دعای حضرت ابراهیم”برای توجه مردم”به خانواده اش درمکه

درخواست حضرت ابراهیم ازخدا:دلهای مردم را متوجه اینجا”مکه”بکن که زن وبچه ام هستند

«فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» دل مردم را به سمت من هول بده

خدایا زن و بچه‌ام را به فرمان تو در بیابان داغ بی آب و گیاه آوردم، کنار کعبه برای نماز آوردم. خدایا دل مردم را به این خانواده متمایل کن. رزقشان را هم قرار بده تا شاید سپاس گزارند.

«فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی‏ إِلَیْهِمْ» خدایا من زن و بچه‌ام را به مکه در این هوای داغ و بی آب و گیاه آوردم. خدایا دل مردم را هول بده./قرائتی

تهوی=میل وعلاقه

***

براهیم خلیل (ع) دو نوبت این دعا را کرده، یکى موقعیکه مکه صورت شهر به خود نگرفته بوده و بار دیگر موقعى که به صورت شهر در آمده بود، چون ابراهیم (ع) مکرر به مکه و به سرکشى هاجر و اسماعیل رفته بود.و آن وقت که اسماعیل و مادرش را در آنجا اسکان داد و به سرزمین فلسطین برگشت، و براى نوبت دوم به دیدن آنها رفت دید که قوم «جرهم» دور فرزندش را گرفته و به وى روى آورده اند، در این موقع از خداى تعالى خواسته است که این محل را شهرى امن قرار دهد – چون قبلاً شهر نبود – و مومنین از اهلش را از ثمرات روزى فرماید.و آن وقت که سرزمین مزبور را به صورت شهرى دیده از خداى خواسته است که این شهر را محل امنى قرار دهد.

علامه طباطبایی(المیزان):مى توان فهمید که این آیات که حکایت دعاى ابراهیم (ع)  این دعا را بعد از اسکان اسماعیل و هاجر و جمع شدن قبیله جرهم و ساختن خانه کعبه و پدید آمدن شهرى به نام مکه به دست ساکنینش در آنجا، کرده است.

رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ﴿٣٧- ابراهیم

فاجعل افئده من الناس تهوى الیهم… – کلمه -هوى – به ضم هاء – به معناى سقوط است، و آیه«تهوى الیهم » به معناى این است که دلهاى مردم متمایل به سوى ذریه او شود بطورى که وطن هاى خود را رها نموده بیایند و پیرامون آنها منزل گزینند، و یا حداقل به زیارت خانه بیایند، و قهرا با ایشان هم انس بگیرند.

 و ارزقهم من الثمرات – به اینکه میوه هاى هر نقطه از زمین را بوسیله تجارت بدانجا حمل کنند، و مردم آنجا از آن بهره مند شوند -لعلهم یشکرون .

بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ یعنی مکانی که غیر قابل کشت وزرع باشد،سرزمین بی آب و علف

**

خداوند می فرماید: رب هب لى من الصالحین فبشرنا بغلام حلیم؛ پروردگارا. به من از صالحان (فرزندان صالح) ببخش، پس ما او را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت دادیم. (صافات/ ۱۰۰– ۱۰۱) نکته قابل تأمل و دقت این است که آن جناب تا حدود ۱۲۰ سالگى و همسرش ساره تا حدود ۹۰ سالگى سوز عشق به فرزند را تحمل نموده اند اما در عین حال فقط از خداوند فرزند صالح تقاضا مى کند و سالیان دراز چشم انتظار استجابت دعایش مى باشد تا این که انتظار سر مى آید و در حال ناباورى (خود و همسرش) ملائکه به آنها بشارت فرزند مى دهند، ساره از این خبر خنده اش مى گیرد و با سیلى به صورت خود مى زند و مى گوید آیا این امر شدنى است؟ آیا در این سن مى توان به فرزندى چشم روشن شد؟ این که در آیه بعد بشارت به «غلام حلیم» مى دهد منظورش فرزند پسرى است که به سن بلوغ و جوانى مى رسد، یعنى پسرى به تو مى دهیم که به ثمر مى رسد و این ویژگى را دارد که بردبار و صبور است. و بالاخره ابراهیم شکر این نعمت را به جا مى آورد و مى فرماید: «الحمدلله الذى وهب لى على الکبر اسماعیل و اسحاق ان ربى لسمیع الدعا؛ حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، همانا پروردگار من شنونده و اجابت کننده دعاست.» (ابراهیم/ ۳۹)

دعا ی حضرت ابراهیم براى همسر و فرزندش 
خداوند می فرماید: «ربنا انى اسکنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افئده من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون؛

پروردگارا، من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى آب و علفى در کنار خانه اى که حرم توست ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند؛ تو دل هاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده. شاید آنان شکر تو را به جاى آورند.» (ابراهیم/ ۳۷) منظور ابراهیم (ع) از «ذریتى» همان اسماعیل و فرزندانى است که از وى پدید مى آیند، نه اسماعیل به تنهایى. این دعا یکى از دعاهاى است که حضرت ابراهیم (ع) پس ساختن کعبه فرموده آند. و در این دعا سه چیز را براى ذریه اش مى خواهد:
الف) برپایى نماز
ب) مجذوبیت در بین مردم آن دیار
ج) بهره مندى از ثمرات الهى و در پایان امید به شکرگذارى آنها دارد.

دعا براى والدینش و مؤمنین
خداوند می فرماید: «ربنا اغفرلى و لوالدى و للمومنین یوم یقوم الحساب؛ پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا مى شود بیامرز.» (ابراهیم/ ۴۱) این دعا آخرین فقره از دعاى ابراهیم (ع) پس از ساختن کعبه است. این آیه دلالت دارد بر این که ابراهیم (ع) فرزند «آزر» مشرک نبود و آن حضرت در این دعا براى پدر و مادر واقعى خود (تارخ و ورقه) طلب مغفرت کرده که موحد بودند، آن حضرت در همان اوایل عمر شریفتش پس از یأس نسبت به ایمان و اسلام آوردن «آزر» از وى بیزارى جست چنان که در آیه ۱۱۴ سوره توبه آمده است.

درخواست ایجاد حرم امن الهى

خداوند می فرماید: «و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا، امنا و ارزق امله من الثمرات من امن منهم بالله و الیوم الاخر قال و من کفر فأمتعه قلیلا ثم اضطر. إلى عذاب النار و بئس المصیر؛ و (به یادآورید) هنگامى را که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا، این سرزمین را شهر امنى قرار ده و اهل آن را (آنهایى که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده اند) از ثمرات (گوناگون) روزى ده. (خداوند) گفت: (دعاى تو را اجابت کردم و مؤمنان را از انواع برکات بهره مند ساختم) اما به آنها که کافر شدند بهره کمى خواهم داد، سپس آنها را به عذاب آتش مى کشانم و چه بد سرانجامى است.» (بقره/ ۱۲۶) هدف از این درخواست آن بود تا خداوند، مکه را که در آن هنگام، بیابانى خشک بود، حرم امن خویش قرار دهد تا امر دین سامان یافته، وجود این حرم امن رابطه اى میان مردم و پروردگارشان ایجاد کند و براى عبادت او به آن جا روى آورند. این درخواست که در نهایت به تشریع حرم امن الهى و بناى کعبه انجامید، نمودارى از همت مقدس و بلند ابراهیم است که مسلمانان به سبب آن تا قیامت رهین منت او هستند. حضرت ابراهیم از خدا درخواست کرد مکه را شهر امنى قرار دهد و چون سرزمینى لم یزرع بود از خدا خواست ذریه اش را از میوه ها روزى دهد، و لازمه استجابت این دعا این است که این شهر، از راه توطن و سکونت و زیارت مردم آباد شود.
آن گاه وقتى احساس کرد که این شرافتى را که درخواست کرده شامل مؤمن و کافر هر دو مى شود لذا دعاى خود را مقید به کسانى کرد که ایمان به خدا و روز جزا داشته باشند، و گفت: «من آمن منهم بالله و الیوم الآخر» و اما اینکه این دعا در شهرى که فرضا هم مؤمن و هم کافر یا تنها کفار در آن ساکنند چطور ممکن است مستجاب شود؟ با اینکه شهرى است خشک و لم یزرع؟ ابراهیم (ع) متعرض این جهات نشد، و این نیز از ادب او در مقام دعا بوده، زیرا در این مقام درخواست کننده اگر بخواهد پروردگار خود را درس دهد که چگونه و از چه راهى دعایش را مستجاب نماید با اینکه پروردگارش علیم و حکیم و قادر بر هر چیزى است و کار او اینطوریست که هر چه را بخواهد ایجاد کند همین که بگوید به وجود آى موجود مى شود، در حقیقت فضولى کرده و از رسم ادب بیرون شده است. لیکن خداى سبحان چون مى خواست حاجت ابراهیم را بر طبق سنت جاریه اى که در اسباب عادیه دارد برآورده کند و بین مؤمن و کافر در آن فرق نگذارد از این جهت دعایش را با قیدى که در کلام خود آورد و فرمود: «و من کفر فأمتعه قلیلا ثم أضطره إلى عذاب النار و بئس المصیر» مقید ساخته، آن گاه مستجاب نمود.
ابراهیم (ع) یکبار دیگر در اواخر عمر پس از تأسیس شهر مکه، امنیت آن را از خدا خواست: «رب اجعل هـذا البلد ءامنا؛ و آن گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را ایمن گردان.» (ابراهیم/ ۳۵) حضرت ابراهیم (ع) براى شهر مکه امنیت را طلب مى کند و سپس براى اهل مکه رزق و روزى از میوه ها را خواسته البته بلافاصله با جمله «من آمن منهم» دعا را به مؤمنین اختصاص داد گرچه مى دانست وقتى در شهر نعمت فراوان شد قطعا غیر مؤمنین هم از آن وفور نعمت من غیر مستقیم و گاهى مستقیم استفاده خواهند نمود اما در عین حال چون ابراهیم (ع) از کافرین تبرى جستند حتى از عمویش «آزر» بر همان اساس بلافاصله بعد از دعایش کافرین را استثناء مى کند و عمومیت دعایش را با جمله خاصى «من آمن منهم» محدوش مى نماید، اگرچه اساسا حضرت نقطه محورى دعایش امتیاز گرفتن از خداوند براى شهر مکه است مى خواهد در شهر مکه، که لم یزع است وفور نعمت باشد و مردم در این شهر راحت باشند و بهره مند از نعمت هاى خدا. نه این که بخواهد براى اهل مکه امتیازى از خداوند بخواهد.
به عبارت دیگر آن حضرت دوست داشت مکه شهر آبادى باشد. درباره خواسته ابراهیم و پیامدهاى آن، نظریات گوناگونى ارائه شده است:
الف. خواسته ابراهیم در آیات ۱۲۶ بقره و ۳۵ ابراهیم، امنیت تشریعى سرزمین مکه بوده و حرمت حرم، دستاورد خواسته حضرت است.
ب. آیه مورد نظر در سوره بقره، ناظر به امنیت عمومى مورد نیاز در هر شهر، و آیه سوره ابراهیم، ناظر به امن تشریعى حرم است.
ج. مکه پیش از ابراهیم (ع) نیز حرم امن بوده که به درخواست حضرت، حرمت مؤکد یافته است.
د. مکه از آغاز در برابر خطر بدخواهان، آفت ها و عذاب الهى، امنیت تکوینى داشته؛ ولى به درخواست ابراهیم، افزون بر آن، امنیت تشریعى نیز یافته است.
ه. مکه قبل از ابراهیم (ع)، از خطر حاکمان ستم گر و نزول عذاب الهى امنیت داشته و او، امنیت مکه از شبیخون، قحطى و خشک سالى را خواستار شده است. درخواست ابراهیم به وجهى امنیت براى ساکنان مکه را نیز دربردارد. بعضى در توضیح آیه «رب اجعل هـذا بلدا ءامنا» (بقره/ ۱۲۶) گفته اند که ابراهیم براى اهل مکه در خواست امنیت داشته است.

درخواست بهره مندشدن مؤمنان مکه از نعمت هاى الهى

می فرماید: «و ارزق أهله من الثمرت من ءامن منهم؛ و مردمش را از نعمت هاى فراوان روزى بخش.» (بقره/ ۱۲۶) مقصود از «ثمرات»، یا نیازمندى هاى غذایى بوده تا با فراهم شدن آن مردم از مکه کوچ نکنند و هم چنان آباد بماند یا اعم از نعمت هاى مادى و معنوى است. درباره اختصاص نیایش ابراهیم به مؤمنان مکه «من آمن منهم» گفته شده این امر از آن جهت بوده که در پى درخواست امامت براى ذریه خود، خداوند، محرومیت ستمگران از ذریه را به وى گوشزد فرموده بود (بقره/ ۱۲۴) و او دانست که گروهى از ذریه اش مشرک خواهند بود؛ بنابراین، او در این درخواست براى رعایت ادب، آن ها را استثنا کرد؛ ولى خداوند در پاسخ، او را آگاه ساخت که حساب رزق مادى جدا است. این توضیح، در صورتى مى تواند درست باشد که درخواست رزق پس از درخواست امامت براى ذریه باشد؛ از این رو، توضیح یاد شده با این نظر که امامت ابراهیم (ع) در اواخر عهد حضرت و پس از ابتلاى وى به قربانى فرزند بوده است، سازگارى ندارد؛ بنابراین، ابراهیم در پى این درخواست از آن جا که به طور طبیعى مى داند درخواست او شامل مؤمن و کافر هر دو مى شود، پرسش خویش را مقید کرده است و خداوند، او را آگاه ساخته که بر اساس نظام حاکم بر جهان، ارتزاق مؤمنان از ثمرات، بدون شرکت کافران میسر نخواهد بود و چون خواسته او بدون اعمال خرق عادت در قانون طبیعت مستجاب مى شود مؤمن و کافر هر دو از آن بهره مند خواهند شد.

درخواست پذیرش عمل او در بناى کعبه:
می فرماید: «ربنا تقبل منا إنک أنت السمیع العلیم؛ و آن گاه که ابراهیم و اسماعیل پایه هاى خانه کعبه را بالا مى بردند [گفتند:] پروردگارا! از ما بپذیر، که تنها تو شنوا و دانایى.» (بقره/ ۱۲۷) این خواسته مشترک ابراهیم و اسماعیل (ع) در حال بناى کعبه بوده است. گفته شده نظر به این که واژه «تقبل» معناى تکلف در قبول دارد، این تعبیر، اعتراف ضمنى به ناتوانى و تقصیر در عمل است؛ همان گونه که آن ها از سر تواضع و کوچک شمردن عمل خود، به جمله «تقبل منا» بسنده کرده و از خود عمل که بناى بیت بوده یاد نکرده اند./منبع:طهور

***

محمّدجواد مغنیه در تفسیر خود (الکاشف) ذیل آیه ۱۲۷ سوره بقره، مینویسد:

 در تاریخ بنای کعبه

مورخان درتاریخ بنای کعبه اختلاف نظر دارند: عده ای تاریخ بنای کعبه را به زمانهای پیش از حضرت ابراهیم مربوط میدانند. عده ای بناکننده آن را حضرت ابراهیم(ع)میدانند. عده ای نیز هستند که نظر خاصی ندارند و میگویند: اللّه عالم. ما نیز جزو گروه سوم هستیم. عقل در اینباره نه حکم سلبی دارد و نه حکم ایجابی، و راه دستیابی به تاریخ بنای کعبه، فقط به روایات و کشفیات و آیات قرآن منحصر است. در این میان، قرآن تاریخ خاصی را بیان نمیکند و فقط میفرماید: حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) با کمک هم این خانه را بنا کردند. روایات نیز تمامشان خبر واحدند و خبر واحد در امور تاریخی حجت نیست، مگر در مواردی که قرینه ای برای اطمینان وجود داشته باشد. بنابراین، ما نسبت به این موضوع، تکلیفی نداریم. آیا این بیت قطعه ای از بهشت بوده است یا نه؟ آیا پیامبران سابق حج میکردند یا نه؟ آیا حجرالاسود از بهشت بوده است یا از «ابوقبیس»؟ آیا با گناه گناهکاران سیاه شده یا…؟ ما برای شناخت این موارد مسئول نیستیم، نه عقلا و نه شرعاً، و فایدهای هم بر این شناخت مترتّب نیست.

این محقق  پرداختن به تحقیق درباره موضوعاتی همچون تاریخ بنای کعبه را چندان مفید نمی داند. چه بسا آشفتگی روایات و نقل های تاریخی سبب چنین نظری شده است. اما به نظر میرسد این نوع نگاه به موضوعات تاریخی چندان هم پذیرفته نباشد. چراکه اولا فقدان منابع کافی و وافی، و ضد و نقیض بودن روایات، نباید به راحتی مانع تحقیق و بررسی شود. و ثانیاً، برخی از روایات محفوف به قرینه اند و میتوان با عرضه آنها بر قرآن به آنها استناد نمود. علّامه طباطبائی در این باره مینویسد:

پذیرفتن آن معنای مشترکی که همه (روایات) بر آن دلالت دارند، عیبی ندارد و معلوم است که تعارض در متن روایات، ضرری به آن معنای مشترک و جامع نمیزند. پس روایاتی که در مثل مسئله مورد بحث از معصومین(ع) نقل میشود و در آنها تعارض هست، صرف این تعارض باعث نمیشود که ما آنها را طرح کرده و از اعتبار ساقط نماییم، مگر آنکه همان جهتِ جامع نیز مخالف با کتاب خدا و سنّت قطعی باشد و نشانه هایی از دروغ و جهل داشته باشد.

نکته دیگر اینکه باستانشناسان نیز سعی میکنند تا از ریزترین و کمترین کشفیات و منابع اطلاعاتی استفاده کرده و نظریات تاریخی خود را تقویت کنند. اگرچه این امکان وجود ندارد تا از علم باستانشناسی برای دستیابی به موضوعات پنهان این بنای مرموز بهره برد، اما این نباید به رهاکردن موضوع بینجامد.

به نظر میرسد برای کشف حقایق تاریخی مربوط به بنای کعبه، میتوان با کنار هم گذاردن مستندات قرآنی، روایات معصومان(ع) به نتیجه قابل توجهی دست یافت. عالمان و مفسّران بزرگ به این موضوع توجه خاصی داشته و بدان پرداخته و سعی داشتهاند تا با استفاده از آیات و روایات، نظریاتی نیز ارائه کنند. توجه به نظریاتی که درباره کعبه ارائه شده، جالب توجه است.

ما میتوانیم با تکیه بر تاریخ مبتنی بر دین، داستانهای قرآنی و شواهد خارجی به عقب بازگشته و تاریخ مستندی ارائه نماییم; تاریخی ترکیب شده از آیات قرآن، روایات، مستندات عقلی و شواهد خارجی که دستکم به لحاظ درونی اقناع کننده باشد. ساختمان برجای مانده کعبه و وضعیت جغرافیایی مکّه که در تاریخ کهن و سفرنامه های قدیم آورده شده میتواند شاهد خوبی برای ما باشد. قرآن، که داستان کعبه در زمان حضرت ابراهیم(ع) را بیان میکند و روایاتی که داستان کعبه را از زمان حضرت آدم و پیش از آن بیان می نمایند، هر دو با شواهد خارجی موافق و مطابقند، حتی با شواهد خارجی کنونی که تغییرات بسیاری یافته اند. علاوه بر این، در صورت اثبات بنای کعبه در زمان حضرت آدم، میتوان به جایگاه کعبه در ادیان گذشته و نحوه عبادتهای ایشان پی برد. مهمتر از همه، عینی و ملموس تر کردن تاریخ حضرت آدم(ع) و انسانهای پس از وی با تکیه بر یک بنای به جای مانده از حضرت آدم(ع)میباشد.

فایده دیگر این تحقیقات مستندتر کردن پیشینه حجرالاسود است. برخی از روایات حجرالاسود را سنگی میدانند که حضرت ابراهیم(ع) از کوه «ابوقبیس» آورد و در دیوار کعبه جای داد. اما این را که این سنگ چه امتیازی داشته که باید از دیگر سنگها متمایز باشد مشخص نمیکنند. بدینروی، این شبهه پیش میآید که چگونه است که پیامبر اکرم(ص) یک سنگ معمولی را که از «ابوقبیس» آورده شده است، میبوسد و احترام میکند؟ مگر اینکه سیر تاریخی آن را، که دسته دیگری از روایات بدان دلالت دارند، بپذیریم; آن دسته از روایاتی که میفرمایند: حجرالاسود مأمور شده تا میثاق و عهد مؤمنان و موحّدانی که هنگام طواف خانه خدا، به توحید شهادت میدهند را ثبت نماید و روز قیامت در پیشگاه الهی شهادت دهد.

در مجموع، پرداختن به موضوعات تاریخی، بخصوص تاریخ ادیان و بالاخص تاریخ اسلام، امری روا و پسندیده است و باید با تحقیق و بررسی، نقاط تاریک و مبهم را روشن نمود.

آیا ابراهیم به مکّه آمد؟

بجاست پیش از ورود به بحث، ببینیم آیا به لحاظ تاریخی میتوان آمدن حضرت ابراهیم(ع) به مکّه را اثبات کرد یا خیر؟ پر واضح است که بیشتر اطلاعات ما مسلمانان درباره گذشته های بسیار دور، از طریق آیات و روایات است; اطلاعاتی از قبیل: خلقت حضرت آدم(ع)، طوفان حضرت نوح(ع)، حج حضرت ابراهیم(ع)، عصای حضرت موسی(ع) و عروج حضرت عیسی(ع). این در حالی است که بعثت نبی مکرّم(ص) و حوادث مربوط به آن علاوه بر آیات و روایات، از طریق کتب تاریخی نیز قابل اثبات است و یک مورّخ بیدین نیز میتواند با مراجعه به آنها، تاریخ پانزده قرن پیش سرزمین حجاز را بازیابد و بدان نیز استناد کند; چراکه پیامبر اکرم(ص)حکومت فراگیری تشکیل دادند که بازتاب آن در کتب تاریخی به عنوان یک قضیه مهم ثبت شده است. اما مقوله های تاریخی که از طریق آیات قرآن و یا روایات اهل بیت به دست ما میرسند، برای کسی که به قرآن و ائمّه اطهار اعتقادی ندارد قابل اعتماد نیست. تنها آن دسته از آیات تاریخی قرآن را، که مربوط به زمان پیامبر(ص)هستند می پذیرد; مثلا، اینکه قرآن میفرماید: در عصر جاهلی، دختران زنده به گور میشدند. اما اگر قرآن از حضرت آدم و حضرت یوسف(ع) و فرعون میگوید، کافر میپرسد: محمّد(ص) از کجا میدانست که پیش از او چه خبر بوده است؟

اما برای معتقدان به ادیان الهی و کتب آسمانی، این کتابهای مقدّس منابع خوبی برای دستیابی به حداقل هایی از تاریخ انبیا هستند. هم قرآن کریم و هم تورات، گوشه هایی از زندگی حضرت ابراهیم را نقل کرده اند. از آیات قرآن کریم به دست میآید که حضرت ابراهیم پیش از تجدید بنای کعبه، همراه همسرش هاجر و فرزند خردسالش اسماعیل به مکّه آمدند و حضرت ابراهیم ایشان را در صحرایی بیآب و علفگذاشت و به بیت المقدّس بازگشت.اوچند مرتبه ای به مکّه آمد تا اینکه در یکی از این سفرها مأمور بنای خانه کعبه شد و پسرش اسماعیل او را در این امر یاری داد.

اما در تورات به این مطلب تصریح نشده است. تورات بر این باور است که هاجر و اسماعیل از خانه حضرت ابراهیم(ع)اخراج شدند. در سِفر «پیدایش» آمده:

آنگاه ساره به ابراهیم گفت: این کنیز (هاجر) را با پسرش بیرون کن; زیرا که پسر کنیز با پسر من اسحاق، وارث نخواهد بود. اما این امر در نظر ابراهیم درباره پسرش بسیار سخت آمد. خدا به ابراهیم گفت: درباره پسر خود و کنیزت به نظرت سخت نیاید، بلکه هر آنچه ساره به تو گفته است سخن او را بشنو; زیرا که ذرّیه تو از اسحاق خوانده خواهد شد، و از پسر کنیز نیز امّتی به وجود آورم; زیرا که از نسل توست. بامدادان ابراهیم برخاسته، نان و مشکی از آب گرفته، به هاجر داد و آنها را بر روی دوش وی نهاد و او را با پسر روانه کرد. پس (هاجر) برفت و در بیابان «بئر شیع» میگشت و چون آب مشک تمام شد، پسر را زیر بوته گذاشت… .

همانگونه که در متن تورات گذشت، تصریحی به آمدن حضرت ابراهیم(ع) به مکّه نشده و همین امر سبب شده است تا یهود معتقد باشد حضرت ابراهیم به مکّه نیامده است. همچنین یهود برای حضرت اسماعیل، که فرزند کنیز (هاجر) بود، قدر و منزلتی قایل نیست و ماجرای قربانی شدن را به حضرت اسحاق(ع)، فرزند دیگر حضرت ابراهیم نسبت میدهند:

مدتی گذشت و خدا خواست ابراهیم را امتحان کند… فرمود: یگانه پسرت ـ یعنی اسحاق ـ را، که بسیار دوستش داری برداشته و… به عنوان هدیه سوختنی قربانی کن.

البته صرفنظر از اینکه تورات تحریف شده و مطالبش قابل تأمّل است، این انکار یهود نیز نابجاست; چراکه تورات و قرآن در این مسئله، که هاجر و اسماعیل از خانه ساره بیرون آمدند، مشترکند. قرآن صراحت دارد که به مکّه آمدند، اما تورات ادامه آن را نگفته است.

علّامه محمّدجواد بلاغی، در کتاب الهدی الی دین المصطفی، که ردّیهای است بر یک نویسنده مسیحی، به این مطلب اشاره دارد; آنجا که مینویسد: به هیچ وجه، ابراهیم به طرف مکّه و بلاد عرب نیامده است. استاد بلاغی در جواب مینویسد: تورات هرگز سفر ابراهیم به مکّه را انکار نکرده است، نهایت این است که اشارهای به این سفر نکرده و این در تورات معمول است; چراکه به زندگی ابراهیم و رشد و پرورش او در بابل هم اشارهای نکرده است. آقایبلاغی علت این انکار یهود را خودبینی آنها میداند و مینویسد:

و انّ هذه التورات انّما هی کآبائها بنی اسرائیل اذ حرصوا علی ان لا یجعلوا نصیبا لغیرهم فی توحید الله و عبادته و شریعته و نبوّته.

در ادامه، در تورات میخوانیم:

ابراهیم همه دارایی خود را به اسحاق بخشید، اما به سایر پسرانش که از کنیزانش به دنیا آمده بودند، هدایایی داد، ایشان را در زمان حیات خویش در نزد پسر خود اسحاق، به دیار مشرق فرستاد.

عبارتهایی همانند «یگانه پسرت اسحاق»، «که بسیار دوستش داری»، «سایر پسرانش که از کنیزانش بودند» و امثال اینها، حاکی از موضعگیری ناپسندِ یهود در مقابل حضرت اسماعیل (ع)و احفاد اوست و صرفاً سعی شده شأن هاجر و حضرت اسماعیل را پایین آورد و در مقابل، حضرت اسحاق(ع) و به تبع آن، بنی اسرائیل را بزرگ و گرامی جلوه دهد. در نهایت، چیزی که میتوان گفت این است که تورات به صراحت این سفر را ذکر نکرده و این به معنای انکار نیست. عدهای با اهداف سرکوبی اسلام و بیریشه و اساس دانستن پیامبر اکرم(ص)، آن را انکار میکنند. علت آن هم، چنانکه از کتاب مرحوم علّامه بلاغی نقل شد، غرور و خودبینی یهودیان است; چراکه از نسل حضرت اسماعیل(ع)، پیامبر خاتم، حضرت محمّد(ص)، متولّد گردید و با آمدن دین اسلام، آیین یهود منسوخ و به تاریخ سپرده شد./سامانه نشریات-مؤسسه پژوهشی امام خمینی

درباره نویسنده

1729مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما