ممنوعیت بلندگو”بوق شیطان”درحوزه های علمیه ومساجد”تهاجم فرهنگی”محسوب می شد

ممنوعیت بلندگو”بوق شیطان”درمساجد وحوزه های علمیه

آیت الله هاشمی رفسنجانی ضمن بیان مثالی از دورانی که در رژیم شاه در زندان بود عنوان کرد: در زمانی که با علما در زندان بودیم یک رادیو داشتیم و می خواستیم اخبار را گوش دهیم و در ابتدای پخش اخبار رینگی (موسیقی) داشت که برخی مخالف پخش آن بودند و ما باید رادیو را خاموش می کردیم .

وی همچنین ادامه داد در زمانی که بلندگو به ایران آمد خیلی ها مخالف بودند و مسجدها بلندگو را تحریم کردند و اجازه استفاده نمی دادند اما در این چند سال گذشته تغییراتی را مشاهده می کنیم.

آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در شصت و نهمین اجلاس شورای مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی۲۹بهمن۹۳انتخاب

                                                  ***                                                                                          بی‏ توجهی به شناخت وسایل و ابزارهای جدید و غفلت از کاربرد مطلوب آن‏ها برایاهداف متعالی، یکی دیگر از وجوه و ابعاد تحجر است.

«دین، هدف را معین می‏کند و راه رسیدن به هدف را، امّا تعیین وسیله تأمیناحتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل می‏کند و هر روزوسیله بهتری انتخاب می‏کند و بشر به حکم قانون اتم و اکمل (به قول علامه طباطبائی) می‏خواهد از هر راه که ساده ‏تر و کم‏ خرج‏تر باشد،

به هدف خودش برسد….هیچ احتیاج واقعی‏ای نیست که اسلام جلوی آن را گرفته باشد. اسلام جلوی هوس راگرفته است. در وقتی‏که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاو آهن شخممی‏زنم. این، محکوم است…».

ایشان از بلندگو، رادیو، تلویزیون و صنعت فیلم‏سازی به عنوان نمونه نام می‏برند وداستان بوق شیطان

را مطرح می‏کنند که شنیدنی است:

«اولی که همین بلندگو پیدا شد، بعضی‏ها چه داد و فریادی راه انداختند!

آقای فلسفی تعریف می‏کردند،

 اولین نفری که در میان وعاظ با بلندگو صحبت کرد، من بودم.نمی‏دانید چه بازی ای سر من درآوردند. گفتند مجلس معظمی بود و در آنجا بلندگوگذاشته بودند.

قبل از من واعظی رفت صحبت بکند، گفت این بوق شیطان رابردارید. برداشتند و آن واعظ در اثر کثرت جمعیت نتوانست مطلب را به همه مردمبفهماند. من رفتم روی منبر. تا نشستم گفتم بوق شیطان را بیاورید.

 ببینید جمودچقدر؟ اینها آبروی دین را می‏بَرَد. کی گفته بلندگو بوق شیطان است؟!»

می ‏توان اضافه کرد که بی ‏توجهی به اقتضائات و روش‏های نوپیدای تحقیقی، تعلیمی و تبلیغی و ابزارهای

جدید  کاهش می‏دهد و باباستفاده از نوآوری‏های مشروع و مؤثر را می‏ بندد، از همین سنخ تحجّر ب‏شمارمی‏رود

منبع:/ اسلام و مقتضیات زمان (شهیدمطهری) ص ۱۹۳ ۱۹۴٫و۱۹۷

                                             ***

                                                                       خواندن روزنامه توسط طلاب جرم بود                                                                    

علامه دوانی،بهشتی ومکارم، به نسلی بودند که منشاء رنسانس و احیاگری در حوزه علمیه قم شدند. یکی از این افراد علامه دوانی بود. ایشان در کنار شهید بهشتی و آیت‌الله مکارم شیرازی توانستند حوزه را متحول کنند. یعنی در زمانی که خواندن روزنامه و گوش دادن به رادیو در حوزه علمیه جزو مکروهات تلقی می‌شد این بزرگواران فضای اجتماعی را به حوزه نزدیک کردند.

دعایی،رئیس موسسه اطلاعات اظهار کرد: مثلا مرحوم بهشتی برای رشد دانش روز و معرفت اجتماعی طلاب برنامه‌ریزی کردند و در کنار آن مدارسی تاسیس کردند تا از این نظر طلاب پرورش پیدا کنند. در آن زمان یکی از برنامه‌ها تدریس زبان انگلیسی بود که در آن زمان بسیار نوآورانه تلقی می‌شد. علامه دوانی دقت زیادی در ثبت اسناد و حقایق تاریخی داشت و با رویکردی بی‌طرف و عالمانه با اتفاقات و رویدادهای تاریخی مواجه می‌شد. سعه‌صدر و جامع‌نگری ایشان واقعا مثال زدنی بود./۱اسفند۹۳انتخاب-مراسم نکوداشت علامه دوانی

منبع : خانه مشاورممنوعیت”بلندگو”درحوزه های علمیه/بوق شیطان

توضیح مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:منبع این مطالب”وبلاگ”خودم بوده که جون حدودچندماه است که مدیریت “بلاگفا”به بهانه آپدیت”ازدسترس خارج شده من مطالب جمع آوری شده خودم را از سایت دیگری برداشتم

***

مرحوم مطهری از یک واعظ معروف نقل می کند : آن ایامی که بلندگو مرسوم شده بود قرار بود من در یک محلی صحبت کنم که بلندگو گذاشته بودندقبل از من آقائی منبر رفت همین که بالای منبر قرار گرفت گفت

: این “بوق شیطان” را از اینجا بردارید و ببرید. بلندگو ومکروفون را برداشتند و بردند، به من که نوبت رسید دیدم اگر من سکوت کرده و تحمل کنم و حرف نزنم بعد از این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد، تا رفتم و روی منبر نشستم، گفتم آن “زین شیطان”را بیاورید!

***                                                                                                         

گویند هنگامی که بلندگو به ایران آمده بود بسیاری از مساجد و حسینیّه‌ها از آوردن آن امتناع می‌ورزیدند و حتّی خطبا نیز از استفادۀ میکرفون و بلندگو اجتناب می‌کردند، و حتّی نام «بوق شیطان» را به آن داده بودند. تا اینکه کم‌کم این ذهنیّت و برداشت مرتفع گردید و مردم عملاً و عیناً به فواید آن پی بردند و به استفاده از آن اقدام نمودند.

حضرت آیهالـله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی:مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

در همان دورانی که مردم نسبت به استفاده از میکرفون و بلندگو نظر مساعدی نداشتند، مرحوم حاج هادی ابهری  (که دارای نفسی روشن و صافی‌ضمیر و محبّ اهل بیت و اهل ولاء بود و با مرحوم آیه الله حاج سیّد محمّد هادی میلانی مرتبط و رفیق و نیز عقد اخوّت دینی بسته بود) به مشهد مشرّف می‌شود و برای زیارت برادر ایمانی و رفیق بزرگوار خود به منزل ایشان می‌رود، و مشاهده می‌کند که در جلوی ایشان میکرفون گذاشته‌اند و مشغول صحبت می‌باشند.

پس از اتمام سخن رو می‌کند به ایشان و می‌گوید: «جناب آیه الله! این چیست که در مقابل خود گذاشته‌اید؟»

مرحوم میلانی پاسخ می‌دهد: «این بلندگو است که برای رساندن صدا به افراد ساخته شده است، و مانند عینک برای فرد ضعیف البَصَر است.»

مرحوم حاج هادی می‌گوید: «چشم سالم که نیاز به عینک ندارد!»

حقیر گوید: جا داشت که مرحوم میلانی به مرحوم حاج هادی چنین پاسخ می‌داد که: جناب حاجی! درست است که چشم سالم نیاز به عینک ندارد، ولی همین چشم سالم آیا می‌تواند اشیاءِ بعیده را نیز همان‌طور که اشیاءِ قریبه را مشاهده می‌کند ببیند؟ پس این دوربین‌ها و تلسکوپ‌ها را برای چه ساخته‌اند؟ آیا شما می‌توانید فاصلۀ سه کیلومتری خود را به وضوح تماشا کنید؟ بلندگو هم حکم همان دوربین و تلسکوپ را دارد. مگر یک نفر چقدر می‌تواند صدای خود را به گوش افراد برساند؟ و آیا برای آنان که در فاصله‌های دورتر نشسته‌اند قابل درک می‌باشد؟! و نیز برای آنان که در دو طبقه قرار گرفته‌اند ـ مردها و خانم‌ها ـ می‌توان بدون این وسیله سخنرانی کرد؟!/بی توجهی به شناخت وسایل و ابزارهای جدید و غفلت از کاربرد مطلوب آن ها برای اهداف متعالی، یکی دیگر از وجوه و ابعاد تحجر است. 

«دین، هدف را معین می کند و راه رسیدن به هدف را، امّا تعیین وسیله تأمین احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل می کند و هر روز وسیله بهتری انتخاب می کند و بشر به حکم قانون اتم و اکمل (به قول علامه طباطبائی) می خواهد از هر راه که ساده تر و کم خرج تر باشد، به هدف خودش برسد…. هیچ احتیاج واقعی ای نیست که اسلام جلوی آن را گرفته باشد. اسلام جلوی هوس را گرفته است. در وقتی که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاو آهن شخم می زنم. این، محکوم است…».(۲۹) 
ایشان از بلندگو، رادیو، تلویزیون و صنعت فیلم سازی به عنوان نمونه نام می برند و داستان بوق شیطان را مطرح می کنند که شنیدنی است: 
«اولی که همین بلندگو پیدا شد، بعضی ها چه داد و فریادی راه انداختند! آقای فلسفی تعریف می کردند، اولین نفری که در میان وعاظ با بلندگو صحبت کرد، من بودم. نمی دانید چه بازی ای سر من درآوردند. گفتند مجلس معظمی بود و در آنجا بلندگو گذاشته بودند. قبل از من واعظی رفت صحبت بکند، گفت این بوق شیطان را بردارید. برداشتند و آن واعظ در اثر کثرت جمعیت نتوانست مطلب را به همه مردم بفهماند. من رفتم روی منبر. تا نشستم گفتم بوق شیطان را بیاورید. ببینید جمود چقدر؟ اینها آبروی دین را می بَرَد. کی گفته بلندگو بوق شیطان است؟!»(۳۰) 
می توان اضافه کرد که بی توجهی به اقتضائات و روش های نوپیدای تحقیقی، تعلیمی و تبلیغی و ابزارهای جدید ارتباطی و اطلاع رسانی و جمود در همان روش ها و سبک های معهود و تکراری، که بُرد کارِ پیام رسانی دینی را کاهش می دهد و باب استفاده از نوآوری های مشروع و مؤثر را می بندد، از همین سنخ تحجّر به شمار می رود… /منبع: کتاب نوروز در جاهلیت و اسلام ص ۲۵۴

***

ببرید این “بوق شیطان”را   /  بیاورید”بوق شیطان”را

بی توجهی به شناخت وسایل و ابزارهای جدید و غفلت از کاربرد مطلوب آن ها برای اهداف متعالی، یکی دیگر از وجوه و ابعاد تحجر است. 
«دین، هدف را معین می کند و راه رسیدن به هدف را، امّا تعیین وسیله تأمین احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل می کند و هر روز وسیله بهتری انتخاب می کند و بشر به حکم قانون اتم و اکمل (به قول علامه طباطبائی) می خواهد از هر راه که ساده تر و کم خرج تر باشد، به هدف خودش برسد…. هیچ احتیاج واقعی ای نیست که اسلام جلوی آن را گرفته باشد. اسلام جلوی هوس را گرفته است. در وقتی که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاو آهن شخم می زنم. این، محکوم است…». 
ایشان از بلندگو، رادیو، تلویزیون و صنعت فیلم سازی به عنوان نمونه نام می برند و داستان بوق شیطان را مطرح می کنند که شنیدنی است: 
«اولی که همین بلندگو پیدا شد، بعضی ها چه داد و فریادی راه انداختند! آقای فلسفی تعریف می کردند، اولین نفری که در میان وعاظ با بلندگو صحبت کرد، من بودم. نمی دانید چه بازی ای سر من درآوردند. گفتند مجلس معظمی بود و در آنجا بلندگو گذاشته بودند. قبل از من واعظی رفت صحبت بکند، گفت این بوق شیطان را بردارید. برداشتند و آن واعظ در اثر کثرت جمعیت نتوانست مطلب را به همه مردم بفهماند. من رفتم روی منبر. تا نشستم گفتم بوق شیطان را بیاورید. ببینید جمود چقدر؟ اینها آبروی دین را می بَرَد. کی گفته بلندگو بوق شیطان است؟!» 
می توان اضافه کرد که بی توجهی به اقتضائات و روش های نوپیدای تحقیقی، تعلیمی و تبلیغی و ابزارهای جدید ارتباطی و اطلاع رسانی و جمود در همان روش ها و سبک های معهود و تکراری، که بُرد کارِ پیام رسانی دینی را کاهش می دهد و باب استفاده از نوآوری های مشروع و مؤثر را می بندد، از همین سنخ تحجّر به شمار می رود… /سایت شهیدمطهری

***

درسال۱۳۶۴ قیمت یک خط تلفن ثابت برابربا قیمت یک واحدخانه درقلهک بود

من در سال ۱۳۶۶ فاکس را به ایران وارد کردم اما یکی از وزارتخانه‌ها بشدت مخالف به‌کارگیری آن بود اما وقتی خدمت امام رسیدم و از ویژگی‌های آن برای ایشان صحبت کردم درنهایت وقتی آقایان دیدند حضرت امام اهداف آن‌ها را دنبال نمی‌کند مرا هم رها کردند.

وزیر سابق پست و تلگراف و تلفن(سیدمحمدغرضی)پنج شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷/جام جم

نهضت مشروطه وسیله‌ای برای به‌کارگیری این وسیله ارتباط‌جمعی در کشور می‌شود و بعد از تلگراف در پایان دوره ناصرالدین‌شاه تلفن به ایران می‌آید و در دوره مظفرالدین شاه خطوط تلفن در کشور از سال ۱۲۸۰به بعد توسعه پیدا می‌کند.

دولتمرد دهه شصت و هفتاد با گریزی به خاطرات جوانی خود در خصوص توسعه سیم و دکل‌های مخابراتی در تهران و دیگر شهرها خاطرنشان کرد: در سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ خوب به خاطر دارم با نصب تیرهای چوبی و دکل، سیم‌های تلفن به این‌طرف و آن‌طرف شهر کشیده می‌شد. با به وجود آمدن یک شبکه عظیم از سیم و کابل برای خطوط اتصال تلفن و جا افتادن وسیله ارتباطی بنام تلفن، مرحوم مصدق در سال ۱۳۲۹ با ملی کردن آن طی یک اساسنامه‌ای شرکت تلفن را از طریق مجلس شانزدهم تأسیس می‌کند.

درسال۱۳۶۴ قیمت یک خط تلفن ثابت برابربا قیمت یک واحدخانه درقلهک بود

غرضی در تکمیل سیر تکاملی ورود تلفن و توسعه آن در کشور تصریح کرد: شرکت تلفن در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات تغییر نام می‌دهد و دیگر تنها تلفن و تلگراف وسیله ارتباطی نیست و تلکس هم به این مجموعه افزوده می‌شود.

از این زمان به بعد نرخ خط تلفن دولتی باقیمت آن در بازار آزاد تفاوت پیدا می‌کند. به‌گونه‌ای که

وقتی در سال ۱۳۶۴ به وزارت پست و تلگراف منصوب شدم، قیمت یک خط تلفن در منطقه قلهک به میزان قیمت یک واحد آپارتمان بود

چون کل کشور تنها دارای ۸۰۰ هزار خط تلفن بود و بعد از انقلاب به یک میلیون خط افزایش یافت.

وی ادامه داد: در آن دوره باوجودی که کشور در شرایط جنگی قرار داشت اما داخل کشور ظرفیت‌های بالایی برای توسعه و احداث عمرانی خطوط تلفن مهیا بود. بنده از شرکت‌های مختلفی برای این کار دعوت به عمل آوردم و آن‌ها را پای‌کار کشاندم حتی در مجامع عمومی فرهنگ خرید خط تلفن را ترویج می‌دادم به‌طوری‌که به مردم می‌گفتم خرید یک خط تلفن به برای شما بهتر و به‌صرفه‌تر است از خرید یک دستگاه پیکان. یادم هست که سال ۶۶ در نماز جمعه یزد مردم این منطقه را به خرید تلفن تشویق کردم که با استقبال زیادی روبه‌رو شد به‌نحوی‌که همان سال ۱۰ هزار خط تلفن از دولت خریداری شد و یک‌ساله باقیمت حدود ۱۰۰ هزار تومان تحویل داده شد.

غرضی در همین خصوص تأکید کرد: با تسری فرهنگ بهره‌مندی از تلفن خانگی در بین مردم به‌تدریج جامعه احساس کرد که ارتباط دوطرفه بسیار ارزشمند است. سپس با پیشرفت فنّاوری ارتباطات، ما در اوایل دهه ۷۰ شاهد ظهور تلفنی جدیدتر در زندگی مردم بنام تلفن همراه هستیم. البته برخی سیاستمداران و نمایندگان مجلس خیلی با استفاده موبایل در بین مردم موافق نبودند و با توسعه مخابرات مخالفت داشتند. حتی من در سال  ۱۳۶۶ فاکس را به ایران وارد کردم اما یکی از وزارتخانه‌ها-اطلاعات- بشدت مخالف به‌کارگیری آن بود اما وقتی خدمت امام رسیدم و از ویژگی‌های آن برای ایشان صحبت کردم درنهایت وقتی آقایان دیدند حضرت امام اهداف آن‌ها را دنبال نمی‌کند مرا هم رها کردند./۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷/جام جم

درباره نویسنده

2050مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما