برادرش جستجو کنید (یوسف – ۸۷).

در حقیقت گمان بد عاملى است براى جستجوگرى ، و جستجوگرى عاملى است براى کشف اسرار و رازهاى نهانى مردم ، و اسلام هرگز اجازه نمى دهد که رازهاى خصوصى آنها فاش شود.

و به تعبیر دیگر اسلام مى خواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنیت باشند. بدیهى است اگر اجازه داده شود هر کس به جستجوگرى درباره دیگران برخیزد حیثیت و آبروى مردم بر باد مى رود، و جهنمى به وجود مى آید که همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.

البته این دستور منافاتى با وجود دستگاههاى اطلاعاتى در حکومت اسلامى براى مبارزه با توطئه ها نخواهد داشت ولى این بدان معنى نیست که این دستگاهها حق دارند در زندگى خصوصى مردم جستجوگرى کنند چنانکه به خواست خدا شرح داده خواهد شد.

و بالاخره در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است مى فرماید: هیچکدام از شما دیگرى را غیبت نکند(و لا یغتب بعضکم بعضا).

و به این ترتیب گمان بد سرچشمه تجسس ، و تجسس موجب افشاى عیوب و اسرار پنهانى ، و آگاهى بر این امور سبب غیبت مى شود که اسلام از معلول و علت همگى نهى کرده است .

سپس براى اینکه قبح و زشتى این عمل را کاملا مجسم کند آن را در ضمن یک مثال گویا ریخته ، مى گوید: آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا).

به یقین همه شما از این امر کراهت دارید(فکرهتموه ).

آرى آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن او است ، و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشاى اسرار پنهانى همچون خوردن گوشت تن او است ،

و تعبیر به (مرده ) به خاطر آن است که (غیبت) در غیاب افراد صورت مى گیرد، که همچون مردگان قادر بر دفاع از خویشتن نیستند.

و این ناجوانمردانه ترین ستمى است که ممکن است انسان درباره برادر خود روا دارد.

آرى این تشبیه بیانگر زشتى فوق العاده غیبت و گناه عظیم آن است .

در روایات اسلامى – نیز اهمیت فوق العاده اى به مساءله (غیبت) داده شده است ، و کمتر گناهى است که مجازات آن از نظر اسلام تا این حد سنگین باشد.

و از آنجا که ممکن است افرادى آلوده به بعضى از این گناهان سه گانه باشند و با شنیدن این آیات متنبه شوند، و در صدد جبران بر آیند در پایان آیه راه را به روى آنها گشوده ، مى فرماید: تقواى الهى ، پیشه کنید و از خدا بترسید که خداوند توبه پذیر و مهربان است (و اتقوا الله ان الله تواب رحیم ).

نخست باید روح تقوا و خداترسى زنده شود، و به دنبال آن توبه از گناه صورت گیرد، تا لطف و رحمت الهى شامل حال آنها شود.

نکته ها:

۱ – امنیت کامل و همه جانبه اجتماعى

دستورهاى ششگانه اى که در دو آیه فوق مطرح شده (نهى از سخریه ، و عیبجوئى ، و القاب زشت ، و گمان بد، و تجسس ، و غیبت ) هرگاه به طور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه مى کند، نه کسى مى تواند به عنوان خود برتربینى دیگران را وسیله تفریح و سخریه قرار دهد، و نه مى تواند زبان به عیبجوئى این و آن بگشاید، و نه با القاب زشت حرمت و شخصیت افراد را در هم بشکند.

نه حق دارد حتى گمان بد ببرد، نه در زندگى خصوصى افراد به جستجو پردازد، و نه عیب پنهانى آنها را براى دیگران فاش کند.

به تعبیر دیگر انسان چهار سرمایه دارد که همه آنها باید در دژهاى این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان ، و مال ، و ناموس ، و آبرو.

تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامى نشان مى دهد که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آنها است ، بلکه از بعضى جهات مهمتر است !

اسلام مى خواهد در جامعه اسلامى امنیت کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم ، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس ‍ احساس کند که دیگرى حتى در منطقه افکار خود تیرهاى تهمت را به سوى او نشانه گیرى نمى کند، و این امنیتى است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبى و مؤ من امکان پذیر نیست .

پیغمبر گرامى (ص) در حدیثى مى فرماید: ان الله حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه ، و ان یظن به السؤ : خداوند خون و مال و آبروى مسلمان را بر دیگران حرام کرده ، و همچنین گمان بد درباره او بردن .

گمان بد نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد مى کند، بلکه براى صاحب آن نیز بلائى است بزرگ زیرا سبب مى شود که او را از همکارى با مردم و تعاون اجتماعى برکنار کند، و دنیائى وحشتناک آکنده از غربت و انزوا فراهم سازد، چنانکه در حدیثى از اءمیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : من لم یحسن ظنه استوحش من کل احد: کسى که گمان بد داشته باشداز همه کس مى ترسد و وحشت دارد!.

به تعبیر دیگر: چیزى که زندگى انسان را از حیوانات جدا مى کند، و به آن رونق و حرکت و تکامل مى بخشد، روح تعاون و همکارى دسته جمعى است ، و این در صورتى امکان پذیر است که اعتماد و خوشبینى بر مردم حاکم باشد، در حالى که سوءظن پایه هاى این اعتماد را در هم مى کوبد، پیوندهاى تعاون را از بین مى برد و روح اجتماعى را تضعیف مى کند.

نه تنها سوءظن که مساءله تجسس و غیبت نیز چنین است .

افراد بدبین از همه چیز مى ترسند، و از همه کس وحشت دارند، و نگرانى جانکاهى دائما بر روح آنها مستولى است ، نه مى توانند یار و مونسى غمخوار پیدا کنند، و نه شریک و همکارى براى فعالیتهاى اجتماعى ، و نه یار و یاورى براى روز درماندگى .

توجه به این نکته نیز لازم است که منظور از (ظن ) در اینجا گمانهاى بى دلیل است بنابراین در مواردى که گمان متکى به دلیل یعنى ظن معتبر باشد از این حکم مستثنى است مانند گمانى که از شهادت دو نفر عادل حاصل مى شود.

۲ – تجسس نکنید!

دیدیم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آیه فوق منع نموده ، و از آنجا که هیچگونه قید و شرطى براى آن قائل نشده نشان مى دهد که جستجوگرى در کار دیگران و تلاش براى افشاى اسرار آنها گناه است ، ولى البته قرائنى که در داخل و خارج آیه است نشان مى دهد که این حکم مربوط به زندگى شخصى و خصوصى افراد است ، و در زندگى اجتماعى تا آنجا که تاءثیرى در سرنوشت جامعه نداشته باشد نیز این حکم صادق است .

اما روشن است آنجا که ارتباطى با سرنوشت دیگران و کیان جامعه پیدا مى کند مساءله شکل دیگرى به خود مى گیرد، لذا شخص پیغمبر (ص) ماءمورانى براى جمع آورى اطلاعات قرار داده بود که از آنها بعنوان (عیون ) تعبیر مى شود، تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامى در داخل و خارج داشت براى او گردآورى کنند.

و نیز به همین دلیل حکومت اسلامى مى تواند ماءموران اطلاعاتى داشته باشد، یا سازمان گسترده اى براى گردآورى اطلاعات تاءسیس کند، و آنجا که بیم توطئه بر ضد جامعه ، و یا به خطر انداختن امنیت و حکومت اسلامى مى رود به تجسس برخیزند، و حتى در داخل زندگى خصوصى افراد جستجوگرى کنند.

ولى این امر هرگز نباید بهانه اى براى شکستن حرمت این قانون اصیل اسلامى شود، و افرادى به بهانه مساءله توطئه و اخلال به امنیت به خود اجازه دهند که به زندگى خصوصى مردم یورش برند، نامه هاى آنها را باز کنند، تلفنها را کنترل نمایند و وقت و بى وقت به خانه آنها هجوم آورند.

خلاصه اینکه مرز میان تجسس و به دست آوردن اطلاعات لازم براى حفظ امنیت جامعه بسیار دقیق و ظریف است ، و مسئولین اداره امور اجتماع باید دقیقا مراقب این مرز باشند، تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود، و هم امنیت جامعه و حکومت اسلامى به خطر نیفتد.

۳ – غیبت از بزرگترین گناهان است

گفتیم سرمایه بزرگ انسان در زندگى حیثیت و آبرو و شخصیت او است ، و هر چیز آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد، بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اینجااست که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگین تر است .

یکى از فلسفه هاى تحریم غیبت این است که این سرمایه بزرگ بر باد نرود، و حرمت اشخاص در هم نشکند، و حیثیت آنها را لکه دار نسازد، و این مطلبى است که اسلام آن را بااهمیت بسیار تلقى مى کند.

نکته دیگر اینکه (غیبت)بد بینى  مى آفریند، پیوندهاى اجتماعى را سست مى کند، سرمایه اعتماد را از بین مى برد، و پایه هاى تعاون و همکارى را متزلزل مى سازد.

مى دانیم اسلام براى مساءله وحدت و یکپارچگى جامعه اسلامى و انسجام و استحکام آن اهمیت فوق العاده اى قائل شده است ، هر چیز این وحدت را تحکیم کند مورد علاقه اسلام است ، و هر چیز آن را تضعیف نماید منفور است ، و غیبت یکى از عوامل مهم تضعیف است .

از اینها گذشته (غیبت) بذر کینه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونین و قتل و کشتار مى گردد.

خلاصه این که اگر در اسلام غیبت به عنوان یکى از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده به خاطر آثار سوء فردى و اجتماعى آن است .

در روایات اسلامى تعبیراتى بسیار تکان دهنده در این زمینه دیده مى شود، که نمونه اى از آن را ذیلا مى آوریم :

پیغمبر گرامى اسلام فرمود: ان الدرهم یصیبه الرجل من الربا اعظم عند الله فى الخطیئه من ست و ثلاثین زنیه ، یزنیها الرجل ! و اربى الربا عرض ‍ الرجل المسلم !:

درهمى که انسان از ربا به دست مى آورد گناهش نزد خدا از سى و شش زنا بزرگتر است ! و از هر ربا بالاتر آبروى مسلمان است !.

این مقایسه به خاطر آن است که (زنا) هر اندازه قبیح و زشت است جنبه (حق الله) دارد، ولى رباخوارى ، و از آن بدتر ریختن آبروى مردم از طریق غیبت ، یا غیر آن ، جنبه (حق الناس ) دارد.

در حدیث دیگرى آمده است : روزى پیامبر (ص) با صداى بلند خطبه خواند و فریاد زد: یا معشر من آمن بلسانه و لم یؤ من بقلبه ! لا تغتابوا المسلمین ، و لا تتبعوا عوراتهم ، فانه من تتبع عوره اخیه تتبع الله عورته ، و من تتبع الله عورته یفضحه فى جوف بیته !؟

اى گروهى که به زبان ایمان آورده اید و نه با قلب ! غیبت مسلمانان نکنید، و از عیوب پنهانى آنها جستجو ننمائید، زیرا کسى که در امور پنهانى برادر دینى خود جستجو کند خداوند اسرار او را فاش مى سازد، و در دل خانه اش رسوایش مى کند!.

و در حدیث دیگرى آمده است که خداوند به موسى وحى فرستاد: من مات تائبا من الغیبه فهو آخر من یدخل الجنه ، و من مات مصرا علیها فهو اول من یدخل النار!: کسى که بمیرد در حالى که از غیبت توبه کرده باشد آخرین کسى است که وارد بهشت مى شود و کسى که بمیرد در حالى که اصرار بر آن داشته باشد اولین کسى است که وارد دوزخ مى گردد!.

و نیز در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانیم : الغیبه اسرع فى دین الرجل المسلم من الا کله فى جوفه !:

تاءثیر غیبت در دین مسلمان از خوره در جسم او سریعتر است )!.

این تشبیه نشان مى دهد که غیبت همانند خوره که گوشت تن را مى خوردو متلاشى مى کند به سرعت ایمان انسان را بر باد مى دهد، و با توجه به اینکه انگیزه هاى غیبت امورى همچون حسد، تکبر، بخل ، کینه توزى ، انحصارطلبى و مانند این صفات زشت و نکوهیده است روشن مى شود که چرا غیبت و از بین بردن آبرو و احترام مسلمانان از این طریق این چنین ایمان انسان را بر باد مى دهد (دقت کنید).

روایات در این زمینه در منابع اسلامى بسیار زیاد است که با ذکر حدیث دیگرى این بحث را پایان مى دهیم امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: من روى على مؤ من روایه یرید بها شینه ، و هدم مروته ، لیسقط من اعین الناس ، اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان !:

کسى که به منظور عیبجوئى و آبروریزى مؤ منى سخنى نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده ، به سوى ولایت شیطان مى فرستد، و اما شیطان هم او را نمى پذیرد!.

تمام این تاءکیدات و عبارات تکان دهنده به خاطر اهمیت فوق العاده اى است که اسلام براى حفظ آبرو، و حیثیت اجتماعى مؤ منان قائل است ، و نیز به خاطر تاءثیر مخربى است که غیبت در وحدت جامعه ، و اعتماد متقابل و پیوند دلها دارد، و از آن بدتر اینکه غیبت عاملى است براى دامن زدن به آتش کینه و عداوت و دشمنى و نفاق و اشاعه فحشاء در سطح اجتماع ، چرا که وقتى عیوب پنهانى مردم از طریق غیبت آشکار شود اهمیت و عظمت گناه از میان مى رود و آلودگى به آن آسان مى شود.

۴ – مفهوم غیبت

(غیبت ) چنانکه از اسمش پیدا است این است که در غیاب کسى سخنى گویند، منتهى سخنى که عیبى از عیوب او را فاش سازد، خواه این عیب جسمانى باشد، یا اخلاقى ، در اعمال او باشد یا در سخنش ، و حتى در امورى که مربوط به او است مانند لباس ، خانه ، همسر و فرزندان و مانند اینها.

بنابراین اگر کسى صفات ظاهر و آشکار دیگرى را بیان کند غیبت نخواهد بود. مگر اینکه قصد مذمت و عیبجوئى داشته باشد که در این صورت حرام است ، مثل اینکه در مقام مذمت بگوید آن مرد نابینا، یا کوتاه قد، یا سیاهرنگ یا کوسه !

به این ترتیب ذکر عیوب پنهانى به هر قصد و نیتى که باشد غیبت و حرام است ، و ذکر عیوب آشکار اگر به قصد مذمت باشد آن نیز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غیبت وارد بدانیم یا نه .

اینها همه در صورتى است که این صفات واقعا در طرف باشد،

   فرق غیبت با تهمت؟

اما اگر صفتى اصلا وجود نداشته باشد داخل در عنوان (تهمت ) خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است .

در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم : الغیبه ان تقول فى اخیک ما ستره الله علیه ، و اما الامر الظاهر فیه ، مثل الحده و العجله ، فلا، و البهتان ان تقول ما لیس فیه :

غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزى را بگوئى که خداوند پنهان داشته ، و اما چیزى که ظاهر است مانند تندخوئى و عجله داخل در غیبت نیست ، اما بهتان این است که چیزى را بگوئى که در او وجود ندارد.

و از اینجا روشن مى شود عذرهاى عوامانه اى که بعبعضى براى غیبت مى آورند مسموع نیست ، مثلا گاهى غیبت کننده مى گوید این غیبت نیست ، بلکه صفت او است ! در حالى که اگر صفتش نباشد تهمت است نه غیبت .

یا این که مى گوید: این سخنى است که در حضور او نیز مى گویم ، در حالى که گفتن آن پیش روى طرف نه تنها از گناه غیبت نمى کاهد بلکه به خاطر ایذاء، گناه سنگینترى را به بار مى آورد.

۵ – علاج غیبت و توبه آن

(غیبت ) مانند بسیارى از صفات ذمیمه تدریجا به صورت یک بیمارى روانى درمى آید، به گونه اى که غیبت کننده از کار خود لذت مى برد، و از این که پیوسته آبروى این و آن را بریزد احساس رضا و خشنودى مى کند، و این یکى از مراحل بسیار خطرناک اخلاقى است .

اینجا است که غیبت کننده باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه هاى درونى غیبت که در اعماق روح او است و به این گناه دامن مى زند بپردازد، انگیزه هائى همچون (بخل ) و (حسد) و (کینه توزى ) و ((عداوت )) و ((خود برتربینى )).

باید از طریق خودسازى ، و تفکر در عواقب سوء این صفات زشت و نتائج شومى که ببار مى آورد، و همچنین از طریق ریاضت نفس این آلودگیها را از جان و دل بشوید، تا بتواند زبان را از آلودگى به غیبت باز دارد.

سپس در مقام توبه برآید، و از آنجا که غیبت جنبه حق الناس دارد اگر دسترسى به صاحب غیبت دارد و مشکل تازه اى ایجاد نمى کند، از او عذرخواهى کند، هر چند بصورت سر بسته باشد، مثلا بگوید من گاهى بر اثر نادانىو بیخبرى از شما غیبت کرده ام مرا ببخش ، و شرح بیشترى ندهد، مبادا عامل فساد تازه اى شود.

و اگر دسترسى به طرف ندارد یا او را نمى شناسد، یا از دنیا رفته است ، براى او استغفار کند، و عمل نیک انجام دهد، شاید به برکت آن خداوند متعال وى را ببخشد و طرف مقابل را راضى سازد.

۶ – موارد استثناء

آخرین سخن درباره غیبت اینکه قانون غیبت مانند هر قانون دیگر استثناهائى دارد، از جمله این که گاه در مقام (مشورت ) مثلا براى انتخاب همسر، یا شریک در کسب و کار و مانند آن کسى سؤ الى از انسان مى کند، امانت در مشورت که یک قانون مسلم اسلامى است ایجاب مى کند اگر عیوبى از طرف سراغ دارد بگوید، مبادا مسلمانى در دام بیفتد، و چنین غیبتى که با چنین نیت انجام مى گیرد حرام نیست .

همچنین در موارد دیگرى که اهداف مهمى مانند هدف مشورت در کار باشد، یا براى احقاق حق و تظلم صورت گیرد.

البته کسى که آشکارا گناه مى کند و به اصطلاح (متجاهر به فسق ) است از موضوع غیبت خارج است ، و اگر گناه او را پشت سر او بازگو کنند ایرادى ندارد، ولى باید توجه داشت این حکم مخصوص گناهى است که نسبت به آن متجاهر است .

این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها غیبت کردن حرام است ، گوش به غیبت دادن ، و در مجلس غیبت حضور یافتن آن نیز جزء محرمات است ، بلکهطبق پاره اى از روایات بر مسلمانان واجب است که رد غیبت کنند، یعنى در برابر غیبت به دفاع برخیزند، و از برادر مسلمانى که حیثیتش به خطر افتاده دفاع کنند./منبع:تفسیرنمونه جلد۲۲

 

مُخ چیست وکاربرد

به طور کلی مغز ما از دو بخش عمده تشکیل شده ، مخ یا سربروم(cereburm) است که خودش به دو نیمکره چپ و راست تقسیم می شود . بخش دیگر مخچه است (cerebellum) است که به معنای «مغز کوچک » است که  در زیر مغز قرار گرفته است. هر یک از نیمکره های مغز به ۴ لوب(Lobe) تقسیم می شود :

لوب پس سری-اکسیپیتال(occipital) : برای بینایی، محرک‌ها و اطلاعات بینایی،شناسایی رنگ‌ها وکلمات.
لوب آهیانه ای(partieal) :  با پردازش اطلاعات حسی لمسی مانند فشار، لمس و درد ارتباط دارد،برای درک شنیدار و تکلم است.
لوب گیجگاهی– تمپورال(temporal) : برای ادراک فضایی و زبانی،تفسیر صداها و زبانی که می‌شنویم
لوب جلویی باپیشانی یاقُدامی (Frontal):  با استدلال، مهارت‌های حرکتی، سطح بالاتر شناخت، و زبان بیانی در ارتباط است.

هر برآمدگی سطح مغز «شکنج» نام دارد و هر شکاف (groove) را شیار (sulcus) می‌نامند.

تالاموس و هیپوتالاموس

تالاموس و هیپوتالاموس در فاصله بین سربروم و ساقه مغز قرار دارد. تالاموس پیام‌های حسی و حرکتی را به غشای مغز می‌فرستد و در تنظیم هوشیاری، خواب و آگاهی نقش دارد. هیپوتالاموس، سیستم عصبی را از طریق غده هیپوفیز به سیستم غدد درون‌ریز بدن (که هورمون‌ها را تولید می‌کنند) مرتبط می‌سازد.

مخچه چیست؟

مخچه در زیر سربروم واقع شده است و کارکردهای مهمی در کنترل حرکات بدن بر عهده دارد. مخچه نقش مهمی در هماهنگی و تعادل اندام‌های بدن دارد و علاوه بر آن می‌تواند عملکردهای شناختی نیز داشته باشد.

درباره نویسنده

1725مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما