شباهت حضرت ابراهیم باامام حسین-کربلا-حج

شباهت حضرت ابراهیم باامام حسین-کربلا-حج

شباهت حضرت ابراهیم باامام حسینکربلا-حج

حضرت ابراهیم درکربلا

حضرت ابراهیم (ع) سوار بر اسب بود که گذرش به سرزمین کربلا افتاد تا به محل شهادت حضرت ابی عبدالله (ع ) رسید. اسب حضرت به زمین خورد و آنحضرت  از اسب به زمین افتاد و سرش شکست و خونش جاری گشت و اشکش آمد و مخزون گردید.

در آن حال شروع به استغفار کرد و فرمود: خدایا مگر چیزی از من سرزده که دچار این بلا شدم؟

جبرئیل پاسخ داد:

ای ابراهیم؛ گناهی از تو سر نزد لیکن در اینجا نوه دختر پیغمبر خاتم و پسر خاتم اوصیا کشته می شود و این خونی که از تو جاری شد با خون او موافقت کرد.

وجه شباهت ابراهیم و سیدالشهدا (ع) در امتحان عظیمی بود که خداوند برای ایشان قرار داد و هر دو بزرگوار از آن پیروزمندانه خارج شدند. ابراهیم (ع) با طیب خاطر فرزندش را به قربانگاه برد و اباعبدالله (ع) در راه رضای خدا همه هستی خود را به قربانگاه کربلا برد.

گرچه اسماعیل (ع)  تا مرز قربانی شدن پیش رفتند، ولیکن مشیت پروردگار چنان تعلق گرفت که پیش از ذبح شدن، «قربانی» عوض شود و رضایت خدا در چیز دیگری قرار گرفت. بدین ترتیب که قوچی بهشتی به‌ جای اسماعیل (ع)وامادرباره درباره سیدالشهدا (ع) !؟

خداوندخطاب به ابراهیم خلیل:بدان، گروهی که گمان می‌کنند از امت محمد (ص) هستند، پس از او، فرزندش را از روى ظلم و دشمنى به قتل مى‌‌رسانند و همان‌طور که تو این قوچ را سر بریدی، فرزند محمد (ص) را ذبح می‌کنند و به سبب این عمل مستوجب خشم و غضب من خواهند شد.

ابراهیم (ع) از شنیدن این موضوع قلبش به درد آمد، محزون شد و گریست. خداوند وحی کرد: ابراهیم (ع) جزع و ناراحتی تو بر مصیبت حسین (ع) را «فدای» ناراحتی تو بر فرزندت اسماعیل (ع) (در صورتی‌که وی را به دست خودت ذبح می‌کردی) قرار دادم و به‌واسطه گریه و ناراحتی بر حسین (ع)، تو را به بالاترین درجه اهل ثواب در صبر بر بلایا می‌رسانم و این است معنای آیه «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».

بنابراین خداوند حزن و بُکاء ابراهیم (ع) بر حسین (ع) را فدا و جایگزین ذبح اسماعیل (ع) قرار داد و شخص سیدالشهدا (ع) با آن مرتبه از کمال و شرافت، فدیه‌ اسماعیل (ع) نبود؛ بلکه صرفاً مصیبت ایشان مد نظر است؛ که این خود نکته ظریفی در اهمیت و ثواب گریه و حزن بر سیدالشهدا (ع) است.

به تأسی از عمل ابراهیم (ع)حکم قربانی انعام  در روز عید قربان برای حاجیان واجب شد تا هر ساله خاطره ذبح قوچ بهشتی به‌جای اسماعیل (ع) زنده شود. میلیون‌ها مسلمان هر ساله به یاد آزمایش الهی که ابراهیم (ع) از آن سربلند بیرون آمد، ذبح عظیمی در منا به راه می‌اندازند و آیه «فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را تحقق می‌بخشند.

ضمن اینکه در آیه شریفه «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» فعل ماضى آورده شده، یعنى این عمل در گذشته اتفاق افتاده، نه اینکه در آینده (در زمان امام حسین) این فداء و جایگزینى انجام خواهد شد.

ذبح عظیم همان قوچ بهشتی بوده است که به‌جای اسماعیل  قربانی شد تا نسل و ذریه پاکی که قرار بود از صلب اسماعیل (ع) خارج شود را حفظ کرده و درخت پربار نبوت و امامت به ثمر برسد.

در روایات شیعه، اشاره شده است که معنای تاویلی این آیه و ذبح عظیم، حضرت اباعبدلله (ع) هستند. ایشان با قبول این امتحان عظیم و شهادت، باعث حفظ اسلام و دین جدشان از انحرافات عظیمی شدند که بنی امیه و غاصبین خلافت به سر اسلام آورده بودند.

اولین و بالاترین پاداشی که به‌واسطه تسلیم بودن ابراهیم (ع) در برابر فرمان الهی به وی عطا شد، مقام «امامت» بود. در مکتب تشیع امامت یکی از مناصب مهم و والای الهی است که پس از نبوت و رسالت به حضرت ابراهیم (ع) تعلق گرفت.

علاوه بر این، قرآن بلافاصله بعد از آیه «وَ فَدَینَاهُ…»، می‌فرماید: «وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ»، نام نیک ابراهیم (ع) را در امت‌های بعد باقی و برقرار ساختیم. آوازه نیکوی ذریه حضرت ابراهیم (ع) که حضرت رسول خاتم (ص) و سیدالشهدا (ع) نیز جزو آن هستند، از جمله عطایایی است که نصیب ابراهیم شد.

همچنین خداوند به پاس صبر بر مصائبی که بر ابراهیم (ع) گذشت، مناسک حج را آمیخته با مجاهدت او قرار داد؛ لذا در بسیاری موارد از آن با نام حج ابراهیمی یاد می‌شود. علاوه بر سعی صفا و مروه و رمی جمرات، یکی از مشهودترین اعمال حج، قربانی کردن در روز عید اضحی است.

فیلم/ مقایسه فاصله «صفا و مروه» با «بین‌الحرمین» کربلا

حجت الاسلام قرائنی از شباهت ها می گوید:

 مقایسه بین کربلا و مکه 

نمی دانم بگویم: مکه و کربلا، یا بگویم: حضرت ابراهیم و امام حسین

کربلا یک نمایشگاه است، مکه هم یک نمایشگاهى است 

ما در مکه چیزهایى را مى‏ بینیم.

خدا به حضرت ابراهیم گفت: بچه ‏ات را وسط کوه‏ داغ مکه بگذار،مى‏خواهم تو را امتحان کنم.

در قصه امام حسین و حضرت ابراهیم مسائلى بود که یکی مسئله آزمایش بود. در سوره صافات داریم که حضرت ابراهیم مأمور شد که بچه ‏اش را ذبح کند. به بچه ‏اش اسماعیل گفت: «إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُک‏»(صافات/۱۰۲) من مأمور شده‏ ام که گردنت را در راه خدا ذبح کنم. اسماعیل گفت: «یا أَبَتِ» پدر جان «افْعَلْ» انجام بده. «ما تُؤْمَر» هرچه که خدا به تو مى‏گوید، معطل نکن. اگر خدا فرموده است که من ذبح بشوم. من حاضر هستم که ذبح بشوم.

شیطان آمد وسوسه کند. اول به هاجر گفت: پسرت را مى‏ کُشد.

پاسخ داد: حضرت ابراهیم هر کارى که بکند درست است. او پیغمبر است.

وقتی  شیطان ازاین ترفندنتیجه ای نگرفت به سراغ اسماعیل رفت. پدرت مى‏ خواهد تو را بکشد. پیغمبر(ع) هر کارى بکند پیغمبر است. من ولایت او را پذیرفته ‏ام. علاوه بر اینکه پدرم است، ولى من است. پیغمبر من است.

اینجاهم طرفی نبست.

به سراغ ابراهیم آمد. گفت: ابراهیم آدم بچه‏ اش را نمى ‏کشد. خدا صد سال به تو بچه نداده بود. چقدر گریه و زارى و آه و ناله کردى تا خدا به تو بچه دادوآنوقت تو…

هرچه شیطان آمد که وسوسه کند، ابراهیم سنگ برداشت و به آن پرتاب کرد. همه حاجى‏ هایی که به مکه مى‏روند، روز عید قربان یک جایی است، سنگ برمى دارند و پرتاب مى‏کنند. هفت تاسنگ کوچک، مثل سنگ هایى که به نان سنگک چسبیده است و این تقلید از آن کار است. این پایه سنگى با این سنگ کوچک من درد نمى‏ آید.

سنگ برائت وسنگ ولایت

این رمز برائت است و ما دینمان، دین برائت و دین ولایت است. حتى سنگ‏ها

ما در مکه دو تا سنگ مى‏بینیم. یک سنگ مى‏ بینیم که سنگ کعبه است و به آن سنگ ولایت مى‏ گویند. آن را مى‏ بوسیم و دورش مى‏ گردیم. رو به آن نماز مى‏ خوانیم.

یک سنگ هم هست که سنگ برائت است. سنگ تنفر است.

یک فرسخى مکه، یعنى دو، سه کیلومترى مکه یک پایه است که یک متر در یک متر است. ستونى است که همه مى‏روند و به آن سنگ مى‏زنند.

یک سنگ را مى‏ بوسیم که سنگ ولایت است. به یک سنگ هم سنگ مى‏ زنیم که سنگ برائت است. 

دین ما دین ولایت و دین برائت است. در عاشورا باید بگوییم: سلام بر حسین! لعنت بر یزید! در دین باید بگوییم: «لااله الا الله» برائت و ولایت است. «لااله» قبول ندارم هیچ چیز را، مرگ بر همه خدایان «الاالله» الله را قبول دارم. نسبت به الله تسلیم هستم و نسبت به خدایان دیگر تسلیم نیستم. «لا اله» من دیگران را قبول ندارم. «الا الله» خدا را قبول دارم. در «لا اله الاالله» برائت است. ولایت است. در تشهد «اشهد ان لا اله» برائت است. «السلام علیک ایها النبى» ولایت است. «السلام علینا و على عبدالله الصالحین» ولایت است. «غیرالمغضوب» برائت است. «ولاضالین» مرگ بر مغضوبین، مرگ بر ضالین. من نمی‌خواهم جزء غضب شده‏ها باشم. نمى‏خواهم جزء گمراه‏ها باشم. خدایان دیگر را قبول ندارم. در عاشورا، کسى که خون حسین در بدنش است نمى‏تواند بى تفاوت باشد. در انسان دو تا موتور است. موتور عقل و موتور عاطفه. آدم وقتى مى‏خواهد ببیند که موتورش کار مى‏کند یا نه، همینکه حرف منطقى مى‏زند، پیداست که عقلش کار مى‏کند.
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
«فَلَمَّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَکینٌ أَمینٌ(یوسف/۵۴)» وقتى حضرت عیسى حرف زد، دیدند که عجب مغزى دارد. چون نحوه حرف زدن نشان دهنده این است که چقدر مغز کار مى‏کند. پس دو تا کنتور در بدن ما است. کنترل عقل و کنترل عاطفه، کنترل عقل را از کجا مى‏فهمیم که کار مى‏کند و یا از کار افتاده است؟ از زبان می‌فهمیم. همینکه خوب حرف مى‏زند، پیداست که مغزش مى‏کشد و همینکه چرت و پرت مى‏گوید، پیداست نامیزان است. موتور عقل را از بیان مى‏ فهمیم.

موتور عاطفه

موتور عاطفه را از چشم می‌فهمیم. اگر مظلومیت را برایش گفتى، اشکش در آمد، غصه خورد و قیافه ‏اش در هم رفت، پیداست که موتور عاطفه ‏اش خوب کار مى‏کند. اما اگر هرچه به آن گفتى، همینطور سیخ ایستاده و نگاه مى‏کند، این پیداست که موتور عاطفه‏ اش از کار افتاده است.

در انسان دو تا موتور است. موتور عقل و موتور عاطفه. عقربه عقل زبان است. عقربه عاطفه، چشم است. اگر زبان نامیزان بود، پیداست که عقل نامیزان است و اگر چشم خشک بود، عاطفه کمبود دارد. عاطفه میزانش به هم خورده است. عاشورا خیلى مهم است. حدیث داریم که امام کاظم، امام هفتم(ع) اول عاشورا دیگر نمى ‏خندید. مى‏ فرمود: ماه محرم رسید. تنها مولودى که روز تولدش روضه خوانى شروع شد، امام حسین بود.

فاطمه زهرا(س) بچه دار شد. این حدیث را از ماما مى‏گویم. مامایى که ماماى امام حسین بود. مى‏گفت: ما بچه را از زهرا تحویل گرفتیم. قنداق کردیم و پیغمبر آمد و به او دادیم. تا او را به پیغمبر دادیم، پیغمبر یک مرتبه سوخت و رویش را آنطرف کرد و گریه کرد. گفتیم: چه شد؟ گفت: تا من به حسین نگاه کردم، جبرئیل خبر داد که همین را مى‏کشند. منتها دیدند که الان گریه کنند، زهرا خواهد فهمید و چون ایشان تازه از وضع حمل آزاد شده است، نخواستند که دلش بسوزد. برای هیچ مولودى از روز اول تولدش، روضه خوانى شروع نشد و حتى قبل از تولد امام حسین(ع) روضه حسین را براى حضرت آدم خوانده بودند. مسئله امام حسین(ع) مسئله مهمى است.

 مقایسه بین امام حسین و ابراهیم

پسر ابراهیم گفت: «یا ابت» این آیه قرآن است. اسماعیل گفت: «یا ابت» پدرجان(افعل) هر آنچه خدا مى‏گوید انجام بده.

امام حسین به على اکبر گفت: ما در این راه شهید مى‏شویم. فرمود: اگر ما بر حق هستیم از مرگ چه باک است؟

پسر سیزده ساله امام حسن مجتبى(ع) کربلا بود. حضرت قاسم از عمویش امام حسین پرسید: عموجان اگر ما را بکشند، چه می‌شود؟ فرمود: که مرگ از عسل شیرین ‏تر است. اگر بناست که حکومت دست یزید باشد، مرگ از عسل شیرین ‏تر است.

. وقتى حضرت ابراهیم، اسماعیل را خواباند، چاقو را به گردنش گذاشت. خطاب آمد که چاقو را بردار. من نمى‏ خواستم که خون آن ریخته شود. مى‏خواستم که تو دل از بچه‌ات بکنى. چون دل کندن مهم است. خون ریختن مهم نیست.

همین که ابراهیم، اسماعیل را خواباند و چاقو را گذاشت، گفت: نکش. نمى‏خواهم که خونش ریخته شود. مى‏خواهم که تو دل از بچه‌ات بکنى. دل کندن مهم است.

خدا در قرآن از ابراهیم خیلی تعریف مى‏کند. مى‏گوید: ابراهیم یک نفر بود اما یک امت بود. «وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ(بقره/۱۳۵)» ابراهیم مشرک نبود. شرک در ابراهیم راه ندارد. یک نفر بود اما یک امت بود. بت‏ها را شکست.

حسین، بت بنى امیه را شکست.

ابراهیم یک بچه را در راه خدا خواباند و امام حسین همه ذریه‏ اش را در راه خدا داد.

خداوند به همه حاجى‏ ها مى‏گوید: به مکه بروید و قربانگاه ابراهیم را ببینید.

ببینید که چطور ابراهیم در راه خدا بچه ‏اش را خواباند.

امام حسین همه بچه هایش را در راه خدا خواباند.

قرآن مى‏گوید: «فلما اسلما» «اسلما» یعنى اینکه هر دو تسلیم شدند. ابراهیم تسلیم شد. اسماعیل هم تسلیم شد. یعنى پدر و پسر تسلیم شدند.

در کربلا امام حسین تسلیم بود. تسلیم خدا بود. تسلیم یزید نشد. به یزید گفت: سر مى‏دهم. اما تن به ذلت نمی‌دهم.

امام حسین روز عاشورا چه داشت؟ خوراک، پوشاک، مسکن. امام حسین هیچ کدام را نداشت. خوراک نداشت. حتى آب براى على اصغر نداشت. پوشاک نداشت. چون جبه ‏اش را هم کندند. مسکن نداشت. چون خیمه هایش را هم آتش زدند! اما عزت داشت. گفت: هیچ چیز ندارم. سر به نى مى‏دهم اما تن به ذلت نمى‏دهم. «فلما اسلما» تسلیم شدند.

اول «روضه خوان» خود خداست

مقام ابراهیم طورى است که خدا روضه ‏اش را مى‏خواند. روضه خوان ابراهیم چه کسى است؟ خدا روضه خوان ابراهیم است.

در قرآن خیلى آیه داریم که خدا از ابراهیم تجلیل مى‏ کند. گفتند: روضه خوانى در قرآن است. گفتم: بله! «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ»(آل عمران/۱۴۶) خدا دارد از انبیایى که در راه خدا شهید شدند و از خودشان هم ضعف و سستى نشان ندادند، تعریف می‌کند. «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»(بروج/۴)قرآن روضه مى‏خواند. اصحاب اخدود! یک گروه آمدند و مومنون را در یک دره ریختند. سوزاندن و لب دره نشستند و نگاه کردند. «وَ هُمْ عَلى‏ ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُودٌ»(بروج/۷)نشسته بودند و تماشا مى‏کردند و سوختن مومنین را مى‏دیدند. اول روضه خوان خود خداست.

انبیاء و پیشینیانى که در راه خدا ایثار کردند، خدا دارد از آنها تجلیل مى‏کند و ما باید تجلیل کنیم.

بی دین ها هم متأثرازفداکاری امام حسین هستند

فیلمى را در هندوستان دیدم. چند ماه پیش(تیر۱۳۷۱) رهبر بت پرست‏ ها در روز عاشورا آمد و گفت: من مى‏خواهم سینه بزنم. بعد دید که همه عزادارهاى امام حسین و شیعیان پابرهنه هستند. ایشان هم کفش هایش را درآورد. حالا تقریباً بیست، سى نفر هم اسکورت داشت. پابرهنه شد. گفت: من مى‏خواهم پرچم امام حسین را هم پیش بگیرم. پرچم را گرفت. ایمان به خدا ندارد. ایمان به پیغمبر هم ندارد. ایمان به على بن ابیطالب هم ندارد. اما امام حسین را قهرمان آزادى مى‏داند.

مى‏ گوید: من به عنوان مرد نمونه هستى به امام حسین احترام مى‏گذارم. من خودم فیلمش را دیدم. گاندى، رهبر هند مى‏گوید: ما آزادیمان را از امام حسین داریم.

اصلاً علتى که کشورهاى اسلامى دیگر ذلیل هستند و ما آزاد شدیم این بود که ما امام خمینی را داشتیم. امام، اجداد ما، نیاکان ما و مکتب ما، ما را پاى روضه تربیت کرده بود که باید خون داد و از زیر بار ذلت بیرون آمد. یعنى ما حسین داریم ولى کشورهاى دیگر حسین ندارند.

۴مکانی که نمازکامل است

مادرسفر در چهار مکان می‌توانیم نمازمان را درست بخوانیم.

۱- خانه توحید(کعبه) ۲- مرکز نبوت(مدینه) ۳- مرکز ولایت(کوفه) ۴- مرکز شهادت(کربلا).

اماکنی که نمازگزار بین کامل و شکسته خواندن نماز مخیّر است همچون مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص) وحائر حسینی(ع) و مسجد کوفه

چرا در قبر امام حسین مى‏توانیم نمازمان را درست بخوانیم؟ چون قبر امام حسین خانه همه ما هست. مسجد خانه همه ما هست. «خضع للناس» مسجد الحرام برای کسى نیست.

هر کارى که براى ابراهیم پیش آمد،  مشابه آن براى امام حسین پیش آمد.

ابراهیم به عمویش مى‏گفت: چرا بت پرستى مى‏کنید؟ «یا ابته» چرا بت مى‏پرستى؟

امام حسین در روز عاشورا بارها فرمود: «یا قوم» اى مردم، اى قوم من! هر دو نهى از منکر مى‏کردند.

ابراهیم زن و بچه ‏اش را در بیابان آورد.

امام حسین هم زن و بچه‏ اش را در بیابان آورد.

 در بیابان مکه آب نبود. در بیابان کربلا آب بود و به آنها ندادند.

هر دو زن و بچه خودشان را در بیابان آوردند.

کعبه قبله ماست. کربلا سجده گاه ماست.

در مکه یک کودک به نام اسماعیل بود.

در مکه دو نوع کار است.

پنج تا کار است که به آن عمره می‌گویند. سیزده تا کار است که به آن حج می‌گویند.

عمره و حج پهلوى هم است. کارهایش هم مشابه است. مثل اذان و اقامه است. اذان و اقامه هم پهلوى هم است و مثل هم است.

منتها تفاوت‌هایی هم دارد. مثلاً اذان چهارتا الله اکبر دارد. قد قامت الصلوه ندارد. اقامه قد قامت الصلوه دارد. چهار تا الله اکبر دارد. یک تفاوت‌هایی هم دارد اما اذان و اقامه کنار هم و مشابه هم هستند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

صفاومروه-مکه

صفا و مروه کربلا-مکه

کوه صفا، کوه کم‌ارتفاعی است در کنار مسجدالحرام که در دامنه کوه «ابوقبیس» واقع شده است. تپه صفا به طرف شرق مسجدالحرام است، لذا کسی که بر بالای آن بایستد، روبه روی حجرالاسود قرار می‌گیرد. فاصله این کوه تا کوه مروه حدود ۴۲۰ متر است

 صفا و مروه درکربلا

بین الحرمین-کربلا

بین«رکن»حسین است و «مقام» عباس 

فاصله قبرحضرت عباس -صفا-ست وقبرامام حسین -مروه-حدود۴۰۰ متراست.

عمره و حج کنار هم و مشابه هم هستند. یکى از اعمال عمره و یکى از اعمال حج سعى صفا و مروه است.

صفا و مروه یک خیابانى است که تقریباً  ۴۰۰ متر طول دارد، هر حاجى هفت بار باید بین این دو تا کوه بیاید و برود. یعنى هر حاجی هفت بار این ۴۰۰ متر را باید هروله کنان طی کند./پایان توضیحات

 براى اینکه وقتى حضرت ابراهیم به فرمان خدا همسرش را در مکه گذاشت، گفت: خدایا اینجا یک مشت کوه است. حتی یک  درخت نیست. هیچ موجودى اینجا نیست. فقط چند تا کوه است. نمى‏دانم این هم دلیل چیست؟

گاهى آدم دلیل چیزى را نمى‏داند. ولى اگر خدا گفت باید که انجام دهد. بچه را اینجا گذاشت. اسماعیل را گذاشت. ابراهیم گفت: خداحافظ و رفت. یک زن جوان و یک بچه کوچک را در بین چند کوه داغ تنها گذاشت. بچه تشنه‏ شد.

اسماعیل را گذاشت و دوید روی کوه صفا رفت. هرچه نگاه کرد درخت و پرنده‏ اى را ندید. آثارى از آب ندید. دوید و نزد کودکش آمد. نگاه کرد و دید بچه دست و پا مى‏زند. دلش آرام نگرفت. باز به طرف کوه صفا رفت.

فلسفه ۷بارطواف

هاجر هفت بار این راه را دوید. کودک دست و پا مى‏زد. الان هم حدود چهل متر است. این چهل متر مقابل آنجایى بود که بچه بود. این چهل متر را چراغ سبز روشن کرده‏ اند. آنجا هاجر به خاطر کودکش امان نداشت. الآن حاجى‏ ها به اینجا که مى‏ رسند امان ندارند. براى اینکه مادر آن طفل آنجا بی تاب بود. یعنى از بس که مى ‏دید بچه ‏اش دارد از عطش دست و پا مى‏ زند، این مادر هم دست و پا مى‏زد.  الان، چند هزار سال است که میلیون‏ها حاجى وقتی به اینجا مى‏ روند، مى‏ دوند و بی تابی می‌کنند. چرا؟ براى اینکه یک کودک تشنه‏ اى اینجا دست و پا زد.

اتفاقات کربلا 

بعد از آنکه مادر هفت مرتبه فاصله‌ی این دو کوه صفا و مروه را طى کرد، دید که از زیر انگشتان کودک آب می‌جوشد. آب که جوشید، اسم این آب را زمزم مى‏گذارند. آب زمزم همان آبى است که از کنار این بچه‌ی کوچک جوشید و بیرون آمد. جالب این است که قرآن یک آیه قشنگى دارد. مى‏گوید: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه‏»(بقره/۱۸۵) صفا و مروه از شعائر خداست. هر حاجى که به آنجا مى‏رود، باید این برنامه را هفت مرتبه اجرا کند. بعد مى‏گوید: که خدا شاکر است. یعنى اى هاجر اگر یک زمانى سوختى ما شکر مى‏کنیم. یعنى به حاجى‏ ها مى‏ گوییم: که بیایند و کارهای تو را انجام بدهند. نام تو و حرکت تو را در تاریخ زنده نگه مى‏داریم. اینکه مى‏گوید: خدا شاکر است. سعى صفا و مروه چه کار به شاکرى خدا دارد؟ یعنى این با زنده نگه داشتن و مراسم است.

کربلا چطور؟

اگر قرار باشد که همه حاجى‏ ها بروند و به خاطر یک کودک تشنه و یک مادر مضطرب، آنجا هروله کنند، هروله یعنى دست و پا بزنند.

کربلا چه، کودک نبود؟که بود. اضطراب نبود؟ بود. مادر هیجانى نبود؟ بود. منتها آنجا هروله شد، آب جوشید. آنجا هروله شد و خون جوشید. ولى اگر مکه مهم باشد، کربلا از مکه مهم‏تر است.

شباهت دیوارکعبه و علی اصغرکربلا

خداوند به زوارهاى کربلا، قبل از زوارهاى مکه لطف مى‏کند. یعنى اول به زوارهاى امام حسین نگاه مى‏کند و بعد به زوارهاى مکه توجه مى‏کند. از این هم مى‏ شود یک چیز هایى را فهمید. قرآن درباره ابراهیم مى‏گوید: «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ»(بقره/۱۲۷) «یَرْفَعُ» یعنى بالا مى‏برد. «یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ» حضرت ابراهیم پایه‏ ها را در مکه بالا برد. آیه قرآن است. در مکه ابراهیم سنگ را بالا برد. پایه را بالا برد.

در کربلا امام حسین چه چیزى را بالا برد؟ على اصغر را بالا برد. اگر بالا بردن پایه مهم است، به روى دست گرفتن على اصغر هم مهم است. ما باید به مکه احترام بگذاریم. باید به کربلا هم احترام بگذاریم. آنهایى که رابطه آنها با اهل بیت کمرنگ است، باختند.

شباهت شب معشرالحرام عصر تاسوعا

 

قرآن مى‏گوید: «فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرام‏»(بقره/۱۹۸) شب معشرالحرام ذکر خدا را بکنید. عصر تاسوعا که قرار شد جنگ شود، امام حسین گفت: جنگ را فردا در عاشورا بیاندازید. براى اینکه امشب شب عاشور است و من مى‏خواهم «انى احب الصلوه» نماز بخوانم.

شباهت طواف وداع(نساء) وشب عاشورا

اگر شب مشعر الحرام، شب عبادت است. شب عاشورا هم شب عبادت است. حاجى‏ ها وقتى مى‏خواهند برگردند یک طواف به نام طواف نساء ،بقول اهل سنت طواف وداع دارند.

یعنى طواف آخر مى‏کنند و اگر حاجى آن طواف را نکند، زنش به آن حرام است و یا شوهرش به آن حرام است. طواف نساء یا طواف وداع مى‏گویند. در مکه چیزى به نام طواف وداع داریم. طواف وداع طواف خداحافظى است،امام حسین هم یک وداع داشت.

چه چیز در مکه مى‏ بینى که در کربلا نمى ‏بینى؟

در مکه منا است،در کربلا هم قربانگاه است.

در مکه کودک تشنه است،در کربلا هم کودک تشنه است.

در مکه زن مضطرب است،در کربلا هم زنان مضطرب هستند.

در مکه سنگ را بالا بردند که کعبه را بسازند،در کربلا هم امام حسین على اصغر را بالا برد.

در مکه آزمایش شد،در کربلا هم آزمایش شد.

در مکه زن در بیابان زندگى کرد، در کربلا هم زن و بچه در بیابان زندگى کردند.

در قرآن حدود صدها آیه براى ابراهیم و مکه آمده است. صدها آیه در قرآن، از ابراهیم و اسماعیل و کارهاى ابراهیم و مکه و حج آمده است. اگر آیات زیادى را راجع به تجلیل ابراهیم و مکه هست، ما باید که حساب کربلا را هم بکنیم. منتها زمان ابراهیم قبل از نزول قرآن بوده است. اما برای امام حسین، بعد از نزول قرآن این حرکت‏ ها شده است. اگر قرآن بعد از ماجراى کربلا مى‏ بود، حتماً آیاتى راجع به کربلا هم نازل مى‏شد. اگر از ایثار هاجر و اسماعیل و ابراهیم و وادى خشک و تشنگى و ذبح آیاتی در قرآن نازل شد، اگر حوادث مکه آیات دارد. حوادث کربلا از حوادث مکه چیزى کم ندارد.

نمى‏خواهم بگویم که امام حسین از ابراهیم بزرگتر است. بالاتر است.

وقتی مقایسه مى‏ کنیم، مى‏ بینیم حوادثى که در مکه واقع شد، تندتر آن و سختر آن و دلسوزتر آن در کربلا واقع شد.

به همین خاطر باید که کربلا را مهم دانست.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:سخنرانی (تاریخ پخش ۱۱تیر۱۳۷۱)آقای قرائتی-درسهایی ازقرآن -بااصلاحات-حذف اضافات وانتخاب تیترها-بدون اینکه خدشه ای برمحتوای واردشودویرایش های لازم انجام گرفته است.

درباره نویسنده

1785مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما