هم آوازی «کوه »ها وپرندگان باحضرت «داوود»

یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ

هم آوازی «کوه »ها ومرغان هواباحضرت «داوود»

وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا ۖ یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ ۖ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ آیه١٠سوره سبا

و به راستى داوود را از جانب خویش مزیتى عطا کردیم –فرمان دادیم- اى کوهها با داوود (در تسبیح خدا) همصدا شوید و اى پرندگان -شما هم همراهی کنید– و آهن را براى او-دردستانش- نرم گردانیدیم (۱۰)

درادامه «نمازخواندن حیوانات»راخواهیدخواند

همه موجودات عالم نمازمیخوانند/حیوانات هم نمازمیخوانند،نمازآگاهانه

هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش وعبادت اند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می فرماید: کلّ قدعلم صلوته و تسبیحه؛۴۱نور/تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند.

 همه به تسبیح نماز خود علم دارند

إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم۴۴اسراء/ هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید.
جمله ذرات عالم در نهان ماسمیعیم و بصیریم وهشیم گر شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید.
با تو می گویند روزان وشبان با شما نامحرمان ما خا موشیم محرم جان جمادان کی شوید. محرم جان جمادان کی شوید

***

علامه طباطبایی درتفسیرالمیزان:

کلمه «أَوِّبِ» به معناى برگشتن است، و مراد این است که چون داوود تسبیح مى گفت، کوهها و مرغان با وى هم آواز مى شدند، نه اینکه با او به راه مى افتادند-سیرنمی کردند،همچنان که درجای خودبودندهم آوازمی شدند.

« یا جبال اوبى معه و الطیر »

این جمله بیان فضلى است که خدا به داوود داد، و در این جمله خطابى که به کوهها و مرغان شده : عطیه اى که ما به داوود دادیم این بود که با چنین خطابى کوهها و مرغان را مسخر وى کردیم، و این گونه تعبیر از قبیل به کار بردن سبب در جاى مسبب است، و معنایش این است که ما کوهها را مسخر او کردیم، تا با او هم آواز شوند، و مرغان را نیز این آن معنایى است که از تسخیر جبال و طیر براى داوود به دست مى آید، همچنان که آیه ۱۹ سوره ص که در بالا نقل شده نیز به آن اشاره مى کند.

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴿١٧﴾ إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ ﴿١٨﴾وَالطَّیْرَ مَحْشُورَهً ۖ کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٩﴾ وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿٢٠﴾ سوره ص

بر آنچه مى گویند بنده ما داوود را که نیرومند بود و بسیار به خدا رجوع داشت ١٧

ما کوهها را با او مسخر کردیم که صبح و شام در تسبیح با او دمساز باشند١٨

و نـیز مرغان را مسخر کردیم که نزد او مجتمع گردند و همه به سوى او رجوع مى کردند١٩

و مـا پـایـه هـاى مـلک او را مـحـکـم کـردیـم و او را حـکـمـت و فصل خصومت دادیم ٢٠

کلمه -اءید- به معناى نیرو است و حضرت داوود  در تسبیح خداى تعالى مـردى نـیـرومـنـد بود و خدا را تسبیح مى کرد و کوهها و مرغان هم با او همصدا مى شدند، و نیز مردى نیرومند در سلطنت و نیرومند در علم، و نیرومند در جنگ بود، و همان کسى است که جالوت را به قتل رسانید – که داستانش در سوره بقره گذشت.

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ 

ظـاهـرا کلمه«معه» متعلق است به جمله -یسبحن- و جمله «معه یسبحن » بیان معناى تـسخیر است.

و اگر کلمه -معه – که ظرف است، مقدم بر -یسبحن – آمده، به خاطر عـنـایـتـى اسـت کـه در فـهـمـانـدن تـبـعیت کردن جبال و طیر از تسبیح داوود، داشته،این در صـورتـى اسـت کـه ظـرف -مـعه- را متعلق به جمله -یسبحن – بدانیم  و لیکن آیه(و سـخـرنـا مـع داود الجـبـال یـسـبـحـن و الطـیـر مؤید) ایـن احـتـمال است که ظرف مزبور متعلق به جمله -سخرنا- باشد، همچنان که در جاى دیگر از کـلام خـداى تـعـالى هـمـیـن طـور آمـده، و آن آیـه -یـا جبال اوبى معه و الطیر- است که در آن سخنى از تسبیح نرفته. و کلمه -عشى – به معناى شام و کلمه -اشراق – به معناى صبح است.

کـلمه -ان – در جمله -انا سخرنا- تعلیل را مى رساند. و آیه شریفه با آیاتى که بـدان عـطـف شـده همه بیانگر این معنا است که داوود (ع) مردى نیرومند در ملک و نیرومند در علم، و -اواب – به سوى پروردگار خویش بوده است

وَالطَّیْرَ مَحْشُورَهً ۖ کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ

کـلمـه -مـحشوره – از «حشر» به معناى جمع آورى به زور است، و معناى جمله این است که: ما طیر را هم تسخیر کردیم با داوود، که بى اختیار و به اجبار دور او جمع مى شدند و با او تسبیح مى گفتند.

جمله«کل له اواب » جمله اى است استینافى که تسبیح کوهها و مرغان را که قبلا ذکر شده بود بیان مى کند، و معنایش این است که: هر یک از کوهها و مرغان «اواب » بودند، یعنى بـسـیـار بـا تـسـبیح به سوى ما رجوع مى کردند، چون تسبیح یکى از مصادیق رجوع به سـوى خـداست. البته احتمال بعیدى هست در اینکه ضمیر -له – به داوود برگردد.

این را هم باید دانست که تأیید خداى تعالى از داوود (ع) به این نبوده که کوهها و مـرغـان را تسبیح گو کند؛ چون تسبیح گویى اختصاص به این دو موجود ندارد، تمامى مـوجودات عالم به حکم آیه «و ان من شى ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » تـسـبـیـح مـى گـویند

بلکه تأییدش از این بابت بوده که تسبیح آنها را موافق و هماهنگ تسبیح آن جناب کرده و صداى تسبیح آنها را به گوش وى و به گوش مردم مى رسانده

 تسبیح موجودات براى خدا سبحان  بـه زبـان قال است ، نه به زبان حال.

وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ۴۴اسری

کلمه «شد» به معناى گره محکم است، وقتى گفته مى شود: شددت الشىء-معنایش این است که: گره آن را محکم بستم .

 -شد ملک – از باب استعاره به کنایه خواهد بود که مراد از آن این اسـت کـه: مـلک او را تـقـویت نموده، اساس آن را به وسیله هیبت و لشکریان و خزینه ها و حسن تدبیر محکم کرده، همه وسائل محکم شدن سلطنت را برایش فراهم کرده بودیم.

و کـلمـه «حـکـمـت » در اصل به معناى نوعى از حکم است ، و مراد از آن، معارف حق و متقنى اسـت که به انسان سود بخشد و به کمال برساند. بعضى دیگر گفته اند: مراد از آن، نـبـوت اسـت. بـعـضـى دیـگـر گفته اند: مراد از آن، زبور و علم شرایع است. و بعضى دیگر معانى دیگرى براى حکمت ذکر کرده اند که هیچ یک از آنها معناى خوبى نیست.

و کلمه –فصل الخـطـاب – بـه مـعـنـاى آن اسـت کـه انـسـان قـدرت تـجـزیـه و تحلیل یک کلام را داشته باشد، و بتواند آن را تفکیک کند و حق آن را از باطلش جدا کند. و این معنا با قضاوت صحیح در بین دو نفر متخاصم نیز منطبق است./علامه طباطبایی-تفسیرالمیزان

تفسیرحجت الاسلام قرائتی

وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ(۱۰سبا)

و همانا داوود را از سوی خود فضیلتی دادیم (فرمان دادیم) ای کوه ها! با او (در تسبیح خدا) هم نوا شوید و (ای) پرندگان! (همراهی کنید) و آهن را برای او نرم کردیم.
نکته ها
شاید توبه و ناله ی کوه ها با داوود، همان تسبیح آنها باشد. «انا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشی و الاشراق»ص، ۱۸

هستی، شعور دارد و مورد خطاب الهی قرار می گیرد. «یا جبال اَوّبی»و مناجات موجودات، امری حقیقی است، نه مجازی. «اوّبی معه»
خداوند به حضرت داوودعلیه السلام چندین فضیلت داده است:
* علم الهی. «و لقد آتینا داود و سلیمان علما»نمل، ۱۵
* نبوّت و رسالت. «آتاه اللّه الملک و الحکمه»بقره، ۲۵۱
* کتاب آسمانی. «آتینا داود زبورا»اسراء، ۵۵
* خلافت. «یا داود انّا جعلناک خلیفه فی الارض»ص، ۲۶
* استواری حکومت. «شدّدنا ملکه»ص، ۲۰
* امکانات فراوان. «اوتینا من کل شی ء»نمل، ۱۶
* حکمت. «آتیناه الحکمه و فصل الخطاب»ص، ۲۰
* قضاوت. «فاحکم بین النّاس بالحقّ»ص، ۲۶
* نرم شدن آهن در دست او. «اَلَنّا له الحدید»۱۰سبا
* فهمیدن سخن پرندگان. «عُلّمنا منطق الطیر»نمل، ۱۶
* هم صدایی کوه ها و پرندگان با او. «یا جبال اوّبی معه و الطّیر»۱۰سبا
* فرزندی مثل سلیمان. «و وهبنا لداود سلیمان»ص، ۳۰

***

همه موجودات عالم نمازمیخوانند/حیوانات هم نمازمیخوانند،نمازآگاهانه

هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش وعبادت اند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می فرماید: کلّ قدعلم صلوته و تسبیحه؛۴۱نور/تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند.

 همه به تسبیح نماز خود علم دارند

إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم۴۴اسراء/ هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید.
جمله ذرات عالم در نهان ماسمیعیم و بصیریم وهشیم گر شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید.
با تو می گویند روزان وشبان با شما نامحرمان ما خا موشیم محرم جان جمادان کی شوید. محرم جان جمادان کی شوید

***

همه موجودات عالم نمازمیخوانند/حیوانات هم نمازمیخوانند،نمازآگاهانه

هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش وعبادت اند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می فرماید: کلّ قدعلم صلوته و تسبیحه؛۴۱نور/تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند.

 همه به تسبیح نماز خود علم دارند

إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم ۴۴اسراء/ هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید.
جمله ذرات عالم در نهان ماسمیعیم و بصیریم وهشیم گر شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید.
با تو می گویند روزان وشبان با شما نامحرمان ما خا موشیم محرم جان جمادان کی شوید. محرم جان جمادان کی شوید

***

مگر ندانى هر چه در آسمانها و زمین هست با مرغان گشوده بال تسبیح خدا مى کنند همه دعا و

تسبیح خویش دانند و خدا داند که چه مى کنند (۴۱).

 آیه شریفه علم را به تمامى نامبردگان یعنى همه کسانى که در آسمان ها و زمینند و مرغان صف زن عمومیت داده براى حیوانات هم علم قائل شده است، و در تفسیر آیه و ان من شى ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم 

و اینکه بعد از ذکر تسبیح موجودات، علم خود را به آنچه مى کنند ذکر کرده، خواسته است تا مؤمنین را ترغیب نموده و از عملشان تشکر کند، که خیال نکنند پروردگارشان نسبت به تسبیح ایشان بى تفاوت است، نه، بلکه تسبیح ایشان را مى بیند و مى شنود، و به زودى به ایشان پاداش حسن مى دهد/تفسیرالمیزان جلد۱۵

                                            ***

                                     سجده موجودات موجودات چگونه است؟

راغب در (المفردات ) مى گوید:
السجود، اصله : التطامن و التذلل و جعل ذلک عباره عن التذلل لله و عبادته و هو عام فى الانسان و الحیوانات و الجمادات و ذلک ضربان : سجود باختیار، و لیس ذلک الا للناس … و سجود تسخیر، و هو للانسان و الحیوانات و النبات …
اصل کلمه سجود بمعنى سر فرود آوردن و اظهار خوارى کردن است و این کلمه جهت تعبیر از خوارى در مقابل حق و عبادت او قرار داده شده است . و آن شامل انسان و حیوانات و جمادات مى گردد. و آن سجود بر دو قسم است : سجود اختیارى که مخصوص انسان است … و سجود تسخیرى که بر انسان و حیوانات و نباتات صدق مى کند…
جوهرى در (صحاح اللغه ) مى گوید:
سجد: خضع … و منه سجود الصلاه و هو وضع الجبهه على الارض …
سجده کرد، یعنى : خضوع و فروتنى نمود… و از همان ماده است ، سجده نماز و آن بمعنى : قرار دادن پیشانى بر زمین است …
همین معنى براى سجده در (القاموس المحیط) فیروزآبادى نیز آمده است .
در (المصباح المنیر) فیومى آمده است :
سجد سجودا: تطامن و کل شیى ء ذل فقد سجد… و سجد البعیر خفض ‍ رأسه عند رکوبه و سجد الرجل وضع جبهته بالارض . و السجود لله تعالى فى الشرع عباره عن هیئه مخصوصه …
سجده نمود یعنى سر فرود آورد و خضوع کرد و هر چیزى که رام شود و ذلیل گردد همانا سجده نموده است … و شتر سجده نمود سرش را هنگام سوار شدن بر او، فرود آورد. و مرد سجده کرد یعنى پیشانى خود را بر زمین نهاد. و سجود براى خداوند تعالى در شرع عبارتست از یک هیئت و شکل مخصوص ….
مراد از سجده موجودات
سجده موجودات در برابر حق تعالى خضوع و رام بودن آنان در مقابل خالق خویش است بگونه اى که هیچگاه از اراده او سرپیچى نمى نمایند. استعمال کلمه سجود در این معنى بنحو حقیقت مى باشد.
سجده انسانها و برخى از موجودات گاهى به معنى بر زمین افتادن و سر به خاک ساییدن هم استعمال گشته که این معنى براى کلمه سجود مجاز شمرده مى شود. بنابراین حقیقت معنى سجده همان فرمان بردارى و خضوع و رام بودن موجودات در برابر خداوند مى باشد و بر خاک افتادن ظاهرى ، یکى از نمودهاى سجده است که حکایت از خضوع و کرنش ‍ مى نماید و بهمین سبب سجده نامیده شده است . استعمال سجده در این کیفیت و حالت مخصوص ، استعمال مجازى نامیده مى شود.
همانگونه که در گذشته اشاره شد، موجودات عالم بنا به اقتضاى وجودى خویش داراى یک نحوه از شعور و ادراک بوده و بحسب آن شعور، از خالق خویش فرمان بردارى نموده و از اراده او سرپیچى نمى کنند.
خضوع آنان در برابر اراده حق که در مقام مدح و ثناى آنها در قرآن و روایات بکار رفته است به لحاظ همان شعور ذاتى آنان مى باشد.
سجده موجودات در قرآن کریم
الم تر ان الله یسجد له من فى السموات و من فى الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب …
آیا نمى نگرى که هر آنکه در آسمانها و زمین است و نیز خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و همه جنبندگان و بسیارى از مردم و بسیارى که عذاب بر آنان ثابت گشته است براى خداوند سجده مى کنند...
و لله یسجد من فى السموات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم با لغدو و الاصال 
-و هر آنکه در آسمانها و زمین است به همراه سایه هایش در هر صبح و شامگاهان از روى میل یا اکراه براى خداوند سجده مى کنند
اولم یروا الى ما خلق الله من شیى ء یتفیؤا ظلاله عن الیمین و الشمائل سجدا لله و هم داخرون . و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابه و الملائکه و هم لایستکبرون 
آیا به مخلوقات خدا نظر نیانداخته اند تا ببینند که هر موجودى چگونه سایه خود را از راست و چپ سجده کنان گسترانیده و همگى در مقابل حق فروتن مى باشند. و هر آنچه در آسمانها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان بدون هیچ تکبرى براى خداوند سجده مى نماید.
و النجم و الشجر یسجدان 
و گیاه و درخت هم  سجده مى کنند.
سجده موجودات در بیانات مفسران قرآن
در بیان حقیقت تسبیح موجودات دو بیان را از مفسران نقل نمودیم که بیان اول حکایت از معنى مجازى تسبیح و بیان دوم استعمال حقیقى آن بود، این دو بیان در سجده موجودات نیز از کلمات مفسران بدست مى آید. برخى نسبت سجده را به موجودات مجاز شمرده و همان دلالت آنانرا بر وجود خالق هستى سجده به حساب آورده اند و برخى دیگر حمل بر معنى حقیقى نموده و سجده موجودات را خضوع و کرنش ارادى آنان دانسته اند.
اینک چند نمونه از این دو بیان را ارایه مى کنیم :
کلام علامه طبرسى 
مرحوم علامه طبرسى ره در تفسیر گران قدر مجمع البیان در ذیل آیه (۴۸ سوره نحل ) راجع به سجده جمیع موجودات مى فرماید:
قد نبه الله بهذا على ان جمیع الاشیاء تخضع له بما فیها من الدلاله على الحاجه الى واضعها و مدبرها بما لولاه لبطلت و لم یکن لها قوام طرفه عین فهى فى ذلک کالساجد من العباده بفعله الخاضع بذله 
 همه اشیاء با دلالت خویش ‍ بر نیاز به خالق و آفریننده خود در برابرش خضوع مى نمایند به گونه اى که اگر او نباشد باطل گشته و یک لحظه نشانى از آنان باقى نخواهد ماند. بنابراین آن موجودات در این خضوع همانند شخص ساجد بوده که در برابر او با ذلت و حقارت خضوع مى نمایند.
در این کلام ، سجده موجودات بمعنى دلالت آنان بر وجود خالق و پروردگار مى باشد از آن جهت که همگى آنان نیازمند به صانع و خالق بوده و به این سبب در برابر او ذلیل و محتاجند. فقر و نیازمندى لازمه خضوع و تذلل مى باشد و به همین علت خداوند سجده را به آنان نسبت داده است .
بیان علامه طباطبایى در المیزان
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان ذیل آیه (۱۵ سوره رعد) مى فرماید:
سجود به معناى رو به زمین افتادن و پیشانى یا چانه را بر زمین نهادن است … اعمال اجتماعى که انسان به منظور اغراض معنوى انجام میدهند، مثلا بالانشینى که به منظور تجسم ریاست ، و جلو افتادن که بمنظور تمثل سیادت و آقایى ، و خم شدن که بمنظور اظهار حقارت و کوچکى ، و بر زمین افتادن که بمنظور نهایت ذلت و افتادگى سجده کننده در قبال عزت و علو مقام مسجود انجام مى شود، نام این اعمال را بنام همان اغراض نیز مى نامند، مثلا همان طور که جلو افتادن را تقدم مى گویند، سیادت و آقایى را هم تقدم مى خوانند، و همچنانکه انحناء و خم شدن مخصوص را، رکوع مى گویند حقارت و کوچکى را هم رکوع مى گویند، و همانطور که بخاک افتادن را سجده مى گویند، تذلل را هم سجود مى گویند. همه اینها به عنایت این است که بیان کنند که منظور از این اعمال اجتماعى ، همان غرضها و نتایج آن است و گرنه هیچ غرضى به خود آن اعمال تعلق نگرفته است ، و به همین جهت است که قرآن کریم این اعمال و نظایر آن از قبیل قنوت و تسبیح و حمد و سؤال و امثال آنرا به همه موجودات نسبت مى دهد و مى فرماید: یسئله من فى السموات و الارض . و نیز مى فرماید: و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض .
فرق میان این امور در صورت انتساب به موجودات ، و در صورت وقوع در ظرف اجتماع بشرى این است که غایات آنها در قسم اول به حقیقت معنایش موجود است بخلاف قسم دوم که غرض از آن امور به نوعى از وضع و اعتبار تحقق مى یابد، مثلا ذلت موجودات و افتادگى آنها در برابر ساحت عظمت و کبریایى خداوند، ذلت و افتادگى حقیقى است ، بخلاف به رو افتادن و زمین ادب بوسیدن در ظرف اجتماعى بشرى که بر حسب وضع و اعتبار، ذلت و افتادگى است ، به این نشان که بسیار اتفاق مى افتد که این به خاک افتادن و سجده انجام مى شود ولى از آن تعظیم و اظهار ذلت فهمیده نمى شود.
پس اینکه فرمود: و لله یسجد من فى السموات و الارض – از آن جهت است که اشاره نمودیم و اگر اختصاص به صاحبان عقل داده و فرمود: من فى السموات و الارض –و نفرمود: ما فى السموات و الارض ، در حالیکه این سجده و ذلت اختصاص به آدمیان و فرشتگان ندارد. و همانطور که در آیه سوره نحل که از نظر خوانندگان گذشت و ذیل آیه مورد بحث هم که مى فرماید: و ظلالهم …، که دلالت دارد که تمامى موجودات خدا را سجده مى کنند، بخاطر این است که روى سخن در این آیات با مشرکین است و علیه ایشان احتجاج شده است ، گویا خواسته است ایشان را وادار کند که به طوع و رغبت ، خدا را سجده کنند، همانطور که سایر عقلاى آسمان و زمین او را به طوع و رغبت سجده مى کنند، و حتى سایه ایشان هم او را سجده مى کند، و به همین عنایت بود که سجده سایه ایشان را به رخ کشید تا در الزام مشرکان مؤثرتر باشد.
این را نیز باید دانست که تذلل و تواضع همه موجودات در برابر ساحت پروردگارشان ، خضوع و تذلل ذاتى است که هیچ موجودى از آن منفک و آن از هیچ موجودى تخلف نمى کند، پس بطور مسلم خضوع موجودات به طوع و بدون اکراه بوده ، و چگونه به اکراه باشد و حال آنکه هیچ موجودى از خود چیزى نداشته تا درباره اش کراهت و یا امتناع و سرکشى تصور شود، همچنانکه خداى تعالى فرموده : فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعی .

و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابه و الملائکه و هم لا یستکبرون یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون .
هر آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است براى خداوند سجده نموده و در مقابل او تکبر نمى ورزند. آنان از خداى خود که فوق همه آنهاست مى ترسند و هر آنچه به آنان امر شود اطاعت مى نمایند.
در فرازى از دعاى افتتاح آمده است :
الحمد لله الذى من خشیته ترعد السماء و سکانها و ترجف الارض و عمارها و تموج البحار و من یسبح فى غمراتها.
سپاس خداوندى را سزاست که از ترس او، آسمان و ساکنان آن به رعد افتاده و زمین و آبادکنندگان آن به لرزه مى افتند و دریاها و آنکس که در اعماق آن شناور است موج مى زنند./منبع:مرکزتعلیمات اسلامی واشگنتن

***

ثـم اسـتـوى الى السـمـاء و هـى دخـان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین (۱۱)فصلت

سپس بر آسمان که در آن هنگام دودى بود بپرداخت و آنگاه به هر دو فرمود: چه بخواهید و چه نخواهید باید تحت فرمان درآیید گفتند به طوع و رغبت تحت فرمانیم (۱۱).

کلمه کره – به فتحه کاف – به معناى مشقتى است که از خارج و به اکراه و اجبار دیگران بر آدمى تحمیل شود، ولى کلمه کره  – به ضمه کاف – به معناى مشقتى است که از ناحیه خود انسان برسد.

 ثم استوى الى السماء :این است که خدا سپس متوجه آسمان شـد، و بـه امـر آن بـپـرداخـت. و مـنظور از توجه به آسمان خلق کردن آن است، نه اینکه بـدانـجـا رود، چـون قـصد مکانى جز با انتقال قاصد از مکانى به مکانى دیگر و از جهتى به جهت دیگر تصور ندارد، و خداى تعالى از چنین چیزى منزه است.

و هـى دخـان  – ایـن جـمـله حـال اسـت از کـلمه سماء و جمله چنین معنا مى دهد: خداى تعالى متوجه آسمان شد، تا آن را بیافریند، در حالى که چیزى بود که خدا نامش را دود گـذاشـت و آن ماده اى بود که خدا به صورت آسمانش در آورد و آن را هفت آسمان کرد، بعد از آن کـه از هـم متمایز نبودند و همه یکى بودند. و به همین مناسبت در آیه مورد بحث آن را مفرد آورد و فرمود:ثم استوى الى السماء

طوعاًوکرهاً یعنی چه؟

فـقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها – حرف فاءکه بر سر این جمله آمده، آن را فرع ما قبل کرده – که همان توجه خدا به سوى آسمان باشد – و چون بدون شک مـورد و مـقـام آیـه مـورد تـکـویـن است، در نتیجه اینکه به آسمان و زمین فرمان مى دهد که ائتـیـا طـوعا او کرها -چه بخواهید و چه نخواهید باید بیایید، کلمه و فرمان تکوینى اسـت، نه اینکه خداوند چنین سخنى گفته باشد، بلکه همان امر تکوینى است که در هنگام ایـجـاد مـوجـودى صـادر مـى کـنـد و آیـه انـمـا امـره اذا اراد شـیـئا ان یقول له کن فیکون  از آن خبر مى دهد.

و مجموع دو جمله ائتیا... و جمله اتینا که اولى فرمان خدا و دومى پاسخ زمین و آسـمـان اسـت، صفت ایجاد و تکوین را ممثل مى کند، تا فهم مردم ساده آن را درک کند. و به طـورى کـه از کـلام خـداى تـعـالى اسـتـفـاده مـى شـود، عـلم را بـراى تـمـامـى مـوجـودات قـائل اسـت، چـیـزى کـه هـسـت سـخـن گـفـتـن خـدا بـا هـر چـیـزى بـه حـسـب حـال آن چـیـز و مناسب با آن است، و بنابراین جمله مورد بحث که یکى از مواردى را که خدا با موجودات سخن گفته حکایت مى کند حقیقتى تحلیلى خواهد بود.

در جمله ائتیا طوعا او کرها آمدن را بر آن دو واجب کرده و مخیرشان کرده به اینکه به طوع بیایند و یا به کراهت، و این را مى توان به وجهى توجیه کرد، به اینکه منظور از طوع و کره – که خود نوعى قبول کردن و نکردن و ملایمت و سازگارى و عدم آن است، این بـاشـد کـه آسـمـان و زمـین موجود شوند، چه اینکه قبلا استعداد آن را داشته باشند، و چه نداشته باشند. در نتیجه جمله ائتیا طوعا او کرها- کنایه مى شود از اینکه چاره اى جز هـسـتـى پذیرفتن ندارند و هست شدن آن دو امرى است که به هیچ وجه تخلف پذیر نیست، چـه بـخـواهـند و چه نخواهند چه درخواست داشته باشند و چه نداشته باشند، باید موجود شـونـد

آسـمـان و زمـیـن هـم ایـن فـرمـان را پـذیـرفـتـنـد و پـاسخ گفتند که ما امر تو را پـذیـرفـتـیـم، امـا نـه بـه کـراهـت، یـعـنـى نـه بـدون داشـتـن اسـتـعـداد قـبـلى و قـبـول ذاتـى، بلکه با داشتن آن و بدین جهت گفتند «اءتینا طائعین » یعنى ما، استعداد پذیرفتن هستى را داریم.

                                         مگرآسمان وزمین عقل دادرند؟

قالتا اتینا طائعین  – این جمله پاسخى است از آسمان و زمین، به خطابى که خداى تعالى به ایشان فرمود و در آن اظهار مى دارند: ما به اختیار و طوع پذیرفتیم. و اگر کـلمـه «طائعین» را که مخصوص صاحبان عقل است به کار برد، با اینکه آسمان و زمین داراى عـقـل نـیـسـتند، بدین جهت است که مقام، مقام مخاطبه و جواب است و این دو مقام مخصوص دارندگان عقل است.

                                          تواضع زمین وآسمان 

و اگـر ایـن کـلمـه را به صیغه جمع آورد، با اینکه جا داشت بگویند:اتینا طائعین ما دو تـن بـه طـوع و رغـبـت آمدیم  بعید نیست براى این بوده که خواسته اند اظهار تواضع کنند و خود را از سایر مخلوقات خدا که آنها نیز مطیع امر اویند متمایز و جدا حساب نکنند و بـدیـن جـهت به لسان جمع پاسخ داده اند، نظیر اینکه نمازگزار با اینکه یک نفر است، مى گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین.

در آیـات مـورد بـحـث بعد از آنکه خلقت و تدبیر امر آسمان را بیان کرده، مع ذلک در آیه مـورد بـحـث آسمان را دو باره با زمین شرکت داده، با اینکه جا داشت تنها سخن از زمین به مـیـان آورد، و ایـن خـالى از ایـن اشـعـار نـیـسـت کـه بـیـن آن دو نـوعـى ارتـبـاط در وجـود و اتـصـال در نـظـام هـسـت، و هـمـیـن طـور هـم هـسـت چـون فعل و  و تأثیر و تاءثر در بین تمامى اجزاى عالم مشهود است./المیزان جلد۱۷

‏« أَلَمْ تَرَ » : مگر نمی‌بینی‌ ؟ مراد از دیدن در اینجا ، مشاهده کردن با دیده بیرون یا بینش درون است ( نگا : بقره‌ / ۲۴۳ و ۲۴۶ و ۲۵۸ ، آل‌عمران‌ / ۲۳ ، نساء / ۴۴ و ۴۹ و ۵۱ و ۶۰ و ۷۷ ) . « مَنْ » : کسانی که . چیزهائی که . « صَآفَّاتٍ » : بال گسترندگان . بالها صاف نگاه دارندگان . حال است . « صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ » : نماز و تسبیح خود . دعا و نیایش و تسبیح و تنزیه پدیدآورنده خود ( نگا : رعد / ۱۳ و ۱۵ ، اسراء / ۴۴ ، حجّ‌ / ۱۸ ، انبیاء / ۷۹ ) . « الطَّیْرُ » : پرندگان . ذکر ( الطَّیْرُ ) بعد از ( مَنْ ) ذکر خاصّ بعد از عام است و اشاره به ویژگیهای شگرفی است که در خلقت پرندگان نهفته است . از آنجا که این آفریده‌ها برخلاف قانون جاذبه به هوا بلند می‌شوند و برِآسا به این سو و آن سو می‌دوند ، و آگاهیهای دقیق و عجیبی از مسائل هواشناسی و وضع جغرافیائی زمین به هنگام مسافرت و مهاجرت از قاره‌ای به قاره‌ای و حتّی از قطبی به قطب دیگر زمین دارند ، و از دستگاههای هدایت‌کننده مرموز و راهیاب در دل شبهای تار و برفراز خشکیها و آبهای بسیار برخوردارند ، و به خاطر ویژگیهای دیگر ، قرآن روی پرندگان تکیه فرموده است .‏/تفسیرنورآقای قرائتی

                                                        ***

توضیحات مدیرساست-پیراسته فر:آتش هم فرمانبری میکند تاازحضرت ابراهیم محافظت کند

آتش هم فرمانبراست-هوشیاراست

قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ ﴿۶٨﴾قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ ﴿۶٩﴾انبیاء

آب هم فرمانبراست،ماجرای زدن عصاموسی بررودنیل وپیروزی برفرعونیان

**

آیا جانوران هم مثل انسانها، دارای روح و تکلیف هستند؟

۱٫ خداوند متعال در آیه ی ۴۴ سوره اسراء می فرماید: « آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند تسبیح او می گویند و هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد او می گوید؛ لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»
علامه طباطبایی(رضوان الله علیه) در تفسیر این آیه فرموده اند: از کلام خدا استفاده می شود همچنان که خلقت در اشیاء جاری و ساری است علم هم در اشیاء سریان دارد و هر موجودی به اندازه ای که از وجود بهره دارد از علم نیز بهره مند است.(المیزان، ج۱۳، ص۱۱۰
همچنین خداوند متعال می فرماید: « و روزی که دشمنان خدا محشور می شوند به سوی آتش، پس آنها را نگه می دارند تا صفهای بعدی به آنها محلق شوند. وقتی به آن می رسند،  گوشها و چشم ها و پوستهای آنها به آنچه می کردند، گواهی می دهند. آنها به پوست های خود می گویند، چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق آورده ما را گویا ساخته است …»فصلت/۱۹-۲۱ 
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه آن را شاهدی دیگر بر با شعور بودن اشیاء دانسته و به آیه ی ۴۴ اسراء اشاره کرده و فرموده اند: جمله « لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید» بهترین دلیل است که تسبیح اشیاء از روی علم و اراده است؛ نه به زبان حال؛ و از این قبیل است آیه ۱۱ فصلت که می فرماید: « سپس خدا به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود، به آن و به زمین فرمود بیایید یا از روی میل و اطاعت یا با اکراه. آنها گفتند: ما از روی میل و اطاعت می آییم.»
علامه طباطبایی(ره) فرموده اند: هیچ دلیلی نیست که علم تنها یک سنخ است؛ لذا علم می تواند گونه های مختلف داشته باشد و هر گونه ای هم آثار خاص خود را دارد، پس لازم نیست که از جمادات نیز آثاری مشابه آثار حیوانات یا انسان مشاهده شود.
علامه طباطبایی(ره) بعد از این بحث قرآنی در ضمن یک بحث فلسفی فرموده اند: هر معلومی و هر صاحب علمی موجود مجرد(غیر مادّی) است ؛ چون علم یعنی حضور یک چیز برای چیز دیگر؛ و هر موجود مجرّدی ، هم می تواند حاضر در نزد خود باشد و هم می تواند حاضر در نزد مجرّدی دیگر باشد. همچنین هر مجرد دیگری می تواند حاضر در نزد او باشد؛ و هر چه برای مجرد به امکان عامّ ثابت است برای او ضروری است لذا علم مساوق با وجود مجرّد است. بنابراین موجود مادی (غیرمجرد) نه می تواند عالم باشد و نه معلوم. لکن از آن جهت که موجود مادی در تغیّر خود ثابت و بالفعل است و در تغیّر خود متغیّر نیست از این جهت مجرد است و علم ، در او ساری است.-المیزان، ج۱۷، ص۳۸۱و۳۸۲ و ذیل آیه ۳۰ و۳۱ فصلت-حم سجده –
از همین بیانات علامه طباطبایی روشن می شود که ایشان همه ی موجودات مادی را دارای نفس مجرّد می دانند؛ ایشان فرمودند که علم مساوق با وجود مجرّد است و موجودات مادی هم به یک اعتبار دارای جنبه ی تجرد هستند بنابراین عالمند و نفس چیزی نیست جز موجود مجرّدی که یک نحوه تعلق به مادّه دارد. حکما دلایل دیگری نیز بر این مسأله اقامه کرده و ثابت نموده اند که همه ی موجودات مادّی دارای نفس مجرّدند، که ذکر آنها در این مقاله بدون مقدّمات فلسفی مقدور نیست. بنابراین همه ی موجودات دارای نفس مجردند. این نفس مجرد را در انسان معصوم نفس قدسی یا روح القُدُس ، در انسان عادی نفس ناطقه ، در حیوان، نفس حیوانی و در گیاه ، نفس نباتی می گویند. امّا نفس جمادی ـ اگرچه حقیقتاً وجود دارد ـ لفظ آن استعمال چندانی در حکمت ندارد و به جای آن بیشتر از واژه ی «صورت مثالی جمادات» استفاده می شود. البته در مورد اجرام آسمانی «نفس فلکی» هم استفاده می شود. از نظر حکما افعال و حرکات و سیر تکاملی تمام موجودات عالم مادّه توسط همین نفس مجرّد اداره و تدبیر می شود.
نفس جمادات پایین ترین مرتبه ی نفس است و بالاتر از آن نفس نباتی است. لذا نفس گیاهان ، هم کمالات نفس جمادات را داراست هم کمالاتی مختص به خود دارد ؛ که به واسطه ی کمالات نفس جمادی خواص جماد مثل داشتن انسجام و حفظ ترکیب در گیاه دیده می شود و به واسطه ی کمالات خاص نفس نباتی ، آثار نباتی از آن به ظهور می رسد ؛ مثل رشد و نموّ و تولید مثل. بالاتر از نفس نباتی،  نفس حیوانی است که هم کمالات نفس جماد را دارد، هم کمالات نفس نباتی را . و بالاتر از نفس حیوانی نفس انسانی است که شامل کمالات همه ی نفوس قبلی است به علاوه ی کمالات خاص نوع انسان . 
همه نفوس یاد شده خود دارای مراتب گوناگونند مثلا نفس یک کرم خاکی با نفس یک میمون قابل مقایسه نیست با اینکه هر دو نفس حیوانی دارند. یا نفس یک گیاه ابتدایی مثل خزه با نفس یک گیاه حشره خوار در یک حد نیستند با اینکه هر دو نفس نباتی هستند. در انسان نیز نفس دارای شدت و ضعف است. نفس بچه، ضعیفت تر از نفس بزرگسال است و نفس عالِم قویتر از نفس جاهل است و نفس مؤمن قویتر از نفس کافر است. پایین ترین مرتبه ی نفس انسانی که نزدیک به نفس حیوانی است،  نفس امّاره است و بالاتر از آن نفس لوامّه است و مرتبه ی دیگری از آن نفس مطمئنه است و بالاتر از نفس مطمئنه نفس قدسیه است که نفس انبیاء و اوصیاء و اولیاء است؛ البته خود نفس قدسیه هم مراتبی دارد لذا انبیاء و اوصیاء و اولیاء هم همگی در یک مرتبه نیستند و بالاترین نفس از آن چهارده معصوم(ع) است. لذا نفوس چهارده معصوم (ع) احاطه ی وجودی بر همه ی عالم داشته فاقد هیچ کمال امکانی نیستند.
به نفس انسان از آن حیث که مشغول اداره بدن است نفس یا نفس مدبّر گفته می شود و از آن حیث که یک موجود مجرد عقلی است ــ با صرف نظر از تعلق آن به جسم ــ روح نامیده می شود ؛ و از این حیث که منشأ تعقّل و مفهوم سازی و به تبع آن نطق است ،  نفس ناطقه نامیده می شود ؛ و از آن حیث که یک سری گرایشها و آگاهیهای فطری و ذاتی دارد، وجدان گفته می شود. عقل و خیال و وهم و عاطفه و امثال اینها نیز همگی قوای نفسند؛ یا به عبارت دیگر آثار نفس انسانی هستند، همان طور که حرکت ارادی اثر نفس حیوانی است و رشد و نمو اثرنفس نباتی است.

۲٫ در مورد حیوانات خداوند متعال در آیه ی پنجم تکویر می فرماید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت . و در آن هنگام که وحوش محشور شوند. » از این آیه ی شریفه استفاده می شود که حیوانات و وحوش نیز در آخرت محشور خواهند شد.
امّا اینکه آیا آنها نیز دارای تکالیف لایق به خودند یا نه ؟ و اینکه آیا آنها نیز ثواب و عقاب دارند یا نه؟ تحقیقات جامعی در این باره انجام نشده ولی برخی مفسّرین چون علّامه ی طباطبایی بر آنند که حیوانات نیز تکلیف و ثواب و عقاب مخصوص به خود دارند. از برخی آیات و روایات نیز ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ چنین مطلبی استفاده می شود. 
علّامه مجلسی صاحب کتاب عظیم بحارالانوار فرموده است:« اخبار بسیار زیادى ـ بیش از حدّ شمارش ـ دلالت دارد بر اینکه حیوانات داراى تسبیح و ذکر هستند و خداى خود را می شناسند و منافع و مضارّ خویش را تشخیص می دهند و استبعادى ندارد که آنها مکلّف به بعضى از تکالیف باشند که در صورت ترک آن تکالیف معذب می شوند چنانچه در اخبار زیادى رسیده که پرنده اى صید نمی شود مگر بواسطه ی ترک تسبیح » (بحار الأنوار ، ج ۲۷، ص: ۲۷۴ )
این مطلب از آیات قرآن کریم نیز قابل استنباط است. خداوند متعال می فرماید:« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ .آیا ندیدى تمام آنان که در آسمانها و زمینند براى خدا تسبیح مى کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را مى داند؛ و خداوند به آنچه انجام می دهند داناست.» (النور:۴۱) 
همچنین فرمود: « و سلیمان وارث داوود شد، و گفت:«اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکارى است.» (۱۶) لشکریان سلیمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آن قدر زیاد بودند که باید توقّف مى کردند تا به هم ملحق شوند. (۱۷) (آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه اى گفت: «به لانه هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى فهمند.» (۱۸) سلیمان از سخن او تبسّمى کرد و خندید و گفت: «پروردگارا ! شکر نعمتهایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به من الهام کن ، و توفیق ده تا عمل صالحى که موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمره ی بندگان صالحت وارد کن!» (۱۹) (سلیمان) در جستجوى آن پرنده ( هدهد) برآمد و گفت:«چرا هدهد را نمى بینم، یا اینکه او از غایبان است؟! (۲۰) قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى کنم، یا باید دلیل روشنى(جهت غیبتش) براى من بیاورد. (۲۱) چندان درنگ نکرد(که هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى؛ من از سرزمین«سبا» یک خبر قطعى براى تو آورده ام. (۲۲) من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى کند، و همه چیز در اختیار دارد، و(به خصوص) تخت عظیمى دارد. (۲۳) او و قومش را دیدم که براى غیر خدا ـ خورشید ـ سجده مى کنند؛ و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از این رو هدایت نمى شوند.» (۲۴) چرا براى خداوندى سجده نمى کنند که آنچه را در آسمانها و زمین پنهان است خارج(و آشکار) مى سازد، و آنچه را پنهان مى دارید یا آشکار مى کنید مى داند؟! (۲۵) خداوندى که معبودى جز او نیست، و پروردگار عرش عظیم است! (۲۶) (سلیمان) گفت: «ما تحقیق مى کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى؟ (۲۷) این نامه ی مرا ببر و بر آنان بیفکن؛ سپس برگرد(و در گوشه اى توقّف کن) ببین آنها چه عکس العملى نشان مى دهند!» ( سوره نمل )
از آیات شریفه به وضوح معلوم است که مورچه فهم و شعور دارد و در برابر هم نوعان خود احساس تکلیف می کند لذا به آنها هشدار می دهد. علّامه ی طباطبایی فرموده اند: این مورچه سخنانی می گوید که در حدّ متوسّطین از مردم است.
همچنین از آیات شریفه استفاده می شود که هدد فهم و شعور بالایی داشته معنی علم ، شرک و توحید ، عبادت ، سجده ، حکومت ، عمل ، شیطان ، زینت دادن ، خبر ، یقین و قطع ، تخت ، عظمت ، خورشید ، زن و مرد ، قوم ، خدا و … را می داند. و از کلام حضرت سلیمان درباره ی هدد معلوم می شود که برای او دروغ گفتن نیز ممکن است. همچنین معلوم می شود که هدد تکلیف و مسئولیّت دارد. و الّا حضرت سلیمان نمی فرمود: « قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى کنم، یا باید دلیل روشنى(جهت غیبتش) براى من بیاورد. ». چون عقاب نمودن موجود غیر مکلّف بر حکیم قبیح است.
۳٫ در برخی روایات تصریح شده که برخی حیوانات چون سگ اصحاب کهف و الاغ بلعم باعورا وارد بهشت خواهند شد. امّا اینکه آیا آنها وارد بهشت انسانها می شوند یا نه؟ معلوم نیست. جایگاه دیگر حیوانات نیز به وضوح معلوم نیست. همین اندازه از روایات استفاده می شود که آنها نیز نوعی حساب و کتاب مخصوص خود را دارا هستند.
منبع :پرسمان

مگر ندانى هر چه در آسمانها و زمین هست با مرغان گشوده بال تسبیح خدا مى کنند همه دعا و

تسبیح خویش دانند و خدا داند که چه مى کنند (۴۱).

 آیه شریفه علم را به تمامى نامبردگان یعنى همه کسانى که در آسمان ها و زمینند و مرغان صف زن عمومیت داده براى حیوانات هم علم قائل شده است، و در تفسیر آیه (و ان من شى ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم 

و اینکه بعد از ذکر تسبیح موجودات، علم خود را به آنچه مى کنند ذکر کرده، خواسته است تا مؤمنین را ترغیب نموده و از عملشان تشکر کند، که خیال نکنند پروردگارشان نسبت به تسبیح ایشان بى تفاوت است، نه، بلکه تسبیح ایشان را مى بیند و مى شنود، و به زودى به ایشان پاداش حسن مى دهد/تفسیرالمیزان جلد۱۵

                                            ***

‏« أَلَمْ تَرَ » : مگر نمی‌بینی‌ ؟ مراد از دیدن در اینجا ، مشاهده کردن با دیده بیرون یا بینش درون است ( نگا : بقره‌ / ۲۴۳ و ۲۴۶ و ۲۵۸ ، آل‌عمران‌ / ۲۳ ، نساء / ۴۴ و ۴۹ و ۵۱ و ۶۰ و ۷۷ ) . « مَنْ » : کسانی که . چیزهائی که . « صَآفَّاتٍ » : بال گسترندگان . بالها صاف نگاه دارندگان . حال است . « صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ » : نماز و تسبیح خود . دعا و نیایش و تسبیح و تنزیه پدیدآورنده خود ( نگا : رعد / ۱۳ و ۱۵ ، اسراء / ۴۴ ، حجّ‌ / ۱۸ ، انبیاء / ۷۹ ) . « الطَّیْرُ » : پرندگان . ذکر ( الطَّیْرُ ) بعد از ( مَنْ ) ذکر خاصّ بعد از عام است و اشاره به ویژگیهای شگرفی است که در خلقت پرندگان نهفته است . از آنجا که این آفریده‌ها برخلاف قانون جاذبه به هوا بلند می‌شوند و برِآسا به این سو و آن سو می‌دوند ، و آگاهیهای دقیق و عجیبی از مسائل هواشناسی و وضع جغرافیائی زمین به هنگام مسافرت و مهاجرت از قاره‌ای به قاره‌ای و حتّی از قطبی به قطب دیگر زمین دارند ، و از دستگاههای هدایت‌کننده مرموز و راهیاب در دل شبهای تار و برفراز خشکیها و آبهای بسیار برخوردارند ، و به خاطر ویژگیهای دیگر ، قرآن روی پرندگان تکیه فرموده است .‏/تفسیرنورآقای قرائتی

***

شعورجمادات
کل هستی در حال شعور است «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» البقره/۷۴ بعضی سنگ‌ها از خوف خدا پائین می‌افتند در جایی دیگر می‌فرماید که خشیت خدا مخصوص علماست «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» فاطر/۲۸ خشیت فقط مال علماست یعنی سنگ هم از علماست، سنگ هم در نوع سنگی خودش یک نوع شعوری دارد مثنوی شعر قشنگی دارد می‌گوید: 
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم                  با شما نامحرمان ما خاموشیم
یعنی آنتن شما نمی‌گیرد اولیای خدا صدای ما را. . . «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» النور/۴۱ خودشان می‌فهمند که صلاه و تسبیح دارند شما نمی‌فهمید آیاتی داریم که در حال سجده هستند آیاتی داریم «کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ» الروم/۲۶ کل هستی در حال قنوت است در حال تسبیح است این انسان است که هستی را به باد فنا گرفته است و در عالم بی خیالی است قرآن ناله می‌کند که تو در دنیای باشعور هستی پوست بدن که شهادت می‌دهد باید ببیند که شهادت بدهد زمین که شهادت می‌دهد. . . زمان شعور دارد امام سجاد(علیه السلام) در دعا می‌فرماید(السلام علیک یا شهرالله) سلام بر تو‌ای ماه رمضان، پیداست زمان شعور دارد مکان شعور دارد /درسهایی ازقرآن قرائتی
۱۳۶۹/۱۰/۶

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دربعضی ازپاراگرافها اصلاحات ویرایشی انجام گرفته شده است.

آیا جانوران هم مثل انسانها، دارای روح و تکلیف هستند؟ 
۱٫ خداوند متعال در آیه ی ۴۴ سوره اسراء می فرماید: « آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند تسبیح او می گویند و هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد او می گوید؛ لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»
علامه طباطبایی(رضوان الله علیه) در تفسیر این آیه فرموده اند: از کلام خدا استفاده می شود همچنان که خلقت در اشیاء جاری و ساری است علم هم در اشیاء سریان دارد و هر موجودی به اندازه ای که از وجود بهره دارد از علم نیز بهره مند است.-المیزان، ج۱۳، ص۱۱۰
همچنین خداوند متعال می فرماید: « و روزی که دشمنان خدا محشور می شوند به سوی آتش، پس آنها را نگه می دارند تا صفهای بعدی به آنها محلق شوند. وقتی به آن می رسند،  گوشها و چشم ها و پوستهای آنها به آنچه می کردند، گواهی می دهند. آنها به پوست های خود می گویند، چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق آورده ما را گویا ساخته است …»فصلت/۱۹-۲۱
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه آن را شاهدی دیگر بر با شعور بودن اشیاء دانسته و به آیه ی ۴۴ اسراء اشاره کرده و فرموده اند: جمله « لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید» بهترین دلیل است که تسبیح اشیاء از روی علم و اراده است؛ نه به زبان حال؛ و از این قبیل است آیه ۱۱ فصلت که می فرماید: « سپس خدا به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود، به آن و به زمین فرمود بیایید یا از روی میل و اطاعت یا با اکراه. آنها گفتند: ما از روی میل و اطاعت می آییم.»
علامه طباطبایی فرموده اند: هیچ دلیلی نیست که علم تنها یک سنخ است؛ لذا علم می تواند گونه های مختلف داشته باشد و هر گونه ای هم آثار خاص خود را دارد، پس لازم نیست که از جمادات نیز آثاری مشابه آثار حیوانات یا انسان مشاهده شود.
علامه طباطبایی بعد از این بحث قرآنی در ضمن یک بحث فلسفی فرموده اند: هر معلومی و هر صاحب علمی موجود مجرد(غیر مادّی) است ؛ چون علم یعنی حضور یک چیز برای چیز دیگر؛ و هر موجود مجرّدی ، هم می تواند حاضر در نزد خود باشد و هم می تواند حاضر در نزد مجرّدی دیگر باشد. همچنین هر مجرد دیگری می تواند حاضر در نزد او باشد؛ و هر چه برای مجرد به امکان عامّ ثابت است برای او ضروری است لذا علم مساوق با وجود مجرّد است. بنابراین موجود مادی (غیرمجرد) نه می تواند عالم باشد و نه معلوم. لکن از آن جهت که موجود مادی در تغیّر خود ثابت و بالفعل است و در تغیّر خود متغیّر نیست از این جهت مجرد است و علم ، در او ساری است.-المیزان، ج۱۷، ص۳۸۱و۳۸۲ و ذیل آیه ۳۰ و۳۱ فصلت
از همین بیانات علامه طباطبایی روشن می شود که ایشان همه ی موجودات مادی را دارای نفس مجرّد می دانند؛ ایشان فرمودند که علم مساوق با وجود مجرّد است و موجودات مادی هم به یک اعتبار دارای جنبه ی تجرد هستند بنابراین عالمند و نفس چیزی نیست جز موجود مجرّدی که یک نحوه تعلق به مادّه دارد. حکما دلایل دیگری نیز بر این مسأله اقامه کرده و ثابت نموده اند که همه ی موجودات مادّی دارای نفس مجرّدند، که ذکر آنها در این مقاله بدون مقدّمات فلسفی مقدور نیست. بنابراین همه ی موجودات دارای نفس مجردند. این نفس مجرد را در انسان معصوم نفس قدسی یا روح القُدُس ، در انسان عادی نفس ناطقه ، در حیوان، نفس حیوانی و در گیاه ، نفس نباتی می گویند. امّا نفس جمادی ـ اگرچه حقیقتاً وجود دارد ـ لفظ آن استعمال چندانی در حکمت ندارد و به جای آن بیشتر از واژه ی «صورت مثالی جمادات» استفاده می شود. البته در مورد اجرام آسمانی «نفس فلکی» هم استفاده می شود. از نظر حکما افعال و حرکات و سیر تکاملی تمام موجودات عالم مادّه توسط همین نفس مجرّد اداره و تدبیر می شود.
نفس جمادات پایین ترین مرتبه ی نفس است و بالاتر از آن نفس نباتی است. لذا نفس گیاهان ، هم کمالات نفس جمادات را داراست هم کمالاتی مختص به خود دارد ؛ که به واسطه ی کمالات نفس جمادی خواص جماد مثل داشتن انسجام و حفظ ترکیب در گیاه دیده می شود و به واسطه ی کمالات خاص نفس نباتی ، آثار نباتی از آن به ظهور می رسد ؛ مثل رشد و نموّ و تولید مثل. بالاتر از نفس نباتی،  نفس حیوانی است که هم کمالات نفس جماد را دارد، هم کمالات نفس نباتی را . و بالاتر از نفس حیوانی نفس انسانی است که شامل کمالات همه ی نفوس قبلی است به علاوه ی کمالات خاص نوع انسان .
همه نفوس یاد شده خود دارای مراتب گوناگونند مثلا نفس یک کرم خاکی با نفس یک میمون قابل مقایسه نیست با اینکه هر دو نفس حیوانی دارند. یا نفس یک گیاه ابتدایی مثل خزه با نفس یک گیاه حشره خوار در یک حد نیستند با اینکه هر دو نفس نباتی هستند. در انسان نیز نفس دارای شدت و ضعف است. نفس بچه، ضعیفت تر از نفس بزرگسال است و نفس عالِم قویتر از نفس جاهل است و نفس مؤمن قویتر از نفس کافر است. پایین ترین مرتبه ی نفس انسانی که نزدیک به نفس حیوانی است،  نفس امّاره است و بالاتر از آن نفس لوامّه است و مرتبه ی دیگری از آن نفس مطمئنه است و بالاتر از نفس مطمئنه نفس قدسیه است که نفس انبیاء و اوصیاء و اولیاء است؛ البته خود نفس قدسیه هم مراتبی دارد لذا انبیاء و اوصیاء و اولیاء هم همگی در یک مرتبه نیستند و بالاترین نفس از آن چهارده معصوم(ع) است. لذا نفوس چهارده معصوم (ع) احاطه ی وجودی بر همه ی عالم داشته فاقد هیچ کمال امکانی نیستند.
به نفس انسان از آن حیث که مشغول اداره بدن است نفس یا نفس مدبّر گفته می شود و از آن حیث که یک موجود مجرد عقلی است ــ با صرف نظر از تعلق آن به جسم ــ روح نامیده می شود ؛ و از این حیث که منشأ تعقّل و مفهوم سازی و به تبع آن نطق است ،  نفس ناطقه نامیده می شود ؛ و از آن حیث که یک سری گرایشها و آگاهیهای فطری و ذاتی دارد، وجدان گفته می شود. عقل و خیال و وهم و عاطفه و امثال اینها نیز همگی قوای نفسند؛ یا به عبارت دیگر آثار نفس انسانی هستند، همان طور که حرکت ارادی اثر نفس حیوانی است و رشد و نمو اثرنفس نباتی است.
۲٫ در مورد حیوانات خداوند متعال در آیه ی پنجم تکویر می فرماید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت . ـــــــــ و در آن هنگام که وحوش محشور شوند. » از این آیه ی شریفه استفاده می شود که حیوانات و وحوش نیز در آخرت محشور خواهند شد.
امّا اینکه آیا آنها نیز دارای تکالیف لایق به خودند یا نه ؟ و اینکه آیا آنها نیز ثواب و عقاب دارند یا نه؟ تحقیقات جامعی در این باره انجام نشده ولی برخی مفسّرین چون علّامه ی طباطبایی بر آنند که حیوانات نیز تکلیف و ثواب و عقاب مخصوص به خود دارند. از برخی آیات و روایات نیز ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ چنین مطلبی استفاده می شود.
علّامه مجلسی صاحب کتاب عظیم بحارالانوار فرموده است:« اخبار بسیار زیادى ـ بیش از حدّ شمارش ـ دلالت دارد بر اینکه حیوانات داراى تسبیح و ذکر هستند و خداى خود را می شناسند و منافع و مضارّ خویش را تشخیص می دهند و استبعادى ندارد که آنها مکلّف به بعضى از تکالیف باشند که در صورت ترک آن تکالیف معذب می شوند چنانچه در اخبار زیادى رسیده که پرنده اى صید نمی شود مگر بواسطه ی ترک تسبیح » -بحار الأنوار ، ج ۲۷، ص: ۲۷۴ –
این مطلب از آیات قرآن کریم نیز قابل استنباط است. خداوند متعال می فرماید:« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ . آیا ندیدى تمام آنان که در آسمانها و زمینند براى خدا تسبیح مى کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را مى داند؛ و خداوند به آنچه انجام می دهند داناست.» النور:۴۱
همچنین فرمود: « و سلیمان وارث داوود شد، و گفت:«اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکارى است.» (۱۶) لشکریان سلیمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آن قدر زیاد بودند که باید توقّف مى کردند تا به هم ملحق شوند. -۱۷-آنها حرکت کردند- تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه اى گفت: «به لانه هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى فهمند.» (۱۸) سلیمان از سخن او تبسّمى کرد و خندید و گفت: «پروردگارا ! شکر نعمتهایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به من الهام کن ، و توفیق ده تا عمل صالحى که موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمره ی بندگان صالحت وارد کن!» (۱۹) (سلیمان) در جستجوى آن پرنده – هدهد- برآمد و گفت:«چرا هدهد را نمى بینم، یا اینکه او از غایبان است؟! (۲۰) قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى کنم، یا باید دلیل روشنى(جهت غیبتش) براى من بیاورد. (۲۱) چندان درنگ نکرد(که هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى؛ من از سرزمین«سبا» یک خبر قطعى براى تو آورده ام. (۲۲) من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى کند، و همه چیز در اختیار دارد، و(به خصوص) تخت عظیمى دارد. (۲۳) او و قومش را دیدم که براى غیر خدا ـ خورشید ـ سجده مى کنند؛ و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از این رو هدایت نمى شوند.» (۲۴) چرا براى خداوندى سجده نمى کنند که آنچه را در آسمانها و زمین پنهان است خارج(و آشکار) مى سازد، و آنچه را پنهان مى دارید یا آشکار مى کنید مى داند؟! (۲۵) خداوندى که معبودى جز او نیست، و پروردگار عرش عظیم است! (۲۶) (سلیمان) گفت: «ما تحقیق مى کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى؟ (۲۷) این نامه ی مرا ببر و بر آنان بیفکن؛ سپس برگرد(و در گوشه اى توقّف کن) ببین آنها چه عکس العملى نشان مى دهند!»  سوره نمل-
از آیات شریفه به وضوح معلوم است که مورچه فهم و شعور دارد و در برابر هم نوعان خود احساس تکلیف می کند لذا به آنها هشدار می دهد. علّامه ی طباطبایی فرموده اند: این مورچه سخنانی می گوید که در حدّ متوسّطین از مردم است.
همچنین از آیات شریفه استفاده می شود که هدد فهم و شعور بالایی داشته معنی علم ، شرک و توحید ، عبادت ، سجده ، حکومت ، عمل ، شیطان ، زینت دادن ، خبر ، یقین و قطع ، تخت ، عظمت ، خورشید ، زن و مرد ، قوم ، خدا و … را می داند. و از کلام حضرت سلیمان درباره ی هدد معلوم می شود که برای او دروغ گفتن نیز ممکن است. همچنین معلوم می شود که هدد تکلیف و مسئولیّت دارد. و الّا حضرت سلیمان نمی فرمود: « قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى کنم، یا باید دلیل روشنى(جهت غیبتش) براى من بیاورد. ». چون عقاب نمودن موجود غیر مکلّف بر حکیم قبیح است.
۳٫ در برخی روایات تصریح شده که برخی حیوانات چون سگ اصحاب کهف و الاغ بلعم باعورا وارد بهشت خواهند شد. امّا اینکه آیا آنها وارد بهشت انسانها می شوند یا نه؟ معلوم نیست. جایگاه دیگر حیوانات نیز به وضوح معلوم نیست. همین اندازه از روایات استفاده می شود که آنها نیز نوعی حساب و کتاب مخصوص خود را دارا هستند./منبع:پرسمان

درباره نویسنده

2047مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما