معایب چشم برزخی/علمایی که چشم برزخی داشتند

                               محاسن ومعایب چشم برزخی

                                           چشم برزخی علامه جعفری

در سال ۱۳۴۰یا ۱۳۴۱ش، یکی از بازاریان بسیار ثروتمند، عاشق رفتار استاد شده واز ایشان خواسته بود که استاد در قبال مبلغ پنج هزار تومان به جای او حج برود.اما استاد نپذیرفت و نرفت.او هم مبلغ پنج هزار تومان دیگر افزوده بود.با این مبلغ، ایشان می توانست به حج برود ویک سال هم آنجا متوطن شود، اما چون احتمال می داد که آن پول، مقداری محل شبهه باشد، این تقاضا را رد کرده بود وبا این عمل، آن مرد صاحب عنوان که تا آن روز، حامی استاد بود، با ایشان قطع رابطه کرد.اما این مسئله اجر معنوی دیگری برای استاد داشت.نپذیرفتن مال و منال دنیا باعث افتتاح معنوی برای ایشان شده بود. ایشان می فرمود: والله تا چند روز، وقتی در خیابانها راه می رفتم، صورت برزخی انسانها را می دیدم تا کم کم خداوند لطف کرد وآن حالت از من رفع شد.

                                                     *****

چشم برزخی علامه حسن زاده آملی و رویت روح میرزا جواد اقا ملکی تبریزی 

علامه حسن زاده آملی: راقم این سطور پس از آن که از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى آگاهى یافت، تا مدت مدیدى مى پنداشت که قبر آن جناب در نجف اشرف است ، تا این که در شبى از نیمه دوم رجب هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در حدود سه ساعت از شب رفته ، با جناب آیه الله آقا سید حسین قاضى طباطبایى تبریزى برادرزاده مرحوم آقاى حاج سید على آقاى قاضى سابق الذکر، در کنار خیابان ملاقات اتفاق افتاد. با جناب ایشان در اثناى راه از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى سخن به میان آوردم و سؤ ال از تربتشان کردم ، فرمودند: قبر ایشان همین شیخان قم نزدیکى قبر مرحوم میرزاى قمى صاحب قوانین است و لوح قبر دارد. من به محض شنیدن این که لوح قبر دارد از ایشان نپرسیدم که در کدام سمت قبر میرزاى قمى و چون با جناب آقاى آسید حسین قاضى خداحافظى کردم شتابان به سوى شیخان قم رفتم که مبادا در را ببندند، رفتم به شیخان و بسیارى از الواح قبر را نگاه کردم که بعضى را تا حدى تشخیص دادم و بعضى را چون شب بود و برق هاى آن جا هم ضعیف بود تشخیص دادن بسیار دشوار بود؛ با خود گفتم حالا که شب است و تاریک است باشد تا فردا، آیسا داشتم از شیخان به در مى آمدم ولى آهسته آهسته که باز هم نظرم به الواح قبور بود که دیدم شخصى ناشناس از درب شرقى شیخان وارد قبرستان شده است و مستقیم به سوى من مى آید تا به من رسیده گفت : آقا قبر میرزا جواد آقاى ملکى را مى خواهید؟ و مرا در کنار قبر آن مرحوم برد و از من جدا شد و به سرعت به سوى درب غربى شیخان رهسپار شد که از قبرستان به در رود، من بى اختیار تکانى خوردم و مضطرب شدم و ایشان را بدین عبارت صدا زدم گفتم : آقا من که قبر ایشان را مى خواستم اما شما از کجا مى دانستید؟ 

آن شخص در همان حال که به سرعت به سوى درب غربى شیخان مى رفت، صورت خود را برگردانید و نیم رخ به سوى من نموده گفت : ما مشترى هاى خود را مى شناسیم . منبع:هزار و یک کلمه

                                                *****

خبر دادن از حقایق هستی:علامه طباطبایی

جناب حجه الاسلام شیخ غلامرضا علی پور حکایت کرده اند که:

مرحوم عالم ربّانی حضرت آیت الله وجدانی فخر نقل فرمودند:

در یکی از سالها بعد از ظهر عاشورا، به قبرستان نوِ قم برای قرائت فاتحه رفتم. بعد از قرائت فاتحه متوجه حضور حضرت علامه سیّد محمد حسین طباطبایی در گوشه ای از گورستان شدم. لذا حضور معظم له شرفیاب شده و عرض ادب نمودم. آن بزرگوار چند بار با سوز و گداز به من فرمودند:آقای وجدانی امروز چه روزی است؟

عرض کردم روز عاشورا می باشد.فرمودند: آیا می بینی که تمام موجودات چون آسمان و زمین و جمادات همه در حال گریستن به سید الشهدا(ع)هستند؟

من از این گفته اش تعجب نموده و مبهوت ماندم و فهمیدم که او خبر از حقایق هستی می دهد.در همین حال آن بزرگوار خم شد و سنگی را از روی زمین برداشت و آن را با دست مانند سیب از وسط شکافت و میانش را به من نشان داد.ناگهان با این چشمان خودم خون را در میان سنگ دیدم و تا ساعتی با بهت و حیرت غرق در تماشای آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حضرت علامه از قبرستان رفته بودند و من در تنهائی به نظاره آن سنگ خون آلود مشغولم.

حضرت آیت الله سیّد عبدالکریم کشمیری می فرمودند:

در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم، چشم برزخی من باز شده بودو صورت برزخی اشخاص را آشکارا می دیدم.

بسیاری از افراد سرشناس که برای آنان احترام فوق العاده ای قایل بودم ، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد، ولی در میان اشخاصی که در حوزه نجف مطرح نبودند و یا در حوزه اخلاق و عرفان نیز معروفیّتی نداشتند افرادی بودند که چهره برزخی شان بسیار زیبا و تماشایی بود، و همین امر باعث شده بود که کمتر در مجامع حاضر شوم و غالبا سعی می کردم با کسی مراوده ای نداشته باشم.

به تدریج که این حالت فزونی می گرفت ، به هنگام بیرون رفتن از خانه هراسی در من پدید می آمد که مبادا نگاهم ناخوداگاه به شخصی بیفتد که برای او مقام و منزلتی قایلم ولی چهره برزخی نامناسبی داشته باشد! به همین جهت حتّی المقدور می کوشیدم که سرم به پایین باشد و نگاهم با اشخاص تلاقی پیدا نکند!

یک روز که در خلوت خودبه "محاسبه نفس" مشغول بودم و حالت مراقبه ای داشتم با خود گفتم:

اگر چه در اثر باز شدن چشم برزخی به مراحل بیشتری از یقین قلبی رسیده ام ، ولی در عوض نظرم نسبت به بسیاری از اشخاص تغییر یافته و حسن ظنّ من درباره آنان دارد به سوء ظنّ مبدّل می شود و این از نظر اخلاقی کار درستی نیست! زیرا امکان دارد که در آینده در اثر استغفار و یا انجام اعمال ناشایسته صورت کریه و زشت برزخی آنان عوض شود ولی من درباره آنان بر اساس همین صورت فعلی داوری کنم و قاعده -استصحاب- را درباره آنان جاری سازم! و مرتکب خطا و اشتباه شوم ! لذا در فکر چاره جویی برآمدم و تصمیم گرفتم با مراجعه به اهل بصیرت مشکل خود را برطرف کنم.

چند روزی گذشت و یکی از عارفان وارسته و بلند پایه ای که در یکی از شهرهای هند سکونت داشت به قصد زیارت و عتبه بوسی حضرت امیر به نجف امد.

سال ها بود که او در ایّام به خصوصی از سال به نجف می آمد و یک اربعین به ریاضت های شرعی می پرداخت و بعد به شهر و دیار خود برمی گشت، و من چند سالی بود که توفیق آشنایی با او را پیدا کرده بودم و از محضر نورانی اش استفاده می کردم .

روزی که او به دیدار من آمد ، در همان نگاه اوّل به حالت من پی برد و به من گفت:

به دست آوردن چشم برزخی خیلی دشوار است و از دست دادن آن بسیارآسان ! 

گفتم:

طاقت ادامه دادن به این وضع را ندارم! گفت:

امروز به قصّابی محل مراجعه کن و گوشت گوساله ای بخر و بگو در حیاط خانه و در فضای باز آن را بر روی آتش کباب کنند و بعد نوش جان کن! مشکل تو فورا برطرف می گردد!

طبق دستوری که داده بود عمل کردم،و با فرو بردن اوّلین لقمه کباب بود که چشم برزخی من بسته شد! و حالت عادی خود را پیدا کردم و بعد از مدّت ها نفسی به راحتی کشیدم.



دوستان بزرگوارم:

۱- اغلب بزرگانی که دچار این حالتند دوام آنرا خواستار نیستند٬ به جهت اینکه نظم طبیعی و روال معمول زندگی آنان بهم می خوردو کسانی هم که این حالت را تحمل می کنند بسیار نادرند: النادر کالمعدوم!

حضرت آقای مجتهدی می فرمودند:من از لحظه ای که چشم برزخی ام در نجف اشرف باز کردند٬ از محضر حضرت امیرالمومنین(ع) درخواست کردم که به هنگام روبه رو شدن با دوستداران شان چشم برزخی ام را موقتا از من بگیرند تا حرمت آنان در نزد من محفوظ بماند!

۲- اینکه زیاده روی در مصرف گوشت ٬کراهت دارد بخاطر آن است که لطافت روح آدمی را از میان می بردو خصلتهای حیوانی را در انسان تقویت می کند. این زیادروی ها در هیچ امری پسندیده نیست حتی اعمال عبادی!

پی نوشت:

جناب سید العارفین آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری

در تاریخ ۱۳۴۳ هجری قمری در یک خانواده کاملا سیـــادت و رو حانی در نجف اشرف چشم به جهان گشود . از طرف جـدبزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت الله سید حسن کشمیری و از طرف مادر به فقیه متبحر آیت الله سیدمحمد کاظم یـزدی .صاحب کتاب عروه الوثقی منتسب بود.سلسله سیادت استاد با ۲۶ واسطه به امام رضا(ع) میرسدحضرت استاد می فرموند : ( ما از سادات رضـــوی هستیم و ریشه سیادت ما به حضرت موسی مبرقع فرزند بلا فصل امام جواد(ع) می رســد که در قم مدفون است ما اصلا قمی هستیم لکن اجــداد پـیشین ما به هند رفتند جدچهاردهم که بسیار ممتاز و فرزانه بـود به نام آقا سیدحسین رضوی قمی کشمیری که الان قبرش درکشمیرهنـد است وبرای او نــذر میکنند و قبـرش را زیـارت میکنند و دارای کرامات بسیاری بوده که مناظره ایشان بایک ناصبـی مخالف ازجمله قضایای جالب است .

                                  *****

عالم فاضل حجت الاسلام والمسلمین آقا شیخ محمود محقق از شاگردان معظم له ،درباره مقام معنوی آن بزرگوار می گوید:

آیت الله کوهستانی عالمی متواضع و فروتن بود،هیچگاه از مقام معنوی خود سخن به میان نمی آورد.

روزی در ضمن بحث علمی در مقام اثبات موضوعی که در قیامت ماهیت ها آشکار می شود و عالم کشف و شهود است و انسانهایی که به صفات حیوانی آلوده شدند،در قیامت به همان ماهیت حیوانی خویش محشور می گردند؛مطلبی از زبانش جاری شد ،به گونه ای که نتوانست ادامه ندهد و به ناچار برای من که تنها در خدمت ایشان حضور داشتم ،فرمودند:

روزی اسب سواری را به شکل میمون دیدم!که از جلوی من گذشت،هرچه نظر کردم او را نشناختم .از کسانی که در کنار من بودند پرسیدم:

اسم این اسب سوار چه بود؟گفتند فلانی است!

البته آن ها متوجه نشدند که چرا من از اسم او سوال کردم .

آقای محقق پس از نقل این جریان گفت:

آقا به من فرموده بود راضی نیستم تا زنده هستم این جریان را برای کسی بازگو کنی.

مشابه همین قضیه را یکی دیگر از شاگردان معظم له یعنی مرحوم حضرت آیت الله محمدی بایع کلایی  نقل کردنذ:

روزی به اتفاق آقاجان برای زیارت اهل قبور به سمت قبرستان حرکت کردیم .در مسیر راه شخصی سوار بر اسب با سرعت از مقابل ما گذشت.

آقاجان از ما پرسیدند:

این سوار چه کسی بود؟

عرض کردم ظاهرا اهل یکی از روستاهای منطقه است که شغلش مطربی و خوانندگی و نوازندگی در عروسی ها است!!

آقاجان فرمودند:عجب!پس به همین خاطر من او را به صورت میمونی بر روی اسب دیدم

منبع:کرامات و حکایت عاشقان خدا ص ۶۹ و ۷۰

                              *****

مکاشفه‌ای که گریبان آیت‌الله زرآبادی را گرفت

آیت‌الله زرآبادی می‌گوید: زمانی در قزوین امام جماعت بودم مدتی به سیر و سلوک پرداختم، به من گفته شد: حال که به این مقام رسیدی اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد، و آن ترک اعمال ظاهری است!

خبرگزاری فارس: مکاشفه‌ای که گریبان آیت‌الله زرآبادی را گرفت



مادر آیت‌الله زرآبادی، بانویی صالحه و دختر یکی از علمای قزوین بود  و پدرش حجت‌الاسلام سید علی زرآبادی قزوینی متوفای سال 1318 قمری از عالمان وارسته و فاضل و اهل معانی و حقایق بی‌شمار بود.دوم ربیع‌الثانی مصادف است با رحلت عالم ربانی و متأله قرآنی، آیت‌الله سید موسی زرآبادی. وی در سال ۱۲۹۴ هجری قمری در قزوین دیده به جهان گشود.

 سید خیلی مراقبت در کردار و گفتار داشتند، حتی بنا به نقل مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی در جلسه درس، «مرحوم سید گاهی فرزند خردسال ایشان فضولی می‌کرد، ایشان با اشاره به قلمتراشی که در پیش رو داشت، می‌گفتند: آقا… بنشین این قلمتراش گوش را می‌برد. یعنی حاضر نبودند برای آرام کردن و ساکت نمودن فرزند مثل بقیه مردم بگویند: بنشین، گوشت را می‌برم».

مطلبی خواندنی درباره آیت الله زرآبادی 

آیت ‏الله سیدموسی زرآبادی یکی از بنیانگذاران مکتب تفکیک به شمار می‌رود. زرآبادی در این شهر و تهران از محضر حضرات آیات: میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا حسن کرمانشاهی، شیخ فضل‏الله نوری و … استفاده کرد و در علوم عقلی و نقلی به استادی رسید.

سید موسی در علوم غریبه یکی از استادان مسلم و متبحر بود و در مراحل تقوی و تهذیب نفس و سلوک شرعی نیز از نخبگان عصر خود به شمار می‌رفت، لیکن استادان و مربیان او در این زمینه‏ ها شناخته شده نیستند.(تولد۱۲۹۴ه ق-وفات۱۳۵۳ه ق)مدت عمر۵۹ سال

مکاشفه شیطانی

علی اکبر مهدی‌پور در کتاب «اجساد جاویدان» به نقل از آیت‌الله زرآبادی می‌نویسد: در روزهایی که در قزوین امام جماعت بودم مدتی به سیر و سلوک پرداختم، و به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلو چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، وقتی که در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم.

روزی به من گفته شد: حال که به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد، و آن ترک اعمال ظاهری است.

آیت‌الله زرآبادی گفت: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است، من هرگز تا زنده‌ام آنها را ترک نخواهم کرد.

گفته شد: در این صورت همه آنچه به شما داده شده، از شما سلب خواهد شد.

پاسخ داده شد: به جهنّم!

آیت ‏الله زرآبادی می‌گوید: از همان لحظه آن حالت از من سلب شد و یک فرد عادی شدم، دیگر از آن کشف و شهود خبری نبود. در آن هنگام متوجه شدم که شیطان از این اعمال ظاهری ما با آن همه نقصی که دارد، شدیداً در رنج و عذاب است. بنابراین تصمیم گرفتم که با تمام قدرت به اعمال مستحبی روی بیاورم و در حدّ توان چیزی از مستحبات را ترک نکنم. از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین حالاتی به من دست داد، که حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود.

منبع:خبرگزاری فارس۱۳بهمن ۱۳۹۲

***

گریه علامه جعفری در حرم و درخواست ایشان برای نداشتن چشم برزخی

یک استادی ما داشتیم به نام رجبعلی مظلومی در سفری ایشان می‌گفت من پیش امام رضا(ع) رفتم و گفتم قدری آقا قدری به ما چشم برزخی عطا کن، بعد مدتی ایشان چشم برزخی پیدا می‌کنند و می‌توانستند تا حدی درون افراد را ببینند البته آن هم تا حدی چشم برزخی پیدا کرده بودند، اما بعد آن قدر اذیت می‌شود که می‌رود دوباره پیش امام رضا(ع) و می‌گوید دیگر چشم برزخی نمی‌خواهم. علامه محمد تقی جعفری هم چشم برزخی داشتند روزی ایشان را در حرم می‌بینند که بسیار گریه کرده و اشک می‌ریزند از ایشان می‌پرسند چرا این قدر گریه می‌کنید؟ می‌گوید من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم.اقای حسن‌زاده هم می‌گویند برخی کوه و جنگل روند ددان بینند و حسن در خیابان بیند./غلامحسین حیدری، خادم امام رضا/منبع:نسبم آنلاین-شهریور ۱۳۹۳

***

اگر ازباطن هم خبرداشتید، همدیگر را دفن نمی‌کردید:حضرت علی

امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: «لَوْ تَکَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُمْ»(عیون‏أخبارالرضا، ج‏2، ص‏53) اگر حقیقت باطن یکدیگر را می‌دانستید، اگر عیب هایتان روشن می‌ شد، اگر خدا عیب هایتان را نمی‌پوشاند به قدری با هم بد بودید که همدیگر را دفن نمی‌کردید. الان من چقدر گناه دارم؟ اصلا شما از گناه من خبر ندارید. شما چقدر گناه دارید؟ من از گناهان شما خبر ندارم. همینکه خدا عیب‌ها را پوشانده است، بزرگترین نعمت است. لذا این مسئله پوشاندن عیب مسئله مهمی است. اگر خداوند عیبهای ما را رو می‌کرد، خجالت می‌کشیدیم که به هم نگاه کنیم. یا باید همه بی غیرت شویم که خجالت نکشیم یا باید غصه بخوریم که همه می‌فهمند. ستر عیب‌ها از نعمات باطنی خداست. عیب‌ها یکی دو مورد نیست. در روایت دیگری می‌خوانیم. یکی از نعمتهای باطنی این است که خداوند عیبهای شما را پوشاند و امام در دعاها و مناجات‌ها به این نعمت خیلی اشاره می‌کند. در دعای کمیل می‌گوید: «کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرَتْه»(مصباح‏المتهجد، ص‏844) خدایا چه کارهای قبیحی کردم و تو آنها را پوشاندی. در دعای ابوحمزه که امام زین العابدین(ع) در سحرهای ماه رمضان چنین سخنی دارد./درسهایی ازقرآن-قرائتی۱۳۶۱/۴/۲۱

***

کرامات ومکاشفات شیطانی/نمونه های شیطانی

کشف و کرامت

دو لفظ "کشف وکرامت"مترادف نیستندبلکه کشف مقوله ای غیراز مقوله کرامت است. مکاشفه عبارت است ازاین که:انسانی در حال هوشیاری و بیداری، یا در حالت بین خواب و بیداری، که از آن، به «خلسه » تعبیر می شود، چیزهایی را ببیند یا درک کند که دیگران درک نمی کنند.گاهی گفته می شود: فلان شخص،در عالم مکاشفه، فلان مطلب را دیده است; منظور، همین حالت کشف است.حالتی برای انسان پیش می آید،گاهی شبیه خواب است. ولی خواب نیست; ممکن است حتی چشم انسان هم باز باشد و چیزهایی را ببیند، شبیه این که شخص خواب می بیند. مثلا شخصی را در حالی یا در کاری می بیند، حادثه یااتفاقی را می بیند، صدایی را می شنود. این حال را، حال مکاشفه می گویند

اما منظور از کرامت این است که از شخص، کارهای خارق العاده ای سربزند، دارای قدرتی روحی باشد که بتواند تصرفاتی در عالم طبیعت یا در اشخاص، انجام دهد; مثلا، مریضی را شفا بخشد، یاطی الارض کند،یابدون اسباب ظاهری، چیزی را از مکانی به مکان دیگر منتقل کند. به هرحال، کارهای خارق العاده ای انجام دهد که اگر مستند به اذن الهی و نشانه ارتباط باخدا باشد، کرامت نامیده می شود.

مرتبه والای آن، که به وسیله اولیاء و انبیاء و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین برای اثبات نبوت و امامتشان انجام می گیرد، معجزه نام دارد. اما ممکن است بندگان صالح خدا هم کارهای خارق العاده ای انجام دهند، بدون این که برای اثبات ادعایی باشد; این، موهبتی است خدایی که «کرامت » نام دارد. یکی ازمسائلی که مدعیان عرفان و مقامات عالی انسانی علم اخلاق می کنند وآن را دست آویزی برای تبلیغ مسلک و مکتبشان قرار می دهند، همین ادعاست که، فلان شخص، صاحب کشف و کرامت است; لذا برحق است و فرقه و مسلکش، مسلک صحیحی است.

ولی آیا واقعا کشف و کرامت در مورد او واقعیت دارد؟ واگر واقعیت دارد، دلیل بر این است که او از اولیاء خداوند است و خدای متعال نظر خاصی نسبت به او دارد؟ و اگر کسی واقعا کرامت الهی داشت، این دلیل می شود که همه مطالبی که او ادعا می کند، درست است؟

اگر این مساله، روشن نشود، سوء استفاده هایی که از ادعای کشف و کرامت می کنند از بین نمی رود.

این مطلب که بعضی از افراد، در حالاتی، چیزهایی را ببینید یا بشنوند که دیگران از دیدن یا شنیدن آنها عاجزند، امری واقعی است. چنین حالاتی برای بسیاری از انسانها پیش می آید و درک فوق العاده ای برایشان حاصل می شود. اما این ادراکات، دارای انواعی هستند، دسته ای از آنها شناخته شده اند و در روان شناسی، به نام «تله پاتی » نامیده می شوند.

فرض کنید، شخصی نشسته است و ناگهان به ذهنش خطور می کند: فلان شخص در فلان جا کاری انجام داده، یا مریض شده یا تصادف کرده و یا از دنیا رفته است و بعدا معلوم می شود که واقعا هم صحیح بوده است یا به ذهنش می آید که، مثلا، کسی در شهر دیگری دارد با او سخنی می گوید و او نیز می شنود، بعد معلوم می شود که آن شخص، در آن حال، به او توجه داشته است و دلش می خواسته چنین مطلبی را به او بگوید، ولی به او دسترسی نداشته است و فقط ازذهنش خطورکرده است این، نوعی ارتباط روحی است.

هیچ یک از اینها دلیل براین نیست که این اشخاص، از اولیای خدا یا از دشمنان خدا هستند. زیرا هر دو صورتش ممکن است. حتی ممکن است چنین روابطی میان اشخاصی که منکر خدا هستند پیدا شود. این، حالتی خارق العاده است; یعنی دیگران نمی توانند و در اختیارشان نیست، ولی واقعیت است. حال چه اسراری در کار است و این کار، چه فرمولی دارد، هنوز علم، آن را کشف نکرده است و به هیچ وسیله، فرمول این ارتباط به دست نیامده است که چه کار باید کرد تا این رابطه برقرار شود. این امری اتفاقی است.

پیداست، چنین رابطه و درکی، هرگز نشانه این که شخصی، مقام و منزلتی نزد خدای متعال دارد، نیست. چنان که بعضی از افراد، به وسیله چشم ظاهری، چیزهایی را می بینند که دیگران نمی توانند ببینند و یا به وسیله گوش ظاهری، صداهایی را می شنوند که دیگران نمی توانند بشنوند. اینها، تاحدودی، از نظر فیزیولوژیکی نیز قابل توجیه اند; یعنی، یک ویژگی در اندام چشم یا اندام گوش و مغز و اعصابشان هست که در سایرین نیست; مثلا صداهایی که معمولا باید فرکانس معینی داشته باشد تا ما بشنویم، آنها با فرکانس کمتری می شنوند. یامثلا، ما نورهایی را که تواتر خاصی دارند می بینیم اما آنها می توانند انوار ماوراءبنفش را هم ببینند. این یک خاصیت فیزیولوژیکی است که در بدنشان وجود دارد.

در کتاب " فوق طبیعت" آمده است که: خانمی روسی که ظاهرا مارکسیست و کمونیست است، چشمانش ویژگی خاصی دارد که درون بدن اشخاص را می بیند; به شخص که نگاه می کند، اندامهای داخلی بدنش را می بیند و گاهی به جای این که مریض را به آزمایشگاه و رادیولوژی ببرند و ببینند که چه آفتی در بدنش هست، این شخص، به بدن او نگاه می کند ومی گوید که در کجای بدنش اختلالی وجود دارد وبه این وسیله مرض او کشف می شود. گاهی دید او به حدی دقیق است که از دستگاههای عکس برداری هم دقیق تر می بیند، مثلاممکن است دستگاه تشخیص ندهد که فلان غده درکجای روده شخص است، اما او با یک نگاه می گوید: غده، در فلان جای روده مریض است.

این زن، هیچ ادعایی ندارد و هیچ ارتباطی هم با عالم غیب ندارد، فقط خاصیتی در اندام چشم او یا در سیستم عصبی اش هست که چیزهایی را درک می کند که دیگران درک نمی کنند.

بعضی از دانستنیهای غیر متعارف، باابزارها و مقدماتی حاصل می شوند;یعنی اشخاصی زحمت ها و ریاضت هایی می کشند و تمرین هایی را انجام می دهند تا چنین قدرتی رابه دست می آورند.این هم امری مشترک بین حق و باطل است.

در مناطقی از هند مثل تبت و کوههای هیمالایا، فرقه هایی از مرتاضان زندگی می کنند، که اعتقادی به خدا و دین و روز قیامت ندارند – البته به بقاء روح، معتقدند – آنها ریاضت ها و گاه، اعمال سخت و خرد کننده ای را انجام می دهند که در نتیجه آن، قدرتی روحی پیدا می کنند که می توانند مسائلی را بفهمند و ببینند که دیگران از درک آن عاجزند و حتی می توانند از حوادث گذشته خبر دهند. عده ای از آنان پیشرفتهای خاصی دارند و می توانند از آینده خبر دهند. نمونه های زیادی از این پیشگویی ها، سراغ داریم. افرادی هستند که بدون واسطه با آنان ملاقات و سؤال و جوابهایی داشته اند;مثلا،شخصی راکه هرگز ندیده و نمی شناخته است با اسم صدا زده و گفته است که شما اهل فلان جا هستی، فلان نیت را داری،به فلان منظوربه این جا آمده ای، تا فلان وقت، در فلان جا اقامت خواهی کرد وبه فلان منطقه، خواهی رفت.

درویشی که ازغیب خبرداشت

شخصی تعریف می کردکه به یکی از مرتاضین برخورد کردیم، او گفت: شما روز پنج شنبه از این شهر خواهید رفت. من که برای روز چهارشنبه بلیط گرفته بودم، باخود گفتم: خوب، این یک اشتباه است، ولی به رویش نیاوردم روز چهارشنبه که می خواستیم با هواپیما حرکت کنیم، اعلام کردند که پرواز هواپیما به روز پنج شنبه موکول شده است.پیشگویی آن مرتاض درست ازآب در آمد بااین که هیچ اطلاعی از زمان پرواز هواپیما نداشت. به هر حال، افرادی از راه ریاضت، می توانند چنین توانایی هایی پیدا کنند و یا ارتباطات روحی با افراد برقرار کنند که انواع و اقسام مختلفی دارد. نظیر اینها، مساله احضار ارواح و ارتباط با آنها و احضار جن و استفاده از اطلاعات او و از این قبیل چیزها است. خلاصه این که انسان می تواند آگاهیهای خارق العاده ای از راههای غیر متعارف داشته باشد، آگاهیهایی که از راه چشم و گوش و تعلیم و تعلم عادی میسر نیست.برای کسب آن اطلاعات، تمرین و ریاضتهای خاصی لازم است و کسانی که آن ریاضتها را بکشند به چنین قدرتی دست می یابند. البته همه، این همتها را ندارند و گاهی شاید خیلی هم عاقلانه نباشند. در صورتی که کارهای عاقلانه تری وجود دارد و آدم می تواند با زحمت کمتری به کمالات بالاتری نایل شود، تحمل این ریاضت هابرای این که صرفا اطلاعاتی پیدا کند، چه فایده ای دارد؟ مگر مااز همان اطلاعاتی که از راه چشم و گوش به دست می آوریم چقدراستفاده می کنیم؟ خوب، ما می بینیم که مردم در حال رفت وآمد هستند، حالا کسی ببیند که دیروز مردم داشتند می رفتند و می آمدند، این چه امتیازی است؟

البته،این نوعی کمال است،یعنی امری وجودی است که آنها دارند و دیگران ندارند.آری چنین چیزی امکان دارد و وجود هم دارد. راهش نیزبازاست،قابل تعلیم وتعلم است، استاد دارد. ازاو دستور می گیرند وعمل می کنند وچنین حالاتی برایشان پیدا می شود.

در این زمینه ها، مدعیان کاذب، خیلی بیشتر از آنهایی هستند که واقعا زحمتی کشیده اند و چیزی به دست آورده اند. حال، از ادعای دروغش که بگذریم، احضار روح و ارتباط باجن فی الجمله ممکن است.

اشخاصی هستند که جن تسخیرمی کنند،مقدمات و کارهایی انجام می دهند که یک یا چند جن در اختیار آنها قرار می گیرد. و اطلاعاتی در اختیارشان قرار می دهند. کسب اطلاعات برای جن بسیار آسانتر از انسان است زیرا جن، سریع از مکانی به مکان دیگر منتقل می شود و اطلاعات را کسب می کند و می تواند در فاصله کوتاهی اطلاعات را در اختیار کسی قرار دهد که با او ارتباط دارد. بله، این ها امکان دارد، اما این بدان معنا نیست که شخصی از اولیاء خداست بلکه گاه، کارهایی که برای احضار ارواح و تسخیر جن و یا سایر ریاضت ها، انجام می دهند خلاف شرع است; حتی لازمه ارتباط بابعضی از اجنه (اگر از کفار باشند)، توهین کردن شخص احضار کننده به دین حق است. یعنی او باید کارهای توهین آمیزی نسبت به مقدسات انجام دهد تا بتواند با آن جن ارتباط برقرار کند. افراد موثق نقل کرده اند، که آنهابرای این که رابطه شان را با یک جن کافر، حفظ کنند «العیاذبالله » نمازشان را ترک می کردند، و کارهای توهین آمیزی نسبت به مقدسات، از جمله قرآن، انجام می دادند تا به این وسیله، توجه آن جن را جلب کرده و اطلاعاتی کسب کنند.

اینها یک قسم از اطلاعات غیر عادی است، و دلیل منزلت شخص نزد خدا نیست. اعمالی خارق العاده است، اما از مقوله مکاشفه نیستند. تله پاتی، احضار روح، ارتباط با جن و ریاضت های مرتاضان، هیچ کدام از مقوله مکاشفه نیست.

مکاشفه و انواع آن/شیطانی ورحمانی

مکاشفه حالتی روحی است، بین خواب و بیداری (خلسه) که برای شخص پیش می آید، و در چنین حالتی چیزهایی را مشاهده می کند.

این حالت، نوعی لطافت روحی لازم دارد، روح باید نوعی وارستگی داشته باشد تا این حالت برای شخص پیدا شود. بزرگان از عرفا، که همه فرق متصوفه به آنها احترام می گذارند نوشته اند که مکاشفات بر دو گونه اند: مکاشفات ربانی یا رحمانی، ومکاشفات شیطانی.

گاهی چیزهایی را که آدمی در حالتی خلسه گونه می بیند یا می شنود و درک می کند، القائاتی از سوی شیطان است. آدم صدایی می شنود که دیگران نمی شنوند. گاهی هم این صدا، یک خبری است و واقعیت هم پیدا می کند اما اینها مقدمه ای برای فریفتن شخص است، تا وادارش کند که به آن راهی که می خواهد برود.

قرآن کریم از زبان ابلیس، می فرماید: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک المخلصین »(سوره ص:۸۲) به عزت خدا قسم خورده است که تا می تواند بنی آدم را فریب دهد و فقط طمعی در فریب دسته ای از بندگان خدا که از مخلصین و معصومین هستند ندارد; اما قسم خورده است که سایرین را تا جایی که می تواند گمراه کند و یکی از راه های گمراه کردن، این است که اولکارهایی را انجام می دهد که شخص خیال کند اعمال صحیحی است; مثلا، هاتفی غیبی که به بنده بگوید: امشب از خواب برخیز و نماز شب بخوان! پیش خود می گوید: این صدای ملک است، زیرا شیطان، به کسی نمی گوید نماز شب بخوان. نیمه شب برمی خیزد و می گوید: الحمدلله خداوند توفیق داد که بیدار شوم و نماز شب بخوانم. شب دوم، سوم، چند شب می گذرد، بعد می گوید: این را کنار بگذار و برو قرآن بخوان. کسی که مدتی دستورات عبادی را شنیده که نماز شب بخوان و قرآن بخوان و دعا کن و به اینها عادت کرده است، با خود می گوید که ثواب آن قرائت قرآن بیشتر از آن درسی است که من می گویم. غافل از این که دستورات مستحب به او داده و فریبش می دهد، تا این که تکلیف واجب را ترک کند. خوب، بسیاری از افراد ممکن است فریب بخورند و بگویند: همان گونه که آن دستورات و سفارشاتش درباره عبادت خدا صحیح بود، او که نمی گوید: برو العیاذبالله فلان معصیت را انجام بده، این هم که می گوید: درس نرو، و بنشین قرآن قرائت کن، معلوم می شود که این هاتف غیبی، صلاح ما را بهتر از ما می داند.

این یک نوع مکاشفه است. گاهی نیز در حالت خلسه و حالتی بین خواب و بیداری یادر حالتی که انسان مشغول ذکر است، چنین چیزهایی رامی بیند.گاهی نوری، انواری رنگارنگ و گاهی شخصی را می بیند یاصدایی رامی شنود. اینها همه واقعیت دارد، اما اهل فن می گویند: این مکاشفات، گرچه در حال ذکر، دعا، سجده و یا در حال نماز باشند به دو دسته تقسیم می شوند:

 1-مکاشفات شیطانی

۲- مکاشفات رحمانی(ربانی)

عامل مکاشفه گاه شیطان است و گاه ملک. تشخیص این که کدام یک شیطانی و کدام یک رحمانی است، کار هر کسی نیست. محققین از عرفا گفته اند که برای تشخیص مکاشفه صحیح از ناصحیح، باید مضمون مکاشفه را بر کتاب و سنت عرضه کرد; اگر موافق قرآن و حدیث باشد، صحیح است و اگر مخالف کتاب و سنت باشد، شیطانی وناصحیح است. پس ملاک برای شناختن مکاشفه صحیح از ناصحیح، قرآن و سنت است، این را نیز محققین از عرفا گفته اند که

صرف حصول مکاشفه برای کسی، دلیل براین نیست که او از اولیا خداوند است.

حال اگر شخصی اهل ریاضت های باطل نیست، اعتقاداتش صحیح است و دین و مذهب درستی دارد، عباداتش، نماز و روزه اش، صحیح است، در حال عبادت، نماز شب، سجده و یا در حال ذکر، مکاشفه ای رحمانی برایش واقع شدکه مضمونش صحیح و مطابق کتاب و سنت است، آیا این شخص به مقام قطبی و مرشدی رسیده است؟ آیا حرفهایش در مورد سایر مطالب حجت است؟ آیا صلاحیت تربیت دیگران را دارد؟

به هیچ وجه چنین نیست، گاهی برای بعضی از کودکان، قبل از رسیدن به سن تکلیف، مکاشفاتی پیش می آید، گاهی افراد عامی، بی ریا و صاف و ساده، از بازاریها، کشاورزان، در نمازشان انواری را مشاهده می کنند، (نمونه هایش را سراغ داریم). وقوع مکاشفه در این افراد، صرفا دلیل براین است که در آن حالت،لطافتی روحی وجود داشته است. نه این که، این شخص، تبدیل به یک قطب یا مرشد یا مربی کامل شده، و سخن او در همه مسائل حجت باشد. حتی اگر ثابت شود که مکاشفه اش رحمانی و ربانی بوده است; مثل این است که خواب صادقی دیده باشد، حالت مکاشفه، حالتی شبیه حالت خواب است.

حال اگر کسی رویای صادقه ای دید، خواب صحیحی دید، آیا دلیل براین است که او از اولیاء است؟ خیر. افراد معصیت کار بسیاری نیز هستند که خواب صادقه می بینند. بله، نوعی لطافت روحی باید داشته باشد. همه این گونه نیستند، ولی داشتن چنین لطافتی که اسمش را صفای روحی می گذارند،معنایش این نیست که او از اولیاء است و درک و فهمش در مورد همه مسائل صحیح است; قدرت تربیت دارد و همه باید از او اطاعت کنند. خیر، این گونه نیست.

 بعضی از مکاشفات ربطی به اعمال شخص و حالات انسان ندارد و بر اثر ریاضت هایی باطل حاصل می شود. مثل، حالات و اطلاعاتی که مرتاضین دارند و بعضی دیگر، با ریاضتهای شرعی و صحیح حاصل می شود که اینها هم دو دسته اند، حتی آدمی که شخصی صالح است، عبادات شرعی و ریاضتی صحیح دارد گاهی ممکن است ریاضتهای شیطانی داشته باشد، شیطان او را رها نمی کند و برای تشخیص آن باید به کتاب وسنت مراجعه کرد، حتی اگر ثابت شود که مکاشفه رحمانی بوده است و مطابق کتاب و سنت است، دلیل براین نیست که او به مقام عظیمی رسیده است.

همان طور که اطلاعات خارق العاده از راههای مختلف به دست می آید، کارهای خارق العاده نیز چنین است. بعضی هستند که به طور طبیعی، افرادی استثنایی هستند، کارها و تصرفاتی انجام می دهند که دیگران نمی توانند انجام دهند این گونه افراد البته خیلی نادرند. از اینها که بگذریم، کارهای خارق العاده ای هست که معمولا در اثر ریاضت ها حاصل می شود و انواع مختلفی دارد، از قبیل «سحر» و «تسخیر جن » که در اثر انجام عملیاتی از قبیل ریاضت هایی که جوکی های هند می کشند، و بالاخره بخشی نیز از اینها، کراماتی است که براثر عبادات صحیح و ریاضت های شرعی حاصل می شود. جای هیچ انکاری نیست که بشرکارهای خارق العاده را با تمرین ها و ریاضت ها انجام می دهد. بارها تیم های پزشکی و دانشمندان علوم مختلف اسلامی و علوم طبیعی و تجربی از کشورهای مختلف به خصوص از آمریکا و آلمان رفته اند و مدتها در میان مرتاضان زندگی کرده اند، وضع آنها را بررسی کرده و نهایتا تصدیق کرده اند که کارهایی که مرتاضان انجام می دهند مطابق با هیچ قانون علمی نیست; یعنی چنین کارهایی بدون علل و عوامل طبیعی و اقتصادی ایجاد می شوند و هیچ دلیلی بر این که این اعمال را با استفاده از قانون طبیعی انجام می دهند وجود ندارد.

دانشمندان بعد از تجربیات زیاد، حاصل تحقیقاتشان را منتشر کرده اند مبنی بر این که کارهایی که مرتاضان انجام می دهند غیر عادی است و با قوانین طبیعی، فیزیکی و فیزیولوژی و روان شناسی مطابقت ندارد.البته ممکن است بعضی انواع آن، با این علوم ارتباط داشته باشد; یک جوکی جلوی قطاری که در حال حرکت است می ایستد، قطاری که با سرعت صد یا صدوبیست کیلومتر در حال حرکت است، کنار ریل قطار می ایستد و با حرکت دستش ناگهان قطار را سر جایش میخ کوب می کند، و تادستش را برندارد با هیچ وسیله ای قطار حرکت نمی کند. یا مثلا هواپیمایی آماده حرکت است، موتور آن کاملا آزمایش شده و آماده حرکت است، یک جوکی می آید و دست می گذارد، مهندسین هرکاری می کنند، نمی توانند آن را راه بیندازند. تا این که او دستش را بر می دارد و اجازه حرکت می دهد، آن وقت راه می افتد. اینها مسائلی واقعی است، و نشانه آن است که خدای متعال به روح انسان آن چنان قدرتی داده که اگر تقویت شود، برقوای طبیعت غالب می شود این عظمت روحی انسان است. خوب، آیا اینها دلیل براین می شود که آن جوکی با آن آلودگی روحی اش از اولیاء الله است و باید از او اطاعت کرد؟ آیا باید آب دهانش را برای تبرک برد؟ این جوکی مثل پهلوانی است که تمرین کرده و بازوانش قوی شده است. چیزی را بر می دارد که شما نمی توانید بردارید، این یکی تمرین بدنی است و آن دیگری تمرین روحی است، که با کم خوردن، نفس را در سینه حبس کردن و با تمرینهای دیگر، با فشارهایی که به خودشان وارد می کنند، روحشان راتقویت می کنند.

با رابطه ای که از این راه یا به صورت هایی دیگر کشف کرده اند توانسته اند اراده را تقویت کرده تا بر قوای طبیعت غالب شود که بستگی به این دارد تا چه اندازه، قدرت اراده و قدرت نفس در شخص حاصل شده باشد.

پس هرکار خارق العاده ای که کرامت الهی نباشد،دروغ نیست; اینها واقعیت دارد و یک قسم آن هم سحر است.

حال این که ماهیت سحر چیست وچگونه برای اشخاص حاصل می شود وچند نوع است خود بحثهای زیادی دارد. ما واقعیت سحر را نمی دانیم، اما گاهی ممکن است آموختن سحر برای ابطال سحر، واجب باشد. البته سحر وجود دارد و در قرآن هم داریم: «لسحرواعین الناس » سحره فرعون سحر می کردند. اینها درقرآن هست و سحر فی الجمله واقعیت دارد، اما آیا کسی که کار خارق العاده ای انجام می دهد که دیگران نمی توانند انجام دهند، تصرف در قوانین طبیعت می کند، طبیعت را مقهور می کند، حتی در دلهای مردم نیز اثر می گذارد، بین دو دوست، زن و شوهر کدورت یا محبت ایجاد می کند; ساحر شد واز اولیاءالله است؟ خیر چنین نیست. فی الجمله در قرآن کریم داریم که جن وجود دارد و سحر هم واقعیت دارد و از نظر علمی، سحر و تاثیر آن هم واقعیت دارد.

داستان مردی که ازغیب خبرداشت ولی موحدنبود/درامتحان امام صادق(ع)سربلندبیرون آمد

نقل می کنند که در زمان امام صادق علیه السلام شخصی ادعا می کرد که هرکس چیزی را در دست خود پنهان کند من می گویم که آن چیست! مردم هم جمع شدند، برای تفریح و سرگرمی و هرکس چیزی را در دستش پنهان می کرد و می گفت که این چیست؟ اونیز جواب درست می داد. حضرت،وارد مسجد شدند و دیدند که مسجد شلوغ است. فرمودند: چه خبر است؟ جریان را برای ایشان شرح دادند. حضرت جلو رفتند و دستشان را مشت کردند و فرمودند که در دستم چیست؟ آن شخص فکری کرد و حالت تحیر و تعجب به او دست داد. حضرت فرمودند: چرا جواب نمی دهید، مگر نمی دانید چیست؟ گفت می دانم چیست. ولی تعجب می کنم که شما آن را از کجا به دست آورده اید. حضرت فرمودند: آن چیست؟ گفت: در تمام روی زمین هرچیزی سرجای خودش هست، ولی دریک جزیره ای، مرغی دوتا تخم گذاشته بود، یکی از آنهانیست، تنها چیزی که روی زمین تغییر کرد، همین است و این باید همان تخم باشد. حضرت دستشان را باز کردند و تخم آن پرنده را نشان دادند. بعد

حضرت"امام صادق" فرمودندتو چگونه این علم را پیدا کرده ای؟

گفت :با مخالفت با هوای نفس، هرچه دلم می خواست، خلافش را انجام می دادم.

حضرت"امام صادق" فرمودند:دلت می خواهد مسلمان شوی؟

گفت :نه

حضرت فرمودند: شما گفتید که هرچه دلم نمی خواهد انجام می دهم، طبق قول خودت باید مسلمان شوی! او محکوم شد و گفت: خوب، قول داده ام و انجام می دهم. البته از این که دید حضرت توانستند تخم مرغی را از جزیره ای دور در اقیانوس، بیاورند ودر دست بگیرند، فهمیدکه ایشان شخصی عادی نیستند دینی که ادعا می کنند دین صحیحی است. این زمینه ای برای پذیرش دین اسلام بود. هنگامی که مسلمان شد، اشخاصی می آمدند و می گفتند در مشت ما چیست؟ ولی او نمی توانست جواب بدهد.

از حضرت پرسید: آقا چه شد که تا حالا که دینم باطل بود و راهم غلط بود، چنین قدرتی را داشتم، اما حالا که مسلمان شده ام و دین حق را پذیرفته ام، پرده ای جلوی چشمم افتاده است و دیگر واقعیت را نمی بینم. این چه دینی است؟

حضرت فرمودند:تاکنون زحمتی کشیده بودی وخداوندمزدت را در همین عالم به تو می داد، از حالا به بعد هم اگر زحمتی را متحمل شوی خداوند متعال اینها را برای آخرتت ذخیره می کند که درعالم ابدی سعادتمند باشی.

بنابراین، قدرت بر تصرف در طبیعت و انجام کارهای خارق العاده، دلیل مقام و منزلتی نزد خدا نیست. همان طوری که دلیل برعدمش هم نیست.

ممکن است شخصی،باتمرینهایی که انجام می دهد و قدرت اراده ای که پیدا می کند، این گونه قدرتهایی را پیدا کند و گاهی ممکن است که این، یک موهبت الهی باشد. اگر بخواهیم تشخیص دهیم که موهبت الهی هست،یانه، ممکن نیست مگرآن که آن شخص را بشناسیم و ببینیم که اعتقاداتش درست بوده است. رفتارش چگونه بوده است، آیا طبق دستور خدا و پیغمبر "صلوات الله علیه" رفتار کرده است که خدا این موهبت رابه او عطا کند یا اهل ریاضتهای باطل بوده است؟ آن گاه می توان فهمید که این کارها شیطانی است یا الهی.

حاصل این که، مقوله کشف و مکاشفه و نیز مقوله تصرفات و انجام کارهای خارق العاده که مجموعا در اصطلاح عرفی به آنها، «کشف و کرامت » می گویند، هم حق دارد و هم باطل. گاهی شیطان، اطلاعات صحیح را نیز در اختیار انسان قرار می دهد که بعدا او را فریب دهد و وادار به انجام گناهی یا ترک واجبی کند.

همچنین ممکن است تصرفات خارق العاده ای باشد که خداوند به عنوان کرامت الهی، به بنده ای از بندگان شایسته خود، طبق مصالحی که می داند عطا فرماید و ممکن است در اثر ریاضت هایی باشد که شخصی کشیده است و خدا مزدش را در همین عالم به او داده است و او این قدرت روحی را پیدا کرده که می تواند تصرفاتی را انجام دهد. در حالی که از اخوان شیطان است،

اعتقاداتش فاسداست.اعمال او،اعمال اهل معصیت است، رفتارش نادرست است،اما زحمتی کشیده است و خدا مزدش را دراین عالم به او داده است.

بنابراین، شناختن اشخاص از راه داشتن قدرت برتصرفات غیرعادی، یااز راه داشتن اطلاعات غیر عادی، شناخت صحیحی نیست، زیرا خداوند چنین قدرتی را هم به شیطان و هم به ملائکه داده است. دراین عالم تعادل، محفوظ است. راه حق و راه باطل را خداوند جلوی پای انسان می گذارد، «فالهمها فجورها و تقویها» تا ما گزینش کنیم.اگر خداوند آن قدرتها رابه شیطان داده است، ملائکه را هم موکل فرموده تا اولیای خدا را یاری کنند. همه عرشیان، کارشان استغفار برای مؤمنین است. در آیات قرآن، تصریح شده است که ملائکه مقرب الهی که حامل عرش الهی هستند، کارشان استغفار برای مؤمنین است، «ولیستغفرن للذین آمنو»(اعراف،آیه ۷)

آنها، مؤمنین را تایید، حمایت وکمک می کنند.ازطرف دیگر، شیطان هم به اهل باطل کمک می کند. پس دو راه وجود دارد. مجری، یک مجری است، چه آب شیرین در آن جاری باشد، چه آب شور، جلوی فریب های شیطانی را نمی گیرند، زیرا خداوند حق را بیان کرده و دلائل روشن به انبیاء داده است. اگر کسی طالب حق باشد می تواند تشخیص دهد. البته شیطانها هم فریب هایی دارند. بسیاری از مردم را نیز گول می زنند، اما تقصیر خود مردم است، زیرا باید بروند از اهلش سؤال کنند. پس هم عرفان صحیح داریم و هم عرفان دروغین./منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه

مکاشفه هم میتواندشیطانی باشد-توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر*

 خاطره یک کرامات شیطانی اززبان آیت الله بهجت

رئیس فرقه"علی اللهی" موصل ،ازافراد مشهور عراق بوده ،مرجع بزرگ عالم تشیع،برای نهی ازمنکر وترس ازفریب  مردم  وگرایش  به اینگونه اعمال شیطانی ،نماینده ای را به نزد این "شیخ موصل"فرستاد که به اوبگوید:ما آقا امیرالمؤمنین را صاحب مقامات می دانیم ……اما او خدانیست ومردم راگمراه نکن،دست از این اعمال شیطانی بردار.

نماینده مذگورمی گوید :وقتی به  محل زندگیش درموصل رسیدم، ازمردم سراغ شیخ راگرفتم گفتند درقله  فلان کوه  است.

برای دیدارش به بالای کوه رفتم،ازدور قیافه شیخ رادیدم با ریشی بلند.

 قبل ازاینکه من  بتوانم چیزی بگویم ،ازهمان دور،،صدازد"آقا چه فرموده!؟

من هم پیغام مرجع بزرگ را رساندم.

شیخ موصل گقت:نخیر!علی خداست ومن برای ادعایم دلیل دارم

وسپس یکی ازبچه هایی که درآن اطراف بود راصدازد وان پسربچه جلوآمدوشیخ اوراگرفت وبلندکردوباگفتن"یاعلی"اورا به پایین کوه پرتاب کرد!

بچه سالم به پایین فرود آمد وبلافاصله مشغول بازی شد!

شیخ موصل روبمن کرد وگفت:حالاتو یکی ازبچه ها را بگیر وبگو"یاالله"اوراپرتاب کن تاببینم می توانی اوراسالم به زمین بیندازی!

                                                     ***

اگرچه  اینگونه اعمال درواقع "تصرفات شیطانی"ونیرنگ است وناشی از انحرافت اعتقادی می باشد ولی  درنظر مردم بعنوان "کرامات"محسوب می شود وزمینه های گمراهیشان را فراهم میکند.

معمولا دستیابی به چنین "قدرت فارغ العاده"است نتیجه ریاضت های غیرشرعی است ،همانطورکه مرتاضان "هند"دست به یک سری کارهای محیرالقولی می زنند که ازعهده دیکران خارج است.

منبع:آیت الله بهجت فومنی، بنقل ازکتاب "زمزم عرفان"آیت الله محمدی ری شهری

                              *****

*ریاضت ۷۵ روزه‌ای که به "چشم برزخی "حاصل شدولی به "شرک"منجرشد

 فرزند شیخ رجبعلی خیاط نقل میکند:یک خیاطی به اسم «آقا صمد» در بازار کار می‌کرد که یک چرخ خیاطی داشت و آن چرخ، همه زندگی‌اش بود. او از شاگردهای پدرم بود، با همان کسب ضعیف و درآمد کم همیشه بازارچه را ایام محرم خرج می‌داد.همین آقا صمد می‌گفت: یکی از دوستانم حدود ۷۵ روز برای خودسازی جایی برای ریاضت و این نوع کارها رفته بود و بعد که برگشت به من گفت: صمد! برو ببین جناب شیخ درباره من چه می‌گوید؟ می‌گفت: وقتی که من وارد کارگاه جناب شیخ شدم، گفت: برو بیرون! گفتم: جناب شیخ، من آمده‌ام فیضی ببرم!گفت: به دوستت بگو بدبخت، تو مشرک شده‌ای! در آن مدت تو خودت را گذاشته بودی جلو که «من چشم برزخی‌ام باز شود!» «من!» ببینم، پس خدا کو؟! برای خدا چه کرده‌ای؟ بعد جناب شیخ گفت: به او بگو برو نمازت را بخوان! زنت هم از تو ناراضی است، برو دو حلقه النگو بگیر و او را راضی کن!

*تبدیل تکه‌سنگ به گلابی و واکنش شیخ رجبعلی خیاط

جناب شیخ معتقد بود کسانی که در سیر سلوک از طریقه اهل بیت(ع) فاصله دارند، هر چند بر اثر ریاضت از نظر قدرت روحی به مقاماتی دست یابند، درهای معارف حقیقی بر آنان بسته است. یک بار ایشان با شخصی از اهل ریاضت برخورد داشت.به او گفت: حاصل ریاضت‌های تو بالاخره چیست؟ آن شخص خم شد، قطعه سنگی برداشت و آن را به گلابی تبدیل و به شیخ تعارف کرد، شیخ رجبعلی فرمود: این کار را برای من کردی، بگو ببینم برای خدا چه داری ؟! مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد..

یکی از شاگردان شیخ که نزدیک به سی سال با ایشان بوده نقل می‌کرد که شیخ به من می‌فرمود: روح شخصی از علمای اهل معنا – ‌که ساکن یکی از شهرهای بزرگ ایران بود – را در برزح دیدم که تأسف می‌خورد و مرتب بر زانوی خود می‌زد و می‌گفت: وای بر من، آمدم، و عملی خالص برای خدا ندارم!از او پرسیدم که چرا چنین می کند؟پاسخ داد: در ایام حیات، روزی با یکی از اهل معنا که کاسب بود برخورد کردم، او مرا به برخی از خصوصیات باطنی خود متذکر ساخت، پس از جدا شدن از او تصمیم به ریاضت گرفتم، تا مانند آن شخص دیده برزخی پیدا کنم و به مکاشفات و مشاهدات غیبی دست یابم.مدت سی سال ریاضت کشیدم تا موفق شدم، در این هنگام مرگم فرا رسید، اکنون به من می‌گویند: تا آن هنگام که آن شخص اهل معنا تو را متذکر ساخت گرفتار هوای نفس بودی، و پس از آن تقریباً سی سال از عمر خود را صرف رسیدن به مکاشفات و رؤیت حالات برزخی کردی، اینک بگو: عملی که خالص برای ما انجام داده‌ای کدام است؟!

                                        چشم برزخی شیخ رجبعلی خیاط

از جناب شیخ نقل شده‌است :

 روزی از چهارراه «مولوی» و از مسیر خیابان «سیروس» به چهار راه «گلوبندک» رفتم و برگشتم، فقط یک چهره آدم دیدم!( غرض شمایل برزخی افراد است).

                                               ***

خاطره یکی از بزرگان مکتب تفکیک درباره مکاشفات شیطانی

 آیت‏ الله زرآبادی یکی از ارکان اصلی مکتب تفکیک (جداسازی دین از فلسفه) در مکاشفات خود تا حدی پیش رفته بود که آن سوی دیوار را می‌دید.

 آیت ‏الله سیدموسی زرآبادی است که یکی از بنیان‌گذارن مکتب تفکیک به شمار می‌رود. وی در حدود سال ۱۲۵۶ شمسی در قزوین به دنیا آمد؛ زرآبادی در این شهر و تهران از محضر حضرات آیات: میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا حسن کرمانشاهی، شیخ فضل‏الله نوری و … استفاده کرد و در علوم عقلی و نقلی به استادی رسید.

سید موسی در علوم غریبه یکی از استادان مسلم و متبحر بود و در مراحل تقوی و تهذیب نفس و سلوک شرعی نیز از نخبگان عصر خود به شمار می‌رفت، لیکن استادان و مربیان او در این زمینه‏ها شناخته شده نیست.

آیت ‏الله زرآبادی به همراه میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، سه رکن عمده مکتب تفکیک را در سده چهاردهم هجری تشکیل می‏دهند.

براساس این مکتب که ایشان از بزرگان آن است، ناب سازی و خالص ماندن شناخت‏های قرآنی و فهمیدن این شناخت‏ها و معارف به دور از تأویل و مخلوط شدن با افکار و نیز بر کنار از تفسیر به رأی از اهداف آن به شمار می‏رود. به بیان دیگر، جریان مکتب تفکیک بر این باور است که ما کلام تعقل می‌خواهیم اما اصول فلسفی مانند قدم عالم، وحدت وجود و ضرورت علت و معلول را قبول نداریم. یعنی جداسازی دین از فلسفه، و نقد و تخطئه عالمانه فلسفه.

آیت‏الله زرآبادی سالیان متمادی به تدریس پرداخت و شاگردان بسیاری پرورش داد که از جمله آن‌ها شیخ مجتبی قزوینی، شیخ علی‏ اکبر اللّهیان تنکابنی، شیخ علی ‏اصغر شکرنابی و سید ابوالحسن حافظیان مشهدی و شیخ هاشم قزوینی خراسانی است.

آیت‏الله زرآبادی سرانجام در بیست و چهارم تیر ماه ۱۳۱۳ ش برابر با دوم ربیع‏الثانی ۱۳۵۳ ق در ۵۹ سالگی به سرای باقی شتافت و در صحن امامزاده حسین قزوین به خاک سپرده شد.

* مکاشقه شیطانی باترک فرایض+مستحبات دینی

علی اکبر مهدی‌پور در کتاب «اجساد جاویدان» به نقل از آیت‌الله زرآبادی می‌نویسد: در روزهایی که در قزوین امام جماعت بودم مدّتی به سیر و سلوک پرداختم، و به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلو چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حایل نبود، وقتی که در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم.

روزی به من گفته شد: حال که به این مقام رسیده‌ای،اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد، و آن ترک اعمال ظاهری است.

آیت‌الله زرآبادی گفت: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است،

من هرگز تا زنده‌ام آنها را ترک نخواهم کرد.

گفته شد: در این صورت همه آنچه به شما داده شده، از شما سلب خواهد شد.

پاسخ داده شد: به جهنّم!

آیت‏الله زرآبادی می‌گوید: از همان لحظه آن حالت از من سلب شد و یک فرد عادی شدم، دیگر از آن کشف و شهود خبری نبود.

در آن هنگام متوجّه شدم که شیطان از این اعمال ظاهری "فرایض+مستحبات"ما با آن همه نقصی که دارد، شدیداً در رنج و عذاب است.

بنابراین تصمیم گرفتم که با تمام قدرت به اعمال مستحبی روی بیاورم و در حدّ توان چیزی از مستحبات را ترک نکنم. از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین حالاتی به من دست داد، که حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود. 

***

مکاشفات علامه حسن زاده آملی

حسن حسن زاده آملی

استاد صمدی آملی، شاگرد و شارح آثار علامه حسن زاده آملی، در مقدمه شرحی که بر مجموعه اشعار علامه، "دفتر دل"،  نگاشته است، اشاره ای گذرا دارد به اینکه حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن زاده آملى حقیقت علم را از کوثر ولایت عظماى الهى ، یعنى از دهان مطهر و منبع آب حیات انسانى، ثامن الحجج حضرت ولى الله الاعظم على بن موسى الرضا علیهماالسلام چشیده است.

از روی علاقه و کنجکاوی، پاره ای از آثار علامه را کاویدم تا جزئیات بیشتری از چند و چون ماجرا بدانم، عاقبت، بخت و اقبال بلند، در کنار اندکی مطالعه و پیگیری، نتیجه داد.

خوشبختانه استاد، در خلال یکی از کتابهای گران سنگشان، جلد دوم عیون مسائل نفس، تفصیل ماجرا را بازگفته بودند.

 اصل ماجرا از زبان علامه حسن زاده آملی:

 

"در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى که در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤیاى مبارک سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل کردم و به زیادت جمال دل آراى ولى الله اعظم ، ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا – علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیه و الثناء – نائل شدم .

در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور باهر النور امام (علیه السلام ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند که در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که بر آورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم .

سپس به پیشگاه والاى امام هشتم ، سلطان دین رضا – روحى لتربه الفداء، و خاک درش تاج سرم – رسیدم و عرض ادب نمودم ، بدون اینکه سخنى بگویم ، امام که آگاه به سر من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى دانست فرمود: نزدیک بیا!

نزدیک رفتم و چشم به روى امام گشودم ، دیدم آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که : بنوش ، امام خم شد و من زیانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع از کوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) فرمود: پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر درس هزار در دیگرى به دوى من گشوده شد.

پس از آن امام (علیه السلام ) طى الارض را عملا به من بنمود، که از آن خواب نوشین شیرین که از هزاران سال بیدارى من بهتر بود به در آمدم ، به آن نوید سحرگاهى امیدوارم که روزى به گفتار حافظ شیرین سخن به ترنم آیم که :

دوش  وقـت  سحـــر  از  غصه  نجــــاتم  دادند                          وندر  آن  ظلمـــت  شـــب  آب  حیــــاتم  دادند

چه  مبارک  سحرى  بود  و  چه  فرخنده  شبى                       آن  شب  قـــــدر  که  این  تازه  بـــــراتم  دادند

شنیدن اذان پیامبر

شرح ماجرا از قلم خودشان:

«دربعد از ظهر جمعه هشتم ذی الحجه۱۳۸۷ه.ق که روز ترویه بود در حالتی بودم که دیدم صدای اذان به گوشم می آید و تنم می لرزد و موذن در پهلوی راست من ایستاده است ولکن من به کلی چشم به سوی او نگشودم و جمال مبارکش را به نحو کامل زیارت نکردم فقط شَبَح حضرتش گاه گاهی جلوه می کرد و پنهان می شد از یکی دیگر که شخص او را دیدم ولی نشناختم پرسیدم این موذن کیست که بدین شیوایی و دلربایی اذان می گوید؟گفت:این جناب پیغمبر خاتم محمد بن عبدالله(ص)است از شنیدن این بشارت چنان گریه بر من مستولی شده است که آن حال باز آمده ام.»

تأثیر خواندن سوره(ص) در نماز

از قلم خودشان:

شب جمعه هفتم ماه شعبان۱۳۸۷ه.ق در محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایی صاحب المیزان تشرف حاصل کرده ام عرض نمودم حضرت آقا امشب جمعه و شب عید است لطفی بفرمایید.فرمودند:«سوره مبارکه «(ص) وَ القُرآن ذِی الذِّکر » را درنماز های وُتیره بعد از حمد بخوانید که در حدیث است سوره(ص) از ساق عرش نازل شده است.»سپس فرمود:من در مسجد سهله در مقام ادریس نماز می خواندم در نماز وتیره سوره مبارکه (ص) را قرائت می کردم که ناگهان دیدم از جای خود حرکت کردم ولی بدنم در زمین است به قدری با بدنم فاصله گرفتم که او را از دورترین نقطه مشاهده می کردم تا پس از چندی به حال اول خود برگشتم و وقت دیگر نهر آب دیدم که در روایت آمده است (ص نَهرٌفیِ الجَنَهِ).حقیر می گوید که چون در مقام ادریس نبی(ع) نماز می خواندند و خدای متعال درشأن وی فرمود:وَرَفَعناهُ مَکاناً عَلِیّاً-آن رفعت و صعود روی آورده است و مناسبات زمان و مکانی برای حالات و واردات انسان عجیب است.                                                                                                                                     

واقعه بعد از نماز صبح

در صبح دوشنبه۲۱ع۲سنه۱۳۸۹ه.ق بعد از نماز صبح در حال توجه نشسته بودم، در این بار واقعه ای بسیار شیرین و شگفت روی آورده است که به کلّی از بدن طبیعی بی خبر بودم و می بینم که خود را مانند پرنده ای در هوا پرواز می کند به فرمان و ارداه و همت خودم به هر جا که می خواهم می پرم . تقرباً بر هیأت انسان نشسته قرار گرفته بودم و رویم به سوی آسمان بود و به این طرف و آن طرف نگاه می کردم گاهی هم به سوی زمین نظر می کردم. در اثنای سِیر می بینم که درختی در مسیر پیش روی من است، خودم را بالا می کشیدم یا از کنار آن عبور کردم. اعنی خودم را فرمان می دادم که این طرف برو یا کمی بالاتر یا پایین تر بدون اینکه با پایم حرکت کنم بلکه تا اراده من تعلق به طرفی می گرفت بدنم در اختیار اراده ام به همان سمت می رفت . وقتی به سوی مشرق نگاه کردم دیدم آفتاب است که از دور از لای درختان پیدا است و فضا هم بسیار صاف بود تا از آن حالت به در آمده ام و خیلی از توجه این بار لذت برده ام.در اوایل که به توجه می نشستم خیلی دیر حالت انتقال دست می داد و چه بسیار که در حدود یک ساعت و بیشتر به توجه می نشستم ولکن ارتباط و انتقال و خلع حاصل نمی شد و در این اوان به فضل الهی که به توجه می نشینم زود منتقل می شوم. پوشیده نماند که هر چه مراقبت قوی تر باشد اثر حال توجه بیشتر و لذیذتر و اوضاع و احوالی که پیش می آید صافتر است.محقق گوید: ای مخاطب، مبادا که فریب ذکاوت اولیاء را بخوری که نقل این مکاشفات ساده از زبان ایشان برای گُم کردن ردّشان از مقامات والا و رفیع عرفانی است ، تا آنها را بیش از این مپنداری و مزاحم حالاتشان نشوی.چرا که ایشان هنوز در قید حیاتند، ولی در اوج ناشناختگی به سر می برند.از طرفی نیز این مکاشفات در سنین جوانی ایشان بوده و جزو اسرار «بگویشان» است، اسرار «مگو» را که اینان هیچ گاه بدین سادگی ها فاش نمی کنند.به درد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول                                                                                                                                   

منزل حسن زاده اینجاست!

جناب حجت الاسلام شیخ مجید جعفر تبار حکایت نمودند که:پس از ارتحال آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی مجلس ختمی در دانشگاه قم منعقد گشت و اینجاب به اتفاق یکی از بدوستان دیگر، مأمور شدیم تا نامه دعوت از علمای بر جسته قم برای شرکت در این مجلس ختم را به حضورشان تقدیم نماییم.پس از رساندن چند نامه، خود را به کوچه ای که منزل حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در آن قرار دارد، رساندیم.بنده از اتومبیل پیاده شدم ولی دقیقاً نمی دانستم کدام منزل متعلق به حضرت علامه می باشد.

لذا متحیر شده و در حال تردید قرار گرفتم که زنگ کدام یک از منازل را بزنم.کوچه هم خلوت و امکان پرسیدن از کسی نبود.در همین حین که مردّد بودم، ناگهان دیدم درِ یکی از منازل باز شد و علامه حسن زاده در حالی که لباس منزل بر تن داشتند، بیرون آمدند و خطاب به بنده فرمودند:آقا، منزل حسن زاده را می خواهید؟اینجاست!من که از دیدن این صحنه مات و مهبوت شده بودم حرکت کرده و به حضور مبارکش رسیدم و نامه را تقدیم نمودم و ضمن ادای احترام، خداحافظی کردم و برگشتم.                                                                   



علم رضوی

در اوان جوانی علاقه بسیاری به علم و دانش داشتم.شبی در عالمی(کشف یا منام) مرا سیر دادند و طی الارض نمودم و زمین از زیر پایم می گذشت تا به ارض مقدس مشهد رضوی رسیدم و در حرم مطهرشان به محضرشان شرفیاب شدم.حضرت به بنده فرمودند:(چه می خواهی تا به تو بدهیم؟)بنده چون علاقه ی زیادی به علم داشتم از ایشان تقاضای علم نمودم.حضرت فرمودند:(پیش بیا) و زبان مبارکشان را در کام من نهادند و بنده از آن آبحیات ولایت، مکیدم.وقتی این تشرف از من رفع شد و به حالت عادی برگشتم دیدم سینه ام مالامال از علوم نورانیّه

است.      

نگیرید، می سوزد!

حضرت علامه همواره از شهرت گریزان هستند.لذا اکثر اوقات از گرفتن عکس از ایشان جلوگیری می کنند.یک مرتبه گویا در جلسه ای شخصی چند عکس ناگهانی و بدون اطلاع قبلی از ایشان گرفتند.حضرت علامه رو به عکاس کردند و فرمودند:نگیرید عزیز جان، می سوزد!گویا آن فرد زیاد توجه نمی کند و یکی دوعکس دیگر هم می گیرد.وقتی عکس ها را برای ظاهر شدن می برد تمام آنها می سوزد!   

درباره نویسنده

1573مطلب نوشته است .

۵ Comments on “معایب چشم برزخی/علمایی که چشم برزخی داشتند”

  • طاهره wrote on ۱۹ بهمن, ۱۳۹۶, ۰:۳۰

    با سلام ممنون از مقاله جالب و اموزنده شما 
    من حدود پنجاه سال است که چشم برزخی دارم و این راز را در خود نگه داشته ام فقط بیکی از دوستان مومن خود قدری فاش کرد
    وقتی این مقاله شما را خواندم ترسیدم از عاقبت خودم که در دام شیطان نباشم
    من مرتب انوار نورانی میبینم.  اهل نماز شب و زیارت عاشورا و توسل به ائمه اطهار و حجاب هستم
    ولی میترسم  خیلی برای خودم و بچه هایم گرفتاری پیش میاید  خسته شدم نمیدانم حالات من شیطانی است یا روحانی
    ایا خداوند انتظار زیاد از من دارد
    تمام سعی خودم را میکنم از قران و عترت فاصله نگیرم. ولی سختی های زیاد به من رو کرده که باعث انحراف فرزندانم شده استادی ندارم مرا راهنمایی کند.  ایا من شیطانی هستم؟؟؟؟؟؟

  • پیراسته فر wrote on ۱۹ بهمن, ۱۳۹۶, ۵:۰۷

    طاهره خانم عزیز سلام
    اگربا همون وضعیت”چشم برزخی” منو ارزیابی کردید ،من استرست رادرمان خواهم کرد وراهنمایی لازم راخواهم کرد که تاازاین مخمصه رهایی یابی انشاءالله

  • طاهره wrote on ۱۹ بهمن, ۱۳۹۶, ۹:۱۷

    سلام و با تشکر
    میشه لطفا بفرمایید چگونه تحت درمان میتوانم باشم.  ممنون

  • پیراسته فر wrote on ۱۹ بهمن, ۱۳۹۶, ۱۴:۰۷

    سلام
    باایمیلم تماس بگیرید
    abdolkarimepirastehfar@gmail.com

  • erfan wrote on ۳ خرداد, ۱۳۹۷, ۵:۲۱

    ba salam!maghale ali bood 3 saate daram motalee mikonam va jaleb tarin ghesmat marboot be allame amoli va tasharrofeshoon khedmate hazrate emame hashtom aghamoon emam reza aleyhessalam bood!va inke bande niz vaghean teshneye elmam!🙏🏻🖤الهم عجل لولیک الفرج بحق زینب🖤🙏🏻

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما