نازکردن وعشقبازی باخدا دردعا-موسی درکوه طور

          چراخداوند گفت:ای موسی! دردستت چه است؟

وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَىٰ قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ ۱۷ و۱۸سوره طه

موسی(ع) به هنگام بازگشت ازمدین بسوی مصر، راه را گم کرد و نمی‌دانست به کدام سمت برود،‌در هوای تاریک، حیران و سرگردان مانده که چه کند، در همین حال بود، که از فاصله دور (از جانب کوه طور) آتشی را دید. به خانواده‌اش گفت: شما اینجا بمانید، من آتشی از راه دور می‌بینم، بدان سو رفته و مقداری از آن را برای روشنایی یا گرما برایتان خواهیم آورد. و یا از کسانی که آتش را در اختیار دارند راه را سراغ می‌گیرم، تا ما را بدان راهنمایی کنند.
وقتی موسی(علیه‌السلام) به نزدیکی محل آتش رسید ندایی ربانی شنید، که به وی می فرماید: «ای موسی! من پروردگار توأم، از این رو به جهت ادب و تواضع کفش‌هایت را بیرون آر، چه این که تو در سرزمین پاک و مقدسی (طوی) گام نهاده‌ای، ای موسی! تو را برای نبوت و پیامبری برگزیدم و به آنچه به تو وحی می‌شود گوش فرا ده، به راستی که من خدایم و خدایی جز من نیست، مرا پرستش نما و نماز را به یاد من به پای دار… .
ای موسی در دست راست چه داری؟ گفت: عصای من است که بر آن تکیه می‌زنم و به وسیله آن برای گوسفندانم برگ درختان را می‌ریزم و کارهای دیگری نیز انجام می‌دهم.
فرمود: ای موسی!ّ آن را بینداز. آن گاه موسی(علیه‌السلام) آن را افکند، ناگهان به صورت اژدهایی درآمد و به هر سو شتافت، موسی(علیه‌السلام) ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد! به او گفته شد:‌ای موسی! برگرد آن را بگیر و نترس. ما آن را به صورت نخست آن درخواهیم آورد و دستت را در جیب فرو ببر، هنگامی که خارج می‌شود سفید و درخشنده است و بدون عیب و نقص، سپس پروردگارش به او فرمود: با این دو معجزه نزدفرعون برو و رسالت الهی را به وی ابلاغ کن، چه این که فرعون در سرکشی و قدرت طلبی پا از گلیم خود فراتر گذاشته است

سوره طه آیات۱۷و..

                                            ***

مگرخداوندنمی دانست که دردست موسی(ع)عصااست؟

وچراموسی(ع)هی کش داددرپاسخ دادن

همین امروزدرشبکه۴تلویزیون سخنرانی استادالهی قمشه ای داشت پخش می شد

یکی ازفرازهای سخنانش به این موضوع بود/

دکترالهی قمشه ای می گفت این یک دیالوگ عشقبازی است،صحبت بین عاشق ومعشوق ،اطاله کلام درهمه جاناپسنداست الا برای معشوق!

که موسی میتوانست ندون توضیح ،یک کلمه بگوید”عصا”

ودیگرنیازنبودازکارکردهای عصابگویدوتوضیح دهد ودرآخرباززمینه ادامه کلام رابازگذاشت

                                                     ***

واما علامه طباطبایی درالمیزان (جلد۱۴)چنین می فرماید:

و ما تلک بیمینک یا موسى

ممکن هم هست اشاره با  –تلک- به همان عصا باشد، اما نه به این منظور که از اسم و حقیقت آن اطلاع دارد، تا در نتیجه استفهام لغو باشد، بلکه به این منظور بوده که اوصاف و خواص آن را ذکر کند، مؤ ید این احتمال کلام مفصل موسى (علیه السلام) است که در پاسخ به اوصاف و خواص عصایش پرداخت، گویا وقتى شنید مى پرسند: آن چیست به دستت ؟ فکر مى کند لابد اوصاف و خواص آن را مى خواهند، و گرنه در عصا بودن آن که تردیدى نیست، و این خود طریقه معمولى است که وقتى از امر واضحى سؤال مى شود که انتظار ندانستنش از احدى نمى رود، در پاسخ به ذکر اوصاف آن مى پردازند.و ظاهرا مشار الیه به کلمه -تلک -که آلت اشاره به مونث است، یا عوده (چوبدستى ) بوده، و یا خشبه (چوب ) که چون تاء تاءنیث در آخر دارند، با  “تلک” بدان اشاره شده است، و گر نه ممکن بود به اعتبار-شى ء کلمه “ذلک” به کار برده و پرسیده باشد این چیست به دستت  و اگر اینطور نپرسید، و آنطور پرسید، خواست نسبت به آن تجاهل بفرماید، و گویا بفهماند من نمى دانم آن که به دست تو است عصا است، و الا اگر تجاهل در کار نبود استفهام معنا نداشت، و این تجاهل نظیر تجاهلى است که ابراهیم (ع) نسبت به آفتاب و ماه و ستاره کرد، و هر یک را دید گفت این پروردگار من است، تا وقتى به آفتاب رسید گفت : هذا ربى هذا اکبر.

به وجهى مى توان یکى از این موارد را محمل آیات زیر دانست که مى فرماید: القارعه ما القارعه و ما ادریک ما القارعه، یوم یکون الناس کالفراش المبثوث  و نیز مى فرماید:الحاقه ما الحاقه و ما ادریک ما الحاقه .

قال هى عصاى اتوکو علیها و اهش بها على غنمى ولى فیها مارب اخرى

(عصا) معنایش معروف است، و از نظر لغت در حکم مونث است و کلمه اتوکو از مصدر توکى است که به معناى اعتماد و تکیه دادن است، و کلمه (هش ) به معناى چوب زدن به درخت براى ریختن برگ آن است تا گوسفندان آن را بخورند، و کلمه  –مارب- جمع ماربه است، که راء آن با هر سه صدا خوانده مى شود، و به معناى احتیاج است، و مراد از اینکه گفت : مرا در آن ماربى (حوائجى ) دیگر است این است که این عصا حوائجى دیگر از من بر مى دارد، و معناى آیه روشن است.

و اگر موسى در پاسخ خداى تعالى پرگویى کرد، و به ذکر اوصاف و خواص عصایش پرداخت، مى گویند بدین جهت بود که مقام اقتضاى آن را داشت، 

 

چون مقام خلوت و راز دل گفتن با محبوب است، و با محبوب سخن گفتن لذیذ است، 

لذا نخست جواب داد که این عصاى من است، سپس منافع عمومى آن را بر آن مترتب کرد، نکته اینکه گفت (این عصاى من است ) هم همین بوده.

                                                          ***

 اصل ناز کردن عبد برای معبود و خالق برای مخلوق است.

 

اصل ناز کردن و به قول  عامیانه ادا و اطوار در آوردن برای خداوند سبحان به ویژه در خلوت وبعضا در جلوت ها یک دستور و فرمان و یک سنت در دعا و نماز و راز نیاز است

و حتی این گونه افعال در فقه امامیه به عنوان یک مستحب مطرح می باشد . شبهای ماه مبارک رمضان در دعای افتتاح به خداوند عرض می کند: « واسالک مستانسا لاخائفا ولا وجلا ،مدّلا علیک » یعنی خداوند تو را می خوانم نه از سر خوف و وحشت بلکه از روی انس و محبت و حتی بالاتر “مدّلا علیک”  تو را می خوانم یعنی با یک ناز و دل ربائی تو را می خوانم

حجهالاسلام دکتر تقی پور  در جمع طلاب مدرسه علمیه امام حسن مجتبی  بابل

فرهنگ لغت دهخدا:غنج و دلال . [ غ َ ج ُ دِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ناز و غمزه و عشوه

                                                   ***

علامه طباطبایی ( صاحب المیزان)درذیل آیه۳۱
۳۱- قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونى یحببکم اللّه و یغفر لکم ذنوبکم و اللّه غفور رحیم
 اگر خدا را دوست مى دارید (که باید هم بدار ید) باید مرا پیروى کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان بیامرزد که خدا آمرزگار و مهربان است (۳۱).

در تفسیر آیه : و الذین آمنوا اشد حبا للّه…، گفتارى پیرامون مساءله حب  داشتیم و گفتیم که حب نسبت به خداى تعالى معناى حقیقى و واقعى کلمه است، همانطور که به غیر خداى تعالى تعلق مى گیرد.

در اینجا این بحث را اضافه مى کنیم که : خداى سبحان به طورى که کلام مجیدش با بانگ رسا اعلام مى دارد و جاى تردید باقى نمى گذارد، بنده خود را به سوى ایمان و پرستش خالصانه خود، و اجتناب از شرک دعوت مى کند، از آن جمله مى فرماید: الا للّه الدین الخالص .

و نیز مى فرماید: و ما امروا الا لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین  و آیاتى دیگر از این قبیل.

 این هم شکى نیست که اخلاص در دین وقتى به معناى واقعى کلمه، محقق مى شود که شخص عابد همانطور که هیچ چیزى را اراده نمى کند مگر با حب قلبى و علاقه درونى، در عبادتش هم چیزى به جز خود خدا نخواهد، تنها معبود و مطلوبش خدا باشد، نه صنم، و نه هیچ شریک دیگر، و نه هیچ هدفى دنیوى، بلکه و حتى هیچ هدف اخروى، یعنى رسیدن به بهشت و خلاصى از آتش و امثال اینها، پس خالص داشتن دین براى خدا به همین است که در عبادتش محبتى بغیر خدا نداشته باشد.

حب چیست و چه آثارى دارد؟ 

حال ببینیم حب چیست ؟ و چه آثارى دارد؟ حب در حقیقت تنها وسیله اى است براى اینکه میان هر طالبى با مطلوبش رابطه برقرار کند و هر مریدى را به مرادش برساند، و حب اگر مرید را به مراد و طالب را به مطلوب و محب را به محبوب مى رساند، براى این است که نقص محب را به وسیله محبوب برطرف سازد تا آنچه را ندارد دارا شود، و کمبودش تمام و کامل گردد.

 

پس براى محب هیچ بشارتى بزرگتر از این نیست که به او بفهمانند محبوبش دوستش دارد، اینجا است که دو حب با هم تلاقى مى کنند و از دو سو غنج و دلال رد و بدل مى شود.

 

پس انسان اگر غذا را دوست دارد و به سوى آن کشیده مى شود و در صدد تهیه کردنش بر مى آید، براى این است که به وسیله آن نقصى

 

را که (همان گرسنگى باشد) در خود احساس مى کند برطرف نماید، و یا اگر عمل زناشوئى را دوست مى دارد و در صدد رسیدن به آن بر

 

مى آید براى این است که نقصى را که در خود سراغ دارد (که همان شهوت است ) از خود برطرف نماید.

و همچنین دلش براى دیدن دوستش پر مى زند و این علاقه باعث مى شود که بپا خیزد و در صدد دیدار با او برآید. و به وسیله انس با او، تنگى حوصله خود را جبران کند.

و به همین منوال اگر عبد مولاى خود را دوست مى دارد و یا خادم به مخدوم خود علاقه مى ورزد براى این است که خود را اسیر و گرفتار

 

حق او مى داند، عبد، خود را اسیر حقوق مولا،و خادم، خود را رهین احسان مخدوم مى داند و مى خواهد سنگینى این حق را از دوش خود بیفکند.

و اگر شما خوانندگان عزیز سایر موارد علاقه و محبت را یک یک در نظر بگیرید و یا داستانهاى عشاق تاریخ را بخوانید بدون شک مى بینید که با همه اختلافى که در آنان هست، در این مطلب شریک اند، که مى خواهند با وصل به محبوب، خلاى را از خود پر کنند.

پس بنده مخلص که اخلاص خود را با محبت به خدا اظهار مى دارد، هیچ هدفى جز این ندارد که خدا هم او را دوست بدارد،  که او خدا را دوست مى دارد و خدا براى او باشد همانطور که او براى خدا است، این است حقیقت امر.

                    ناز وکرشمه کردن عبدبامعبود                  
 نیاز سر جای خود محفوظ است و در دعا فراوان است، اما ناز کردن را هر کس مجاز نیست، وجود مبارک حضرت ولی‌عصر(عج) مجاز بود این کار را انجام دهد، عده‌ای هم همین عبارت را سریع می‌خوانند رد می‌شوند یا با نیابت می‌خوانند، چه کسی می‌تواند با خداوند ناز کند؟
خدایا من می‌خواهم با تو دلال کنم، غنج کنم و با ناز سخن بگویم
این ناز در مناجات شعبانیه از وجود مبارک حضرت علی(ع) صریح آمده است «لئن اخذتنی بذنوبی، اخذتک بعفوک» یعنی اگر من را نبخشی، 
به تو می‌گویم چرا من را نبخشیدی،
این غنج، ناز و نیاز است
کسی مگر جرأت می‌کند و زبانش باز می‌شود که
تو اگر بگویی چرا گناه کردی من می‌گویم که تو چرا نبخشیدی؟ تو که بزرگ‌تر بودی؟ این می‌شود غنج و دلال
این مال کسی است که « مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا».
مجادله بارویکردناز
وی ادامه داد: وجود مبارک حضرت ابراهیم(ع) که انسان کامل و « لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ» بود وقتی خداوند فرمود که فرزندت را در راه خدا قربانی کن، گفت چشم، دیگر در آنجا جای جدال نبود، اما ایشان درباره دیگران جدال می‌کند، دو احتمال است که مرحوم شیخ طوسی و هم‌فکران او می‌دهند این است که «یجادلنا» یا«یجادلنا ملائکتنا»، با ملائکه ما گفت‌وگو کردند یا با خود ما، که
این گفت‌وگو برای شفاعت است؛ آنجایی هم که به فرستاده‌ ها می‌فرماید به احترام حضرت لوط(ع) این قوم را عذاب نکنید نیز شفاعت منظور است؛ اولیا مجاز هستند که مجادله کنند و بالاتر از مجادله غنج و دلال کنند زیرا به قرب نوافل دست یافتند.
اگر کسی به قرب نوافل رسید و ذات اقدس اله سمع و بصر او شد، با زبان الهی با خدا غنج می‌کند نه با زبان ابراهیمی، «کنت لسانه الذی یتکلم به»، آن وقت می‌شود « وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللّهَ رَمَى، و ما سئلت اذ سئلت، و لکن‌ الله سئل، و ما جادلت اذ جادلت و لکن الله جادلت» و آن وقت است که کسی با زبان خدایی می‌گوید
«لئن اخذتنی بذنوبی، اخذتک بعفوک»، تا این لسان لسان الهی نشود و تا به قرب نوافل بار نیابد، نمی‌تواند با زبان خود این حرف را بزند،
در جریان جدال هم ذات اقدس اله به بندگان خود اجازه ادلال و جدال داده است، در دعای افتتاح که جزو توقیعات مبارک حضرت ولی‌عصر(عج) است آمده که خدایا آمده‌ام با تو مدلانه و با ناز سخن بگویم: «مدِلاً علیک فیما قصدْتُ فیه الیک».
منبع:۲۸ آذر ۱۳۹۱سایت مشرق
                                                 ***

“دلال”یعنی چه؟

دلال دردهخدا [ دَ ] (ع اِ) اسم است از مصدر دل و دلال به معنی غنج و ناز. (از اقرب الموارد). ناز. (منتهی الارب ) (دهار). ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو. (برهان ) (لغت محلی شوشتر، خطی ). ناز و حسن . (شرفنامه ٔ منیری ). بشک . کرشمه . ناز و بیشتر در رفتار : 
به هر بوسه کزو خواهم نازی و عتابی 
به هر باده کزو خواهم غنجی و دلالی ./فرخی 


گه خرامش چون لعبتی کرشمه کنان 
بهر خرامش ازو صدهزار غنج و دلال ./فرخی 

از سر دلال و ملال و تبرم سخن می گفت (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۹). لاجرم هیچ کدام شخص بر امیر و پیشوای خویش دلال نتواند. (جهانگشای جوینی ).
من دلش برده به صد ناز و دلال 
او بهانه کرده با من از ملال ./مولوی 

چشمه های آب شیرین زلال 
پروریدم طفل را با صد دلال ./مولوی 

هم سرش را شانه می کرد آن ستی 
با دوصد مهر و دلال و دوستی /مولوی 

عشق لیلی نه باندازه ٔ هر مجنونی است 
مگر آنان که سر ناز و دلالش دارند./سعدی 

                                                                     ***

نیاز سر جای خود محفوظ است و در دعا فراوان است، اما ناز کردن را هر کس مجاز نیست، وجود مبارک حضرت ولی‌عصر(عج) مجاز بود این کار را انجام دهد، عده‌ای هم همین عبارت را سریع می‌خوانند رد می‌شوند یا با نیابت می‌خوانند، چه کسی می‌تواند با خداوند ناز کند؟

 خدایا من می‌خواهم با تو دلال کنم، غنج کنم و با ناز سخن بگویم، این ناز در مناجات شعبانیه از وجود مبارک حضرت علی(ع) صریح آمده است «لئن اخذتنی بذنوبی، اخذتک بعفوک» یعنی اگر من را نبخشی، به تو می‌گویم چرا من را نبخشیدی، این غنج، ناز و نیاز است، کسی مگر جرأت می‌کند و زبانش باز می‌شود که تو اگر بگویی چرا گناه کردی من می‌گویم که تو چرا نبخشیدی؟ تو که بزرگ‌تر بودی؟ این می‌شود غنج و دلال، این مال کسی است که « مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا»./آیت الله جوادی آملی مسجد اعظم قم آذر۱۳۹۱

دعاها را به صورت دلالی برای مردم معرفی کنیم
وی معرفی مضامین دعاها به صورت دلالی برای مردم را هم از دیگر کارهای تأثیرگذار در انتظار زمینه‌ساز عنوان کرد و افزود: باید دعاها و زیارات را به گونه‌ای برای مردم معرفی کنیم که مدلا علیک باشد یعنی مردم به صورتی دعا و زیارت بخوانند که با خداوند ناز کند و با ناز درد دل خود را با خداوند داشته باشند./آیت الله جوادی آملی دردیداربا مسؤلین مؤسسه آینده روشن ۱۳۹۱

***

ناز کردن و تهدید، در دعا

در مقام مناجات گاهی لحن سخن، لحن «ناز»است.در دعای کمیل می‌فرماید:خدایا اگر مرا به جهنم بیفکنی به اهل جهنم می‏گویم که من خدا را دوست ‏داشتم و او دوست خود را در جهنم افکند. گویا در این فراز خدا را تهدید می‏کند. در اینجا دعا کننده، انتظار دارد که خدا بگوید: هرگز این کار را نکن. اگر این کار را انجام ندهی تو را به جهنم نمی‏برم! 

هرکدام از این انواع سخن‌ها مقام مناسب خود را دارد./آیت الله مصباح یزدی/۹۳/۱۲/۱۲خبرگزاری رسا

***

درباره نویسنده

2050مطلب نوشته است .

One Comment on “نازکردن وعشقبازی باخدا دردعا-موسی درکوه طور”

Trackbacks

  1. عبدالرضا حجازی (واعظ معروف)وسونوشت نافرجام+برادرش ،عبدالرسول

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما