ماجرای جعل”حدیث شلمچه”امام رضادرشلمچه

ماجرای جعل

مدتی بود، شنیده می شدکه بعضی از راویان« کاروان‌های راهیان نور» درباره« شلمچه »به  حدیثی   ازامام رضا(ع)متمسک می شوندکه سندیت ندارد.

وقتی امام رضا وارد ایران می‌شدند، رسیدند به منطقه‌ای و نشستند شروع کردند به گریه کردن. پرسیدند اسم اینجا چیست؟

گفتند شلمچه. نشستند شروع کردند به گریه کردن !و بعدفرمودند : «در آینده گروهی از دوستان من اینجا به شهادت می‌رسند». مثل آن چیزی که در مورد کربلا ، امام حسین(ع) فرموده اند!.

ماجرای جعل حدیث برای«شلمچه»چیست؟

«احادیث جعلی» منتسب به معصومین.+آمروعلت جعل+اسامی جاعلین۴۸۰هزارحدیث جعلی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«حجت الاسلام مسعودعالی» درمحضررهبرانقلاب دردهه اول محرم امسال۱۴۴۱(احتمالا۱۷ شهریور ۱۳۹۸)بود که درفرازی ازسخنانش گریزی به احادیت جعلی زدوگفت:۴۴راوی کّذاب بودند که۴۸۰هزارحدیث جعل کرده اندکه غالباً علیه ائمه اطهار(ع) وشیعیان بوده.

حاشیه جالب سخنرانی حجت الاسلام عالی در حضور رهبر انقلاب + فیلم

حجت الاسلام و المسلمین مسعود عالی (متولد ۱۳۴۲تهران)عضو هیات امنا و سرپرست مرکز جامع علوم اسلامی که در زمینه تولید نرم افزار فکری جهت اداره حکومت اسلامی فعالیت می نماید.

چندروزپیش هم حجت الاسلام محسن قرائتی (برنامه ۲دقیقه ای تفسیرقرآن رادیومعارف،مقارن اذان ظهر)تقریباً همین تعدادراگفتند.

حجت‌الاسلام عالی: توصیه‌های امام هشتم به آیت‌الله بهجت(ره) + صوت

چندروزپیش هم حجت الاسلام محسن قرائتی (برنامه ۲دقیقه ای تفسیرقرآن رادیومعارف،مقارن اذان ظهر)تقریباً همین تعدادراگفتند.

اسامی جعل کنندگان احادیث

 «علامه امینی»در جلد۵ الغدیر، عنوانی داردبنام (قائمه الموضوعات و المقلوبات) و در این ستون اسامی ۳۵راوی کذاب وتعدادحدیثی که جعل کرده اند را نوشته است:

۱-عبدالکریم بن ابی العوجاء(۴۰۰۰۰حدیث)

۲-محمد بن عمر الواقدی(۳۰۰۰۰حدیث)

۳-شیبان بنقل از عثمان مقسم(۲۵۰۰۰حدیث)

۴-ابوعلی احمد الجویباری و دو پسر عکاشه و تمیم (۱۰۰۰۰حدیث)

۵-احمد بن محمد المروزی(۱۰۰۰۰حدیث)

۶-صالح بن احمد القیراطی(۱۰۰۰۰حدیث)

۷-احمد بن محمد القیسی(۳۰۰۰حدیث)

۸-الحسن العدوی(۱۰۰۰حدیث)

۹-محمد بن یونس الکریمی(۱۰۰۰حدیث)

۱۰-احمد ابوسهل الحنفی(۵۰۰حدیث)

۱۱-عبدالرحیم الفاریابی(۵۰۰حدیث)

۱۲-جعفر بن الزبیر(۴۰۰حدیث)

۱۳-احمد بن محمد الباهلی(۴۰۰حدیث)

۱۴-هشام بن عمار(۴۰۰حدیث)

۱۵-شیخ بن ابی خالد البصری(۴۰۰حدیث)

۱۶-ابو سعید ابان بن جعفر (۳۰۰حدیث)

۱۷-عبدالله القزوینی(۲۰۰حدیث)

۱۸-عبدالمنعم(۲۰۰حدیث)

۱۹-محمد بن عبدالرحمن البیلمانی(۲۰۰حدیث)

۲۰-بشر بن الحسین الاصبهانی(۱۵۰حدیث)

۲-عبدالله القدامی(۱۵۰حدیث)

۲۲-نوح بن ابی مریم -درباره فضایل سور قرآن(۱۱۴حدیث)

۲۳-بشر بن عون(۱۰۰حدیث)

۲۴-عبدالله الروحی(۱۰۰حدیث)

۲۵-دینار الحبشی(۱۰۰حدیث)

۲۶-عبدالعزیز(۱۰۰حدیث)

۲۷-معلّی بن عبدالرحمن الواسطی(۹۰حدیث)

۲۸-الحکم بن عبدالله ابو سلمه(۵۰حدیث)

۲۹-زید بن الحسن(۴۰حدیث)

۳۰-میسره بن عبد ربّه البصری(۴۰حدیث)

۳۱-زید بن رفاعه ابوالخیر(۴۰حدیث)

۳۲-عبدالرحمن بن داود(۴۰حدیث)

۳۳-الحارث بن اُسامه(۳۰حدیث)

۳۴-سلیمان بن عیسی(۲۰حدیث)

۳۵-عمر بن شاکر(۲۰حدیث)

آیت الله حاج شیخ عبد الحسین تبریزی نجفی معروف به« علامه امینی» صاحب الغدیر ،متولد۱۲۸۱در شهر تبریز-وفات:جمعه ۱۲ تیر ۱۳۴۹ شمسی هنگام اذان ظهر.

***

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی، عضوهیئت علمی موسسه دارالحدیث

 حدیث جعلی چیست؟
به حدیث جعلی یا حدیث ساختگی گاهی موضوع می‌گویند و گاهی مجعول می‌گویند. در فارسی ما نیز به روایات و احادیثی که کذبشان احراز بشود، احادیث ساختگی می‌گوییم؛ یعنی اگر سخنی به یکی از پیشوانان دینی نسبت داده شده و کذبش برای ما احراز بشود، به آن حدیث موضوع یا حدیث مجعول می‌گویند.

تفاوت حدیث جعلی باحدیث ضعیف

 هر حدیث ضعیفی جعلی نیست، ولی هر حدیث جعلی، ضعیف هست.

حدیث ضعیف حدیثی است که صدقش برای ما احراز نشود و ما نتوانستیم احراز بکنیم که راست است؛ مثلاً سندش مرسل است یا در سند, راوی ناشناخته‌ای وجود دارد. حتی در سند راوی‌ای وجود دارد که به کذب متهم است. باز هم ما به صرف این نمی‌گوییم این حدیث جعلی است؛ زیرا آدم دروغ‌گو ممکن است الآن راست گفته باشد.
زمانی که ما صدق حدیثی را احراز نکنیم، این حدیث، حدیث ضعیف است،

 «حدیث جعلی» حدیثی است که کذبش را احراز کرده‌ایم و با دلیل و برهان به این نتیجه رسیدیم که این حدیث ساختگی است و نسبتش نادرست است.

واما  جعل حدیث درفضیلت«شلمچه»ایران

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی، عضوهیئت علمی موسسه دارالحدیث می گوید:

جعل به شکل امام حسین درنینوا

یا در این سال‌ها درباره شلمچه، که در شلمچه آنجا روایتی نقل کردند، مثل اینکه تازگی برداشتند. چون خیلی اعتراض شد .

این روایت راساختند«وماادراک  شلمچه»

جاعلین شلمچه گفته اند: وقتی امام رضا وارد ایران می‌شدند، رسیدند به منطقه‌ای و نشستند شروع کردند به گریه کردن. پرسیدند اسم اینجا چیست؟

گفتند شلمچه. نشستند شروع کردند به گریه کردن !

و بعدفرمودند : «در آینده گروهی از دوستان من اینجا به شهادت می‌رسند». مثل آن چیزی که در مورد کربلا هست!.

خب این خیلی سال هم نیست. حتی زمان جنگ هم آن دوستانی که در جبهه بودند، یادشان است. اصلاً آن زمان این حرف‌ها نبود؛ یعنی جنگ تمام شد، بعد از جنگ ده سال گذشت. مثلاً پیدا شد. پس پروندۀ جعل، پروندۀ مختومه‌ای نیست.

این است که باید بحث جدی و نوینی درباره خود مسئلۀ مجعولات و چیزهایی از این قبیل صورت بگیرد.

آقای مهریزی درفرازی ازاین سخنرانی می گوید:

رونق جعلیات دردوره صفویان

بخشی از احادیثی که شاید در کتاب‌هایی که در دورۀ صفویه ما می‌بینیم و رگ و ریشه ندارد، به اصطلاح، محصول این دوره(صفویان) است.

(بسیاری اراحادیث «بحارالانوار»مجلسی) در کُتب اربعه وجود ندارد.

در کتاب‌های قرن چهارم و پنجم نمی‌بینید

ا گاهی مرحوم مجلسی (درتوجیه می گویددرنسخه های قدیمی بوده!)با این تعبیر بیان می‌فرمایند. «وجدتُ فی نسخه عتقیه»،

«وجدت فی نسخه قدیمه»، این چیزهایی که به صورت  وجاده، در یک رساله‌ای، در نسخه‌ای، در کتابچه‌ای دیده. اینها از کجا آمده؟ چطور آمده؟

جلدهای ۲۹ تا ۳۲« بحارالانوار»زیادی جعلیات واردکرده!

بخش زیادی از روایات کتاب «مطاعن» ایشان از این سنخ است.

«کتاب مطاعن» که چاپ رسمی جدید نشده، جلدهای ۲۹ تا ۳۲ بحارالانوار که مربوط به مذاهب دیگر و به اصطلاح پیشوایان مذاهب دیگر بحث می‌کند. اگر شما اینها را نگاه کنید، بسیاری‌ از آنها این‌گونه است. به یک مطلبی برمی‌گردد، به نسخه‌ای برمی‌گردد که امروزه نیست.

ماجرای نهم ربیع

نمونه‌اش روایتی که مربوط به نهم ربیع است.

مرحوم مجلسی از کتاب پسر ابن‌طاووس نقل کرده است. آن کتاب نیست؟ چرا تصحیحش نمی‌کنند تا الآن بیاورند، درستش کنند، اگر هست!.

می‌گویند نسخه هم دارد. خب نسخه را تصحیح کنید.
پس در دورۀ سوم، یعنی بعد از کتب اربعه تا فاصلۀ جوامع روایی (جوامع روایی به کتاب‌هایی که در دورۀ صفویه تدوین شد و جمع‌آوری کتاب‌های قبل بود، گفته می‌شود که به آن مجامع هم می‌گویند)، حالا تعبیرهای متفاوت می‌گویند. در این فاصله به گمان من رویدادهای بسیار گسترده‌ای رخ داده. لذا باید این را بررسی کنیم.

منبع این مقاله تحقیقی ( سخنرانی وپرسش وپاسخ نیمه اردیبهشت ۱۳۹۷« مؤسسه فهیم»است.،ضمناًاصلاحاتی هم دراین مقاله انجام گرفته است..

اصل ماجرای جعل حدیث شلمچه:

حدیث(جعلی) شلمچه

اوائل بهار۱۳۹۱ شنیده شدکه بعضی از راویان« کاروان‌های راهیان نور» درباره« شلمچه »به  حدیثی  متمسک شده ازامام رضا(ع)که سندیت ندارد.

وقتی امام رضا وارد ایران می‌شدند، رسیدند به منطقه‌ای و نشستند شروع کردند به گریه کردن. پرسیدند اسم اینجا چیست؟

گفتند شلمچه. نشستند شروع کردند به گریه کردن !و بعدفرمودند : «در آینده گروهی از دوستان من اینجا به شهادت می‌رسند». مثل آن چیزی که در مورد کربلا ، امام حسین(ع) فرموده اند!.

هیچ سندی برای حدیث شلمچه یافت نشد!

این راویان چنین می‌گویند که: «مطابق برخی اسناد تاریخی وقتی امام رضا(ع) [از مدینه به سمت مرو حرکت فرمودند] به شلمچه رسیدند، تأمل کرده و فرمودند: «روزگاری بهترین پیروان ما در این سرزمین مأوا می‌گیرند.» کاروان امام از شلمچه عبور کرده و شهرها و منزل‌گاه‌های بسیاری را پشت سر گذاشته و سرانجام به خراسان رسیدند

«چنین مطلبی را بنده اکنون می‌شنوم و اصلاً چنین چیزی مطرح نبود. البته می‌شود تحقیقات بیشتری نمود. در زمان جنگ هنگام عملیات کربلای پنج و آب‌گرفتگی پشت بصره، برخی مطرح می‌ساختند که شاید این مسئله نشانه‌ای باشد از آب گرفتگی منطقه «ابلّه» در آخرالزمان. امّا این مطلب هیچ ارتباطی به این حدیث ندارد!»

با اظهار تأسف از گسترش چنین مطالبی بر جلوگیری و برخورد با تحریفات تاریخ دفاع مقدس تأکید و خاطرنشان کرد: «بنده در کل دوران جنگ هیچ چیز مستند و محکمی در این‌باره نشنیدم.» «در زمان جنگ به هیچ وجه چنین حدیثی مطرح نشد و چنین مطلبی پس از جنگ گفته شده و می‌شود که حتماً باید به راویان و کاروان‌ها تذکر داده شود تا از گفتن چنین مطالبی بپرهیزند

از بیان مطالب کم‌ارزش و غیر واقعی و تأکید بر بیان حقیقت‌ها و ناگفته‌های ارزشمند حقیقی حادثه جنگ می‌گوید: «چنین حدیثی در زمان جنگ اصلاً مطرح نبود. فقط جاده‌ای در شلمچه وجود داشت که به نام امام رضا(ع) نامگذاری شده بود. متأسفانه این روزها نظیر چنین مطالب کم‌ارزش و غیرواقعی، بسیار گفته می‌شود. مگر برای عظمت شهدا، کمبود حقایق ارزشمند داریم که برخی به این مطالب متوسل می‌شوند!؟»

«در نزدیکی مقتل شلمچه و در خاک عراق، سه‌راهی و جاده‌ای بود که به نام امام رضا(ع) نامگذاری شده بود. این نامگذاری دلیل خاصی هم نداشت. این حدیث منسوب را هم اصلاً در زمان جنگ کسی مطرح نمی‌کرد و نمی‌گفت

و طی ده سال اخیر سینه‌به‌سینه منتشر شده است که: امام رضا(ع) از شلمچه عبور کرده و گویا یک شب را در آنجا سپری نموده‌اند، اما کسی برای آن سند و مدرکی ذکر نمی‌کند

فرماندهان:می گویند امام رضا(ع)ازاین منطقه عبورکرده

از پیش‌کسوتان جنگ در این باره با توضیح کامل‌تری تأکید می‌کند: «اینکه امام رضا(ع) از منطقه شلمچه عبور کرده باشد یا نه؟ پس از عملیات کربلای چهار آن هم به صورت خیلی محدود در بین تعداد ‌اندکی از مسئولان و فرماندهان مطرح شد. با اینکه قبل از آن جاده خرمشهر به شلمچه که انتهای آن به سه‌راهی منتهی می‌شد به نام امام رضا(ع) نامگذاری شده بود. آن موقع زمزمه‌ای مطرح شد که امام رضا(ع) شاید از این مسیر عبور کرده باشند.

اما (فرماندهان)چنین «حدیثی»نگفتند

ولی اصلاً چنین حدیثی گفته نمی‌شد. این در حالی بود که در آن ایام دو دیدگاه برای نامگذاری جاده و سه‌راهی به نام امام رضا(ع) وجود داشت. اول حدس و گمانی بود مبنی بر عبور امام هشتم(ع) از شلمچه که دیدگاه غالب بود، ولی با این حال در بین افراد محدود مطرح شده و اصلاً در بین رزمندگان فراگیر نبود. دیدگاه دوم نیز این بود که به علت استقرار تیپ ۲۱ امام رضا(ع) از خراسان در آن منطقه، این نامگذاری انجام گرفته است.»

«من با چنین حدیث و ماجرایی اکنون مواجه می‌شوم و در زمان جنگ به هیچ وجه چنین حدیثی را نشنیدم. در جاده‌ها و موقعیت‌های جنگی بیشتر اسامی انتخاب شده به نام اهل بیت(ع) انجام می‌گرفت. مثل جاده سیدالشهدا(ع) در جزایر مجنون، جاده شلمچه را نیز به نام امام رضا نامگذاری نموده بودند و دلیل خاصی هم مطرح نبود.» «بنده به یاد ندارم در کل زمان جنگ چنین حدیثی مطرح شده باشد و پس از جنگ نیز به صورت شفاهی طی چند سال اخیر آن‌را شنیده‌ام.»

سرهنگ حاج عباس حسینی، سرپرست تیپ ۲ اباعبدا…الحسین(ع)، سرهنگ حاج‌محمد قربانی، سرهنگ عباس کوهی و چند نفر از رزمندگان با سابقه در جنگ نیز یادآور شدند که «هیچ حدیثی از امام رضا(ع) در این‌باره در کل دوران جنگ نشنیدند.»

راویان مراقب باشند

«مؤسسه تفحص سیره شهدا» یکی از فعال‌ترین مؤسسه‌های فرهنگی کشور است که رسالت انعکاس حقیقت دفاع مقدس را در قالب‌های فرهنگی و هنری و روایت‌گری در کاروان‌های راهیان‌نور طی یک دهه بر عهده دارد.

شهید ضابط

حجت‌الاسلام عبدالله ضابط (متولد ۱۳۴۱-وفات۲۸ بهمن ۱۳۸۲سانحه رانندگی)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درادامه، یک خاطره جالب ازدیدارحاج آقاضابط باشهیدآوینی خواهیدخواند.

این مؤسسه که با همت مرحوم «حجت‌الاسلام ضابط» راه‌اندازی شد، اکنون با عضویت صدها طلبه بسیجی، حضور تبلیغی فعالی در مناطق جنگی دارد.

حجت‌الاسلام حسین جوشقانی، یکی از مسئولان این مؤسسه می‌گوید: «محققان و پژوهشگران این مؤسسه پس از شنیدن این حدیث و برخی روایات حاشیه‌ای آن، پس از مدت‌ها تحقیق و بررسی به سند و مدرک معتبری در این زمینه نرسیدند و متوجه شدند اصلاً چنین روایتی وجود ندارد.»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این مؤسسه از سال ۱۳۷۹ به همت تنی چند از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم به صورت خودجوش، تحت عنوان اندیشه تبلیغ در زمینه‌های کودکان، جوانان، مباحث فرهنگی، سیاسی و … شروع به فعالیت کرد که به پیشنهاد سردار محمد باقرزاده، مسئول کمیته جستجوی مفقودین، طی نشستی با مرحوم حجت‌الاسلام عبدالله ضابط و حجت‌الاسلام محمدمهدی ماندگاری در حین بازدید از مناطق عملیاتی، این گروه تحت عنوان «گروه تفحص سیره شهدا» با حضور در کاروان‌های راهیان نور و محافل شهدا از جمله یادواره‌ها و کنگره‌ها در زمینه شناخت سیره و سبک زندگی شهدا و انتقال آن به نسل آینده مشغول به فعالیت‌های گسترده شد و در سال ۱۳۸۴ از سوی وزارت ارشاد به عنوان «مؤسسه روایت سیره شهدا» تغییر نام یافت./ایرنا./پایان توضیح/

دشمنان هرگز جرائت عملی کردن تهدیدات خود علیه ایران را نداشته اند

ادامه گزارش فارس:حجت‌الاسلام حسین جوشقانی با اشاره به انتشار برخی روایات غیر واقعی در میان زائران مناطق جنگی در سال‌های گذشته و غفلت و بی‌توجهی برخی راویان در این زمینه یادآور شد:

«به همه راویان جنگ تذکر جدی داده شده تا از گفتن این حدیث بپرهیزند و هیچ یک از اعضای این مؤسسه چنین مطلبی را بیان نمی‌کنند. علاوه بر اینکه همه افراد باید در روایتگری و بیان مطالب آن هم از سوی امامان معصوم(ع)، کاملاً مراقب باشند.»

حجت‌الاسلام محمد صادقی(جانباز هفتاد درصد) روایتگر با سابقه جنگ و پژوهشگر مؤسسه تفحص سیره شهدا که وظیفه بررسی این روایت را بر عهده داشته است می‌گوید: «پس از طرح این حدیث در بین زائران مناطق جنگی، بنده تمامی منابع موجود را که به حرکت امام رضا(ع) از مدینه تا مرو پرداخته بود، مطالعه کردم تا اینکه متوجه شدم هیچ سند و منبعی حتی یک جمله یا کلمه که به حضور حضرت امام رضا(ع) در هشت ضلعی شلمچه یا عبور ایشان از آن‌جا اشاره نموده باشد، وجود ندارد.»

وی با اشاره به انتشار برخی آثار تحقیقی ارزشمند آستان قدس رضوی از جمله کتاب «جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(ع) از مدینه تا مرو» گفت: «علاوه بر مطالعات گسترده در آثار تاریخی، شخصاً سفری به کتابخانه آستان قدس رضوی مشهد داشتم و پس از مطالعه بیشتر معلوم شد که امام رضا(ع) از مسیر شط و از بصره به اهواز تشریف برده‌اند و کمیت و کیفیت سفر ایشان از بصره به اهواز هم نامعلوم است. البته در صورت ورود ایشان از مسیر آبی، حضرت باید از آبادان به اهواز تشریف آورده باشند، چرا که تنها مسیر آبی بصره به اهواز، از «اُبله» بصره به سمت آبادان یا «عبادان» آن‌روز انجام می‌گرفته است.»

این محقق می‌افزاید: «متأسفانه با وجود حقایق والا و بی نظیر دفاع مقدس هنوز که هنوز است برخی با گفتن مطالب غیر واقعی چهره دفاع مقدس را مخدوش می‌سازند.

شایع درمورد همسرشهیدچمران:۶ماه درکنارهمسرشهیدش خوابید

غاده جابر(همسرلبنانی مصطفی چمران)

به عنوان مثال در یکی از دانشگاه‌ها یک راوی ادعا کرده: «غاده »همسر چمران پس از شهادت مصطفی چمران، به مدت شش ماه، در بهشت زهرا و در کنار مزار همسرش می‌خوابید!» در حالی که این مطلب دروغ و کذب محض است.»

حجت‌الاسلام محمدصادقی با اشاره به برخی ریشه های ادامه یافتن انتشار حدیث شلمچه، برخی از مسئولان راهیان نور و برخی از مداحان کم‌سواد را عامل آن برشمرده و گفت:

«بنده شخصاً به برخی از این مسئولان نسبت به غیرواقعی و بی‌سند بودن این حدیث تذکر داده‌ام،

اما باز هم شاهدیم که در رسانه‌ها و تلویزیون این حدیث را برای مردم می‌گویند و به دنبال ساختن مستند تلویزیونی برای آن هستند.»

شیعیان نباید امام زمان(عج) را فراموش کنند

آیت الله  نجم الدین طبسی ،متولد۱۳۳۴فرزند آیت الله  محمد رضا طبسی نجفی.

حجت‌الاسلام شیخ نجم‌الدین طبسی، کارشناس برجسته کلام و تاریخ اسلامی و استاد حوزه علمیه قم، پس از تحقیق در این زمینه گفت: «پس از بررسی و تحقیق چنین مطلبی را [حدیث منسوب به امام رضا(ع) درباره شلمچه] بنده در هیچ منبعی نیافتم. کسانی که مدعی حضور امام هشتم(ع) در شلمچه و بیان حدیثی منسوب به ایشان هستند، باید اسناد و مدارک خود را ارائه دهند و این در حالی است که کارشناسان خبره حدیث و تاریخ باید نظرات خود را در مورد درستی یا نادرستی آن گفته و سپس این حدیث انتشار یابد.»

پیشگویی (حضرت علی)دررابطه بایک «جنگ» است واماامام رضا(ع)از«شلمچه» عبورنکرده

«طبسی» با اشاره به پیشگویی وقایع آخرالزمان در کتاب «فتن و ملاحم» توسط برخی از معصومین(ع) اظهار داشت: «در یکی از پیشگویی ها امام علی به جنگی در بین صحرای بصره و آبادان در آخرالزمان اشاره فرموده‌اند، اما آیا این جنگ، همان جنگ بین ایران و عراق بوده یا نه؟ جای بحث دارد، در ضمن اینکه این پیش‌گویی هیچ ارتباطی به حضور و عبور امام هشتم(ع) در شلمچه ندارد

برای اطمینان و یقین افزون‌تر در مراحل تحقیق و آگاهی یافتن از نظرات کارشناسان برجسته و گروه‌های تحقیقاتی، بهترین مسیر به دست آوردن یافته‌های تحقیقی و پژوهشی انجام گرفته به صورت میدانی و کتابخانه‌ای مراکز تحقیقاتی معتبر است.مسئول مرکز پاسخگویی دارالحدیث قم، با سابقه‌ای طولانی در پژوهش و تحقیق در یکی از معتبرترین دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی حدیثی عالم اسلام به مدت دو دهه متوالی پاسخگوی پرسش‌های جویندگان حقیقت از احادیث و سخنان اهل‌بیت(ع) است.

مراسم معارفه رئیس جدید مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع)

حجت الاسلام و المسلمین سیدعلیرضا حائری، رئیس مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی.

حجت‌الاسلام حائری، با اشاره به طرح این پرسش از پانزده سال پیش تا کنون می‌گوید: «یک تیم مستقل تحقیقاتی متشکل از متخصصان علوم حدیث در این مؤسسه در پی یافتن سند و مدرک حضور امام هشتم(ع) در شلمچه و همچنین حدیث منسوب به ایشان درباره شلمچه و شهدای آن، تمامی کتاب‌های جدید و قدیم از شیعه و سنی را بررسی و مطالعه نمودند، اما هیچ نشانه‌ای حتی به‌اندازه یک جمله یا یک کلمه هم یافت نشد. اگر چه ادعا نمی‌کنیم که اصلاً نیست، اما با بررسی‌های فراوان هیچ سندی برای آن پیدا نشد و بهتر است مدعیان طرح این حدیث، منابع و اسناد خود را ارائه نمایند.»

به نظر می‌رسد گویندگان و عناصر طرح چنین حدیث غیرمستند و مجهولی با استفاده از روایت معروف پیش‌گویی امیرالمؤمنین علی(ع) درباره سرزمین کربلا در سال ۳۶ هجری قمری، افدام به شبیه سازی روایتی از این دست برای شهدای شلمچه نموده باشند.

این روایت که از راه‌های متعدد و اقوال گوناگون با‌اندکی تفاوت ذکر شده، چنین است: «جردا بنت سمیم همسر هرثمه بن ابی مسلم می‌گوید: «چون همسرم از جنگ صفین بازگشت، برایم گفت: «چون از صفین بازگشتیم به سرزمینی به نام کربلا رسیدیم. علی(ع) در آنجا نماز گذارد و سپس مشتی خاک را از زمین برداشت و استشمام نمود. آنگاه به خاک در دستش رو نموده و گفت: «وای بر تو ای خاک کربلا! به راستی از خاک تو مردمانی بر می‌خیزند که ، بدون حساب وارد بهشت می‌شوند

در روایت دیگری آمده است حضرت امیر(ع) به هنگام رفتن به صفین چنین فرمودند: «همین جا، محل فرود کاروان آنان است و همین نقطه، جای ریختن خون پاکشان!»

دقت در بخش‌هایی از این روایت و شباهت‌های لفظی آن با حدیث منسوب به امام هشتم(ع) درباره شلمچه، نشان از بهره‌مندی طرح کنندگان آن از واژگان روایت حضرت امیر(ع) دارد.

با توجه به مستندات فوق و همچنین آثار تحقیقی مورخان «امام رضا(ع) از بصره به سوی اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر حرکت امام رضا(ع) و منزل گاه‌هایی که حضرت در آن توقف فرمودند، منابع، هیچ گزارشی ارائه نکرده‌اند.

آنچه مسلّم است، منازلی را که «قدامه بن جعفر» شصت سال بعد از عزیمت امام رضا(ع) در کتاب «الخراج و الجرائح» نام برده با توجه به مدت زمان کوتاهی که عمدتاً نمی‌تواند، تحولات عمده‌ای در منزل گاه‌های آبی و خاکی بصره به سوق الاهواز به وجود آمده باشد،

مسیر حرکت امام رضا علیه السلام

قریب به یقین همان منازلی است که حضرت رضا(ع) در سال ۲۰۰ ه.ق از آنجا عبور کرده که شرح آن به تفصیل (در کتب تاریخی) آمده است.»

هرکس این «روایت راجعل کرده »گناه بزرگی مرتکب شده

یافت نشدن هیچ سند و مدرک معتبری از روایت حضور امام رضا(ع) در شلمچه در میان حجم عظیم منابع و آثار مکتوب تاریخ اسلام نشان از غیرواقعی بودن این روایت دارد.

در این صورت کسانی که با علم و آگاهی اقدام به انتشار و گفتن چنین روایتی می‌نمایند معصیت کبیره و گناه بزرگی را مرتکب می‌شوند که در اسلام از آن به عنوان «دروغ بستن به معصوم(ع)» نام برده می‌شود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع این قسمت ازگزارش ۲۵اردیبهشت۱۳۹۱خبرگزاری فارس است وامااصلاحات انجام دادم+انتخاب تیرها.

شهیددنیایی که به دیدارشهیددعالم دیگررفت

حجت الاسلام عبدالله ظابط:خیلی دلم می‌خواست سیدمرتضی آوینی رو ببینم. یه روز به رفقایش گفتم یه موقعیتی جور کنید ما سیدمرتضی رو ببینیم، نشد. بالاخره سید شهیدان اهل قلم تو فکه رفت روی مین و شهید شد و من نتوانستم سید مرتضی رو ببینم.

شهید ضابطسید‌مرتضی آوینی

بعد از مدتی قسمت شد با یکی از کاروان‌های راهیان نور آمدم برای بازدید از مناطق جنگی. یک جایی شب ماندیم و مستقر شدیم. شب که خوابیدم دیدم شهید آوینی آمد به خوابم. در خواب به او گفتم: آقا سید! من خیلی دوست داشتم وقتی زنده بودی ببینمت ولی توفیق نشد. شهید آوینی توی خواب به من گفت: نگران نباش! فردا صبح ساعت ۸ بیا سر پل کرخه منتظرتم. صبح بیدار شدم و من بیچاره که هنوز به زنده بودن شهید شک داشتم گفتم: آخه این چه خوابی بود! آوینی که خیلی وقت است شهید شده.

شهیدآمدسرقرار..یاداشت گذاشت ورفت

بلند شدم رفتم سر قراری که با من گذاشته بود و نیم ساعت دیر رسیدم. دیدم خبری از آوینی نیست. دیگر داشتم مطمئن می‌شدم که خواب و خیال و اینجور چیزها واقعیت ندارد که یه دفعه سربازی که آن نزدیکی‌ها پست می‌داد آمد پیش من و گفت: آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم بله با یکی از رفقا قرار داشتم. گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم. گفتم: موهای جو گندمی، محاسنش اینجوری بود، عینکش… سرباز گفت: رفیقت آمد اینجا و تا ساعت ۸ منتظرت شد، نیامدی.

بعد که می‌خواست برود، به من گفت: یک کسی می‌آید با این اسم و این قیافه، بهش بگو مرتضی آمد. خیلی منتظرت شد، نیامدی، کار داشت رفت. کنار پل، یک چیزی برایت نوشته برو بخوان. رفتم دیدم کنار پل با انگشتش نوشته : «فلانی! آمدیم نبودید، وعده ما بهشت. سیدمرتضی آوینی»./تسنیم۱۵ اسفند ۱۳۹۱

 شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی ،متولد شهریور ۱۳۲۶ شهر ری ..بیستم فروردین ۱۳۷۲ در فکه و در حال ساخت مجموعه مستند و تلویزیونی« روایت فتح» بر اثر برخورد با مین‌های باقیمانده از زمان جنگ به شهادت رسید.

***

چه شدکه چندصدهزارحدیث تراشیدند(جعل کردند)؟-زمان  خلفا

دستورحاکم اسلامی(معاویه)

بن ابی الحدید می‏نویسد: معاویه  به عمّال خود در تمام بلاد اسلامی بخشنامه کرد که روی ۲محورتأکیدداشت:

شهادت(گواهی)شیعیان علی و اهل بیتش پذیرفته نباشد. ودیگرهرچه روایت درمورد«فضایل عثمان »هست،جمع آوروی شود.

… تا پیروان عثمان و محبّین او و کسانی که فضایل و مناقب او را روایت می‏کنند جمع کرده و آنان را تکریم کنند و گزارشی از آن روایات جعلی و اسامی آن‏ها و اسم پدران و عشیره آن‏ها را به او بدهند تا به آن‏ها صله دهد.

بخشنامه دوم معاویه بن ابی سفیان:فراخوان (جمع آوری روایات درباره فضایل ابوبکروعمر)

درنامه دیگری نوشته بودکه« هرکسی در شأن صحابه و خلفای سخنی بگوید. جائزه تعلق خواهدگرفت »مضافاً برآن -برای اینکه بعضی ازمقدس مآبان نگویندکه مابرای مال دنیا(جائزه)کارنمی کنیم-برای ترغیب وتشویق آنها،آن راویان راوعده بهشت داده بود!

 خیلی ازکسانیکه دراین فراخوان شرکت داشتندازسوابق خوبی برخوردارنبودند،یافته هایشان بافته های ذهنشان بوده وعده ای هم روایاتی را که رسول الله(ص)درفضائل حضرت علی گفته بودند را «جای علی »راباجای دیگرخلفاتغییردادند ونوشتند ویانقل کردند«کاتبان نوشتند،تحویل مأموران دولت دادند،درهمین ایام بود که شیعه زدایی شد،یعنی شهادت(ادعای)شیعیان،حتی امام معصوم(ع) واهل بیتش مسموع نبود،حجت الاسلام عالی می گفت که ازامام حسین علیه السلام،کمتراز۱۰حدیث نقل است،شهیدمطهری تعداداحادیث منقول ازاین امام حسین(ع) را۶فقره نوشته است.

آیت الله جوادی آملی سخنرانی روزتاسوعای١۴۴١می گفت:ابن عباس باامام سجاد(ع)دریک مجلسی بودند،یکی ازمؤمنین سئوالی کرد،امام سجاد(ع)شروع کردبه پاسخ دادن،آن مردمؤمن،باتندی خطاب به امام گفت»توچه میدانی آخر،مگرمن ازتوسئوال کردم!»که ابن عباس گفت«ایشان زین العابدین است وچیزی می داند!»..این یک نوع مظلومیت اهل بیت بوددرآن دوران.

ابن عرفه (نفطویه) از اکابر محدّثین و مورّخین می گوید: «بیشتر احادیث در فضایل صحابه در ایام بنی امیه به جهت تقرّب به آن‏ها جعل شد تا با این گونه احادیث به گمان خود«بینی» بنی هاشم(اهل بیت) را به خاک بمالند».

ابن الجوزی در کتاب «الموضوعات» می‏گوید: «گروهی متعصّب که هیچ بهره ‏ای از علم وخیر نداشتند ادّعای تمسک به سنت رسول الله(ص) نموده به جهت مقابله با رافضه(شیعیان) احادیثی را در فضایل ابوبکر جعل و وضع نمودند.

مدیریت سایت-پیراسته فر:یادی هم ازکربلای ۵وشهدای شلمچه بکنیم:

شلمچه کجاست؟ کدام عملیات وچه تعدادشهدا؟

در عملیات کربلای ۵، هفت هزار و ۶۵۱ نفر به شهادت رسیدند

که ۴۰۰ نفر از آنها از فرماندهان بودند. همچنین ۵۳ هزار و ۲۹۹ نفر مجروح

۳ هزار و ۵۲۲ نفر نیز مفقودالاثر شدند.

۱۰ دی ۱۳۹۷محسن رضایی به برنامه «حالا خورشید» رفت تا درباره عملیات کربلای ۴ ،که در توئیتی آن را عملیات فریب نامیده بود، توضیح دهد. در آن برنامه، سخن از کربلای ۴ به کربلای ۵ کشید و مجری -رضا رشیدپور- از وی درباره تعداد شهدای کربلای ۵ پرسید.


مناطق عملیاتی:چهار منطقه شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام‌الرصاص و جزیره مینو .
رضایی با تأکید بر این که تعداد شهدای کربلای۵ را به خاطر نمی آورد، گفت که احتمالاً تعداد شهدای کربلای ۵ بین ۳ الی ۴ هزار نفر بوده است.

چند نفر در کربلای 5 شهید شدند؟
سخنان سردار رحیم صفوی در یادواره شهدای عملیات کربلای ۵در دی ماه سال ۱۳۸۹ حسینیه شهدای بسیج تهران ایراد شد و خبرگزاری دفاع مقدس نیز آن را در یکم دی ۱۳۹۳ منتشر کرده است.
سرلشکر صفوی، بعد از سرلشکر رضایی، فرمانده کل سپاه شد و هم اکنون مشاور و دستیار فرمانده کل قواست.

در عملیات کربلای ۵، هفت هزار و ۶۵۱ رزمنده ایرانی به شهادت رسیدند که ۴۰۰ نفر از آنها از فرماندهان بودند. همچنین ۵۳ هزار و ۲۹۹ نفر مجروح و ۳ هزار و ۵۲۲ نفر نیز مفقودالاثر شدند.
آمریکایی‌ها با قدرت‌گیری ایران مجبورند منطقه را ترک کنند
صفوی می گوید که ایران در این عملیات توانسته بود عراقی ها را غافلگیر کند و در شرایطی که فرماندهان ارتش عراق در مرخصی به سر می بردند، این عملیات انجام شد.

روایت رحیم صفوی از کربلای ۵

دشمن در آن زمان به هیچ عنوان تصور نمی کرد که بعد از شکست عملیات کربلای ۴ در طی ۱۵ روز عملیات دیگری با شرایط و ویژگی های خاص انجام شود. منطقه کانال پرورش ماهی، جایی بود که دشمن با کمک کارشناسان نظامی غربی مستحکم ترین خطوط دفاعی را در شلمچه برای حفاظت از شهر بصره ایجاد و اعلام کرده بود که ایرانی ها به هیچ عنوان نمی توانند از این موانع عبور کنند.

سرعت عملیات به نحوی بود که لشکر ۲۷ محمد رسول الله فقط دو ساعت بعد از آغاز عملیات توانست از این کانال عبور کند. در واقع عملیات به گونه ای انجام شد که در دو روز نخست عراقی ها متوجه حمله نیروهای ایرانی نشدند. سه قرارگاه کربلا، قدس و نجف با حدود ۲۷ یگان سپاه در این عملیات شرکت داشتند. شکستن خط شلمچه برای عراق غیرقابل تصور بود.
چند نفر در کربلای 5 شهید شدند؟
روز سوم عملیات، جانشین و وزیر دفاع صدام همراه با دو سوم ارتش عراق برای بازپس گیری مناطق تصرف شده توسط نیروهای ایرانی وارد منطقه شدند. عملیات با شدت ادامه داشت به طوری که در طی ۱۵ شبانه روز جنگی بسیار سخت در منطقه به وقوع پیوست، با این حال دشمن هرچه تلاش کرد نتوانست رزمندگان ایرانی را که با شجاعت و مقاومت، حماسه عاشورایی آفریدند، از مناطق تصرف شده، بیرون کند.

با وجود کمک های کارشناسان نظامی غربی به عراق، ضمن آنکه خطوط تلفن باسیم بصره شنود می شد، سخنان فرماندهان عراقی با تلفن های بیسیم برد بلند بین بصره و بغداد هم که رمزگذاری شده بود، به راحتی رمزگشایی و شنود می شد. در این عملیات، پشتیبانی نیروی هوای و سیستم پدافند هوایی و توپخانه ارتش نیز حضور بسیار فعالی داشتند به طوری که حجم عملیات و آتش توپخانه دو طرف به شدت سنگین بود.

در طی ۱۵ شبانه روزی که عملیات اجرا می شد فقط توپخانه نیروی زمینی سپاه و ارتش، ۳۸۵ هزار و ۸۷۵ گلوله بر سر نیروهای عراقی ریختند. هرچند که حجم آتش دشمن نیز بیش از این میزان بود. در این عملیات بیش از ۲ هزار و ۶۵۰ عراقی اسیر شدند که صدها نفر از آنان از افسران و فرماندهان نظامی عراقی بودند. به دلیل اهمیت عملیات کربلای ۵، این افسران و فرماندهان اسیر شده در همان منطقه برای بررسی شرایط عملیاتی مورد بازجویی و تخلیه اطلاعاتی قرار گرفتند.

در این عملیات، لشکر بدر نیز با ۱۶ هزار نیروی عراقی همراه با نیروهای ایرانی جنگیدند.

عصرایران۱۱ دی ۱۳۹۷

***

مشرق(/۱۷ دی ۱۳۹۳)اینگونه می نویسد:عملیات کربلای ۵ که یکی از بزرگترین عملیات‌های رزمندگان در طول جنگ تحمیلی بود، ۲۸ سال پیش در تاریخ ۱۹ دی‌‌ماه سال ۱۳۶۵ با رمز مبارک‌ یازهرا(ع) در منطقه‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز شد.

سنگینی شرایط دشوار پس از عملیات کربلای ۴ ضرورت انجام عملیات دیگری را ایجاب می‌کرد. عملیاتی که پیروزی آن تضمین شده باشد و ضمنا از جنبه نظامی ‌و سیاسی بسیار ارزشمند باشد تا آثار نامطلوب عدم فتح کربلای ۴ را جبران کند.

وقتی «صدام» گول خورد!
ارتش بعث در جشن شکست کربلای۴ بود که ایرانی ها کربلای ۵ را آغاز کردند

فرماندهان و رزمندگان ایرانی در میانه تردید و امید، ۱۹ دی۱۳۶۵ به خط شلمچه زدند و عراقی ها در جشن پیروزی‌شان در کربلای ۴ حسابی غافلگیر شدند. روش و منش چاپلوس پروری صدام از دلایل اصلی این غافلگیری بود.

وقتی «صدام» گول خورد!
نقشه عملیات کربلای ۴ / طرح عملیات خوب بود اما دشمن هم کاملا از اوضاع با خبر شده بود

حمدانی از فرماندهان گارد ریاست جمهوری عراق می‌گوید: «حمله (کربلای۴) ایران به کلی شکست خورد و رقابتی میان فرماندهان سپاه سوم و هفتم عراق که همیشه موفق بودند، پدید آمد. فرمانده سپاه سوم، طالی الدوری برای اینکه نشان دهد ایران را شکست داده است، امار و ارقامی از تلفات فوق العاده سنگین نیروهای ایرانی ارائه داد که غیر منطقی به نظر می رسید.

ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه هفتم هم می‌دانست که باید مطابق میل صدام رفتار کند. او هم آمارهای غیر واقعی داد. آمارهایی که تقریبا خنده‌دار یود. اما صدام رضایت داشت چون پس از فاو، این دروغگویی ها تسکینش می داد. فرماندهان می گفتند با تلفات سنگینی که به ایرانی ها وارد شده، می توانیم همه نفس راحتی بکشیم. فرماندهانی که مدت ها در جبهه بودند به مرخصی رفتند و آماده باش لغو شد.

وقتی «صدام» گول خورد!
شرق بصره/ دژ مرزی منطقه ۵ ضلعی / دی ماه ۱۳۶۵ / نبرد نوک ۵ ضلعی از سخت ترین نبردها بود

مردم در جامعه هم آمارها را باور کردند و می گفتند تا ایرانی‌ها عملیات دیگری شروع کنند، حداقل شش ماه زمان می‌خواهند. ایرانی ها کمتر از دو هفته بعد حمله کردند و دروغ‌ها برملا شد. معلوم شد فرماندهان تلفات ایرانی را ۱۰ برابر بیشتر اعلام کرده‌اند.»

روایت عملیات کربلای ۵ از زبان سردار حاج قاسم سلیمانی

ارزشمندترین منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکم‌ترین مواضع و موانع را داشت، به طوری که عبور از آن‌ها غیرممکن می‌نمود و با توجه به اصول نظامی ‌شناخته شده و محاسبات کمی، ضریب موفقیت بسیار ناچیز بود و بالطبع تضمین پیروزی از سوی فرماندهان عملیات را غیر ممکن می‌ساخت؛ لیکن ضرورت غیر قابل انکار ادامه جنگ در آن موقعیت و لزوم تسریع در تصمیم‌گیری پس از عملیات کربلای ۴ سبب گردید که صرفا برای انجام تکلیف و با امید به نصرت الهی، تمامی ‌نیروهای خودی اعم از رزمنده و فرمانده برای عملیات بزرگ کربلای ۵ آماده شوند.

هنگام انتخاب منطقه عملیات کربلای ۵، آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کرد، این بود که:

– تنها انجام یک عملیات نمی‌توانست موثر باشد.

– به علاوه عملیات باید با پیروزی توام باشد.

– همچنین سرعت عمل نیز نقش تعیین کننده‌ای در این عملیات داشت.

دشمن با توجه به اهمیت منطقه، زمین شرق بصره را مسلح به انواع موانع و استحکامات کرده بود و با رها کردن آب در منطقه، انجام هرگونه عملیاتی را غیر ممکن ساخته و فضای امنی را برای خود به وجود آورده بود تا بتواند حرکت هر نیروی مهاجم را قبل از دستیابی به خط اول خود سرکوب کند.

وقتی «صدام» گول خورد!
بسیاری از نیروهایی که آماده عملیات در کربلای ۴ بودند، با توقف عملیات، فرصت حضور پیدا نکردند

اولین خط دفاعی دشمن دژی بود که در یک سمت آن سنگرهای بتونی برای استراحت نیرو و در سمت مقابل، سنگرهای دیده بانی و تیربار با مهمات آماده و سنگرهای تانک احداث شده بود. این دژ، دشمن را از موقعیت ممتازی برای اشراف و تسلط کامل بر منطقه برخوردار می‌کرد. در پشت خط اول چند موضع هلالی شکل احداث، که قطر هر یک به ۳۰۰ الی ۴۰۰ متر و ارتفاع آن به ۵ تا ۶ متر می‌رسید.

در پشت مواقع هلالی، برای تردد و استقرار تانک، جاده ساخته شده بود و به این وسیله تانک می‌توانست با استقرار روی مواضع مشخص شده، کل منطقه درگیری را زیر پوشش گلوله مستقیم و تیربار قرار دهد.

دومین خط دشمن به فاصله صد متر از خط اول و به موازات آن احداث و سیل‌بندی بود به عرض ۲۰۵ و ارتفاع ۴ متر که دارای موضع پیاده، کانال مواصلاتی و مواضع تانک بود. این سیل بند از جنوب جاده شروع می‌شد و به سمت اروند ادامه داشت.

سومین خط دشمن، خاکریزی بود به موازات خط دوم و دارای مواضع پیاده و تانک که در جلوی آن کانال َمتروکه‌ای به عرض ۴ و عمق ۲ متر احداث شده بود.

وقتی «صدام» گول خورد!
یکی از چالشی‌ترین تصمیم گیری‌ها، تصمیم برای انجام عملیات کربلای ۵ با حضور هاشمی رفسنجانی بود

چهارمین رده دشمن در پشت نهر دوعیجی قرار داشت و شامل نهر، دژ و چندین موضع هلالی پی در پی، که بر توانایی دشمن برای مقابله و دفاع می‌افزود.

پنجمین رده دشمن در پشت نهر جاسم قرار داشت. ضمن آن که در حد فاصل خط چهارم و پنجم، قرارگاه دشمن، خصوصا قرارگاه تاکتیکی سپاه سوم (مقر فرماندهی لشکر۱۱)، دارای مواضع مستحکمی‌بود و پدافند مستقل داشت. پس از خط جاسم تا کانال زوجی، مرکز توپخانه، لجستیک و عقبه لشکر ۱۱ قرار گرفته بود و رده ششم و هفتم دشمن شامل کانال زوجی و مثلثی های غرب کانال زوجی بود. در منطقه شلمچه، دشمن زمین را به شکل پنج ضلعی درآورده بود. که از استحکامات بسیار پیچیده‌ای برخوردار بود.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:اینجانب این تحلیل رادرموردعملیاتهاداشته ام ودارم واما هیچوقت بمن خوابنماهم نمی شود که حدیثی جعل کن درعظمت این منطقه!:

شباهت شب عملیات”جبهه ها” با شب عاشورادرکربلا۶۱هجری

خرازی:هر کس به هر دلیل نمی‌تواند در عملیات شرکت نکند

شهید حسین خرازی شب عملیات  کربلای۵گفت: بچه ها امشب، عاشورای امام حسین است؛

ما داریم امتحان می شویم، آمده ایم که به تکلیف خودمان عمل کنیم.

بچه ها امشب هوا خیلی سرده، عملیات سخت و نفس گیره، موقعیت خاص شلمچه، بچه ها شاید یک نفر هم برنگردیم.(زنده نمانیم)

ببینید ما خیلی وقته که با هم هستیم. اما تا ساعاتی دیگر فرق دارد،

هر کسی ذره ای شک دارد توی دلش. ترس دارد، منتظر دارد(برود).

بچه اش منتظره، زنش منتظره، پدر و مادر پیر دارد، خواهر و برادر بی سرپرست دارد. دلش جائی گیر است.-برود

وسط صحبت، گفت: بچه ها فانوس ها را خاموش کنید.

فانوس ها یکی یکی خاموش و کانال سراسر تاریک شد. چشم چشم را نمی دید.

حاج حسین ادامه داد: بچه ها الان دیگه اینجا تاریکه، ما هم همدیگر را نمی بینیم. من دارم می رم. ده دقیقه دیگر بر می گردم. من وقتی آمدم، باید ببینم چند نفر از شما مانده ائید، که تصمیم بگیرم باید چکار بکنم.
واکنش رزمندگان
تاحاج حسین که گفت من باید چکار بکنم. ناگهان کانال منفجر شد. گریه سراسر کانال را سر گرفت.

مگر بچه ها گذاشتند که حاج حسین  برود تاده دقیقه دیگر بر گردد.

وخودش هم درهمین عملیات شهیدشد(ذرحین غذارساندن به نیروهایش)۱۳۶۵

منبع:باشگاه خبرنکاران جوان۶ خرداد ۱۳۹۴

                                                     

کربلای ۴…پیام فرمانده»عملیات لورفته «عقب نشینی کنید»

چهارلول ها یک لحظه خاموش نمی شوندمنورهای عراق منطقه را نورانی کرده،هواپیماهابالای سرماهستند وبمب می ریزند، بیسیم هشدار می دهد، به حاجی بگو عملیات شکسته، بچه ها را بکش عقب؛ عقب نشینی کنید، عملیات لو رفته، جلو نرید نرید…

عراقی ها پنج چهار لول کاشته اند، و همه نیزار را دارند درو می کنند، نیم خیز راه مان را عوض می کنیم، از هر کجا می رویم، «بچه های یا رسول» با سربندهای سرخ یا زهرا و یا حسین شهید روی زمین سرد افتاده اند.

گردان مالک هم به ما الحاق شده است، حالا «بیشتر بچه های گردان مالک شهید شدند». فرمانده گردان مالک و حاج بصیر با هم صحبت می کنند، می روم جلوتر.

فرمان عقب نشینی وامانیروها اماواگر..

علی امانی(بی سیم بصیر)می گویدبه حاج حسین گفتم:حاجی، آقا مرتضی(قربانی) می گه باید عقب نشینی کنیم. برگردیم عقب. حاج حسین بصیر رنگ می بازد و فریاد می کشد: مرتضی میگه برگردیم عقب چیه!؟ کی می خواد برگرده!؟.

حالی غریب ریخت توی دلم، با گریه پشت بسیم گفتم: حاج حسین و یارانش رفتند به میدان برای جنگیدن، هوا نم نم می بارید، زمین سخت و سوزناک شده بود، سرما تا مغز استخوان را می ترکاند، کار جنگ با اشقیاء پیچیده شد.

دشمن آنها را محاصره کرد و از هر سو ضربه ای خوردند. هیچ راهی نبود، کمکی نبود، از جمع گردان تنها شصت و دو تن ماندند

گفتم: حاج حسین می گوید، من کجا برگردم، اینجا شده قتلگاه، نیروهام همه شهید شدند، افتادند. میگه ما به متعهدنشدیم که تا آخرین نفس، تا آخرین قطره خون می ایستیم. میگه کجا برگردم عقب!.

مرتضی قربانی به حاج حسین گفت: حاج حسین جان. اطاعت از فرماندهی واجب است ها. واجب…..

اجسادشهدای (ایران)کربلای ۴ درتلویون عراق-هلهله بعثی ها

این را که مرتضی گفت: گوشی از دست حاج حسین افتاد. نشست روی زمین، زار زار گریه کرد. مگر می توانست برگردد. از جمع کل گردان ماندیم شصت و دو نفر. شهدای زیادی روی زمین افتاده اند. از بچه های لشکر امام حسین(ع) که با ما دست داده بودند،

گردان مالک، گردان یا رسول(ص) بیش از چهارصدوهشتاد  شهید روی زمین افتاده ند، مگر می شود که شهدا را بشماریم، اصلا کجا شهدا قابل شمارش هستند.

از جمع باقی مانده معلوم می شود که گردان از گروهان هم خیلی کمتر شده است، هم گردان یارسول(ص) هم گردان مالک، بسیاری هم سخت مجروع، توی نیزارها افتاده اند. مجروحین را بعضی از امدادگرها از معرکه می برند. از یک طرف ناله مجروحین، از یک طرف جنازه شهدا صحنه ائی غریبانه، مانند آنچه در عصر عاشورا رخ داده است.

حال این صحنه را هیچ احدی چون زینب کربلا درک نخواهد کرد و آن که در صحنه حاضر است و شاهد. حاج بصیر خودش شب شام غریبان بدنیا آمده؛

توی دلم دارم به آن شبی فکر می کنم که اهل حرم امام حسین(ع) چه حال غریبی داشتند،

زنده هاباید از کنارجنازه دوستان شهیدشان عبور می کردند، شب قبل با هم توی کانال عهدی سنگین و ابدی بسته اند، ستون سخت و سنگین حرکت می کرد، هی بچه ها خم می شوند، صورت رفقای خود را که توی آن حال غریبانه دارند جا می گذارند، می بوسند و هق هق می کنند

اجسادشهدای غواص ایران درتلویزیون عراق-دی سال۱۳۶۵

صحنه هائی که دل آسمان را هم به درد می آورد. دوشکاها، چهارلول ها، خمپاره و کاتیوشا، لحظه به لحظه قلب زمین را خراش می دهد، زمین دائم در حال لرزیدن است ..

از کنار هر شهید که می گذریم، حاج حسین می نشیند، سر شهید را می گذارد روی زانوهاش، های های گریه می کند، صورتش را می بوسد، سرشان را دست می کشد، نوازش می کند، خدا حافظی می کند، حلالیت می طلبد.

می رسیم به شهید «رحیم یزدانخواه» (همانی که پدروپسردعوایشان شده بودبرای اینکه یکی بایدبماند وقرعه هم نتوانست حل اختلاف کند)حاج بصیر، می نشیند، آخه پسر من جواب پدرت را چی بدهم. سرش را می زاره روی سینه رحیم، به مادرت چی بگم،

کمی آنطرفتر«پدر» رحیم شهید شده، حاج بصیر سر نوروزعلی(پدررحیم) را می گذارد روی زانوهایش، من را دور می کند، می گوید: بروبرو برو برو…. چند قدم دور می شوم، حاجی با پدر رحیم خلوت می کند، دارد با شهید حرف می زند، یک جور که تو گوئی او زنده است، بعد در گوشی یک حرف های به نوروزعلی می گوید، می بوئیدش و می بوسیدش، گاهی پیشانی، گاهی صورت، نوازشش می کرد، های های می زند زیر گریه،..

دراین عملیات۲۶۰ گردان  نیرو آورده بودیم اما زمانی که متوجه شدیم عملیات لو رفته فقط ۴۰ گردان را به میدان فرستادیم ، از سه محور بودو اما به دلیل مشکلاتی ، تنها یک محور به عنوان تنها راه باقی‌مانده جنگ در جبهه جنوب انتخاب شد. کل شهدای ما در کربلای ۴، ۹۸۵ نفر است که اسامی آنها را در بنیاد شهید موجود است/محسن رضایی

عملیات می‌بایست در ساعت ‌۲۲:۳۰  چهارشنبه، ۳ دی ۱۳۶۵ آغاز شد. به همین خاطر غواص‌های خودی ساعاتی قبل به درون آب رفته و به سمت خط دشمن حرکت کردندکه می بایست به محض رسیدن به ساحل، درگیری را آغاز می‌کردند، رمز عملیات «یا محمد(ص)»بود.

منطقه عملیاتی :ابوالخصیب و شلمچه دارای ارزش‌ها و ویژگی‌های مهم سیاسی و نظامی است و می‌توان آن را مهمترین منطقه عملیاتی در جبهه جنوب دانست. مرکز این منطقه، نخلستان‌های اطراف اروندرود – حد فاصل جزیره بلجانیه تا بصره است– که عرض آن ‌چهار تا پنج‌ کیلومتر و طول آن حدود ‌١۵ کیلومتر است.

اهداف عملیات:تصرف شهر بصره و تهدید جاده صفران – بصره وقطع ارتباط دشمن به دریا

 شب عاشورا که حضرت چراغ‌ها را خاموش کرد. فرمود: هرکس می‌خواهد برود، برود. رودروایسی نکنید. هیچ‌کس نرفت. یعنی راضی بودند

تکرارعاشورابعداز۱۳۴۶سال

 شب عاشورا که حضرت چراغ‌ها را خاموش کرد. فرمود: هرکس می‌خواهد برود، برود. رودروایسی نکنید. هیچ‌کس نرفت. یعنی راضی بودند. 

تکرارعاشورابعداز۱۳۴۶سال

شباهت عاشورای ۶۱ باکربلای ۴(٢١ ربیع الثانی ١۴٠٧مصادف با۳دی سال۱۳۶۵)

فضائی بسیار دل انگیز و شاعرانه، باران نرم نرم می بارید و هوا سرد، اما داخل کانال گرم است، چون دل ها دارد آتش می گیرد، حاج حسین بصیر، مثل شب عاشورا، که امام حسین ایستاد و با یارانش در دل شب اتمام حجت کرد، بلند شد و ایستاد و گفت: «بچه ها امشب، عاشورای امام حسین است».

ما داریم امتحان می شویم، آمده ائیم که به تکلیف خودمان عمل کنیم. بچه ها امشب هوا خیلی سرده، عملیات سخت و نفس گیره، موقعیت خاص شلمچه، بچه ها شاید یک نفر هم برنگردیم.

ببینید ما خیلی وقته که با هم هستیم. اما تا ساعاتی دیگر فرق دارد، هر کسی ذره ای شک دارد توی دلش. ترس دارد، منتظر دارد. بچه اش منتظره، زنش منتظره، پدر و مادر پیر دارد، خواهر و برادر بی سرپرست دارد. دلش جائی گیر است (وسط صحبت، گفت: بچه ها فانوس ها را خاموش کنید. فانوس ها یکی یکی خاموش و کانال سراسر تاریک شد. چشم چشم را نمی دید)

حاج حسین ادامه داد: بچه ها الان دیگه اینجا تاریکه، ما هم همدیگر را نمی بینیم. من دارم می رم. ده دقیقه دیگر بر می گردم. من وقتی آمدم، باید ببینم چند نفر از شما مانده ائید، که تصمیم بگیرم باید چکار بکنم..

ناگهان کانال منفجر شد. گریه سراسر کانال را سر گرفت.

مگر بچه ها گذاشتند که حاج حسین بصیر برود و ده دقیقه دیگر بر گردد.

فانوس ها یکی یکی روشن شدند،

یکی ازرزمندگان از وسط نبروها بلند شد و گفت: ما باید همدیگر را ببینیم. ببینیم کسی از این گردان عاشورائی حاج حسین هست که پشت کند به امام حسین(ع) ! وبعدشروع کرد به نوحه امام حسین(ع) ،«گریه بچه ها لحطه به لحظه شدت می گرفت».

حاج بصیر هم گریه می کرد،حاج حسین دوباره گفت: من میدانم که شما آنقدر اهل معرفتید که هرگز پا پس نخواهید کشید، وقتی امام حسین(ع) شب عاشورا با یارانش اتمام حجت کرد، عباس گفت: «نباشم اگر نباشی»! فقط فکر و ذکرش حسین بود؛ امامش! ما آمدیم اینجا همین را ثابت کنیم،

باز صدای ضجه بچه ها اوج می گرفت. آنقدر که من احساس کردم همه از بس گریه کردیم، بی حال شده ایم. دعای توسل را خواندیم و حرکت کردیم.

                                                                         ***

اعلام وفاداری اصحاب امام حسین درشب عاشورا

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر: همراهان می دانستندکه این حرکت به نبردی ختم خواهدشد وامام حسین (ع)نیز به مناسبتهای مختلف چنین پیامهایی را مستقیم وغیرمستقیم داده بودندواما، درشب عاشورا و برای آخرین بار نیزاین موضوع را با صراحت مطرح نمود که « قد قرب الموعد؛ یعنی هنگام شهادت فرا رسیده است» و من بیعت خود را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید و راه شهر و دیار خویش را پیش بگیرید.

فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛

زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!»

این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.

واکنش یاران امام حسین

۱- اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت:” لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم.”

۲- آن گاه سایر افراد بنی هاشم در تعقیب گفتار حضرت ابوالفضل و در همین زمینه سخنانی گفتند که امام نگاهی به فرزندان عقیل کرد و چنین گفت:” حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم برای شما بس است، من به شما اجازه دادم بروید.”

آنان در پاسخ امام چنین گفتند: در این صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پیشوای خود برداشتید چه بگوییم؟ نه، به خدا سوگند! هیچ گاه چنین کاری را انجام نخواهیم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فدای راه تو می کنیم و تا آخرین مرحله در رکاب تو می جنگیم.

۳- یکی دیگر از این سخنگویان، مسلم بن عوسجه بود که چنین گفت: ما چگونه دست از یاری تو برداریم؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمی شوم تا با نیزه خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیر در اختیار من است با آنان بجنگم و اگر هیچ سلاحی نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان می روم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم.

۴- یکی دیگر از یاران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنین گفت: به خدا سوگند! ما دست از یاری تو برنمی داریم تا در پیشگاه خدا ثابت کنیم که حق پیامبر را درباره تو مراعات نمودیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته می شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده می کنند، باز هم هرگز دست از یاری تو برنمی دارم و پس از هر بار زنده شدن به یاری ات می شتابم؛ در صورتی که می دانم این مرگ یک بار بیش نیست و پس از آن نعمت بی پایان خداست.

۵- زهیربن قین چنین گفت: یابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمایت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو یا یکی از این جوانان بنی هاشم از مرگ نجات یابید.

 ۶- درهمین ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشیرحضرمی( یکی از یاران آن حضرت) به وی رسید. امام به او فرمود: تو آزادی، برو و در آزادی فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشیر گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمی دارم! و این جمله را نیز اضافه نمود: درندگان بیابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خویش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قیمتی به او داد تا در اختیار کسانی که می توانند در آزادی فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

آن گاه که حسین بن علی(علیهما السلام) این عکس العمل را از افراد بنی هاشم و صحابه و یارانش دید و آن کلمات و جملاتی که دلیل بر آگاهی و احساس مسؤولیت و وفاداری آنان به مقام امامت بود، شنید در ضمن دعا برای آنان«جزاکم الله خیرا؛ خدا به همه شما پاداش نیک عنایت کند» قاطعانه و صریح فرمود: إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون…؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتی قاسم و عبدالله شیرخوار، نیز با من کشته خواهند شد.”

همه یاران آن حضرت با شنیدن این بیان یک صدا چنین گفتند: ما نیز از خدای بزرگ سپاسگزاریم که با یاری تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشید. ای فرزند پیامبر! آیا ما نباید خشنود باشیم از این که در بهشت با تو هستیم؟

طبق نقل خرائج راوندی امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و یکایک آنان محل خود و نعمت هایی که در بهشت برایشان مهیا شده است مشاهده نمودند.

منبع : کتاب سخنان حسین ، از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی

که امام حسین می فرماید:من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد».

***

شباهت عجیب”جبهه “با شب عاشورا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درجبهه ها بعضی ها خیلی شوخ بودند،حتی وقتی زخمی می شدند ودرد هم داشتندازشوخی دست بردارنبودند.

درشب عملیات که همه وصیت خودشان رانوشته بودند ومی دانستند که این رفتن برگشتی نخواهدداشت،عده ای به رازونیاز برمی خواستند،دعامی خواندند واستغفاروگریه می کردندکه یک نوع عشقبازی بود بامعبود .

واما عده ای حاضر نبودند درهمان بحبوحه  دست ازمسخره بازی وشوخی بردارند که تاحدی موردمؤاخذه فرماندهان ویا دوستان قرارمی گرفتند.

یک شب گفتند:فردا احتمالاً عملیات است،مراسم دعابرگزارشود،یک چادری انتخاب شدبرای تجمع گروهان ،غیرازفانوس ،روشنایی دیگری نبود،همه کتب ادعیه دستشان بود وزارزاراشک می ریختند ومیخواندند”دعای توسل”اماازیه گوشه چادرصدارپچ پچ وحنده چندنفربگوش می رسید،سریع یکی از”اصحاب بکاء”پاشدبرای تذکربرای آن خاطیان،امامگرمیشدآنهارا ساکت کرد،عرصه راوقتی تنگ دیدند،ازچادربیرون رفتندوبساط مسخره بازی را بیرون گسنراندند!

این صحنه مرایادشب عاشوراانداخت که همه درحال ادعیه وقرائت قرآن بودندواشک می ریختند،اما۲نفردرحال مزاح بودند،عین گزارش مورخان را می آورم:

مزاح و شوخی لشکریان امام حسین(ع) در شب عاشوراسال۶۱هجری

 نقل است در شب عاشورا “بریر” شور و شعف خاصی داشت. طوری که با اصحاب مزاح می‌کرد. آنقدر که «عبدالرحمن بن عبد» به او می‌گوید:«‌مرا به حال خود واگذار؛ به خدا قسم وقت مزاح نیست. » اما بریر در جواب او می‌گوید:« به خدا قسم تمام بستگان من می‌دانند که هرگز اهل شوخی و مزاح نبوده ام. ولی اکنون از آینده خوشحالم. میان ما و حورالعین فاصله‌ای باقی نمانده‌است. تنها مانع، حمله و شهادت است که دوست دارم به زودی محقق شود.

در”رجال الکشی”نقل شده در این شب، حبیب بن مظاهر بسیار  شادمان و خرسند بود از این­رو بسیار بذله­ گو و شوخ طبع شده، با اصحاب و یاران امام(ع) شوخی می­کرد. «یزید بن حصین» به او خرده گرفت و گفت: «ای برادر! الآن چه وقت شوخی است؟» حبیب گفت: «کجا از این جا برای شادمانی سزاوارتر است؟ در حالی که تنها فاصله ما با حورالعین، حمله این قوم بر ماست تا که شمشیرها را از نیام برکشند.»

شباهت شوخی های اصحاب امام حسین  درشب عاشورا بارزمندگان جبهه

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درجبهه ها بعضی ها خیلی شوخ بودند،حتی وقتی زخمی می شدند ودرد هم داشتندازشوخی دست بردارنبودند.

درشب عملیات که همه وصیت خودشان رانوشته بودند ومی دانستند که این رفتن برگشتی نخواهدداشت،عده ای به رازونیاز برمی خواستند،دعامی خواندند واستغفاروگریه می کردندکه یک نوع عشقبازی بود بامعبود .

واما عده ای حاضر نبودند درهمان بحبوحه  دست ازمسخره بازی وشوخی بردارند که تاحدی موردمؤاخذه فرماندهان ویا دوستان قرارمی گرفتند.

یک شب گفتند:فردا احتمالاً عملیات است،مراسم دعابرگزارشود،یک چادری انتخاب شدبرای تجمع گروهان ،غیرازفانوس ،روشنایی دیگری نبود،همه کتب ادعیه دستشان بود وزارزاراشک می ریختند ومیخواندند«دعای توسل»اماازیه گوشه چادرصدارپچ پچ وحنده چندنفربگوش می رسید،سریع یکی از«اصحاب بکاء»پاشدبرای تذکربرای آن خاطیان،امامگرمیشدآنهارا ساکت کرد،عرصه راوقتی تنگ دیدند،ازچادربیرون رفتندوبساط مسخره بازی را بیرون گسنراندند!

این صحنه مرایادشب عاشوراانداخت که همه درحال ادعیه وقرائت قرآن بودندواشک می ریختند،اما۲نفردرحال مزاح بودند،عین گزارش مورخان را می آورم:البته صحابی شوخ را بُریر ویا حبیب دانسته اند.

 نقل است در شب عاشورا «بریر» شور و شعف خاصی داشت. طوری که با اصحاب مزاح می‌کرد. آنقدر که «عبدالرحمن بن عبد» به او می‌گوید:«‌مرا به حال خود واگذار» به خدا قسم وقت مزاح نیست.  اما بریر در جواب او می‌گوید:« به خدا قسم تمام بستگان من می‌دانند که هرگز اهل شوخی و مزاح نبوده ام. ولی اکنون از آینده خوشحالم. میان ما و حورالعین فاصله‌ای باقی نمانده‌است. تنها مانع، حمله و شهادت است که دوست دارم به زودی محقق شود».

در«رجال الکشی»نقل شده در این شب، حبیب بن مظاهر بسیار  شادمان و خرسند بود از این­رو بسیار بذله­ گو و شوخ طبع شده، با اصحاب و یاران امام(ع) شوخی می­کرد. «یزید بن حصین» به او خرده گرفت و گفت: «ای برادر! الآن چه وقت شوخی است؟»

حبیب گفت: «کجا از این جا برای شادمانی سزاوارتر است؟ در حالی که تنها فاصله ما با حورالعین، حمله این قوم بر ماست تا که شمشیرها را از نیام برکشند.»

***
 شب عاشورا، شب راز و نیاز یا شب شوخی؟

شب عاشورا، شب راز و نیاز امام حسین(ع) و یارانش، به درگاه الهی بود. نقل شده که امام(ع) و یارانش، تمام این شب را به راز و نیاز و رکوع و سجود و قیام و قعود و استغفار به سر آورده و در ذکر و عبادت زمزمه هایى[بدون وقفه] مانند زنبور عسل داشتند.از ضحاک بن عبداللَّه مشرقى در بیان حوادث و وقایع این شب نقل شده که  می­گفت: «در شب عاشورا حسین(ع) و یارانش تمام  شب را بیدار بودند و به مناجات با خداوند برخاسته نماز مى‏خواندند و آمرزش مى ‏طلبیدند.» امام حسین(ع) با صدای بلند قرآن می­خواند تا اینکه به این آیه رسید:

«وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ * ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ….؛ آنها که کافر شدند(و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت می­دهیم به سودشان است ما به آنها مهلت می­دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده­ای(آماده شده)است*‏ چنین نبود که خداوند مؤمنان را به همان گونه که شما هستید واگذارد مگر آن که ناپاک را از پاک جدا سازد….»

شوخ طبعی یاران امام حسین(ع) درشب عاشورا

در برخی از گزارشات تاریخی، از شادی و سرزندگی زاید­ الوصف برخی از یاران امام(ع)، در شب عاشورا سخن به میان آمده است. نقل شده در این شب، «حبیب بن مظاهر» بسیار  شادمان و خرسند بود از این­رو بسیار بذله­ گو و شوخ طبع شده، با اصحاب و یاران امام(ع) شوخی می­کرد. «یزید بن حصین» به او خرده گرفت و گفت: «ای برادر! الآن چه وقت شوخی است؟» حبیب گفت: «کجا از این جا برای شادمانی سزاوارتر است؟ در حالی که تنها فاصله ما با حورالعین، حمله این قوم بر ماست تا که شمشیرها را از نیام برکشند.» ۲۲ آبان ۱۳۹۲خبرگزاری مهر

چندنمونه ازشوخی های رزمندگان درشب های عملیات

اگر بدی دیده اند حقشان بوده است 
شب عملیات موقع حلالیت طلبیدن یکی از فرماندهان برای وداع خیلی جدی به بچه ها می گفت: خوب، برادرها! اگر در این مدت از ما بدی دیده اند -بعد از مکثی- حقشان بوده و اگر خوبی دیده اند حتما اشتباهی رخ داده است. بعضی ها هم می گفتند: اگر ما را ندیدید عینک بزنید. 
بوی دهان 
درجریان عملیات کربلای ۵ تعداد زیادی از دوستان خوب، به شهادت رسیدند و برخی مجروح شدند که ‘عباسقلی شاهرودی’ جزو مجروحین بود. وقتی امدادگر خواست زخم هایش را ببندد، گفته بود: جلو نیا دهانت بو می دهد. بقیه مجروحین از حرف او خنده شان گرفته بود و باعث شد در آن فضای پر از درد، شوخی و خنده جایگزین شود.

                                                             ***

نوار خالی
حاضر جوابی، غیر از ظرافت طبع و رعایت ادب و دوستی و راستی، حد و حدودی نیم شناخت بلکه خود پلی بود برای عبور از فاصله های سنی و علمی و مقامی. حاج غلام[؟] مسئول اطلاعات عملیات[؟] بود. شب عملیات طبق معمول می خواست بچه ها را توجیه کند که همهمۀ آن ها مانع از آن بود.
ـ بچه ها ساکت باشد و گوش کنید، من سرم درد می کند…
ـ نوار خالی گوش کن خوب می شود حاجی!(این پاسخ کسی جز حسین طحال نبود)
***
زندگی یک ساعته
در عملیات کربلای ۴ به یکی از برادران سپاهی که بنه(پستۀ کوهی) را با پوست سخت می جوید گفتم:
ـ اصغری دندان هایت خراب می شود.
ـ یک ساعت بیشتر با آنها کار ندارم. بعد از آن چه خراب، چه درست!

***
 شب عاشورا، شب راز و نیاز یا شب شوخی؟

شب عاشورا، شب راز و نیاز امام حسین(ع) و یارانش، به درگاه الهی بود. نقل شده که امام(ع) و یارانش، تمام این شب را به راز و نیاز و رکوع و سجود و قیام و قعود و استغفار به سر آورده و در ذکر و عبادت زمزمه هایى[بدون وقفه] مانند زنبور عسل داشتند.از ضحاک بن عبداللَّه مشرقى در بیان حوادث و وقایع این شب نقل شده که  می­گفت: «در شب عاشورا حسین(ع) و یارانش تمام  شب را بیدار بودند و به مناجات با خداوند برخاسته نماز مى‏خواندند و آمرزش مى ‏طلبیدند.» امام حسین(ع) با صدای بلند قرآن می­خواند تا اینکه به این آیه رسید:

«وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ * ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ….؛ آنها که کافر شدند(و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت می­دهیم به سودشان است ما به آنها مهلت می­دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده­ای(آماده شده)است*‏ چنین نبود که خداوند مؤمنان را به همان گونه که شما هستید واگذارد مگر آن که ناپاک را از پاک جدا سازد….»

شوخ طبعی یاران امام حسین(ع) درشب عاشورا

در برخی از گزارشات تاریخی، از شادی و سرزندگی زاید­ الوصف برخی از یاران امام(ع)، در شب عاشورا سخن به میان آمده است. نقل شده در این شب، حبیب بن مظاهر بسیار  شادمان و خرسند بود از این­رو بسیار بذله­ گو و شوخ طبع شده، با اصحاب و یاران امام(ع) شوخی می­کرد. «یزید بن حصین» به او خرده گرفت و گفت: «ای برادر! الآن چه وقت شوخی است؟» حبیب گفت: «کجا از این جا برای شادمانی سزاوارتر است؟ در حالی که تنها فاصله ما با حورالعین، حمله این قوم بر ماست تا که شمشیرها را از نیام برکشند.» 

ماجرای قیام مسجدگوهرشادبه تبعیت ازشب عاشورا

 حاج غلامعلی نخعلی کفشدار۷۶ساله مسجد گوهرشاد:تیرسال ۱۳۱۴آخر شب رفتم وضو بگیرم دیدم بهلول منبر است و از آنجا به صحن نو رفتند. نواب احتشام هم جلو نشسته بود و بهلول قضایای شب عاشورا را تعریف می کربد و گفت سید الشهدا شب عاشورا عبا را کشید روی صورتش و گفت هر کس اینجا بماند فردا کشته می شود هر کس می خواهد برود و اینجا غنیمت چیزی خبری نیست، فقط کشته شدن است.

من هم دارم می گویم هر کس که می خواهد برود، برود. (بهلول هم عبایش را کشید روی صورتش) اینجا هم می خواهند مرا بکشند، هر کس می خواهد برود. مردم از پائین منبر همه فریاد می زدند خیر, خیر ما جای نمی رویم، همینجا هستیم. نواب احتشام هم گفت آقا چه کسی می رود! همه هستند …

گفت تا زمانی که آیت‌الله قمی از زندان آزاد و به مشهد نیاید دست از مبارزه برنخواهد داشت که موفق هم شد

جمعه ۲۰ تیر ماموران به منظور دستگیری بهلول و متفرق کردن مردم به مسجد گوهرشاد حمله می‌کنند. با این حال بین مردم و آنها درگیری می‌شود. در این میان یکی از سربازان برای اینکه مردم را نکشد به خودش تیر می‌زند و یکی دیگر از سربازان یکی از فرماندهانی را که دستور تیراندازی داده را  هدف قرار می‌دهد. مدت کمی بعد از درگیری، ماموران که نمی‌توانند مردم را سرکوب کنند از ترس رسیدن نیروهای مردمی به مسجد، عقب نشینی کرده و به پادگان خود برمی گردند

بهلول روز شنبه هم به منبر رفته و علیه اقدامات ضددینی «بی حجابی»رضاخان سخنرانی می‌کند

بهلول(۳۴ساله) صبح روز بعددرمیان شلوغی باکمک یک زنی در خانه‌اش را باز کرده و بهلول را به خانه راه می‌دهد ا نجات می یابد. او بعدها به افغانستان گریخت

گزارش آژانس پارس(خبرگزاری رسمی دولت) :شب ۱۱ ژوئیه ۱۹۳۵(پنج شنبه، ۱۹ تیر ۱۳۱۴مصادف با٩ ربیع الثانی ١٣۵۴)شیخ بهلول نامی که سابقه تحریک و شرارت دارد مردم عوام را به عنوان وعظ دور خود جمع و یاوه‌سرایی در اطراف لباس و کلاه نموده. نظر به اینکه مامواران از روی ملایمت موفق نشدند او را از اقدام خویش بازدارند تصمیم گرفتند آنها را متفرق کنند. در نتیجه چند نفری مقتول و مجروح و اغلب اشرار گرفتار شدند. شیخ بهلول نیز موفق به فرار شد

بعد از آن شیخ بهلول به افغانستان گریخت و تقاضای پناهندگی کرد اما دولت افغانستان به دلیل نداشتن گذرنامه وی را زندانی کرد. شیخ بیش از ۳۰ سال در زندانهای افغانستان ویاتبعید بوده(آنجاازدواج کرد)

وی پس از آزادی از زندان افغانستان به مصر می‌رود و در مدت یک سال و نیم اقامت در آن کشور باتوصیه  جمال عبدالناصر(بعلت مخالفت باشاه واسرائیل) به سمت رئیس بخش فارسی رادیو وتلویزیون مصر منصوب می‌ شود. مدتی نیز به خاطر تسلط به منابع اهل سنت در دانشگاه الازهر به تدریس می پردازد

وی بهلول ازمصربه عراق می رود برای دیدن مادروخواهرش به نجف رفت ودرزیارت اعتاب مقدسه پرداخت وبعدازدوسال ونیم، بعداز۳۴سال تبعید وهجرت به ایران بازگشت(سال۱۳۴۸شمسی).

شیخ‌محمدتقی بهلول،(متولد۱۲۷۹شمسی) ۷مرداد ۱۳۸۴ در ۱۰۵ سالگی در تهران وفات یافت

درباره نویسنده

2050مطلب نوشته است .

۵ Comments on “ماجرای جعل”حدیث شلمچه”امام رضادرشلمچه”

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما