عزل آیت الله منتظری+نامه امام خمینی+پاسخ منتظری

عزل آیت الله منتظری+نامه امام خمینی+پاسخ منتظری

ماجرای عزل آیت الله منتظری +نامه  امام خمینی+پاسخ منتظری

درادامه فرازوفرودهای آقای منتظری را خواهیدخواند-تبریک وی را به رهبرانقلاب بمناسبت انتخاب  به رهبری .همچنان سخنان سالوسانه ایشان وحصر۵ساله وپیام تسلیت رهبری درپی درگذشت ایشان ونیز استعفای امام جمعه اصفهان برای حمایت ازآیت الله منتظری وسیاه نمایی هاایشان  +علت حصر وچگونگی رفع حصر+قسمتی ازبازجویی سیدمهدی هاشمی وبرادرش«هر۲ملبس به لباس روحانیت بودند»-سیدهادی-که دامادورئیس دفترآیت الله منتظری بودندو-لورفتن نامه مهدی هاشمی به همدستش در«کاسه توالت»زندان…خاطرات آیت الله امینی ازفرایندعزل +یادداشت رفیق صمیمی معزول -رئیس قوه قضائیه سابق+علت حصردرسال ۱۳۷۶وچگونگی رفع حصردرسال ۱۳۸۱.

مصاحبه پزشک معالج آیت الله منتظری ازعلت مرگ  ونیزجواب محترمانه ومستدل-کنایه آمیز- رهبری به نامه غضب آلود-سیاه نمایی-امام جمعه مستعفی اصفهان +گریه امام برعزل«حاصل عمرش» که سخنگو وبلندگوی منافقین شده است…راخواهیدخواندباعکس

جلسه شبانه آیت الله خامنه ای و هاشمی و حاج احمد آقا

زمان: ۶ فروردین ۱۳۶۸ / ۱۸ شعبان ۱۴۰۹
مکان: تهران، جماران
موضوع: «عدم صلاحیت برای تصدی رهبری نظام جمهوری اسلامی»
مخاطب: منتظری، حسینعلی

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای منتظری
با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‌اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم می‌دانم؛ خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم.

از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید.

شما در اکثر نامه‌ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.

در مسئله «مهدی هاشمی »قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر می‌دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای مثلِ قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حالِ بازگو کردن تمامی آنها را ندارم.

شما از این پس وکیل من نمی‌باشید و به طلابی که پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمدالله از این پس شما مسئله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود می‌دانید – که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خرابتر می‌کند – با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری ها با اتکا به خداوند متعال «به شما که حاصل عمر من بودید» چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:
۱- سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرالها نریزد.
۲- از آنجا که «ساده لوح هستید»و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.
۳- دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.
۴- نامه‌ها و سخنرانیهای منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان – روحی له الفداء – و خونهای پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.
والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلکرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم. والله قسم، من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. والله قسم، من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
سخنی از سرِ درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته‌ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی دارم.
من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم.
من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تأثیر دروغهای دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند.

از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هرچه هست اوست. والسلام.
یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۶۸ روح الله الموسوی الخمینی

جواب ایت الله منتظری به نامه عزل امام خمینی

دو روز پس از صدور نامه امام خمینی، آقای منتظری در نامه ای از سمت قائم‌مقامی رهبری استعفا کرد . متن نامه آقای منتظری چنین است :

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم. محضر مبارک آیت ‏اللّه‏ العظمی امام خمینی ـ مدظله العالی

پس از سلام و تحیت، مرقومۀ شریفه مورخ ۶ فروردین ۱۳۶۸ واصل شد. ضمن تشکر از ارشادات و راهنمایی‌های حضرتعالی به عرض می‌‏رساند، مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همۀ مراحل همچون سربازی فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالی و در مسیر اسلام و انقلاب بوده‌‏ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستورات حضرتعالی می‏‌دانم؛ زیرا بقا وثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت ازمقام معظم رهبری است. برای هیچ کس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تاکنون در سایۀ رهبری و ارشادات حضرتعالی از خطرات مهمی گذشته؛ و دشمنان زیادی همچون منافقین کوردل، که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهای عزیز ما و از جمله «فرزند عزیز خود من» آغشته است، و سایر جناح‌های مخالف و ضد انقلاب و سازشکار و لیبرال مآب‌های کج فکر را رسوا واز صحنه خارج نموده است.

آیا جنایات هولناک وضربات ناجوانمردانۀ این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنی است؟ و اگر بلندگوهای آنان و رادیوهای بیگانه خیال می‏‌کنند با جوّسازی‌ها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنی‌ها به نام اینجانب می‏‌توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگی ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباهند.

و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبری، خود من از اول جداً مخالف بودم؛ و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است. و اکنون نیز عدم آمادگی خود را صریحاً اعلام می‏‌کنم. و از حضرتعالی تقاضامی‏ کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آیندۀ اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند.

و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبۀ کوچک و حقیر در حوزۀ علمیه به تدریس و فعالیتهای علمی و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایۀ رهبری حکیمانۀ حضرتعالی، اشتغال داشته باشم. و اگر اشتباهات و ضعفهایی که لازمۀ طبیعت انسان است رخ داده باشد، ان شاءاللّه‏ با رهبریهای حضرتعالی مرتفع گردد.

و از همۀ برادران و خواهران عزیز و علاقه‏‌مند تقاضا می‏‌کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبری و خبرگان محترم، به بهانۀ حمایت از من، کاری انجام دهند و یا کلمه‏‌ای بر زبان جاری نمایند؛ زیرا مقام معظم رهبری و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمی‏خواهند.

امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییهای ارزندۀ خود بهره‏ مند، و از دعای خیر فراموش نفرمایید. والسلام علیکم و رحمه‏اللّه‏ و برکاته.۷ فروردین ۱۳۶۸ ـ حسینعلی منتظری

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منظوراز«مقام معظم رهبری»درنامه آیت الله منتظری «امام خمینی»می باشد.نامه ششم نوشته شده ولی ارسال روزهفتم است.منظوراز«فرزند عزیز خود من»حجت الاسلام شیخ محمدمنتظری است که درحادثه ۷تیر۱۳۶۰-حزب جمهوری اسلامی ، بهمراه شهیدبهشتی و۷۰نفردیگرشهیدشدند.

جواب امام خمینی به نامه  استعفای آیت الله منتظری 

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

جناب حجت‏ الاسلام و المسلمین آقای منتظری ـ دامت افاضاته

با سلام و آرزوی موفقیت برای شما، همان‏طور که نوشته‌‏اید« رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می‌‏خواهد» و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر می‏‌کردیم. ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمی‏‌خواستم در محدودۀ قانونی آنها دخالت کنم.

از اینکه عدم آمادگی خود را برای پست قائم مقامی رهبری اعلام کرده ‏اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر می‌‏نمایم.

همه می‏‌دانند که شما حاصل عمر من بوده‌‏اید 

و من به شما شدیداً علاقه‏‌مندم. برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت می‏‌کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید؛ و از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا می‏‌زنند، جداً جلوگیری کنید.

من این تذکر را در قضیۀ «مهدی هاشمی»  هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این می‌‏بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.

از پخش دروغ‌های رادیو بیگانه متأثر نباشید. مردم ما شما را خوب می‏‌شناسند، و حیله‏‌های دشمن را هم خوب درک کرده‏‌اند که با نسبتِ هر چیزی به مقامات ایران کینۀ خود را به اسلام نشان می‏‌دهند.

طلاب عزیز، ائمۀ محترم جمعه و جماعات، روزنامه‏‌ها، و رادیو ـ تلویزیون، باید برای مردم این قضیۀ ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالی ان شاءاللّه‏ با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمی می‏بخشید. والسلام علیکم.

۸ فروردین ۱۳۶۸ روح‏ اللّه‏ الموسوی الخمینی

روشنگری برای افکارعمومی

امام خمینی همچنین در ۲۶ فروردین ۱۳۶۸ در نامه ای خطاب به وزیران و نمایندگان مجلس شورای اسلامی علت تصمیم خود در برکناری آیت الله منتظری را تبیین کردند . متن نامه سوم امام به این شرح است :

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

خدمت فرزندان عزیز، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، و وزرای محترم ـ دامت افاضاتهم

با سلام، شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمی‏‌دانید قضیه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه‌‏ها و پیغام‌ها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر وظیفۀ شرعی اقتضا می‏کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم.

ان‏شاءاللّه‏ خواهران و برادران در آینده تا اندازه‏ای روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست؛ و در صورت تخطی، هر کس در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد. توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم و رحمه اللّه‏ و برکاته./۲۶فروردین ۱۳۶۸روح‏ اللّه‏ الموسوی الخمینی

نامه حاج سیداحمدآقا به آیت الله منتظریرنجنامه

دو هفته پس از نامه فوق یعنی در نهم اردیبهشت ۱۳۶۸ متن مبسوطی از سوی حجت الاسلام سید احمد خمینی فرزند امام با عنوان «رنجنامه» خطاب به آقای منتظری منتشر شد. مرحوم سید احمد خمینی در این رنجنامه تاکید کرده که «از آنجا که در متن وقایع انقلاب خصوصاً در جزء جزء ماجرای حضرتعالی و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم‌له برای نجاتتان از چنگال توطئه‌گران و نفوذی‌ها بودم فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کرده‌ام.» صحیفه امام ، ج ۲۱ ، ص ۳۳۰ تا ۳۳۵ و ۳۵۰

گریه امام خمینی درعزل آیت الله منتظری

سید رحیم میریان در خاطرات خود با اشاره به تأثیر ماجرای قطعنامه و عزل آقای منتظری درباره تشدید بیماری و رحلت امام خمینی می‌گوید: « والله من‌ فکر می‌کنم‌ بعد از جریان‌ همان‌ قطعنامه‌ که‌ آقا فرمود این جام‌ زهر را من‌ خوردم‌ شاید واقعاً همین‌ بوده‌، این‌ یک طرف‌ قضیه‌ بوده‌، یک طرف‌ هم‌ آن‌ جریانات‌ قم‌ و جریان‌ برکناری‌ آقای‌ منتظری‌ بود. خوب‌ واقعاً این‌ ضربه‌ بزرگی‌ بود. چون‌ امام‌ چندین‌ بار در آن‌ روزی‌ که‌ می‌خواست‌ این‌ برنامه‌ را پیاده‌ کند گریه‌ کرد. آقا ناراحت‌ بودند از این‌ کاری‌ که‌ می‌خواهد بشود اما خوب‌ چون‌ اسلام‌ در میان‌ بود و خطر برای‌ اسلام‌ بود و انقلاب‌ اسلامی‌، دیگر امام‌ چاره‌ای‌ نداشتند. کما اینکه‌ شب‌ قبل‌ هم‌ به‌ یکی‌ از نوه‌ها، گفته‌ بودند:

« اتفاقی می‌خواهد بیفتد که‌ دوست‌ و دشمن‌ را ناراحت‌ می‌کند و خیلی‌ ناراحت‌ کننده‌ است»

‌ اما نگفته‌ بودند (چه اتفاقی) که ‌تا بعداً معلوم شد موضوع عزل آقای منتظری است.

دیگر از آن‌ روز هم‌ ایشان‌ اصلاً صحبت‌ نکردند. حتی‌ در حسینیه‌ که‌ می‌آمدند صحبت‌ نمی‌کردند یا دیگر همه‌اش‌ پیام‌ بود و واقعاً این‌ شاید اثر اصلی‌اش‌ این‌ باشد یعنی‌ که‌ آقا را در مدت‌ یک ماه‌ بیاید این‌ زخم‌ پیدا بشود و آن‌ زخمی‌ هم‌ که‌ این‌ رقم‌ باشد که‌ دکترها تشخیص‌ بدهند که‌ این‌ عمل‌ بشود. آقا سال‌های‌ سال‌ زنده‌ است‌ و از فوت‌ آقا جلوگیری‌ می‌شود، نه‌ اینکه‌ شاید خدا نخواست‌ و خودش‌ از خدا بارها تقاضا کرده‌ بود.

امام خمینی خودش ازخدا«مرگش را»خواسته بود.

یک شب‌ یادم‌ است‌ که‌ آقا فرمود ای‌ خدا دیگر حالا مرگ‌ مرا بده‌، این‌ کنایه‌ از آن‌ است‌ که‌ خودش‌ از خدا خواسته‌ بود دیگر و خدا هم‌ اجابت‌ کرده‌ بود،و پس از مدت‌ کوتاهی‌ آن‌ هم‌ منجر به‌ فوت‌ آقا بشود.

%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c

سید رحیم میریان از محافظان بیت امام خمینی  که  از ۹ شهریور ۱۳۶۰ (یک روز پس از شهادت رجایی و باهنر به جماران رفت) ملازم همیشگی امام بود-خاطراتش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشرشده است.

وصیت نامه امام خمینی:با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد  جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌کنم‌.

خاطرات  آیت‌الله امینی

 آیت‌الله امینی ماجرای پاسخ امام به مرحوم هاشمی در رابطه با تنظیم مجدد نامه عزل مرحوم منتظری را تشریح کرد.

آقایان :ابراهیمی-امینی-هاشمی

آیت الله امینی طی گفت وگوی، ماجرای پاسخ امام به مرحوم هاشمی در رابطه با تنظیم مجدد نامه عزل مرحوم منتظری و مباحث مطرح درباره جلسه انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان جانشین امام را تشرح کرد.

اهم اظهارت آیت الله امینی به شرح زیر است:

*نحوه اطلاع یافتن از تصمیم امام برای عزل آقای منتظری:در روزهای اول سال  ۱۳۶۸، مرحوم آقای مشکینی به من تلفن کردند و گفتند که امام از طریق حاج احمد آقا برای هیئت رئیسه خبرگان پیام مهمی فرستاده‌اند. منظور امام کاملاً برای ما روشن بود و از عواقب آن به‌شدت نگران شدیم. سرانجام و پس از مشورت زیاد به این نتیجه رسیدیم که با آقای هاشمی رفسنجانی تماس بگیریم و مشورت کنیم. همین کار را هم کردیم و به ایشان تلفن زدیم و جریان را گفتیم. ایشان گفت که من در این مورد حرف دارم، به تهران بیایید تا موضوع را در هیئت رئیسه مطرح و در باره آن مشورت کنیم و تصمیم بگیریم.وقتی را برای تشکیل جلسه تعیین کردیم و به آیت‌الله خامنه‌ای که در مشهد بودند، اطلاع دادیم تا ایشان هم خود را به تهران برسانند. جلسه در دفتر آقای هاشمی تشکیل و پیام امام در مورد دعوت خبرگان برای تشکیل اجلاسیه خبرگان مطرح شد. آقای هاشمی گفت: امام مدت‌هاست درباره عزل آقای منتظری تصمیم خود را گرفته و یکی دو بار هم به من فرموده‌اند که مسئله آقای منتظری را تمام کنید؛ اما من چون از عواقب این کار بیمناک هستم، با خواهش و التماس از ایشان خواسته‌ام تأمل بفرمایند بلکه راه حل بهتری پیدا شود، اما امام دوباره تاکید فرمودند من تصمیم خود را گرفته‌ام و هر چه زودتر قضیه را تمام کنید.

در روز ۶ فروردین ۱۳۶۸ خبردار شدیم که امام شخصاً وارد عمل شده و نامه عزل آقای منتظری را برای آقای هاشمی فرستاده‌اند تا ایشان به اتفاق آقای خامنه‌ای آن را برای آقای منتظری ببرند. یک نسخه را هم به صدا و سیما فرستادند که خوانده شود؛ اما آقای هاشمی به حاج احمد آقا گفته بود که بهتر است جلوی خوانده شدن نامه را از صدا و سیما بگیرید تا ما بیاییم و حرف‌هایمان را به امام بزنیم، خواندن نامه دیر نمی‌شود!به هرحال درآن جلسه بحث‌های ما چندین ساعت طول کشید و درباره تمام جوانب امر از جمله انگیزه امام برای مستقیم وارد شدن به موضوع و آثار و عواقب اجتماعی آن، پخش یا عدم پخش فوری نامه، لزوم یا عدم لزوم تشکیل اجلاس خبرگان و امثال اینها بحث شد.

* نهایتاً تصمیم گرفتیم خدمت امام برسیم و نظراتمان را بگوییم و کسب تکلیف کنیم. جمع بندی نظرات هم این بود اول از امام بخواهیم ولو موقتاً هم شده از عزل ایشان صرف‌نظر کنند. دیگر اینکه مفاد این نامه از صدا و سیما پخش نشود. از تشکیل اجلاس خبرگان صرف نظر شود یا دست‌کم به تعویق بیفتد. لحن نامه هم ملایم‌تر شود که دست‌کم وجهه حوزوی آقای منتظری محفوظ بماند. با دفتر امام تماس گرفتیم و تقاضای وقت ملاقات کردیم. حاج احمد آقا گفت که دیروقت است و امام این وقت شب به کسی وقت ملاقات نمی‌دهند. گفتیم که کار فوری و لازمی داریم و می‌آییم.

 

*من و آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای و آقای مشکینی به سمت جماران حرکت کردیم و ساعت نه شب به آنجا رسیدیم. حاج احمد آقا باز هم تکرار کرد که گمان نمی‌کند امام در این وقت شب به کسی اجازه ملاقات بدهند، با این همه به اطلاع ایشان خواهد رساند. بعد هم نسخه‌ای از نامه امام را به آقای هاشمی داد و ایشان نامه را خواند. تلخی ناشی از اندوه و عاطفه و حسرت امام و در عین‌حال لحن قاطع ایشان، چنان تأثیر عمیقی روی روح و روان من گذاشت که هنوز هم وقتی خاطره آن لحظه را به یاد می‌آورم، به‌شدت متأثر می‌شوم.

التماس هاشمی رفسنجانی ازامام برای توقف تصمیم

*حاج احمد آقا برگشت و گفت که امام برای ملاقات تشریف می‌آورند. ساعت حدود نه و نیم شب بود. که خدمت ایشان رسیدیم. ابتدا آقای هاشمی با لحن ملتمسانه‌ای گفت که ما همواره در هنگام بروز مشکلات بزرگ از شما کمک گرفته‌ایم، حالا هم فکر می‌کنیم انتشار این نامه و عزل آقای منتظری برای نظام عواقب ناگواری داشته باشد. حالا هم از شما می‌خواهیم در این باره عجله نکنید، شاید در آینده راه حل بهتری پیدا شود، برای تشکیل اجلاس خبرگان هم شتاب نکنید و اجازه بدهید جوانب امر را دقیقاً بسنجیم و خدمت شما عرض کنیم، بعد از آن هر امری بفرمایید اطاعت خواهیم کرد. بعد هم آقای مشکینی و آقای خامنه‌ای نکاتی را بیان کردند.

* امام در حالی که آثار اندوه در چهره‌شان آشکار بود، فرمودند:

«من درباره عواقب و جوانب این امر کاملاً فکر کرده و تصمیم خود را گرفته‌ام و چون و چرا هم ندارد. من گفته بودم که متن نامه مرا در اخبار بخوانند، اما کوتاهی شد»

امام ادامه داد: »من از ابتدا با انتخاب ایشان مخالف بودم، اما نخواستم در کار خبرگان دخالت کنم. گفته‌ام که در تمام ادارات عکس ایشان را جمع کنند. تشکیل اجلاس خبرگان هم ضرورت ندارد و خودم رأساً ایشان را خلع می‌کنم.»

امام خمینی مصمم بود برعزل

*امام می‌خواستند مسئولیت این کار را شخصاً به عهده بگیرند. به آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای هم فرمودند که لازم نیست شما نامه عزل آقای منتظری را ببرید، می‌دهم کس دیگری ببرد، شما هم دیگر برای دیدار با ایشان به قم نروید. آقای هاشمی مجدداً از امام خواست لحن نامه را طوری تنظیم کنند که به وجهه حوزوی ایشان لطمه‌ای وارد نشود. امام در پاسخ سخنان تندی فرمودند که بیان آنها را ضروری نمی‌دانم و به جهت رعایت برخی مصالح از ذکر آنها خودداری می‌کنم. جلسه سنگینی بود و در حالی که همگی مأیوس و نگران بودیم از خدمت امام مرخص شدیم.

حسین ابراهیمی

*صبح روز بعد، آقای شیخ حسن ابراهیمی به من تلفن زد

و گفت که بالاخره آقای نوری(حجت الاسلام عبدالله نوری،وزیرسابق کشور ونماینده امام خمینی درجهادسازندگی) آقای منتظری را قانع کرد که نامه‌ای بنویسد و آن را به تهران برد. در نتیجه امام هم از پخش نامه عزل ایشان از صدا و سیما صرف‌نظر کردند.

چه شد که در نهایت، حضرت آیت الله خامنه ای برای رهبری معرفی شدند؟: یکی از خبرگان ایشان را پیشنهاد داد. بعد هم مرحوم آقای هاشمی گفت که پیشنهاد خود ما هم آقای خامنه‌ای است و برای تأیید حرفش، قول امام در باره ایشان را نقل کرد و گفت: «زمانی که مسئله آقای منتظری داغ شده بود، همراه با رؤسای قوا و نخست‌وزیر و حاج احمد آقا خدمت امام بودیم و خدمت ایشان عرض کردم که اگر آقای منتظری را عزل کنید، ما در انتخاب رهبری دچار مشکل می‌شویم. امام رهبری شورایی را نمی‌پسندیدند. ما هم معتقد بودیم که در حال حاضر فردی را نداریم که از هر نظری برای قبول این مسئولیت بزرگ مناسب باشد. امام خیلی قاطع فرمودند: «چطور ندارید؟همین آقای خامنه‌ای!» ما تصور کردیم که این حرف را برای اقناع ما زده‌اند و قرار گذاشتیم که مطلب به جایی درز نکند که البته کرد. خود آقای خامنه‌ای هم اصرار داشتند که موضوع در جایی مطرح نشود. من به‌رغم اینکه قانع شده بودم، یک بار دیگر به شکل خصوصی خدمت امام رفتم و روی این موضوع پافشاری کردم. امام باز فرمودند:

%da%a9%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c

استقبال رسمی از رئیس جمهور وقت ایران در۱۸اردیبهشت سال ۱۳۶۸ در سفره به کره شمالی-به کشورچین نیزدرهمین سفررفته بودند

«وقتی کسی مثل آقای خامنه‌ای را دارید، مشکلتان چیست؟ چرا تردید می‌کنید؟».دیروز هم از حاج احمد آقا شنیدم که وقتی آقای خامنه‌ای به کره رفته بودند، تلویزیون ایشان را با آقای کیم‌ایل‌سونگ نشان داد. من گفتم: «آقای خامنه‌ای خوب جا افتاده و واقعاً آبرویی برای نظام هستند.» امام فرمودند: «ایشان برای رهبری هم فرد شایسته‌ای است».به این ترتیب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان بهترین مصداق واجد شرایط رهبری در آن زمان مشخص شدند و موضوع به رأی گذاشته شد./منبع:نشریه پاسدار اسلام

***

ناگفته های «عزل آیت الله منتظری»+واکنش ها

امام خمینی

آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم امینی نجف‌آبادی از دوستان صمیمی و قدیمی آیت‌الله حاج شیخ حسینعلی منتظری است.

آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم امینی نجف‌آبادی از دوستان صمیمی و قدیمی آیت‌الله حاج شیخ حسینعلی منتظری است. او به دلیل احتیاط اخلاقی و البته عمق و گستره این دوستی، در سال‌های گذشته کمتر حاضر شده است تا درباره علل و زمینه‌های عزل آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی رهبری سخن بگوید. شاید بتوان گفت که روایت اخیر وی در این باره در گفت‌وگو با ماهنامه «پاسدار اسلام»، نقطه عطفی در گفت‌وشنودهای تاریخی آیت‌الله امینی است، چه اینکه وی در این مصاحبه، به صراحت و در قامت شاهدی نزدیک، به بیان زمینه‌های این برکناری پرداخته و در این باره، مستندی مهم و ارجمند در اختیار پژوهشگران قرار داده است. آنچه در پی می‌آید گزارشی تحلیلی درباره این گفت‌وشنود خواندنی است. امید آنکه مقبول افتد.

اخلاق و رفتار آیت‌الله امینی آموزنده است/ پایه‌گذاری جامعه مدرسین

آیت‌الله ابراهیم امینی در مقام بیان خاطرات خویش از فرآیند عزل آیت‌الله منتظری، روایت خویش را از انتخاب وی به قائم مقامی توسط مجلس خبرگان رهبری می‌آغازد. او در این مقام، به نقل قولی از امام اشاره می‌کند که نشان می‌دهد ایشان از آغاز با قائم‌مقامی آیت‌الله منتظری مخالف بوده و خبرگان را از این انتخاب نهی کرده‌اند، اما آقای هاشمی بدون توجه به دیدگاه منفی امام در این باره، پروژه خود را عملی کرده است:

« آیت‌الله منتظری از شاگردان ممتاز درس فلسفه، فقه و اصول امام و از ارادتمندان مخلص ایشان بود. لذا امام از ‌مراتب علم و دانش ایشان مطلع بودند.

به همین دلیل از ایشان به‌عنوان «حاصل عمر» خود یاد کردند. مضافاً بر اینکه آقای منتظری و فرزندش، در دوران مبارزه با رژیم شاهنشاهی زندان‌ها و شکنجه و تبعیدهای زیادی را تحمل کرده بودند و مراتب قاطعیت و اخلاص و شجاعت آنها بر کسی پوشیده نبود. آقای منتظری علماً و عملاً به ولایت فقیه اعتقاد داشت و آثار ارزشمندی را در این رابطه تألیف و برای اثبات اصل ولایت فقیه تلاش کرده بود. با توجه به این خصوصیات، شاید امام از جهات علمی و سوابق مبارزاتی و از همه مهم‌تر اعتقاد به اصل ولایت فقیه ایشان را برای این منصب مناسب‌می‌دانستند، اما وجود مدیریت، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی که در امر رهبری بسیار مهم و حیاتی می‌باشند، در آقای منتظری مورد تردید امام بود. به همین دلیل هم با انتخاب ایشان به قائم‌مقامی موافق نبودند و این تصمیم را زودهنگام می‌دانستند. در عین‌حال امام نمی‌خواستند در امور مربوط به خبرگان دخالت کنند. در اجلاس فوق‌العاده خبرگان که درباره انتخاب آقای منتظری به قائم‌مقامی بحث می‌شد، آقای محمدی گیلانی به من گفتند که من در جماران بودم و شنیدم که امام با انتخاب ایشان موافق نیستند. این را به آقای هاشمی رفسنجانی هم گفتم و ایشان گفت: امام نهی که نکرده‌اند، فعلاً هم این مطلب را مطرح نکنید تا ببینیم چه پیش می‌آید! حضرت امام عملاً در برابر یک امر انجام شده قرار گرفتند. ایشان قلباً امیدوار بودند که اگر آقای منتظری ضعفی هم دارد، به ‌مرور زمان برطرف شود و صلاحیت ایشان برای رهبری در آینده به اثبات برسد.»

  هرخبرناراحت کننده-هیجانی-رازودباورمی کرد ودررسانه ای میکرد

آیت‌الله امینی در ادامه خاطره‌گویی خویش، به رغم اذعان به اینکه امام خمینی عملاً قائم‌مقامی آیت‌الله منتظری را پذیرفت، به نکاتی در رفتار و منش سیاسی وی اشاره می‌کند که موجب ازدیاد حساسیت رهبر انقلاب و دوستداران نظام اسلامی شد. وی در این باره می‌گوید: « آقای منتظری بعد از انتخاب، مورد توجه اشخاص و گروه‌های مختلف قرار گرفت و همگان از علما و طلاب گرفته تا مسئولان نظام و مخالفان نظام و حتی افراد عادی می‌توانستند با ایشان ملاقات کنند یا از طریق شکایت‌نامه و عرض حال، مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی یا حتی مشکلات شخصی خود را با ایشان مطرح کنند. لذا مراجعات به ایشان روز به روز بیشتر می‌شد. طبیعتاً بین این مراجعین همه نوع افرادی وجود داشتند و غیر از افراد انقلابی و دلسوز نظام، ضدانقلاب‌ها و منافقین و کج‌اندیشان هم به ایشان دسترسی داشتند. نظام از داخل و خارج مورد هجمه دشمنان قرار داشت و کشور با انبوهی از مشکلات سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اداری و… دست به گریبان بود. آقای منتظری در معرض این مسائل قرار می‌گرفت و طبیعتاً اینها بر روح و روانش تأثیر می‌گذاشتند. متأسفانه ایشان در این امور نه تجربه کافی داشت و نه مشاوران و معاشران دلسوز و عاقل و باتجربه‌ای که به او در تحلیل و درک درست مسائل کمک کنند. اعضای دفتر آقای منتظری هم صلاحیت کافی برای ایفای وظایف خود را نداشتند. از سویی هم، ایشان خود را قائم‌مقام رهبری می‌دانست و احساس مسئولیت می‌کرد و همین که اخبار حوادث ناگوار را می‌شنید، سریع برانگیخته می‌شد و واکنش نشان می‌داد و از روی احساس وظیفه، به امام نامه می‌نوشت یا در ملاقات‌های حضوری، صراحتاً مطالبی را که بعضاً مبنای درستی هم نداشتند، بیان می‌کرد. اشکال کار در این بود که برخی از مسائلی را که نباید، در سخنرانی‌ها و درس‌هایش هم تکرار می‌کرد یا به کسانی که در دلسوزی و وفاداری آنان تردیدهایی وجود داشت، این مطالب را منتقل می‌کرد. به‌خصوص در شرایط حساس جنگ، ایجاد بدبینی در مردم نسبت به سپاه و تهیه خوراک تبلیغاتی و سوژه برای دشمنان انقلاب، کار خطرناکی بود. قطعاً اینگونه اطلاعات به امام و بیت ایشان هم می‌رسید، ولی ایشان سعه‌صدر و واقع‌نگری بی‌نظیری داشتند و پاسداری از اصل نظام برایشان در اولویت بود و طرح برخی از مسائل را که در مواردی هم واقعیت نداشت در آن شرایط به نفع کشور نمی‌دانستند؛ به‌خصوص وقتی چنین مسائلی توسط کسی بیان می‌شد که در مظان رهبری آینده بود و حرف‌هایش به عنوان قائم‌مقام رهبری وزن خاصی داشت، نظام به‌شدت آسیب می‌دید و فرصت برای ضد انقلاب و دشمنان نظام فراهم می‌شد. به هرحال هرچه زمان گذشت و برخوردهای غیرهوشمندانه آقای منتظری بیشتر شد، بر تردیدهای امام در باب صلاحیت ایشان برای تصدی مقام حساس رهبری افزوده شد.»

  تلاش امام برای اصلاح روش و بیت آیت‌الله منتظری

علاقه شخصی امام خمینی به آیت‌الله منتظری و نیز اقدام خبرگان در برگزیدن وی به قائم‌مقامی رهبری، موجب گشت که ایشان تمامی سعی خویش را در تعدیل رفتار و تعویض اطرافیان قائم‌مقام وقت رهبری به کار گیرد. آیت‌الله امینی در ادامه گزارش خود از رویداد عزل آیت‌الله منتظری، به شمه‌ای از این تلاش‌ها اشاره دارد:

امام انتظارداشت که آقای منتظری درانتخاب اعضای دفترتجدیدنظرکند
«امام در آغاز می‌فرمودند: این برخوردها ناشی از القائات برخی از اعضای دفتر و لیبرال‌ها و نیز معاشران آقای منتظری است و چنانچه آنها عوض شوند، وضعیت تغییر خواهد کرد. به همین دلیل گاهی توصیه می‌کردند که اعضای دفتر و محافظان ایشان عوض شوند و گاهی هم روی افراد خاص تکیه می‌کردند. من روزی خدمت امام بودم و صحبت از آقای منتظری شد و عرض کردم که ایشان سوابق مبارزاتی طولانی دارد و اکنون هم در مقام قائم‌مقامی رهبری است. بدیهی است که دشمنان فراوانی داشته باشد که بخواهند با شایعه‌پراکنی و فتنه‌انگیزی، چهره ایشان را خراب کنند و به نظام صدمه بزنند. امام فرمودند: من اینها را می‌دانم. اگر آقای منتظری اعضای دفترش را اصلاح کند و مراقب رفتار و گفتار خود باشد، من همه اینها را جبران می‌کنم. شما هم به ایشان بگویید که افراد آبرومند و خوش‌سابقه را در دفترش به کار بگمارد تا فضلا و اساتید برجسته به آنجا رفت و آمد کنند. من به بعضی از محافظین ایشان بدگمان هستم. بهتر است که این کار را به عهده مسئولان حفاظت بگذارد. من سخنان حضرت امام را عیناً برای آقای منتظری نقل کردم و ایشان در پاسخ گفت که آنها هیچ ایرادی ندارند و ایشان به آنها اعتماد کامل دارد! آماده کردن آقای منتظری برای قبول مسئولیت سنگین رهبری و تلاش برای تعدیل ایشان از طریق اصلاح فضای دفتر و بیت ایشان تا مدتی ادامه داشت و امام همچنان امیدوار بودند که به هر شکل ممکن بر رفتار و گفتار ایشان تأثیر بگذارند، اما متأسفانه تلاش‌های امام به نتیجه نرسیدند و عملکردها و رویکردهایی که شدیداً به کیان نظام صدمه می‌زدند و عرصه را برای دخالت دشمنان مساعد می‌کرد، از جانب آقای منتظری ادامه پیدا کرد.»

  ارجاع عزل آیت‌الله منتظری به مجلس خبرگان از سوی امام

امام خمینی پس از مشاهده اصلاح‌ناپذیری آیت‌الله منتظری و اطرافیانش، به این نتیجه رسیدند که راهی جز عزل وی از این مقام وجود ندارد. از همین روی در آغاز ترجیح دادند که این امر، توسط خود برگزینندگان وی، یعنی نمایندگان اولین دوره از مجلس خبرگان رهبری انجام گیرد. روایت آیت‌الله امینی از این تصمیم، به قرار ذیل است:

مشورت با هاشمی رفسنجانی درباره نامه امام خمینی

آیت الله منتظری +آیت الله علی مشکینی

 امام خمینی پس از مشاهده اصلاح‌ناپذیری آیت‌الله منتظری و اطرافیانش، به این نتیجه رسیدند که راهی جز عزل وی از این مقام وجود ندارد. از همین روی در آغاز ترجیح دادند که این امر، توسط خود برگزینندگان وی، یعنی نمایندگان اولین دوره از مجلس خبرگان رهبری انجام گیرد. روایت آیت‌الله امینی از این تصمیم، به قرار ذیل است:

مرد علم و عمل؛ نگاهی به زندگی نامه آیت الله حسن طاهری خرم آبادی

آیت الله سیدحسن طاهری خرم آبادی(تولدخرداد۱۳۱۷-وفات شهریور ۱۳۹۲)

«در روزهای اول سال ۱۳۶۸، آقای مشکینی به من تلفن کردند و گفتند که امام از طریق حاج احمد آقا برای هیئت رئیسه خبرگان پیام مهمی فرستاده‌اند. شما و آقای مؤمن و آقای طاهری خرم‌آبادی هر چه زودتر به منزل من بیایید تا در این مورد مشورت کنیم. بعد که به منزل آقای مشکینی رفتیم، ایشان گفتند که حاج احمد آقا تلفنی به من گفت امام فرموده‌اند خبرگان را برای تشکیل اجلاس دعوت کنید و هیئت رئیسه هم بیایند تا من به آنها بگویم چه کنند. همگی متوجه شدیم. منظور امام کاملاً برای ما روشن بود و از عواقب آن-عزل- به‌شدت نگران شدیم. سرانجام و پس از مشورت زیاد به این نتیجه رسیدیم که با آقای هاشمی رفسنجانی تماس بگیریم و مشورت کنیم.

همین کار را هم کردیم و به ایشان تلفن زدیم و جریان را گفتیم. ایشان-هاشمی- گفت که من در این مورد حرف دارم، به تهران بیایید تا موضوع را در هیئت رئیسه مطرح و درباره آن مشورت کنیم و تصمیم بگیریم.

ضرورت استفاده از ظرفیت‌های داخلی کشور برای تعالی نظام اسلامی

آیت الله محمدمؤمن

وقتی را برای تشکیل جلسه تعیین کردیم و به آیت‌الله خامنه‌ای که در مشهد بودند، اطلاع دادیم تا ایشان هم خود را به تهران برسانند. جلسه در دفتر آقای هاشمی تشکیل و پیام امام در مورد دعوتخبرگان برای تشکیل اجلاسیه خبرگان مطرح شد.

آیت‌الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی-امام جمعه فقیداصفهان

آقای هاشمی گفت: امام مدت‌هاست درباره عزل آقای منتظری تصمیم خود را گرفته و یکی دو بار هم به من فرموده‌اند که مسئله آقای منتظری را تمام کنید؛ اما من چون از عواقب این کار بیمناک هستم، با خواهش و التماس از ایشان خواسته‌ام تأمل بفرمایند بلکه راه‌حل بهتری پیدا شود، اما امام دوباره تأکید فرمودند: من تصمیم خود را گرفته‌ام و هر چه زودتر قضیه را تمام کنید!»

تصمیم قاطع و شخصی امام برای عزل آیت‌الله منتظری

امام خمینی پس از مشاهده تردید برخی اعضای مجلس خبرگان برای عزل آیت‌الله منتظری، خود به شکلی قاطع وارد این عرصه گشت و با نوشتن نامه تاریخی ۶ فروردین ۱۳۶۸، وی را از قائم‌مقامی رهبری عزل نمود. نامه خواندنی و عتاب‌آلود امام به منتظری، در آن روزگار و به دلایلی که در پی می‌آید، مجال نشر نیافت و در دهه ۱۳۷۰ منتشر شد:

امام مصمم بود برعزل  منتظری
«در روز ۶ فروردین سال ۱۳۶۸ خبردار شدیم که امام شخصاً وارد عمل شده و نامه عزل آقای منتظری را برای آقای هاشمی فرستاده‌اند تا ایشان به اتفاق آقای خامنه‌ای آن را برای آقای منتظری ببرند. یک نسخه را هم به صدا و سیما فرستادند که خوانده شود؛ اما آقای هاشمی به حاج احمد آقا گفته بود که بهتر است جلوی خوانده شدن نامه را از صدا و سیما بگیرید تا ما بیاییم و حرف‌هایمان را به امام بزنیم، خواندن نامه دیر نمی‌شود! به هرحال در آن جلسه بحث‌های ما چندین ساعت طول کشید و درباره تمام جوانب امر از جمله انگیزه امام برای مستقیم وارد شدن به موضوع و آثار و عواقب اجتماعی آن، پخش یا عدم پخش فوری نامه، لزوم یا عدم لزوم تشکیل اجلاس خبرگان و امثال اینها بحث شد. نهایتاً تصمیم گرفتیم خدمت امام برسیم و نظراتمان را بگوییم و کسب تکلیف کنیم. ما در آن جلسه می‌خواستیم از امام بخواهیم ولو موقتاً هم شده از عزل ایشان صرفنظر کنند. دیگر اینکه مفاد این نامه از صدا و سیما پخش نشود. از تشکیل اجلاس خبرگان صرفنظر شود یا دست‌کم به تعویق بیفتد. لحن نامه هم ملایم‌تر شود که دست‌کم وجهه حوزوی آقای منتظری محفوظ بماند. با دفتر امام تماس گرفتیم و تقاضای وقت ملاقات کردیم. حاج احمد آقا گفت که دیروقت است و امام این وقت شب به کسی وقت ملاقات نمی‌دهند. گفتیم که کار فوری و لازمی داریم و می‌آییم. من و آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای و آقای مشکینی به سمت جماران حرکت کردیم و ساعت ۹ شب به آنجا رسیدیم. حاج احمد آقا باز هم تکرار کرد که گمان نمی‌کند امام در این وقت شب به کسی اجازه ملاقات بدهند، با این همه به اطلاع ایشان خواهد رساند. بعد هم نسخه‌ای از نامه امام را به آقای هاشمی داد و ایشان نامه را خواند. تلخی ناشی از اندوه و عاطفه و حسرت امام و در عین‌حال لحن قاطع ایشان، چنان تأثیر عمیقی روی روح و روان من گذاشت که هنوز هم وقتی خاطره آن لحظه را به یاد می‌آورم، به‌شدت متأثر می‌شوم. حاج احمد آقا برگشت و گفت که امام برای ملاقات تشریف می‌آورند. ساعت حدود ۹ و نیم بود که خدمت ایشان رسیدیم.

ابتدا آقای هاشمی با لحن ملتمسانه‌ای گفت که ما همواره در هنگام بروز مشکلات بزرگ از شما کمک گرفته‌ایم، حالا هم فکر می‌کنیم انتشار این نامه و عزل آقای منتظری برای نظام عواقب ناگواری داشته باشد. حالا هم از شما می‌خواهیم در این باره عجله نکنید، شاید در آینده راه‌حل بهتری پیدا شود، برای تشکیل اجلاس خبرگان هم شتاب نکنید و اجازه بدهید جوانب امر را دقیقاً بسنجیم و خدمت شما عرض کنیم، بعد از آن هر امری بفرمایید اطاعت خواهیم کرد. بعد هم آقای مشکینی و آقای خامنه‌ای نکاتی را بیان کردند. ایشان در حالی که آثار اندوه در چهره‌شان آشکار بود، فرمودند: من درباره عواقب و جوانب این امر کاملاً فکر کرده و تصمیم خود را گرفته‌ام و چون و چرا هم ندارد. من گفته بودم که متن نامه مرا در اخبار بخوانند، اما کوتاهی شد. من از ابتدا با انتخاب ایشان مخالف بودم، اما نخواستم در کار خبرگان دخالت کنم. گفته‌ام که در تمام ادارات عکس ایشان را جمع کنند. تشکیل اجلاس خبرگان هم ضرورت ندارد و خودم رأساً ایشان را خلع می‌کنم. به هرحال امام می‌خواستند مسئولیت این کار را شخصاً به عهده بگیرند. به آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای هم فرمودند که لازم نیست شما نامه عزل آقای منتظری را ببرید، می‌دهم فرد دیگری ببرد، شما هم دیگر برای دیدار با ایشان به قم نروید. آقای هاشمی مجدداً از امام خواست لحن نامه را طوری تنظیم کنند که به وجهه حوزوی ایشان لطمه‌ای وارد نشود. امام در پاسخ سخنان تندی فرمودند که بیان آنها را ضروری نمی‌دانم و به جهت رعایت برخی مصالح از ذکر آنها خودداری می‌کنم. جلسه سنگینی بود و در حالی که همگی مأیوس و نگران بودیم از خدمت امام مرخص شدیم.»

  واکنش آیت‌الله منتظری به عزل خویش

آیت‌الله امینی به دلیل سابقه دوستی و علاقه به آیت‌الله منتظری، پس از اطلاع از تصمیم امام خمینی مبنی بر عزل وی، شبانه به قم می‌رود بلکه بتواند قدری شرایط را به نفع وی تعدیل کند، اما از این کار نتیجه‌ای نمی‌گیرد: «من همان شب به قم برگشتم و فردا صبح به دیدن آقای منتظری رفتم و جریان نامه امام و ملاقات با ایشان را گفتم و اشاره کردم که احتمالاً امروز نامه امام به دست ایشان خواهد رسید. بعد از ظهر آن روز باز به دیدن ایشان رفتم و ایشان گفت که نامه امام حدود ظهر به دستش رسیده است. نامه را گرفتم و دو سه بار با دقت خواندم.

شیخ عبدالله نوری هم آمد و نامه را گرفت و چند بار خواند و گفت: تصور می‌کنم اگر این نامه پخش شود، مردم عکس‌العمل‌های تندی نشان بدهند،پیشنهاداد که آقای منتظری را راضی بکندبه یک نامه عذرخواهی بنویسد تا امام خمینی هم از تصمیمش(قرائتش درصداوسیما)منصرف شود،من هم با پیشنهاد آقای نوری موافق بودم،

حجت الاسلام عبدالله نوری می گویدکه به آیت الله منتظری گفتم:به نظرم بهتر است شما همین الان یک نامه عذرخواهی برای امام بنویسید و از حوادث گذشته اظهار پشیمانی کنید و بدهید رادیو هم متن نامه شما را اعلام کند. به این ترتیب اوضاع ‌آرام می‌شود.

آقای منتظری جواب داذند«: من کار خلافی نکرده‌ام که عذر بخواهم!»  ولی آقای منتظری زیر بار نرفت. به هر حال هر چه اصرار کردیم، نتوانستیم ایشان را متقاعد کنیم. من با یأس و نگرانی به خانه رفتم. صبح روز بعد، آقای شیخ حسن ابراهیمی به من تلفن زد و گفت که «بالاخره آقای نوری آقای منتظری را قانع کرد که نامه‌ی-عذرخواهی- بنویسد »و آن را به تهران برد. در نتیجه امام هم از پخش نامه عزل ایشان از صدا و سیما صرفنظر کردند. ‌منبع: آذر ۱۳۹۶ مشرق بنقل از روزنامه جوان

آیت الله منتظری به رهبری تبریک گفتند

  ضمن تسلیت رحلت امام خمینی به آیت الله خامنه ای ،انتخابش را به رهبری تبریک گفتند

متن پیام آیت الله منتظری : 

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مستطاب حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید علی خامنه ای رهبر منتخب جمهوری اسلامی ایران دامت برکاته
پس از سلام و تحیت و تسلیت به مناسبت ضایعه جبران ناپذیر و مصیبت عظمای عالم اسلام ، ارتحال روح خدا ، پیشوای عالیقدر آزادگان و مستضعفان جهان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران قائد عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی امام خمینی ( قدس سره الشریف ) که به همه جهانیان درس فداکاری و مبارزه و قیام در برابر طاغوت ها و مستکبران را آموخت ، از خداوند قادر متعال مسئلت می نمایم جنابعالی را که فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربه ها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بوده اید در انجام مسئولیت خطیر رهبری که مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است یاری نماید تا إن شاء الله موفق شوید به کشور و به ملت مسلمان ایران که در راه تحقق اهداف و آرمان های انقلاب این همه گذشت و فداکاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازنده ای انجام دهید و با حفظ سیاست نه شرقی و نه غربی در تقویت کشور و پیشبرد مبانی و موازین شرع مبین کوشش فرمایید و دشمنان خارجی و داخلی اسلام و کشور را از هر جهت ناامید و مأیوس نمائید.
إن شاء الله در مسائل مهمه و سرنوشت ساز مشورت با حضرات آیات عظام و علماء اعلام و شخصیت های متعهد و آگاه مورد توجه خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته ۲۳/۳/۱۳۶۸ حسینعلی منتظری

پاسخ مقام معظم رهبری به این پیام آیت الله منتظری : 

بسم ‏اللَّه ‏الرّحمن ‏الرّحیم‏
آیهاللَّه آقاى حاج شیخ حسینعلى منتظرى (دامت‏ برکاته)
پس از سلام و تحیت، از پیام تسلیت به مناسبت ضایعه‏ ى عظیم جهان اسلام، ارتحال پیشواى آزادگان و امید مستضعفان حضرت امام خمینى (قدّس‏ سرّه‏ العزیز) و همچنین از دعاى خیر و اظهارات محبت‏ آمیز نسبت به این‏جانب و تأیید اقدام مجلس محترم خبرگان، متشکرم.
اکنون که امت بزرگ اسلامى و بخصوص ملت فداکار ایران، با مصیبتى بدین عظمت مواجه شده است، نخستین وظیفه‏ ى ما و همه‏ ى اقشار و آحاد مردم آن است که با توکل به خدا و تقویت روح اخلاص و همبستگى و همدلى و همزبانى، حرکت عظیمى را که امام بزرگوار و فقید ما آغاز کرده و مجاهدت و تلاش بى‏ نظیرى را براى تداوم آن مبذول داشته بودند، ادامه دهیم و مطمئن باشیم که نصرت الهى شامل حال مؤمنان و نیکوکاران خواهد شد.
از خداوند متعال، توفیقات جناب‏عالى را مسألت مى‏نمایم.
سیّد على خامنه ‏اى – ۲۵/۳/۱۳۶۸

پیام  رهبر  انقلاب بمناسبت درگذشت  آیت الله  منتظری 

بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان بویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میکنم.
سیّد علی خامنه ای ۲۹ آذر١٣٨٨

دکتر باهر پزشک معالج مرحوم آیت‌الله منتظری، کهولت سن و عارضه قلبی / مغزی را دلیل فوت او اعلام کرد.

دکتر باهر پزشک معالج مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری در گفت و گو با رسا در مورد علت فوت وی گفت: ایشان طی ده روز گذشته دچار ضعف مفرط و بی حالی بود و از قبل نیز دچار بیماری قلبی شده بود و سابقه بزرگی پرستات نیز داشت.
دکتر باهر ضمن اشاره به بیماری های گذشته آن مرحوم گفت: می توان کهولت سن و بیماریهایی که ایشان سابقا داشتند را دلیل فوت ایشان دانست. چون ایشان سابقه تنگی عروق قلب داشتند، به اضافه بزرگی پروستات و حساسیت ریه و برخی حالتهای عصبی مانند پریدن پلک چشم که در مجموع چهار پنج بیماری با هم داشتند.

دکتر غلامرضا باهر دارای برد تخصصی طب کودکان و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و سرپرست گروه پزشکی مرکز تحقیقات طب اسلامی امام صادق (ع) است

آیت الله حسینعلی منتظری(متولد( ۱۳۰۱ ) ساعت ۱ بامداد روز یک‌شنبه ۲۹ آذر سال۱۳۸۸ درگذشت و درقم حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شددرسن ۸۷سالگی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دربعضی از اصلاحات اندکی (ازنظرتخلیص،انتخاب تیتر،تصاویر)انجام گرفته است ویک مورد هم درخاطرات آیت الله امینی که می گویدآقای شیح حسن ابراهیمی بمن زنگ زد،احتمالاً منظورحجت الاسلام شیخ حسین ابراهیمی باشد که نماینده خبرگان رهبر ی و عضو جامعه روحانیت مبارز هم بوده است.«رنجنامه »نیزکتابی است از حاج سیداحمدآقا به آیت الله منتظری که باسرچ مطالبش قابل دسترس می باشد.

نقش پررنگ  مرحوم هاشمی رفسنجانی رادقت کنید،ایشان مشاورامین امام خمینی بودند(درآن زمان رئیس مجلس خبرگان بودند) این قسمت ازخاطره آیت الله امینی رادقت کنید که وقتی بهمشکل برمیخورند،از آقای هاشمی راه حل می طلبند: آقای مشکینی به من تلفن کردند و گفتند که امام از طریق حاج احمد آقا برای هیئت رئیسه خبرگان پیام مهمی فرستاده‌اند. شما و آقای مؤمن و آقای طاهری خرم‌آبادی هر چه زودتر به منزل من بیایید تا در این مورد مشورت کنیم. بعد که به منزل آقای مشکینی رفتیم، ایشان گفتند که حاج احمد آقا تلفنی به من گفت امام فرموده‌اند خبرگان را برای تشکیل اجلاس دعوت کنید و هیئت رئیسه هم بیایند تا من به آنها بگویم چه کنند. همگی متوجه شدیم. منظور امام کاملاً برای ما روشن بود و از عواقب آن-عزل- به‌شدت نگران شدیم. سرانجام و پس از مشورت زیاد به این نتیجه رسیدیم که با آقای هاشمی رفسنجانی تماس بگیریم و مشورت کنیم

آقای منتظری بعدازعزل(علیرغم تعهداخلاقی به امام مبنی براینکه فقط اجازه دهدبه درس وبحث بپردازد)اعوجاجاتی داشته،سالوس بودنش -عدم بصیرت-که لاعلاج بود،اوبا شنیدن گزارش های احساسی وهیجانی عوامل پیداوپنهان اطرافیان_مخصوصاً فرزندمنافقش احمد) ،زودمتأثرمی شده وبه اظهارونظرهای سیاسی می پرداخته که تریبونش رادیوهای بیگانه-معاندان-بودند

اولین خلف وعده اش :در اواخر همان سال استعفایش(۱۳۶۸) مصاحبه« استقراض خارجی»که خوراک رسانه های معاندبود واین اوضاع کم وبیش ادامه داشته تاآبان ۱۳۷۶که  طی مصاحبه ای ایشان ضمن وارد نمودن اتهامات مختلفی به نظام و رهبر معظم انقلاب اسلامی و اهانت های فراوان ، از رئیس جمهور می خواهند که در مقابل رهبری ایستادگی کرده و طریق طغیان را بپیماید که این یعنی دعوت به آشوب و قانون شکنی ( مرجعیت شیعه و حکومتی شدن مرجعیت)کردند که خبرسازشد وشورای عالی امنیت تصمیم به حصرگرفت.

دراوایل زمستان سال ۱۳۸۱ حصر آزاد شدتاپایان عمر

درسال ۱۳۸۸پناهگاه میرحسین موسوی و مهدی کروبی-ردوبدل کردن نامه های فتنه انگیز آیت الله منتظری بود وایشان هم سریع التأثر

گزارش معاون اول قوه قضائیه-هادی مروی- رادرهمایش ائمه جمعه(آذر ۱۳۸۸ که سال فوت ایشان هم بوده) می خوانید:

ایشان در خاوه قم، منزل و باغی داشتند که تابستانها می توانستد از آن استفاده کنند در ابتدای حصر، دادگاه ویژه روحانیت به ایشان گفت که در بسیاری از موراد، شما آزاد هستید

رفت و آمد علماء، بزرگان،بستگان و نزدیکان مانعی ندارد و همچنین به زیارت قم و مشهد بلامانع است،اما رفت و آمد افرادتشکل های  سیاسی  واصحاب رسانه به بیت ممنوع است.

آقای منتظری گفتند: یا آزادی کامل ویا حصرکامل!

پروژه حصر آقای منتظری از ابتدا کار به شورای عالی امنیت ملی محول شده بود ولی در هرمقطع که تلاش می شد حصر ایشان برداشته شود، مقام معظم رهبری روی خوش نشان می دادند، به عنوان مثال زمانی آیت الله امینی پیغام دادند که قصد داریم در جامعه مدرسین راجع به حصر آقای منتظری بحث کنیم، حال می خواهیم بدانیم آیا مقام معظم رهبری این کار را می پسندید یا خیر، اگر ایشان نمی خواهند کسی وارد این بحث شود، به ما اعلام نمایید که وارد بحثی که مورد رضایت آقا نیست، وارد نشویم، مقام معظم رهبری در پاسخ فرمودند: این کار هیچ اشکالی ندارد و من از خدا می خواهم که آقابان بتوانند طرحی برای رفع حصر ارائه دهند.
پس از مطرح شدن قضیه حصر در جامعه مدرسین، آیت الله امینی خدمت آقا رسیدند و مقام معظم رهبری فرموند: من قصد ندارم در این قضیه امر و نهی کنم که این حصر برداشته شود یا نشود چرا که باری برداشتن حصر از جایی که ممکن است کانون فتنه، مایه انحراف جوانان و سبب امید بستن دشمن شود خجت شرعی لازم است تا بتوان در روز قیامت بدان تمسک کرد.

بی سروصدا«حصر»رابردارید،بدون هیاهوی تبلیغاتی

معظم له از آیت الله امینی که با آقای منتظری سابقه رفاقت داشته اند، خواستند که بدون اعلام رسمی، مصاحبه یا ثبت و ضبط شخصا نزد آقای منتظری رفته و شفاها از ایشان قول بگیرند که پس از برداشته شدن حصر غیر از درس و بحث و کارهای خودشان به کارهای ضد نظام دست نزنند.

رهبر معظم به کمترین کار در این زمینه بسنده کردند تا صرفا حجت شرعی داشته باشند تا اگر خلاف آن صورت گرفت بتوانند قول آقای منتظری را به ایشان گوشزد نمایند. اما زمانی که آیت الله امینی برای اینکار به منزل آقای منتظری رفتند که ایشان آیت الله امینی را راه نداده و گفتند یا دستور می دهند حصر بداشته شود یا اینکه هیچکس حق ندارد وارد شود.

مورد دیگری که مقام معظم رهبری عنایت ویژه نشان داند زمانی بود که آقای زاهدی درخواست کردند در یک ملاقات خصوصی و طولانی همراه با آیت الله مومن خدمت آقا برسند و راجع به آقای منتظری صحبت کنند. ظرف دو یا سه روز جلسه ای با حضور این دو بزرگوار و مقام معظم رهبری تشکیل شد و یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به طول انجامید. پس از جلسه، این دو بزرگوار قانع شدند و گفتند«آقا دنبال حجت شرعی می گردند».

اوضاع به همین منوال بود تا اینکه یکی از وزرا که با بیت آقای منتظری مرتبط است در هیات دولت گزارش داد که حال آقای منتظری خوب نیست و ایشان به علت محصور بودن روزی ۱۶ تا ۱۷ ساعت می خوابند که برای فدر در این سن علامت خوبی نیست. در آن جلسه آقای خاتمی به وزیر بهداشت دستور داد یک تیم پزشکی به قم بفرستند تا گزارشی از وضعیت جسمی ایشان تهیه کنند. معاون وزیر بهداشت که پزشک خوبی است همراه یک تیم پزشکی به قم رفته و طی گزارش اعلام می کنند حصر آقای منتظری سبب شده است که ایشان دلمردگی و افسردگی پیدا کند. زمانی که آقای خاتمی در جلسه هفتگی خود با مقام معظم رهبری این قضیه را عنوان می کنند که شورای عالی امنیت ملی این قضیه را پیگیری کنند.

لازم به ذکر است که در این قضیه نامه آقای طاهری(امام جمعه اصفهان) یا نامه نمایندگان مجلس کوچکترین تاثیری بر اراده الهی آقا نداشته اند و اصولا اینها کوچکتر از آن هستند که بتوانند در برابر ایمان آقا ابراز وجود نمایند. مقام معظم رهبری همواره بر حسب تکلیف شرعی خویش عمل نموده و به قضایایی که ممکن است در نظر برخی مهم باشد اعتنایی ندارند؛ یکی از بزرگان به آقا گفته بود ممکن است دستور شما به کمسیون امنیت ملی را معلول و متاثر از نامه آقای طاهری و نمایندگان مجلس بدانند در این صورت آقای طاهری در چشم مردم بزرگ می شود؛ لذا بهتر است کمی صبر کنید تا آبها از آسیاب بیافتد. آقا در پاسخ فرمودند: من در برنامه ها و موضع گیری های خود اینگونه محاسبه نمی کنم و صرفا تابع تکلیف شرعی خویش هستم و غیر از حجت شرعی چیزی برایم مهم نیست. من تا دیروز حجت شرعی داشتم ولی امروز اینکه کار من به حساب زید و عمرو گذاشته شود برای من حجت شرعی محسوب نمی شود لذا بنده با توجه به بیماری آقای منتظری نمی توانم ایشان را به این بهانه که ممکن است آقای طاهری بزرگ شود، در حصر نگه دارم؛ چرا که در این صورت در روز قیامت نمی توانم پاسخگو باشم.

لذا ۷۰ درصد این حصر به خواست خود ایشان بود، زمانی پزشکان به ایشان توصیه کردند که از منزل بیرون رفته و قدم بزنند، اما ایشان می گفتند: نمی گذارند از منزل بیرون بروم،

مسئول حفاظت آنجا حضور داشته و اعلام کرده بود که بیرون رفتن ایشان هیچ مانعی ندارد و اینکه ما همواره همراه ایشان هستیم به این خاطر است که دشمنان نظام می توانند با کشتن ایشان به نظام، ضربه بزنند و چون جان ایشان در خطر است و همچنین ایشان در زمان قائم مقام بودن محافظ داشته و بدین کار عادت دارند، ما همواره در کنار ایشان خواهیم بود.

البته تاکنون آقای منتظری امتحان خوبی نداده است؛ به عنوان مثال شب قبل از حصر مستقیما با بی.بی.سی مصاحبه کرده است. البته چنین وانمود کرده اند که قضیه اتفاقی بوده است؛ بدین ترتیب که ایشان تنها در اتاق نشسته بودند که از رادیو بی.بی.سی به شماره خصوصی! ایشان زنگ می زنند و تعجب می کنند که چطور خود آقای منتظری در همان مصاحبه نظارت استصوابی را زیر سئوال می برد.


پس از آن هم “احمد-منتظری- با رادیو آمریکا مفصلا مصاحبه کرده و از اینکه این رادیو در طی دوران حصر فریاد مظلومانه ایشان را به جهان رسانید تشکر می نماید. در هر حال حضرت آقا فرمودند که اگر بیماری ایشان معلول حصر است حصر را برداشته و فکری برای درمان ایشان بنمایید. شورای امنیت ملی نیز به بررسی کار پرداختند ./سخنرانی آیت الله مروی

حجت الاسلام هادی مروی درشهریورماه ۱۳۸۶درگذشت.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دراین زمان که ریاست جمهوری خاتمی بود ومجلس-ششم- هم اکثریتش اصلاح طلبان بودند ومقام معظم رهبری اختیاررابه شورای عالی امنیت گذاشته بود، در نهایت، در ۱۰ بهمن ۱۳۸۱ به رفع حصر آیت الله منتظری منجرشد.

آیت الله جلال الدین طاهری در ۱۷ تیر ماه ۱۳۸۱ استعفاء داد،دراین نامه استعفاء مطالب تندی علیه مسئولین نظام که نوک پیکانش متوجه رهبری بود.

علاوه برایت  نامه ای در ۲۷ دی ۱۳۸۱ به ۱۰ مرجع ( شبیری زنجانی، وحید خراسانی، تبریزی، بهجت، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، صانعی، موسوی اردبیلی و نوری همدانی) ارسال کرد که خواستاراقدام عاجل برای رفع حصر آقای منتظری شده بود.

فرازی ازاستعفاءنامه آقای طاهری:… آیا اظهار عقیده و انتقاد از حکومت در اسلام حبس و حصر دارد؟ .. حصر آیت الله منتظری ،مصیبتی که به تشیع ضربه می‌زند..مصیبت عظمای دین‌گریزی و سرخوردگی و بیکاری و تورم و گرانی و شکاف جهنمی فقر و غنا و فاصله‌ی عمیق و روزافزون طبقاتی و رکود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده‌ی ساختار سیاسی کشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی کارآمد، تبعات وجیع و فجیعی دارد که هم‌چون سیل بنیان‌برانداز پشت سد ایستاده و هر لحظه کیان کشور و حیات ملت را تهدید می‌کند..در برابر این همه انحراف و اجحاف و قانون‌شکنی، تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اکنون که شاه و آمریکا در این کشور، تسلط ندارند که مضایق و معایب و مشکلات را متوجه آن‌ها بدانیم.

اما جواب رهبری(آیت الله خامنه ای)به سیاه نمایی های آیت الله طاهری جالب است.۱۳۸۱/۰۴/۲۰

  جناب آیت‌الله آقای حاج سید جلال الدین طاهری دامت توفیقاته‌

با سلام و تحیت دیروز نامه‌ای منسوب  به جنابعالی ملاحظه کردم که در آن از برخی اوضاع کشور از جمله رواج فسادهای اخلاقی و مالی و وجود تبعیض میان طبقات مردم و استفاده‌های نامشروع برخی از اصحاب مناصب حکومتی یا روحانی شکوه کرده‌اید.

اینها مطالب حقّی است که اینجانب در چند سال اخیر بارها در اجتماعات عمومی و نیز در دیدار مسئولان ذیربط درباره‌ی آن هشدار داده و بسیج همه‌ی امکانات را برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض از همه خواسته‌ام.

….مردم بر خلاف تحلیل تعداد انگشت شمار اشخاص مغرض یا فریب خورده، پشتیبان نیرومند انقلاب و اسلام و امام‌اندکسانی که بر اثر تلقین اطرافیان ناباب و نامطمئن پنداشته‌اند که نظام جمهوری اسلامی دوران ضعف وانحلال را میگذراند، خودشان در دوران ضعف و انحلالند..

مردم فداکار و مؤمن ما بحمدالله در زیر پرچم اسلام و انقلاب متحدند. نمونه‌ای از حضور پُرحماسه و پُرانگیزه‌ی مردم در دفاع از نظام اسلامی و اعلام حمایت از مبانی انقلاب را خود جنابعالی در سفر چند ماه قبل اینجانب به اصفهان شاهد و ناظر بودید و پس از آنکه عظمت و هیبت اجتماع مردم مؤمن و غیور و جوانان پرشور و مصمم را در میدان امام و خیابانهای اطراف آن به چشم خود دیدید به اینجانب گفتید که من از اوایل انقلاب چنین جمعیت متراکم و پرشوری در این میدان عظیم ندیده‌ام.

در باب فساد اقتصادی خوب است همه از اطرافیان و منسوبان خویشاوندی و شخصیتی خود شروع کنندفساد را فقط در اشخاص دور دست نبینند، بلکه در نزدیکان خود و اشخاص ظاهراً مورد اعتماد خود هم آن را حس و با آن مبارزه کنند.. اطرافیان نامطمئن موجب شد که یکی از یاران و شاگردان نزدیک امام در اواخر عمر آن یگانه‌ی زمان، مطرود ایشان واقع شود و او را از دخالت در امور سیاسی منع شرعی کنند و باز اگر آن شخص به این تصمیم و اخطار حکیمانه‌ی استاد و مراد خود عمل میکرد یقیناً مشکلات بعدی را برای خود و کشور به وجود نمیآورد.

اینجانب جفای به خودم را فراموش میکنم اما همه باید از امام راحل عظیم خود آموخته باشیم که جفای به ملت و تلاش برای سُست کردن بنیان نظام اسلامی قابل بخشش نیست

رهبری رندانه یک کنایه هم به آقای طاهری می زند!.. ایشان به خاطر ابتلائات جسمانی چندین ماه است که در نماز حاضر نمی شدند!

ودرپایان ضمن پذیرش استعفاء آقای قاضی عسکررا جایگزین می کند

اظهارات یکی از مریدان آیت الله منتظری:

سؤال-اینستاگرام :روزنامۀ سلام در برابر حذف آیت‌الله منتظری چه موضعی داشت؟

آیت الله موسوی خوئینی ها:در زمان عزل مرحوم آیت‌الله منتظری -که خداوند او را مشمول الطاف خاصۀ خود بفرماید- هنوز روزنامۀ سلام متولد نشده بود، ولی «سلام» در سال  ۱۳۷۰ خبر بستری شدن ایشان در یکی از بیمارستان‌های تهران و.. را منتشر کرد و همین سبب تشکیل پرونده‌ای در دادگاه شد.

آیت الله موسوی اردبیلی درادامه می گوید:باز کردن پروندۀ عزل آن فقیه عالی‌قدر برای من بسیار دشوار است، زیرا، گذشته از اینکه شاگرد آن عالِم مجاهد بوده‌ام، مدتی با ایشان زیر یک سقف زندگی کرده‌ام و نه‌تنها من، که هر کس با ایشان از نزدیک آشنا می‌شد، مجذوب اخلاق بزرگوارانۀ او می‌شد. آنقدر با مردم صمیمانه رفتار می‌کرد و با همگان راحت معاشرت می‌کرد که او را یک نفر مانند خود می‌دیدند.

آقای منتظری از اولین کسانی بود که از آغاز در کنار رهبریِ نهضت اسلامی ایستاد. کسی را از میان روحانیون سراغ ندارم که به اندازۀ او در دفاع از امام و نهضت او پایمردی و پافشاری کرده باشد.

 او در راه به ثمر رسیدن نهضت و انقلاب اسلامی چه مصیبت‌ها کشید، چه اهانت‌ها و زخم زبان‌ها، چه زندان‌ها و شکنجه‌ها، چه تبعیدها و محرومیت‌ها؛ فرزند عزیزش، فاضل مبارز، حجت‌الاسلام محمد منتظری، را منافقین کشتند و فرزند دیگرش جانباز دفاع مقدس شد. شایستگی‌های آن عالم وارسته سبب شد که بزرگان کشور در زمان حیات حضرت امام، در یک اقدام مصلحت‌اندیشانه، جایگاه قائم‌مقام رهبری را برای وی به تصویب خبرگان رهبری رساندند و من در خبرگان شاهد بودم که در این کار بیشترین اهتمام از ناحیۀ مقام معظم رهبری و نیز مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود.

اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت و این ضعف‌ها تا زمانی‌که به ساحت کشورداری و مدیریت کلان کشور ارتباط پیدا نمی‌کرد چندان دیده نمی‌شد و مشکلی ایجاد نمی‌کرد، ولی هنگامی‌که این ضعف‌ها با مسائل مدیریت کلان کشور گره می‌خورد، مشکلاتی جدی به وجود می‌آورد

بازرگان ازدست آقای منتظری خون دل خورد

و شاید شنیده باشید که مرحوم بازرگان، زمانی‌که نخست وزیر بود، به همین علت(اظهارات ناسنجیده وغیرمستند) از دست آن بزرگوار به فغان آمده بود.

ای کاش آن اقدام مصلحت‌اندیشانه انجام نمی‌شد تا آن جراحی دردناک اتفاق نمی‌افتاد. آری، همان ضعف‌ها بود که امام را ناگزیر از آن اقدام کرد. من از پزشک مخصوص حضرت امام خمینی شنیدم که ضرباهنگ قلب ایشان در هیچ زمانی به اندازه روزی که آن تصمیم را گرفتند نامنظم نبود.و من، با همه ارادتی که به آن عزیز-آقای منتظری- داشتم، تردید ندارم که در عزل ایشان حق با امام بود/منبع:سایت جماران۲۳مهر ۱۳۹۶

موسوی اردبیلی

آیت الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی (رئیس قوه قضائیه) درآذر ۱۳۹۵ سن ۹۰سالگی درگذشت

آیت الله طاهری در۱۲ خرداد ۱۳۹۲-سن۸۷ سال درگذشت.

 سیدمهدی هاشمی کیست؟

هادی هاشمی (برادر مهدی هاشمی و دامادآیت الله  منتظری) در بخشی از اتهامات برادرش سهیم و در مواردی متهم اصلی بود.

مهدی هاشمی فرزندیک روحانی وازمبارزین   علیه رژیم شاه در قهدریجان زادگاهش و همچنین اصفهان بود

مهدی هاشمی  عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران بودکه پس از ترور محمد منتظری، مسئول واحد نهضت های آزادی بخش سپاه پاسداران شد اما با محسن رضایی، فرمانده کل سپاه اختلاف هایی داشت و این واحد در اساسنامه سپاه که سال ۶۱ در مجلس تصویب شده بود، حذف شد.

وی بعلت دست داشتن در قتل آیت الله شمس آبادی، تا قبل ازپیروزی انقلاب زندان بود.

ماجرای آدم ربایی و قتل از زبان مهدی هاشمی و همدستانش

متن مصاحبه مهدی هاشمی، کاظم زاده و رضا مرادی در خصوص چگونگی ربودن و قتل عباسقلی حشمت و دو تن از فرزندانش  بدین شرح است:

س: ابتدا خودتان را معرفی کنید.

ج: ۱. من سید مهدی هاشمی، فرزند مرحوم سید محمد

۲. رضا مرادی، فرزند براتعلی

۳. محمد کاظم زاده، فرزند حسن

س: آقای هاشمی انگیزه خود را در مورد این عمل توضیح دهید.

ج: در سال ۱۳۶۳ از طرق مختلفی، گزارش به من رسید که عباسقلی حشمت و عده ای از عوامل وی، دور هم جمع شده و طرح ترور مرا ریخته اند و ما مشاهده کردیم که آنها، اقدامات عملی خود را هم شروع کرده اند. وقتی منزل مسکونی من در قم تحت تعقیب بود و شواهد بر این بود که تصمیم آنها جدی است، پیغامی فرستادم برای رضا مرادی و گفتم این توطئه است و محور آن، عباسقلی حشمت است و باید کشته شود، که این کار توسط رضا مرادی و محمد کاظم زاده اجرا شد.

س: آقای رضا مرادی! نحوه تصمیم گیری و اقدامات خودتان بعد از پیغام آقای هاشمی را توضیح دهید.

ج: همانطور که برادرم آقای هاشمی گفتند، در اوائل سال ۱۳۶۴، پیغام به من رسید که عباسقلی حشمت، قصد ترور آقای هاشمی را دارند و من هم موضوع را با برادرم، آقای کاظم زاده، در میان گذاشتم و گفتم:” عباسقلی حشمت، طرح ترور آقای هاشمی را دارند و ما وظیفه داریم او را ترور کنیم” و برادرمان کاظم زاده مامور رسیدگی شد که رفت و آمد آنها را کنترل کند. راه باغ ایشان شناسایی شد. یک روز گفت: “امروز، عباسقلی حشمت به باغ خود رفته است” فلذا ما هم با ماشین شخصی خود – که یک پیکان قرمز است- به باغ روبروی آنها رفتیم و مخفی شدیم و موقعی که عباسقلی و دو پسرش با تویوتا می خواستند به منزلشان بروند، در بین راه، یک جای خلوتی جلوی آنها پیچیدیم و با اسلحه هایی که در اختیار داشتیم (من یک کلت داشتم و برادر کاظم زاده یک کلاشینکف)، با تهدید آنها را سوار کردیم و چادری که برای ماشین تهیه کرده بودم، روی سرشان کشیدیم و نزدیک غروب رفتیم در باغ محمد کاظم زاده و آنها را در فاصله ۲۵-۳۰ متری از هم جدا نشانده، با پارچه چشم های آنها را بستیم تا اینکه مطمئن شدیم کسی ما را تعقیب نکرده و هوا هم تاریک شده. قطئه طنابی برادرمان کاظم زاده تهیه کرده بود؛ آن را به گردن عباسقلی حشمت انداخته، دو نفری آن را آن قدر کشیدیم تا خفه شد و بعد سراغ همایون رفتیم و بعد سراغ سعید و بعد از اینکه کارمان تمام شد، اول همایون را به داخل قنات انداختیم. برگشتیم، سعید را به همان جا بردیم و بعد عباسقلی را به همان شکل، پهلوی همان دو نفر انداختیم و به وسیله بیلی روی آنها خاک پوشاندیم و ساعت یازده شب، به منزل برگشتیم.

س: آقای محمد کاظم زاده! شما بفرمایید علت اینکه دو فرزند عباسقلی را کشتید چه بود؟

ج: ما ابتدا نمی خواستیم آنها را بکشیم، بعد ترسیدیم ما را لو بدهند. به خاطر اینکه ترسیدیم لومان بدهند، به ناچار، این کار را کردیم.

س: آقای هاشمی! علت اینکه از بازگو نمودن این مورد خودداری می کردید را بفرمایید.

ج: بی گناهی دو فرزند عباسقلی حشمت، احساس تلخی در من بوجود آورده بود. این احساس عمیق در من سایه افکنده بود و من احساس می کردم دو فرزند او، واقعا بی گناه هستند و این عمل محکوم بوده و من فکر می کردم اگر بگویم مسائل را، پرونده من سنگین تر می شود. مجموعا مرا از گفتن حقایق باز داشت.

س: جای این سوال باقی است که بفرمایید گفتید عباسقلی حشمت، قصد ترور شما را داشت. آیا صرف اطلاع از این نوع می تواند مجوز قتل باشد؟

ج: هرگز در اسلام، صرف اطلاع از یک جریان، نمی تواند مجوز باشد و اسلام، قصاص قبل از جنایت را محکوم می داند. من این پیغام را در یک حالت خشم و عصبانیت که بر من حاکم بود، از فرط تعقیب ها و مراقبت ها که از من می شد، هیچ چاره ای نداشتم. من مرعوب شدم و این پیغام را فرستادم برای آقای مرادی.

س: آقای رضا مرادی! تعدادی از این سلاح ها توسط شما جاسازی شده بود. توضیح دهید.

ج: بعد از انحلال واحد نهضت های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دفتر آن در اصفهان، تعدادی سلاح و مهمات، زیر نظر برادرم هاشمی، در منزلی مخفی شده بود و در سال ۱۳۶۵، پیغامی از طرف آقای هاشمی به من رسید که آن اسلحه ها را جا به جا نمایید و به دنبال آن پیغام، به اتفاق یکی از دوستان، شبانه به اصفهان رفته، در منزلی که اسلحه ها در آنجا مخفی شده بود، آنها را بیرون آورده، با یک وانت نیسان شبانه به قهدریجان آورده، در منزل خودم جاسازی کردیم تا اینکه آقای هاشمی و تعدادی از بچه ها دستگیر شدند. من احساس کردم در این رابطه ها، مرا هم دستگیر می کنند و اسلحه ها را در منزل خودم، در قهدریجان، زیر علوفه ها مخفی کردم و بعد از آن انتقال دادم به اطراف قهدریجان، به باغی، و در زیر خاک مخفی کردم و روی آنها را پوشاندم تا اینکه بعد از دستگیری، اعتراف کردم و آدرس اسلحه ها و مهمات را دادم به برادران و آنها هم رفتند پیدا کردند.

س: خوب، آقای محمد کاظم زاده! بفرمایید اسلحه هایی که در منزل خود جا به جا کرده اید از کجا آورده اید و در چه زمانی؟

ج: در واحد نهضت های سپاه کار می کردم و بعد از انحلال آن، زیر نظر آقای هاشمی، به قهدریجان برده و در زیر زمین، مخفی کردم تا اینکه بعد از دستگیری، محل آنها را فاش کردم.

اززاست:حجت الاسلام سیدمهدی هاشمی-آیت الله منتظری-حجت الاسلام سیدهادی هاشمی

در مورد سلاح های کشف شده مهدی هاشمی گفت:

این سلاح ها متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و به محض جدایی و انحلال واحد نهضت ها در سپاه، ما و مرتبطین با ما این سلاح ها را از سپاه خارج کرده و آنها را در نقاط مختلف مخفی کردیم.

س: آقای هاشمی! در خاتمه اگر مطلبی دارید بفرمایید.

ج: ما وقتی تعمق می کنیم در اعمال و رفتار گذشته، به حالت لغزش و انحرافی که سراسر وجود ما را گرفته بود پی می بریم. ما باید از خود این سوال را می کردیم که اگر عباسقلی حشمت در توطئه ای علیه من متهم است، دو فرزند بی گناه وی چه تقصیری دارند؟ چرا کشته شدند؟ ما باید این سوال را می کردیم. کشتن دو انسان بی گناه، با چه معیار و ضابطه ای منطبق است؟ و با کدام موازین اسلامی و انسانی منطبق است؟ و اینها گوشه ای از انحرافی بود که بر وجود ما سایه افکنده بود.

نامه ای دیگر به آقای منتظری پس از روشن شدن اتهامات مهدی هاشمی

آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت در این باره می نویسد: پس از پخش اعترافات مهدی هاشمی، چند بار از آقای فلاحیان خواستم که به ملاقات ایشان (منتظری) بروند. با تاسف، نتیجه ارزیابی از نظرهای ایشان، حاکی از عدم تاثیر واقعیت های عریان و صریح بر بنیان اعتماد کاذب او به جریان مهدی هاشمی و برادرش بود. مسائلی مانند جنایات مهدی هاشمی و همفکرانش، هوشیاری و محبت و بزرگواری حضرت امام ره، اخلاص و قاطعیت وزارت اطلاعات در اطاعت از امام و… مورد توجه جدی آقای منتظری قرار نگرفت و ایشان همچنان در فضای مسموم حاکم بر اندیشه های خود به سر می برد. واقعیت ها نشان می داد که آقای منتظری، همچنان حرف های مستند و مستدل ما را نپذیرفته است…

نامه ای دیگر به آقای منتظری پس از روشن شدن اتهامات مهدی هاشمی

آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت در این باره می نویسد: پس از پخش اعترافات مهدی هاشمی، چند بار از آقای فلاحیان خواستم که به ملاقات ایشان (منتظری) بروند. با تاسف، نتیجه ارزیابی از نظرهای ایشان، حاکی از عدم تاثیر واقعیت های عریان و صریح بر بنیان اعتماد کاذب او به جریان مهدی هاشمی و برادرش بود. مسائلی مانند جنایات مهدی هاشمی و همفکرانش، هوشیاری و محبت و بزرگواری حضرت امام ره، اخلاص و قاطعیت وزارت اطلاعات در اطاعت از امام و… مورد توجه جدی آقای منتظری قرار نگرفت و ایشان همچنان در فضای مسموم حاکم بر اندیشه های خود به سر می برد. واقعیت ها نشان می داد که آقای منتظری، همچنان حرف های مستند و مستدل ما را نپذیرفته است…

نامه لورفته دردستشویی زندان همه مسائل ناگفته «مهدی هاشمی»راافشاکرد

مهدی هاشمی از بازجوی خود تقاضا می کند تا با وزیر اطلاعات دیداری داشته باشد. هدف او از این دیدار این بود که وی را قانع کند که همه گفتنی ها را گفته و دیگر سخنی برای گفتن ندارد. وی در این دیدار به وزیر اطلاعات می گوید: “شما در ملاقات قبلی، به من وعده داده بودید که اگر مسائلی را که دارم بگویم، به من کمک می کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم. ولی خبری نشده است. تا کی این وضع باید ادامه پیدا کند؟”

ری شهری

آقای ری شهری در پاسخ می گوید: وعده من مشروط به بیان همه نادرستی ها بود، ولی تو هنوز در مورد چند موضوع، مانند قتل، آدم ربایی، ارتباط با بیگانگان و… سکوت کرده ای! ما مدارکی در اختیار داریم که دست کم، آگاهی تو از ماجرای ناپدید شدن حشمت و فرزندانش را اثبات می کند. تو باید آنچه را می دانی، بگویی… و در ادامه به نکته ای اشاره کردم که ناخودآگاه ضمیر خود را آشکار کرد. گفتم: وقتی حضرت امام، نوار مصاحبه شما و گریه و ندبه انتهای آن را ملاحظه کردند، فرمودند: «فریب نخورید. او دروغ می گوید.

به اینجا که رسیدم، چهره اش به شدت دگرگون شد و با اضطراب پرسید: امام فرموده: دروغ می گه؟».

گفتم: بله.

اینجا بود که رازهای درونی او ناخودآگاه در چهره اش اشکار شد و من احساس کردم که مطالبی در دل دارد که نمی خواهد بیان کند… لذا کمی او را نصیحت کردم.

بعد از این دیدار مهدی هاشمی در حالی که آمادگی پیدا می کند تا بخشی از حقایق را بگوید ولی باز هم مقاومت می کند و چیزی نمی گوید.

امداد الهی«سوراخ کاسه توالت» در کشف رویدادی هولناک

جریان بازجویی از مهدی هاشمی مجددا به بن بست کشیده می شود که عنایت الهی به کمک وزارت اطلاعات می آید و پرده از راز رویدادی هولناک و جان خراش برمی دارد:

روزی یکی از مامورین، متوجه رفتار غیرعادی مهدی هاشمی هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی، چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن، نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی، خطاب به رضا مرادی (یکی از متهمان این پرونده و از عوامل اصلی مهدی هاشمی در جریان قتل و آدم ربایی) نوشته شده بود.

کشف این رابطه و آگاهی از مفاد آن نامه و نامه های بعدی، بهترین سرنخ برای حل معمای مهدی هاشمی و فجایع او شد. مکاتبات این دو مدتی ادامه داشت. موضوع اصلی این ارتباط، تبادل اطلاعات درباره بازجویی، موارد اعتراف شده، موارد مکتوم، دعوت به سکوت در موارد افشا نشده و جلوگیری از احساس تنهایی بود. این اوراق، به تدریج زیاد شدند و پرونده نسبتا قطوری از آنها تشکیل شد.

بخشی از مکاتبات مرموز

اینک به بخشی از مکاتبات مرموزی که پرده از ماجرایی هولناک برداشت، توجه فرمایید. گفتنی است که طرف خطاب در این نامه ها رضا مرادی است:

..این یک خبر خوش احتمالی است؛ زیرا چند احتمال وجود دارد: یکی اینکه -بازجوها-واقعا فریب خورده باشند و حرفهایمان را باور کرده باشند. دیگر اینکه چون من به آیت الله منتظری خبر داده ام که دارند مرا شکنجه می کنند، بعید نیست آقا اقدام کرده باشند و احتمال هم هست که یک دام باشد. در هر صورت، روحیه ام امروز خیلی خوب است و جبران مطالبی که در نامه صبح برایت نوشته بودم کرد. هرچند جنابعالی خیلی اطلاعاتی برخورد کرده بودید، ولی ما لای سبیل گذاشتیم و یک آدرس ناقصی که داشتیم، دادیم به رفیقمان تا ببینیم چه می شود.

در مورد رفیق قد بلند، شماره اطاقش، پهلوی همان جایی است که قبلا شما بودید و من یک نامه برایش فرستاده ام تا مفصل جریاناتی که از او خواستند را بنویسد. نمی دانم قلم دارد یا نه. حالا چون روابطمان با بازجو خوب شده، من تقاضا کرده ام مرا به جای سابقم برگردانند. اگر موافقت کردند و شرفیاب خدمت شما شدیم، ارتباطات سهل و آسان می شود.

…به من گفته اند تکنویس راجع به بچه های سپاه بکنم، مانند شورای فرماندهی و امثال شماها و از امشب، من باید انحرافات شماها را بنویسم!. اگر یکدستی زدند، وحشت نکن. من مسائلی از قبیل نزاع فلاورجان، پادگان میمه، مسئله اختلاف با سپاه اصفهان و این قبیل مسائل را برای تو می نویسم. هر مسئله ای داری، به اضافه پاسخ سوالات، امشب بنویس بگذار. من بعد از نیمه شب برمی دارم. همین که امانت را گذشتی، چند تا سُرفه بلند بکن. من بر می‌دارم.

…من دو راه را پیشنهاد کرده ام. گفته ام هر کس از بچه های سپاه و محافظین، هر چه روی من اعتراف کند، می پذیرم و کتبا امضا می کنم.

راه دوم، این است که این بچه های سپاه را بیاورند پیش من تا روی آنان اعمال فشار کنم، اگر اطلاعی دارند از آنها دربیاورم.

نفاق مهدی هاشمی وبانددفترآیت الله منتظری

ممکن است فردا یا پس فردا من درخواست کنم با تو روبرو شوم. اگر می توانی یک راه انحرافی بتراشی خوب است و من تو را قسمت می دهم و خیلی شلوغ می کنم و تو بالاخره بگویی و یک راه انحرافی خوبی جلو آنان بگذاری. من به تو می گویم هر انحرافی از من سراغ داری بگو. اگر به تو چیزی گفته ام، دستوری داده ام بگو و مواظب باش حرف حسابی نزنی؛ زیرا ضبط مخفی می گذارند که ببینند ما با هم چه می گوییم. در صحبت ها خیلی مراقب باش. حالا امشب فکر کن و در جوابی که امشب باید به من بدهی، نظریه نهایی ات را اعلام کن.

سوال دیگرم این است که: چند قبضه اسلحه ای که دست بچه ها بود، مثل محمد اسماعیل و حسین و غلامحسین و… چیست؟ آیا احتمال نمی دهی که ابراهیمی چیزی گفته باشد؟ سوال دیگر اینکه حبیب الله و مرتضی و ابراهیمی توی کدام اطاق ها هستند؟

باز سفارش می کنم در تماس گرفتن ها مراقب باش. مامورین روی تو حساس شده اند و من می ترسم که فردا گزارش کنند و تو را از اینجا بردارند. بیخودی سرکشی نکن. هر وقت مناسب باشد، من با سرفه اعلام موقعیت خواهم کرد؛ ولی در سایر مواقع به سیم برق نگاه کن.

تحولات قابل پیش بینی است. باید جسور باشید… در خاتمه، چند نکته را در نظر داشته باش:

۱-حالا که م-ح بعضی مطالب را راجع به من گفته، تو باید چه سیاستی در پیش بگیری و من چگونه برخورد کنم؟

۲-مواظب باش واسطه، لو نرود که موقعیت خیلی حساس است.

۳-از آقای امید، هر چه خبر و تحلیل دارد بگیر برایمان بفرست.

جواب را همین امروز منتظرم. فراموش نکن تا به خواست خدا قضیه خیلی خراب نشده، یک چاره ای بیندیشیم. توضیح اینکه راجع به اسلحه ها می گفت: ” زنم اطلاع دارد که کجاست” و باید یک طوری به او خبر داد تا جابجا کند. اما خود این جناب، روحیه اش متزلزل بود. هنوز چیزی نگفته راجع به “ش” ولی روحیه اش خیلی خراب بود. خدا رحم کند.

در مورد آن مسئله سه نفری نیز چیزی نگفته ام و خیلی روی من فشار آورده اند و دارند می آورند و نباید شل آمد. استقامت کن حل می شود. من احتمال می دهم اسماعیل ابراهیمی، راجع به پادگان میمه، چیزهایی گفته باشد.

….در خاتمه، مواظب باش! این بازجو ها خیلی زرنگ اند. بپا فریب نخوری. صحنه بازی می کنند. ارفاق می کنند. دروغ می گویند تا تو را به حرف زدن درآورند. گول نخور. از تو خواهش می کنم به محض خواندن نامه، جواب مفصل بنویس و کنار درب چسبیده به دیوار سمت چپ، پایین در بگذار تا از نظریات تو مطلع گردم. وقتی جواب نامه را دادی، باز برایت نامه می نویسم و همان جا می گذارم: دستشوئی سمت راست.

مهدی هاشمی در درششم مهر ۱۳۶۶اعدام شد

درباره نویسنده

1788مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2018 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما