آیا امام حسین ازکشته شدن خودباخبربود؟چراکمک جنیان رانپذیرفت؟

آیا امام حسین می دانست شهیدمی شود؟ ورفت

اگر امام حسین(ع) علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند؟

و اگر علم نداشتند، پس روایاتی که دلالت بر علم ائمه(ع) دارد را چگونه باید توجیه کرد؟

پاسخ ایت الله جوادی آملی: گاهی شرایط به‌گونه‌ای است که آدمی، بناچار برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش، هر کاری انجام می‌دهد؛ حتی اگر بداند به مرگ او می‌انجامد.

حرکت امام حسین(ع) به سوی کربلا نیز چنین بود؛ زیرا انحراف در حکومت اسلامی به جایی رسیده بود که اگر قیام عارفانه آن حضرت و یاران باوفایش نبود، اسلام به پایان رسیده بود: «و علی الإسلام السّلام إذ قد بلیت الأمّه براع مثل یزید» و این انحراف، جز با شهادت امام حسین(ع) قابل اصلاح نبود.
انواع علم ائمه اطهار(ع)
پیغمبراکرم و ائمه اطهار(ع) از دو علم برخوردارند:

۱-علومی که از راه‌های عادی به دست می‌آید

۲-علومی که از راه‌های غیرعادی و غیرمتعارف به دست می‌آید.

با توجه به اینکه دنیا نشئه تکلیف است و آن پیشوایان نور نیز همانند سایر مردم، مکلف به تکالیف الهی بودند، مکلف به استفاده از علوم غیرعادی نبودند و تنها باید طبق علم عادی رفتار می‌کردند.

البته در مواردی که خداوند به آنها اجازه می‌داد، از علوم غیرعادی برای اعجاز و اثبات حق بودن دعوت یا دعوا استفاده می‌کردند.

پس استفاده از علوم غیرعادی به اذن خاص الهی بستگی دارد، نه به اراده خودشان. چون آن ذوات نورانی در تمام ابعاد علمی و عملی، معصوم و مصون بودند و اراده آنان تابع اراده الهی بود،

هرگز در استفاده از علوم غیرعادی، از امر خداوند سرپیچی نمی‌کردند. حتی در قضا نیز مأمور بودند که به علم عادی عمل کنند. به همین سبب، پیغمبراکرم(ص) فرمود:هرگز به قضای من مغرور نشوید

و نگویید چون پیغمبر در این نزاع به نفع ما داوری کرد، پس حق با ماست؛ زیرا من نیز در بین شما با شهادت و قسم حکم می‌کنم؛ درحالی که برخی از شما در اقامه دلیلِ مَحکمه پسند، قوی‌تر و خوش بیان‌تر از طرف مقابل خود است. پس هر کسی که من به نفع او حکم کردم، ولی حق با طرف مقابل بود، بداند که قضای من چیزی را تغییر نمی‌دهد، بلکه او قطعه‌ای آتش را به خانه خود خواهد برد:

بنابراین، آگاهی ائمه(ع) از سرنوشت غیبی خودشان تکلیف آور نبوداز این جهت از آن علم استفاده نمی‌کردند؛ مگر در مواردی خاص که از سوی خداوند متعال مأمور استفاده از آن می‌شدند؛ وگرنه معیار تکلیف، علم عادی بود، نه علم غیر عادی.

از این رو، اگر از راه‌های عادی، به نقشه دشمن پی می‌بردند و شرایطشان همانند شرایط امام حسین(علیه السلام) نمی‌بود، حتماً برای خنثی کردن آن، اقدام می‌کردند.
در برخی روایات آمده است:
امام معصوم(ع) به جزئیات آنچه بر سر او خواهد آمد، آگاهی دارد و این آگاهی را از صحیفه‌ای که در اختیار او قرار می‌گیرد، کسب می‌کند و آنگاه که مأموریت‌های ذکر شده در آن صحیفه به پایان می‌رسد، می‌فهمد که عمر او نیز به پایان رسیده است.
از امام صادق(ع) رسیده است:
قبل از وفات رسول اکرم(ص) خدای عز وجل کتابی را که با مهرهایی از طلا مهر شده بود، بر آن حضرت نازل کرد و گفت:‌ ای محمد! این وصیت تو به نجبای از اهل بیت توست.

نجبای پیامبر

پیغمبراکرم(ص) از جبرئیل پرسید: نجبای من چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: علی بن ابی‌طالب و فرزندان او.

پیغمبراکرم(ص) آن کتاب را به امیرمؤمنان(ع) داد و به او فرمود یک مهر آن را باز کند و به آنچه در آن است، عمل کند. امیرمؤمنان(ع) چنین کرد و سپس آن را به فرزند خود، امام حسن(ع) داد. او نیز با گشودن مهری به محتوای آنچه در آن بود، عمل کرد. آنگاه آن را به امام حسین(ع) داد. او نیز با گشودن مهر مربوط به خود، دید که در آن آمده است: همراه با گروه خود، برای شهید شدن خارج شو که بدون تو شهادت نصیب آنان نخواهد شد و جانت را به خدا بفروش. او نیز چنین کرد و آنگاه کتاب را به علی‌بن‌الحسین(ع) داد.
روزنامه ایران سه شنبه، ۲۰ شهریور ۱۳۹۷ بنقل ازدفتر حضرت آیت‌الله جوادی آملی  استان تهران

***

 جنیان در کربلا به کمک حضرت امام حسین (ع) آمدند؟ چرا آن حضرت این کمک را نپذیرفتند؟

 شیخ مفید  از امام صادق (ع )  نقل می کند:

زمانی که امام حسین  از مدینه حرکت کرد، گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه هایی از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند،

امام  حسین(ع)  در پاسخ داد: خدا به شما جزای خیر دهد من مسئول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص است.

جنیان گفتند: اگر امر -مخالفت-شما نبود همه دشمنان شما را می کشتیم.

حضرت  پاسخ دادند: ما بر این کار از شما تواناتریم، اما چنین نمی کنیم تا آنها که گمراه می شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را می پذیرند با آگاهی و دلیل آشکار باشد[۱]

همچنین امام صادق (ع) فرمودند:از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: چون امام حسین (ع) با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا که بر سر حسین سایه گسترد، و آن گاه امام مخیر شد بین پیروزى بر دشمنانش و بین ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزید.[۲]

نیز در برخی از روایات هم بیان شده است که فرشتگانی برای کمک به امام حسین (ع) آمدند، در مرتبۀ اول اجازه جنگیدن به آنها داده نشد، ولی در مرتبه دوم وقتی آمدند که امام حسین (ع) شهید شده بود؛ مانند این روایت از امام صادق (ع):

چهار هزار فرشته نازل شدند تا همراه امام حسین (ع) بجنگند، ولی به آنان اجازه جنگیدن داده نشد. دوباره اذن گرفتند و فرود آمدند و این وقتی بود که حسین (ع) کشته شده بود.[۳]

(به خاطر بیاورید) زمانى را (که از شدت ناراحتى در میدان بدر) از پروردگارتان تقاضاى کمک مى‏کردید و او تقاضاى شما را پذیرفت (و گفت) من شما را با یک هزار از فرشتگان که پشت سر هم فرود مى‏آیند یارى مى‏کنم‏.[۴]

چرا امام حسین (ع) کمک جنیان و فرشتگان را نپذیرفت؟

در پاسخ می توان گفت: شاید به دلایل زیر امام حسین (ع) این یاری و کمک را نپذیرفت:

۱. با توجه به موقعیت سیاسی که در آن زمان از طرف معاویه و یزید پیش آمده بود و به نام دین، کارهایی را انجام دادند که در واقع مخالف دین بود و همچنین تشخیص حق از باطل سخت شده بود، تنها راهی که می توانست یک بار دیگر دین خدا را ترویج و زنده نماید، شهادت حضرت امام حسین (ع) و فرزندان و اصحاب آن حضرت، بود.[۵]

۲. آنچه که از روایات وارد شده در این مورد به دست می آید و به آن اشاره شده است، مقدر شدن شهادت برای آن حضرت بود تا بدین وسیله آن هدف اصلی امام حسین (ع) که همان اصلاح امت پیامبر بود،[۶] تحقق پیدا کند.

۳. امام حسین (ع)، شهادت را زیباترین و گرامی ترین مرگ می دانست؛ این امر، در خطبه ای که در مکه به هنگام عزم حرکت به سمت عراق ایراد کردند، بیان شده است: آرایش مرگ بر فرزند آدم چون آرایش گردنبند بر گردن دوشیزگان است؛[۷] یعنی مرگ، گردن گیر و تحمیلی نیست، بلکه گردن بند و تجمّلی است؛ چرا انسان این گردن بند و زیور را در راه خدا به گردن نیاویزد؟! و مرگ در راه دین برای امام حسین (ع) لذیذ و در کام او شهد بود.[۸] و شهادت نقص نیست تا از فرشتگان کمک بخواهد، بلکه کمال است همان طور که حضرت ابراهیم (ع) چون شهادت را کمال می دانسته، از سوزاندن در آتش نترسیده و از جبرئیل نیز چیزی نطلبید، هر چند دائماً به یاد خدا بود و وی را می خواندإِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ [۹]

۴. لقای الهی و دیدار انبیا برای امام حسین (ع)، آن هم در آن شرایط از ماندن در این دنیا مهم تر بود و خود را مشتاق نیاکان خود می دانست؛ چنان که در ادامه آن خطبه در مکه می فرمایند:گرایش و اشتیاقم به زیارت نیاکانم چون اشتیاق یعقوب به یوسف است.[۱۰]

۵. حضرت امام حسین (ع) می خواستند که از معجزه و کرامت استفاده نکنند، در حالی که بدون شک امام توان و قدرت داشت که با معجزه و قدرت ولایی که از طرف خداوند داشت، بر دشمنان غلبه پیدا کند و حتی نیازی به کمک ملائکه و جنیان نداشت، ولی استفاده از معجزه و کرامت با آنان که مأمور بودند به ظاهر عمل کنند،‌ منافات داشت. ارزش و جایگاه امام حسین (ع) که هم میان مسلمانان جایگاه بلندی دارد و هم در میان عدالت و آزادی خواهان، بدان جهت است که بر اساس امور عادی و ظاهری و طبیعی عمل نمود. بردن اهل بیت(ع) توسط امام به یک جنگ نابرابر و اسارت آنان و اهانت به ساحت مقدس شان موجب شد که قیام امام ماندگار و جاودان شود. آیا امام حسین(ع) نمی توانست بدون قیام و با استفاده از کرامت یزید را سرنگون کند؟/اسلام کوئست ،بااصلاحات

پاورقی

[۱]  علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰

[۲]  سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۴۱، ترجمه میر ابوطالبی، سید ابوالحسن

[۳]  شیخ صدوق، امالی، ترجمه کمره ای، محمد باقر، ص ۶۳۸،/ شبیه این روایت در «کافی» مرحوم کلینی هم آمده است، الکافی، ج۱، ص ۲۸۳و۲۸۴.

[۴]  انفال، ۹.

[۵] ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، از ص  ۴۴-۶۶،

[۶]  بحار الانوار، ج۴۴، ص ۳۲۹.

[۷]  بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج ۲، ص ۲۹،/ لهوف،

ص ۱۱۰و ۱۱۱.

[۸]   جوادی آملی، عبدالله، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۸ تا ۳۰،جلد۵

[۹]  شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۷.

[۱۰] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۲، ص ۲۹؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱.

***

چرا امیر المؤمنین ( شب ۱۹رمضان سال ۴۰هجریب)ه مسجد رفت، با آن که می دانست کشته می شود؟

حسن بن جهم گوید : به حضرت رضا (ع)گفتم: امیر مؤمنان ، قاتل خود و شبی را که در آن به شهادت می رسد و جایی را که در آن کشته می شود ، می دانست و سخن آن حضرت ـ وقتی صیحه اردکها را در خانه شنید ـ که : «صیحه کنندگانی اند که در پی آنها نوحه گران اند» و سخن اُم کلثوم-دخترش- به آن حضرت که : «کاش نماز را امشب داخل خانه بخوانی و به دیگری دستور دهی که با مردم نماز بخواند» و امتناع آن حضرت، و ورود و خروج مکرّر او در آن شب بدون سلاح، در حالی که می دانست ابن ملجم ملعون او را با شمشیر می کشد، همه اینها از دلایلی است که آن حضرت نمی بایست خود را در معرض قرار می داد  «ذلِکَ کانَ ، ولکِنَّهُ خُیِّرَ فی تِلکَ اللَّیلَهِ لِتَمضِیَ مَقادیرُ اللّهِ عَزَّوجَلَّ ؛  اینها بود ؛ ولی آن حضرت در آن شبْ مخیّر شده بود که تقدیر خدای متعال را محقّق سازد» .[الکافی : ج ۱ ص ۲۵۹ ح ۴ ، بحار الأنوار : ج ۴۲ ص ۲۴۶ ح ۴۷ ]

در برخی از نسخه های مصدر این حدیث ، به جای کلمه «خُیر (مخیر شده بود)» «حُیّر (متحیّر شده بود)» آمده است . بنابراین ، احتمال سخن امام علیه السلام ، به روشنی دلالت دارد که برای امام علیه السلام در آن لحظه حالتی پیش آمد که تکلیفی برای پیشگیری از قتل خود نداشت تا تقدیر الهی جریان یابد،بنا بر آن که «لکنّه خیر» خوانده شود ، می تواند از مؤیّدات این پاسخ باشد.

*در کتاب المسائل العُکبَریه از شیخ مفید سؤال شده است : نزد ما اجماعی است که امام می داند چه خواهد شد .

پس چرا امیر مؤمنان به مسجد رفت، با آن که می دانست کشته می شود و قاتل و زمان کشته شدن را هم می دانست؟

و چرا حسین بن علی (ع) به کوفه رفت، با آن که می دانست آنان یاری اش نمی کنند و او در این سفر کشته می شود؟ و چرا وقتی محاصره اش کردند و می دانست که آب را به روی او بسته اند و اگر چند ذراع زمین را حفر کند ، آب می جوشد ، ولی زمین را نکَند و به ضرر خویش کمک کرد تا از تشنگی جان باخت؟

 چرا امام حسن علیه السلام با معاویه قرار داد بست و حکومت را به او سپرد، با آن که می دانست او پیمان می شکند و به عهد خود وفا نمی کند و شیعیان پدرش را می کشد؟

شیخ مفید  : امّا پاسخ این که «امام می داند چه پیش خواهد آمد»، اجماع ما بر خلاف آن است و چنین سخنی مورد اجماع شیعه نیست . اجماع شیعه بر این است که امام، حکم هر چه را پیش آید ، می داند، نه آن که به خودِ پیشامدها دانا باشد و به نحو تفصیل و جزئی بر آنها آگاه باشد . این نکته ، اصلی را که همه آن سؤال ها را بر آن استوار کرده، ساقط می کند. منعی نمی بینیم که امام، با آگاهی یافتن از طریق خدای تعالی بعضی از حوادث را بداند؛ ولی این سخن که او همه آنچه را خواهد شد ، می داند، به این اطلاق، قبول نداریم و گوینده اش را بر صواب نمی دانیم، چرا که ادّعایی بدون دلیل است .

سخن این که امیر مؤمنان، قاتل و زمان شهادتش را می دانست ، خبرهای متعددی آمده که او فی الجمله می دانست که کشته خواهد شد و نیز قاتلش را به طور مشخّص می شناخت، امّا این که زمان شهادتش را بداند، دلیلی بر آن نیست و اگر هم باشد، لازمه اش آن نخواهد بود که اعتراض کنندگان می پندارند . بعید نیست که خداوند متعالْ او را متعبّد ساخته بوده است که بر شهادتْ صبر کند و آماده مرگ باشد، تا بدین وسیله او را به درجات والایی برساند که جز با شهادت نمی رسد و نیز می دانست که با این کار، اطاعت خدا می کند؛ اطاعتی که اگر به جز آن هم مکلّف می شد ، آن را رد نمی کرد و امیر مؤمنان با این کار، خود را به هلاکت نیفکنده و بر کشته شدن خود کمک نکرده است، کمک کردنی که نزد خردمندان ناپسند است .

امّا «علم امام حسین علیه السلام به این که کوفیان یاری اش نمی کنند»، ما یقین به این نداریم، چون نه دلیل عقلی برای آن هست، نه چیزی شنیده شده است. اگر هم علم به آن داشت، پاسخش همان پاسخی است که در مورد علم امیر مؤمنان علیه السلام به زمان شهادتش و قاتلش گفتم .

امّا این ادعای او که ما (شیعیان) می گوییم : «حسین علیه السلام جای آب را می دانست و می توانست آب تهیه کند»، ما چنین نمی گوییم و در هیچ روایتی هم چنین نیامده است . به علاوه ، آب طلبیدن و تلاش امام علیه السلام برای تهیه آب، برخلاف آن حکم می کند و اگر ثابت شود که او بر جای آب آگاه بود، باز هم عقلاً ممنوع نیست که وی متعبّد و مکلّف به ترک تلاش برای آب طلبیدن بوده است، از آن رو که جلوگیری شده بود، همان گونه که درباره امیر مؤمنان یاد کردیم ، جز آن که ظاهر حال، برخلاف آن است، آن سان که پیش تر گفتیم.

سخن درباره علم امام حسن علیه السلام به سرانجامِ سپردن حکومت به معاویه، برخلاف آن است که گذشت. در روایت است که او به فرجام کار آگاه بود و شاهد حال هم گواه آن است، جز آن که وی با آن کار، جلوی شتاب در کشته شدن خود و تسلیم شدن یارانش را به معاویه گرفت و لطفی در آن بود که وی تا زمان وفاتش زنده بماند و لطفی برای باقی ماندن بسیاری از پیروان، خانواده و فرزندانش بود، و نیز دفع فسادی در دین که می توانست از فسادی که با آتش بس او پدید آمد ، بسی بزرگ تر باشد و او داناتر بود که چه کرده است، به همان دلیل که یاد کردیم و جهات آن را بیان کردیم. (پایان کلام شیخ مفید)

علّامه مجلسی می گوید: سیّد مهنّا بن سنان نیز همین سؤال را از علّامه حلّی در مورد امیر مؤمنان پرسید . وی جواب داد که : احتمال دارد او را از وقوع شهادت در آن شب خبر داده بودند؛ ولی نمی دانست در چه وقتی از آن شب یا در کجا کشته می شود و پاسخ دیگر این که تکلیف حضرتش با تکلیف ما متفاوت است . پس جایز است که خون شریف خود را در راه خدای متعال نثار کند، همان گونه که بر مجاهد، واجب است پایداری کند، هر چند مقاومتش به شهادت بینجامد .

علّامه سیّد محمّد حسین طباطبایی :امام علیه السلام به حقایق جهان هستی، در هرگونه شرایطی وجود داشته باشند ، به اذن خدا واقف است ، اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس اند، مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده . دلیل این مطلب، از راه نقل ، روایات متواتری است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب الکافی و بصائر الدرجات و کتب صدوق و کتاب بحار الأنوار و غیر آنها ضبط شده است .

هیچ گونه تکلیفی به متعلَّق این گونه علم  تعلّق نمی گیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی کند؛ زیرا تکلیف ، همواره از راه امکان به فعل تعلّق می گیرد و از راه این که فعل و ترکش هر دو در اختیار مکلّف اند ، فعل یا ترک خواسته می شود ؛ و امّا از جهت ضروری الوقوع و متعلَّق قضای حتمی بودن آن ، محال است مورد تکلیف قرار گیرد.

 انسان می تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد ، اراده کرده ، برای خود مقصد و هدف قرار دهد و برای تحقّق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد؛ ولی هرگز نمی تواند امری را که به طور یقین  و به طور قضای حتمی شدنی است ، اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده ، تعقیب کند؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان ، کم ترین تأثیری در امری که به هر حال شدنی است و از آن جهت که شدنی است ، ندارد .

نتیجه:

* این علم موهبتی امام علیه السلام اثری در اعمال او و ارتباطی با «تکالیف خاصّ» او ندارد و اصولاً هر امر مفروض ، از آن جهت که متعلَّق قضای حتمی و حتمی الوقوع است ، متعلَّق امر یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمی شود.

 تعلق قضای حتمی و مشیّت قاطع حق تعالی همان رضا به قضای الهی است ، چنان که سیدالشهدا علیه السلام در آخرین ساعت زندگی درمیان خاک و خون می گفت: «راضی به تقدیر تو و تسلیم فرمان توام، که معبودی جز تو نیست» و همچنین در خطبه ای که هنگام بیرون آمدن از مکّه خواند ، فرمود: «رضای خدا، رضای ما خاندان است».

حتمی بودن فعل انسان از نظر تعلّق قضای الهی منافاتی با اختیاری بودن آن از نظر فعالیت اختیاری انسان ندارد؛

زیرا قضای آسمانی به فعل (با همه چگونگی های آن) تعلّق گرفته است ، نه به مطلق فعل . مثلاً خداوند خواسته است که انسان فلان فعل اختیاری را به اختیار خود انجام دهد و در این صورت ، تحقّق خارجی این فعل اختیاری از آن جهت که متعلَّق خواست خداست ، حتمی و غیرقابل اجتناب است و در عین حالْ اختیاری است و نسبت به انسان ، صفت امکان دارد .

* این که ظواهر اعمال امام  را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است ، نباید دلیل نداشتن این علم موهبتی و شاهد جهل به واقع گرفت/این قسمت ازمقاله بااستفاده ازسایت حدیث شیعه،بااندکی جرح وتعدیل

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:ازاینکه چرا ائمیه(امام علی وامام حسین)خواستند که امور از طریق عادی انجام بگیرد تاالگویی برای انسانه باشد،که اگرهمه چیز ازکرامت ومعجزات انجام می گرفت؛امت ،مثل امت بنی اسرائیل می شد که  وقتی پیامیرخدا (در داستان عمالقه که ،بیت المقدس  را اشغال کرده بودند به قومش  گفت: برویدباآنهابجنگید،حق تان رابگیرید،آنهارابیرون کنید،گفتند:

یا مُوسی إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ/مائده۲۴

قَالُوا یَا مُوسَىٰ إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿٢٢مائده)

ای موسی !آنها مردمی قُلدرند، ما اینجا نشسته ایم، تو و خدایت دوتایی بروید آنجا بجنگید، عمالقه را بیرون کنید، وقتی که کارها تمام شد بیا ما را خبر کن که برویم وارد آنجا بشویم.

یکی از علت عمده این وضعیت -خودرابه زحمت نمی انداختند-این بود که دیده بودند،همیشه  موسی ازخدادرخواستی میکرد وخداهم زوداجابت می کرد(آب دریا بفرمان موسی ،-راه-بازشده بود،ازآسمان برایشان «من وسلوی»آمده بود وغذاهای مختلف دیگر ونعمات دیگر…این حالات-رسیدن به مقصدومقصودازطریق امورغیبی ،محقق شده بود که بمحض کوچکترین سختی،به پیامبرشان می گفتند«تو وخدایت »فلان کاررابکنید،بعدمامی آییم/پایان توضیحات

***

اگر امام حسین(ع) می دانست که شهید می شود چرا با پای خود به سوی قتلگاه رفت؟

بر اساس احادیث و روایات شیعی علم امام(ع) موهبتی الهی است و نه اکتسابی؛ بدین صورت که هرگاه هر چه را بخواهد بداند، می‎داند. خداوند متعال می‎فرماید:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسولٍ.[۱]
این آیه نشان می‎دهد که اختصاص علم غیب به خداوند به این معنی است که غیب را مستقلاً و از پیش خود ـ با لذات ـ کسی جز خدا نمی‎داند، ولی ممکن است پیامبر با رضایت پروردگار متعال، بداند و نیز ممکن است دیگر انسان‎ها به تعلیم پیامبران از آن آگاهی یابند.
نکته‎ی قابل توجه، این است که علم موهبتی یاد شده تخلف ناپذیر می‎باشد، زیرا علم ثبت شده در لوح محفوظ آگاهی به چیزی است که قضای حتمی خداوند بدان تعلق گرفته است.

مرحوم علامه طباطبایی  ـ صاحب تفسیر المیزان در ـ این باره می‎گوید: سیدالشهدا(ع) به عقیده شیعه‎ی امامیه سومین جانشین از جانشینان پیامبر اکرم(ص) و صاحب ولایت کلیّه می‎باشد. علم امام(ع) به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع ـ طبق آن چه از ادلّه نقلیه و براهین عقلیه بر می‎آید ـ دو قسم است؛ قسم اول: امام(ع) در هر شرایطی ـ به اذن خداوندی ـ به حقایق جهان هستی آگاه است، اعمّ از آن‎ها که تحت حس قرار دارند یا آن‎ها که از دایره‎ی حس بیرون می‎باشند؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ قسم دوم: علم عادی است. پیامبر(ص)، به نصّ قرآن کریم و همچنین امام(ع) بشری است مانند سایر افراد و اعمالی که در مسیر زندگی انجام می‎دهد، مانند اعمال سایر افراد، در مجرای اختیار و براساس علم عادی است و آنچه را شایسته می‎بیند انجام می‎دهد.[۲]

* اول این است که هیچ گونه تکلیفی بر متعلق این گونه علم از آن جهت که حتمی‎الوقوع است، تعلق نمی‎گیرد و نیز قصد و طلبی از انسان با آن ارتباط پیدا نمی‎کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان، به فعل تعلق می‎گیرد و لازمه‎ی امکان هم اختیاری بودن فعل و ترک است و متعلق علم امام از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد؛ پس علم به قضای حتمی در زندگی عملی انسان تأثیر ندارد و تکلیف‎آور نیست. این شخص با علم به خطر، زندگی عادی خود را ادامه می‎دهد اگر چه به خطر منتهی خواهد شد و مشمول آیه‎ی:
و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه. [۳]
نیست؛ زیرا در تهلکه واقع شده است نه این که خود را به هلاکت انداخته باشد. شایان ذکر است که این آیه از آیات مربوط به جهاد است؛ زیرا از پیش از آن که می‎فرماید:
وأنقفوافی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه.
این گونه فهمیده می‎شود که اگر اموالتان را در راه جهاد، انفاق نکنید پس همانا دشمن بر شما مستولی می‎گردد و شما را به هلاکت می‎رساند. روایتی در این زمینه از براء بن عازب نقل شده است که در یکی از جنگ‎ها مردی از مهاجرین بر صف دشمن حمله کرد، مردم فریاد زدند که خودش را به هلاکت انداخت و به کشتن داد و آیه‎ی مذکور را قرائت کردند سپس ابوایوب انصاری گفت: من از شما به این آیه عالم‎تر هستم، همانا این آیه در شأن ما انصار نازل شده است که پیامبر(ص) را همراهی، و وقتی اسلام قوّت گرفت و اهلش زیاد شد، به سوی اهل و اموال خودمان برگشتیم و خودمان را به هلاکت افکندیم و منظور از هلاکت، ترک جهاد است.[۴]
آری متعلق قضای حتمی و مشیّت قاطعه‎ی حق تعالی، مورد رضا به قضاست؛ چنان که سیدالشهدا(ع) در آخرین ساعات زندگی خود، در میان خاک و خون می‎فرمود: «ای خدا بر قضا و حکم تو صبر پیشه می‎کنم، ای فریادرس کسی که جز تو فریادرسی ندارد.»[۵] همچنین در خطبه‎ای که به هنگام بیرون آمدن از مکه ایراد فرمود، آمده است:
رضی الله رضانا اهل البیت.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که علم قطعی امام به حوادث تغییرناپذیر، مستلزم جبر نیست؛ چرا که در جهان هستی که مخلوق الهی است، چیزی جز با مشیّت الهی و اذن خداوندی به وجود نمی‎آید و مشیّت خداوندی به افعال اختیاری انسانی، از راه اراده و اختیار تعلق گرفته؛ مثلاً خداوند خواسته است که انسان فعلی، را با اختیار و اراده انجام دهد. بدیهی است که تحقق این فعل با این اوصاف، لازم و قطعی خواهد بود و با این همه، اختیاری هم هست؛ زیرا اگر اختیاری نباشد اراده‎ی خداوند از مرادش تخلف می‎کند
و ما تشاؤون الّا ان یشاء الله رب العالمین.[۶]
بنابراین می‎توان گفت: امام(ع) می‎دانست که تلاش در برابر قضای حتمی سودی ندارد؛ چنان که خداوند در کلام خود در سوره‎ی آل عمران در برابر آن‎ها که در جنگ احد گفته بودند: اگر یاران کشته شده پیش ما بودند، نمی‎مردند. می‎فرماید: «بگو اگر در خانه‎هایتان نیز بودید کسانی که برایشان قتل نوشته شده بود به سوی آرامگاه‎های خود بیرون می‎آمدند.»[۷]

*این نوع علم امام تکلیف آور است، بر خلاف قسم اول از علم امام(ع) که علم غیبی است و تکلیف آور نیست. امام حسین(ع) از جهت عادی خود نیز به شهادت خود و یارانش آگاهی داشت؛ بنابر ادله‎ای که در پی خواهد آمد، ولی از این جهت که اسلام در خطر بود، ملاحظه و ترسی از کشته شدن نداشت و اهداف بلند و عالی آن حضرت بود که در این راه او را از انجام هر کاری برای اسلام باز نمی‎داشت.
مدارک و مصادر معتبر تاریخی دلالت دارند که امام از شهادت خود و به دست نیامدن پیروزی نظامی، علم و آگاهی داشت و می‎دانست که شرایط تأسیس حکومت اسلامی فراهم نیست؛ پس هدف آن حضرت از قیام، اساساً اعلان بطلان حکومت یزید، احیاء دین، رفع شبهات و انحرافات فکری و نجات نظام حکومت اسلامی و دفع ضربات کشنده‎ی حکومت یزید، از دین بود.
*امام حسین(ع) به عبدالله بن زبیر در مکه می‎فرمود: به خدا سوگند اگر من در هر پناهگاهی باشم، مرا بیرون می‎آورند، تا مقصود خود را انجام دهند. به خدا سوگند! در تعدّی و ستم بر من از حد بگذرند؛ چنان‎که یهود در مورد شنبه از حد گذشتند[۸] (و احترام روز شنبه را از بین بردند.) *پاسخ  امام حسین(ع) :والله لا یدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقه من جوفی فاذا فعلوا سلط الله علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذلّ من فرام الامه (والفرام خرقه تجعلها المرأه فی قلبها اذا حاضت).[۹]
به خدا سوگند! مرا رها نمی‎کنند تا خون قلبم را بیرون آورند؛ پس وقتی چنین کردند، خداوند کسی را از آنان بر آن‎ها مسلط سازد که آن‎ها را ذلیل کند آن قدر که از خرقه‎ی زنان هم خوارتر گردند. و مانند این، شواهد بسیار است که برای جلوگیری از اطاله‎ی کلام به همین مختصر اکتفا می‎کنیم.
اما هدف امام حسین(ع) را با توجه به سخنان آن حضرت می‎توان چنین بیان کرد: امر به معروف و نهی از منکر، امام حسین(ع) برای ارائه دادن الگویی برتر و واحد، با توجه به آیه‎ی شریفه‎ی ۱۰۴ از سوره‎ی آل عمران که می‎فرماید:
و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون

امام حسین(ع) در وصیتی که به محمد‎بن‎حنفیه  می گوید:
انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً … انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد(ص) ارید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب…[۱۰]
من از روی خودخواهی و سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده‎ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدّم رسول خدا(ص) و اراده دارم که امر به معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیره‎ی جدم(ص) و پدرم، علی بن ابی طالب(ع)، رفتار نمایم.
آری به راستی حضرت حسین بن علی(ع) از خطری که متوجه دین شده بود، آگاه بود؛ از این رو در همان آغاز کار که مروان در مدینه به آن حضرت توصیه کرد که با یزید بیعت کند و به اصطلاح او، محترمانه و با آسایش خاطر زندگی نماید، فرمود:
انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید؛[۱۱]
همانا ما از خداییم و به سوی او باز می‎گردیم؛ باید با اسلام وداع کرد؛ زیرا امت به شبانی مثل یزید مبتلا شده است. دلایل فراوان دیگری نیز وجود دارد که حضرت سیدالشهدا(ع) اهدافی الهی و دور ازهوای نفس را جستجو می‎کرد و در راه رسیدن به این اهداف، جان گران‎قدر خویش و یارانش را فدا کرد.
در پایان توضیح این نکته را لازم می‎دانیم که قیام امام حسین(ع) صرفاً یک قیام نظامی نبود، بلکه یک قیام سیاسی بود که تبعات نظامی نیز در برداشت؛ چرا که امام حسین(ع) بنابر شواهد تاریخی؛ به تجهیز و تهیه سپاه جنگی، ادوات و نفرات اقدام نکرد./مقاله “نهضت عاشورا” از مرکز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیهآبان ۱۳۹۲خبرآنلاین

پی نوشت ها:
[۱]. دانای نهان است. و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‎کند جز پیامبری که از او خشنود باشد»، سوره جن، آیه ۲۶٫
[۲]. چهره‌ی درخشان حسین بن علی(ع)، علی ربانی خلخالی، ص ۱۳۴ ـ ۱۴۰، انتشارات مکتب الحسین(ع)، چاپ ۶، سال ۱۳۷۹ ش، قم.
[۳]. بقره، ۱۹۵٫
[۴]. تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۵، ص ۱۵۰، مکتبه الاعلام الاسلامی، قم، و مقدمه لهوف سید ابن طاووس.
[۵]. «صبراً علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالی رب سواک و لا معبود غیرک، صبراً علی حلمک یا غیاث من لا غیاث ‎له» مقتل الحسین(ع)، ص ۲۸۳، سید عبد الرزاق مقرم، دارالکتاب بیروت.
[۶]. تکویر، ۲۹٫
[۷]. آل عمران، ۱۴۵، «قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتال الی مضاجعهم».
[۸]. «وایم الله لو کنت فی جحر هامّه من هذه الهوام لاستخرجونی حتی یقضوا بی حاجتهم و الله لیعتدن علیّ کما اعتدت الیهود فی السبت»، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۳۹، ابن اثیر، نشر دار صادر، دار بیروت، سال ۱۳۸۵ هـ ق.
[۹]. الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۷۸ ، انتشارات علمیه اسلامیه، مترجم، سید هاشم رسولی محلاتی.
[۱۰]. بحارالانوار، تهران، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫
[۱۱]. مثیرالاحزان، ابن نما، تحقیق و نشر مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، سال ۱۴۰۶ هـ ق، محقق سید محمد باقر موحد ابطحی.

***

چرا امام حسین با اینکه میدانست شهید می شود به کربلا رفت

سؤال:چـرا حـضـرت عـلی (ع ) با آنکه قاتلش را می شناخت و از جزئیات حادثه قتلش آگاه بودآنشب به مـسـجـد رفـت تا کشته شود ؟چرا امام حسین (ع ) با آنکه می دانست کشته می شود به کربلا رفت ؟چـرا امـام رضـا (ع ) از میوه یی که می دانست زهرآلود است میل فرمود ؟آیا فرار از خطر و مهلکه لازم نیست ؟ آیا این کارها به خودکشی شباهت ندارد ؟

جواب:

پـرسـش های فوق پاسخهای متعددی دارد که بعضی از آنها برای همه موارد و برخی مخصوص به بعضی از موارد است .

۱ – دانـش و آگـاهـی پـیـامـبـران و ائمـه اطهار (ع) بر دو قسم است :نخست , علوم و دانـشـهـایـیست که از راههای عادی برای آنان فراهم می آید که دراینگونه از دانشها با دیگر مردم تفاوت زیادی ندارند . و دیگر , علومی است که برای آنان از راههای ماوراء طبیعی ( وحی و الهام ) حاصل می گردد . بـدیـهـی است که پیشوایات ما وظیفه نداشتند در تمام موارد طبق علومیکه از راههای غیر عادی بـرای آنـهـا حـاصـل مـی شد عمل کنند بلکه تکالیف دینی آنها همواره بر طبق علومی بوده که از مجاری عادی برای آنها پیدا می شده است .

مـثلا پیامبر (ص ) و امامان علیهم السلام منافقین را خوب می شناختند و می دانستندکه آنها ایمان واقـعی ندارند ولی هرگز با آنها معامله با کفار را انجام نمی دادندبلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آنها مانند سایر مسلمانان رفتارمی کردند . و هـمچنین هنگامیکه در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم می نشستند , مطابق قوانین قضائی اسلام حکم می کردند و از علوم غیر عادی خود استفاده نمی نمودند . بـنابراین موضوع اطلاع ائمه علیهم السلام از کشته شدن خود و خصوصیات آن ازدانش هاییست که از راهـهـای غـیـر عـادی برای آنها حاصل می شد , ممکن است بگوییم که آنان وظیفه نداشتند به مقتضای آن علم از آن پیش آمدها جلوگیری نمایند بلکه وظیفه آنان این بود که مثل سایر مردم با این پیش آمدها روبرو شده و به علم خودترتیب اثر ندهند .

و بـه بـیان دیگر بدیهی است که سر انجام هر انسان مرگ خواهد بود و هیچ آفریده یی در این جهان عـمـر ابـدی نـخـواهـد داشت , قرآن مجید هم می فرماید : ( کل نفس ذائقه الموت ) (۱) یعنی هر زنده یی سرانجام مزه مرگ را خواهد چشید و هر کس به علتی ازدنیا خواهد رفت . ائمه اطهار علیهم السلام نیز از این قانون مستثنی نبودند تنها فرق آنان بادیگران در این است که , دیگران از علت و وقت مرگ خود خبر ندارند اما آنان خبرداشتند , مثلا امیرالمومنین علی (ع ) در ماه رمضان سال آخر عمر می دانست که عمرش بپایان رسیده و به وسیله شمشیر ابن ملجم شهید خواهد شد .

و هـمچنین امام حسین علیه السلام می دانست که از این مسافرت برنمی گردد و درصحنه کربلا شـهـیـد خواهد شد , اما چون می دیدند که رضای خدا در شهادت آنان است به خواست خدا کاملا تـسـلـیم و راضی بودند , زیرا می دانستند که خداوند بدون مصلحت چیزی را نمی خواهد و اصولا معرفت و شناسایی پیامبران و امامان نسبت به خدا و عظمت اوبه اندازه یی سرشار و عمیق بوده که خـود را در بـرابـر اراده آفـریدگار به حساب نمی آوردند و در پیشگاه او کاملا مطیع و فرمانبردار بـودنـد و چـیـزی جز رضا و خشنودی خدا در نظر نداشتند بلکه اصلا خود را فراموش می کردند و فقط متوجه فرمان وخواسته خدا بودند .

ضمنا از همین بیان پاسخ یک سوال دیگر که شاید به ذهن عده یی بیاید روشن می گردد . پـرسـش ائمـه اطـهـار عـلـیـهـم السلام چون علت و وقت مرگ خود را می دانستند پس جنگ و فـداکاری آنان در مواردیکه می دانستند سالم بر می گردند یک عمل کاملا ساده محسوب می شود وچندان ارزش معنوی نداشته است .

پـاسخ چون ائمه اطهار علیهم السلام به بیانی که در بالا گفته شد در میدانهای نبرد وفداکاری به طور کلی خود را فراموش می نمودند دانستن پیروزی در روحیه آنان اثری نداشت و در تمام جنگها حـتی آنجا که می دانستند ظاهرا شکست می خورند و کشته می شوند یکسان و بدون تفاوت در راه خـدا نـبـرد و فـداکـاری مـی کردند , و بدیهی است که کسیکه در برابر فرمان خدا بدون کمترین مـلاحظه ای جانش را تقدیم کند دانستن پیروزی در جنگ ارزش و فداکاری او را از بین نمی برد , زیرا توجهی به پیروزی ندارد و به جز خدا و رضای او چیز دیگری منظور او نمی باشد ./بنقل ازهداینا

درباره نویسنده

1785مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما