اگر فکرمی کنید”طلسم شده اید”بخت شما بسته شده “چشمتان زدند”بخوانید

اگر فکرمی کنید

بررسی سحروجادو«طلسم» و-چشم زخم -درقرآن وروایات

اگرفکرمی کنید«طلسم»شده اید!مواطب «سوءاستفاده »گران باشید

۳خانم مهندس -خوشگل وپولدار  که «خواستگاران نافرجام» داشتند،فکرمی کردند«طلسم»شده اند،دردام یک دعانویس افتادند که مدعی «بخت گشایی»بود

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:درادامه چندمورد شیادی دعانویسان راخواهیدخواند،مخصوصاً  دعانویسانی که « رابطه جنسی»را موجب باطل کردن طلسم اعلام کرده اند…همچنین به این سئوال پاسخ داده خواهیم داد که مگر سحروجادو(دعانویسی)حقیقت ندارد؟هیچکس رانمی شود سحر(طلسم)کرد؟و آیه ۱۰۲سوره بقره « هاروت وماروت»…ونظرعلما ومراجع تقلیدبررسی خواهدشد.

سه خواهر تحصیلکرده که تصور می‌کردند بختشان بسته شده زمانی که در فضای مجازی با تبلیغات یک رمال مواجه شدند به سراغ او رفتند تا طلسم زندگی‌شان شکسته شود اما در دام مرد رمال(دعانویس) گرفتار شدند.
فرانک وقتی که با صفحه مرد رمال در فضای مجازی مواجه شد فکری به ذهنش رسید. شاید مرد رمال می‌توانست سرنوشت نامعلوم خودش و دو خواهر مهندسش را که از نظر مالی هیچ مشکلی نداشتند به گونه‌ای رقم زند که عاقبت به خیر و خوشبخت شوند.

کلاهبرداری میلیاردی باادعای باطل کردن طلسم

فرانک با مرد رمال تماس گرفت و مشکلش را مطرح کرد:

«من و دو خواهرم تحصیلکرده هستیم و از نظر مالی وضع خوبی داریم. خواستگاران زیادی داریم اما هیچ کدام از آنها به سرانجام نمی‌رسندتصور می‌کنم که طلسم شده‌ایم وگرنه با وضعیت تحصیلی من و خواهرانم و ظاهرمان بی‌شک باید این خواستگاری‌ها به سرانجام برسد

مرددعانویس برای وی نسخه بلند بالایی نوشت و به او گفت:

ارواح خانه شما را تسخیر کرده‌اند و وارد بدن مادرت شده و او را هم طلسم کرده‌اند. از طلسم او بخت شما‌ها بسته شده استمن می‌توانم ارواح را از خانه‌تان بیرون کنم و طلسمتان را بشکنم.

دعانویس گفت: چند تا از نوشته‌هایی که به شما می‌دهم را زیر درخت تاک داخل مزرعه‌ای خارج از شهر خاک کنید. تعدادی از آنها را باید داخل آب بگذارید و بنوشید. چند تا از برگه‌ها هم باید تمام وقت همراهتان باشد.

فرانک و دو خواهر مهندسش تمام سفارشات مرد رمال را انجام دادند و طبق خواسته او پس از انجام آنها فرانک دوباره با مرد رمال تماس گرفت و دعانویس برای تأثیردعا از فرانک ۲۰  میلیون تومان پول خواست.

خانم مهندس هم برای رهایی ازطلسم  ۲۰  میلیون تومان به حساب او واریز کرد و منتظر نسخه‌های بعدی او شد.

یک هفته‌ای از ماجرا گذشت و فرانک برای گرفتن نسخه‌های جدید با مرد رمال تماس گرفت و متوجه شد که وی ناپدید شده است.
بدین ترتیب فرانک به پلیس مراجعه کرد و از کلاهبرداری میلیونی مرد رمال شکایت کرد. کارآگاهان در ادامه بررسی‌ها با شکایت‌های مشابه مواجه شدند. در تمامی آنها، مردی در فضای مجازی با ایجاد صفحه‌ای اقدام به تبلیغ برای رمالی کرده و از این طریق قربانیان خود را انتخاب کرده و با ترفند بخت گشایی و حل مشکلات از آنها مبالغ کلانی گرفته بود. پلیس در جست و جوی مرد کلاهبردار و شناسایی شاکیان احتمالی او است./پنج شنبه، ۱۲ مهر ۱۳۹۷روزنامه ایران،صفحه حوادث

***

کلاهبرداری  ۲میلیونی « دعانویس »برای نوشتن«دعای محبت»

امروز (۱۴بهمن ۱۳۹۵) زن ۲۵ ساله‌ای به اسم مهلا به دادسرای ناحیه یک مراجعه و علیه شوهر سابقش و یک رمال شکایتی ارائه کرد. این زن که سر و صورتش مجروح بود می‌گفت: ماه پیش شوهرم، به این دلیل که بداخلاق هستم مرا طلاق داد.

در این مدت خیلی کوشیدم او را سر مهر آورم و با من آشتی کند، ولی کوشش من به نتیجه‌ای نرسید. دو روز پیش به توصیه یکی از همسایگان، نزد رمالی رفتم و جریان را به او گفتم،

مرد«دعانویس» با دریافت ۲ میلیون ریال، طلسمی به من داد که رویش اعداد و حروفی حک شده بود.

دعانویس به من گفت:

این طلسم را در جیبم بگذارم و بدون ترس ،به خانه شوهر سابقم بروم و بدون این که با او حرفی بزنم، مانند زمانی که همسرش بودم، مشغول خانه‌داری شوم و انگار نه انگار که اتفاقی رخ داده است.

من به دستور رمال عمل کردم و عصر دیروز وارد خانه شوهر سابقم شدم، در اتاق‌ها را باز کردم، آنجا را جارو کردم و غذای مفصلی نیز تهیه کردم. شوهر سابقم خانه نبود. ساعت ۹ شب، همسرم در حالی که خسته و کوفته به نظر می‌رسید به خانه آمد. من نیز غذا را چیده بودم و منتظر بودم که طلسم کار خودش را بکند،

پولش رفت ،کتک  هم خورد!

اما او همین که چشمش به من افتاد فریاد کشید و ضمن این که به من می‌گفت چرا به خانه‌اش رفته‌ام با جارو به جان من افتاد و مرا به این صورت که می‌بینید در آورد. به طوری که اگر همسایگان نمی‌رسیدند مرا کشته بود.

آدم‌هایی که در خانه جمع شده بودند، مرا به بیمارستان بردند، آن شب را در بیمارستان بستری بودم و حالا برای شکایت به اینجا آمده‌ام و از رمال شکایت دارم که چرا مرا فریب داده و کلاه سرم گذاشته و از شوهر سابقم نیز شکایت دارم که چرا با زبان خوش، مرا از خانه‌اش بیرون نکرد و با جارو به جانم افتاد و این بلا را سرم آورد/منبع رکنا

***

دعانویس:برای شکستن طلسم اول بایدبامن معاشقه داشته باشید!

زن جوان که الهام نام دارد به بازپرس فتاحی از شعبه چهاردهم دادسرای خارک گفت: یک ماه پیش برای ورزش روزانه به پارک ملت رفته بودم و بعد از ورزش و پیاده‌روی برای استراحت روی نیمکتی نشستم.

چند دقیقه‌ای نگذشته بود که پسر جوانی روی نیمکت کنارم نشست و به من گفت که چند سالی در هند زندگی کرده و به« دعانویسی» بسیار وارد است.

خلاصه با چرب‌‌زبانی این پسر جوان به وی اعتماد کردم و مشکلات خانواده‌ام را به وی گفتم. پسر جوان به من قول داد برای حل مشکلاتم دعایی بنویسد و در ۴گوشه خانه‌ام دفن کند.
من نیز به حرف‌هایش اعتماد کردم و پذیرفتم وی را به خانه ببرم.

پسر جوان-محسن- وقتی وارد خانه ام شد، ۴گوشه خانه‌ام را وارسی کرد و سپس از من کاغذ و یک پر مرغ و مقداری زعفران خواست و به من گفت: طلسمی را برای شما بسته‌اند و برای باز شدن این طلسم باید وردی را برایتان بنویسم،با وسایلی که از من خواسته بود شروع به کشیدن خط و خطوط موربی روی کاغذ کرد و سپس به من گفت که کاغذها را در ۴گوشه خانه قرار دهم.

باطل شدن طلسم با رابطه جنسی !

اما وقتی کاغذها را در زیر فرش‌ها گذاشتم، محسن گفت برای شکستن طلسم بدبختی شما باید کسی عاشق شما شود و من نیز به شما علاقه‌مند شده‌ام. از حرف وی تعجب کردم و وی را از خانه بیرون انداختم.

امابعد از آن مزاحمت‌های این پسر جوان ادامه پیدا کرد. وی از پشت در خانه‌مان تکان نمی‌خورد. وقتی ماجرا را به شوهرم گفتم، همسرم سعی کرد با صحبت از مزاحمت‌های این پسر جوان جلوگیری کند. محسن با پررویی گفت که عاشق من شده است و تحت هر شرایطی باید مرا به دست آورد.

الهام به بازپرس گفت: از همان زمان اختلاف من و شوهرم آغاز شد و مزاحمت‌های محسن نیز ادامه پیدا کرد.

وی مدام پشت در خانه ما می‌نشست و هر بار نیز که با پلیس تماس می‌گرفتیم وی برای مدتی فرار می‌کرد و بعد باز می‌گشت. بالاخره از تهدیدها و مزاحمت‌های محسن خسته شدیم و تصمیم گرفتیم از وی شکایت کنیم. بازپرس فتاحی در این‌باره گفت: در حال حاضر دستور دستگیری این پسر مزاحم صادر شده و تحقیقات نامحسوس برای ردیابی وی که در حال حاضر متواری است، ادامه دارد./همصدا ،آبان ۱۳۸۸

***

شیادی با نوشتن نسخه‌های خوشبختی و بخت‌گشایی و احضار ارواح

چندی پیش زنی با حضور در اداره جعل و کلاهبرداری پلیس آگاهی استان اصفهان از مردی رمال به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد.

شاکی به افسر تحقیق گفت: در پی تبلیغات گسترده مردی رمال که مدعی بود در ارتباط با احضار جن، فال قهوه، رمالی، بخت‌گشایی و شفای بیماران فعالیت دارد، فریب ادعاهایش را خوردم و چند بار به دیدنش رفتم .

وی افزود: قرارشد او مشکلات زندگی‌مان را رفع و بخت یکی از خواهرانم را هم باز کند. او بابت این کار مبالغ کلانی از من گرفت و نسخه‌هایی برایم نوشت اما تاثیری نداشت .

همزمان با شکایت این زن، مردان و زنان دیگری نیز با حضور در پلیس آگاهی شکایت‌های مشابهی را مطرح کردند. در ادامه تحقیقات مشخص شد این افراد در دام یک مرد گرفتار و از آنها کلاهبرداری شده است. تحقیقات از شاکیان جدید نشان می‌داد یکی از آنها جهت احضار ارواح برای حل مشکلات خانوادگی‌اش به مرد رمال ۱۷ میلیون تومان و دو نفر دیگر هم برای نجات از ورشکستگی و حل مشکلات مالی خود مبلغ ۱۰ و ۱۵ میلیون تومان به این رمال پرداخت کرده بودند.

جست‌وجو برای یافتن این رمال ادامه داشت تا این که مخفیگاه جدید او شناسایی و مرد رمال چند روز پیش دستگیر شد. در بازرسی از خانه متهم ده‌ها قلم طلسم و سنگ‌های تزئینی و تعدادی کتاب کشف شد. متهم ۲۷ ساله برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی اصفهان منتقل شد .

تحقیقات اولیه پلیسی نشان می‌داد متهم مدرک تحصیلی زیردیپلم دارد و تا کنون در ارتباط با احضار جن، فال قهوه، رمالی، بخت‌گشایی و شفای بیماران ده‌ها نفر را به عناوین مختلف فریب داده و از هرکدام مبالغی کلان کلاهبرداری کرده است./ آذر ۱۳۹۵جام جم

***

فالگیری برای آمدن خواستگار

چند روز پیش خانمی ۳۱ ساله، کارمند و دارای مدرک فوق لیسانس به کلانتری ۱۶۱ ابوذر مراجعه کرد و در اظهاراتش عنوان کرد که بخاطر موضوع خواستگاری و ماجراهای عاشقانه‌اش، از طریق خاله خود که در خارج از کشور است به فالگیری معرفی شده بود که وی به صورت تلفنی، فال گرفته و توانایی شکستن طلسم و بازکردن بختش را دارد.

این زن جوان در ادامه اظهاراتش گفت «پس از تماس با این خانم فالگیر، وی خواستار واریز مبلغ ۲۰ هزار تومان داشت و زمانی که این مبلغ را به حسابش کارت به کارت کردم، وی فال مرا گرفت و مدعی شد که طلسم سنگینی بر روی زندگی و بخت من قرار گرفته و شکستن این طلسم از عهده او برنمی‌آید و من باید به سراغ فرد دیگری که او معرفی کرد بروم»

خانم شاکی اضافه کرد: پس از مراجعه به آدرسی که زن رمال به من داده بود، با خانم جوانی مواجه شدم و او مرا نزد مردی برد که وی را به عنوان فالگیری مجرب معرفی کرده بودند که این مرد نیز پس از دیدن من و صحبت‌های اولیه خواستار یک میلیون تومان در ازای باطل کردن طلسمی که روی زندگی و بخت من سایه انداخته بود، شد. زمانی که من این مبلغ را به وی دادم، او بر روی یک تکه کاغذ دعایی نوشت و از من خواست تا یک قالیچه دست باف بخرم و این دعا را به آن بدوزم و پس از ۴۰ روز، مشکل من حل خواهد شد.

زن جوان گفت: پس از همه اینها و حتی با گذشت ۴۰ روز هیچ نتیجه‌ای نگرفتم و تازه متوجه شدم که کلاه بر سرم رفته؛ برای همین هم به کلانتری مراجعه کردم.

همزمان با تشکیل این پرونده، زن کارمند جوان دیگری به ماموران کلانتری ۱۶۱ ابوذر مراجعه کرد و او نیز با شکایت از این رمال تلفنی و فالگیر مردی که با او کار می‌کرده، مدعی شد که وقتی برای حل مشکل بچه‌دار نشدنش با زن جوان تماس گرفته، پس از پرداخت مبلغی، مرد فالگیر را به او معرفی کرده و پس از مراجعه به آن مرد فالگیر متوجه ماجرا می‌شود و از همین رو برای اعلام شکایتش به کلانتری مراجعه کرده است.

به دنبال این شکایت‌ها و پس از هماهنگی‌های قضایی، ماموران کلانتری به دو محل مذکور مراجعه و ۲ زن را دستگیر کردند و این در حالی بود که مرد فالگیر در محل حضور نداشت و ماموران موفق شدند علاوه بر این دو زن،‌ یک قفل بزرگ که دعاها و اوراد خاصی بر روی آن حک شده بود به همراه تعدادی کاغذ و پارچه‌های دعانوشته از محل زندگی این ۲ زن کشف کنند.

در بررسی‌های تکمیلی ماموران پلیس مشخص شد زن جوانی که به صورت تلفنی اقدام به فالگیری می‌کرده، دختری است ۳۴ ساله و مجرد که علی‌رغم تحصیلاتش در رشته حسابداری، به مدت ۱۹ سال در رمالی و فالگیری دارد؛ آن هم به واسطه همسایگی با پیرزنی که او نیز مدت‌ها به این کار مشغول بوده است؛ این زن رمال در اظهاراتش نیز عنوان کرد که از طریق همین فالگیری‌های تلفنی، ماهانه بین ۳.۵ تا ۴ میلیون تومان درآمد داشته است.

علاوه بر این موارد، در پیگیری موضوع قفل بزرگ کشف شده از منزل این زن، مشخص شد که این قفل را در ازای یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان، برای دختری جوان که عاشق یک پسر شده بود، ساخته‌ بودند.

همچنین مشخص شد زن دوم دستگیر شده، خانمی ۳۷ ساله است که مدتی پیش و پس از ۱۰ سال زندگی مشترک با همسرش به علت اعتیاد وی، از او متارکه کرده و در یک میهمانی با مرد فالگیر آشنا می‌شود و پس از آشنایی با وی، اقدام به همکاری با او می‌کند.

سرهنگ اردشیر نادری رئیس کلانتری ۱۶۱ ابوذر با تایید این خبر، از ارجاع این پرونده به مقامات قضایی خبر داد./۱۸ شهریور ۱۳۹۷ مشرق

***

کلاهبرداری بانوشتن«نسخه خوشبختی»

چندروزپیش براساس گزارشات مردمی متوجه دعانویسی یک زوج شدیم
ماموران با دریافت این خبر، به خانه مرد رمال در یکی از محله های شهر اندیشه اعزام شده و آنجا را زیر نظر گرفتند. آنها همزمان با شروع تحقیقات مشاهده کردند افراد متعددی به خانه زوج مورد نظر در رفت و آمد هستند و گفته های همسایه ها صحت دارد.
کارآگاهان موضوع را به بازپرس اسماعیل برجسته گزارش دادند و با هماهنگی قضایی برای دستگیری مرد رمال وارد عمل شدند.
متهم دستگیر شد و ماموران در بازرسی از خانه او، تعداد زیادی نسخه های خوشبختی را که وی برای مشتریانش نوشته بود همراه وسایل رمالی از جمله چند کتاب، نعل اسب و مهره های مختلف کشف کردند.
همزمان با شروع تحقیقات، متهم بازجویی شد و اظهارات متناقضی را بیان کرد تا این که دو روز پیش راز کلاهبرداری سریالی از زنان و دختران جوان را فاش کرد و گفت:یک سال پیش که در یک شرکت کار می کردم، به دلیل تعدیل نیرو بیکار شدم و کار مناسبی پیدا نکردم. بنابراین به پیشنهاد یکی از دوستانم تصمیم گرفتم از طریق رمالی و فریب دادن مردم از آنها کلاهبرداری کنم. یک ماه نزد یک رمال حرفه ای آموزش دیدم و بعد از آن کارم را شروع کردم.
مرد رمال ادامه داد:همسرم نقش منشی و جذب مشتری را برایم داشت و من برای آنها نسخه های رمالی از جمله خوشبخت شدن در زندگی، پولدار شدن، گریه و بی قراری نکردن کودکان و درمان آنها، افزایش مهر و محبت میان زوج ها و بخت گشایی دختران جوان را می نوشتم. روی کاغذ شعر یا متن های بی محتوا می نوشتم و از آنها می خواستم دست نوشته ها را بدون این که باز کنند در مکانی دفن کنند یا بسوزانند.
سپس با این ترفند فریبشان داده و از آنها مبلغی از ۳۰ هزار تا یک میلیون تومان می گرفتم. تاکنون یکصد نفر را طی چند ماه گذشته با این ترفند به دام انداخته ام و از آنها کلاهبرداری کرده ام. بیشتر مراجعه کنندگان دختران دم بخت بودند که به بهانه بخت گشایی از آنها کلاهبرداری می کردم.متهم با دستور قضایی روانه زندان شد./اردیبهشت ۱۳۹۴مشرق

***

شانتاژبازی پدر“شیاد“دختردعانویس

 مدیریت سایت(پیراسته فر):دعانویسان یک سری افرادی دارند که مبلغ کارشان است که بیایندبحالت غلو ازکاراستادش تعریف کنند وتبلیغات بسیاربکنند،اینهاگاهی بعنوان مراجعه کننده(درواقع گرمی بازار)درمحل کارمریدشان حاضرمی شوند وبعضاًصحنه های جعلی بنمایش بگذارند،نمونه این ماجرارادزگزارش زیرمی خوانید:

دنبال دعانویس خوب شهر بودم، پس از رفتن پیش زن فالگیری که مدعی بود مدیران را با فال‌هایش جابه‌جا می‌کند و مشاور بعضی از مدیران استانی است و درویشی که با ریختن خون خروس نحسی را از زندگی انسان دور می‌کرد این بار آدرس یک خانم جوانی را پیدا کردم که به‌صورت خانوادگی دعا می‌نویسند و هرکدامشان یک‌بخشی را برعهده‌گرفته‌اند.

پشت پرده خانه سیددعانویس است و این سمت حیاط محل کارش، سمت دیگر حیاط، یک راهرو کوچک است که دو اتاق قدیمی در آنجا قرار دارد، چند زن پشت درب یکی از اتاق‌ها نشسته‌اند و باهم صحبت می‌کنند، با دیدن من درگوشی باهم صحبت می‌کنند و جایی برای نشستنم باز می‌کنند.

مشتری قلابی که برای جلب اعتماد مراجعین شروع به تعریف وتبلیغ غلوآمیزاز«دعانویس»می کند!

می‌گویم نخستین بار هست که به سفارش یکی از دوستانم به اینجا آمده‌ام و نمی‌دانم چقدر تأثیرگذار است تا مشکلم برطرف شود.

زنی که در کنار دختری جوان نشسته است می‌گوید :من چندمین بار است که می‌آیم اینجا، خیلی خوب است و مشکلم حل‌شده!

می‌گویم پس چرا دوباره آمدی

با چهره‌ای در هم می‌گوید مشکلات آدم که تمامی ندارد.

صحنه سازی بعدی

در همین حین در باز شد و خانمی با خوشحالی از اتاق خارج شد، خانم دیگر که نزدیکی در نشسته بود نگاهی به خانم کناردستی من کرد و گفت فک کنم نوبت شماست!

صحنه سازی دیگر

خانم نگاهی به دخترش انداخت و گفت نه «کار ما باید سر ساعت مشخصی انجام شود» شما بفرمایید.

با تعجب می‌پرسم «مگر ساعت هم مهم است!»، می‌گوید ما قبلاً هم آمده بودیم و برایمان وقت تعیین کرده است الان هم باید بمانیم تا زمان مشخص‌شده که ساعت خاصی دارد فرابرسد، خانم دیگری وارد می‌شود و رو به روی ما می‌نشیند و با نگاهی به ساعتش می‌گوید« وای چقدر امروز شلوغ است» من فقط آمده‌ام سرکتاب بازکنم و ببینم حاج‌آقا چه می‌گوید.

مشتری نمای بعدی!

خانم که کنار من نشسته بود وسط حرف‌هایش آمد:امروز حاج‌آقا نیست، دخترش است ماشاالله خیلی خوب دعا می‌نویسد، حتی بهتراز حاج‌آقا!

حاج‌آقا فقط دعا می‌نویسد ولی دخترش «طلسم »هم می‌شکند!

پدرشیادبرای دختر خلفش نوشابه بازمیکند ومشتری هم برای هر۲

هر جا می‌رفتم نمی‌شد »حاج‌آقا گفت که من نمی‌توانم طلسم را بازکنم و دخترم می‌تواند!»

پول دعانویسی نمی گیرند.فقط «کفاره» می گیرند!

با خوشحالی می‌گوید اینجا پول کم می‌گیرند و برخلاف دیگران پولکی نیستند، یک مردی در کرمان است که با تلفن دعا می‌نویسد ۳۰۰ تومن باید به کارتش واریز کنی و بعد تماس بگیری تا ببیند مشکلت چیست اما اینجا حرفی از پول نمی‌زنند در مورد کارش هم خیالت راحت باشد.

 کارچاق کن هابیشترازمشتریان واقعی!

خانمی که به امید دیدن حاج‌آقا آمده بود انگار که ناراحت شده باشد می‌پرسد دخترش چند سالش است و می‌تواند مثل پدرش دعا بنویسد؟ دختر جوانی که برای شکستن طلسم آمده و استرس در چهره‌اش مشخص است، با لبخند می‌گوید سنش زیاد نیست ولی کارش خیلی خوب است و «حتی اگر پیش حاج‌آقا بروی و مشکلت سخت باشد تو را می‌فرستد پیش دخترش »چون کارهای سخت فقط به دست دخترش باز می‌شود.

خانم دیگری که به حال این دختر جوان دعانویس غبطه می‌خورد می‌گوید پدربزرگ من هم دعا می‌نوشت و کارش حرف نداشت ولی به ما یاد نداده است، پدربزرگم می‌گفت باید علمش را بلد باشی، بعد از فوت پدربزرگم کتابش را دزدیدند و ما هم چیزی یاد نگرفتیم اما حاج‌آقا به دوتا دخترش دعانویسی را یاد داده است.

برای بالابردن هزینه دعانویسی ،قیمت را ازقول دیگران می گویند که حساب دست مشتری باشد

خانم جوانی در گوشه راهرو نشسته است انگار که متوجه نگاه متعجب من شده است می‌گوید این دخترش را کامل می‌شناسیم دعانویسی را از زنجان یاد گرفته است و بیش از ۵۰ میلیون تومان بابتش پول داده، ولی حرفه‌ای شده است نگران نباش دعایش رد خور ندارد!.

در باز می‌شود و خانمی که داخل اتاق بود خارج می‌شود به خانم‌ها نگاه می‌کنم که ببینم نوبت کدامشان است، رو به من می‌گویند خانم شما برو داخل ما باید سر ساعت برویم و خودش ما را صدا می‌کند!.

وارد می‌شویم اتاق سنتی و کوچک است دورتادور اتاق پشتی چیده‌اند و کمد لباس قدیمی در انتهای اتاق قرار دارد، دختری جوان پشت یک میز آهنی قدیمی که روی آن کلی دفتر و کتاب است نشسته است و باروی گشاده از من استقبال می‌کند.

می‌گویم آمده‌ام برای یکی از اقوام سرکتاب بازکنم با تأکید بر اینکه باید خودش هم باشد خواسته‌ام را رد می‌کند، خلاصه راضی می‌شود و با پرسیدن نام و نام مادر فرد موردنظر شروع به نوشتن می‌کند و بعد از چند دقیقه می‌گوید طلسم دارد و باید شکسته شود.

می‌گویم طلسم! نگاهش را درهم می‌کند و می‌گوید طلسم اسمش ترسناک است درواقع یک گره است، در کارش گره است حالا می‌تواند مالی باشد، زندگی‌اش باشد یا کارش؛ می‌پرسد ازدواج‌کرده می‌گویم نه؛ با اطمینان می‌گوید طلسمش پس همین است و به همین خاطر تا حالا ازدواج‌نکرده است بگو دوشنبه صبح بیاید برایش انجام دهم.

فوق تخصص  طلسم!

می‌گویم حتماً باید دوشنبه باشد؟ دفترش را می‌بندد و نگاهی به گوشی‌اش می‌اندازد می‌گوید روزهای دوشنبه و ۵ شنبه من هستم و شنبه‌ها اغلب طلسم می‌شکنم برای همین کسی را نمی‌بینم اگر هم‌الان به تو وقت دادم برای این است که بین باطل‌السحر باید فاصله بیفتد در این روزها بیشتر از ۳ یا ۴ نفر را نمی‌بینم!.

می‌پرسم چطوری می‌فهمید یکی را طلسم کردند؟ می‌گوید با حروف ابجد مشخص می‌شود، اگر هم پیش آقاجون بروی او هم می‌گوید طلسم و می‌فرستد پیش من، چون توی طالعش طلسم را نشان می‌دهد، انگار که فهمیده باشد از صحبت‌هایش قانع نشدم می‌گوید حروف ابجد را در اینترنت هم میتوانی پیدا کنی ولی رمز و رموزش را نه، رمز و رموزی دارد که باید بلد باشی تا بفهمی طلسم دارد یا نه.

حالا به دوستت بگو دوشنبه قبل از ساعت ۱۱ اینجا باشد تا مشکلش را حل کنیم، دوشنبه مرحله اولش را انجام می‌دهیم اول صبح بیاید بهتر است توان و انرژی ما بیشتر است تا جایی که ممکن است زودتر بیاید.

می‌گویم یعنی چطور طلسم شده است، با خونسردی می‌گوید طلسم انواع مختلفی دارد و طلسم دوستت شانه و لباس است، یعنی لباس خود را به کسی داده یا لباس کسی را پوشیده یا شانه کسی را ناخودآگاه به سرش زده که زمانش مشخص نیست ولی باعث ایجاد گره شده است.

تواضع درعین شیادی! درغالب مذهب واخلاص

می‌گویم اگر طلسمش شکسته شود مشکلش برطرف می‌شود؟ قیافه حق‌به‌جانبی می‌گیرد و می‌گوید اشتباه نکن ما قدرت عجیب‌وغریبی نداریم به یاری جدمان و توکل بر خدا دعا می‌نویسم و اعتقاد قوی داریم، من فقط قلم می‌زنم ولی خدا کار اصلی را می‌کند، از هر ۱۰ نفر ۸ نفر راضی هستند ممکن است یکی ۱ روزه جواب بگیرد یکی یک هفته و یکی سالیان سال است که جواب نمی‌گیرد.

می‌گوید من اعتقاد زیادی به کلام خدا دارم و اعتقاد زیادی به دعا دارم پس دعایم اثرگذار است، اعتقادی که من دارم کسی ندارد، حتی اگر ناخودآگاه یک‌لحظه شک کنند همه مثبت‌ها را پاک می‌کنند اما من هیچ‌وقت شک نمی‌کنم.

قدرتی بالاتر از خدا نیست، درواقع دستی بالای دست خدا نیست باید قدر این قدرت را بدانیم و انرژی را از خدا بگیریم، من تنها کسی هستم که در قزوین دعا را کامل می‌دهم و دیگران دعا را نصفه می‌دهند چراکه دعا بنویسی یک بخشش به خودت برمی‌گردد.

مجانی- فقط کفاره میگیرم!

برای همین است که برای باطل کردن طلسم کفاره می‌گیرم، کفاره بابت سنگینی دعا است چراکه قرآن را روی بدن یا لباس می‌نویسیم این کار سنگین است و حتماً باید کفاره بدهیم، اما کفاره را به افراد نیازمند می‌دهم چون به سادات تعلق نمی‌گیرد.

هزینه می شود«کفاره» واین پول شیادی رادرکارخیرمصرف می کند!

برای این دوستت هم ۱۰۰ هزارتومان کفاره می‌گیرم و طی دو جلسه طلسم را باطل می‌کنم، قبلاً جلسات طولانی بود ولی دیگر ۲ جلسه‌ای انجام می‌دهم پس حتماً بگو دوشنبه اینجا باشد تا بعد از مرحله اول بگویم که برای مراحل بعدی چه چیزی باید به همراه خودش بیاورد.

می‌گوید الان هم مشتری دارم و دیگر ساعت باطل کردن طلسمش رسیده است باید از اتاق بیرون بری چون خیلی دعایش سنگین است کسی نباید داخل اتاق باشد و درب را قفل می‌کنم حتی اجازه نمی‌دهم مادرش وارد شود./بنقل ازایسناآبان۱۳۹۶

***
آیا سحروجادو(دعانویسی)حقیقت ندارد؟هیچکس رانمی شود سحر(طلسم)کرد؟
قرآن درسوره بقره آیه ۱۰۲خبراز واقعیت داشتن (سحروجادو وطلسم)می دهد.
سؤال: مراجعه مؤمنین به بعضی از کسانی که از طریق تسخیر ارواح و جن اقدام به معالجه می‏‌کنند، با توجه به اینکه یقین دارند که آنها فقط کار خیر انجام می‌‏دهند چه حکمی دارد؟
جواب آیت الله خامنه ای-رهبرانقلاب: این کار فى‏نفسه اشکال ندارد، مشروط بر اینکه از راههایى که شرعاً حلال هستند، اقدام شود.
… آنچه از این علوم در حال حاضر نزد مردم است، غالباً تا این حد که موجب یقین و اطمینان به کشف امور غیبى و خبردادن از آنها شوند، قابل اعتماد نیستند، ولى آموختن علومى مانند جفر و رمل به‌طور صحیح اشکال ندارد به شرطى که مفسده‌‏اى بر آنها مترتّب نشود.
سؤال: آیا پرداخت و دریافت پول در قبال نوشتن دعا جایز است؟
جواب آیت الله خامنه ای-رهبرانقلاب: دریافت یا پرداخت مبلغی به عنوان اجرت نوشتن دعاهای وارده اشکال ندارد.
***
پاسخ  آیت الله علی سیستانی-عراق به ۳ سئوال درباره سحروجادو وطلسم
۱– سحر و جادو چه حکمی دارد ؟
جواب: سحر و جادو از محرمات ومعاصی کبیره است و جایز نیست.
۲– ایا مراجعه به دعا نویس اشکال دارد؟ نظر شما در مورد سحر و جادو چیست؟
جواب : مراجعه به دعا نویس اشکال ندارد ولی سحر وجادو جایز نیست.
۳– آیا جادو وجود دارد وکسی که عنوان می کند با جادو و جادوگری می تواند حال یکی را پریشان کند واقعیت دارد؟
جواب: سحر وجادو چنانکه از قرآن کریم بدست می آید اثر دارد (فیتعلمون منهما مایفرقون بین المرء وزوجه) والبته دعاهائی هم برای ابطال جادو و سحر هم هست ولی اکثر کسانی که ادعای سحر و جادو دارند دروغ می گویند و با ترفندهائی مردم را فریب می دهند و گاهی در اثر تلقین شخصی را مریض و بیمار می کنند و او گمان می کند جادو شده است.
***
آیت الله جوادی آملی:آنچه که از آیات قرآن بر می آید این است که سحر در شهرهای کهن همانند کلدان و مصر در زمان حضرت موسی و فرعون و پیش از آن در زمان حضرت نوح (کَذَٰلِکَ مَا أَتَى الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ﴿۵٢ذاریات)رواج داشته است-تفسیر تسنیم،ج ۵ .
***
پاسخ آیت الله مکارم شیرازی به ۳سئوال دررابطه با سحروجادو وطلسم
۱-اگر فال قهوه براى کار مشروعى انجام شود، چه حکمى دارد؟ مثلا از این طریق گمشده اى را پیدا نموده، یا گره اى را باز کند. در این صورت پول حاصل از آن چه حکمى خواهد داشت؟
پاسخ : فال قهوه و امثال آن از خرافات است، و شرعاً اعتبارى ندارد، و گرفتن پول در مقابل آن جایز نیست.
۲– آیا اسلام جهت ابطال سحر دستور العمل و راه کار واقعی که واقعا سحر را باطل کند دارد؟ چرا که با توجه به اوضاع جامعه مراجعه به افراد در این زمینه با باج خواهی آنها همراه است.
پاسخ : هر چند سحر و جادو به تصدیق قرآن مجید حقیقت دارد، ولى غالب آنچه را مردم سحر و جادو مى دانند اوهام و خیالاتى بیش نیست. براى رفع آن هر روز پنج مرتبه آیه الکرسى را بخوانید و به خود و اطرافیانتان بدمید و هر روز هر چند به به مقدارى صدقه بدهید و بر خدا توکّل کنید.
۳– شخصى، که زندگى عادى خود را مى گذرانده، ناگهان دچار مشکلات عدیده مى گردد! یکباره افسردگى، ناراحتى هاى عصبى، کم خوابى و بى حوصلگى، نظم زندگى اش را از هم مى پاشد! با مراجعه به چند پزشک متخصّص اعصاب و روان، نه تنها هیچ گرهى از کار او گشوده نمى شود، بلکه روز به روز حالش بدتر مى شود، تا بالاخره از مراجعه به پزشک نا امید، و به یک ساحر معروف مراجعه مى کند. وى پس از سعى و تلاش زیاد، مى گوید: «کسى تو را سحر کرده، شاید به زودى عمرت به سر آید!» ساحر معروف، با همدستى یک ساحر دیگر، چند عدد تعویذ و دعا را کشف مى کند، که اسم آن شخص روى آن نوشته شده، و همراه با اشیاى عجیب همچون فولاد، سوزن، استخوان و مانند آن، در یک جا قاب شده بود. ساحر با این که با آن شخص آشنا نیست، اسم کسى که این کارها را کرده به او مى گوید، او هم به یقین رسیده که عامل این سرگردانى و بدبختى همان شخص است. حال با توجّه به این که تمام زندگى وى از هم پاشیده (البتّه بعد از پیدا شدن و پاره شدن کاغذهاى مذکور حالش بهتر شده است) و اگر کمک ساحران نبود تا چند روز دیگر رشته زندگى اش از هم پاشیده مى شد. عامل این بدبختى ها و رنجهاى وى چه تاوانى باید بپردازد؟
پاسخ : قول ساحران اعتبارى ندارد، به آن اعتنا نکنید. دستورى به شما مى دهم، اگر عمل کنید حال شما ان شاء اللّه خوب خواهد شد: نمازها، مخصوصاً نماز صبح را اوّل وقت بخوانید، و بعد از نماز صبح دست راست را روى سینه بگذراید، و هفتاد مرتبه «یا فتّاح» بگویید. سپس ۱۱۰ مرتبه صلوات بفرستید. در هر شبانه روز پنج مرتبه آیه الکرسى بخوانید، و به خود بدمید. و هر وقت گرفتار ناراحتى فکرى شدید، ذکر «لا حول و لا قوّه الاّ باللّه» را بگوئید. این برنامه را تا چهل روز ادامه دهید، ان شاء اللّه مشکل شما برطرف خواهد شد.آیت الله مکارم شیرازی

***

نابغه قرن ،مرجع بزرگ جهان تشیع، سیدابوالحسن اصفهانی(۱۲۸۴- ۱۳۶۵ق)  درکتاب  وسیله النجاه می نویسد:

سحر عبارت است از نوشتن یا خواندن اوراد مخصوص یا سوزانیدن با آتش و دود کردن چیزهای مخصوص، یا نقش کردن صورت یا دمیدن یا گره زدن یا چند چیز را به وضع خاصی در جاهایی دفن کردن به طوری که در بدن یا قلب یا عقل شخص سحر شده اثر کند

، مثل اینکه اگر غائب باشد او را حاضر کند یا این که او را خواب و بیهوش کند، ایجاد محبت یا دشمنی بین او و دیگری کند مثل بستن مرد از زن و جدایی بین آنها انداختن.
***

چشم زخم«چشم زدن» در آیات وروایات

سفارش حضرت یعقوب به فرزندانش :

همه تان ازیک درواردنشوید،ممکنه «چشمتان بزنند» لَا تَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحِدٍ

وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَهٍ ازچنددرب بریدتو
وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَهٍ وَ ما أُغْنی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون”؛ “گفت: ای پسران من، از یک دروازه داخل مشوید از دروازه‌های مختلف داخل شوید. و من قضای خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد و هیچ فرمانی جز فرمان خدا نیست. بر او توکل کردم و توکل کنندگان بر او توکل کنند”.

وَقَالَ یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَهٍ ۖ وَمَا أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللَّـهِ مِن شَیْءٍ ۖ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّـهِ ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ۖ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ ﴿۶٧یوسُف﴾

وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا کَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللَّـهِ مِن شَیْءٍ إِلَّا حَاجَهً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَاهَا ۚ وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۶٨﴾ وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَىٰ یُوسُفَ آوَىٰ إِلَیْهِ أَخَاهُ ۖ قَالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۶٩یوسُف)

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ﴿۵١﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵٢قلم﴾
«اسماء بنت عمیس» خدمت پیامبر (ص) رسیدوگفت: گاهی به فرزندان جعفر چشم می‌زنند، آیا «رقیه»ای برای آن‌ها بگیرم؟

پیامبر (ص) فرمود: آری، مانعی ندارد، اگر چیزی می‌توانست بر قضا و قدر پیشی گیرد چشم زدن بود.
از حضرت علی(ع) : پیامبر  برای  حسنین (ع) «رقیه» گرفت، و این دعا را خواند: اعیذکما بکلمات التامه و اسماء اللَّه الحسنی کلها عامه، من شر السامه و الهامه، و من شر کل عین لامه، و من شر حاسد اذا حسد.

ترجمه:شما را به تمام کلمات و اسماء حسنای خداوند از شر مرگ و حیوانات موذی، و هر چشم بد، و حسود آن گاه که حسد ورزد می‌سپارم.

پیامبرادامه داد: این چنین حضرت ابراهیم برای اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود.

رُقْیَهِ چیست؟

رُقْیَهِ (جمع آن رقی است) و آن خواندن «اوراد» و دمیدن در آن بمنظور شفا یافتن و سلامتی کسب کردن است،به آن« تعویذ »نیز می‌گویند،به تعبیرساده:آیات مربوطه ویادعاهای مأثوره-نقل شده ازمعصومین(علیهم السلام) رقیه می گویند

در-صحیح مسلم- از عوف بن مالک  روایت است که گفت:کُنَّا نَرْقِی فِی الْجَاهِلِیَّهِ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ تَرَى فِی ذَلِکَ فَقَالَ اعْرِضُوا عَلَیَّ رُقَاکُمْ لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ یَکُنْ فِیهِ شِرْکٌ

ما در زمان جاهلیت رقیه می کردیم، ازرسول الله(ص)پرسیدم آیااشکالی دارد؟

فرمود: رقیه هایتان را برایم وصف کنید اگر در آن شرک نباشد اشکالی ندارد

ودرکتاب –صحیح مسلم– [مؤلفش مسلم بن حجاج نیشابوری(۲۰۴-۲۶۱ق) ازمعتبرترین کتاب حدیثی اهل‌سنت  است که حاوی سخنان پیامیراسلام است،یکی از کتاب‌های شش گانه و مورد اعتماد نزد اهل سنّت است ]از انس بن مالک  روایت است :رَخَّصَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی الرُّقْیَهِ مِنْ الْعَیْنِ وَالْحُمَهِ وَالنَّمْلَهِ

رسول الله (ص) اجازه رقیه را برای عین(چشم زخم)، حمه(زهرنیش زنبوروعقرب و..) و نمله(عفونت) داده است.

* درکتاب-صحیح بُخاری-[مؤلفش، حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بخاری (۱۹۴-۲۵۶ هجری) گردآوری شده‌است،ازهمان کتابهای معتبرششگانه اهل سنت است].از عائشه روایت است:کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا اشْتَکَى مِنَّا إِنْسَانٌ مَسَحَهُ بِیَمِینِهِ ثُمَّ قَالَ أَذْهِبْ الْبَاسَ رَبَّ النَّاسِ وَاشْفِ أَنْتَ الشَّافِی لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُکَ شِفَاءً لَا یُغَادِرُ سَقَمًا

 «هنگامی که یکی از ما از دردش به رسول الله (ص)  شکایت می کرد با دست راستش آن را مسح می‌نمود سپس می فرمود: ای پروردگار مردم! بیماری اش را برطرف ساز و چنان شفایی عنایت کن که هیچگونه بیماری ای باقی نماند. چرا که تو شفا دهنده هستی و هیچ شفایی، بجز شفای تو وجود ندارد».

علامه طباطبایی : «چشم زخم »نوعی از حسد نفسانی است که هنگام مشاهده چیزی که در نظر شور چشم، زیاد و تعجب انگیز است محقق می شود. (المیزان ج۲۰ )

کسی که سحر -طلسم-شده باشد یا دچار چشم‌زخم شده باشد برای بطلان سحر و دفع چشم‌زخم باید چه کند؟

راهکارهای«آیت الله بهجت فومنی» برای نجات از شرچشم زخم،طلسم وسحر

*معوذتین (۲سوره آخرقرآن- فلق و ناس)را بخوانید و تکرار نمایید.
*آیه‌الکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمایید.
*چهار قل ( توحید، کافرون، فلق و ناس) را بخوانید و تکرار نمایید، خصوصاً وقت خواب.
*هنگام نماز، موقع اذان، با صدای نسبتاً بلند اذان بگویید.
*روزی ۵۰ آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتاً بلند بخوانید.
یا
*بر هفت دانه اسپند وهفت دانه نمک آیات شریفه ( فنظر نظره فی النجوم فقال إنی سقیم ) و (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا) و (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا) و (کهیعص) و (حمعسق) خوانده شده و بعد آن را در آتش بریزند.

منبع:کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیت‌الله بهجت ، جلد اول

توضیح مدیریت سایت:آیت الکرسی فقط یک آیه است:

اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ﴿٢۵۵بقره)

***

یکی از شیوه های باطل شدن سحر-طلسم

فردی که سحر شده این ۵ آیه :فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ ۖ إِنَّ اللَّـهَ سَیُبْطِلُهُ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ ﴿٨١﴾ وَیُحِقُّ اللَّـهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ﴿٨٢یونس﴾

وَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ ۖ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ ﴿١١٧﴾ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١١٨﴾ فَغُلِبُوا هُنَالِکَ وَانقَلَبُوا صَاغِرِینَ ﴿١١٩اعراف﴾ همراه خودداشته باشد.

* این آیه را:قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَانًا فَلَا یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا ۚ بِآیَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغَالِبُونَ﴿٣۵قصص﴾  هفت بار به کسی که  سحر شده خوانده شود.
منبع:کتاب  مکارم الأخلاق، حسن بن فضل طبرسی- ترجمه آیت الله سیدابراهیم میر باقرى

***

داستان هاروت وماروت

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیْمَانَ ۖ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَـٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلَا تَکْفُرْ ۖ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ وَمَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ ۚوَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ ۚ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿١٠٢بقره﴾

و ( یهود ) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز ( با به کار بردن سحر به خدا ) کافر نشد ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و ( نیز یهود ) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت» ، نازل شد پیروی کردند. ( آن دو ، راه سحر کردن را ، برای آشنایی با طرز ابطال آن ، به مردم یاد می دادند. و ) به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند ، مگر اینکه از پیش به او می گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! ( و از این تعلیمات ، سوء استفاده نکن! ) » ولی آنها از آن دو فرشته ، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن ، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمی توانند بدون اجازه خداوند ، به کسی آسیبی برسانند. آنها قسمت هایی را -هدفشان بود-یادمی گرفتند که -درواقع-به آنان زیان می رسانید و نفعی نمی داد-ظاهراًمنافعی داشت-. و مسلما می دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد ، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و به بدچیزی در آنچه خود را به آن فروختند ، اگر -این را-می فهمیدند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خبرگزاری فارس درآذر۱۳۹۳مقاله تحقیقی راازشخصی باعنوان-کارشناس قرآن-سیّد على حسینى فاطمى منتشرمی کند که  چکیده ای ازان را بااصلاحاتی ملاحظه می کنید:

  ابهامات درمورد فرشته بودن هاروت و ماروت و عذاب شدن ایشان اشاره 

 از نظر قرآن « هاروت و ماروت» براى آموزش سحر به مردم از جمع فرشتگان انتخاب و به زمین آمدند تا مردم در پرتو آگاهى از سحر، در مقابل سحر ساحران و شیاطین ایستاده، با آن ها مبارزه کنند.

برخى گفته اند که آن دو در ابتدا ارواح طبیعت بوده اند، سپس به صورت فرشته درآمده و آدمیان باستان آن ها را پرستش مى کرده اند.

برخى دیگر «مَلَکَیْن» (با فتح لام) را که در آیه مورد بحث آمده «مَلِکَیْن» (با کسر لام) خوانده و آن دو را به عنوان دو پادشاه حاکم بابل معرفى کرده اند که در میان مردم، مشغول ترویج سحر و جادو بوده اند. برخى دیگر نیز گفته اند که آن دو، نه فرشته بوده اند و نه پادشاه، بلکه دو موجود با ظاهرى زیبا، ولى شیطان صفت بوده اند.

اما در این میان، افسانه معروفى نیز وجود دارد که گفته شده زمانى که عصیان بنى آدم افزون شد، فرشتگان از عصیان بنى آدم، به محضر خداوند اعتراض کردند و خداوند به ایشان دستور داد که از میان خود چند فرشته را انتخاب کنند و آنان هاروت و ماروت را برگزیدند. سپس آن دو به زمین آمدند و مرتکب گناهانى همچون قتل نفس، شرب خمر، سجده بر بت و زنا شدند که سبب این گناهان، زنى زیبارو به نام زهره بود که او نیز پس از فراگرفتن اسم اعظم خداوند به آسمان ها رفت و به صورت ستاره زهره فعلى مسخ گردید. هاروت و ماروت نیز به دستور خداوند، مخیر به انتخاب بین عذاب دنیوى و اخروى شدند که در نهایت، عذاب دنیوى را اختیار کردند و در چاهى به نام بابل آویزان شدند و عذاب آن ها همچنان ادامه دارد

مفسری می نویسد: دو فرشته بودند که نافرمانى خداوند کرده، از این رو به فرمان خدا در چاه بابل آویزان شدند.

أبرش کلبى ،دانشمند زمان امام صادق(ع) : که این دو، دو فرشته اند که در بابل آن ها را عذاب مى کنند.

در کتاب ترجمان القرآن درباره تعریف هاروت وماروت، ذیل این واژه آمده است: «فرشته اى است آویخته نگونسار در چاه بابل».

دربعضی ازروایات، اشاره اى به معصیت آن ها نشده است،هاروت و ماروت دو فرشته بودند که پس از آمدن به بابل، به مردم آموزش سحر دادند.

دربعضی ازروایات نیزگفته اند: این ها در ابتدا ارواح طبیعت بودند، و سپس به صورت فرشتگان درآمدند، و ارمنیان باستان آن ها را به عنوان دو خدا ستایش مى کردند.

در کتاب ترجمه تفسیر طبرى آمده است که هاروت و ماروت دو پادشاه بودند از بین مردمان که پادشاهى زمین را بر عهده داشتند و از زمانى که خداوند متعال این جهان را به آدم سپرد و ابلیس را لعنت کرد، بعد از آن به هیچ فرشته اى در روى زمین پادشاهى نداد و این هاروت و ماروت هم از فرزندان آدم بودند که خدا آن ها را به وسیله گناه، امتحان کرد.

مأموریت هاروت و ماروت از زبان قرآن  و ائمه اطهار

در قرآن  آمده است که دو فرشته نازل شده به سوى مردم، یعنى هاروت و ماروت، به مردم سحر آموزش مى دادند، نه براى این که مردم از آن در جهت کارهاى خلاف و از جمله تفرقه بین زن و شوهر استفاده کنند، بلکه در جهت مقابله با سحرِ شیاطین و ساحران آن را به کار بندند.

حضرت على(ع): هاروت و ماروت، دور شدن از سحر را به مردم یاد مى دادند، نه آمدن به سمت سحر را.

امام رضا(ع) : هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر آموختند تا از سحر جادوگران پرهیز کنند و آن را باطل نمایند، و به هرکس چیزى در این باره مى آموختند و به او مى گفتند: «إِنَّما نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلا تَکْفُرْ؛ ما، وسیله آزمایش تو هستیم، کافر نشو»، ولى گروهى با به کارگیرى چیزى که دستور داشتند از آن دورى کنند، کافر شدند و به وسیله آن چه مى آموختند بین زن و شوهر جدایى مى انداختند.

امام جعفر صادق : پس از نوحِ پیغمبر، سحر و عقیده و موهومات زیاد شده بود. خداوند دو فرشته هاروت و ماروت را نزد پیغمبر آن زمان فرستاد که عملیات ساحران را براى او بیان نموده و ضمناً براى ابطال سحر و رد کردن حیله و نیرنگ آن ها اطلاعاتى به او بدهد. آن پیغمبر  از آن دو فرشته، تعلیماتى فراگرفت و به امر خدا به مردم یاد داد که سحر جادوگران را شناخته و براى باطل نمودن آن ها از دانستنى هایى که به دست آورده بودند، استفاده کنند و به ایشان تأکید و امر شد که خودشان سحر نکنند.

 مأموریت و وظیفه هاروت و ماروت آموزش سحر به مردم به منظور ایستادگى و مقابله با سحر ساحران و ابطال آن بود.

در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) آمده است: یوسف بن محمد بن زیاد و على بن محمد بن سیّار از پدران خود (که راویان این حدیث هستند) نقل کرده اند که آن دو به امام عسکرى(ع) عرض کردند: عدّه اى نزد ما گمان مى کنند که هاروت و ماروت دو فرشته بودند که وقتى که عصیان بنى آدم زیاد شد، خداوند آن دو را از بین ملائکه برگزید و با ملَک دیگرى به دار دنیا فرستاد، و آن دو مجذوب زهره شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب خوردند و آدم کشى کردند و خداوند آنان را در بابل عذاب فرمود و جادوگران، از آن دو، سحر و جادو مى آموختند و خداوند آن زن را مسخ کرده و به صورت این ستاره (یعنى ستاره زهره) درآورد.

در تفسیر احسن الحدیث آمده است: نقل شده: هاروت و ماروت دو فرشته بودند، از دیدن کارهاى بدکاران به درگاه خدا شکایت کردند. خدا به آن ها قوه شهوت داده بر زمین فرستاد، آن ها پس از آمدن، زنا کردند، خمر خوردند، به بت سجده کردند و قتل نفس نمودند، خداوند آن ها را در هوا معلّق کرد و تا قیامت، معذّب خواهند بود.

 کتاب اعلام قرآن : فرشتگان به بنى آدم به دیده حقارت نظر افکندند. خداوند به ایشان گفت: اگر شما به جاى آدمیان بودید و قواى نفسانى آن ها را داشتید بهتر از ایشان رفتار نمى کردید. فرشتگان از خدا خواستار آزمایش شدند و خداوند براى آزمایش، دو تن از آنان را به نام هاروت و ماروت به زمین فرستاد و به ایشان فرمان داد که از گناهان عظیم من جمله شرک و زنا و قتل نفس و باده نوشى خوددارى کنند

. چون فرشتگان به زمین آمدند به زودى فریفته زن زیبایى شدند و در حالِ عملِ نامشروع، گرفتار گردیدند و مزاحم خود را کشتند. خداوند به فرشتگان فرمان داد که به حال هم جنسان خویش در زمین، نظر افکنند. فرشتگان ماجرا را دیدند و به حکمت خدا پى بردند. هاروت و ماروت میان عذاب دنیوى و اخروى مخیّر گردیدند و ایشان عذاب دنیوى را اختیار کردند، لذا در بابل محبوس شدند تا کیفر کامل گناه خود را تحمل کنند.

در تفسیر الجامع لاحکام القرآن علاوه بر موارد بالا آمده است: زهره (زنى که هاروت و ماروت به وسیله آن به فتنه افتادند) از هاروت و ماروت درباره اسمى که به وسیله آن به آسمان مى روند، سؤال کرد و آن دو، آن اسم را به او آموختند و زهره پس از گفتن آن اسم به آسمان رفت و سپس به صورت یک ستاره مسخ گردید.

در کتاب ترجمه تفسیر طبرى نیز آمده است: وقتى هاروت و ماروت به زمین آمدند، زنى را دیدند که بسیار زیبارو بود و هاروت و ماروت، آن زن را به سوى خود خواندند و آن زن سه شرط بر جلوى آن ها قرار داد و گفت: اگر مى خواهید که من از شما اطاعت کنم باید این کودک بى گناه را بکشید یا این قرآن کلام خدا را بسوزانید و یا این شراب مست کننده را بخورید. هاروت و ماروت از بین آن سه شرط، شراب خوردن را انتخاب کردند تا بعد از خوردن آن،توبه کنند. اما وقتى شراب خوردند، مست شدند و کودک را کشتند و کلام خدا را سوزاندند.

سپس به زهره گفتند که ما هر سه شرط تو را انجام دادیم، تو نیز به فرمان ما عمل کن. زهره گفت که نام مهین خدا را که با آن به زمین مى روند و به آسمان بازمى گردند، به او بیاموزند و آن ها آن اسم را به او آموختند و او آن اسم را خواند و به آسمان رفت و از آن ها اطاعت نکرد و خدا هاروت و ماروت را در بابل و در کوه دماوند در زیر زمین در چاهى عذاب مى کند و آن ها را در آن چاه آویخته اند و آن ها از تشنگى زبانشان بدر افتاده، ولى نمى توانند آب بخورند با این که بین آن ها و آب، فاصله اى به اندازه یک تیغ شمشیر است.

در کتاب قصص قرآن مجید عتیق نیشابورى آمده است: عزا و عزایا (هاروت و ماروت) به زهره گفتند که ما تو را از شوهرت جدا مى کنیم و تو به درخواست ما پاسخ مثبت بده و زهره نیز قبول کرد. هاروت و ماروت که روزها میان مردم حکم مى کردند و شب ها در آسمان، خدا را عبادت مى کردند، حکم ناحق دادند و زهره را از شوهرش جدا کردند. زهره از آن ها خواست تا شوهرش را بکشند و آن ها چنین کردند. زهره گفت که چون من بت پرستم، شما نیز باید بت بپرستید، آن ها قبول نکردند. زهره به آن ها پیشنهاد شرب خمر را داد و آن ها که دلشان پیش آن زن بود، قبول کردند و پس از مست شدن نام مهین خدا را به او یاد دادند و پس از بیدارى دیدند که چه گناه هایى را انجام داده اند.

هم چنین در کتاب قصص قرآن مجید آمده است: وقت نماز عصر، هاروت و ماروت را در چاهى آویزان کرده و عذاب مى کنند تا روز دیگر. و خداوند متعال دعایى را به آن ها در ثناى خویش تلقین کرده و آن ها آن دعا را مى خوانند و عذاب براى آن ها آسان تر مى شود.

پیامبرزمان هاروت:ادریس

نقل شده که هاروت و ماروت از پیغمبر معاصر خود، حضرت ادریس(ع)خواستند که براى آن ها دعا کند و در نتیجه دعاى حضرت، آن دو بین عذاب دنیوى و عذاب اخروى مخیّر شدند./پایان مقاله خبرگزاری فارس

***

سحروجادو ازدیدگاه (هاروت وماروت)آیت الله جوادی آملی 

این دو فرشته کارشان رحمت بود برای اینکه می‌فرماید: ﴿وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّیٰ یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ﴾؛ یعنی این دو فرشته، سحر را به کسی یاد نمی‌دهند، مگر اینکه به او می‌گویند: این فتنه وامتحان است از او سوء استفاده نکن، فقط اگر دیدی جایی ساحری ‌خواست داعیه‌ای بپروراند، تو بدان و ابطال کن؛ مثل اینکه در داروسازی، استاد سم‌سازی را یاد شاگرد می‌دهد که شاگرد از سم بپرهیزد و مسموم را درمان کند.

فایده تعلیم سحر همان فایده تعلیم سم است؛ نظیر آنچه که در مغالطات منطق می‌گویند: منطق یک بخشش مثل برهان جزء فرائض تفکر است، یک بخشش مثل مغالطه برای پرهیز از غلط، که یک متفکّر خود به غلط مبتلا نشود، در تفکّر خودش گرفتار غلط نشود و فریب مغالطه خارج را هم تحمل نکند و دیگری را هم با مغالطه فریب ندهد فایده فنّ مغالطه در منطق اینهاست که خود انسان در تفکّر به غلط نیفتد و خود انسان فریب ندهد و فریب نخورد.

سحر فی ‌الجمله مؤثّر است، اینها از این دو فرشته سحر یاد گرفتند و با این سحر بین زن و شوهر جدایی می‌انداختند.

 واما اینطور نیست که ساحر در برابر قدرت خدا به کسی آسیب برساند، چه خدا بخواهد، چه خدا نخواهد؛ اینطور نیست؛ تا خدا اذن ندهد سحر هیچ ساحری اثر نمی‌کند. ﴿وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ﴾.
هر کاری که در عالم واقع شود تا خدا اذن ندهد واقع نمی‌شود، به اذن خداست. اذن یعنی رفع منع، هر کاری در هر گوشه‌ای بخواهد واقع شود به اذن خداست، منتها خدای سبحان یک اذن تکوینی دارد، یک نهی تشریعی. اگر کسی خواست غیبت کند، تکویناً مأذون است، تشریعاً ممنوع. کسی خواست حرام بخورد، تکویناً مأذون است، لذا اگر تکویناً جلوی او را بگیرند که او مضطرّ است، تکویناً مجاز است، تشریعاً ممنوع.

***

راه های باطل کردن سحر و جادو

* محمد بن عیسی گوید از حضرت رضا(ع) در باره سحر پرسیدم؛

حضرت فرمود: سحر واقعیت دارد و به اذن خدا اثر می کند. هر گاه تو را سحر کردند دستت را تا مقابل صورتت بالا ببر و این دعا را بخوان: «بِسْمِ اللَّهِ الْعَظِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الْعَظِیمِ رَبِّ الْعَرْشِ‏ الْعَظِیمِ‏ إِلَّا ذَهَبَتْ‏ وَ انْقَرَضَت‏؛

 پرسیدم چشم زخم واقعیت دارد؟

امام رضا(ع): آری هر گاه تو را چشم زنند کف دستت را مقابل صورتت قرار ده و سوره «حمد» و «قل هو اللَّه أحد» و «معوّذتین» را قرائت کن و هر دو کف را به صورتت بکش. خداوند تو را از گزند آن حفظ می کند.»(مکارم الأخلاق، ص: ۴۱۳)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: بهترین ومؤثرترین ،درعین حال آسانترین راه خنثی کردن«سحرساحران وجادوی جادوگران»حواندن سوره «معوذتین»ناس+فلق است ،همانطور فاطمه زهرا برای درمان حسنین(حسن وحسین) معوذتین(فلق وناس)رامی خواند/آنقدرکه فاطمه زهرا(س)این۲سوره«معوذتین»را برای حفاظت ازشرساحران وخناسان استفاده میکرده که خیلی ازمردم آن زمان فکرمیکردند که آنهاجزء قرآن نیستند.

کاتب وحی«ابن مسعود» هنگامیکه که میخواستند قرآن را بصورت یک کتاب دربیاورند،مى گفت : قرآن را به چیزى که جز و قرآن نیست مخلوط مکنید، این دو سوره جز و قرآن نیست ، بلکه تنها به این منظور نازل شد که رسول خدا (ص) خود را به آن دو حرز کند. و ابن مسعود هیچ وقت این دو سوره را به عنوان قرآن نمى خواند.

علامه طباطبایی هم در تفسیر المیزان جلد ۲۰ صفحه ۶۸۲ می فرماید توکل بر خداوند و پناه بردن بر او  و خواندن معوذتین – ناس و فلق هر آثار سوئی از این نوع را برطرف می کند.

و در مجمع البیان است که : از رسول خدا (ص) روایت شده که بسیار مى شد رسول خدا (ص) حسن و حسین را با این دو سوره تعویذ مى کرد.
و نیز در همان کتاب از عقبه بن عامر روایت شده که گفت : رسول خدا (ص) فرمود: آیاتى بر من نازل شده که نظیرش ‍ نازل نشده ، و آن دو سوره (معوذتین) است ، این حدیث را در صحیح آورده .
مؤ لف(علامه طباطبایی) : در الدر المنثور این حدیث را به ترمذى و نسائى و غیر آن دو نیز نسبت داده ، و نیز روایتى در این معنا از کتاب (اوسط) طبرانى از ابن مسعود نقل کرده .
و بعید نیست که مراد آن جناب از نازل نشدن مثل این دو سوره این باشد که تنها این دو سوره در مورد «عوذه و حرز »نازل شده ، و هیچ سوره اى دیگر این خاصیت را ندارد.
نظر ابن مسعود داثر بر اینکه (معوذتین ) جزء قرآن نیست ، رد این نظر و بیان این که تواتر قطعى بر اینکه این دو سوره جزء قرآنند وجود دارد صفحه و در الدر المنثور است که احمد، بزار، طبرانى ، و ابن مردویه از طرق صحیح از ابن عباس و ابن مسعود روایت کرده اند که ابن مسعود دو سوره (قل اعوذ) را از قرآن ها پاک مى کرد و مى تراشید.

علامه طباطبایی صاحب المیزان : سیوطى بعد از نقل این حدیث مى گوید: بزار گفته احدى از صحابه ابن مسعود را در این سخن پیروى نکردند، و چگونه مى توانستند پیروى کنند، با اینکه به طرق صحیح از رسول خدا (ص) نقل شده که در نماز این دو سوره را مى خواند، و علاوه بر این در قرآن کریم ثبت شده است .

تاحدی این دعا-رُقْیَهِ– توسط حضرت زهرا(س)برای رفع هرخطری(طلسم،سحر،چشم زخم،جادو)استفاده می شد که فکرمی کردند،این صرفاً یک «تعویذ» است،اول که کاتبان وحی آن رادرقرآن نیاوردند وبعدازآوردن هم درصددحذفش برآمدند،ازاینجااهمیت این ۲سوره برای بطلان شرهرشریری ویا حاسدی معلوم می شود،بهترین درمان طلسم وسحروچشم زخم همین ۲سوره فلق وناس است،ولی هنگام خواندن وفوت کردن بایدپاک بود،ترجیحاً باوضو.

یک مطلبی راهم اشاره داشته باشم وآن اینکه همه موجودات زنده وغیرزنده درعالم«مخلوق خدا»هستند

وَمَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ

وهیچ موجودی ازجنی وانسی وغیره بدون اذن خدانمیتواند نفع وضرری را به انسانی واردکند،خداوند(أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر)است،همه عالم دریدقدرت خدایند،حتی شیاطین،بدون اذنش قادربرانجام کاری نیستند،ولی خدابه آنهااین قدرت واختیارراداده که کسانی را که ازاطاعتش-اطاعت خدا-سربازمی زنند،درتسلط خودبگیرد،به بهانه های مختلف-حتی باتوجیهات مذهبی،خیرخواهانه-آنهارابه دام بیندازدوگمراهشان کند،بتعبیر استادمرتضی مطهری «شیطان مأموری ازمأموران خداست»همانطورکه یکی مأموریت گرفتن جانها رادارد(عزرائیل) ویکی مأمورارزاق است(میکائیل)،یکی مأموررساندن ابلاغ-وحی-است(جبرئیل)،شیطان هم مأمورفریب ،ریاکاران وگناهکاران است.

جنیان هم خارج ازقدرت خداکاری نمیتوانند بکنند،آنهاهم مثل انسانها،عده ای مؤمنند وگروهی کافر،زندگی ونشو ونمادارند،ولی بدون اذن خدا ،قدرت انجام هیچ کاری راندارند.

همه عالم چه بامیل وچه بااکراه ،تسلیم ومطیع امرخدایند(وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا  ﴿٨٣آل عمران﴾

وخداوندهم اگر اراده اش تعلق بگیرد برانجام یک کاری ویا ممانعت ازکاری به یکی ازموجودات -جاندارویابیجان-فرمان می دهد برآن مأموریت(وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ -١١٧بقره،همه چیز بااراده خدا«کُن فَیَکُونُ»می شود.

این فرمان یکباربه پیامبرش است ویا به انسانهای معمولی وگاهی به سنگریزه،گاهی به کوه( یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ ۖ… ١٠ سبا) ،گاهی به موجودات ریز-عنکبوت- ویابه »ابابیل» ویا ممکن است به آتش فرمان دهد(قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ -۶٩انبیاء﴾  ….

همه مصررافرعون فرمان دادکه هرزنی فرزندپسربدنیاآوردبکشند ولی خداوندبرای تحقیرش وعبرت دیگران،همان نوزادی را که ازش می ترسیدرا هم نطفه اش درداخل کاخش بسته شد وهم طوری صحنه سازی کرد که همون فرعون وخانواده اش، اورا چون فرزندی -پرورشش-دهد!…خلاصه همه «مأمورخدایند» وامری که قراراست اتفاق بیفتد«خواهدافتاد»شک نکنید.

برگی ازدرخت نمی افتدتاخدانخواهداگر تیغ عالم بجُنبد ز جای, نبُرد رگی تا نخواهد خدای)

وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍإِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ ﴿۵٩انعام﴾

انسان کارش رادرست انجام بدهد(منظوراین نیست که لزوماًبایداهل تعبدوتهجدباشید)ومطالباتش را داشته باشد وبرای کسبش ویادفعش تلاشش رابکند، منفعل نباشد که بگوید -هرچی خداخواست همان پیش میاد-بلکه بایدبرای رسیدن به هدف سعی خودش رابکند،چون خداوند سرنوشت یک شخص ویا قومی راتغییرنمی دهدالاباتلاش وکوشش خودشان( إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ١١رعد﴾-وظایفش راانجام بدهدونیرتوکل وتوسل هم داشته باشد-بقیه کارهارابگذارد به خدا  -که خداوندبیش ازتوانش ازاوتکلیفی نمیخواهد(لا یُکَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا –٢٨۶بقره﴾بقیه کارهارابگذارد به خدا که دراینصورت اگرقراره اتفاق خوبی بیفتد(مثل آمدن خواستگار-ویادخترمناسب)راخداراست وریس می کند،ممانعت،مخالفت هیچ اخلالگری ،جلوگیرش نخواهدشد-اگرقسمت باشد،قسمت خواهدشد)،خداوندیک جوری صحنه سازی خواهدکردکه «آن اتفاقه،بیفتد!»بایددل را بخداداد وهمت بلندداشت  وامیدواربود به قدرت لایزال خدا-لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ-

نکته:ایمیلهای زیادی داشتم که می گویند ما فلان موفعیت راداشتیم واما شکست خوردیم ویا گفتند«چراهمیشه کارهایمان گره میاد،سرانجام نمی گیره!؟«ومدعی هستند«سحرشدیم» وخواهان باطل کردن طلسم هستند.

خدمت این عزیزان عرض کنم:هراتفاق ناخوشایندی دلیل برسحروطلسم وچشم نظرنیست،میتواندعوامل دیگری درآن دخالت داشته باشند،مثل کاری کردیم که نفرین پدرویامادرپشت سرمان باشه ویا آه مظلومی متوجه ماباشد،دلی راشکستیم،حقی راناحق کردیم،…کمتراز۱۰درصداز-گره های زندگی-به طلسم وچشم نظر مربوط میشود،پس برای حل هرمشکلی انگشت اتهام را بسوی« سحروطلسم وچشم نظر»درازنشود که درمانش رادرکتابهای ونوشته های بی سروته «دعانویس»نجویید.

درباره نویسنده

1729مطلب نوشته است .

۲ Comments on “اگر فکرمی کنید”طلسم شده اید”بخت شما بسته شده “چشمتان زدند”بخوانید”

  • ماه بانو wrote on ۱۴ مهر, ۱۳۹۷, ۱۴:۱۳

    این پست واقعا عالیه. منم همیشه تصور میکردم طلسم و جادو شدم و مشکلات زندگیم به همین دلیله. اما حالا متوجه شدم که خداوند بسیار رئوفه و کوچکترین اتفاقی در عالم بدون خواست خدا نمیفته. یاد گرفتم که چجوری خودم رو بیمه کنم در برابر چشم زخم و هنگام مواجه با مشکلات به جای مراجعه به شیادان خودم با تدبیر و توکل حلشون کنم.
    به همه توصیه میکنم این پست فوق العاده مفید و آموزنده رو مطالعه کنند و
    ممنونم از مطالب عالی این وب سایت.

Trackbacks

  1. روش باطل کردن سحر وجادو/بهترین درمان معوذتین

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما