خاطرات جالب زندگی”پدر پیوند کبد ایران”دکترملک‌حسینی+وظایف کبدچیست؟

خاطرات جالب زندگی

وظایف کبد(Liver)چیست؟«پدرپیوندکبد»ایران وجهان چه کسی است

جـگرسیاه « کبـد» بزرگترین غده بدن استکه در فعالیت های سوخت و ساز بدن ( گوارش )نقش دارد.

کبد در قسمـت راسـت شکم و زیر قفسه سینه درست زیر دیافراگم قرار دارد. کبد مخروطی شکل بوده و سطحی صاف، نرم و لاستیک مانند دارد. رنگ آن قهـوه ای متـمـایل بـه قـرمز تـیـره است.

کبد از دو بخش ( لوب بزرگ و کوچک ) تشکیل شده است.

«وزن کبد » حدودیک ونیم کیلوگرم است و با ابعاد ۲۰ سانـتـی مـتـر طـول در ۱۷ سانتی متر عرض و ضخامت ۱۲ سانتی متر است(درزنان کمترازمردان است)

کبد از مقاومت، قدرت بازسازی و ترمیم خارق العاده ای برخوردار است، حتی اگر ۸۰ درصد سلول هایش را از دست بدهدبازهم  خیلی ازوظایفش راانجام می دهد.

تمام خون دستگاه گوارش توسط سیاهرگی به نام ورید «پورت »جمع آوری شده و وارد کبد می شود و تمام مواد جذب شده از لوله گوارشی از کبد عبور می کنند.

جگر سفید همان شش یا ریه است.

«کبد»چه وظایفی دربدن دارد؟

*  کبد در حفظ تعادل و تنظیم هورمون های بدن نقش دارد.
* کبد در ذخیره سازی و متابولیسم چربی ها، کربوهیدرات ها و پروتئین ها نقش دارد.
* کبد محل ذخیره گلوکز (قند) خون است. کبد گلوکز را تبدیل به گلیکوژن کرده و در خود ذخیره می کند. در صورت نیاز مجددا گلیوکوژن را تبدیل به گلوکز کرده و به جریان خون وارد می سازد.
* کبد محل ذخیره چربی ها، ویتامین ها (A,D,E,K,B۱۲)، املاح معدنی (آهن، فولات، مس) و سایر مواد مغذی است.

* کـبد صفرا را ترشح می کند. صفرا مایعی زرد متمایل به سـبـز اسـت. صفرا وظیفه کمک به گوارش و جذب چربی ها و دفـع مــواد زاید را بر عهده دارد.
* کبد  مسئول زدودن «بیلی روبین »از خون ، طحال مسئول انهدام گلبول های قرمز فرسوده و پیر است.
*  کبد با تبدیل آمونیاک  حاصل از تجزیه پروتئین ها به اوره این ماده سمی را از طریق ادرار از بدن دفع می کند.

«بیلی روبین »چیست؟

بیلی روبین ماده ای است که از تجزیه «هِم»آهن (heme)موجود در هموگلوبین های قرمز پوست و عضلات را تشکیل می شود. «هِم»آهن (heme) موجود در خون است که باعث تبادل اکسیژن می شود.وقتی عمر گلبول های قرمز به پایان می رسد یاعضلات صدمه می بینند،

HBهمو گلوبین(Hemoglobin) طی چندین مرحله ابتدا به «بیلیوردین» بعد به «بیلی روبین» تبدیل می شود ( بیلی روبین مرکزتجمع سموم  بدن است که از صفرا یا کلیه ها دفع می شود که باعث تغییر رنگ مدفوع شده و وارد روده می شود) بیلی روبین که از همولیز (تخریب گلبول های قرمز ) تشکیل می شود«بیلی روبین غیر مستقیم» نام دارد.

بیلی روبین غیر مستقیم، محلول در چربی است و می تواند از لایه های چربی مغز نوزاد عبور کند و به مغز آسیب برساند . «بیلی روبین مستقیم »هم از ترکیب بیلی روبین غیر مستقیم به وسیله کبد تشکیل می شود. بیلی روبین مستقیم محلول در آب است که بعد از ورود به صفرا ، به وسیله ترشحات کبدی دفع می شود.

* کبد تصفیه خانه و پالایشگاه بدن است. هر چیزی که ما می خوریم، می آشامیم، تنفس می کنیم و یا با پوستمان تماس می یابد، سرانجام به کبد مان می رسد«فیلتر»بدن است.،درهردقیقه بیش از یک لیتر خون را«تصفیه »می کند.

* در ۳ ماه نخست بارداری «کبد»مسئول تولید گلبول های قرمز در جنین است و بعد ازاین «مغز استخوان »این وظیفه را به عهده می گیرد.

اگر «کیسه صفرا» برداشته شود«صفرا»دربدن تولیدنمی شود؟
:کسانی که عمل جراحی انجام می دهند و کیسه صفرا را برمی دارند ،فکر می کنند دیگر صفرا در بدن شان تولید نمی شود، چنین باوری را اشتباه است،چراکه  وظیفه کیسه صفرا فقط ذخیره کردن صفراست و کبد کار ساخت صفرا را برعهده دارد.
 اگر صفرا تولید نشود، نه تنها چربی جذب نمی شود که حتی جذب ویتامین های محلول در چربی مانند ویتامین های A، K، D و E هم مختل می شود؛  ساخت صفرا  یکی  از وظایف  کبد باست.
واما

مردی که مادرش براثر مشکل کبدفوت کرد«پدرپیوندکبد»شد

مصاحبه خواندنی«فرازونشیب زندگی خانوادگی دکتر ملک حسینی»

مراسم  تجلیل از«دکتر ملک حسینی »پدر پیوند کبد ایران

۲دی ماه، ۱۳۹۵  آیین تجلیل

،نامی آشنا برای جهانیان در حوزه پزشکی است ۲دی ماه، ۱۳۹۵  آیین تجلیل از این چهره علمی با بازدید از بیمارستان خیریه‌ی این استاد در شهرک صدرای شیراز آغاز شد. بعدازظهر نیز آیین نکوداشت با حضور چهره‌های مطرح علمی و علاقمندان مردمی از ساعت ۱۵ در جهاد دانشگاهی شیراز برگزار شد.

«دکتر ملک حسینی پدر پیوند کبد ایران»(متولد۱۳۲۸) روستای «چشمه چنار »شهرستان بویراحمد به دنیا آمد.

مادرش در سن ۳۵ سالگی فوت کرد و بچه‌ها تحت قیمومیت پدر بزرگ آیت الله سید صدر الدین ملک حسینی آصدرا درآمدند.
نارسایی کبد مادر که درنهایت منجربه مرگ مادرشد، خاطره دردناکی «سیدعلی»بود، دردی که هنوز از پس گذشت ۵۰ سال بغض فروخفته‌ای است که با او مانده.ومرگ فرزندارشد«امیرحسین»که همکارپدربوددربیمارستان نمازی برخاطرات غمبارش افزود.

 

اولین پیوند کبد در ایران  ۱۴خرداد ۱۳۷۲


اولین عمل موفق پیوند کبد در ایران در ۱۴خرداد سال ۱۳۷۲ توسط «دکتر ملک حسینی» در شیراز انجام شد و عنوان «پدر پیوند کبد ایران» را از آن خود کرد. نشان دولتی درجه‌یک دانش از سوی رئیس‌جمهور به دکتر «سید علی ملک حسینی» اولین جراح پیوند کبد در خاورمیانه اهدا شد.
سالانه حدود ۱۰۰ پیوند کبد کودکان در شیراز انجام می‌شود که به دلیل تعداد و تخصصی بودن آن‌ها، از شیراز به‌عنوان بزرگ‌ترین مرکز پیوند کبد کودکان دنیا یاد می‌شود.وی از موسسان بیمارستان پیوند اعضای بوعلی سینای شیراز، رئیس دوره‌ای انجمن پیوند اعضای خاورمیانه و عضو فرهنگستان علوم پزشکی است.

تقدیرات درزندگی پدرپیوندکبد
او می‌گوید: «زندگی من در تمام این سال‌ها فقط تقدیر بود، اتفاق‌هایی که نمی‌دانم چرا افتاد و مسیر زندگی‌ام را تعریف کرد. من اصلاً قرار نبود پزشک شوم و به پزشکی حتی فکر هم نمی‌کردم، رفتم و معلم مدارس عشایری شدم. ولی ما بچه‌های عشایر یک ویژگی مشترک داریم. یک‌جا بند نمی‌شویم و انگار همیشه به دنبال یک‌چیزی هستیم.من در روستایی از توابع بویراحمد به دنیا آمدم. بویراحمد قسمت سردسیری منطقه و کهکیلویه گرمسیری بود. بویراحمد که ما بودیم همیشه در تاریخ، منطقه نا‌امنی بود و مردم گهگاه علیه حکومت قیام می‌کردند و منطقه کوهستانی نا‌امنی برای حکومت بود، حتی زمان شاه هم یک قائله بزرگی در سال ۱۳۴۲ به وجود آمد. آن زمان بویراحمد فقط ۵ یا ۶ دبستان داشت که آن‌هم به همت پرفسور حسابی ساماندهی شده بود که ملاهای ده را آموزش داده بودند تا معلم این مدارس شوند. معلم‌های عشایری را از بین کسانی انتخاب می‌کردند که تا ۵ ابتدایی درس‌خوانده بودند. نظرشان این بود که اگر کسی دیپلم بگیرد دیگر معلمی عشایر را قبول نمی‌کند و به شهر می‌رود.

من کلاس ۱۱ بودم که معلم شدم.

قبل از آن تمام دوره مدرسه را باید به یک روستای دیگر می‌رفتیم. نزدیک‌ترین مدرسه به ما ۵ کیلومتر با ما فاصله داشت در روستایی به نام ماه دوان.راهی که هرروز پیاده می‌رفتیم و برمی‌گشتیم. یادم هست تنها مسیر ترددی که به شیراز وجود داشت ۷ ماه سال به دلیل برف‌های سنگین بسته می‌شد و ما راه ارتباطی با هیچ شهر بزرگی نداشتیم. همین شرایط بود که برای بچه‌ها امکان نداشت بیشتر از کلاس ششم درس بخوانند مگر یک اتفاق استثنایی می‌افتاد.»
عمو منشأخیرشد

تحصیلات دبیرستانی درحجره حوزه

اتفاقی که مسیر زندگی من را تغییر داد وجود عمویم بود. عموی من آیت‌الله مشهور و خوش‌نامی در شیراز بود که وقتی کلاس ششم تمام شد و می‌خواستم معلم عشایری شوم و البته راهی غیرازاین هم نداشتم آمد و من را با خودش به شیراز برد. در‌‌ همان مدرسه علمیه‌ای که درس می‌داد و در‌‌ همان حجره ایشان ماندم و رفتم دبیرستان.

اگر عمویم نبود، من الان اینجا نبودم

این هم از جنس‌‌ همان اتفاق‌هایی بود که مسیر زندگی من را تغییر داد وگرنه من معلم عشایری می‌ماندم. خلاصه آمدم شیراز و دوران دبیرستان هم گذشت.‌‌

۱۰۰ کیلومتر دیگر پیاده پیاده تامنزل

همان سال‌ها فقط برای تعطیلات عید می‌توانستیم به روستای خودمان برگردیم. از شیراز می‌رفتیم اردکان و بعد یاسوج و بعد از یاسوج ۱۰۰ کیلومتر دیگر پیاده می‌رفتیم تا برسیم خانه.
تمام این راه را پیاده می‌رفتید؟
مسیر ما فقط یک جاده‌ای داشت که رضاشاه در زمان درگیری‌های بویراحمد ساخته بود و آن‌هم که بیشتر سال به دلیل برف سنگین بسته بود و ما دو روز راه پیاده می‌رفتیم تا به خانه برسیم. تا یاسوج ۱۵۵ کیلومتر فاصله بود از کوه و دشت و گردنه‌ها می‌گذشتیم تا برسیم، با وجود برف، لباس و کفش ما مانند لباس و کفش‌های امروز نبود و حتی اگر هم بود ما پول نداشتیم و با حداقل‌ها زندگی می‌کردیم.

خواهر و برادر‌ها هم مثل شما درس می‌خواندند؟
خواهرم که از من بزرگ‌تر بود خیلی زود ازدواج کرد واصلا درس نخواند ویکی از برادرهایم معلم شد و برادر دیگرم رفت سراغ عکاسی.
چرا فقط شما پیگیر درس و دبیرستان بودید؟
نمی‌دانم چرا ولی همیشه درس را دوست داشتم.

مرگ دردناک مادربعلت دردکبد

تا سال ۱۳۴۷ که کلاس یازدهم بودم وقتی برای عید برگشتم روستایمان دیدم که مادرم به‌شدت مریض است. با هزار مکافات و سختی او را به شیراز بردیم برای مداوا، ولی کار از کار گذشته بود و مادرم بعد از دو ماه که درد کشید در سن ۳۴ سالگی به دلیل نارسایی کبدی فوت کرد.

نوه آیت‌الله صدرالدین ملک حسینی 

اتفاقی که تمام زندگی من را به هم‌ریخت.من از وقتی بچه بودم پدرم مریض‌احوال بود و عملاً تربیت و قیمومیت ما با پدربزرگم بود که از روحانیون سر‌شناس منطقه بود. آیت‌الله صدرالدین ملک حسینی که همیشه مراقب ما بود. من از خانواده روحانی‌ای بودم.
دکترناخلف !
همیشه که ادامه پیدا نمی‌کند ما ناخلف شدیم و هیچ‌کدام روحانی نشدیم.

ضربه روحی-ترک تحصیل-ازمرگ مادر

من‌‌ همان سالی که مادرم فوت کرد دیگر درس نخواندم. چنان ضربه روحی بدی خوردم که ترک تحصیل کردم و مدرسه نرفتم. فوت مادر یکی از مهم‌ترین نقاط عطف زندگی من بود.

خلاصه به شیراز برنگشتم تا بعد از چند ماه تصمیم گرفتم معلم عشایری شوم و به تشویق پدربزرگم رفتم. مسئول امور عشایری یک آقایی بودند به نام آقای حبشی که خیلی به من کمک کرد و تشویقم کرد که دیپلم بگیرم. من هم‌‌ همان سال شروع کردم و کلاس ۱۱ و ۱۲ را یکجا امتحان دادم و با معدل ۱۷ دیپلم گرفتم.

سرنوشت آدم‌ها مثل یک فرفره است می‌چرخد و می‌چرخد تا یکجایی می‌ایستد اصلاً انگار خودت در آن چرخش نیستی. سرنوشت من را با خود می‌برد.

ماجرای جالب سربازی آقای دکتر
بعد رفتم روستایی به نام مزدک و سه سال معلم آنجا بودم تا رسیدم به سن سربازی و رفتم برای اینکه معافیت بگیرم چون کفیل خواهر و برادر‌هایم حساب می‌شدم.

رشوه «رئیس پاسگاه »برای گرفتن کفالت

وقتی رفتم رییس پاسگاه گفت اگر می‌خواهی کفالتت را بگیرم باید ۲۰۰ تومان به خود من بدهی. من از طرفی دوست نداشتم رشوه بدهم و از طرفی ته قلبم دوست داشتم درس بخوانم. از آنجائی که می‌گویند عدو شود سبب خیر من تصمیم گرفتم که به سربازی بروم و گفتم من اصلاً معافیت نمی‌خواهم. از کل بویراحمد فقط سه تا دیپلمه برای سربازی اسم نوشته بودند. چون دیپلم بودیم باید خودمان را به پادگان تهران معرفی می‌کردیم.

بدبیاری دکتردر«تقسیم»سربازی
سه‌تایی با چه مکافاتی خودمان را رساندیدم تهران.سال ۱۳۵۰ بود، ما رفتیم توی صف و گروهان ما از هم جدا شد.فرمانده‌ای داشتیم که توی صف که ایستاده بودیم از همه می‌پرسید که اهل کجا هستید. وقتی نوبت به من رسید و گفتم، ناگهان عصبانی شد‌‌ همان شما بویراحمدی‌ها برادر من را در جنگ تنگه کشتید. از طرفی ۱۳۵۰ سالی بود که می‌خواستند جشن‌های ۲۵۰۰ ساله را برگزار کنند و دیپلمه می‌خواستند برای سپاه دانش. دوتا همشهری ما انتخاب شدند و رفتند عباس‌آباد تهران ولی وقتی نوبت به من رسید همین گروهبان به‌وضوح گفت که من این بویراحمدی را نمی‌دهم و باید همین‌جا بماند تا من پوستش را بکنم.

جرئتی که ختم بخیرشد

خلاصه دوستانم رفتند حسن‌آباد و من ماندم. برنامه آن روزهای پادگان‌ها خیلی سخت و فشرده بود. ۵ صبح صبحگاه داشتیم و بعد رژه بود.‌‌ همان روز‌ها من حرکتی کردم که به نظر خودم شاهکار بود و جهت زندگی‌ام را تغییر داد.

یک روز که داشتیم از رژه صبحگاه برمی‌گشتیم معاون فرمانده پادگان که سرهنگی بودند را در حیاط دیدم و نمی‌دانم با چه جراتی ولی ناگهان از صف خارج شدم و رفتم روبروی او ایستادم و گفتم من یک مشکلی دارم که باید شمارا ببینم و عجیب اینکه پذیرفت و من رفتم دفترش و گفتم این گروهبان به من و به تمام بویراحمدی‌ها توهین کرده و اجازه نداده من بروم سپاه دانش.

شانس دکترازظلمی که به دکترتحمیل شد

خلاصه همان‌جا دستور دادن و رفتم سپاه دانش و همین اتفاق مسیر زندگی من را بازهم تغییر داد. بعد از یک دوره سه‌ماهه برگشتم شیراز و بعد رفتم سپاه دانش مسجدسلیمان

 تحصیل دردوران سپاهی دانش

دردوران سپاهی دانش بود که تصمیم گرفتم درس بخوانم برای دانشگاه. ضربه فوت مادرم کمتر شده بود و کم‌کم می‌خواستم به زندگی برگردم.

به رشته خاصی«پزشکی» هم‌فکر می‌کردید؟
اصلاً به پزشکی فکر هم نمی‌کردم. شاید باور نکنید ولی تا همین ۵۰ سال پیش در کل بویراحمد یک پزشک وجود نداشت دوتا پزشک‌یار بود و من اصلاً دکتری ندیده بودم که بخواهم الگوی ذهنی هم داشته باشم. فقط دوست داشتم دانشگاه قبول شوم.‌‌

از«سپاهی دانش»به دامپزشکی

همان سال آمدم تهران و کنکور دانشگاه تهران شرکت کردم. ۱۲۰ هزار نفر شرکت‌کننده داشت و من چون فکر می‌کردم پزشکی قبول نمی‌شوم، رشته اول دامپزشکی زدم و شبانه هم علوم اجتماعی. هر دو رشته را قبول شدم.

رتبه‌ام زیر صد شده بود و می‌توانستم پزشکی قبول شوم ولی هرچقدر پیگیری کردم گفتند طبق آیین‌نامه اجازه تغییر رشته انتخاب اول را نداری

بایک دست رختخواب عازم تهران-مسافرخانه

و به‌ناچار‌‌ همان دامپزشکی ثبت‌نام کردم.برگشتم ولایتمان برای خداحافظی با مادربزرگم و با یکدست رختخواب برگشتم تهران و رفتم یک «مسافرخانه‌ای در ناصرخسرو که پر از شپش بود».

خوابگاه امیرآباد-دانشگاه تهران

آن زمان تازه خوابگاه امیرآباد ساخته‌شده بود و ظرفیتش محدود بود و قرعه‌کشی می‌کردند. ما ۳۶ نفر بودیم و فقط دوتا سهمیه داشتیم و خدا به دادم رسید و من توانستم به خوابگاه بروم.

انگار همه دنیا را به من داده بودند.

خلاصه یک سال درس‌های مشترکی که با پزشکی را داشتیم پاس کردم

دامپزشکی رارهاکردم

ولی اصلاً دامپزشکی را دوست نداشتم تا جلسه اولی که آناتومی خوک داشتم دیگر تصمیم گرفتم هر جوری شده تغییر رشته بدهم و دوباره درس خواندم برای کنکور. با رتبه خوب قبول شدم و واحدهایم را هم قبول کردند و کم‌کم در تهران جا افتادم.

هزینه هایتان چگونه تامین می‌شد؟ 

تا امروز که اینجا نشستم حتی یک تومان از طرف خانواده‌ام کمک و حمایت مالی نداشتم. فقط دورانی که پیش عمویم بودم روزی یک تومان پول‌توجیبی می‌گرفتم. هزینه‌های دانشگاه را هم یا وام می‌گرفتم و یا چون درسم خوب بود کمک‌هزینه تحصیلی می‌گرفتم ماهی ۳۰۰ تومان و با همان خودم را اداره می‌کردم.

همیشه شاگرد اول بودید؟

شاگرداول نبودم ولی جزو چند نفر اول دوره بودم. بیشتر درس‌هایی که به نظرم کاربردی بود را می‌خواندم. درس‌ها را دوست داشتم و باعلاقه می‌خواندم.

از ازدواج بگویید

برای ازدواجم باوجودی که در تهران شرایط و مواردش بود ولی برگشتم شیراز و با دخترعمویم ازدواج کردم. همانی که یک‌زمانی مادرم دوست داشت و حرفش را با من زده بود. هم وصیت مادرم بود و هم علاقه و ارادتی که به عمویم داشتم و هم در کل به ازدواج فامیلی بیشتر فکر می‌کردم.

خیلی به مادرتان وابسته بودید؟

خیلی زیاد. چون پدرم همیشه مریض‌احوال بود مادرم با سختی کار می‌کرد و ما را آبرومند بزرگ می‌کرد، هرچند خیلی زود از دست رفت ولی همه زندگی من بود.

هیچ‌چیزی در دنیا نمی‌تواند جایگزین تربیت مادر شود.

من هنوز هر چه دارم ریشه در‌‌ همان تربیت دارد. حلال و حرام، محرم و نامحرم را در‌‌ همان بچگی از مادرم یاد گرفتم.

توصیه های جالب مادربه دکتر

یک‌چیزی را خوب یادم مانده که مادرم از پدرش نقل می‌کرد.

به‌هیچ‌عنوان در خانه کسی غذا نخور و سنگ به شکمت ببند ولی برای غذا به کسی رو نینداز

 ولی توهمیشه دیگ غذایت را بزرگ‌تر بگیر تا اگر کسی از راه رسید میهمان سفره‌ات شود.

ما این‌طوری تربیت می‌شدیم هرچند با حداقل‌ها زندگی می‌کردیم ولی بااخلاق بودیم.

تا۱۲سالگی پرتقال ندیده بودم!

من تا کلاس ششم اصلاً نمی‌دانستم پرتقال چه شکلی است.

دنیاکوره آدم سازی است

مهم هم نبودکه تا۱۲سالگی پرتقال نخورده باشم ولی یاد گرفتم که دنیا یک کوره است که آدم را شکل می‌دهد و می‌سازد. اگر از بچگی آدم شکل بگیرد تمام آینده‌اش با‌‌ همان فرم می‌ماند.

اگر هرجای دنیا باشد در هر محیط فاسدی هم باشد می‌تواند خودش را حفظ کند.
بعدازدواج برگشتید تهران؟
بله اما خوابگاه متاهلی نداشتیم و من هم پولی برای رهن خانه نداشتم. با یکی از دوستانم یک‌خانه‌ای را مشترک اجاره کردیم در نزدیکی زورآباد کرج ماهی ۹۰۰ تومان که نصف نصف پولش را پرداخت می‌کردیم. من ماهی ۳۰۰ تومان کمک‌هزینه می‌گرفتم و در یک شرکت دارویی هم ویزیتور شده بودم و ۳۰۰ تومان هم حقوق آنجا بود و با وامی که از دانشگاه می‌گرفتم اموراتمان می‌گذشت.شب‌ها ساعت ۱۲ می‌رسیدم کرج ولی زندگی بود دیگر.سال آینده‌اش هم بچه‌دار شدیم و با برادرخانمم که پسرعمویم هم بود آمدیم در تهران و باهم یک‌خانه کوچک اجاره کردیم. تا رسیدیم به جریانات انقلاب و من شانس آوردم به‌محض انقلاب فرهنگی درسم تمام شد وگرنه ۴ سالی عقب می‌افتادم.
چرا  تخصص کبدرا انتخاب کردید؟
همان مقطع یک نقطه عطف دیگری در زندگی من بود.

بخاطرخواندن«روزنامه مجاهد»ازدانشگاه اخراج شدم

من اول رفتم «رشته اطفال» و یک ماهی در مرکز طبی کودکان کارکردم.

در اوج مباحث سیاسی آن روز‌ها بود که یک روز یک نامه‌ای به ما رسید که چون دیده‌شده من روزنامه «مجاهد »می‌خوانم دیگر حق ادامه تحصیل ندارم

خودم هم که چندان این گرایش را دوست نداشتم و از ادامه درس منصرف شدم و به همسرم گفتم برگردیم یاسوج و من طرحم را بگذرانم.

نامه ازگزینش آمد«اشتباه شده»تو سیاسی-منافق- نیستی

یک‌هفته‌ای آنجا بودیم که نامه‌ای ازدانشگاه آمد که اشتباه شده و شما می‌توانید برگردید

ولی من عادت ندارم به گذشته برگردم کاری که در ذهنم تمام شود یعنی دیگر تمام‌شده است. خلاصه یک سالی یاسوج ماندم

علاقه به جراحی

در همین دوران طرح، به این نتیجه رسیدم که جراحی را دوست دارم. در شیراز کنکور دستیاری دادم و چون رتبه اول بودم

هررشته دوست داری میتوانی انتخاب کنی

دکتر ملک‌زاده که معاون دانشگاه بود گفت هر رشته‌ای دوست داری انتخاب کن و باوجودی که آن زمان چشم‌پزشکی شیراز به‌واسطه دکتر خدادوست خیلی مشهور شده بود ولی من جراحی را بیشتر دوست داشتم.

دستیاری درجنگ«جبهه»

دوره دستیاری من زمان جنگ بود و من در« کربلای ۴ »در بیمارستان صحرایی امام حسین

با «دکتر ایرج فاضل» آشنا شدم و ایشان به من پیشنهاد داد که «پیوند عروق» بخوانم. تا اینکه بعد‌ها رفتم بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران که تنها مرکز پیوند ایران بود و صدها پیوند کلیه زیر نظر دکتر فاضل انجام دادم تا اینکه ایشان به من گفتند که همه‌چیز را یاد گرفتی و حالا برگرد شیراز و مرکز پیوند آنجا را راه بینداز.


شیراز تا آن روز جراح پیوندکلیه نداشت؟
قبل از انقلاب «اولین پیوند کلیه »توسط دکتر سنادی‌زاده در بیمارستان نمازی شیراز انجام شد و بعد از مدت کوتاهی به دلیل پاره‌ای اختلافات و اینکه ایشان به تهران رفتند، تعطیل‌شده بود.بعد از این دهه این جراحی در ایران متوقف شد و سپس در سال ۱۳۶۲ دوباره انجام این عمل‌ جراحی از سر گرفته شد.

درطی سال های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۳ تعداد ۵۰ عمل پیوند در بیمارستان های مختلف تهران انجام شد و همزمان برنامه اساسی پیوند کلیه در ایران و آموزش گسترده تیم‌های پیوند، طراحی و پایه کار برای شروع عمل پیوند در شهرستان ها از جمله شیراز و اصفهان و سایر شهرها گذاشته شد.

اولین پیوند کلیه در شیراز بعد از پیروزی انقلاب در سال ۱۳۶۸، صورت گرفت

و از آن سال تاکنون این جراحی روی ۳ هزار و ۸۰۰ بیمار با موفقیت انجام شده است.

اولین پیوند  کبد در ایران

اولین پیوند موفق کبد نیز در ایران در خرداد ماه سال ۱۳۷۲، توسط دکتر ملک حسینی در دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام شد و از آن زمان، این دانشگاه بعنوان یک مرکز موفق پیوند کبد به فعالیت گسترده خود ادامه داد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اگرچه منبع این گزارش خبرگزاری ایرنا۶ دی ۱۳۹۵ بنقل ازروزنامه پزشکی «سپید»است،اما اصلاحات-ویرایش-اضافات-انتخاب تیتر توسط اینجانب انجام گرفته است.

«دکترامیرحسین ملک حسینی »فرزند استاد سیددکتر ملک حسینى،در۶ تیر ۱۳۹۶بعلت سکته درگذشت.

مرحوم،فرزندارشدپروفسوربود و «پزشک»همان بیمارستان نمازی شیراز،ضمناًپروفسورملک حسینی« داماد»آیت الله سید شرف الدین ملک حسینی نماینده ولی فقیه در کهگیلویه و بویراحمداست.

ویک نکته دیگراینکه :وقتی گفته می شود«اولین پیوند موفق کبد  در فلان سال»یعنی قبل ازآن جراحی های ناموفقی هم انجام گرفته که زمینه ساز «پیوندموفق»بوده،همانطورکه اولین پیوندکبددرجهان درسال ۱۳۴۱توسط« دکترتوماس استارزل»درامریکاانجام گرفت که ناموفق بود وبعداز ۴سال اولین عمل موفق پیوندکبد (۱۳۴۵شمسی)درامریکا توسط همین دکترانجام گرفت.که خلاصه ماجرایش درادامه خواهیدخواند.

ونکته مهم :اینکه بنظرمی رسد که تابلوهاوتبلیغات  فروش کبد،خیلی هم «کذب نیست»،پُربیراه نگفته اند!(شنیده های فروشندگان خیلی بی اساس نیست)،چراهیچکس نمی گوید«قلبم را می فروشم»!؟

دلیل:

کبد از مقاومت، قدرت بازسازی و ترمیم خارق العاده ای برخوردار است، حتی اگر ۸۰ درصد سلول هایش را از دست بدهدبازهم قادراست وظایفش راانجام دهد.

کبد قادر است خودش را به طور کامل احیاء و باز سازی کند حتی اگر بخش عمده کبد با عمل جراحی برداشته شود، کبد پس از چند هفته قادر است کاملا خودش را بازسازی کند.

معمولاً در پیوند کبد تنها لوب بزرگ تر کبد فرد سالم به بدن فرد دریافت کننده پیوند زده می شود که پس از چند هفته هم اهداکننده و هم دریافت کننده کبدشان بازسازی می گردد.

البته «کبد »فنا ناپذیر هم نیست. سمومی مانند الکل، برخی داروها و ویروس هایی همچون هپاتیت B و C می توانند آسیب دایمی به کبد وارد سازند.

واینکه چراپروفسورملک حسینی ،خیلی نخواستند به این مقوله بپردازند ویا یکجورایی تأییدنکردند،احتمالاً بخاطرمحذورات اخلاقی بوده است.

***

«پدرپیوندکبد» درجهان کیست؟

پدر پیوند کبد جهان درگذشت «توماس استارزل» (متولد۱۹٢۷ آمریکا)متخصص جراحی بود.
«دکترتوماس استارزل» در۳۶سالگی در سال ۱۹۶۳میلادی( ۱۳۴۱شمسی) برای اولین بار در دنیا اقدام به انجام عمل جراحی پیوند کبددر شهر دنور ایالت کلورادو کرد ؛ اگرچه بیمار دریافت‌کننده کبد جان خود را از دست دادولی وی به تلاشش ادامه داد وبارفع معایب وبهبودشرایط ،بعد از تولید ترکیب دارویی برای جلوگیری از پس زدن عضو پیوندی، استارزل توانست نخستین عمل موفقیت‌آمیز پیوند کبد را در سال ۱۹۶۷میلادی(۱۳۴۵شمسی) به سرانجام برساند و تاکنون هزاران بیمار با پیوند کبد از خطر مرگ نجات یافته‌اند.
«دکترتوماس استارزل» در سال ۱۵ اسفند ۱۳۹۵درسن ۹۰ سالگی درگذشت
***

آیاکبد-همچون کُلبه–فروشی است؟

افرادی که برای فروش کبد آگهی می‌دهند، اطلاع درستی از چند و چون این عمل ندارند. به آنها گفته می‌شود که می‌توانند بخشی از کبدشان را اهدا کنند و بعد از مدتی، کبد دوباره ترمیم خواهد شد. اما واقعیت چیز دیگری است

یک کبد سالم چقدر می‌ارزد؟ ۱۰میلیون، ۵۰ میلیون یا ۱۰۰میلیون تومان؟! اصلاً می‌شود قیمت رویش گذاشت؟! زندگی سیری چند؟ راستی مگر آدم چند تا کبد دارد؟! کلیه نیست که طرف بگوید یکی‌اش را می‌فروشم و با آن یکی دیگرش هم می‌توانم زندگی کنم. کبد، همین یکی است. پس این آگهی‌ها چه می‌گویند؟!

صبح اول وقت، زیر پل سیدخندان، روی صندوق صدقات، نوشته تایپ شده روی کاغذ A4، می‌خورد توی چشم؛ نه می‌خورد توی سر آدم. کسی به خاطر نیاز مالی شدید، می‌خواهد کبدش را بفروشد. احتمالاً وقتی داشته عبارت «نیاز مالی شدید» را تایپ می‌کرده، اگر می‌توانسته، رویش تشدید می‌گذاشته. درد و فقر، وقتی تشدید می‌گیرد، چه‌ها که نمی‌کند با آدم. آنقدر که چوب حراج بزند به اعضای بدنش.

کبدتان را چند می‌فروشید؟

صدای آن ور خط، با بی‌حوصلگی جواب می‌دهد: «توی آگهی هست ۴۰میلیون یک کلام!»

آنوقت خودتان چه کار می‌کنید؟

مشکلی برایتان پیش نمی‌آید؟!

جواب:همه کبدم را که قرار نیست دربیاورند. یک تکه‌اش بس است. بعد از یک مدت هم ترمیم می‌شود. ضرری ندارد. پرسیده‌ام. گروه خونی‌اش A‌مثبت است. ۳۳ ساله.

او فقط یکی از فروشندگان کبد است. یکی از همان‌هایی که قرار است یک تکه از کبدشان را بدهند به بیماری که درد امانش را بریده و لابد برای زندگی‌اش حاضر است هرچه می‌تواند هزینه کند.

تعدادشان کم نیست. عبارت «فروش کبد» را در وب جست‌و‌جو می‌کنم.

نخستین گزینه، یک وبلاگ است با همین نام با توضیح «فروش اینترنتی کبد».

فروشندگان، مشخصاتی مثل سن و گروه خونی‌شان را گذاشته‌اند به همراه قیمت پیشنهادی و شماره تلفن. قیمت‌ها تقریباً در یک رنج هستند. متوسط ۵۰ میلیون تومان. البته قیمت‌های بالاتری هم به چشم می‌خورد. اینجا نمی‌بینم اما شنیده‌ام تا ۴۰۰ میلیون تومان هم قیمت برای فروش کبد داده شده. بعضی‌ها هم قیمت را توافقی اعلام کرده‌اند. پسر مجرد، ۲۵ ساله، فوق لیسانس و سالم، تأکید کرده که همه آزمایش‌های لازم را هم انجام داده. سر قیمت هم حتماً کنار می‌آید. از همان توافقی‌هاست.

یکی دیگرشان شماره تلفن نداده. نوشته برای حفظ آبرو، اول ایمیل بزنید. حتماً قرار است مخفیانه و دور از چشم خانواده این کار را بکند.

توی یکی از پست‌ها هم نوشته شده: «یک مرد باشرف کلیه و کبد خودش را به خاطر معالجه دخترش به حراج گذاشته، اگر هنوز یک مرد تو این دنیا هست، اگر می‌خواهد کمکش کند به ایمیل زیر، ایمیل بزند.» و زیرش هم نوشته: «باید خاک پای همچین آدمایی رو بوسید.» آنکه این پست‌ها را گذاشته، گرداننده وبلاگ است.

همان کسی که آدم می‌تواند روی نوار آبی بالای صفحه، قسمت تماس با من، کلیک کند و برایش پیغام بگذارد. پیغام‌هایی که بیشترشان لابد آگهی فروش کبد است. حتماً یک جوری با فروشنده‌ها به توافق می‌رسد. چند درصد برمی‌دارد؟ خدا می‌داند!

روی عبارت «تماس با من» کلیک می‌کنم.

تلاش می‌کنم پیغام بگذارم اما موفق نمی‌شوم. مراحل کار به نظرم پیچیده می‌رسد. اطلاعات مربوط به سرور و این جور چیزها. فکر نمی‌کنم کار راحتی باشد. پس بقیه چطور با گرداننده وبلاگ ارتباط برقرار کرده‌اند؟! فهمیدنش زیاد سخت نیست.

با یکی از شماره‌ها تماس می‌گیرم. جدیدترین‌شان.

می‌گویم: «توی یک وبلاگ آگهی داده‌اید برای فروش کبد.» با تعجب می‌پرسد: «وبلاگ؟!!» با رد و بدل شدن یکی دو جمله، ماجرا را می‌فهمم. صاحب شماره، آگهی داده ولی نه در وبلاگ.

آگهی را روی دیوار چسبانده بوده. با همان عبارت‌ها. یکی حتماً آگهی‌ها را جمع کرده و گذاشته توی وبلاگ. هدفش هرچه باشد، خیرخواهانه نیست. بوی دلالی به مشام می‌رسد. آن هم دلالی کبد! حال آدم را بد می‌کند.

دلال کبد

در همین جست‌و‌جوهاست که به یک آدرس ایمیل برمی‌خورم که با Sell liver شروع می‌شود. توجهم جلب می‌شود. شاید یکی از همان دلال‌ها باشد. سعی می‌کنم با صاحب ایمیل ارتباط برقرار کنم. ارتباط برقرار می‌شود. حدسم درست است. مشتری‌ها را خودش پیدا می‌کند. بروز نمی‌دهد که چند درصد برمی‌دارد. ارتباط ناگهان قطع می‌شود. انگار بو برده باشد.

با یک تکه کبد چطور می‌شود زندگی کرد؟

پیوند کبد را چطور انجام می‌دهند؟

دکتر سیدعلی ملک‌حسینی پدر پیوند کبد ایران  می‌گوید:

«مسأله  به این آسانی که می‌گویند نیست. کبد چیزی نیست که قابل فروش باشد، عمل کبد به قدری سخت و مشکل است که چنین چیزی امکانپذیر نیست

دکتر ملک حسینی نخستین پیوند کبد در ایران از فرد زنده به زنده را انجام داد به همین خاطر وی را پدر علم پیوند کبد در ایران می‌دانند.

پیوند کبد از فرد زنده، فقط از والدین به فرزند امکانپذیر است

همین چند وقت پیش بود که« رضا داوود‌نژاد» هنرپیشه، تحت عمل جراحی پیوند کبد قرار گرفت و خبرش از طریق رسانه‌ها منتشر شد. البته پیوند عضو از شخصی که دچار مرگ مغزی شده، عملی متداول و مرسوم در حیطه پزشکی است و پیوند کبد این بازیگر جوان نیز به همین شیوه صورت گرفت

اما پیوند از شخص زنده، حکایت دیگری دارد که شاید خیلی‌ها از آن بی‌اطلاع باشند؛ خصوصاً کسانی که به دلیل مشکلات مالی، امید دارند تا با فروش تکه‌ای از کبد خود، بار سنگین زندگی را بر شانه‌شان سبک‌تر کنند.

شیراز، همان شهری است که آن را قطب پیوند کبد ایران می‌دانند. بیمارستان نمازی شیراز، برای بیماران کبدی، خصوصاً آنها که در صف پیوند کبد هستند، نامی آشناست.

۸۵ درصد پیوندهای کبد از افراد مرگ مغزی است اما پیوند از فرد زنده هم انجام می‌شود.

دکتر ملک حسینی که ریاست بخش پیوند دانشگاه علوم پزشکی شیراز را نیز بر عهده دارد معتقد است زمانی که پیوند از افراد زنده به زنده انجام شود، به تبع آن خرید و فروش هم ایجاد می‌شود که این امر مشکلات اخلاقی و اجتماعی زیادی به همراه دارد.

به گفته او، پیوند کبد از فرد زنده فقط از بستگان درجه یک امکانپذیر است. حتی دریافت کبد از بستگان درجه دو نیز امکانپذیر نیست، اما اینکه برخی افراد دست به تبلیغ فروش کبد خود با قیمت‌های کلان زده‌ باشند، بیشتر از روی نادانی یا به قصد سودجویی است که واقعیت هم ندارد.

بیشتر افرادی که برای فروش کبد آگهی می‌دهند، اطلاع درستی از چند و چون این عمل حساس ندارند. به آنها گفته می‌شود که می‌توانند بخشی از کبدشان را اهدا کنند و بعد از مدتی، کبد دوباره ترمیم خواهد شد و هیچ مشکلی برایشان به وجود نمی‌آید. اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است.

 به ازای هر کیلو وزن هر فرد، ۱۰گرم کبدلازم است

دکتر حمید امیریان متخصص گوارش و کبد در گفت‌و‌گو با «ایران» می‌گوید: «اهدای کبد از فرد زنده، قابل انجام است اما شرایطی دارد. این عمل معمولاً در صورتی انجام می‌شود که بیمار، کودک باشد که در آن صورت هم از پدر یا مادرش می‌تواند کبد بگیرد و آنها می‌توانند بخشی از کبدشان را به کودک خود اهدا کنند.

به ازای هر کیلو وزن هر فرد، ۱۰گرم کبد کافی است. مثلاً کسی که ۶۶ کیلوگرم وزن دارد، ۶۶۰ گرم کبد برای فعالیت بدنش کفایت می‌کند اما کبد هر فرد بزرگتر از این ارقام است.

زمانی که بخشی از آن برداشته می‌شود، کبد قادر است دوباره خودش را بازسازی کند که این عمل هم در بدن گیرنده و هم در بدن اهدا‌کننده صورت می‌گیرد.

دقیقاً به همین دلیل هم هست که گیرنده کبد باید سن و وزن کمتری نسبت به اهدا‌کننده داشته باشد چرا که در غیر این صورت پزشکان مجبورند بخش زیادی از کبد اهدا‌کننده را بردارند که قطعاً اهدا‌کننده دچار مشکل می‌شود و ممکن است این کار حتی به مرگ او منجر شود.»

 تماس بافروشندگان کبد

دوباره با یکی از شماره‌ها تماس می‌گیرم. آن سوی خط مردی ۳۰ ساله است با گروه خونی O مثبت. تاریخ آگهی مال ۲ ماه پیش است. می‌پرسم: «کبدتان هنوز موجود است؟» و همان لحظه فکر می‌کنم، چه سؤال عجیبی! می‌گوید: «بله. چه بودجه‌ای را در نظر گرفته‌اید؟» می‌مانم چه بگویم. چک و چانه سر چنین معامله‌ای سخت‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کردم. به جای دادن قیمت، می‌گویم: «من شنیده‌ام نمی‌شود کبد را از آدم زنده به بزرگسال پیوند زد. شما در این مورد تحقیق کرده‌اید؟» جواب می‌دهد: «نه! تحقیق خاصی نکرده‌ام. اما« شنیده‌ام می‌شود». چند نفر را سراغ دارم که این کار را کرده‌اند، منتها در خارج کشور.

اینجا هم همین بیمارستان امام خمینی تهران و یک بیمارستان در شیراز این کار را می‌کنند. فکر نمی‌کنم مشکلی وجود داشته باشد.» دوباره می‌پرسد: «چه مبلغی در نظر دارید هزینه کنید؟» دستم یخ می‌کند. زبانم نمی‌چرخد چیزی بگویم. خداحافظی می‌کنم و می‌گویم بعداً تماس می‌گیرم.

 آیا پیوند کبد از فرد زنده در این بیمارستان انجام می‌شود؟

تلفن می‌کنم به بیمارستان امام خمینی. بخش پیوند کبد. سؤالم این است که « آیا پیوند کبد از فرد زنده در این بیمارستان انجام می‌شود؟ »

پاسخم، خیر است. می‌گویند «در این بیمارستان فقط پیوند از افراد مرگ مغزی انجام می‌شود »

و پیوند از فرد زنده فقط در بیمارستان نمازی شیراز صورت می‌گیرد که فقط از والدین به فرزند امکانپذیر است.

انجمن خیریه حمایت از بیماران کبدی ایران هم این مسأله را تأیید می‌کند و تأکید دارد که آگهی‌های فروش کبد، بی‌معناست و چنین عملی اصلاً انجام نمی‌شود. /۱۳ بهمن ۱۳۹۳ایسنابنقل ازروزنامه  ایران

تبلیغات فروش کبد

در کنار عوامل متعددی روانی، اقتصادی و اجتماعی که باعث بروز این امر شده است، شاید این پرسش‌ها به ذهن متبادر شود که آیا این امکان وجود دارد که بخشی از کبد یک انسان سالم را از بدنش جدا کرده و به بدن شخص دیگر پیوند زد؟‌ آیا فرد دهنده عضو، از زندگی‌ عادی برخوردار خواهد بود و عوارض احتمالی را تحمل می‌کند؟

این پرسش‌ها را با دکتر سید علی ملک‌حسینی در میان گذاشتیم. وی رییس انجمن پیوند اعضای خاورمیانه، چهره ماندگار پزشکی و رییس بخش پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی شیراز است، نخستین پیوند کبد در ایران از فرد زنده به زنده را انجام داده و در دایره‌المعارف پزشکی به عنوان پدر پیوند کبد در ایران معرفی شده است.

دکتر سید علی ملک حسینی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره پدیده کبدفروشی که تبلیغات آن در نزدیکی برخی بیمارستان‌ها و مراکز پیوند و همچنین در فضای اینترنت بویژه شبکه‌های اجتماعی به چشم می‌خورد، با صراحت تاکید می‌کند: کبد چیزی نیست که قابل فروش باشد، عمل کبد به قدری سخت و مشکل است که چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.

وی ادامه می‌دهد: پیوند کبد از فرد زنده فقط از بستگان درجه یک امکان‌پذیر است. حتی دریافت کبد از بستگان درجه دو نیز امکان‌پذیر نیست، زیرا با خطر مرگ برای دهنده همراه است.

ملک‌حسینی با بیان اینکه چنین چیزی نه در ایران و نه در هیچ کجای دنیا واقعیت ندارد، می‌گوید: علی‌رغم اینکه پیوند برخی اعضای بدن چون کلیه از دهنده زنده هم انجام می‌شود که البته ما آن را توصیه نمی‌کنیم و عملا چنین اقدامی در دنیا ممنوع است،‌ اما کبد باید از فردی که مرگ مغزی شده است برداشت شود. موارد مجاز انجام پیوند از فرد زنده به کودکانی بازمی‌گردد که دچار مشکلات کبدی هستند و بخشی از کبد پدر یا مادر برای وی پیوند زده می‌شود.

پدر پیوند کبد ایران با بیان اینکه کبد، قابلیت خود ترمیمی دارد، تصریح می‌کند: اما اینکه برخی افراد دست به تبلیغ فروش کبد خود با قیمت‌های کلان زده‌ باشند، بیشتر از روی “نادانی” یا به قصد سودجویی است که واقعیت هم ندارد.

ملک‌حسینی با اشاره به اینکه بیشترین موارد پیوند کبد از زنده در برخی کشورهای شرقی از جمله ژاپن مشاهده می‌شود، می‌گوید: علت این امر هم آن است که مرگ مغزی به علت فرهنگ بخصوص و آیین بودایی چندان مرسوم نیست و پزشکان ناچار هستند این کار را انجام دهند.

البته در آنجا هم عمل برداشتن کبد از بستگان انجام می‌شود. علاوه بر این در ژاپن مهارت برای انجام پیوند از زنده بسیار بالاست، ولی همچنان خطر مرگ وجود دارد.

***
کبدچیست؟وظایفش
کبد، عضو مهمی است که اگر به هر دلیلی از کار بیفتد، خطراتی جدی فرد را تهدید می کند و ادامه زندگی بدون وجود آن ممکن نیست.
دکتر ناصر ابراهیمی دریانی، فوق تخصص بیماری های گوارش می گوید: سنتز یا ساخت فاکتورهای انعقادی همگی در کبد انجام می شود، به غیر از فاکتور شماره ۸٫ علاوه بر این، سنتز هورمون ها و متابولیسم اغلب داروها نیز از جمله وظایفی است که کبد برعهده دارد و همینطور سنتز آلبومین که پروتئین اساسی بدن به حساب می آید نیز در کبد صورت می گیرد.
وظیفه سم زدایی از بدن که برعهده کبد است، بیماران مبتلا به سیروز کبدی که کبدشان از کار افتاده است، در مراحل پایانی به کما می روند؛ زیرا کبد دیگر نمی تواند وظیفه سم زدایی را به درستی انجام دهد و در نتیجه میزان مواد سمی مانند آمونیاک در خون فرد افزایش یافته و بر مغز تاثیر می گذارد.
اگر «کیسه صفرا» برداشته شود«صفرا»دربدن تولیدنمی شود؟
دکتر ناصر ابراهیمی دریانی می گوید:کسانی که عمل جراحی انجام می دهند و کیسه صفرا را برمی دارند نیز تصور می کنند دیگر صفرا در بدن شان تولید نمی شود، چنین باوری را اشتباه است،چراکه  وظیفه کیسه صفرا فقط ذخیره کردن صفراست و کبد کار ساخت صفرا را برعهده دارد.
همچنین باید به این نکته هم توجه داشته باشیم اگر صفرا تولید نشود، نه تنها چربی جذب نمی شود که حتی جذب ویتامین های محلول در چربی مانند ویتامین های A، K، D و E هم مختل می شود؛ پس ساخت صفرا هم یکی دیگر از وظایفی است که کبد برعهده دارد.

کبد چرب چیست؟
دکتر ابراهیمی دریانی : کبد چرب که به معنای تجمع چربی در کبد است، طی سه مرحله پیش می رود.در مرحله اول این بیماری، فقط چربی در کبد جمع می شود، ولی در صورتی که فرد به این وضعیت اهمیتی ندهد، کم کم به سمت مرحله ای می رود که علاوه بر اضافه شدن چربی در کبد، التهاب نیز رخ می دهد.
این مرحله پیشرفته ای است و متاسفانه ۲۰ درصد کسانی که دچار این وضعیت می شوند اگر توجه کافی نداشته باشند، طی چند سال آینده ممکن است دچار سیروز کبدی شوند؛ به این معنی که کبدشان از کار می افتد و به پیوند کبد نیاز خواهند داشت.

کبد چرب اغلب بدون علامت رخ می دهد و در مراحل اولیه علامت خاصی ندارد، این بیماری مانند یک بمب ساعتی است که می تواند در بدن افراد وجود داشته باشد،

چه کسانی بیشتر در معرض خطر -کبرچرب-هستند؟

دکتر ابراهیمی دریانی : کسانی که چاق هستند یا دیابت دارند یا دچار مشکل افزایش چربی های خون و بخصوص بالا بودن میزان تری گلیسیرید هستند، بیشتر از دیگران در معرض این مشکل قرار خواهند داشت و خطر کبد چرب آنها را بیشتر تهدید می کند.

افرادی که در ناحیه شکم دچار مشکل چاقی هستند، بیشتر در معرض خطر کبد چرب قرار دارند. به همین دلیل هم اندازه گیری دور شکم و باسن اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا هرچه این اندازه بیشتر باشد، به همان نسبت خطر کبد چرب هم وجود دارد.

تقریبا هر دارویی که مصرف می کنید از مسیر کبد عبور می کند. برخی، مانند داروهای ضد تشنج و داروهای بیهوشی تا زمانی که کبد آنها را فعال نکرده باشد، عمل نمی کنند.

برای هر نوع دارویی، بدن باید از مقادیر اضافه آن خلاص شود به جای این که اجازه انباشته شدن را بدهد. بیشتر داروها محلول در چربی هستند، به این معنی که به سختی از طریق ادرار دفع می شوند. آنزیم هایی در کبد آنها را تجزیه کرده و به اشکال محلول در آب در می آورد که قابلیت دفع از طریق ادرار را فراهم می کند.

کبد فعالیت ویتامین ها را امکانپذیر می کند

کبد ماده ای به نام صفرا تولید می کند که ویتامین ها را تجزیه کرده و از این طریق آنها می توانند وظیفه خود را انجام دهند. صفرا چربی ها را نیز تجزیه می کند. صفرا در کیسه صفرا ذخیره می شود تا در زمان نیاز مورد استفاده قرار بگیرد.

ویتامین های A، D، و B۱۲ و همچنین آهن در کبد ذخیره می شوند تا در زمان نیاز بدن استفاده شوند. همچنین، کبد ویتامین ها را به اشکال قابل استفاده برای بدن تجزیه می کند. اگر کبد این کار را انجام ندهد، ویتامین های مصرفی شما بی فایده خواهند بود.

کبد مواد زائد را دفع می کند

زمانی که بدن ویتامین ها و مواد معدنی مفید را از غذا جذب کرد، کبد آنچه باقیمانده است را تجزیه کرده و از طریق صفرا یا خون انتقال می دهد تا به همراه ادرار یا مدفوع دفع شوند.

افزون بر این، کبد بیلی‌روبین، یک محصول زائد که به واسطه تجزیه گلبول های قرمز شکل می گیرد، را دفع می کند. مقدار بیش از حد بیلی‌روبین موجب یرقان یا بیماری زردی می شود که از نشانه های بارز آن زرد شدن سفیدی چشم ها و پوست است.

کبد از شما در برابر سموم محافظت می کند

کبد اندامی است که مواد زائد و سموم را از بین می برد که از آن جمله می توان به سمومی دست ساز مانند پرفلوئورواکتانوئیک اسیدها و گلیفوسات و همچنین فلزات سنگین و الکل اشاره کرد. کبد این سموم را به محصولات زائد بی ضرر تبدیل می کند و پس از آن بدن می تواند آنها را دفع کند.

زمانی که کبد عملکرد درست خود را ارائه نمی کند و سموم در بدن انباشته می شوند، عملکرد های شناختی و عاطفی می توانند تحت تاثیر قرار بگیرند. از جمله علائم این شرایط می توان به اضطراب، فقدان تمرکز، لرزش دست ها، تنش های عضلانی یا دشواری در گفتار اشاره کرد که نشان می دهد سطوح سموم در بدن رو به افزایش هستند.

کبد با میکروب ها مبارزه می کند

باکتری ها، ویروس ها و میکروب هایی که از طریق غذا وارد بدن می شوند توسط کبد تحت تعقیب قرار گرفته و از بین می روند. اگر مشکل پایدار باشد یا تهدید بزرگ باشد، فاگوسیت های(سلول های ایمنی) کبد می توانند یک واکنش ایمنی کلی در بدن ایجاد کنند تا از شما محافظت شود.

کبد انرژی مورد نیاز شما را تامین می کند

کبد می تواند به اندازه ارزش یک روز در خود قند ذخیره کند تا هنگام نیاز مورد استفاده قرار بگیرد. اگر قند خون شما افت کند، کبد به سرعت این سوخت را که به شکل گلیکوژن ذخیره شده است را به گلوکز آماده استفاده تغییر می دهد.

کبد نقش مهمی در سوخت و ساز چربی نیز دارد و به تجزیه آن و تولید انرژی کمک می کند.

کبد مواد مغذی مفید غذا را تجزیه می کند و همچنین اسید آمینه ها را به پروتئین ها تبدیل می کند.

کبد به لخته شدن خون کمک می کند

کبد به لخته شدن خون پس از بروز یک جراحت کمک می کند تا از خونریزی جلوگیری شود. به گفته موسسه ملی سلامت آمریکا، کبد با کمک ویتامین K پروتئین هایی تولید می کند که برای لخته شدن خون مهم هستند. همچنین، کبد یکی از اندام هایی است که سلول های خونی پیر یا آسیب دیده را تجزیه می کند./

سیروز کبدی چیست؟

سیروز کبدی ( التهاب شدید کبد یا Alcoholic liver )، یک بیماری کبدی است که عموما با مصرف بیش از حد الکل، برخی از داروها و .. بروز پیدا می کند به نحوی که در کار کبد اختلال ایجاد کرده و کبد دیگر نمی تواند از عهده وظیفه خود، یعنی دفع ضایعات از خون، بربیاید .

کبد پس از هر بار صدمه دیدن، نهایت سعی خود را میکند تا خودش را التیام دهد که در این فرایند، بافت های همبند در محل زخم ایجاد شده و با تجمع آن ها، عملکرد کبد بتدریج مختلف شده بطوری که کبد در مراحل پیشرفته سیروز دیگر قادر نیست تا به خوبی کار کند و وظایفت خود را انجام دهد.

این عوامل همگی سبب بروز سیروز کبدی و در نهایت ابتلا کبد به واکنش‌های التهابی شده که رفته رفته این امر به «فیبروز» تبدیل می شود.

ازجمله از انواع سیروز کبدی، عبارتند از:

۱- صفراوی
۲- قلبی
۳- سوخت‌وسازی (ارثی و دارویی)
۴- کریپتوژنیک و متعاقب ویروسی یا پس از نکروز

* کبد یک کارخانه بیوشیمیایی است:
* سنتز آلبومین:پروتئینی که تبادل آب میان خون و بافت های بدن را تنظیم می کند.
*  سنتز کلسترول:کبد تمام کلسترول مورد نیاز بدن را می سازد.
*  سنتز فاکتور های انعقاد خون
* ساخت گلوگز از برخی آمینو اسیدهای خاص، گلیسرول و لاکتات
*  سنتز گلوبین:بخشی از هموگلوبین خون
*سنتز فاکتورهای ایمنی سیستم ایمنی بدن
*  سنتز فسفولیپیدها و لیپوپروتئین ها-سنتز تری گلیسیریدها از اسیدهای چرب و گلیسرول

درباره نویسنده

2117مطلب نوشته است .

One Comment on “خاطرات جالب زندگی”پدر پیوند کبد ایران”دکترملک‌حسینی+وظایف کبدچیست؟”

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما