آیات منسوخه کدامند؟نسخ چیست؟ناسخ ومنسوخ

نسخ چیست؟ آیات منسوخه کدامند؟

 مَا نَنسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿١٠۶بقره)

ما هیچ آیه اى را نسخ نمى کنیم و از یادها نمى بریم مگر آنکه بهتر از آن و یا مثل آنرا مى آوریم مگر هنوز ندانسته اى که خدا بر هر چیزى قادر است

فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَحْوِیلًا ﴿۴٣فاطر)

تبدیل سنت خدا- به این است که: عذاب خدا را بردارند، و به جایش عافیت و نعمت بگذارند، و «تحویل سنت »عبارت از این است که: عذاب فلان قوم را که مستحق آن مى باشند، به سوى قومى دیگر برگردانند، و سنت خدا نه تبدیل مى پذیرد و نه تحویل، براى اینکه خداى تعالى بر صراط مستقیم ا ست، حکم او نه تبعیض دارد و نه استثناء. همچنان که خداى تعالى مشرکین مورد نظر آیه را در جنگ بدر به عذاب خود گرفت، و همگى را کشت. و خطاب در آیه به رسول خدا (ص)، و یا به عموم شنوندگان است.

نسخ بمعنای «تبدیل و تحویل» دانست، اگر چه نسخ به تبدیل  نزدیک تراست تا تحویل

وَإِذَا بَدَّلْنَا آیَهً مَّکَانَ آیَهٍ ۙ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿١٠١نحل﴾

المیزان جلداول-علامه طباطبایی :« معناى دیگر کلمه نسخ‏، نقل یک نسخه کتاب به نسخه ‏اى دیگر است، و این عمل را از این جهت نسخ‏ می گویند، که گویى کتاب اولى را از بین برده، و کتابى دیگر به جایش آورده‏ اند، و به همین جهت (وَإِذَا بَدَّلْنَا آیَهً مَّکَانَ آیَهٍ ۙ)به جاى کلمه نسخ کلمه تبدیل‏ آمده، چون آیه ای را به جاى آیه دیگر تبدیل‏ مى‏کنیم، با این که خدا داناتر است به این که چه نازل مى‏کند، می گویند: تو دروغ مى‏بندى، ولى بیشترشان نمی دانند.

اما گاهی هم برای تعریف نسخ، کلمه«تحویل» به کار گرفته می شود، این کلمه که به معنای «تغییر »است، از جهاتی با کلمه نسخ ارتباط دارد؛ زیرا در یکی از اقسام نسخ هم، حکمی که تا به حال به آن عمل می شده است، به حکم دیگر تغییر پیدا می کند.

آیا نمی دانی که خدا،همه ملک آسمان و زمین به او تعلق دارد؟)،خطاب به مؤمنین است که از آن رائحه ترساندن از انکار و خدعه یهودیان گمراه به مشام می رسدو خداوند از قبل جواب شبهاتی را که ممکن آنها در باره نسخ بکنند می دهد، پس خدا مالک تمام هستی است و می تواند در ملک خود تصرف کند

ناسخ ونسوخ چیست؟

منظور از ناسخ و منسوخ، احکام جدیدى است که نازل مى شود و احکام قدیم را از بین مى برد و این تنها در عصر رسول خدا(ص) واقع شد که درهاى وحى باز بود و دگرگونى در احکام امکان داشت. پاره اى از احکام گرچه در ظاهر به صورت حکم مطلق بود ولى در باطن، مقیّد و مخصوص وقت معیّنى بود و پس از پایان آن وقت، حکم نیز پایان یافت و حکم جدید که به آن ناسخ گفته مى شود نازل می شد. مانند دستورى که به مسلمانان در مورد دادن صدقه قبل از نجوا و گفتگوهاى درگوشى با پیامبر اکرم(ص) داده شده بود: یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَىْ نَجْویکُمْ صَدَقَهً (۱۲مجادله) اى کسانى که ایمانآورده اید هنگامى که مى خواهید با پیامبر نجوا کنید پیش از نجوا، صدقه اى در راه خدابدهید.
این آزمونى بود براى مسلمانان که جز یک نفر ـ امیرمومنان على(ع)  به آن عمل نکرد و به زودى آیه ناسخ نازل شد و فرمود: اَءَشْفَقْتُمْ اَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَىْ نَجْویکُمْ صَدقات فَاِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللهُ عَلَیْکُمْ فَاَقیمُوا الصَّلاهَ وَ اتُوا الزَّکوهَ وَ اَطیعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَ اللهُ خَبیر بِما تَعْمَلُونَ(۱۳مجادله) آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات، پیش از نجوا خوددارى کردید، اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت نمازرا برپا دارید و زکات را ادا کنید و خداو پیامبرش را اطاعت نمایید و [بدانید] خداوند از آنچه انجام مى دهید باخبر است).
وجود ناسخ و منسوخ در قوانینى که ساخته و پرداخته فکر انسانهاست جاى تعجّب نیست؛ چرا که امروز ممکن است قانونى بگذارند و فردا پى به اشتباهاتى در آن ببرند و آن را نسخ کنند ولى در احکام الهى چگونه تصوّر مى شود؟

تغییرقبله از بیت المقدس به مکه
پاسخ این سوال را در یک جمله مى توان خلاصه کرد و آن این که علم خداوند و آگاهى بى پایان او هرگز دگرگون نمى شود ولى پاره اى از موضوعات در اثر گذشت زمان تغییر مى یابد، مثلا ممکن است دارویى براى بیمارى، امروز داروى شفابخش باشد و چند روز دیگر براى همان بیمار، زیانبار و خطرناک. طبیب آگاه، امروز دستور استفاده از آن را مى دهد و چند روز دیگر آن را نسخ مى کند و ممنوع مى شمارد. در مثال قبله و غیر آن نیز مطلب همین طور است. ممکن است یک روز نمازبه بیت المقدس داراى مصالح زیاد باشد چرا که کعبه مرکز بتها شده، بعلاوه رنگ قومیّت به خود گرفته و اگر در آغاز،نمازبه سوى آن خوانده شود، مشکل ایجاد خواهد شد ولى نمازبه سوى بیت المقدّس به مدّت سیزده سال، این زنگها را از اسلام مى زداید و هرگاه بعد از هجرت به مدینه نماز به سوى کعبه که نخستین خانه توحیداست خوانده شود، داراى مصالح بیشترى است و زیانى هم ندار

آیات منسوخه نوعا لحنى دارند که بطور اشاره مى فهمانند که بزودى نسخ خواهند شد و حکم در آن براى ابد دوام ندارد، مانند آیه :  فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ  ﴿١٠٩بقره﴾، (فعلا عفو کنید و نادیده بگیرید تا خداوند امر خود را بفرستد)،

که بروشنى مى فهماند: حکم عفو و گذشت دائمى نیست و بزودى حکمى دیگر مى آید، که بعدها بصورت حکم جهاد آمد.

و مانند حکم زنان بدکاره که فرموده :  فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَهً مِّنکُمْ ۖ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّىٰ یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّـهُ لَهُنَّ سَبِیلًا ﴿١۵نساء﴾، (ایشان را در خانه ها حبس کنید تا مرگشان برسد و یا خدا راهى برایشان معین کند)، که باز بوضوح مى فهماند حکم حبس موقتى است و همینطور هم شد و آیه شریفه با آیه تازیانه زدن بزناکاران نسخ گردید، پس جمله : یَأْتِیَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ در آیه اول و جمله -أَوْ یَجْعَلَ اللَّـهُ لَهُنَّ سَبِیلًا- در آیه دوم خالى از این اشعار نیستند که حکم آیه موقتى است و بزودى دستخوش نسخ خواهند شد.

نسبت که میانه ناسخ و منسوخ است ، غیر آن نسبتى است که میانه عام و خاص و مطلق و مقید، و مجمل و مبین است ، براى اینکه تنافى میانه ناسخ و منسوخ بعد از انعقاد ظهور لفظ است ، باین معنا که ظهور دلیل ناسخ در مدلول خودش تمام است و با این حال دلیل دیگر بر ضد آن مى رسد که آنهم ظهورش در ضدیت دلیل منسوخ تمام است آنگاه رافع این تضاد و تنافى ، همانطور که گفتیم حکمت و مصلحتى است که در هر دو هست .

تفسیر نعمانى از امیرالمؤمنین (ع) روایت آمده که آنجناب بعد از معرفى عده اى از آیات منسوخ و آیاتى که آنها را نسخ کرده ، فرموده : و آیه : وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ﴿۵۶ذاریات﴾، من جن و انس را نیافریدم مگر براى اینکه عبادتم کنند.

 *وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ﴿١١٨هود﴾ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ (و پیوسته در اختلافند مگر آنهائى که پروردگارت رحمشان کرده باشد و بهمین منظور هم خلقشان کرده ) نسخ شده ، چون در اولى غرض از خلقت را عبادت معرفى مى کرد و در این آیه میفرماید براى اینکه رحمشان کند خلقشان کرده .

مولف(علامه طباطبایی): این روایت دلالت دارد بر اینکه امام (ع ) نسخ در آیه را اعم از نسخ قرآنى یعنى نسخ حکم شرعى دانسته و بنا بفرمایش امام آیه دومى حقیقتى را اثبات مى کند که باعث مى شود حقیقت مورد اثبات آیه اولى تحدید شود و بعبارتى روشن تر اینکه آیه اولى غرض از خلقت را پرستش خدا معرفى مى کرد،

در حالى که مى بینیم که بسیارى از مردم از عبادت او سر باز مى زنند و از سوى دیگر خداى تعالى هیچگاه در غرضهایش مغلوب نمى شود، پس چرا در این آیه غرض از خلقت همگى را عبادت دانسته است ؟.

آیه دوم توضیح مى دهد: که خداوند بندگان را بر اساس امکان اختلاف آفریده و در نتیجه لایزال در مسئله هدایت یافتن و گمراه شدن مختلف خواهند بود و این اختلاف دامن گیر همه آنان مى شود، مگر آن عده اى که عنایت خاصه خدائى دستگیرشان شود و رحمت هدایتش شامل حالشان گردد و براى همین رحمت هدایت خلقشان کرده بود.

پس آیه دوم براى خلقت غایت و غرضى اثبات مى کند و آن عبارتست از رحمت مقارن با عبادت و اهتداء و معلوم است که این غرض ‍ تنها در بعضى از بندگان حاصل است ، نه در همه ، با اینکه آیه اول عبادت را غایت و غرض از خلقت همه مى دانست در نتیجه جمع بین دو آیه باین مى شود که غایت خلقت همه مردم بدین جهت عبادت است که خلقت بعضى از بندگان بخاطر خلقت بعضى دیگر است ، باز آن بعض هم خلقتش براى بعض دیگر است تا آنکه باهل عبادت منتهى شود، یعنى آنهائى که براى عبادت خلق شده اند پس این صحیح است که بگوئیم عبادت غرض از خلقت همه است ، همچنانکه یک مؤ سسه کشت و صنعت ، باین غرض تاءسیس ‍ مى شود که از میوه و فائده آن استفاده شود و در این مؤ سسه کشت ، گیاه هم هست اما براى اینکه آذوقه مرغ و گوسفند شود و کود مرغ و گوسفند عاید درخت گردد و رشد درخت هم وسیله بار آوردن میوه بیشتر و بهترى شود.

پس همانطور که صحیح است بگوئیم کشت علوفه براى سیب و گلابى است و نگهدارى دام هم براى سیب و گلابى است ، در خلقت عالم نیز صحیح است بگوئیم خلقت همه آن براى عبادت است .

و بهمین اعتبار است که امام (ع) فرموده : آیه دوم ناسخ آیه اول است و نیز در همان تفسیر از آنجناب روایت شده که فرمود: آیه : وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ کَانَ عَلَىٰ رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا ﴿٧١مریم﴾، بوسیله –إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَىٰ أُولَـٰئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ ﴿١٠١انبیاء﴾ ، لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا ۖ وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ﴿١٠٢﴾ لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ ﴿١٠٣انبیاء﴾ – نسخ شده ، چون در آیه اول مى فرماید: احدى از شما نیست مگر آنکه بدوزخ وارد مى شود، و در آیه دوم مى فرماید: (کسانى که از ما بر ایشان احسان تقدیر شده ، آنان از دوزخ بدورند و حتى صداى آنرا هم نمیشنوند و ایشان در آنچه دوست بدارند جاودانه اند و فزع اکبر هم اندوهناکشان نمى کند).

مولف(علامه طباطبایی): ممکن است کسى خیال کند که این دو آیه از باب عام و خاص است ، آیه اولى بطور عموم همه را محکوم مى داند باین که داخل دوزخ شوند و آیه دوم این عموم را تخصیص مى زند و حکم آن را مخصوص کسانى میکند که قلم تقدیر برایشان احسان ننوشته است .

لکن این توهم صحیح نیست براى اینکه آیه اولى حکم خود را قضاء حتمى خدا مى داند، و قضاء حتمى قابل رفع نیست و نمى شود ابطالش کرد، حال چطور با دلیل مخصص نمى شود ابطالش کرد ولى با دلیل ناسخ مى شود.

بداء یک قسم از «نسخ»است

در تفسیر عیاشى از امام باقر (ع) روایت آورده که فرمود: یک قسم از نسخ بداء است که آیه :یَمْحُو اللَّـهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ ۖوَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ ﴿٣٩رعد﴾  مشتمل بر آنست و نیز داستان نجات قوم یونس از اینقرار است .

مولف المیزان (علامه طباطبایی): وجه آن واضح است ، نسخ هم در تشریعیات و احکام هست و هم در تکوینیات و نسخ در تکوینیات همان بداء است که امام فرمود: نجات قوم یونس یکى از مصادیق آنست .

در بعضى اخبار از ائمه اهل بیت (ع) رسیده : که مرگ امام قبلى و قیام امام بعدى در جاى او را نسخ خوانده اند.

مولف المیزان:  اخبار در این باره یکى دو تا نیست ، بلکه از کثرت بحد استفاضه رسیده است .

و در تفسیر الدر المنثور است که : عبد بن حمید و ابو داود در کتاب ناسخ و ابن جریر از قتاده روایت کرده که گفت : رسول خدا (ص) آیه و یا سوره و یا هر چه را از سوره که خدا مى خواست قرائت مى کرد، بعدا برداشته مى شد، و خدا از یاد پیغمبرش مى برد و خداى تعالى در این باره به پیامبرش فرمود: مَا نَنسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ ﴿١٠۶بقره﴾– الخ . قتاده سپس در معناى آیه گفته است : خدا میفرماید در این نسخ و انساء، تخفیف ، رخصت ، امر و نهى است .

یهود منکر«نسخ و بداء»بودند

و جمله : و الله على کل شى ء قدیر- گوئى مى خواهد توهمى را که ممکن است به ذهن افرادى بیاید رفع کند، چون یهودیان به خاطر اینکه نسخ و بداء را محال مى پنداشتند

 أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّـهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّـهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ﴿١٠٧بقره﴾

آیا نمی دانی که خدا،همه ملک آسمان و زمین به او تعلق دارد؟

خطاب به مؤمنین است که از آن رائحه ترساندن از انکار و خدعه یهودیان گمراه به مشام می رسدو خداوند از قبل جواب شبهاتی را که ممکن آنها در باره نسخ بکنند می دهد، پس خدا مالک تمام هستی است و می تواند در ملک خود تصرف کند، سپس آنچه خیر و صلاح بشردر آن است به او افاضه می نماید.

خداى تعالى در جمله مورد بحث این توهم را دفع نموده و مى فرماید: این عقیده شما با عمومیت قدرت حقتعالى منافات دارد، شما دارید با این عقیده باطل خود قدرت خدا را محدود مى کنید با اینکه خداى تعالى بر هر چیزى قادر است ، هم بر نسخ و هم بر بداء.

***

«بدا» در آفرینش، نظیر نسخ در قانون است، مثل آنکه از ظاهر قانون و یا حکمى تصوّر کنیم که دائمى است، ولى بعد مدّتى ببینیم که عوض شده است. البتّه این به معناى پشیمانى و یا جهل قانونگذار نیست، بلکه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده است، درست مانند نسخه ‏اى که پزشک با توجّه به شرایط فعلى بیمار آن را مى‏ نویسد، امّا به محض تغییر حال او، نسخه جدیدى تجویز مى‏کند. لذا همان گونه که نسخ در آیات را که در واقع یک نوع بدا است، همه فرق اسلامى از شیعه و سنى قبول کرده ‏اند، مى‏ بایست «بدا» را با همین معنا و بیانى که آمد پذیرا باشند. پس بدا به معناى جهل ماست نه جهل خداوند./حجت الاسلام قرائتی درسهایی ازقرآن

درباره نویسنده

1729مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما