سئوال ۸نماینده مجلس ازوزیرامورخارجه+پاسخ تند امام خمینی”لحن شماازاسرائیل بدتربود”

سئوال ۸نماینده مجلس ازوزیرامورخارجه+پاسخ تند امام خمینی

 عقده گشایی علیه امام و یاران امام؛ پاسخ حمید انصاری به سید محمد خامنه ای:

متن سئوال ۸نفرازنمایندگان مجلس  ازولایتی-وزیرامورخارجه دررابطه باماجرای مک فارلین+پاسخ تند امام خمینی+اسامی

این تذهبون؟ نه به عکس امام بلکه به خود امام توهین شده است!

لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن خود کاخ نشینان آنجا تندتر است. شما چه شده‌است این طور شدید؟فأَیْنَ تَذْهَبُونَ ٢۶تکویر

هنگام غلیان احساسات چی می گویید/بالابردن رهبری به پایین کشیدن امام منجرنشود

این تذهبون؟ نه به عکس امام بلکه به خود امام توهین شده است!

پایگاه اطلاع رسانی جماران: اخیرا مصاحبه‌ای از جناب آقای سید محمد خامنه‌ای در برخی از رسانه‌ها و فضای مجازی منتشر شد و اعتراض‌ها و پاسخ‌هایی را در پی داشت. چون در بخش عمده‌ای از مطالب این گفت و گو، توهین‌ها و اتهاماتی متوجه حضرت امام و یاران نزدیک ایشان شده است. با دکتر حمید انصاری در همین رابطه سوالاتی را مطرح کرده‌ایم که همراه با پاسخ ایشان تقدیم می‌شود. وی قبل از ورود به سوالات، لزوم تذکر مطلب مهمی را یادآور می‌شود:

حمید انصاری: ایشان منسوب به خاندان و نامی بزرگ است که همجوار نام امام حفظ حرمت آن‌ را وظیفه می‌دانم. انتظار از منسوبین است که پاس حرمت این انتساب را بیش از دیگران بدارند. قبل از این هم ایشان مشابه همین مطالب را گفته بودند، از اعتراض و نقد آن گذشتم تا مبادا از این ناحیه خدای ناکرده وهنی پدید آید اما با تکرار آن مطالب همراه با تعابیری زننده‌تر نسبت به امام و اصحاب امام مواجه هستیم. وجوب موضعگیری در برابر این‌گونه اتهامات نسبت به چهره نورانی اندیشه و عمل امام را از رهبر معظم انقلاب اسلامی که خود سکاندار واقعی دفاع از میراث گرانقدر امام و انقلاب هستند، آموخته‌ایم. نکته دیگر اینکه مطالبی که در این گفتگو بیان می‌کنم تحلیل و نقد شخصی بنده است و ارتباطی به موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام ندارد.

جماران: ارزیابی شما از مطالبی که اخیراً از قول جناب آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای منتشر شد و طی آن در باره وقایع دوران انقلاب و عزل آیت‌الله منتظری و قضیه مک فارلین نسبتهایی به حضرت امام و نزدیکان ایشان داده شده است، چیست؟

حمید انصاری:بله متأسفانه انتشار این مطالب توهین‌آمیز آن‌هم در آستانه سالگرد درگذشت مرحوم آیت‌الله منتظری بهانه‌ای برای عقده گشایی علیه امام پدید آورد. محور این گفتگو -به اصطلاح ایشان – افشا و تحلیل روابط پنهانی آقای هاشمی رفسنجانی با آمریکا است و اثبات اینکه آقای هاشمی از اول انقلاب به عنوان مهره مورد نظر آمریکا برای رهبری بعد از امام فعالیت می‌کرده !!. سفر پنهانی مک فارلین، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا در سال ۱۳۶۵ به ایران و طرح سوال از وزیر خارجه توسط ۸ نماینده مجلس (دوره دوم) -‌که آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای یکی از آنها بوده است – و سخنرانی شدید‌اللحن مورخ پنج شنبه، ۲۹ آبان ۱۳۶۵ امام خمینی در همین رابطه که به سخنرانی «این تذهبون‌؟ : به کجا می‌روید» معروف گردید، بهانه‌ای شده است تا جناب ایشان برای چندمین بار در سال‌های اخیر به تکرار مطالب ناروا بپردازد. سخنان ایشان مسبوق به سابقه و انگیزه خاص است اما متعجبم چرا این مطالب اهانت‌آمیز نسبت به امام و یاران صدیق امام و انقلاب در چندین سایت ارزشی به صورت برجسته و بدون نقد بازنشر داده شد؟ ظاهرا مخالفت با آقای هاشمی و نا سزا گویی به ایشان از چنان اهمیت و مصونیتی برخوردار شده است که در پرتو آن، گوینده و انتشار دهنده مجاز به هر سخنی می‌باشد ولو آنکه زیر سوال بردن امام، توهین به امام و وارونه جلوه دادن حقایق انقلاب باشد. واقعیت این است که در اظهارات ایشان نه به عکس امام بلکه به خود امام توهین شده است و شخصیت، مدیریت و صلاحیت امام با تعابیری بد زیر سوال رفته است. با عذرخواهی از خوانندگان محترم و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، تعبیر گوینده این مطالب که آقای هاشمی را مهره آمریکا نامیده و یا تعبیر «باند منحوس هاشمی» حقیقتاً حتی از یک فرد عادی تا چه رسد به ایشان، بسیار دور از شأن و انتظار است.

به راستی در قبال این تهمت سهمگین چگونه می‌توان سکوت کرد که ایشان می‌گوید «در اوایل که قرار جانشینی آقای منتظری در میان بود باند هاشمی و افرادی در جماران طمع داشتند که به این وسیله به اهداف‌شان برسند و با نام منتظری و رهبری او نفوذ و جایگاه خود را حفظ کنند ولی پس از مدتی متوجه شدند که سیدمهدی هاشمی و باند بیت منتظری حصاری دور او کشیده‌اند و کسی را در آن مجموعه راه نخواهند داد، وضع برگشت و حمله به سیدمهدی هاشمی شروع شد و موضوع قتل و شهادت مرحوم شمس آبادی و نگهداری اسلحه قاچاق و مانند این‌ها را مطرح کردند و با وسایطی مؤثر منتظری را به وسیله امام از قائم مقامی عزل و بیت او را زیر نظر قرار دادند، تا قدرت پس از امام دست آن‌ها نیفتد و آن را در دست بگیرند» و می‌گوید «جنگ پنهانی بیت آقای منتظری و باند اکبر هاشمی رفسنجانی و لو رفتن سفر مک فارلین به طرفیت هاشمی که از طرف سیدمهدی هاشمی انجام شده بود، انتقام از او به صورت به میان کشیدن پرونده سیدمهدی و محاکمه و اعدام او بود که نوعی زهر چشم و قدرت‌نمایی هم محسوب می‌شود، بعلاوه خود بیت آقای منتظری را از دور سیاست خارج می‌‌کرد». و ایشان در همین گفتگو می‌گوید‌: «و سیدمهدی هاشمی هم سرش را بر سر این قمار از دست داد و توسط گروه رقیب به محاکمه و اعدام سپرده شد»!

یاد آور می‌شوم جناب ایشان قبل از بیان این عبارات توضیح داده است که آمریکا از اول پیروزی انقلاب بعد از آنکه از به شکست کشیدن انقلاب ناامید شد به فکر جانشین بعد از امام افتاد. و پس از بررسی وضعیت شخصیت‌های اول انقلاب نهایتاً چنین نتیجه می‌گیرند: « … بنابراین گزینه مورد نظر فقط هاشمی و بیت مرحوم منتظری بود».

نتیجه سخن مذکور جز این نیست که مطرح شدن آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری از یکسو منطبق با طمع آمریکا از طریق جلب همکاری بیت ایشان و از سوی دیگر طمع آقای هاشمی و اطرافیان امام در جماران برای به دست گرفتن قدرت بعد از امام بوده است! گذشته از این‌که این تهمت سهمگین، آشکارا قلب حقایق تاریخ انقلاب می‌باشد توهینی بزرگ به ملت ایران و منتخبین آن‌ها در اولین مجلس خبرگان است که در میان آن‌ها کسانی همچون حضرات آیات: سلطانی طباطبایی، سید علی خامنه‌ای، علی مشکینی، سید روح الله خاتمی، یوسف صانعی، جوادی آملی، موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی‌ها، ابراهیم امینی، طاهری خرم آبادی، طاهری اصفهانی و چند ده تن دیگر از دیگر مجتهدین و امنای ملت بوده‌اند که در انتخابات سال ۱۳۶۱ از سوی مردم ایران برگزیده شدند و در سال ۱۳۶۴ آقای منتظری را به عنوان جانشین رهبری تعیین کردند.

جماران: موضوع اصلی گفتگوی ایشان قضیه مک فارلین است در این رابطه مشخصا ایشان مطالبی را به امام نسبت می‌دهد.

حمیدانصاری: بله، مطالب و توهین‌های ایشان در این بخش از جنبه‌های مختلف باید بررسی شود . ایشان مدعی است پیش کشیدن پرونده سید مهدی هاشمی نتیجه لو رفتن سفر مک فارلین به ایران و نتیجه توطئه آقای هاشمی و اطرافیان امام برای کنار زدن آقای منتظری به وسیله امام بوده است! اصولا این تهمت مبتنی بر یک خلاف‌گویی آشکار تاریخی است. چنان‌که در ادامه مستندا بیان می‌شود حضرت امام دو سال قبل از انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری نسبت به خطرات حضور باند سید مهدی هاشمی در بیت آقای منتظری هشدار داده بود. برخلاف ادعای گوینده، خبر سفر مک فارلین برای اولین بار در نشریه لبنانی الشراع در تاریخ ۱۲ آبان ۱۳۶۵ منتشر گردید. سید مهدی هاشمی ۲۲ روز قبل از آن در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۶۵ بازداشت شده بود. دستگیری او مسبوق به اتهامات عدیده و چندین ساله وی بوده است. علاوه بر آمریت و دخالت وی در قتل آیت‌الله شمس آبادی که در دادگاه‌های قبل از انقلاب رسیدگی و ثابت شده بود. چندین فقره ترور موفق و ناموفق در منطقه اصفهان از جمله قتل مهندس بحرینیان، عباسقلی حشمت، قنبر علی صفری و…. به وقوع پیوست که اولیای دم مقتولین خواستار رسیدگی نظام به این قتل‌ها بودند و در افکار عمومی منطقه، متهم اصلی گروه افراطی تحت امر سید مهدی هاشمی بود که قبل از انقلاب به نام گروه هدفی‌ها و بعد از انقلاب بنام گروه ضربت در قهدریجان و اصفهان فعالیت می‌کرد. وقوع درگیری نظامی بین سپاه قهدریجان که تحت امر وی قرار داشت با کمیته انقلاب اصفهان که به کشته شدن چندین نفر انجامید. اتهام این جنایات و همچنین اتهام اقدامات ضد امنیتی و مسلحانه آنها در خارج کشور – که تنها یک مورد آن در افغانستان به کشته شدن تعدادی از شیعیان افغانستان انجامید و ادامه دادن به فعالیتهای مسلحانه و غیر قانونی تحت نام نهضت‌های آزادی‌بخش بعد از انحلال این واحد به موجب قانون مصوب سال ۶۱مجلس، از جمله اتهامات سید مهدی هاشمی بود که به خاطر انتساب وی به بیت مرحوم آقای منتظری و مخالفت آقای منتظری با رسیدگی به اتهامات وی به استناد اینکه ایشان سید مهدی هاشمی را فردی متدین و انقلابی می‌دانست با بن بست مواجه شده بود. به هر حال، پرونده برخی از این اتهامات قبل از تشکیل وزارت اطلاعات در واحد اطلاعات سپاه مفتوح بود و امام نیز در جریان آن قرار داشت. تا آنکه یک خانه تیمی پر از سلاح با اسناد محرمانه دولتی وابسته به باند سید مهدی هاشمی -متعلق به فردی به نام احمد عرب زاده – کشف شد. امام خمینی مأموریت پیگیری موضوع قتل‌ها و اقدامات خلاف آقای سید مهدی هاشمی را به وزارت اطلاعات محول کرد. امام در همین رابطه در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۶۵ -یعنی دقیقا یکماه قبل از انتشار خبر سفر مک فارلین– طی نامه‌ای دلسوزانه به قائم مقام رهبری چنین نوشته‌اند: «…..این خطر بسیار مهم از ناحیۀ انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی‌‏خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایی شدند؛ بلکه می‏‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیباً، و امثال آن می‌‏باشند. و چنین شخصی، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که بر همه حفظش واجب مؤکد است. آنچه مسلّم است و در آن پای‏‌فشاری دارم رسیدگی به وضعیت و موارد اتهام او است، رسیدگی به خانۀ تیمی و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم کمک به سازمان‌های به‏ اصطلاح آزادیبخش. … آنچه از شما می‏‌خواهم در رتبۀ اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگی به این امور است. و اگر برای شما محذور دارد، به طوری که تکلیف شرعی از شما ساقط است، سکوت است. حتی در محافل خصوصی دفاع از یک همچو شخصی که خطر برای حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزی بیگناهان است سَمّ قاتل است».(صحیفه امام، ج۲۰، ص ۱۳۷-۱۳۶)

متأسفانه باید گفت نسبت ناروایی که جناب آقای سید محمد خامنه‌ای به امام و اطرافیان ایشان بر اساس یک مطلب خلاف واقع داده است حتی فراتر از مطلبی است که در خاطرات آقای منتظری نوشته‌اند. ولی واقعیت امر با آنچه این دو بزرگوار ادعا کرده‌اند صد و هشتاد درجه متفاوت است. از جویندگان حقیقت خواهش می‌کنم سند قاطع و نکته مهمی که در ادامه بازگو می‌شود را به دقت توجه کنند. این نکته شاه کلید اثبات خلاف بودن اساس تحلیلی است که تهمت یادشده و دیگر نسبت‌های ناروایی که در خاطرات و اظهارات جناب ایشان آمده است که گفته‌اند برکناری آقای منتظری از سوی امام نتیجه توطئه‌ای است برای جانشینی امام که همزمان با دستگیری سید مهدی هاشمی در نیمه دوم سال ۱۳۶۵ به وسیله چند نفر از اصحاب نزدیک امام آغاز گردید. و هر دو نیز در این تحلیل خلاف واقع، امام خمینی را در این ماجرا در حد وسیله‌ای که تحت تأثیر فریب گزارشات دروغ اطرافیان و از روی عصبانیت تصمیم گرفته است معرفی کرده‌اند. از روح امام راحل و فرزند مظلوم و یاران امام به خاطر بازگو کردن این افترا و نسبت ناروایی که نقل کردم پوزش می‌طلبم .

جماران: از سندی سخن گفتید که ادعای ایشان و مطالب کتاب خاطرات را باطل می‌کند، این سند چیست؟

حمید انصاری: توضیح می‌دهم. این سند خیلی مهم است. تاریخ برقراری اولین تماس با دلالان اسلحه و تیم آمریکایی (سرهنگ اولیورنورث۲۹ مرداد ۱۳۶۴ بود

سفر مخفیانه مک فارلین در خرداد سال ۱۳۶۵ صورت گرفت و چون سفر پنهانی وی در مسیر اقدامات ایران برای تأمین موشک‌ها و قطعات مهم نظامی در دوران جنگ اتفاق افتاد، طبعا خبر آن غیر قابل پخش بود. و تاریخ دستگیری سید مهدی هاشمی قبل از انتشار خبر این سفر (یکشنبه۲۰ مهر ۱۳۶۵) بوده است؛ اما تاریخ سند مورد نظر که بطلان تحلیل و تهمت‌های مترتب بر آن را به روشنی اثبات می‌کند ۲۲ تیر سال ۱۳۶۲ یعنی سه سال قبل از سفر مک فارلین و قبل از دستگیری سید مهدی هاشمی می‌باشد.

امام خمینی در بخشی از پیامی که به مناسبت افتتاح اولین دوره مجلس خبرگان رهبری (۱۳۶۲) صادر گردید و همزمان در رادیو و تلویزیون و تمامی روزنامه‌های وقت منتشر شد چنین می‌نویسد: «لازم است به رهبر محترم آتیه یا شورای رهبری تذکری برادرانه و مخلصانه بدهم: رهبر و رهبری در ادیان آسمانی و اسلام بزرگ چیزی نیست که خود به خود ارزش داشته باشد و انسان را خدای نخواسته به غرور و بزرگ‌اندیشی خود وادارد. …. باید بدانید که تبهکاران و جنایت‌پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهره‌های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود، الله الله در تعجیل تصمیم‌گیری خصوصاً در امور مهمه و باید بدانید و می‌دانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید، که آن کمال انسانی است، توجیه و پافشاری در امر خطا، نقص و از شیطان است. در امور مهمه با کار‌شناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید….» (صحیفه امام ج ۱۸، ص۶ ). مخاطب نصایح و هشدار دلسوزانه امام در این پیام کاملا مشخص می‌باشد.

جماران: منظور آقای منتظری است؟

حمید انصاری: کاملا واضح است. کسی غیر از ایشان در آن ایام در معرض انتخاب احتمالی خبرگان قرار نداشت. در نامه‌های بعدی امام به آیت‌الله منتظری همین نکات آمده است. این پیام در شرایطی صادر شد که بعد از رحلت آیت‌الله طالقانی و شهادت شهید مطهری، آیت‌الله منتظری از چهره‌های انقلابی حوزه و از برجسته‌ترین شاگردان و همفکران امام بود. ایشان رنج‌های فراوانی در مسیر مبارزه با شاه و همراهی با نهضت امام و تقویت مرجعیت امام متحمل شده بود. امام خمینی نیز بعد از پیروزی انقلاب در پیام‌های متعددی از زحمات و خدمات وی به عنوان فقیه مجاهد به شایستگی تجلیل کرد و قبل و بعد از انتخاب ایشان به جانشینی رهبری مسئولیت‌های مهمی را به ایشان سپرد. بعد از رحلت آیت‌الله طالقانی، ایشان را به سمت امام جمعه تهران و قم که از جایگاهی ممتاز برخوردار بود؛ منصوب نمود. مسئولیت انتخاب و تأیید صلاحیت اعضای عالی‌ترین نهاد قضایی کشور (شورای عالی قضایی و دیوانعالی کشور)، تعیین قضات خارج کشور، تعیین اعضای شورای مدیریت حوزه علمیه قم، انتخاب ائمه جمعه، تعیین نمایندگی در سپاه و نهادهای انقلاب‌، تعیین نمایندگی در دانشگاه‌ها و مسئولیتهایی از این قبیل را به ایشان محول نمود. امام از مواضع ایشان در موضوعات مهمی همچون وحدت ملل اسلامی، احکام اراضی (قانون اراضی موات و بند ج) در مقابل مخالفین سرسخت وی در حوزه که طیف وسیعی از متحجرین، منتقدین و مخالفین انقلاب را شامل می‌شدند، حمایت کرد. او را فقیه عالی‌قدر و حاصل عمر خود نامید. احتیاطات و اختلافات فتوایی در امور مهمه را به ایشان ارجاع داده بود. درعین حال نظر امام خمینی بر اینکه آقای منتظری واجد آمادگی و شرایط کافی برای رهبری آینده نظام نمی‌باشد با نظر رایج و شایع بین اکثریت خبرگان و یاران امام متفاوت بود.

ویژگی‌ها و امتیازات آقای منتظری باعث شدند تا مجلس خبرگان در نشست سال ۱۳۶۳تصویب کند که در نشست سال بعد جانشین رهبری انقلاب را تعیین کنند و در سال ۱۳۶۴ مصوبه‌ای را گذراندند که به موجب آن رسما ایشان را به عنوان مصداق فرد واجد شرایط رهبری آینده نظام معرفی کردند.

جماران: نظر امام در باره انتخاب ایشان چه بود؟

حمیدانصاری : هم امام و هم آقای منتظری به صراحت گفته‌اند و اسناد معتبر دیگر نیز گواهی می‌دهند که هردو با تعیین وی به عنوان قائم مقام رهبری مخالف بودند. امام خمینی از طریق سال‌های طولانی ارتباط با آقای منتظری از نقاط ضعف و قوت روحیه و شخصیت شاگرد خویش کاملا آگاه بود. چنانکه حضرت امام در آخرین نامه‌ای که به ایشان ( ۸ فروردین ۱۳۶۸)نوشته است، می‌فرماید: «همانطور که نوشته‌اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می‌خواهد».(صحیفه امام، ج ۲۱ص۳۳۴) امام از قبل انقلاب از افکار افراطی و انحرافی گروه وابسته به سید مهدی هاشمی و متهم بودن این گروه به جریان فجیع قتل آیت‌الله شمس آبادی از شاگردان مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی آگاه بود. امام از رخنه تدریجی سید مهدی هاشمی در تشکیلات دفتر و بیت ایشان و قبضه امور آن تا حدی که فریاد فرزند ایشان (شهید محمد منتظری) را درآورده بودند و نیروهای مخلص و وفادار به ایشان و انقلاب را از بیت ایشان پراکندند، کاملا آگاه بود. امام از خطر بزرگی که این جریان انقلابی‌نمای افراطی که معتقد به شدید ترین برخورد خشونت آمیز با مخالفین خود بودند اطلاع داشت. -خطرات چنین تفکرات افراطی را قبلا در فعالیت‌های سازمان تروریستی مجاهدین خلق و این روزها در فعالیت‌های گروه‌های تکفیری و داعش مشاهده می‌کنیم -امام از طریق گزارشات ارسالی و جلسات مسئولین نهادهای امنیتی، سپاه و وزارت امورخارجه از اقدامات ضد امنیتی و فعالیت‌های خودسرانه و خشونت‌بار این گروه در خارج کشور به عنوان واحد موسوم به نهضت‌های آزادیبخش در سپاه که بعد از شهادت محمد منتظری با حمایت مرحوم آقای منتظری در اختیار سید مهدی هاشمی و همفکران او بود، اطلاع داشت.

جماران : چرا امام مخالفت خود را رسما بیان نکرد؟

حمید انصاری: دلایل متعددی می‌تواند مطرح شود که اجمالا عرض می‌کنم:

۱- خود حضرت امام در نامه( ۸ فروردین ۱۳۶۸)به آقای منتظری تصریح کرده است : « هم شما و هم من، از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم…؛ ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من نمی‌خواستم در محدوده قانونی آن‌ها دخالت کنم.» (صحیفه امام ج ۲۱ص۳۳۴)

۲ – چون سخن از تعیین جانشین برای امام بود مطمئنا مخالفت امام، از سوی افراد مغرض و دوستان افراطی مرحوم آقای منتظری تعبیر به امری شخصی می‌شد و می‌گفتند امام از اینکه خبرگان می‌خواهند در زمان حیات ایشان برایشان جانشین تعیین کنند ناراضی است؛ هرچند که به عقیده بنده این دلیل به تنهایی هرگز نمی‌توانست مبنای تصمیم به سکوت امام آن‌هم در مسأله‌ای بدین مهمی باشد.

۳ – انعکاس مخالفت امام، مجلس خبرگان که – بر طبق وظیفه قانونی و بخاطر دغدغه موجهی که داشتند- تصمیم به تضمین آینده رهبری نظام پس از امام گرفته بودند را با بن بست جدی مواجه می‌کرد زیرا با توجه به شرط مرجعیت برای رهبری(قانون اساسی قبل از بازنگری) دیگر موجهین از مراجع عظام وقت (آیات عظام: خویی، گلپایگانی و نجفی مرعشی) نه خودشان داعیه و آمادگی چنین امری را داشتند و نه شرایط چنین اقتضایی داشت و بدین ترتیب عملا زمینه برای جان گرفتن دوباره جریانهایی نظیر حزب خلق مسلمان که با هزینه‌ای گزاف بحران‌سازی‌هایشان فروکش کرده بود فراهم می‌ساخت، آن‌هم در شرایط جنگ.

۴ – برداشت بنده این است که عدم دخالت امام در محدوده قانونی مجلس خبرگان در این موضوع دو مبنای اساسی داشته است :

مبنای اول اینکه: اصولا امام خمینی در مسائل اجتماعی معتقد بود تا زمانی که افکار عمومی و شرایط به طور طبیعی آمادگی پذیرش نظر و تصمیمی را (هرچند برحق) نداشته باشند اعلان و اصرار بر آن با شکست مواجه خواهد شد. باید عموم جامعه و خصوصا نخبگان موثر در جامعه صحیح بودن آن تصمیم را به طور نسبی و در میدان عمل پذیرفته باشند. این مبنای امام را هم در اصل انقلاب اسلامی و انتخاب زمان سکوت و قیام و در یکایک موضوعات مهم انقلاب به وضوح مشاهده می‌کنیم. در تصمیم مجلس خبرگان نیز امام خمینی بر همین مبنا مخالفت خویش را ابراز نکرد. مطمئنا اگر مخالفت امام رسما به خبرگان اعلام می‌شد اکثریت آنها تعبدا تبعیت می‌کردند اما مسأله هرگز نه برای خود آن‌ها و نه برای جامعه به صورت ریشه‌ای حل نمی‌شد. در این صورت بطور قطع همان جریان انحرافی سید مهدی و امثال آن انواع تهمت‌ها را به امام و فرزند ایشان و یاران نزدیک امام می‌زدند و می‌گفتند نشستند و توطئه کردند و کسی را که در نظر اکثریت خواص و عموم جامعه شایسته ترین فرد برای رهبری آینده نظام بود کنار گذاشتند. می‌گفتند اگر علت اصلی مخالفت امام مسأله سید مهدی هاشمی است آقای منتظری که چند جلد کتاب بر اثبات حقانیت ولایت فقیه نوشته است و صدها بار در خطبه ها و نوشته‌هایش بر وجوب شرعی و عرفی تبعیت از امام تأکید کرده است یک اشاره امام کافی بود تا ایشان آن‌ها را از بیت خویش دور کند و بهانه را از مخالفین امام و ایشان بگیرد. ملاحظه می‌کنید که ابراز مخالفت امام در آن شرایط از هرجهت کمکی به حل مسئله نمی‌کرد. باید این واقعیت نیز همانند ده‌ها وقایع دیگر انقلاب در متن سیر طبیعی خودش بروز می‌یافت.

مبنای دوم: به نظرم علت بنیادین عدم دخالت امام در تصمیم مجلس خبرگان رهبری به یک مبنای اعتقادی در اندیشه سیاسی ایشان باز می‌گردد. دخالت امام آن‌هم در اولین تجربه نظام جمهوری اسلامی و اولین مجلس خبرگان رهبری در فرایند انتخاب رهبر آینده نظام، لامحاله به انتصابی کردن رهبران آینده نظام می‌انجامید.

نظام مشروع و مطلوب امام برای حکومت دینی، نظام جمهوری اسلامی بود. جمهوریت در اندیشه سیاسی امام رکن تفکیک ناپذیر نظام مطلوب است.

جمهوریت یعنی قائل شدن حق دخالت مردم در تعیین سرنوشت خویش و حق انتخاب زمامداران. برخلاف مطلبی که یک برداشت ناصواب از نظریه امام خمینی در باب ولایت فقیه تبلیغ کرده است هرگز بین این اندیشه سیاسی امام با نظریه ایشان مبنی بر نصب و اذن عام ائمه (ع) به فقهای واجد شرایط برای منصب ولایت در دوران غیبت منافات نیست.

در اندیشه امام خمینی در دوران غیبت بیعت مردم و رأی اکثریت، شرط اعمال ولایت و تصدی این منصب است. مشارکت آزادانه مردم در انتخاب رهبر واجد شرایط یا بصورت مستقیم است و یا دو مرحله ای از طریق انتخاب خبرگان. در قانون اساسی روش دوم تصویب شده.

اگر امام خمینی در سال  ۱۳۶۴ در تصمیم خبرگان در امر تعیین رهبر آینده دخالت می‌کرد و مخالفت خویش با فرد مورد نظر اکثریت خبرگان را ابراز می‌کرد آغازی بود بر انحراف از این مبنای بسیار مهم که یکی از دو رکن اندیشه سیاسی امام در باب ولایت فقیه است.

بطور طبیعی در این صورت در مورد انتخاب فرد دیگر نیز خبرگان ناگزیر از اخذ نظر امام و عمل به آن می شدند و بدین ترتیب کسی انتخاب می‌شد که امام خمینی -یعنی رهبر وقت- آن را تعیین و تأیید می‌کرد و این یعنی انتصابی کردن رهبری و تعیین رهبر بعدی توسط رهبر قبلی بدون دخالت رأی و نظر مستقیم یا با واسطه مردم که از اساس مخالف نطامی بود که امام به ملت ایران وعده و پیشنهاد داده بود و مردم ایران در رفراندوم قانون اساسی آن را به عنوان نظام سیاسی کشور خویش برگزیده بودند.

۳برادر:محمدعلی-حمید-مجید انصاری

جماران: به موضوع اصلی برگردیم.

حمیدانصاری: به هر حال هشدار و نصایح دلسوزانه امام خمینی در پیام به مجلس خبرگان در سال ۱۳۶۲ ثابت می‌کند این سخن افتراگونه که در اظهارات جناب آقای سید محمد خامنه‌ای آشکارا و در خاطرات منسوب به مرحوم آقای منتظری به طور ضمنی آمده است که گفته‌اند سید مهدی هاشمی قربانی ماجرای سفر مک فارلین و لو رفتن خبر آن شد و برکناری آقای منتظری به وسیله امام نیز پیامد آن بود از اساس خلاف واقع است. حقیقت همان است که در فرازی از نامه مفصل مرحوم یادگار امام در اردیبهشت سال ۱۳۶۸ به آیت‌الله منتظری بیان شده که می‌نویسد: «… امام برای این که دوست و همفکر خود را از خطر نجات دهند سه سال قبل از دستگیری آقا مهدی مسایل بسیار مهمی خطاب به مجلس خبرگان فرمودند مثل:«الله الله در انتخاب اصحاب خود
یک سال قبل از دستگیری آقا مهدی هاشمی، افراد مختلفی را خدمت جنابعالی فرستادند که آقا مهدی هاشمی فرد خطرناکی است او را از خود دور سازید. آیا شما گوش دادید؟ امام آیت الله طاهری اصفهانی را خدمت شما فرستادند که به ایشان بگویید فلانی می‌گوید آقای مهدی هاشمی فرد خطرناکی است او را از بیت خود اخراج کنید. آیا به این نصیحت و پیغام گوش دادید؟ تنها فایده این پیغام این بود که آقای طاهری که از علاقه‌مندان بسیار جدی شما بود مغضوب شما گردید؟
آیا حضرت امام من را با آقای موسوی خوئینی‌ها خدمت شما نفرستادند که {می‌گویند} آقا مهدی هاشمی ساواکی است خوب است از طرف شما فردی معین شود تا با فردی از اطلاعات به این موضوع رسیدگی نمایند؟ و من آقای هادی هاشمی برادر او را به عنوان نماینده شما برای رسیدگی به این پرونده پیشنهاد دادم. مگر شما گوش دادید؟ امام به من فرمودند. وقتی با آقایان خامنه‌ای، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی و نخست وزیر پیش آقای منتظری رفتید مسئله مهدی هاشمی را مطرح کنید شاید ایشان قبول کنند وآقا مهدی را از منزل‌شان اخراج کنند. من مسئله را مطرح کردم و آقای رفسنجانی برای حل مسأله پیشنهاد داد که حالا که امام روی ایشان حساسند خوب است جنابعالی موافقت کنید ایشان در یکی از دفاتر فرهنگی ایران در خارج از کشور خدمت کند. بعدها گفتید می‌خواهند ایشان را تبعید کنند امام دیگر چه می‌توانستند بکنند؟ امام یک سال قبل از دستگیری او از هر راهی که ممکن بود شما قبول کنید تلاش نمودند که وقتی اقدام به دستگیری ایشان می شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد….»

جماران: اظهارات جناب ایشان بر اساس مطالبی که در کتاب خاطرات آمده چنین القا می‌کند آقای هاشمی و فرزند امام از همان اوایل در صدد منزوی کردن آقای منتظری بوده‌اند.

حمیدانصاری: همه کسانی که در جریان مسائل آن دوران بوده‌اند واهی بودن این ادعا و تهمت را شهادت می‌دهند و صدها سند برخلاف آن وجود دارد. ببینید وقتی که امام در سال ۱۳۶۲ با تعبیر تکان دهنده «الله الله در انتخاب اصحاب خود» به مخاطب واقعی این سخن هشدار می‌دهد و بر ضرورت پاکسازی بیت وی از منحرفین تأکید می‌کند فرزند امام و حضرات آیات خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و اکثریت مسئولین نظام و دیگر یاران امام در جماران و بیرون از جماران، از آقای منتظری در مقابل مخالفین وی کاملا حمایت می کردند و معرفی و تبلیغ ایشان برای فراهم شدن شرایط طبیعی انتخاب وی بعنوان جانشین آینده امام در نشستهای بعدی مجلس خبرگان را وجهه همت خویش ساخته بودند. ایشان و خبرگانی که دو سال بعد وی را بعنوان مصداق کامل واجد شرایط رهبری آینده نظام برگزیدند بر این باور بودند که هشدار و نصایح امام و پیغامهایی که امام از طریق نزدیکترین دوستان مشترک خویش همانند آیت الله طاهری اصفهانی می‌فرستد اثر خواهد کرد. هم فرزند امام که در آن سال‌ها با تمام وجود از موقعیت ایشان در مقابل مخالفینش در حوزه دفاع می‌کرد و هم مرحوم آیت الله مشکینی و دیگر بزرگانی که در نخستین مجلس خبرگان رهبری حضور داشتند هرگز حتی در خیال‌شان نمی‌گنجید که عمق نفوذ جریان منحرف در بیت آقای منتظری بدان حد است که راه را بر تمامی راه حل‌های ممکن خواهند بست و کار را بدانجا خواهد رساند که آقای منتظری برخلاف همه آنچه را که سال‌ها در خطبه‌ها و نوشته‌هایش در باب وارستگی، صداقت و حق‌گویی استاد خویش سخن گفته و وجوب پیروی از نظرات او را با ده‌ها دلیل عقلی و شرعی ثابت کرده بود، به خاطر سید مهدی هاشمی در مقابل امام و اکثریت نزدیکترین اصحاب خویش می‌ایستد. هیچ کس در آن روز باور نمی‌کرد که روزی فرا خواهد رسید که آن مرحوم در توجیه ایستادگی‌اش در مقابل امام و دفاعش از سید مهدی هاشمی بدانجا برسد که خاطراتش تا امروز و شاید تا سال‌ها پس از این دستاویز مظلوم نمایی منافقین تروریست و جریان‌های مخالف امام، انقلاب و دشمنان سرسخت دیروز خود ایشان بشود.

جماران: از ماجرای سفر مک فارلین و نقش آقای هاشمی در آن که موضوع اصلی اظهارات ایشان است فاصله گرفتیم.

حمید انصاری: جناب آقای سید محمد خامنه‌ای در همین مصاحبه در مقام دفاع از درست بودن موضع خویش در مقابل موضع مخالف امام در قضیه طرح سوال از وزیر خارجه-ولایتی- در ماجرای مک فارلین می‌گوید:

«سفر مک فارلین را بیت منتظری قاپیدن آمریکا توسط رقیب می‌دانستند و لذا پته هاشمی را بر آب زدند تا به تصور آنها از طرف امام مطرود و منزوی و حتی محاکمه و رسوا شود و خودشان در مقام طرف معامله با آمریکا باقی بمانند. بخت با هاشمی یار بود که چند نفر نماینده وطن‌دوست احساس مسئولیت کردند و تن به قضا دادند و سؤال خود را مطرح کردند و با یک توطئه همه‌جانبه بلایی که رسیده بود از سر هاشمی گذشت و به آن چند نماینده مظلوم خورد و سیدمهدی هاشمی هم سرش را بر سر این قمار از دست داد و توسط گروه رقیب به محاکمه و اعدام سپرده شد»

و می گوید :«… به دروغ به امام وانمود کردند که مک فارلین بدون اطلاع دادن به ایرانی‌ها سرخود و محرمانه به ایران آمده و هتل گرفته و آرزوی ملاقات با هاشمی را داشته ولی حسرت آن را به دلش گذاشته‌اند و ناامید از ایران رفته که ادعایی نامعقول و غیر قابل قبول بود.

به امام وانمود کردند که این هیأت بلندپایه آمریکایی خودسرانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی به فرودگاه تهران و سپس هتل آمده‌اند و گذرنامه تقلبی داشته‌اند… سعی و تلاش برای فریب امام و به اصطلاح قانونی «گزارش خلاف» دادن مأمور دولتی هم جرم است که بایستی دنبال می‌شد…. امّا اصل قضیه دلالی سیاسی و مهره‌سازی برای آینده جمهوری اسلامی ایران تمام نشد و شکل عوض کرد ».

سابقه انگیزه جناب ایشان(سیدمحمدخامنه ای) از ارائه این تحلیل وارونه از ماجرای سفر مک فارلین و پیامدهای آن که همراه با عباراتی وهن آمیز نسبت به حضرت امام می‌باشد کاملا مشخص است.

۸نفری که لحنشان ازاسرائیل بدتربود

ایشان با بیان این مطالب درصدد است تا تصمیم نابجایی را که در سال ۱۳۶۵ در اقلیتی ۸نفره در دوره دوم مجلس -در زمانی که چهره‌هایی برجسته از یاران امام از هر دو جناح در مجلس حضور داشتند- را مرتکب شدند توجیه کند.

اگر هوشیاری و سخنرانی کوبنده امام و همراهی اکثریت قاطع مجلس در برابر این اقدام نابجا نمی‌بود؛ جمهوری اسلامی را در اوج زمان جنگ با یک چالش جدی سیاسی مواجه می‌ساخت.

اتهامات در متن استیضاح گروه ۸نفره

محتوای سوالات استیضاح از وزیر امور خارجه به گونه‌ای بود که رسما جمهوری اسلامی، آن هم نه از زبان دولت‌های مرتجع عربی حامی صدام بلکه از زبان نمایندگان مجلس ایران متهم به دروغگویی به ملت خویش و همکاری با آمریکا و اسراییل در جنگ با صدام می‌شد. و در صحنه داخلی نیز بحرانی غیر قابل مهار پدید می‌آورد. مردم را نسبت به صداقت مسئولین عالی جنگ بی‌اعتماد می‌کرد. دولت و شورایعالی دفاع و سپاه و ارتش را ناگزیر می‌ساخت به جای پرداختن به امور جنگ وارد یک منازعه سیاسی بی‌پایان داخلی شوند.

اگر تصمیم این اقلیت مجلس در آن روز عملی می‌شد ایده آل ترین فرصت برای آمریکا فراهم می‌گردید تا افکار عمومی را به جای فشار بر دولت آمریکا که پیامد سفر مفتضحانه و ناموفق مشاور امنیت ملی کاخ سفید بود، به بحران پدید آمده آن در ایران معطوف کند.

فراست و قاطعیت امام و سخنان جناب آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه به دستور امام در فردای روزی که خبر این ماجرا در نشریه لبنانی منتشر گردید باعث شد تا افشای این خبر آسیبی به امنیت ملی و وحدت داخلی ایران نرساند اما بحرانی عمیق و چندین ساله در کاخ سفید پدید آید و شکستی دیگر بعد از واقعه لانه جاسوسی و انتشار اسناد آن در روابط بین ایران و آمریکا رقم بخورد که حتی خود آمریکایی‌ها تا به امروز از آن به عنوان یک فاجعه سیاسی و افتضاح یاد می‌کنند.

وارونه جلوه دادن حقایق برای تطهیر خود

اما متأسفانه جناب آقای سید محمد خامنه‌ای در مصاحبه خود در مقابل این سخن امام که فرموده بود

امام خمینی:«… رئیس‌جمهور آمریکا در این رسوایی باید عزا بگیرد »

سید محمد خامنه‌ای:«…در واقع افتضاح ایران بود نه آمریکا ولی آن را وارونه جلوه دادند»!

جناب ایشان به جای آنکه از حضرت امام متشکر باشد که در آن روز با عتاب تند و هشدار خویش باعث شدند تا سابقه بحرانی ناخواسته در زمان جنگ به سود آمریکا و اسراییل و صدام و به زیان ملت بزرگوار ایران در کارنامه استیضاح کنندگان وزیر خارجه پدید نیاید.

اما ایشان اکنون به جای قدردانی در فرازی دیگر از گفتگویش در همین رابطه با به کار بردن تعابیری موهن نسبت به امام و یادگار امام و مسئولین وقت می‌گوید:

سیدمحمدخامنه ای:«من شخصا طبق وظیفه خودم نامه‌ای با طرح یک سؤال کلّی به وزیر خارجه نوشتم دو نفر از دوستان هم مایل به امضا شدند. این موضوع باعث دستپاچگی رئیس مجلس و باند او شده بودند و با مشورت کسانی در جماران و دولت، توطئه‌ای کردند و سؤالاتی را که امام را عصبانی و ناراحت می‌کردند تهیه و به زور و اصرار برای امضا به دست افرادی داده بودند که به هشت نفر معروف شدند.

پیش من هم آوردند من قبول نکردم که آن را امضا کنم ولی خیلی اصرار کردند که شما فقط یک امضا دارید اینجا ۷ امضا هست همه را یک کاسه بکنید بهتر است. از دو نفر دیگر هم امضا گرفته بودند. من در آن شدت ناراحتی که از آن موضوع داشتم (که در واقع افتضاح ایران بود نه آمریکا ولی آن را وارونه جلوه دادند) قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم.

شیاطین بلافاصله آن را به ضمیمه پیش فرض‌های دیگری، در موقع حساسی به امام دادند و حضرت امام را با این روش، عصبانی کردند و امام هم در یک سخنرانی به امضا کننده‌ها حمله شدید کردند ».

آیا تعابیر ایشان خلاف‌گویی نسبت به امام و توهین به ایشان نیست!؟

ایشان در همین گفتگو در بیانی متناقض می گوید : «من آن روز چند بار وسوسه شدم گله‌ای از حضرت امام بکنم که شما خودتان به ما درس دادید که هر متهم فرضی حق دارد که پاسخ و دفاعش را در محکمه بگوید و بقول فقها «الغایب علی حجّته» پس چرا از ما نپرسیده ما را محکوم کردید و یا قصه دزدی را بگویم که از دیوار منزل کسی افتاده بود و پایش شکسته بود از صاحب خانه به دادگاه شکایت کرده بود که چرا دیوار بلندی ساخته؟

و عجیب آنکه دادگاه صاحبخانه را محکوم کرد نه دزد را ولی صبورانه گذشتم…دلیل آنکه سؤال را پس گرفتیم هم، نوعی احترام به اعتراض حضرت امام بود و هم نشان دادن مظلومیت این ۸ نفر که با وجود ابراز غیرت ملی و اسلامی و انجام وظیفه در قالب قانون اساسی و قوانین دیگر، برای کار درستی که انجام داده بودند محکوم می‌شدند و شخص خاطی که دستش را بر خلاف قانون پنهانی در دست دشمن گذاشته بود از خطر مجازات فرار می‌کرد!.»

ایشان(محمدخامنه ای) در ادامه به موضوع انتخاب نخست وزیر و پیام امام به مجلسیان و مخالفت ۹۹ نفر می پردازد و در فرازهایی از آن می گوید:

« … موسوی با هاشمی و بخش‌هایی از جماران از جمله فرزند امام ارتباطاتی مستقیم و مؤثر ایجاد کرده بود و به محض اطلاع از نظر آقای خامنه‌ای به آنها متوسل شده بود که امام را واسطه قرار دهند و در نتیجه امام خمینی بدون آنکه دستور و امر شرعی یا قانونی بکند، برای حفظ مصلحت فرضی اظهار میل کرده بودند که موسوی بماند، گفته شد که به امام گفته بودند اگر موسوی نخست‌وزیر نشود در جبهه جنگ خلل وارد می‌شود و مدافعان جنگ طرفدار موسوی هستند…

انتخاب میرحسین در دوره دوم وزر و وبالی است که دامن همه را گرفت و ضایعات و صدماتی داشت که ظاهراً هنوز درباره آن چیزی نوشته نشده و یکی از سیئات هاشمی هم شمرده می‌شود، و یک نمونه و مصداق آن تحمیل پذیرش قطعنامه ضد جنگ به امام و امّت و کمک به صدام و به سیاست آمریکا بود…اصرارهای چند ساله او {هاشمی}در اتمام جنگ و باصطلاح نوشاندن جام زهر قطعنامه منحوس به امام و دیگر گفته‌ها و مصاحبه‌های مشابه دیگر و …همه قراین و دلایلی عقل پسند بر وجود رابطه پنهانی و اصرار آمریکا بر به قدرت رساندن این شخص است».

حمیدانصاری:قضاوت در باره ادبیات و تعابیر ایشان و درستی و نادرستی مطالبی که از قول ایشان نقل شد را به وجدان خوانندگان محترم وا می‌گذارم!

جماران: مطالبی که ایشان در این گفت و گو به امام و فرزند امام و دیگران نسبت داده، اصل است که در حاشیه‌ی اتهاماتی است که متوجه آقای هاشمی کرده اند؟

حمیدانصاری: بله، این همان بهانه و چتر مصونیتی است که اشاره کردم مدتی است شاهدیم در زیر سایه آن انواع نسبتها را به امام می دهند و متأسفانه رسانه هایی هم که می بایست پاسدار حرمت امام و ارکان انقلاب باشند همزمان آن را بازتاب می‌دهند. من در اینجا در صدد بیان تفصیلی ماجرای سفر مک فارلین و نادرست بودن نسبتهایی که ایشان در همین رابطه مستقیما به یاران امام و اعضای شورایعالی دفاع خصوصا آیت الله هاشمی رفسنجانی زده است نیستم هرچند که به عنوان یک ایرانی و فردی از نسل دوم انقلاب که بر بسیاری از رخدادها و وقایع انقلاب ناظر بوده ام نمی‌توانم تأسف عمیق خویش را از این همه خلاف‌گویی و اهانت ابراز نکنم. و نمی‌توانم دردمندانه و با صدای بلند نسبت به اینکه در گفتگوی ایشان به طور مستقیم یا ضمنی حضرت امام و اصحاب امام را فریب خورده بازیگران دسیسه‌های پنهانی آمریکا و اسراییل معرفی کرده است ابراز نکنم.

آیا نسبت‌های تکان‌دهنده‌ای که در این گفتگو به مرحوم یادگار امام و مسئولین دولت مورد تأیید امام داده شده است قابل سکوت و اغماض است؟

متأسفانه در این گفتگو موجی از توهین‌ها و نسبت‌های سهمگین نثار آیت الله هاشمی رفسنجانی شده است که ناخواسته بسیاری از آنها به امام نیز باز می‌گردد

مگر نه این است که ایشان باسابقه ترین همراهان نهضت امام و از ارکان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی در قبل و بعد از رحلت حضرت امام تا به امروز؛ و از امنای مورد اعتماد مردم و رهبری انقلاب می‌باشند که در کارنامه هشتاد ساله زندگیش افتخار سال‌های طولانی جهاد و مبارزه با طاغوت توام با تحمل حبس و شکنجه و تبعید و همراهی صادقانه در تمام صحنه‌های دشوار دوران انقلاب با امام، عضویت در شورای انقلاب، نمایندگی های متعدد از مردم تهران و ایران در مجالس مختلف و دو دوره ریاست جمهوری، ودوستی دیرین و مشاوری رهبر معظم انقلاب را دارد و منصوب ایشان بعنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است؟

کسی که افتخار پیشگامی در دفاع مقدس در عالی‌ترین سطوح در شورایعالی دفاع و جانشینی فرماندهی کل قوا را در دوران جنگ داشته و در خاتمه شرافت انگیز جنگ تحمیلی نیز نقش تعیین کننده داشته است. معرفی چنین فردی به عنوان مهره آمریکا و کسی که توطئه‌های آمریکایی اسراییلی را در ایران دنبال می‌کرده است حقیقتا توهینی غیر قابل بخشش نه تنها به آقای هاشمی بلکه به کل ملت ایران و امام و رهبری است که حساس‌ترین مراکز عالی نظام را به او سپرده اند.

طبعا آقای هاشمی نیز معصوم نیست و مواضع و عملکردش در سنجه داوریهای منصفانه و مستند قابل نقد است اما انتقاد مستدل کجا و اینهمه تهمتهای سهمگین بی دلیل و مبتنی بر تحلیل گمان پردازانه ای که با هیچ منطق اخلاقی و عرفی و قانونی منطبق نیست کجا!

جناب ایشان-محمدخامنه ای- در این مصاحبه می‌فرمایند: « تمام این اقدامات از لحاظ ظاهری و به اصطلاح فیزیکی در پوشش معامله اسلحه و آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود ولی عمق قضیه سری بود و فقط چند نفر اطلاع داشتند» که مرادشان از قضیه سری، به تعبیر خود ایشان همان توطئه به دست گرفتن قدرت بعد از امام آن هم به وسیله خود امام می‌باشد! در این مسئله نیز واقعیت‌ها تحریف شده است و جسارتاً باید بگویم این تحلیلی است که قبلا باند سید مهدی هاشمی آن را ساخته و پرداخته بودند.

طراح استیضاح وزیرامورخارجه-ولایتی

از ایشان باید سوال کنیم براستی چه کسی در سال ۱۳۶۵ پشت ماجرای طراحی سوالات از وزیر خارجه بود؟ و چه جریانی از این اقدام، اگر حضرت امام جلوی آن را نگرفته بود بهره می‌برد؟

در خاطرات سیاسی آیت‌الله ری شهری و در اعترافات و پرونده سید مهدی هاشمی و سایر اعضای گروه او چگونگی تولید این تحلیل و انتشار آن در قالب بیانیه‌هایی بنام طلاب هوادار وی برای منحرف کردن افکار عمومی از رسیدگی به اتهامات او توضیح داده شده است.

ماجرای سفر مک فارلین علیرغم همه پیچیدگی‌هایی که در جزئیات آن وجود دارد از منظر وقایع رخداده در دوران جنگ تحمیلی بویژه با توجه به گزارشات منتشر شده و توضیحات مسئولین ایران و خاطرات آقای هاشمی و کتاب‌های که در همین باره منتشر شده است قضیه‌ای قابل هضم و حل شده می باشد.

دیدگاه رهبرانقلاب درباره سفرمک فارلین:

رهبر معظم انقلاب (رئیس جمهور وقت) در همان سال‌ها در مصاحبه‌ای فرموده است:

«من گزارش تاور را که توسط هیئت انتصابی از طرف ریگان تهیه شده خواندم و متوجه شدم که جریان این معاملات تسلیحاتی در میان مردم امریکا با آنچه مورد نظر ماست بسیار فرق دارد تا آنجا که ما اطلاع داشتیم معامله تسلیحات در قبال گروگانها نبود. برای سلاحهای دریافتی پول پرداخت کردیم اما فروشندگان این سلاحها همچنین از ما درخواست کردند که از نفوذ خود برای آزادی سازی گروگانها استفاده کنیم. و چون مخالف چنین اقدامی نبودیم و هیچ اشکالی در کمک به آزادی گروگانها نمی دیدیم موافقت کردیم .» (به نقل از : علی اکبر ولایتی، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق بر جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،  ۱۳۸۰، ص۲۰۹)

جماران : تحلیل شما از علل وقوع سفر مک فارلین چیست؟

حمیدانصاری: ایران درگیر جنگی وسیع و نابرابر بود و رزمندگان و مردم در معرض بمباران‌های وحشیانه دشمن قرار داشتند. هواپیماها و تجهیزات دفاع هوایی کشور عمدتا ساخت آمریکا بود. صنایع خودکفایی نظامی ما هنوز قادر به تولید قطعات حساس هواپیماها و موشک‌های بازدارنده حملات هوایی دشمن نبودند. ایران با تحریم‌های ظالمانه آمریکا و غرب و شرق مواجه بود و امکان خرید سلاح‌های مورد نیاز از طرق رسمی ممکن نبود. مسئولین شورایعالی دفاع به نهادهای مرتبط در سپاه و ارتش مأموریت داده بودند برای تأمین قطعات حیاتی نظامی از طرق مختلف و از جمله از طریق ارتباط با دلالان اسلحه که همواره به وسیله کانالهایی با مراکز سیاسی دولتهای متبوعشان فعالیت می‌کنند تحریم‌ها را دور بزنند. و این اقدامی است متداول از سوی دولتهای تحریم شده. موفقیت‌های چشمگیری هم در زمینه شکستن تحریم‌های شدید نظامی آمریکا حاصل شده بود.

در آن سو نیز کاخ سفید و دولت آمریکا که بعد از تسخیر لانه جاسوسی و قطع رابطه با ایران تا به امروز برای نزدیکی به ایران و برقراری رابطه به هر دری زده است از نیاز و تلاشهای ایران برای تأمین تجهیزات نظامی آگاه بود.

در این زمان دولت آمریکا به شدت برای آزادساختن گروگانهایش در لبنان تحت فشار بود. تنها راه آمریکا استفاده از نفوذ ایران بود.

دولت وقت آمریکا تصمیم گرفت از این فرصت استفاده کند. اما شورای امنیت ملی آمریکا دچار یک اشتباه بزرگ و استراتژیک شد.

یک مقام ارشد سیاسی عضو شورا (رابرت مک فارلین) را به صورت سفر مخفیانه، غیر رسمی و اعلام نشده در پوشش همراهی با دلالان و رابطین نظامی که قرار بود موشکها و تجهیزات مورد نیاز ایران را تحویل دهند اعزام کرد. با دستور امام خمینی هیچیک از مقامات عالی کشور با وی ملاقات نکردند. آمریکا بازنده حقیقی این ماجرا بود.

جماران: رابطه سفر وی و انتشار خبر آن با دستگیری سید مهدی هاشمی چه بود؟

حمید انصاری: رابطه ماجرای رسیدگی به اتهامات سید مهدی هاشمی با ماجرای سفر مک فارلین و انتشار خبر آن توسط دوستان وی به حسب تاریخ روند وقایع، کاملا معکوس مطلبی است که جناب ایشان-محمدخامنه ای- در این گفتگو بیان کرده است.

همفکری وهمزبانی سیدمحمدخامنه ای با باندبیت منتظری

جریان وابسته به سید مهدی هاشمی بعد ار دستگیری وی با صدور بیانیه‌های مختلف تلاش کردند تا وانمود کنند که دستگیری او به خاطر توافق پنهانی ایران و آمریکا بوده و او قربانی این توطئه شده است!!

واهی بودن این تحلیل به حدی است که نیازی به نقد ندارد. ومفصلا عرض کردم که اصرار امام بر دور شدن وی از بیت آقای منتظری و رسیدگی به اتهامات او به سالها قبل از این سفر باز می‌گردد. بگذریم از تناقضاتی که درمطالب این گفتگو به چشم می‌خورد.

پارادوکس محمدخامنه ای

محمدخامنه ای یک‌جا امضای سوال از وزیر خارجه را دام می‌نامند اما در جای دیگر می‌گویند «گفتم ما کار درستی کردیم و نگرانی ندارد»! یکجا مخالفت امام با موضع سوال کنندگان، نتیجه گزارش شیاطین و عصبانیت امام ! معرفی می‌شود و جای دیگر گفته می‌شود: «جوّ سیاسی جامعه همه به نفع ما و خط امام بود »!. یک‌جا علت چشم طمع آمریکا به بیت آیت‌الله منتظری، نفوذ سید مهدی هاشمی و باند او خوانده می‌شود و جای دیگر توافق آمریکا و ایران، عامل اعدام وی بیان می‌شود! یکجا گفته می‌شود بخاطر حفظ حرمت امام سوالی که آنرا حق می‌دانستند پس گرفتند از سوی دیگر در موارد متعدد در همین مصاحبه بی‌حرمتی‌های زیادی به امام می‌شود و از عتاب امام به سوال کنندگان، به عنوان مصداق ضرب‌المثل محکوم کردن صاحبخانه به جای دزد یاد می‌شود!

یکجا هیاهو پیرامون سفر مک فارلین توطئه باند سید مهدی هاشمی برای مطرود و منزوی کردن آقای هاشمی رفسنجانی خوانده می‌شود و همان‌جا با افتخار طراحی سوال از وزیر خارجه، غیرت ملی و اسلامی نامیده می‌شود! یک‌جا از آیت‌الله شهید بهشتی به عنوان فردی متدین و انقلابی که حاضر نبود خود را به غرب بفروشد نام برده می‌شود ولی همانجا از ایشان با تعابیر زننده «تمامیت‌خواه»، «با ظاهری لیبرالیست» و مردی دشوار یاد می‌شود!!/یکشنبه، ۷ دی ۱۳۹۳مصاحبه مسئول رسانه ای دفترامام خمینی که امین امام واعضای دفترش بود.

متن سئوال ۸نفرازنمایندگان مجلس  ازولایتی-وزیرامورخارجه

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی احتراماً تقاضا دارد به وزیر محترم امور خارجه ابلاغ گردد تا طبق اصل ۸۸ قانون اساسی در مهلت مقرر در مجلس حاضر و به سؤالات ذیل پاسخ دهند.

۱. با توجه به اینکه وزارت امور خارجه عهده‏دار اجرای سیاست خارجی جمهوری‏اسلامی است و تعیین خط‌مشی با مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی است، در رابطه با جنجال تبلیغاتی از داخل و خارج کشور در خصوص ارتباط با دولت آمریکا اعلام دارند که این ارتباط در چه سطحی صورت پذیرفته است.

۲. نظر به اینکه مجلس شورای‌اسلامی هیچگو‏نه اطلاعی از این فعل و انفعالات نداشته‌اند، اعلام دارند چه مقامی یا مقاماتی تصمیم به این تماس و ارتباط گرفته‌اند.

۳. شنیده می‏‌شود افرادی خارج از کادر وزارت امور‌خارجه با هیأت آمریکایی تماس گرفته و مذاکره نموده‏‌اند، لطفاً اعلام دارید که این افراد مأموریتی از جانب وزارت امور‌خارجه داشته‌اند یا خیر و در صورتی که پاسخ منفی باشد مجوز قانونی تماس و ارتباط افراد مذکور کدام است؟

۴. جریان سفر هیأت آمریکایی به ایران به چه صورت و با چه کیفیتی صورت پذیرفته و چه کسانی در ایران با آنها مذاکره نموده، محور مذاکرات چه بوده و مذاکرات به چه تصمیماتی منجر گردیده است.

۵. ضمناً، موضوع قبلاً با وزیر محترم امور خارجه در میان گذاشته شده و پاسخ مشارالیه مقنع نبوده‏ است.

سیدمحمد خامنه‌ای، سید احمد حسینی سیرجانی، جلال‏‌الدین فارسی، نیکروش، موسویان، حسنعلی‌النجفی رهنانی، فهیم کرمانی (با سؤال بند چهارم موافقم) و اسرافیلیان.

***

افشاگری آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره سفرمک فارلین +

در پی شکستن سکوت آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره ماجرای «مک فارلین» که روز گذشته(یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳) در دیدار جمعی از دیپلمات های سابق با وی صورت گرفت و طی آن رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پرده از معمایی سی ساله گشود و در آن از
بیانیه «این تذهبون» امام خمینی یاد کرد، پایگاه خبری پیام نو، متن کامل بیانات بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره واقعه «مک فارلین» که به «ایران کنترا» نیز معروف شد، را منتشر کرد.
اگرچه آیت الله هاشمی رفسنجانی روز گذشته از تعبیر بیانیه «این تذهبون» برای واکنش امام به ماجرای مک فارلین استفاده کرد اما اصل ماجرا مربوط به سخنرانی ایشان در تاریخ ۲۹ آبان ماه سال ۱۳۶۵ (همان سال وقوع ماجرای مک فارلین) است که طی آن بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به
اسامی وسئوال ۸نماینده مجلس  ازوزیرامورخارجه-ولایتی
 سوال هشت نماینده مجلس
۱-سید محمد خامنه‌ای
۲- جلال‌الدین فارسی
۳- سیداحمدحسنی سیرجانی(متولد۱۳۲۹)
۴-سیدحسین موسویانی-نماینده تهران
۵- کمال‌الدین یادآور نیک‌روش-نماینده تهران
۶-حجت الاسلام مرتضی فهیم‌کرمانی(متولد۱۳۱۳)
۷-حسنعلی نجفی رهنانی-نماینده گچساران
۸- ابراهیم اسرافیلیان(متولد۱۳۱۴نجف آباد)نماینده تهران
از وزیر خارجه وقت، علی اکبر ولایتی درباره «مک فارلین» واکنش نشان دادند.
در پی این واکنش تند و محکم امام بود که این نمایندگان طی نامه ای ضمن بازپس گیری سوال خود از وزیر خارجه وقت نوشتند «هیأت رئیسه محترم شورای اسلامی با سلام، پیرو فرمایشات اخیر حضرت امام امت در روز میلاد حضرت پیامبر اکرم(ص) و اظهار پیروی کامل از رهنمودهای حکیمانه مقام رهبری، چون طرح سوال از وزیر امور خارجه به تصور این بود که طرح مسأله در مجلس به مصلحت انقلاب و در سطح رضای امام امت است، پس از اطلاع از نظر امام امت و مصلحت ملت، نیازی به سوال مزبور نمی‌بینم.»
بر اساس این گزارش، با توجه به هیاهوهایی که این روزها مخالفان تندروی دولت تدبیر و امید نسبت به ماجرای «مک فارلین» و ارتباط دکتر روحانی، رئیس جمهور با این مسئله به راه انداخته اند، پایگاه خبری «پیام نو» به بازخوانی تاریخ پرداخته و متن بیانات مهم امام خمینی(ره) درباره سوء استفاده کنندگان از ماجرای «مک فارلین» را منتشر می کند.
لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن خود کاخ نشینان آنجا تندتر است. شما چه شده‌است این طور شدید؟این تذهبون!؟

 متن کامل بیانات بنیانگذار جمهوری اسلامی به این شرح است:

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

آنچه که من امروز می‌خواهم عرض کنم، این است که ما در روزی عید گرفتیم که از جهاتی ملت ایران باید جشن بگیرند، یکی جهات پیروزی ملت ایران در جهان، در جبهه‌ها در پشت جبهه‌ها، در همه کشورهای اسلامی و غیر اسلامی و یک امر مهمی که در این روز عید باید تبریک به همه عرض بکنم، این انفجار عظیمی است که در کاخ سیاه واشنگتن رخ داد و این رسوایی بسیار مهمی که برای سران کشور آمریکا پیدا شد.

شما ملاحظه بکنید و ببینید که در تمام دنیا، در سراسر جهان، مطبوعات‌شان و رسانه‌هایشان و خطابه‌هایشان تمام متوجه این معناست که سرپوشی بگذارند بر این رسوایی که برای رئیس جمهور آمریکا پیش آمد. رئیس جمهور آمریکا در این رسوایی باید عزا بگیرد و کاخ سفید مبدل به کاخ سیاه بشود –گرچه همیشه بوده‌ است- لکن این متفرقه کوشش و اضطرابی که در کاخ سفید پیدا شد و در طرفداری‌های آمریکا، حکایت از عظمت مسأله می‌کند یک مقام عالیرتبه – به قول خودشان- از آمریکا به طور قاچاق و با تذکر جعلی وارد ایران می‌شود، در صورتی که ایران نمی‌داند چی است. به مجردی که وارد می‌شود و معلوم می‌شود که این از مقامات آمریکاست، ایران او را در یک جایی تحت نظر قرار می‌دهد و محبوس می‌کند و تمام حرکات او را تحت نظر قرار می‌دهد و او با هر کس خواسته است ملاقات کند، ملاقات نمی‌کند. آنی که ادعا می‌کند که اگر من به شوروی رفته بودم، رئیس شوروی سه مرتبه به دیدن من می‌آمد، گمان می‌کند اینجا هم شوروی است! اینجا کشور اسلام است. اینجا نه کرملین قابل است که ذکری ازش بشود و نه کاخ سیاه، اینجا کشور رسول خداست، اینجا کشور حضرت صادق است، اینجا پاسدارهای ما شرافت دارند بر کاخ‌نشینها، اینجا بسیجی‌های ما و امت ما شرافت دارند بر تمام کاخ‌نشین‌های عالم و همه کسانی که ادعای پوچ خودشان را می‌کنند و گمان می‌کنند که باید عالم پیش آنها خاضع باشد.

آنهایی که می‌گفتند ما چه می‌کنیم و قطع رابطه می‌کنیم و از این مسائل می‌گفتند، امروز معلوم شد که با عجز و ناله در پیشگاه این ملت آمده‌اند و می‌خواهند که رابطه برقرار کنند، می‌خواهند عذر تقصیر بخواهند و ملت ما قبول نمی‌کند. این مسأله است، مسأله‌ای است که از تمام پیروزی‌های شما بالاتر است. مسأله رئیس آمریکا با آن همه به قول خودش جلال و جبروت، کسی را از مقامات عالی بفرستد به اینجا که با مقامات اینجا ملاقات کنند و هیچ یک از آنها حاضر به ملاقات نشود. این مسأله بزرگی است که دنیا را منفجر کرده است و باید هم بکند، کاخ سفید را به عزا نشانده است و باید هم بنشاند، مسأله مسأله مهم است.

الان تسابق می‌کنند تمام کشورهای بزرگ برای رابطه پیدا کردن با ایران، این چی است؟ این افراد ایران است؟ این جمعیت کثیر ایران است؟ ایران جمعیتی ندارد در مقابل عالم. این ایمان جوانهای ماست، این برکات رسول اکرم است، این برکات امام صادق است. این برکاتی است که چشم دنیا را خیره کرده است و همه را مضطرب کرده. آنهایی که گمان می‌کردند که با یک تشر ایران را می‌توانند چه بکنند، گمان کردند که حالا هم زمان قاجار است. حالا هم زمان پهلوی است که مردم بیدار نبودند. امروز زمان بیداری مردم ماست، زمان هوشیاری و شکوفایی ایمان است در این کشور. ولذا، می‌بینید که الان هر رادیویی را باز کنید از خارج، از هر گوشه عالم راجع به قضایای آمریکا و راجع به خضوع او در مقابل ایران صحبت می‌کنند و حرفها را هم می‌زنند. اضطراب در کلمات خود ریگان این قدر هست، تناقض گویی، اضطراب هست که انسان نمی‌تواند باور کند که یک آدمی که رئیس یک همچو کشوری هست و ادعایش آن قدر زیاد است، این قدر تناقض‌گویی، این‌قدر اضطراب، این‌قدر وحشت که او را گرفته است، امروز یک چیز مهمی است. نه فقط او را، کرملین هم همین‌طور است، آنها هم مسابقه می‌کنند با آمریکا در رابطه با ایران. چی است مسأله؟ چی شده‌است ایران؟ چه قصه‌ای در ایران واقع شده‌است که سابق چنانچه در زمان سلاطین سابق، در زمان قاجار، در زمان پهلوی اگر یک کلمه در آنجا می‌گفتند، اینها تمام کنار می‌رفتند، اگر یک تشر می‌زدند آنها خلع سلاح می‌شدند.

چه شده‌است که حالا پاسدارهای ما هم اعتنا به آنها نمی‌کنند؟ برای اینکه آن وقت مردم را خواب کرده بودند. تبلیغات دامنه‌دار دشمن‌های اسلام، مردم را خواب کرده بودند، از هم جدا کرده بودند، شهرها را هم جدا بود، احزاب مختلفه همه با هم مختلف بودند، حکومت‌ها همه دست نشانده بودند. اما امروز مسأله این نیست، امروز ایران بیدار شده‌است امروز اسلام در ایران رواج پیدا کرده است. امروز حقیقت ایمان در ایران شکوفایی پیدا کرده‌است اینها برکات ایمان است. غافل نباشید از این، برکات وحدت شما در تمام امور است. غافل از این وحدت نباشید، غافل از این حظّ الهی نباشید.

در عین حال انسان می‌بیند که در حالی که کاخ کرملین به لرزه درآمده‌ است و کاخ سیاه سیاهپوش شده‌ است و می‌خواهند توجیه کنند هی حرف‌های خودشان را و هی از این‌ور به آن‌ور می‌زنند که توجیه کنند. مع‌الاسف، بعض از اشخاصی که در خود ایران هستند، توجه به مسائل یا ندارند یا معتمدند. اینها هم به تبعیض از تبلیغات آنها، آنها هم با همان لسان، اینجا تبلیغ می‌کنند. من نمی‌خواهم در این روز مبارک اسباب افسردگی اشخاص بشوم، لکن می‌خواهم عرض کنم چرا این قدر ما عقب افتاده هستیم؟ چرا ما باید به واسطه اغراض نفسانیه این قدر خودمان را ببازیم؟ چرا باید وقتی که دنیا به تزلزل در آمده‌است برای این بی‌اعتنایی ایران به کاخ سفید و سیاه، چرا ما باد توجیه کنیم مسائل آنها را؟ چرا ما باید این قدر غربزده باشیم یا شیطان‌زده؟

منهیچ توقعی نداشتم از بعض این اشخاص، ولو بعضی‌شان در نظر من پوچ‌اند، لکن از بعضی از این اشخاص که سابقه دارند هیچ توقع نداشتم که در این زمان که باید فریاد بزنند سر آمریکا، فریاد می‌زنند سر مسئولین ما! چه شده است؟ شماها چه‌تان است؟ چه کردید شماها؟ شماها چرا باید تحت تأثیر تبلیغات خارجی واقع بشوید یا تحث تأثیرات نفسانیت خودتان؟

در یک همچون مساله مهمی که باید همه شما دست به هم بدهید و ثابت کنید به دنیا که ما وحدت داریم، وحدت ما این طور شده‌ است و در روزی که هفته وحدت است چرا شماها می‌خواهید تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید دو دستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ این تذهبون!؟ من نمی‌توانم که آن طوری که می‌خواهم، با شما صحبت کنم و نمی‌خواهم در روز عید رنجش برای شما پیدا کنم، لکن شما انصاف بدهید که در یک همچو وقتی، وقت یک همچو اموری است؟! وقت یک همچو تأییدی است از کاخ سفید؟ وقت یک همچو تأییدی است از ریگان؟

لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن خود کاخ نشینان آنجا تندتر است. شما چه شده‌است این طور شدید؟ شما که این نبودید بعضی‌تان. من بعضی‌تان را می‌شناسم، شما این‌طور نبودید. من امیدوارم که شما باز توجه کنید به مسائل، توجه کنید به دنیا، توجه کنید به خودتان، توجه کنید به قدرت خودتان. نشکنید این قدرت را، گرچه شماها نمی‌توانید، لکن نباید یک همچو کاری در ایران بشود.

من نمی‌خواهم دل شما را بشکنم، لکن شما دل ملت ما را نشکنید، شما دل مسئولین ما را نشکنید، شما هی تندرو و کندرو درست نکنید، دو دستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است، خلاف دیانت است، خلاف انصاف است، نکنید این کارها را.

من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به همه ملت ما سلامت و سعادت عنایت کند، و دوستان ما را به خود بیاورد و کسانی که می‌خواهند تفرقه ایجاد کنند، ان‌شاء‌الله، خدا هدایتشان کند و خدای تبارک و تعالی شرّ اشرار را از سر این کشور کوتاه کند. و این عید مبارک را بر همه مبارک‌تر کند. و رزمنده‌های ما را در هر جا که هستند با دل قوی به پیش ببرد و بدانند رزمندگان که پیروزند و بدانند که این پیروزی که اخیراً پیدا شد، از همه پیروزیها در نظر دنیا بالاتر است و توجه کنند به اینکه با عنایت خدا به پیش بروند و سیلی آخر را بزنند.» پنج شنبه، ۲۹ آبان ۱۳۶۵(١٧ ربیع الاول ١۴٠٧)

 توفیق تجدیددیدار گروه  ۸نفره درایام درگذشت یکی ازآنها
مراسم یادبود مرحوم اسرافیلیان با حضور نمایندگان دوره دوم مجلس در دانشگاه علم و صنعت

جمعی از نمایندگان دوره دوم مجلس شورای اسلامی با صدرو اطلاعیه ای درگذشت ابراهیم اسرافیلیان استاد برجسته ریاضیات کشور و نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی را تسلیت گفتند.

متن اطلاعیه به شرح زیر است:

انا لله و انا الیه راجعون

به مناسبت هفتمین روز درگذشت ابراهیم اسرافیلیان، استاد برجسته ریاضیات کشور، رئیس اسبق دانشگاه علم و صنعت ایران و نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی مجلس بزرگداشتی سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵  در مسجد دانشگاه علم و صنعت ایران برگزار می‌شود .

از دوستان و آشنایان و به ویژه نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی دعوت می شود به منظور بزرگداشت مقام علمی و معلمی طولانی وی در سنگر دانشگاه صداقت و امانتداری در سنگر نمایندگی مجلس شورای اسلامی در این مراسم شرکت فرمایند .۳۰ آذر ۱۳۹۵خبرتسنیم

سید محمد خامنه ای – سید رضا اکرمی – جلال الدین فارسی–  علی ارومیان – حسین ابراهیمی – احمد بهشتی – محمد ناصر توسلی زاده – حسن جعفری – سید احمد حسینی سیرجانی – هاشم حجازی – سید ابوالحسن حسینی- سید هاشم حمیدی – کامل خیر خواه – احمد زمانیان – حسین سبحانی نیا- غلامعلی شهرکی – هادی عبدخدایی- رحیم علی زاده باروق- سید محمد حسن علوی گرگانی – غلامرضا فدایی- مرتضی فهیم کرمانی– سید احمد کاشانی – سید حسین موسویانی – اسماعیل فدایی – فاضل مثبت همدانی – محمود مروی سماورچی – مهدی مهدی زاده – امیر میر – سید عباس میر حیدری- علی مطهری – سید کمال الدین نیک روش – حاتم نارویی – غلامحسین نادی نجف آبادی

تحریف حقایق اززبان یکی از ۸نماینده سئوال کننده ازوزیرامورخارجه-ولایتی-درماجرای «مک فارلین»که امام خمینی  انهارا اختلاف افکن خواند و«لحن سخنانشان رابدترازاسرائیل» دانست!
آیت الله سید محمد خامنه ای تکرار«فتنه»بعداز۲۸سال
***
مصاحبه فتنه گرانه یکی از۸سائل -نماینده مجلس -ازوزیرامورخارجه وقت-ولایتی-ماجرای مک فارلین
متن کامل سخنان سیدمحمدخامنه ای
موضوع اصلی ملاقات مک فارلین و ریسک سفر او که اگر کشف می شد کاخ سفید و حزب متبوع رئیس جمهور آمریکا ریگان را سخت در فشار قرار می داد، موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه میماند و جز اصحاب سرّ، باید حتی کنگره آمریکا و همه مقامات ایرانی ـ چه رسد به مجلس و امام ـ هم بویی نمی بردند
 فتنه گری درآستانه سالگردفتنه!

  نشریه رمز عبور در شماره جدید خود که امروز(۸ دی ۱۳۹۳) منتشر شد،‌گفت و گوی صریحی با آیت الله سیدمحمد خامنه ای داشته است که متن کامل آن را در ادامه می خوانید:
تپه های سرسبز عباس آباد و دفتر بنیاد حکمت اسلامی صدرا در یک صبح بارانی پاییزی فضای خوبی برای یک گفت وگوی آرام با آیت الله سیدمحمد خامنه ای می ساخت اما پس از چند دقیقه گفت وگو دریافتم که در حال تجربه یکی  از جنجالی ترین مصاحبه هایم هستم. بااقتداری که به نظر میرسید خانوادگی باشد، به سؤالاتی که پیشتر برایش فرستاده بودیم، پاسخ می داد و ما حیرت زده از این همه سخنان قاطع، صریح و مستدل!
این گفت وگو پس از آن انجام شد که «رمز عبور» در شماره های پیشین اش، روایتی شنیده نشده از وقایع سیاسی دهه ۶۰ ارائه دارد و این روایت مورد توجه آیت الله سید محمد خامنه ای قرار گرفته بود.
تحریف واقعیت باتوهم واقعیت
وی پس از پیگیری های فراوان، راضی به مصاحبه شد و تأکید داشت که این اظهارات را نه از منظر سیاسی، بلکه به دلیل ثبت آن در تاریخ و ضرورت ارائه نسخه ای واقعی و شفاف از حوادث آن روزها، بیان می دارد. آیت الله تأکید می کند حرف ها و مستندات بسیار دیگری نیز دارد که اگر ضرورت ایجاب کند، آنها را نیز بازگو خواهد کرد.
 مصاحبه کننده هم برآتش فتنه دمیده !
ریشه های تمایل باند آقای هاشمی رفسنجانی برای ارتباط با امریکا از ابتدای پیروزی انقلاب چه بود؟
این موضوع ریشه عمیقی دارد و به نگاه آمریکا به نظام و انقلاب اسلامی برمی گردد، وقوع انقلاب اسلامی ایران برای غرب استکباری واقعه باورنکردنی و سنگین و گیج کننده بود. آمریکا به سبب سیاست غلط، نزدیک بین و عجولی که دارد بلافاصله برای براندازی انقلاب و نظام دست به کار شد. اول طرح کودتای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود که عمل نکرد. بعد از آن بر سیاست مقابله سریع و نابودکننده انقلاب را پیش گرفت تا قبل از آن که موج انقلاب اسلامی ایران به ملل دیگر برسد آن را کسب کنند و مثل مصر چند سال گذشته، آن را به حال اول و بدتر از آن درآورند.
پس از آنکه با عنایت الهی طرح های آمریکا با شکست روبه رو شد، امید به نفوذی های خود در ایران بستند که بیشتر آنها در آن زمان در نهضت آزادی و جبهه ملی بودند. هوشیاری امام و عزم ملت مسلمان ایران باعث شد که گرچه قدری دیر شده بود ولی امام خمینی « مهدی بازرگان» را به کناری بگذارد و نهضت آزادی را که برای اسارت دوباره ملت نقشه ریخته بود، ابطال و برکنار کند.
امید بعد آمریکا به منافقین و بنی صدر بود که آنهم به شکست انجامید. در این بین و در تمام مدت، توجه اتاق فکر سیاست خارجی آمریکا و گروه صهیونیستی پشت سر آن، به راه دیگری هم بود، اول آنکه اگر شد امام را مستقیم یا غیر مستقیم از بین ببرند و شخصی مناسب و مورد قبول خود را نصب کنند و از آن راه به تدریج انقلاب را به تحلیل ببرند و ساقط کنند و اگر نشد با توجه به بیماری قلبی امام و امکان وقوع رحلت امام با صبر و تأمل به فکر جانشین امام باشند.
این فکر از اول انقلاب هم وجود داشت و شهید کردن شهید مطهری بر همین اساس بود چون به طور طبیعی همه آگاهان می دانستند که جانشین امام یا شهید مطهری یا آقای منتظری و یا آقای بهشتی است و دشمن فکر می کرد در صورتی که راهی با توافق با آنها پیدا نشود باید آنها را از سر راه برداشت، پس از شهادت استاد مطهری نگاه به سمت این ۲ نفر دیگر رفت. آقای منتظری شخصاً دست دوستی با آمریکا نمی داد ولی در اطراف او کسانی بودند که با ساواک سابقه همکاری داشتند و به آمریکا ندای همکاری داده بودند.
مرحوم شهید بهشتی هم با وجود «تمامیت خواهی» باز مردی دشوار و علی رغم ظاهری لیبرالیستی، متدین و به انقلاب وفادار بود. و خودش را به غرب نمی فروخت و شهادت او نشان داد که اولاً از همکاری با وی مأیوس بودند ثانیاً مانع توجه و کار کردن آنها روی دیگران از جمله شیخ اکبر هاشمی می شد که آمریکا در گوشه چشم او را هم نامزد کرده بود و بخوبی نقاط ضعف او را می دانست.
بنابراین گزینه مورد نظر فقط هاشمی و بیت مرحوم منتظری بود. چون آمریکا طبق معمول همواره بیش از یک گزینه و نامزد را در نظر می گیرد و مستقلاً و بدون اطلاع دیگری روی او مطالعه می کند، همانطور که امروز هم یکی از دلایل وقوع سفر مک فارلین به ایران و «میهمان هاشمی شدن او »و بعد از آن افشای آن توسط بیت منتظری همین رقابت پنهانی بیت منتظری و حواشی هاشمی بر سر تماس و معامله و حتی قرارداد با آمریکا و اقمار او بود.
یعنی سفر مک فارلین را بیت منتظری قاپیدن آمریکا توسط رقیب می دانستند و لذا پته هاشمی را بر آب زدند تا به تصور آنها از طرف امام مطرود و منزوی و حتی محاکمه و رسوا شود و خودشان در مقام طرف معامله با آمریکا باقی بمانند.
عجیب اینکه فتنه گری خودرا موجب نجات هاشمی دانسته اند!
۸نماینده ای که فتنه گری کردند رامظلوم می داند!
بخت با هاشمی یار بود که چند نفر نماینده وطن دوست احساس مسئولیت کردند و تن به قضا دادند و سؤال خود را مطرح کردند و با یک توطئه همه جانبه بلایی که رسیده بود از سر هاشمی گذشت و به آن «چند نماینده مظلوم »خورد
مرثیه سرایی برای یک فتنه گردیگر
 سید مهدی هاشمی هم سرش را بر سر این قمار از دست داد و توسط گروه رقیب به محاکمه و اعدام سپرده شد.
چرا مک فارلین و هیأت همراه به تهران سفر کردند، تحلیل آمریکاییها از این سفر چه بود؟
باند هاشمی-رفسنجانی- از مدتها پیش با آمریکا ارتباط داشتند مثلاً «گنگرلو »مشاور سیاسی میرحسین یکی از آنها بود. اقوام نزدیک هاشمی هم به اروپا در رفت و آمد بودند.
اصل ارتباط هاشمی و اطرافیانش با آمریکا از چند طریق بود، اولاً ساواکی فراری محکوم به اعدامی «قربانی فر» که نقش دلال اسلحه را بازی می کرد و طرف سازمانی او همان مشاور موسوی بود،
دوم برادرزاده هاشمی که به بهانه تهیه اسلحه با قربانی فر آشنایی پیدا کرده بود و مورد توجه آمریکاییها و امید آنها به وساطت مستقیم قرار گرفته بود.
نهایتاً پس از مطالعات و بررسی هایی که دو طرف ایرانی و آمریکایی درباره نوعی توافق برای مدیریت آینده کشور کرده بودند، اصل توافق نهایی را که مهمترین قسمت روابط مذکور بود به همان ملاقات معروف مک فارلین معاون رئیس جمهور آمریکا با شخص اکبر هاشمی موکول کرده و برنامه سفر کاملاً محرمانه را تدوین و هتل اقامتگاه و امور امنیتی هم پیش بینی شده بود
تمام این اقدامات از لحاظ ظاهری و به اصطلاح فیزیکی در پوشش معامله اسلحه و آزادسازی گروگان های آمریکایی در لبنان بود ولی عمق قضیه سری بود و فقط چند نفر اطلاع داشتند.
تحلیل آمریکایی تثبیت آینده نفوذشان در ایران و به تحلیل بردن تدریجی نظام اسلامی و انقلابی بود و با این سفر می خواستند به موضع مطمئنی برسند.
در واقع ملاقات مهم و محرمانه مک فارلین، برای محکم کاری و قرارداد رسمی با طرف ایرانی بود و شاید به نظر آنها بیت منتظری مهره سوخته ای بود و گزینه هاشمی قطعی و تمام شده به نظرشان می رسید. هاشمی در ایران هم اطرافی یا اطرافیانی داشت که این ارتباط را در رقابت با بیت منتظری تقویت و تسریع می کردند و در مذاکرات تهران او را مترجم فیمابین معروف کردند و ارتباط او با ساواک در عراق را بیت منتظری قبلاً منتشر کرده و مدرک آن بطور گسترده در مجلس شورای اسلامی پخش کرده بودند که گویا با حمایت جریان رئیس مجلس ماست مالی شد.
موضوع اصلی ملاقات مک فارلین و ریسک سفر او که اگر کشف می شد کاخ سفید و حزب متبوع رئیس جمهور آمریکا ریگان را سخت در فشار قرار می داد، موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه میماند و جز اصحاب سرّ، باید حتی کنگره آمریکا و همه مقامات ایرانی ـ چه رسد به مجلس و امام ـ هم بویی نمی بردند.
در صورت قطعی شدن پیمان فیمابین، جان امام هم بیشتر به خطر می افتاد چون ممکن بود آمریکا عجولانه دست به جنایت دیگری بزند، همانطور که طرح ترور امام توسط قطب زاده یکی از آنها توطئه ها و از قرار شنیده ها ـ اصرار منافق نفوذی در ریاست جمهوری زمان مرحوم رجائی به نام کشمیری برای بردن کیف محرمانه به همراهی رجایی به ملاقات امام ـ که آقای سیداحمد خمینی اجازه بردن کیف بدون بازدید را نداده و جان امام را حفظ کرده بود ـ توطئه دیگر بود.
به هرحال، این ملاقات ها کاملاً حساب شده و امنیتی بود، مک فارلین با گذرنامه ایرلندی و با نام دروغی به ایران آمده بود. برای آنکه سفر او کشف نشود، به کمک یکی از همدستان آنها در سپاه ، او را بدون عبور از گذرگاه های رسمی مستقیماً به هتل برده بودند، بدون آنکه کسی حتی مأمورین حساس دولتی متوجه شوند. پس از یک جلسه مقدماتی، قاعدتاً خود هاشمی وارد مذاکره شده بود چون مسلماً شخص دوم آمریکا حاضر نبود پیام و هدایای خود را به کس دیگری غیر از مقام بالا (رئیس مجلس) بدهد گر چه به دروغ این ملاقات را منکر شدند و گفتند که مک فارلین از اینکه با مقامات عالیه روبرو نشده عصبانی بوده. ولی خود هاشمی در جلسه غیر رسمی مجلس (که ضبط شده) پس از بروز فضاحت موضوع هرگز نگفت که ملاقاتی نکرده است بلکه گفت: حیف نگذاشتند که کار به آخر برسد چون این کار یک «فتح الفتوح» بود. اما به دروغ به امام وانمود کردند که مک فارلین بدون اطلاع دادن به ایرانیها سرخود و محرمانه به ایران آمده و هتل گرفته و آرزوی ملاقات با هاشمی را داشته ولی حسرت آن را به دلش گذاشته اند و ناامید از ایران رفته که ادعایی نامعقول و غیر قابل قبول بود.
 اتهام فریب به امام
به امام وانمود کردند که این هیأت بلند پایه آمریکایی خودسرانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی به فرودگاه تهران و سپس هتل آمده اند و گذرنامه تقلبی داشته اند و حال آنکه در گزارش ها و مصاحبه های بعدی هاشمی و هیأت مربوط ایرانی با تمام تناقض هایی که در گفتارشان هست، به این موضوع اقرار دارند که حداقل از یک سال پیش ا زآن یعنی در سال ۱۳۶۴ این روابط برقرار بوده و ایرانی ها از خصوصیات سفر و حتی ساعت ورود آنها و اسامی واقعی افراد آمریکایی- اسرائیلی مطلع بوده اند و ساعت شماری می کرده اند. علم و اطلاع هیأت ایرانی به جعل گذرنامه و اقدام قضایی و جزایی نشدن مجرمین، گناه دیگر هیأت ایرانی است جرم جعل چند سال زندانی دارد. سعی و تلاش برای فریب امام و به اصطلاح قانونی «گزارش خلاف»  دادن مأمور دولتی هم جرم است که بایستی دنبال می شد.
 دفاع برای تطهیر امریکا !
چه نیازی بود که شخص دوم آمریکا با آن همه ذلت و ترس و نگرانی و گذرنامه مجعول به تهران بیاید. دولت آمریکا با زیرکی برای پنهان کردن اصل منظور از سفر (که نوعی توافق سیاسی برای رهبری پس از امام بود) به سرعت خودش موضوع کونتراها را مطرح کرد تا مهره های آینده سوخته نشوند و فقط موضوع یک تخلف از ناحیه کاخ سفید در برابر کنگره باشد و با مختصر مجازات سیاسی فراموش شود.
خودکشی مک فارلین ۲سال بعدازارائه گزارش بوده،نه سال ارائه گزارش
 به همین دلیل بود که مک فارلین در برابر محاکمه در استیضاح خود در کنگره از ارائه مدارک مذاکره خودداری کرد و گویا به دروغ مدعی شده بود که مدارک از بین برده شده، و حتی تظاهر به خودکشی کرد. امّا اصل قضیه دلالی سیاسی و مهره سازی برای آینده جمهوری اسلامی ایران تمام نشد و شکل عوض کرد. از جمله اطرافیان هاشمی او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن نزدیکتر شود و ضمناً مقدمات یک توافق قطعی را فراهم کنند، البته آمریکا از خامی و بی تجربگی طرف ایرانی استفاده های موردی هم می کرد از جمله آزادسازی گروگان های آمریکایی در لبنان. طی ریاست جمهوری هم زمزمه مادام العمر کردن ریاست جمهوری برای هاشمی هم شروع شد که با هوشیاری مقام معظم رهبری توطئه خنثی شد.
ریاست جمهوری هاشمی مقدمه ای برای هماهنگ سازی امور و زمینه سازی برای ایجاد پایگاه قدرت و خیز به سمت آرزوی دیرینه پس از فوت امام بود ولی قدری دیر شده بود و با حکمت و عنایت الهی و با تصمیم و رأی ناگهانی و تقریباً بی مقدمه مجلس خبرگان رهبری، آقای خامنه ای انتخاب شد و کار از کار گذشت و توطئه آمریکایی به راه دیگری افتاد که نمونه آن فتنه های سالهای ۱۳۷۸و ۱۳۸۸ است و این حکایت همچنان باقی است.
 کسی که امام کلامش را ازاسرائیل بدترخوانده،دیگری رامتهم میکنه:
سفر مک فارلین و هیأت مرکب آمریکایی- اسرائیلی به ایران کاملاً مخفی بود و کشف آن جرم بزرگی در چشم امام و مردم به حساب می آید و شاید اکبر هاشمی را برای همیشه از اهدافش دور می کرد به همین دلیل طبق اظهار خود هاشمی فقط چند نفر آنرا می دانستد که یکی از آنها کنگرلو مشاور سیاسی  نخست وزیر موسوی بود گرچه به احتمالی خود موسوی در جریان نبود. البته بعد از رسوایی به سرعت به یکی دو نفر سربسته و تحت عنوان کشف راهی جدید برای تهیه اسلحه مطالبی گفته بودند تا ادعا کنند که موضوع سری نبوده ولی با وجود این، وقتی ما از وزیر خارجه به طور خصوصی پرسیدیم که آیا از این سفر سری اطلاع داشته؟ جواب داد که به هیچ وجه اطلاع نداشته است.
یعنی شخصی غیر مسئول در روابط خارجی دست به ریسک بزرگی برای ایجاد رابطه صمیمی و خودمانی با دشمن انقلاب زده بود که مسئول ترین مقام های جمهوری اسلامی ایران از آن مطلقاً خبری نداشت و این اهمیت سرّی و محرمانه بودن آنرا می رساند و علت سرّی بودن آن هم معلوم بود.
چرا باند مهدی هاشمی معدوم ماجرای سفر مک فارلین را افشا کرد؟
به علت افشاگری سید مهدی هاشمی اشاره کردم و نتیجه تعارض و جنگ پنهانی بیت آقای منتظری و باند اکبر هاشمی رفسنجانی و لو رفتن سفر مک فارلین به طرفیت هاشمی که از طرف سیدمهدی هاشمی انجام شده بود، انتقام از او به صورت به میان کشیدن پرونده سیدمهدی و محاکمه و اعدام او بود که نوعی زخم چشم و قدرت نمایی هم محسوب می شود، بعلاوه خود بیت آقای منتظری را از دور سیاست خارج می کرد.
 این اتهام  به امام است ودرجه دوم به هاشمی رفسنجانی
روابط سری و نزاع اخیر این دو باند سابقه زیادی داشت. در اوایل که قرار جانشینی آقای منتظری در میان بود باند هاشمی و افرادی در جماران طمع داشتند که به این وسیله به اهدافشان برسند و با نام منتظری و رهبری او نفوذ و جایگاه خود را حفظ کنند
محمدخامنه ای ،عزل منتظری را توطئه هاشمی رفسنجانی دانسته
این جفای آشکاربه امام است
ولی پس از مدتی متوجه شدند که سیدمهدی هاشمی و باند بیت منتظری حصاری دور او کشیده اند و کسی را در آن مجموعه راه نخواهند داد، وضع برگشت و حمله به سیدمهدی هاشمی شروع شد و موضوع قتل و شهادت مرحوم شمس آبادی و نگهداری اسلحه قاچاق و مانند اینها را مطرح کردند و با وسایطی مؤثر منتظری را بوسیله امام از قائم مقامی عزل و بیت او را زیر نظر قرار دادند، تا قدرت پس از امام دست آنها نیفتد و آنرا در دست بگیرند.
شما از چه زمانی وارد این مسأله شدید و زمانی که ۸ نماینده از آقای ولایتی سوال پرسیدند چه اطلاعاتی داشتند؟ دلیل سخنان امام خمینی که منجر به پس گرفتن سوالات شد، چه بود؟
  من در آن ایام به حوزه انتخابیه خودم رفته بودم وقتی برگشتم این موضوع را شنیدم. ابتدا باور نمی کردم که چنین کار مهم خودسرانه ای بدون اذن امام و اطلاع افراد مسئول انجام شده باشد گر چه از مهمل کاری و بی منطقی طرف ایرانی عامل آن خبر داشتم. بلافاصله به تحقیق پرداختم و موضوع مسلم شد بیشتر نمایندگان دلسوز هم ناراحت بودند ولی اقدامی نکرده بودند.
 دفاع از سئوال اسرائیلی
من شخصا طبق وظیفه خودم نامه ای با طرح یک سؤال کلّی به وزیر خارجه نوشتم دو نفر از دوستان هم مایل به امضا شدند.
این موضوع باعث دستپاچگی رئیس مجلس و باند او شده بودند و با مشورت کسانی در جماران و دولت، توطئه ای کردند و سؤالاتی را که امام را عصبانی و ناراحت می کردند تهیه و به زور و اصرار برای امضا به دست افرادی داده بودند که به «گروه هشت نفره» معروف شدند.
پیش من هم آوردند من قبول نکردم که آن را امضا کنم ولی خیلی اصرار کردند که شما فقط یک امضا دارید اینجا ۷ امضا هست همه را یک کاسه بکنید بهتر است. از دو نفر دیگر هم امضا گرفته بودند.
 ازکینه ای که از هاشمی رفسنجانی داشتم
من در آن شدت ناراحتی که از آن موضوع داشتم (که در واقع افتضاح ایران بود نه آمریکا ولی آنرا وارونه جلوه دادند) قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم.
رابطه شیاطین باامام !
شیاطین بلافاصله آنرا به ضمیمه پیش فرض های دیگری، در موقع حساسی به امام دادند
و حضرت امام را با این روش، عصبانی کردند و امام هم در یک سخنرانی به امضا کننده ها حمله شدید کردند و «کار آنها را بدتر از کار اسرائیل دانستند».
 شُکربجای ناراحتی !
وقتی من سخنرانی امام را شنیدم در منزل بودم بجای آنکه ناراحت شوم ،سجده شکر بجا آوردم و گفتم خدا را شکر که امام بار مسئولیت را بعد از این از دوش ما برداشت.
ابتدا تصمیم گرفتم که از مجلس استعفا دهم ولی دیدم توهین به امام است و دلم راضی نشد.
ارتباط شیاطین باهم( ۸سائل)ترس ازحضوردرمجلس
یکی از دوستان امضاکننده خیلی نگران به منزل ما آمد و پرسید که من چه خواهم کرد آیا صلاح هست به مجلس برویم یا نه؟
من-محمدخامنه ای- به او آرامش دادم و گفتم ما کار درستی کرده ایم و نگرانی ندارد من روز مقرر به مجلس خواهم رفت.
ترس ازواکنش پاسداران
ولی با وجود شهامتی که این کار در آن جوّ شدید می خواست من راحت بودم گر چه حتی احتمال می دادم که در مجلس اولین فرد پاسداری که به محض ورود، اسلحه به روی من خواهد کشید.
 گستاخی تاکجا!
عجیب این بود که همه پاسداران و حتی مستخدمان مجلس آن روز بطور بی سابقه ای با لبخند و شوخی و احوالپرسی با من روبرو شدند و حتی یکی از افراد هیچ وقت جواب سلام مرا نمی داد آن روز با روی خوش خودش به سلام کردند و این وضع عجیب خیلی معنی داشت و بعدها هم برخی از خواص و عوام به امام نکاتی را گفته و حرف هایی زده بودند.
 اگردرآن روز حالشو جامی آوردند،دیگه جرئت نمی کند بعداز۲۸سال مجددمهبلات ببافد
از قضا آن روز در صحن مجلس طرح سؤال از قوه قضائیه مطرح بود و من یکی از سخنرانان و اولین سخنران موافق طرح بودم. منشی وقتی طرح را مطرح کرد و گفت آقای خامنه ای موافق اول صحبت کنند، رئیس مجلس که شاید باور نمی کرد من در مجلس آن روز شرکت کنم و مرا هم ندیده بود ،گفت: آقای خامنه ای نیامده! منشی گفت: ایشان حضور دارند و من مشغول دفاع از طرح شدم.
هاشمی در این باره در سایت شخصی خودش با عبارت تحقیر آمیزی نوشته که آنروز «محمد خامنه ای» بدون آقا و سید و القاب رایج، خیلی ترسیده بود! گوینده این ادعا «باید اینقدر شعور داشته باشد» که کسی که ترسیده باشد آن گونه اول وقت به مجلس نمی آید و اولین نفر از طرحی که عنوان خطرناک «سؤال از قوه قضائیه» را دارد، دفاع نمی کند.
 مجرم طلبکار ! جسارتش آنقدرزیادبوده که میخواسته متعرض امام شود!
من آنروز چند بار وسوسه شدم گله ای از حضرت امام بکنم که شما خودتان به ما درس دادید که هر متهم فرضی حق دارد که پاسخ و دفاعش را در محکمه بگوید و بقول فقها «الغایب علی حجّته» پس چرا از ما نپرسیده ما را محکوم کردید
وافعاًاین حرف محمدخامنه ای درست است ( جای دزدوصاحبخانه جابجاشده)
و یا قصه دزدی را بگویم که از دیوار منزل کسی افتاده بود و پایش شکسته بود از صاحب خانه به دادگاه شکایت کرده بود که چرا دیوار بلندی ساخته؟ و عجیب آنکه دادگاه صاحبخانه را محکوم کرد نه دزد را ولی صبورانه گذشتم.
دلیل آنکه سؤالی را پس گرفتیم هم، نوعی احترام به اعتراض حضرت امام بود و هم نشان دادن مظلومیت این ۸ نفر که با وجود ابراز غیرت ملی و اسلامی و انجام وظیفه در قالب قانون اساسی و قوانین دیگر، برای کار درستی که انجام داده بودند محکوم می شدند و شخص خاطی که دستش را بر خلاف قانون پنهانی در دست دشمن گذاشته بود از خطر مجازات فرار می کرد.
 جسارت مضاعف،بلکه گُستاخی
شنیدم بعدها افراد محترمی از حوزه و از بازار تهران به امام اعتراض کرده بودند و ایشان قول داده بود جبران کند. توده مردم هم هر جا به ما می رسیدند در مساجد و نماز جمعه به ما دلداری می دادند و ابراز حمایت می کردند، هیچکس جز معدود «مزدوران هاشمی و خط نحس آنها» به ما ۸ نفر توهین نکرد و هدف آنها نه فقط ۸ نفر بلکه به جناح معروف به ۹۹ نفر مخالف موسوی بود و حتی کار به حمله به روزنامه رسالت و بازاریان رسید. همیشه تهمت طرفداری از مالکین و خوانین به این جماعت می زدند.
غیر از این فشار مصنوعی فحاشان باند هاشمی و موسوی و امثال آنها، هیچ فشاری به ما نرسید بلکه همان طور که گفتم جوّ سیاسی جامعه همه به نفع ما و خط امام بود و خط چپ که ادعای مخالفت با آمریکا و لیبرالها را داشتند، مفتضح شده بودند که در جناح طرفداران آمریکا قرار گرفتهاند و به دروغ شعار میدهند.
رمزعبور:اگر صلاح میدانید درباره ماجرای ۹۹ نفر و رای منفی تان به نخست وزیری میر حسین موسوی هم بفرمایید.
درباره ماجرای ۹۹ نفر نماینده مجلس که به نخست وزیری میرحسین موسوی در دور دوم نخست وزیریش رأی ندادند من قبلاً مطالبی گفته ام، حاصل موضوع این بود که رئیس جمهور وقت (آقای خامنه ای) با آن که در دوره اول ریاست قوه مجریه خود با علاقه و اصرار میرحسین موسوی را برای نخست وزیری انتخاب کرده بود ولی در دو سال اخیر آن دوره حرکات و اقداماتی سیاسی و اجتماعی و اداری از طرف موسوی پدید آمد که رئیس جمهور وقت احساس خطر برای نظام کرده و اندک اندک به این نتیجه رسیده بود که در دوره دوم او را انتخاب نکنند.
توهین به حاج احمدآقا وخودامام خمینی
حاج احمدآقا را باندهاشمی می داند وامام راهم عجول معرفی کرده!
موسوی با هاشمی و بخش هایی از جماران از جمله فرزند امام(حاج احمدآقا) ارتباطاتی مستقیم و مؤثر ایجاد کرده بود و به محض اطلاع از نظر آقای خامنه ای به آنها متوسل شده بود که امام را واسطه قرار دهند و در نتیجه «امام خمینی بدون آنکه دستور و امر شرعی یا قانونی بکند، برای حفظ مصلحت فرضی «اظهار میل کرده بودند که موسوی بماند»، گفته شد که به امام گفته بودند اگر موسوی نخست وزیر نشود در جبهه جنگ خلل وارد میشود و مدافعان جنگ طرفدار موسوی هستند.
از این تمایل اخلاقی امام، غوغایی بزرگ بر پا کردند و در مجلس اقلیت طرفدار هاشمی و موسوی آن را چماقی ساختند تا نمایندگان را مرعوب کنند. عده ای از نمایندگان واقعاً به عدم صداقت و صلاحیت میرحسین موسوی و دروغ بودن تأثیر او در جبهه جنگ و روحیه سربازان علم داشتند، عده ای هم مردّد شده بودند.
 ۹۹نفراقدام ناسنجیده ای کردند!وشایدطیق محمدخامنه ای ظیطنت کردند،تحریکشان کردند که جلوی امام بایستند،البته امام بحران رامدیریت کرد ودردفاع ازآنان گفت(صدمی من هستم)شایداگرآن دفاع امام نبود«فتنه بزرگی شکل می گرفت» ..وچه افتخاری کردی این آقا!!
نتیجه تردیدهای نمایندگان این شد که عده ای ۹۹ نفر وظیفه خود را در این دانستند که به وی رأی ندهند با آنکه مرید و عاشق امام بودند ولی فریب اطرافیان و طرفداران موسوی را هم می دانستند.
 مگرمیشه عاشق ،خلاف  میل معشوق عمل کند!؟دروغ آشکار
دزدی که جلوترازهمه می دوید ومی گفت:بگیرین!
خود من تا صبح روز رأی گیری در یک بن بست و برسر یک دو راهی قرار گرفته بودم از طرفی حقیقت امر و دروغی را که به امام گفته بودند می دانستم و از طرفی چهره امام در برابرم مجسم می شد و دلم بر مظلومیت او می سوخت و جرات به رأی مخالفت پیدا نمی کردم. اما اول صبح قبل از حرکت از منزل به خودم جنبیدم و تصمیم گرفتم دل یکدله کنم مخصوصاً عده زیادی از نمایندگان درباره رأیی که می خواستند بدهند همیشه با من مشورت می کردند و من باید برای آنها جواب داشتم، این بود که قرآن را برداشتم و استخاره کردم و جواب عجیبی آمد که تکلیف مرا روشن کرد. آخر آیه آمده بود که «حُرمَّت ذلک علی المؤمنین!»
وقتی به مجلس وارد شدم بسیاری از نمایندگان که از نظر و رأی من پرسش می کردند گفتم که قطعاً رأی نخواهم داد، نتیجه رأی مجلس امضای نخست وزیری میرحسین موسوی شد منهای ۹۹ نفر که رأی نداده بودند و بعدها هم امام با هوشیاری به عمق قضایا پی برده بود و شخص رئیس جمهور (آقای خامنه ای) هم بعدها گفته بود که ایشان هم نفر صدم بوده است.
انتخاب میرحسین در دوره دوم وزر و وبالی است که دامن همه را گرفت و ضایعات و صدماتی داشت که ظاهراً هنوز درباره آن چیزی نوشته نشده و یکی از سیئات هاشمی هم شمرده می شود، و یک نمونه و مصداق آن تحمیل پذیرش قطعنامه ضد جنگ به امام و امّت و کمک به صدام و به سیاست آمریکا بود.
تحلیل کلان شما از این ماجرا پس از گذشت نزدیک به ۳۰ سال چیست و آیا ماجرای مک فارلین برای امروز، مخصوصاً اکنون که درگیر مذاکرات هسته ای هستیم درسی دارد؟
ماجرای ارتباط به ظاهر کاخ سفید با باند هاشمی، در واقع فقط ارتباط رئیس جمهور وقت آمریکا با ایرانیها نبود بلکه حکومت در سایه و مدیران سیاست آمریکا که بیشترشان صهیونیست هستند دنبال آن بودند و هستند. یعنی با تغییر رئیس جمهوری آمریکا، آن سیاست از بین نرفت و به صورت های مختلف، از جمله کارگزاران ـ اصلاحطلبان و امثال آنها ـ خودش را نشان داد و فتنه ۱۳۸۸ و فتنه آزمایشی سال ۱۳۷۸  هم از جلوه های همان سیاست بوده است.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اینقدردرک وشعورندارند که بعضی ازحرفهای ناسنجیده شان  «بالابردن رهبری به قیمت پایان کشیدن امام خمینی است»! یعنی امام خمینی فتنه گرراتشخیص نداد واما رئیس جمهورشناخت!
مطمئناًمقام معظم رهبری این تفکروتحلیل رانمی پسندند،چون بارهاشده که مستقیم وغیرمستقیم خودرا میراث دارامام خمینی دانسته و خودرا شاگرد ومریدامام اعلام کرده،وانقلاب راهم بی نام خمینی بی معنی می داند ،آنوقت عده ای جاهل سخنان سخیفی برزبان فتنه گرشان جاری می کنند وبرآن می بالند!
درانتخاب تیترها نیزازنگارنده می باشد.پایان توضیحات.
طرح مسأله خرید اسلحه از آمریکا، برای اداره جنگ یکی از سیاست های طرف ایرانی بود و مسأله کمک به کونتراهای ضد ساندنیست از سیاست های طرف آمریکایی، و هر دو هدف اصلی مشترک را در پوشش قابل قبول و باورکردنی این دو بهانه دنبال می کردند. دلایل و قراینی بر این حقیقت همیشه وجود داشته و گاه گاه تکرار می شود. حضور فعال و به اصطلاح تکیه گاه شدن هاشمی در همه وقایعی مثل فتنه سال ۱۳۸۸ و قبل از آن و عدم انصراف او از پیگیری رسیدن به رهبری نظام و دفاع از اهداف و منافع آمریکا در نقل قول های دروغ از امام و اصرارهای چند ساله او در اتمام جنگ و باصطلاح نوشاندن جام زهر قطعنامه منحوس به امام و دیگر گفته ها و مصاحبه های مشابه دیگر و مخصوصاً روابط مستحکم دیپلماتیک و سیاسی با سعودی های خصم لدود ایران و شیعه، همه قراین و دلایلی عقل پسند بر وجود رابطه پنهانی و اصرار آمریکا بر  به قدرت رساندن این شخص است.
این ماجرای به ظاهر شکست خورده و فراموش شده، یک برنامه و سیاست دائمی آمریکاست و در هر مقطعی به صورتی خاص ظاهر و عمل میشود و در ایران هم از طرف افراد سست عنصر و وطن فروش همیشه استعداد همبستگی با آمریکا وجود داشته و خواهد داشت، بنابراین در همه مقاطع سیاسی باید منتظر نوعی نزدیکی با آمریکا و خیانت به ضرر ملت و نظام از طرف برخی افراد طرفدار تماس با آمریکا بود./ ۰۸ دی ۱۳۹۳پارسینه
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:
برای اطلاع ازچندوچون ماجرای«مک فالین»گزارش کامل به این لینک مراجعه کنید:
http://www.pirastefar.ir/?p=4675

همه نمایندگان دوردوم مجلس شورای اسلامی

تعداد نمایندگان مجلس، مطابق قانون انتخابات ۲۹۰ نفر تعیین شده و افزایش این تعداد مطابق اصل ۶۴ قانون اساسی است.
انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۶۳ برگزار و ۷ خرداد‌‌ همان سال نیز نخستین جلسه مجلس دوم برگزار شد.

محمدباقر آخوندی – آذربایجان شرقی(شبستر)
حسن آقاحسینی طباطبایی – سیستان و بلوچستان(زابل)
اسماعیل آهنی – گیلان(آستارا)
محمد صالح احمدوند – همدان(ملایر)
مرادعلی احمدی – کرمانشاه(سنقرکلیایی)
عبدالکریم اربابی – سیستان و بلوچستان(چابهار)
علی ارومیان – آذربایجان شرقی(مراغه)
فریدون استکی – چهار محال بختیاری(شهرکرد)
محمد اسحق مدنی – سیستان و بلوچستان(سراوان)
عبدالرضا اسدی‌نیا – خوزستان(اهواز)
ابراهیم اسرافیان – تهران(تهران)
علی‌اصغر اسفندیارپور – لرستان(کوهدشت)
ابراهیم اسلامی خرمی – فارس(اقلید)
احد انجیری مطلق – آذربایجان غربی(مهاباد)
سعید امانی – تهران(تهران)
میرزا احمد امیرزاده ایرانی – آذربایجان شرقی(اردبیل)
رضا اکرمی – سمنان(سمنان)
محمد ایوبی – خراسان رضوی(بجنورد)
محمدرضا باهنر – کرمان(بافت)
علی‌بابا بابائی – خراسان رضوی(اسفراین)
اسدالله بادامچیان – تهران(تهران)
عباس‌علی بهاری اردشیری – مازندران(ساری)
احمد بهشتی – فارس(فسا)
شهاب‌الدین بی‌مقدار – آذربایجان شرقی(خاروانا / ورزقان)
غلامرضا بیات – زنجان(ماهنشان)
احمد بیگدلی آذری – مرکزی(قم)
اکبر پرهیزکار – آذربایجان شرقی(تبریز)
علی پریزاد – آذربایجان غربی(نقده)
حکم‌الله پزشکی – آذربایجان شرقی(میانه)
حسین پورسالاری – کرمان(کهنوج)
محمدمهدی پورگل – گیلان(بندر انزلی)
می‌رحیدر جعفری حصارلو – آذربایجان شرقی(بناب / ملکان)
ابراهیم جمال یوسفی(دشتی) – بوشهر(رودباران)
حسین چیت‌ساز شاهرودی – سمنان(شاهرود)
ابواحسن حائری‌زاده – خراسان رضوی(بیرجند)
ابوطالب حجازی کمساری – گیلان(رشت)
عزیز حجتی – آذربایجان غربی(ماکو)
ابوالحسن حسینی – مازندران(می‌نودشت)
فضل الله حسینی برمایی – خراسان رضوی(درگز)
محمد حسینی خامنه‌ای – خراسان رضوی(مشهد)
علی حسینی‌زاده – چهار محال بختیاری(بروجن / لردگان)
محمد حسینی‌نژاد – یزد(اردکان)
مهدی حسینی‌نژاد – مازندران(نور / محمود آباد)
محمد حصاری – کرمانشاه(کنگاور)
علی‌اکبر حمیدزاده – زنجان(آوج / بوئین زهرا)
هاشم حمیدی – همدان(همدان)
علی خرمتایی – کردستان(بانه / سقز)
محمد خزاعی ترشیزی – گیلان(رشت)
علی‌اصغر خلیلی – مازندران(بهشهر)
طالب خیاطی – خوزستان(دشت آزادگان)
ابالقاسم داودالموسوی دامغانی – خوزستان(رامهرمز)
محمدباقر داودی – مازندران(کردکوی)
حامد دامنی – سیستان و بلوچستان(خاش / نصرت آباد / می‌رجاوه)
مطلب دشتی تولیر – آذربایجان شرقی(مغان)
عزت الله دهقان – خراسان رضوی(تایباد / تربت جام)
سید محمود دعائی – تهران(شهر ری / شمیرانات)
محمدمهدی ربانی املشی – تهران(تهران)
حسین‌علی رحمانی – کردستان(بیجار)
ابوالفضل رحمانی اصل – همدان(رزن)
رحمان رحیمی – کرمانشاه(پاوه)
نوالدین رحیمی – لرستان(ملاوی)
عباس رحیمی – بوشهر(دشتستان)
غلامرضا رحیمی حاجی آبادی – خوزستان(بندر ماهشهر)
ابوالقاسم رزاقی – مازندران(تنکابن / رامسر)
مرتضی رضوی – آذربایجان شرقی(تبریز)
حسن روحانی – تهران(تهران)
علی‌اکبر روحانی‌فر – ایلام(دهلران)
محسن رهامی – زنجان(خدابنده)
غلامحسین رهبرپور – همدان(تویسرکان)

مریم زعفرانی بهروزی – تهران(تهران)
رضا زواره‌ای – تهران(تهران)
حجت الله زمانی – لرستان(بروجرد)
ولی الله زمانی – مازندران(بابل)
عبدالحسین ساوه – کرمان(کرمان)
می‌رغفار سجادنژاد الوار – آذربایجان شرقی(بستان آباد)
حسین سلطانی – اصفهان(اردستان)
‌‌حسین سبحانی‌نیا – نیشابور(خراسان رضوی)
غلامرضا سلطانی – تهران(کرج)
فریدون سلیمی – آذربایجان غربی(می‌اندوآب)
می‌رعلی نقی سیدخاوری لنگرودی – گیلان(لنگرود)
ابوالفضل موسوی‌تبریزی(سیدریحانی) – آذربایجان شرقی(تبریز)
محمد شاورانی – آذربایجان غربی(بوکان)
حسن شاهچراغی – سمنان(سمنان)
مهدی شاملو محمودی – همدان(ملایر)
صمد شجاعیان – فارس(ممسنی)
علی شوشتری – خراسان رضوی(نیشابور)
محمد اسناعیل شوشتری – خراسان رضوی(قوچان)
محمدعلی شقاقیان – فارس(شیراز)
قلی شیخی – خوزستان(ایذه)
محمد شینی – خوزستان(مسجد سلیمان)
محمدعلی صاحب الزمانی – آذربایجان غربی(ارومیه)
حسن صادق‌لو – مازندران(رامیان)
محمدصادق صادقی گیوی(خلخالی) – مرکزی(قم)
نصرالله صالحی حاجی آبادی – اصفهان(اصفهان)
جلیل صدر طباطبایی – یزد(یزد)
عاتقه صدیقی – تهران(تهران)
لطیف صفری – کرمانشاه(اسلام‌آباد غرب)
محمود صفری – تهران(دماوند)
عباس صفوی کوهساره – گیلان(فومن)
محمدصالح طاهری خرم آبادی – لرستان(خرم‌آباد)
عبدالصاحب طاهری موسوی – خوزستان(خرمشهر / شادگان)
مهدی طباطبایی شیرازی – خراسان رضوی(مشهد)
ابراهیم عباسپور – آذربایجان شرقی(کلیبر)
محمدرضا عباسی‌فرد – لرستان(خرم‌آباد)
علی عبدالله‌پور – آذربایجان شرقی(هشترود)
محمدعلی عربی – خراسان رضوی(کاشمر)
عبدالله عطائی – کردستان(سنندج)
محمدامین عفری(طرفی) – خوزستان(آبادان)
رحیم علی‌زاده باروق – آذربایجان شرقی(اردبیل)
علی‌محمد غربیانی – آذربایجان شرقی(اردبیل)
جلال‌الدین فارسی – تهران(تهران)
فخرالدین فال اسیری – فارس(استهبان / نی‌ریز)
اسماعیل فدائی – مرکزی(سربند)
مرتضی فهیم کرمانی – کرمان(کرمان)
مهدی قائمی‌فر – فارس(سروستان)
مصطفی قادری – آذربایجان غربی(سردشت / پیرانشهر)
حسین قاضی‌زاده هاشمی – خراسان رضوی(فریمان / سرخس)
زین‌العابدین قربانی پنجاه – گیلان(آستانه اشرفیه)
حسین قطمیری – فارس(شیراز)
عبدالعلی قنبری قادیکلائی – مازندران(قائمشهر)
قنبر کبیری – فارس(مرودشت)
مهدی کروبی – تهران(اسلامشهر / تهران / ری / شمیرانات)
رضا کریمی(زاده ۱۳۳۲) – آذربایجان شرقی(مرند)
فواد کریمی – خوزستان(اهواز)
آنه محمد کوسه غراوی – مازندران
محمد کلاته‌ای – خراسان رضوی(بجنورد)
محمد کیاوش – خوزستان(آبادان)
محمدتقی لطفی – ایلام(ایلام)
محمد محمدی – دلفان / سلسله
عباس متین – هرمزگان(بندرعباس)
حسین محقق بانکی – تهران(کرج)
حسین محمدخانی شاهرودی – فارس(داراب)
حسین محمدی آذر – زنجان(تاکستان)
محمدباقر محی‌الدین انواری – تهران(تهران)
ابوالحسن مخزن موسوی – گیلان(رودبار)
محمود مروی سماورچی – خراسان رضوی(طرقبه / چناران)
جمشید مزارعی غریب – خوزستان(بندر ماهشهر)
داود مصطفوی سیاه مزگی – گیلان(رشت)
سید احمد کاشانی – اصفهان(قمصر / نطنز)
علی معرفی‌زاده – خوزستان(خرمشهر / شادگان)
محمد معزالدین – اصفهان(اصفهان)
می‌رمرتضی موسوی ابره بکوه – خوزستان(اندیمشک / شوش)
حسن موسوی‌پور – زنجان(ابهر)
حسین موسویان – تهران(تهران)
پرویز ملک‌پور – نمایندگان اقلیت(اقلیت‌های دینی / زرتشتیان)
علی ملکوتی – آذربایجان شرقی(سراب)
برزو مهبودی – فارس(کازرون)
مهدی مهدوی حاجی – مازندران(بابلسر / بندپی / فریدونکنار)
مهدی مهدی‌زاده – خراسان رضوی
قاسم مهرزاد صدقیان – آذربایجان غربی(سلماس)
مجتبی می‌رجعفری – مرکزی(اراک)
عباس می‌رحیدری – تهران(شهریار)
عیدی محمد میرزایی عطاآبادی – اصفهان(فلاورجان)
غلامحسین نادی – اصفهان(نجف آباد)
حسن‌علی نجفی رهنانی – کهکیلویه و بویراحمد(گچساران)
علیرضا نظری – مرکزی(دلیجان / محلات)
علی نظری منفرد – فارس(آباده)
عبدالله نوری – اصفهان اصفهان
وارتان وارطانیان – نمایندگان اقلیت(مسیحیان ارامنه شمال کشور)
ابوالقاسم وافی – یزد(یزد)
عیسی ولانی – مازندران(آمل)
محمدعلی هادی نجف آبادی – تهران(تهران)
عبدالرضا هاشم‌زایی نهبدان – خراسان رضوی(طبس / فردوس)
عبدالله هجرتی – قزوین(زنجان)
کمال‌الدین یادآور نیک‌روش – تهران(تهران)
محمد یزدی – تهران(تهران)
مهدی یعقوبی – خراسان رضوی(تربت حیدریه)

درباره نویسنده

1753مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما