قرآن”جفرسون”چیست؟زندگینامه توماس جفرسون+کوروش کبیر

قرآن

قرآن جفرسون چیست؟

درادامه  مراسم سوگندخانم«رشیده طلیب»نماینده مجلس امریکاباقرآن جفرسون درحضورخانم«نانسی پلوسی»رئیس مجلس نمایندگان امریکا ومطالب جالبی خواهیدخواند اززندگی«توماس جفرسون» والگوگیری ازشاه ایران«کوروش»درساختارقوانین امریکا،ازاول بنیانگذاری امریکا  ودرپایان زندگینامه «کوروش کبیر»را.

نمایندگان مجلس آمریکا در آغاز کارشان باید سوگند بخورند که از قانون اساسی ایالات متحده در مقابل دشمنان خارجی و داخلی دفاع خواهند کرد و برای این کار از خدا کمک می‌خواهند.

مراسم ادای سوگند«رشیده طلیب»(عینکی دست روی قرآن)-نانسی پولسی،رهبردمکراتها ورئیس مجلس امریکا(پیراهن قرمز)است/جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷

رشیده طلیب، زن مسلمانی که به ‌تازگی به عنوان نماینده ایالت میشیگان وارد مجلس آمریکا شده، هم نمایندگی‌اش خبرساز شد و هم حالا که مثل سایر اعضای مجلس چنین سوگندی را ادا کرده و البته با قرآن ادای سوگند خورده است.

او یکی از معدود نمایندگان مجلس است که دست روی قرآنی گذاشته که متعلق به توماس جفرسون، سومین رئیس جمهوری آمریکاست و برای پاسداری از قانون اساسی این کشور سوگند خواهد خورد.

رشیده طلیب، زن مسلمان فلسطینی‌تبار از ایالت میشیگان در مجلس نمایندگان آمریکا برای ادای سوگند از قرآنی استفاده کرد که زمانی به توماس جفرسون، سومین رئیس‌جمهور آمریکا تعلق داشت.

رشیده طلیب ۴۲ ساله گفت دلیل ادای سوگند به قرآن متعلق به جفرسون این بوده تا به مردم آمریکا نشان دهد همه شهروندان این کشور از هر تباری، خواستار آزادی و عدالت هستند.

خانم طلیب و« خانم ایلهان عمر» نماینده سومالیایی تبار از ایالت مینه‌سوتا، ازاولین نمایندگان زن مسلمان در کنگره آمریکا هستند.

پیشتر نیز در سال ۲۰۰۷ میلادی، «کیث الیسون» نماینده دموکرات مجلس آمریکا از ایالت مینه‌سوتا برای ادای سوگند از قرآن متعلق به جفرسون استفاده کرده بود.

رشیده طلیب فلسطینی‌تبار با لباس سنتی گلدوزی شده فلسطین در مراسم ادای سوگند حاضر شد.

حضور رشیده در مجلس نمایندگان آمریکا با لباس سنتی دست‌دوزی شده، طرفدارانش را تشویق کرد تا عکس‌های خود با لباس سنتی را در رسانه‌های اجتماعی منتشر کنند.

قرآن توماس جفرسون، نسخه ترجمه شده‌ای به زبان انگلیسی و مربوط به سال ۱۷۳۴ میلادی است که از کتابخانه شخصی او خریده شد و حالا در کتابخانه کنگره نگهداری می‌شود.

بر اساس اطلاعات مؤسسه اسمیتسونین، توماس جفرسون این قرآن را وقتی جوان و دانشجوی حقوق بود خریده بود تا شاید درباره تأثیر اسلام بر نظام حقوقی کشورهای جهان مطالعه کند یا نظام حقوقی امپراتوری عثمانی را بشناسد.

قرآن توماس جفرسون مربوط به سال ۱۷۳۴میلادی(۱۱۱۳شمسی) است و جورج سیل، شرق‌شناس انگلیسی آن را از عربی به انگلیسی ترجمه کرده.

مسلمانان درزمان شکل گیری امریکا

تاریخ‌دان‌ها برآورد می‌کنند حدود ۲۰ درصد زنان و مردانی که در فاصله قرن هفدهم تا نوزدهم به عنوان برده به آمریکا برده شده‌اند مسلمان بوده‌اند و معتقدند حضور اسلام در سال‌های اولیه بنیان‌گذاری آمریکا به این معنا بوده است که در آن زمان تنوع بیشتری در جامعه به چشم می‌خورده است.

مسلمانی که قران رابه امریکاآوردچندسال زندانی بود

یکی از این مسلمانان «عمر ابن سعید» است که سال ۱۸۰۷میلادی(۱۱۸۶شمسی) از سنگال در آفریقا به چارلستون در ایالت کارولینای جنوبی آورده شد و تلاش کرد ایمانش را حفظ کند،

ولی پس از چند سال زندانی شدن به مسیحیت تغییر مذهب داد. عمر ابن سعید روی دیوارهای زندانش آیه‌های قرآن را نوشته بود.

قرآن توماس جفرسون نسخه ترجمه شده این کتاب مقدس مسلمانان و مربوط به سال ۱۷۳۴ است که جورج سیل، شرق‌شناس انگلیسی آن را از عربی به انگلیسی ترجمه کرده و «القران المحمد» خوانده می‌شود.

سومین رئیس‌جمهور آمریکا در خودزندگینامه‌اش نوشته است که سند تاریخی «اساسنامه ویرجینیا برای آزادی مذاهب» را نوشته است تا از حق عبادت برای «یهودی‌ها و غیریهودی‌ها، مسیحی‌ها و محمدان، هندوها و کسانی که به هر مذهبی، کافرند» حفاظت کند.

محمدان چیست؟

کلمه «محمدان» عنوانی است که در متون انگلیسی قدیمی برای نامیدن پیروان پیامبر اسلام به کار می‌رفته و امروزه بیشتر از واژه مسلمان استفاده می‌شود.

نوشته روی سنگ قبرجفرسون

اهمیت توماس جفرسون در ساختن بنیان‌های آزادی مذهب در آمریکا چنان است که روی سنگ قبر او نوشته شده «در اینجا توماس جفرسون به خاک سپرده شده، مؤلف اعلامیه استقلال آمریکا، نویسنده اساسنامه ویرجینیا برای آزادی ادیان و پدر دانشگاه ویرجینا».

حالا نزدیک به ۲۰۰ سال پس از مرگ توماس جفرسون،‌ رشیده طلیب ۴۲ ساله که فلسطینی‌تبار و مسلمان یا به قول سومین رئیس‌جمهور آمریکا از «محمدان» است، با دست گذاشتن بر روی قران جفرسون سوگند خورده تا در کنار قانون‌گذاران ایالات متحده بنشیند.

خانم طلیب گفته است هدفش از این کار آن است که «نشان دهد مردم آمریکا با تبارهای گوناگون علاقه مشترک به آزادی و عدالت دارند»./رادیوفردا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درتنظیم این مقاله اصلاحات اندکی انجام گرفت،درانتخاب بعضی از«تیترها»بدون کمترین تغییر درمتن.

جملات جفرسون

به تو توصیه میکنم به طور منظم به درس‌آموزی از تاریخ و ادبیات در هر دو زبان [یونانی و لاتین] بپردازی. در یونانی اول از همه با«کوروش‌نامه شروع کن.»

این جملات بخشی از نامه‌ای است که توماس جفرسون؛ نویسنده‌ی پیش‌نویس اعلامیه استقلال، از پدران بنیانگذار آمریکا و سومین رئیس‌جمهور این کشور، به نوه‌اش فرانسیس اپس در قریب به دویست سال پیش نوشته است.

کتابی که وی به خواندنش توصیه می‌کند، کوروش‌نامه یا «در باب پرورش کوروش» اثر گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی قرن ۵ پیش‌ از میلاد است که وی در آن به زندگی کوروش دوم، بنیانگذار سلسله هخامنشی، می‌پردازد.

جفرسون در نامه‌ای دیگر به دوست ایتالیایی خود ،فیلیپ مازی، درخواست ترجمه‌ای تازه از آن کتاب به زبان ایتالیایی می‌کند. وجود دست‌کم‌ ۴ چاپ مختلف از کوروش‌نامه‌ در کتابخانه شخصی جفرسون به ثبت رسیده است و جفرسون در یکی از آن‌ها با خط خود دست به مقایسه ترجمه دو نسخه از کتاب زده است. اینکه چرا کوروش و کوروش‌نامه در جهان فکری توماس جفرسون برای تأسیس آمریکایی سکولار و دموکرات جایگاهی ویژه دارند به زمانه زندگی او و تلقی‌ او از نظام سیاسی ایده‌آل بازمی‌گردد.

روشنفکران انگلیس وامریکا از کورش درس آموختند

توماس جفرسون، به عنوان یکی از بزرگترین چهره‌ها‌ی عصر روشنگری آمریکا، تابع سنت فیلسوفان سیاسی سرشناس زمانه خود بود. فیلسوفانی که تلاش می‌کردند اندیشه‌‌های خود را بر آثار چهره‌های شاخص یونان و روم باستان بنا کنند و از میان مانده‌آثار پیشینیان مصالحی برای برپا ساختن نظامی نوین بیابند. از جمله آنان می‌توان به هابز و ماکیاولی اشاره کرد.

در نیمه‌ دوم قرن ۱۸ و پیش از انقلاب آمریکائیان علیه نظام سلطنتی حاکم از سوی بریتانیا، سنت عصر روشنگری در رجوع به آثار کهن یونان و روم و بازخوانی آنان در اوج قرار داشت. توماس جفرسون جوان نیز در کالج ویلیام و مری ویرجینیا عموما تحت تاثیر فیلسوفان سیاسی اسکاتلندی و انگلیسی نظیر هاچسون و جان لاک به آثار کلاسیک یونانی و لاتین علاقه‌مند شد. عشق او به آثار کلاسیک یونان و روم در نامه‌های خصوصی که از وی به جامانده منعکس است و در این احساس با جان آدامز و بنجامین فرانکلین دیگر پدران بنیانگذار آمریکا مشترک است.

کتاب کوروش‌نامه / پرورش کوروش

گزنفون، شاگرد سقراط و مورخ زاده قرن ۵ پیش از میلاد، در کتاب کوروش‌نامه یا در باب پرورش کوروش با نثری ساده به زندگی کوروش دوم بنیانگذار سلسله هخامنشی می‌پردازد. این کتاب از دوران حضورش در لشکرکشی کوروش کوچک در سال‌های ۴۰۰-۴۰۱ پیش از میلاد و آشنایی‌اش از نزدیک با ایرانیان متأثر است.

در میان تاریخ‌نگاران سرشناس یونانی و رومی، او تاریخ‌نگاری دقیق و همه‌جانبه به شمار نمی‌رود و شیوه سخن گفتنش نیز که به دور از زبان رایج معاصر خود است در میانه واقعیت و خیال چرخ می‌زند. به عبارت دیگر گرچه کتاب او به تمامی از سندیت تاریخی تهی نیست، با این حال از نظر فحوا نوعی داستان‌پردازی تاریخی را شامل می‌شود. برای او تاریخ زندگی کوروش در درجه دوم اهمیت قرار دارد و همچنان که در صفحات آغازین کتاب بیان می‌کند، فکر نوشتن این کتاب زمانی به ذهن او خطور کرده که در باب علل شکست‌خوردن حکومت‌های مردمی به تأمل می‌پرداخته است.

پادشاهی کوروش برای وی نمونه‌ای است از حکومت عادلانه بر توده کثیری از مردم از اقوام و ملل مختلف. در نتیجه او را به عنوان الگویی برای ریختن شالوده یک امپراطوری ایده‌آل برمی‌گزیند. گزنفون با استفاده از مثال‌های متعدد از زندگی کوروش، ابعاد رهبری سیاسی یک جامعه را بیان می‌کند. بدین‌گونه از تاریخ به عنوان ابزار سود می‌جوید تا نظام اخلاقی مطلوب خود را بیان و از آن برای رشد دادن جامعه استفاده‌ کند.

کوروش‌نامه گزنفون که پس از تأثیر‌گذاری عمده در دنیای باستان (از جمله بر اسکندر مقدونی و ژولیوس سزار) به فراموشی سپرده شده بود، در دوره پسارنسانس و آغاز عصر روشنگری بار دیگر احیا شد و با ترجمه‌های جدید، الهام‌بخش فلاسفه سیاسی قرار گرفت. از نیکولا ماکیاولی و ژان ژاک روسو تا بنجامین فرانکلین در فکر پس زدن تفکر سیاسی قرون وسطی و ساخت بنای جامعه مدرن و شیوه حکومت‌داری صالح از گزنفون و نظام اخلاقی که او در کوروش‌نامه عرضه می‌کند تاثیر پذیرفتند. در آمریکا علاوه بر جفرسون، جان آدامز هم‌ به کوروش‌نامه به دیده کتابی تعلیمی می‌نگریسته است. اکنون از طریق دست‌نوشته‌های جان کنسی آدامز ۱۸ ساله می‌توانیم دریابیم که چگونه پدرش جان آدامز او را در دوره مطالعه برای آمادگی حضور در مشاغل دولتی پیش از همه به خواندن کوروشنامه گزنفون مکلف کرده است.

الهام گیری از«کوروش» برای متفکران امریکا

توماس جفرسون در زمره نخستین شخصیت‌های سیاسی جهان مدرن است که دست به تفکیک نهاد دین از دولت زد و تلاش کرد آن را اجرایی سازد. منشور آزادی مذهبی که او ۲۴۰ سال پیش نوشت و پایه‌ جدایی کلیسا از دولت در ایالت ویرجینا و سپس در قانون اساسی آمریکا قرار گرفت از نخستین متون حقوقی است که بی‌طرفی حاکمیت را در قبال مذهب تضمین می‌کند. قریب ۸۰ سال پس از مرگ جفرسون بود که منشور مشابهی برای جدایی دین از دولت در فرانسه به کوشش آریستید بریاند تدوین شد و به تصویب رسید.

برای جفرسون این جداسازی نه عملی در راه محو مذهب، که ضامن حفظ حقوق تمامی مذاهب در جامعه بود. به عقیده او برخورداری از اندیشه مذهبی منافاتی با اعتقاد به سکولاریسم نداشت. در حالی که مخالفان سیاسی توماس جفرسون او را عنوان فردی ضددین معرفی می‌کردند، او خود را تا انتهای زندگی فردی معتقد [ذیل مکتب دئیسم] می‌دانست. همچنان که در مکتوبات جفرسون آمده است او همواره به توفیق خود در بنیانگذاری اصل جدایی دین از نهاد دولت و اجرایی کردن آن اشاره می‌کرد و در نهایت نیز آن را یکی از سه کار عظیم خود در عمر خواند و وصیت کرد آن را در کنار افتخار کتابت پیشنویس بیانیه استقلال آمریکا روی سنگ قبرش حک کنند.

تجربه کوروش هخامنشی در اتخاذ سیاست رواداری مذهبی و عدم تحمیل دین رسمی که در کوروش‌نامه منعکس است الگویی را پیشاروی جفرسون گذاشت از حکومتی که در عین گستردگی پهنه خود و وجود بحران‌های پیش‌رو، آزادی عقاید را تضمین می‌کند. به نظر می‌رسید اگر کوروش موفق شده است در جهان باستان با آن درجه از توحش و وجود فرقه‌های بدوی دینی که در نزاعی بی‌‌پایان با یکدیگر به سر می‌بردند، بی‌طرفی حکومت را در مقیاسی به گستردگی امپراطوری هخامنشی تضمین کند، این کار در جهان مدرن نیز قابل تکرار است. در زمان مکتوب کردن منشور آزادی مذهبی جفرسون، یعنی ۱۱۲ سال پیش از آنکه اصل استوانه حقوق بشر کوروش بوسیله‌ هرمزد رسام، باستانشناس آشوریتبار اهل بریتانیا از دل خاک بیرون آورده شود و محافل تاریخی از وجود لوحی متضمن احیای حقوق اقلیت‌های مذهبی در دوره‌ حکمرانی‌ او باخبر شوند، رواداری کوروش از طریق منابع یونانی و لاتین به دوران مدرن رسیده بود. تاثیرپذیری توماس جفرسون از این وجه حکمرانی شماری از پادشاهان هخامنشی در یادداشت‌هایی که وی بر حاشیه کتاب «رساله در باب آداب و روح ملت‌ها» اثر ولتر، فیلسوف سیاسی عصر روشنگری در فرانسه نوشته است نیز به چشم می‌خورد و دیده می‌شود که عدم تحمیل دین رسمی و رواداری مذهبی داریوش یکم که در امتداد پادشاهی کوروش هخامنشی بوده نظر وی را جلب کرده است.

الگوگیراز«کوروش»درنظام حکومتی امریکا

یکی از دغدغه‌های پدران بنیان‌گذار آمریکا پس از تأسیس حکومت جدید این پرسش بود که آیا یک حکومت صالح می‌تواند در مقیاسی به وسعت حدود یک قاره (در این مورد، آمریکا با ایالت‌های متعدد و هرج‌ و ‌مرج داخلی ناشی از انقلاب) پا بگیرد و دوام بیاورد؟

کوروش‌نامه پاسخی است به آن دغدغه‌ با معرفی امپراطوری هخامنشی در زمانه کوروش به مثابه مدلی از کارکرد موفق یک نظام سیاسی اخلاق‌گرا و عدالت‌جو در پهنای وسیع. مدلی که نشان می‌دهد چگونه می‌توان ارزش‌های اخلاقی را در اداره حکومت داخل کرد و به کار گرفت.

اگرچه نظام سیاسی نوینی که جفرسون و همراهانش پی نهاده بودند (و آن را با به‌روز کردن دموکراسی مستقیم آتنی و تبدیل آن به دموکراسی نمایندگی در مقیاس سرزمینی به دست آورده بودند) با نظام اتوکراسی مطلقه کوروش -بطورکامل-سنخیتی نداشت. با این حال نحوه دمیده شدن روح اخلاقی در حکومت او، نوع برقراری عدالت و شیوه بالانس قدرت در گستره‌‌‌ای پهناور می‌توانست الهام‌بخش آنان در دموکراسی نوپای آمریکایی باشد.

از سوی دیگر در آغاز به کار سیستم جمهوری در آمریکا و در حالی که ستون پایه‌های قانون اساسی به درستی تبیین و تست نشده بود، بیم از تمرکز قدرت در شخص رئیس‌جمهور و تبدیل او به قدرتی مطلقه وجود داشت.

از این رو پدران بنیانگذار با وسواس به بحث پیرامون حیطه اختیارات و نحوه حکمرانی شخص نخست می‌پرداختند و در این میان تصویری که گزنفون از صفات اخلاقی و عملکرد کوروش در قدرت در کوروشنامه به دست می‌داد،

عقربه‌ای بود که می‌توانست انحراف از مسیر نخستین را گوشزد کند.

«ریچارد فرای» ایران‌شناس آمریکایی، در سال‌های واپسین عمر خود سرگرم پروژه‌ای تحقیقی بود که تاثیر کوروش بزرگ را بر پدران بنیانگذار آمریکا بررسی می‌کرد.

در همان زمان که توماس جفرسون و همسلکان او روش حکومت‌داری مدرن و بنیان‌های اندیشه‌های سیاسی نو را در دل ویرانه‌های امپراطوری‌ کوروش در آثار یونانی و لاتین جستجو می‌کردند،

در ایران او (کوروش)مهجور-ناشناخته- و سنگ قبرش نیز به نام آرامگاه مادر سلیمان نبی شناخته می‌شد. هنوز زمانی لازم بود تا در سال ۱۸۱۸ رابرت کرپر، دیپلمات و جهانگرد بریتانیایی پس از قریب هزار سال گمنامی، نشان دهد بنای سنگی واقع‌شده در دشت مرغاب ایران، همان مقبره کوروش هخامنشی است./ منبع: BBCفارسی۱۴ آبان ۱۳۹۶

توماس جفرسون:جایی که مردم از دولتشان بترسند، ستم حاکم است و جایی که دولت از مردم بترسد، آزادی وجود دارد. 

رادیوصدای امریکا می نویسد:

توماس جفرسون از سال ۱۸۰۱ میلادی دو دوره متوالی چهار ساله رییس جمهوری آمریکا بود.

این زمان مصادف است با سالهای ۱۱۷۹-۱۱۸۷ خورشیدی که طی آن فتحعلی شاه قاجار پادشاه ایران بود.

توماس جفرسون، سومین رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا 

این مدافع قدرتمند آزادی در سال ۱۷۴۳ در ویرجینیا متولد شد. پدر او مزرعه دار و نقشه بردار بود و مقدار زیادی زمین برایش به ارث باقی گذاشت. مادر جفرسون از خانواده سرشناس رندالف بود. توماس جفرسون در کالج ویلیام و مری تحصیل کرد و سپس تحصیلاتش را در رشته حقوق ادامه داد. در سال ۱۷۷۲ با بانویی بیوه به نام مارتا وایلز اسکلتون ازدواج کرد و این دو زندگی مشترک را در خانه کوهستانی جفرسون در مونتیچلو آغاز کردند.

جفرسون پوستی کک مکی و موهایی حنایی داشت و بلند قامت بود. هرچند زبان شیوایی داشت اما سخنران خوبی نبود.

در شورای قانون گذاری ویرجینیا و کنگره قاره ای شرکت داشت و برای پیشبرد اهداف میهن پرستانه ترجیح می داد بیشتر از قلمش استفاده کند تا از صدایش.

جفرسون و بیانیه استقلال آمریکا 

جفرسون این « عضو خاموش» کنگره در سن ۳۳ سالگی پیش نویس متن بیانیه استقلال را نوشت. در سالهای بعد در ویرجینیا بشدت تلاش کرد تا به سخنانش جامه عمل بپوشاند. یکی از قابل توجه ترین اقداماتش نوشتن لایحه ای بود که آزادی های مذهبی را برقرار می کرد. این قانون از سال ۱۷۸۶ به اجرا درآمد.

جفرسون وزیرامورخاجه کابینه  جورج واشنگتن بود

توماس جفرسون در سال ۱۷۸۵ و پس از بنجامین فرانکیلن سفیر آمریکا در فرانسه شد. جفرسون در کابینه جورج واشنگتن وزیر امور خارجه آمریکا بود اما همدلی او با انقلاب کبیر فرانسه منجر به اختلاف با الکساندر همیلتون شد و جفرسون در سال ۱۷۹۳ بر سر همین مساله از مقام وزارت امور خارجه ایالات متحده استعفا داد.

در همین زمان اختلافات سیاسی چندی در میان دولتمردان آمریکا نمایان شد و دو حزب شکل گرفت، فدرالیست ها و جمهوری خواهان دموکرات.

جفرسون به تدریج رهبری جمهوری خواهان را که با آرمانهای انقلابی در فرانسه همدلی می کردند بر عهده گرفت.

توماس جفرسون به سیاستهای فدرالیست ها حمله می کرد و با دولت مرکزی مقتدر مخالف بود. او همچنین مدافع حقوق ایالتها بود.

در بحبوحه درگیری های حزبی بود که توماس جفرسون در نامه ای خصوصی نوشت:

«من در پیشگاه خداوند سوگند خورده ام که همیشه با هر شکلی از استبداد که در فکر بشر می گنجد، خصومت بورزم. »

جفرسون معاون رئیس جمهور«جان آدامز»امریکابود

او با وجود آنکه چندان تمایلی نداشت برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۷۹۶ نامزد شد. هر چند جفرسون نتوانست جان آدامز را شکست دهد اما رای کافی را برای معاونت ریاست جمهوری کسب کرد و به دلیل نقصی که در قانون اساسی وجود داشت وبا وجود آنکه رقیب انتخاباتی جان آدامز بود، معاون او شد.

جفرسون چگونه به ریاست جمهورامریکا برگزیده شد؟

در سال ۱۸۰۰ این نقص مشکلات جدی تری را پدید آورد. جمهوری خواهان سعی داشتند رییس جمهوری و معاون او هر دو از حزب خودشان باشند و جفرسون و آرون رای مساوی آوردند. بر اساس قانون اساسی مجلس نمایندگان مسوول رسیدگی به این مساله شد و با وجود آنکه همیلتون از آرون و جفرسون خوشش نمی آمد اما از انتخاب جفرسون پشتیبانی کرد و بدین ترتیب توماس جفرسون به عنوان سومین رییس جمهوری ریاست دولت جوان ایالات متحده را بر عهده گرفت.

در آن زمان جمعیت ایالات متحده آمریکا پنج میلیون و ۳۰۸ هزار و ۴۸۳ نفر بود.

زمانیکه جفرسون ریاست جمهوری را برعهده گرفت بحران در فرانسه به پایان رسیده بود. توماس جفرسون از هزینه های ارتش و نیروی دریایی کاست، بودجه را کاهش داد، مالیات بر ویسکی را حذف کرد و توانست بدهی های کشور را تا یک سوم کاهش دهد.

او همچنین یک گروه از افسران و فرماندهان ورزیده و زبده نیروی دریایی را مامور سرکوبی دزدان دریایی کرد. این دزدان دریایی در آبهای دریای مدیترانه مزاحم کشتی های آمریکایی می شدند.

هرچند در قانون اساسی تبصره ای در مورد تملک اراضی جدید پیش بینی نشده بود، جفرسون زمانی که فرصتی یافت اراضی لوییزیانا را در سال ۱۸۰۳ از فرانسه تحت فرمانروایی ناپلئون خرید.

دور دوم ریاست جمهوری جفرسون بیشتر صرف آن شد که کشور را از درگیر شدن در جنگهای ناپلئونی باز دارد.

هم انگلستان و هم فرانسه هر دو مانع حقوق بی طرفی بازرگانان آمریکایی می شدند. راه حل جفرسون در منع بازرگانی کالاهای آمریکایی مشکلی را حل نکرد و طرفدار چندانی نداشت.

وصیت توماس جفرسون؟

توماس جفرسون سومین رییس جمهوری آمریکا وصیت کرد بر روی سنگ مزارش جمله زیر را حک کنند: «بنیان گذار قانون آزادی مذهب و جدایی مذهب از حکومت و همچنین بنیان گذار دانشگاه ویرجینیا.» توماس جفرسون روز چهارم ژوییه ۱۸۲۶ میلادی (۱۳ تیر ۱۲۰۵)درگذشت./۱۱ مهر ۱۳۸۷ VOA

زندگی نامه کوروش کبیر

کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. کوروش کبیر، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش کبیر را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان کوروش کبیر را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان کوروش بزرگ را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

همسر و فرزندان کوروش کبیر

کوروش کبیر همسری به نام کاساندان از خاندان هخامنشی برگزید که از او دارای ۴ فرزند بود. دو تن از فرزندان کوروش کبیر پسر و دو تن دیگر دختر بودند. پسران کوروش کمبوجیه دوم و بردیا نام داشتند و یکی از دخترانش آتوسا  نام داشت اما در منابع تاریخی نام  دیگر دختر کوروش کبیر ذکر نگردیده است. کامبیز دوم پس از مرگ پدر به جای او به تخت شاهی نشست و برادر دیگر خود بردیا را کشت. او پس از فتح مصر در راه بازگشت به ایران خودکشی کرد.

آتوسا دختر کوروش کبیر نیز با داریوش اول ازدواج کرد و ملکه ایران شد. همچنین کوروش کبیر دختر دیگری به نام آرتیستون داشت که از کساندان زاده نشد و خواهر ناتنی آتوسا بود. کاساندان و کوروش بزرگ عشق زیادی به یکدیگر داشتند و کاساندان تا دم مرگ کوروش کبیر را بسیار دوست داشت. براساس سنگ نوشته نبونیداس در بابل، زمانی که کاساندان درگذشت تمام مردم امپراطوری هخامنشی به احترام کوروش کبیر به عزاداری پرداختند و این عزاداری در بابل به خصوص بسیار مشهود بود و مردم این شهر برای مدت۶ روز (از ۲۱ تا ۲۶ مارس ۵۳۸) به عزاداری مشغول بودند.

آرامگاه کاساندان همسر کوروش کبیر، در پاسارگاد پایتخت امپراطوری پارس قرار داشت. منابع دیگر در خصوص همسر کوروش اطلاعات دیگری ارائه می کنند. براساس این منابع کوروش کبیر با دختر آژیدهاگ به نام آمیتیس ازدواج کرد. این احتمال وجود دارد که پس از مرگ کاساندان، کوروش کبیر با دختری از ماد از خاندان سلطنتی خود ازدواج کرده باشد.

دورهٔ قدرت کوروش کبیر

کوروش کبیر همسری به نام کاساندان از خاندان هخامنشی برگزید که از او دارای ۴ فرزند بود

درحمله  کوروش  به ماد « هارپاگ» نقشی عمده ای داشت. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو (آژی دهاک) شورانید و موفق شد، کوروش کبیر را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.

کوروش حتی بادشمنانش مدارامی کزد

با شکست کشور ماد به‌ وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش کبیر به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش کبیر به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.

کوروش کبیر پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را «شاه ماد و پارس» نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش بزرگ نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.

اما قارون (کرزوس) در کمال غرور  بجای قبول این پیشنهاد کوروش کبیر به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش کبیر هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد واماکرزوس دژمستحکمی ساخت که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌هاآن رابتسخیردرآوردند  و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش کبیر مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

رفتار کوروش کبیر پس ازشکست قارون است

کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد وکرزوس را علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش کبیر را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

هدف کوروش کبیر از لشکرکشی به شرق

پس از لیدی کوروش کبیر نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد.

هدف اصلی کوروش کبیر از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش کبیر به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش کبیر با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش کبیر و عهدی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود.

یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش کبیر به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

کوروش  و یهودیان

رفتار کوروش کبیر پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش کبیر طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت، عزای ملی اعلام شد و خود کوروش کبیر در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی کوروش کبیر اضافه شدند.

رفتار کوروش کبیر پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. کوروش کبیر یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.

دین کوروش کبیر

در بابل و جاهای دیگر، مدارک فراوانی در ارتباط با تسامح کوروش کبیر در امور دینی بدست آمده و هیچ نشانه‌ای از تعصب وی به دین ملی‌اش دیده نشده‌است. دربارهٔ اینکه کوروش کبیر چه دینی داشت، اختلاف نظر وجود دارد و احتمالاً کوروش خود می‌بایست پرستندهٔ اهورامزدا بوده‌باشد، اگرچه تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ باورهایش نمی‌دانیم.

مطابق با گزارش گزنفون، کوروش کبیر در بارگاهش پیرامون مسائل دینی از رهنمودهای مغان پیروی می‌نمود. اگرچه بسیاری از پژوهشگران، کوروش کبیر را زرتشتی نمی‌دانند، مری بویس قویاً استدلال می‌کند که کوروش خود یک زرتشتی بود که چنان پا جای پای نیاکان خود می‌گذارد، نیاکانی که از سدهٔ هفتم پیش از میلاد هنوز پادشاهان کوچکی در انشان بودند.

او خاطرنشان می‌سازد که آتشکده‌ها و نیایشگاه‌های پاسارگاد حاکی از عمل به آیین‌های زرتشتی‌است و متن‌های یونانی نیز به عنوان شاهد آورده‌اند که مغان زرتشتی جایگاه‌های ارزنده‌ای در دربار کوروش کبیر داشته‌اند.

لوییس گری عقیده دارد که کوروش کبیر دقیقاً پیرو آئین ایرانیان‏ باستان قبل از گاتاهای زرتشت و بازماندهٔ آن در اوستای جدید بود و خدایانی که مورد تکریم کوروش بودند، با اهورامزدا، میترا، آذرو آناهیتا، قابل تطبیق هستند. وی معتقد است دین کوروش کبیر به آئین ارائه ‏شده در اوستای جدید نزدیک‏ بوده و دلیلی برای زرتشتی دانستن او وجود ندارد.

در برابر، پژوهشگرانی همچون جورج کامرون و والتر هینتس عقیده دارند که زمان زندگی زرتشت مابین سال‌های ۶۶۰ تا ۵۸۲ پیش از میلاد بوده و کوروش کبیر در این مدت، حتی با زرتشت دیدار هم داشته و پیرو دین زرتشتی بوده‌است و دلیل این استدلال را آتشدان‌های ساخته‌شده در فضای آزاد و برج نگهداری آتش در پاسارگاد می‌دانند.

ماکس مالوان می‌گوید که تاکنون هیچ مدرکی بدست نیامده که بر پایهٔ آن بتوان گفت، کوروش کبیر زرتشتی بوده‌ است ولی رفتار کوروش با آموزه‌های زرتشت و اصول دین او نقاط مشترک بسیاری دارد و شاید از دین زرتشتی تأثیر پذیرفته باشد.

ذوالقرنین/کوروش

دربارهٔ اینکه کوروش کبیر چه دینی داشت، اختلاف نظر وجود دارد

کوروش کبیر سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش کبیر است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه(صاحب المیزان وآیت الله مکارم شیرازی) کوروش کبیر را ذوالقرنین می‌دانند.

ولیعهد و جانشین کوروش کبیر

کوروش کبیر از تنها همسر خود «کاساندان» دو پسر به نام‌های کمبوجیه و بردیا داشت که کمبوجیه را پیش از لشکرکشی به شرق، به‌عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد. کمبوجیه به‌واسطهٔ انتصابش به‌عنوان «شاه بابل»، عملاً به‌عنوان جانشین کوروش کبیر تعیین شده بود و کوروش، امور مملکت را به او واگذار کرد. احتمالاً کمبوجیه پس از مرگ پدرش کوروش کبیر، به مرزهای شمال شرقی سامان داد و در پاییز سال ۵۲۸ پیش از میلاد، حمله به مصر را آغاز کرد و توانست آنجا را فتح کند.

مرگ کوروش کبیر

براساس روایات هرودوت قبایل ماساژت در مناطق جنوبی خوارزم و قزیل قوم که امروزه قسمتی از استپ های قزاقستان امروزی است، پس از حمله کوروش کبیر به آن ناحیه  به جنگ با او پرداختند. اقوام ماساژت اسب سوارانی قابل بودند که بر پشت اسب زندگی می کردند.

کوروش وخانم «تامیریس»

کوروش کبیر برای به دست آوردن قلمرو حاکم این قبایل که یک زن به نام تامیریس (TOMYRIS)  بود، به او پیشنهاد ازدواج داد-که حکومت دراختیارش بماند- اما تامیریس این پیشنهاد را رد کرد بنابراین کوروش کبیر تصمیم گرفت این مناطق را با توسل به زور و نیروی نظامی به چنگ آورد. او با فراهم نمودن قایق ها و کشتی هائی از رودخانه جاکسارتس (سیر دریا) در ماوراءالنهر از این رودخانه عبور کرد.

سپس کوروش کبیر فرستاده ای به نزد تامیریس اعزام کرد و به او هشدار داد که در صورت عدم اجابت درخواستش باید منتظر عواقب بدی باشد. تامیریس به کوروش پاسخ داد که در میدان جنگ یکدیگر را خواهند دید.

ارتش طرفین در جائی با یکدیگر برخورد کردند که با رودخانه سیر دریا به اندازه  یک روز فاصله داشت. به کوروش کبیر گفته شد که ماساژت ها با شراب بیگانه بوده و آن را نمیشناسند و از مستی ناشی از خوردن شراب بی اطلاع هستند. کوروش کبیر مقدار زیادی  شراب  و آذوقه را در اردوی خود باقی گذاشت و با افرادش اردوگاه را ترک نمود. فرمانده ارتش تامیریس کسی جز فرزندش اسپارگاپیس نبود.

شرابی که بنیان حکومت رابربادداد!

اسپارگاپیس به همراه ارتش خود به اردوگاه کوروش کبیر حمله کرد و اردوگاه را پر از مواد غذائی و یک نوشیدنی عجیب یافت. ماساژت ها به سرعت شروع به خوردن و نوشیدن کردند و به مقدار زیاد از مواد غذائی و شراب نوشیدند. زمانی که مستی بر آنان چیره شد کوروش کبیر به همراه افرادش به این ارتش حمله کرد.

در جریان این حمله اسپارگاپیس به اسارت کوروش کبیر درآمد و زمانی که مستی از سرش بیرون رفت و به هشیاری رسید خودکشی کرد.

امپراطوری-کوروش- هخامنشی

امپراطوری هخامنشی در زمان مرگ کوروش کبیر بزرگترین قلمروی بود که بشر تا به آن روز مشاهده کرده بود. این امپراطوری گستره ای از آسیای میانه در شمال و قسمتی از پاکستان امروزی در شرق تا خلیج فارس در جنوب و قسمتی از یونان امروزی در غرب را شامل می شد.

میراث کوروش کبیر

پس از مرگ کوروش کبیر پسرش «کمبوجیه دوم »(کامبیز دوم) به پادشاهی برگزیده شد. کمبوجیه دوم قبل از عزیمت به مصر برای تصرف آن کشور، برادرش «بردیا »را کشت و سپس به مصر لشگر کشید. او پس از تصرف مصر بر تخت شاهی نشست و خود را فرزند خدایان معرفی کرد اما مدتی بعد گاو مقدس مصریان را کشت.

عده ای اعتقاد دارند این کار او به دلیل ابتلا به بیماری جنون و عده ای اعتقاد دارند به دلیل جلوگیری از جهالت مردم و پرستش گاو بوده است زیرا بر اساس اعتقادات کامبیز که یکتا پرست و یزدان پرست بود، گاو موجود مقدسی محسوب نمی شد.

زمانی که او در مصر بود یک مغ که برادرش بسیار به بردیا، برادر مقتول کامبیز شباهت داشت به توسط آن مغ به کاخ شاهی راه یافت. این فرد که «گئوماته» نام داشت خود را بردیا فرزند کوروش کبیر معرفی نمود و به تخت سلطنت نشست. زمانی که این خبر به کامبیز رسید از مصر به سوی ایران حرکت کرد اما در سوریه کنونی خودکشی نمود.

پس از «مرگ کامبیز پسر کوروش» و فاش شدن راز گئوماته یک گروه  ۷ نفره از شاهزادگان هخامنشی در کاخ شاهی اقدام به قتل گئوماته و برادرش کردند و یکی از این ۷ نفر با نام داریوش کبیر بر تخت سلطنت نشست. داریوش که یکی از عمو زادگان کوروش کبیر محسوب می شد پس از رسیدن به قدرت به بسط کشور پارس اقدام نمود و در نبردی به نام ماراتن  با ارتش یونان به جنگ پرداخت اما شکست خورد. اگرچه امروزه این مسئله که ارتش ایران در این جنگ شکست خورده باشد توسط تعدادی محل تردید قرار گرفته است.

ارتش پارس در زمان داریوش تا شبه جزیره بالکان پیش روی کرد و پس از مرگ داریوش پسرش خشایار شاه به قدرت رسید. خشایار شاه با لشگری انبوه که تاریخ تا به آن روز نظیرش را ندیده بود به یونان حمله کرد و اگرچه در جنگ سالامین شکست خورد اما موفق شد آتن پایتخت یونان را به تصرف خود درآورد.در جریان این لشگر کشی آتن آتش گرفت و تا به امروزه این کشمکش که ایرانیان به عمد آن را آتش زده اند و یا خیر ادامه دارد.

امپراطوری هخامنشی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد با حمله اسکندر مقدونی سرنگون شد و داریوش سوم آخرین شاه آن بود. اگرچه باز هم عده ای اعتقاد دارند یورش اسکندر به ایران فاقد هرگونه حقیقت تاریخی است.

امپراطوری هخامنشی با تصرف مصر در افریقا و تصرف مناطقی از بالکان عملا تبدیل به تنها امپراطوری دنیا شد که در سه قاره جهان آن روز دارای قلمرو بوده است و اگرچه بعدها رومیان نیز این امکان را به دست آوردند که در هر سه قاره جهان آن روز گسترش قلمرو دهند اما هخامنشیان اولین امپراطوری بودند که در هر سه قاره نفوذ کردند.

داریوش کبیر در زمان حیات خود دستور ساخت تخت جمشید یا پرسپولیس را صادر کرد و با بنای کاخ های با شکوه آن را به عنوان پایتخت هخامنشیان برگزید و خود را شاهنشاه (شاه شاهان) نامید. شکوه این شهر آنچنان بود که سفرای خارجی و بازرگانان دیگر کشورها پس از ورود به آن دچار شگفت زدگی فراوان می شدند.

همچنین داریوش در کتیبه ای برای ایران دعای بسیار جالبی دارد که حتی امروزه نیز توسط ایرانیان بسیار به آن ارجاع داده می شود. او در این کتیبه برای ایران این چنین دعا می کند: خداوند این کشور را از دروغ، دشمن و خشکسالی نگاه دارد. در زمان داریوش ساخت بنای پرسپولیس بنیان گذاشته شد که در آن قصرهای متعدد ساخته شد و سربازان گارد جاویدان به محافظت از آن قصرها گمارده شدند.

داریوش همچنین برای گسترش تجارت  در زمان خود دستور ساخت راه های متعددی را صادر نمود که یکی از مشهورترین این را هها، راه شاهی است که از شوش به سارد کشیده شد. او برای محافظت از این راه ها قلعه هائی در طول این جاده ها بنا نمود و امنیت بازرگانی را افزایش داد.

با بنا نمودن راه ها تجارت بین شرق و غرب از طریق امپراطوری هخامنشی تسهیل گردید زیرا راه ابریشم که راهی بود که به واسطه آن کالاهائی مانند ابریشم از خاور دور و چین به اروپا (یونان و بعدها روم) صادر می شد، به دلیل ایجاد امنیت و ساخت راه بسیار افزایش یافت و ایران تبدیل به پل ارتباطی بین غرب و شرق گردید و موجب گسترش فرهنگ و تمدن بشری شد. همچنین داریوش اولین سیستم پستی دنیا را ایجاد کرد.

او دستورداد تا در طول مسیر راه ها «چاپارخانه »هائی احداث شود و پیک هائی که حامل نامه بودند پس از طی مسافتی در این چاپارخانه ها نامه را پیک دیگری که آماده خدمت بود می دادند. این پیک نیز پس از طی مسافتی مجددا در چاپارخانه بعدی نامه را پیک بعدی می داد و به این ترتیب همیشه پیک و اسب خسته با یک پیک و اسب تازه نفس جابجا می شدند. این امر موجب می شد تا داریوش بسیار زودتر از دیگر حاکمان جهان از اخبار مطلع شود.

استوانه -منشور-کوروش کبیر

از کوروش کبیر تنها سند نسبتاً مفصلی که برجای مانده، استوانه‌ای به‌ طول ۲۲٫۵ سانتی‌متر و عرض ۱۱ سانتی‌متر از جنس خاک رس با نوشته‌ای ۴۵ سطری به‌زبان بابلی است که امروزه با شمارهٔ ۹۰۹۲۰ در اتاق ۵۲ بخش ایران باستان موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود.

این منشور در حفاری‌های سال ۱۸۷۹ در بابل و در زیر پی دیواری، پیدا شد. این لوح که از گل رس ساخته شده است، ۵/۲۲ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی متر عرض دارد و دور تا دور آن ۴۵ سطر است. لوح یاد شده به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده و متعلق به سال ۵۳۸ پیش از میلاد است و هم‌اکنون درموزه بریتانیا قراردارد.

تکهٔ اصلی استوانه کوروش کبیر در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط هرمزد رسام در حفاری معبد مردوک در بابل پیدا شد، این تکه استوانه کوروش حاوی ۳۵ خط بود. تکهٔ دوم استوانه کوروش که شامل خط‌های ۳۶ تا ۴۵ می‌شود، در سال ۱۹۷۵ میلادی در کلکسیون بابل دانشگاه ییل یافت شد و به استوانهٔ اصلی پیوست گردید.

این سند بزرگ تاریخ بشر در سال های آخر قرن نوزدهم کشف شده و متضمن هنگام تسخیر شهر بابل است، کهن‌ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ ایران و مایه‌ی سرافرازی ایرانیان است و تاکنون مورد تحقیق دانشمندان کشورهای بیگانه قرار گرفته و به چندین زبان ترجمه شده و بحث‌های علمی درباره‌ی آن انجام گرفته است. اما نوشته آن به فارسی همیشه از روی ترجمه‌های دیگران صورت گرفته و فرهنگستان ادب و هنر ایران که به لزوم و اهمیت ترجمه این سند به فارسی از روی اصل منشور واقف بود، تصمیم بر این مورد گرفت که این کار را بر عهده دانشمند عزیز، عبدالمجید ارفعی متخصص زبان‌های باستان قرار دهد و خوشبختانه نتیجه تحقیق ایشان منتشر شده است.

هرمزد رسام باستان‌شناس آشوری‌تبار بریتانیایی، در سال ۱۸۷۹ میلادی (۱۲۵۸ خورشیدی) در کاوش‌های شهر بابل و در نیایشگاه «اسگلیه» (معبد «مردوک» خدای بابل) لوح گلی را یافت که به زودی مشخص شد منشور کوروش هخامنشی پس از تصرف بابل و شکست دادن «نبونید» پادشاه بابلیان است.

و نخستین نسخه‌برداری نیز توسط «تئوفیلوس گ. پینچس» (Theophilus G. Pinches) در کتاب «سنگ نبشته‌های آسیای غربی» (Cuneiform Inscription of Western Asia) معروف به «پنج راولینسون» در سال ۱۸۸۲ میلادی به چاپ رسید.

نخستین آوانویسی منشور توسط «سر هنری راولینسون» (Sir H.C. Rawlinson) انجام شد و در «مجله‌ی انجمن سلطنتی آسیایی» (Journal of the Royal Asiatic Society) سال ۱۸۸۵ به چاپ رسید.

منشورکوروش درکجاست؟

منشور کوروش که ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ از موزه بریتانیا به ایران منتقل شد، پس از گذشت ۷ماه از نمایش عمومی در موزه ملی، صبح ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ به انگلیس مسترد شد.

استوانه گلی منشور کوروش به‎عنوان کهن‎ترین سند حقوق بشر در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط هیئت باستان شناسی بریتانیایی در بابل کشف و نخستین بار طی مدت زمان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله پهلوی به مدت ۱۰ روز به کشور بازگشت.

پس از گذشت ۴۰ سال از نخستین نمایش منشور در ایران، مسئولان میراث فرهنگی توانستند این کتیبه را از موزه بریتانیا به امانت بگیرند. ۱۹ شهریور سال ۱۳۸۹ منشور کوروش وارد ایران شد و ۲۰ شهریور در ویترین مخصوص خود در موزه ملی ایران جای گرفت.

ابتدا قرار بود این منشور فقط ۴ ماه در ایران به معرض نمایش عمومی قرار گیرد اما پس از انجام رایزنی‌ها با موزه بریتانیا این زمان تا پایان فروردین‌ ۱۳۹۰ تمدید شد.

جان کرتیس؛ مدیر بخش خاورمیانه، وستا سرخوش مسئول بخش سکه‌های ایرانی و اسلامی و‌ یوپ ریچارد مسؤول مرمت موزه بریتانیا منشور را از تهران به مقصد انگلستان همراهی خواهند کرد.

منشور کوروش در لندن در مقر یونسکو در پاریس به نمایش گذاشته شود.

منشور کوروش؛ استوانه‌ای با ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض است که دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است.

گمان نخستین باستان شناسان این بوده که این لوح توسط یکی از پادشاهان بابلی نگاشته شده است. اما پس از بررسی خط شناسان مشخص شد که این استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به هنگام ورود سپاه ایران به بابل و فتح این شهر به فرمان کوروش، بنیانگذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان نوشته شده است. ترجمه و انتشار متن این استوانه گلی نشان داد آنچه از خاک بابل کشف شد، “نخستین منشور جهانی حقوق بشر ” است.

برخی از سطرهای این استوانه بر اثر آسیب‌دیدگی قابل خواندن نیست، اما می‌توان تا حدی سطرها را بازسازی کرد. به همین سبب است که در خوانش بخشی از سطرهای استوانه، اتفاق نظری وجود ندارد.

در سال ۱۳۷۵ مجددا بخشی از لوحه‌ای که تا آن زمان گمان می‌شد متعلق به نبونید است، توسط «پل ریچارد برگر» مورد مطالعه دوباره قرار گرفت و مشخص شد که بخش جداشده از استوانه کوروش است.

به این ترتیب سطرهای ۳۶ تا ۴۳ منشور که افتادگی داشت، بازسازی شد. این بخش که در دانشگاه ییل آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا انتقال داده شد تا سطرهای منشور کوروش کامل شود.

این منشور بارها توسط دانشمندان غربی ترجمه شده است. نخستین ترجمه آن به زبان انگلیسی توسط «راولینسون» انجام گرفت (۱۸۸۰ م). سپس کسانی همانند «ویسباخ» (۱۸۹۰ م)، «ریختر» (۱۹۵۲ م)، «اوپنهایم» (۱۹۵۵ م) و نیز «لوکوک» (۱۹۹۰ م) به ترجمه آن اقدام کرده‌اند.

در ایران این منشور برای نخستین‌بار توسط دکتر عبدالمجید ارفعی، استاد فرهنگ و زبان‌های خاور نزدیک باستان، به فارسی ترجمه شده است. او به پیشنهاد بنیاد فرهنگ ایران به انگلستان می‌رود تا عکسی از متن استوانه که در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود، تهیه کند. همزمان با تهیه عکس‌ها یک نسخه کپی از استوانه را تهیه می‌کند و با بازگشت به ایران دست به کار ترجمه آن می‌زند. او ابتدا قطعات را شکل‌نویسی و سپس با زیباسازی شکل‌ها به چاپ آن اقدام می‌کند.

در سال ۱۹۷۱ میلادی(۱۳۵۰شمسی) سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش کبیر را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت در شهرنیویورک قرار داده شد. در این مکان، نمونه‌ای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون وجود دارد.

پادشاهی کوروش
شاهنشاهی کوروش بزرگترین و شکوهمندترین پادشاهی در سراسر آسیا بود و گواهی این امر امپراتوری بود که مرزهای آن از شرق به اقیانوس هند، از شمال به دریای سیاه، از غرب به قبرس و مصر و از جنوب به حبشه می‌رسید و این امپراتوری با چنین عظمتی فقط با یگانه کوروش اداره می‌شد. نوع حکومت او برمدارا، مروت و بخشش نسبت به حریفان بود. البته اهمیت و برتری کوروش بیشتر از دو لحاظ است: یکی آن‌که پارس را که کشوری محدود بود، در اندک زمانی به یک فرمانروایی پهناور و نیرومند تبدیل کرد که تا آن زمان چنین دولت وسیع و مقتدری به وجود نیامده بود. برتری دیگری که نزد اندیشمندان از همه کارهای او درخشنده‌تر است، حسن سلوک، سیاست متین و روش پسندیده‌ای بود که درباره کشورهای تابعه و زیردست در پیش گرفت.
ترجمه‌ای منظوم بخشی از منشور کوروش 
من هستم کوروش، شاه هخامنشی
من یاور مردمان و پیام‌آور محبتم
سلوک سربازان من
سلوک پارسیان سرزمین من است
و ما برای آزادی مردمان آمده‌ایم
تباهی و تیرگی از ما نیست
وحشت و شقاوت از ما نیست
ما رسولان امان و آسودگی هستیم
ما آورندگان آزادی مردمان هستیم
پس بشارتم داد دانای دانایان
سعادت دنیا و بهشت آخرت
نیکوترین پاداش است.

آرامگاه کوروش کبیر

آرامگاه کوروش کبیر در فاصلهٔ حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ‌های پاسارگاد قرار داد. آرامگاه کوروش بزرگ سال ۲۰۰۴ میلادی به عنوان زیر مجموعهٔ پاسارگاد تحت شمارهٔ ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است.

شهرستان« پاسارگاد »به مرکزیت سعادت شهر، در شمال استان فارس و در ۱۲۰ کیلومتری شیراز قرار دارد و با میانگین ارتفاع حدود ۱۷۶۰ متر از سطح دریا و ۱۸۱۳ کیلومتر

آرامگاه کوروش کبیر بر روی سکوی مرتفعی قرار گرفته که این سکو خود نیز از قطعات تراشیده شدهٔ سنگ تشکیل شده‌است. بر بالای سکو اتاق مخصوص دفن جسد قرار دارد. این اتاق ۲٫۱۰ متر پهنا، ۳٫۱۷ متر طول و ۲٫۱۰ متر ارتفاع دارد. مدخل آن ورودی کوچک و باریکی است.

آرامگاه کوروش کبیر به وسیلهٔ سنگ‌های شیروانی‌مانند سه‌گوش پوشیده می‌شود، ارتفاع کامل ساختمان حدود ۱۱ متر است.  ارتفاع کلی آرامگاه کوروش کبیر اندکی بیش از ۱۱ متر است. سکوی اول که پلهٔ اول را تشکیل می‌دهد، ۱۶۵ سانتیمتر ارتفاع دارد، اما حدود ۶۰ سانتیمتر آن در اصل نتراشیده و پنهان بوده‌است، یعنی این هم مانند پلکان دوم و سوم دقیقاً ۱۰۵ سانتیمتر ارتفاع داشته‌است. پلکان چهارم و پنجم و ششم هر یک ۵۷٫۵ سانتیمتر ارتفاع دارند. پهنای سکوها نیم متر است و سطح سکوی ششمین که قاعدهٔ اتاق آرامگاه کوروش کبیر را تشکیل می‌دهد، حدود ۶٫۴۰ متر در ۵٫۳۵ متر است.


درباره مرگ کوروش گفته‌اند در سال ۵۲۹ پیش از میلاد و در سن ۷۰ سالگی در اثر شورش ماساژت‌ها نیمه‌صحراگرد که یک تیره سکایی در آن طرف رودخانه «آراکس» بودند، کوروش شکست می‌خورد و در اثر زخمی که بر‌می‌دارد، بعد از سه روز از دنیا می‌رود.

آرامگاه آرامگاه کوروش کبیر که به‌ احتمال زیاد پیش از مرگش و به فرمان خودش ساخته شده‌بود، در همهٔ دوران هخامنشی مقدس به‌شمار می‌رفت و به خوبی از آن نگهداری می‌کردند. در دورهٔ اسلامی، این بنا به قبر-مشهد« مادر سلیمان» معروف بود و نخستین شخصی که دریافت «مشهد مادر سلیمان» همان آرامگاه آرامگاه کوروش کبیر است، رابرت کرپورتر جهانگرد و دیپلمات انگلیسی بود که در سال ۱۸۱۸ میلادی از پاسارگاد دیدن کرده بود

منشور-قوانین-دستورالعمل های کوروش

کتیبه‌های موجود از دوران هخامنشی و کوروش .بعضی ازقسمتها ناخوانابوده است.

١. …………………………………………………………………………………. [بنا کرد] (؟)

٢. ………………………………………………………………………………… گوشه ی جهان.

٣. …………………………………… ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود

۴. ……………………………………… (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند

۵. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د … از برای او ur و دیگر جای های مقدس

۶. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه‌ای گستاخانه و خوارکننده سخن می‌گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)

٧. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین‌ها (به گونه‌هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

٨. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می‌داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش] را با یوغی بی‌آرام به نابودی می‌کشانید، همه‌ی آن‌ها را.

٩. از شکوه‌های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک یا مردوخ یکی از خدایان باستانی تمدن بابل است.) سخت به خشم آمد. [ جای‌های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه‌ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه‌های خویش را ترک کردند.

١٠. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna’id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه‌ی باشندگان روی زمین که جای‌های زندگیشان ویرانه گشته بود،

١١. و (از بهر) مردم سرزمین‌های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان بازگردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

١٢. (مردوک) در میان همه‌ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

١٣. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه‌ی جهان.

او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)، را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت. او (مردوک) -(واداشت تا)- مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند.

١۴. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می‌کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

١۵. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

١۶. (در حالی که) سپاهیان بی‌شمار او که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی‌آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ، در کنار وی گام برمی‌داشتند.

١٧. او (= مردوک) بی‌هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی‌کرد- به دست او (= کورش) سپرد.

١٨. همه‌ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه‌ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی‌اش شادمان گردیده، چهره‌ها درخشان کردند.

١٩. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه‌ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

٢٠. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه‌ی جهان،

٢١. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه‌ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره‌ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

٢٢. از تخمه‌ی پادشاهی‌ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (= مردوک) و نبو Nabu دوست می‌دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمی‌داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین‌های سومر و اکد بترسد.

٢۵. من (شهر) بابل و همه‌ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان در شهر بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان، یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،

٢۶. درماندگی‌هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

٢٧. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده‌ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده‌ی من و همگی سپاهیانم را

٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه‌ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

٢٩. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا [دریای بالا] (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا [دریای پایین] (= دریای پارس = خلیج فارس)، (همه‌ی) باشندگان سرزمین‌های دور دست، همه‌ی شاهان آموری، باشندگان در چادرها همه‌ی آن‌ها

٣٠. باج و ساو بسیارشان را از بهر من (= کورش)؛ به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

از … تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه – تورنو Mê – Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه‌ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).

٣٢. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه‌ی آن شهرها (= جای ها) به جای‌های نخستین بازگردانیدم و (همه‌ی آن پیکره‌ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه‌های خویش بازگردانیم.

٣٣. (و نیز پیکره‌ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی‌بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

٣۴. در نیایشگاه‌هایشان بنشاندم – جای‌هایی که دل آن‌ها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن‌ها گویند، با واژه‌هایی نیکخواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

٣۶. بی‌گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند … با روزهایی بی‌هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه‌ی (مردم) سرزمین‌ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

٣٧. [ ……………………. یک ؟ غاز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک‌ها و قمریان (معین کردم)

٣٨. [……………بل]ند و بر آن‌ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل Imgur – Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم[٢٨] و

٣٩. […………….] دیوار کناره‌ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده] بود،

۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]، آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده‌ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

۴١. [ ….. از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و بنایشان را به انجام رسانیدم.

۴٢. [دروازه‌های بزرگ وسیع مر آن‌ها را بنهادم ……. و درهایی از چوب سدر با پوششی از مفرغ، با آستانه‌ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده …… هر آن جایی که دروازه‌ها]یشان (یافت می‌شد)،

۴٣. استوار گردانیدم ………………………………………………………………………. نوشته‌ای لوحه‌ای (در بردارنده‌ی) نام آشور بانی پال Aššur – bāni – apli شاهی پیش از من در میان آن (= بنا) کرده‌ام.

۴۴. ……………………………………………………………………………………….

۴۵. …………………………………………………………………………… تا به روز جاودان.

کوروش کبیر، نه در ایران بلکه در میدان مرکزی المپیای شهر سیدنی استرالیا

مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاع بیشتراز زندگی «کوروش»به این لینک مراجعه کنید:

آیاکوروش همان ذوالقرنین است؟سدیأجوج ومأجوج کجاست؟

درباره نویسنده

1965مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما