علت مسافرت آیت الله شریعتمداری به رشت

علت مسافرت آیت الله شریعتمداری به رشت

 یکی از این قبیل قضاوت های نادرست درباره شخص سید کاظم شریعتمداری رخ داده و می دهد. برخی افراد مدعی اند که او در ابتدای نهضت، همراه با امام بود و حتی از دیگر مراجع در این عرصه، قوی تر و شتابان تر حرکت می کرد ولی بعدها (تنها به دلیل اختلاف در روش) از مبارزه کنار کشید، هرچند آخوند درباری هم نبود. حتی عده ای شدیداً بر حسن نیت و حسن صریرت او تأکید دارند و او را جزو پاک ترین افراد تاریخ معاصر معرفی می کنند. امام آیا ماجراها واقعاً همین گونه بوده است؟

خوشبختانه چندی پیش مرکز اسنادانقلاب اسلامی پرونده ی ساواک این شخص را در کتابی تحت عنوان «آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد» منتشر کرد. 

 این اسناد را نه برای کوبیدن یا بالا بردن کسی بلکه برای تکمیل پرونده ها وخبر دادن به مافوق و برای تعیین خطی مشی رژیم در امور مختلف و تعاملات مختلف و با دقت تهیه کرده اند و لذا در آنها مسائل تبلیغی و سیاسی راه نداشته (چرا که اسناد محرمانه بوده و قرار نبوده علنی شود تا جهت گیری تبلیغی خاصی در آن اعمال کنند) و لذا می شود به آنها اعتماد کرد.

وقتی در سال ۴۰ آیت الله العظمی بروجردی رحلت فرمودند، رژیم گمان کرد حوزه دیگر قدرت چندانی برای مقابله با اقدامات او نخواهد داشت و لذا شروع به اقدامات مختلف در حوزه های متعدد طبق میل و ملاک های خود کرد که اولین تقابلش با روحانیت بیدار (و در رأس آنها امام خمینی) در جریان تصویبنامه ی انجمن های ایالتی و ولایتی به وجودآمد که در آن ماجرا به دلیل بصیرت و ایستادگی محکم امام، رژیم مجبور به عقب نشینی شد.

در انتهای سال ۴۱، رژیم که فکر می کرد روحانیت با دولت مشکل دارد و اگر پای شاه وسط بیاید جرئت مخالفت نخواهد داشت، ماجرای انقلاب سفید شاه و ملت و برگزاری رفراندم راجع به مواد ششگانه ی آن را در دستورکار قرار داد. این بار هم امام محکم ایستادند و این رفراندم را تحریم کردند که موجب عدم شرکت مردم و مفتضح شدن شاه شد.

تحریم رفراندم و ماجرای تصویبنامه موجب خشم شدید رژیم شد و برون ریز این خشم در فروردین ۴۲ و با حمله ی وحشیانه و گسترده ی مأموران مسلح رژیم به فیضیه (و همچنین مدرسه طالبیه تبریز) و ضرب و شتم و قتل طلاب و مردم متدین بروز کرد. 

خطاب امام به شاه

در اینجا اولین نشانه های بروز جوهرهای وجودی افراد هم آشکار شد. در فضایی که رعب و وحشت سراسر وجود همه و کل کشور را فراگرفته بود، امام خمینی بیانیه ای صادر کردند و در آن فضای سنگین که کسی جرئت ابراز کوچکترین کلامی نداشت، در بخشی از آن بیانیه فرمودند: «اینان با شعار «شاه دوستى» به مقدسات مذهبى اهانت مى‏کنند. «شاه دوستى» یعنى غارتگرى، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، و تجاوز به مراکز علم و دانش؛ «شاه دوستى» یعنى ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‏هاى اسلام و محو آثار اسلامیت؛ «شاه دوستى» یعنى کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت‏. حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب؛ وَ لو بَلَغَ مَا بَلَغَ.» (صحیفه امام، جلد‏1، صفحه ی ۱۷۸)

نامه ی آقای شریعتمداری و حمایت از امام

با صدور این بیانیه و حکم صریح امام به عنوان فقیه جامع الشرایط مبنی بر وجوب مبارزه و حتی حرام بودن تقیه، مسیر صحیح روشن شد. آقای شریعتمداری هم ۴ روز بعد از این نامه و در جواب تعداد فراوانی نامه و تلگراف که به او فرستاده شده بود اعلامیه ای صادر کرد و در بخشی از آن، ضمن دعوت مردم به آرامش، نوشت: «این چند روزه علمای اعلام و عموم طبقات مردم از مرکز و شهرستان ها مراتب انزجار و تنفر شدید خود را از فاجعه ی مولمه ی مدرسه ی فیضیه و حملات وحشیانه ی عده ای از مأمورین … و اظهار تأسف از واقعه ی دردناک مدرسه ی فیضیه همدردی …

اتفاقات روزبعدازحمایت 

ملاقات رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری در فردای صدور آن اعلامیه ، آقای شریعتمداری نه تنها «قول می دهد» که دیگر به هیچ عنوان علیه رژیم حرفی نزند بلکه اعلام می کند تلاش خواهد کرد که امام خمینی هم مبارزه را ترک کند! جالب است که در ادامه ی سند به یک مکالمه ی تلفنی رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری هم اشاره شده است که در آن آقای شریعتمداری اعلام می کند نتوانسته امام را به ترک مبارزه راضی کند:

«[مُهر محرمانه] در مذاکراتی که روز ۱۸/۱/۴۲ آیت الله شریعتمداری با رئیس شهربانی قم به عمل آمده است شریعتمداری قول می دهد که در آینده هیچ گونه فعالیت و تحریکاتی علیه دولت و لوایح ششگانه ننموده و اعلامیه ای هم به چاپ نرساند. ضمناً خمینی را هم راضی نماید که به همین نحو عمل نموده دست از مبارزات و تحریکات خود بردارد.

ساواک می گوید:ولی اطلاعِ رسیده حاکی است در تهران اعلامیه ای به امضای شریعتمداری و خمینی تحت عنوان تشکر و اظهار تأسف چاپ و منتشر گردیده است.

دستورآمرانه تهدیدآمیزساواک به شریعتمداری

بلافاصله آقای رئیس شهربانی قم [به] وسیله تلفن با شریعتمداری تماس [گرفته] و اظهار می دارد مگر قرار بر این نبود که دیگر اعلامیه ای چاپ نکنید و اعمال خلافی انجام ندهید؟

پاسخ شریعتمداری:

 این اعلامیه ها مربوط به قبل از مذاکرات مابوده (یعنی ۱۰ و ۱۱ ذیقعده) در ضمن آیت الله خمینی را هم نتوانستم راضی کنم و گفته است من دست از مبارزاتم نخواهم کشید. 

رئیس اطلاعات و امنیت قم. ح-بدیعی امضا. 

مُهر محرمانه» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه ۱۹۱)

حالا می توان تصور کرد اشخاصی که آن بیانیه ی روز قبل را دیده بودند ولی از این قول و قرارهای مخفیانه خبری نداشتند در ذهن خود تصور کنند که «آیت الله شریعتمداری هم در ابتدای مبارزات پا به پای امام و بسیار قوی مبارزه می کرد.»

واماشجاعت امام و ماجرای خونین ۱۵ خرداد

روز ۱۳ خرداد ۴۲(مصادف با عاشورا) سخنرانی مهمی در فیضیه ایراد کردند و این بار مدار مبارزات را از دولت به شخص شاه و شجره ی منحوس پهلوی ارتقا دادند.

«آقا! من به شما نصیحت مى‏کنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند مى‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند. … من نمى‏خواهم تو این طور باشى؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوى، نکن! این قدر با ملت بازى نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست مى‏گویند که شما مخالفید، بد فکر مى‏کنید. اگر دیکته مى‏دهند دستت و مى‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بیخود، بدون فکر، این حرفها را مى‏زنى؟…آقا! ۴۵ سالت است شما؛ ۴۳ سال دارى، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یک قدرى تفکر کن، یک قدرى تأمل کن! یک قدرى عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدرى عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن این طور! بشنو از من؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علماى مذهب؛ اینها صلاح ملت را مى‏خواهند؛ اینها صلاح مملکت را مى‏خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردى؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردى آقا؟ چرا این قدر مردم را اغفال مى‏کنید؟ چرا نشر اکاذیب مى‏کنید؟ چرا اغفال مى‏کنى ملت را؟ و اللَّه، اسرائیل به درد تو نمى‏خورد، قرآن به درد تو مى‏خورد.

امروز به من اطلاع دادند که بعضى از اهل منبر را برده ‏اند در سازمان امنیت و گفته‏ اند

شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه مى‏خواهید بگویید، یکى شاه را کار نداشته باشید؛ یکى هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکى هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه مى‏خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتارى داریم از این سه تاست تمام گرفتارى ما.

آقا، اینها خودشان مى‏گویند، من که نمى‏گویم، به هر که مراجعه مى‏کنى، مى‏گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید؛ شاه گفته اینها را بکشید …

آن مردکه [سرهنگ مولوی] آمد در مدرسه فیضیه- حالا اسمش را نمى‏برم، آن وقت که دستور دادم گوشهایش را ببُرند، آن وقت اسمش را مى‏برم

[ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید؛ تمام مستقر شدند در یک گوشه‏اى. گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره‏ها را غارت کنید، تمام را از بین ببرید. گفت: حمله کن، حمله کردند. از ایشان بپرسى آقا چرا این کار را کردید؟ مى‏گوید: اعلیحضرت فرموده‏. … آقاى شاه هم نفهمیده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گوید: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایى هستى، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن این طور؛ بدبخت! نکن این طور.» (صحیفه امام، جلد‏1، صفحات ۲۴۵ و ۲۴۶)

واکنش شاه به این سخنرانی:

پس ازاین سخنرانی  رژیم امام خمینی را دستگیر و به تهران منتقل کرد. همین مطلب موجب شد مردم در روز ۱۵ خرداد به خیابانها بیایند و اساس رژیم را مورد تهدید قرار دهند. رژیم هم که همه ی موجودیت خود را شدیداً در خطر می دید در اقدامی سفاکانه مردم را مستقیماً به گلوله بست و شدیداً سرکوب کرد به نحوی که هنوزهم پس از سالها از شدت کثرت، آمار دقیق شهدای ۱۵ خرداد معلوم نیست.

واکنش آیت الله شریعتمداری 

آقای شریعتمداری به شهربانی قم قول داده بود که دریگردرامورسیاسی دخالت نکند واما موج خروشان ملت وعلمااورا برسر۲راهی کشانده بود!

تمامی علمای بزرگ اقدام به نشر اعلامیه نموده و صریحاً و شدیداً دولت رامحکوم کردند. آقای شریعتمداری هم در این بین در روز۱۳ محرم (مطابق با ۱۶ خرداد) اعلامیه ای صادر می کند،وبیانیه صادر می شودکه در آن آمده بود: «برادران دینی، در این چند روزه غالب اوقات منزل حضرت آیت الله العظمی آقای شریعتمداری در محاصره ی قوای نظامی می باشد.»

پشت پرده اعلامیه  آیت الله شریعتمداری وبیانیه و۳پیشنهادآیت الله

یک روز پیش از اینکه این بیانیه صادر شود، آقای شریعتمداری در همان عصر ۱۵ خرداد تماسی محرمانه با ساواک برقرار کرده و اعلام می کند در عین عدم توافق با امام خمینی، به شدت تحت فشار مردم انقلابی و مؤمن و افکار عمومی قرار دارد که علیه رژیم و به نفع امام اقدامی بکند.

آقای شریعتمداری برای خلاصی از این وضع سه پیشنهاد به ساواک می دهد

تا هم ارتباط مردم با او قطع شود(که دیگر تحت فشار نباشد تا مجبور باشد به نفع امام موضع بگیرد) و هم وجهه ی انقلابی اش حفظ شود؛ منتها ظاهراً ساواک کمی دیر و تا حدی ناقص به این خواست ها عمل می کند که آقای شریعتمدای مجبور به صدور آن بیانیه می شود. متن این سند چنین است: «تلگرافات وارده 

از: قم

به : تهران

تاریخ: ۱۵/۳/۴۲

شماره: ۳۱۵۸

کشف شده توسط: ۴۴۴

وقتیکه مخابره شده: ۱۸۳۰

تقدم: خیلی خیلی فوری

قسمت اقدام کننده: ساواک تهران

برای اطلاع به اداره: اداره کل سوم

شماره، پیرو [نامه]: ۲۱۱-۱۵/۳/۴۲

آیت الله شریعتمداری به طور محرمانه پیشنهادات زیر را به ساواک نموده که یکی از آنها عملی شود: 

[۱-]خانه ی وی [مورد] محاصره قرار گیرد و اجازه¬ی رفت و آمد داده نشود

[۲-]به نام ملاقات با اعلیحضرت به تهران حرکت و چند روزی مخفی بشود

[۳-]به مشهدیا حضرت عبدالعظیم تبعید شود.

۲۱۰-۱۵/۳/۴۲ بدیعی» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، صفحه ی ۱۹۶)

حال مشخص شد که دلیل اصلی آن اعلامیه، رهایی از فشار افکار عمومی بوده است و در پس محاصره منزل هم همین ماجرای پیشنهادات خفته بوده. جالب است که چندی بعد هم دقیقاً طبق بندهای دیگر پیشنهادی وی، او ظاهراً جهت استخلاص امام به تهران آمد و به شهرری نقل مکان کرده و در آنجا مستقر شد

پس از ورود آیت الله العظمی میلانی به تهران و در دست گرفتن رهبری این اعتراضات، موجب شدکه کلاً صحنه عوض شود و همین موجب تحت فشار قرار گرفتن رژیم جهت آزادی امام شد 

درسندمحرمانه دیگری ازاعمال انقلابی امام خمینی اعلام برائت شده

در این سند ساواک که مربوط به شنود تلفن منزل آقای شریعتمداری است، او به شدت به کسانی که با او تماس گرفته و از شهرستان ها کسب تکلیف می کنند امر می کندکه قویاً جلوی تظاهرات و ابراز مخالفت با رژیم گرفته شود و خصوصاً به شاه هیچ گونه توهینی نشود. در این سند نظرات حقیقی آقای شریعتمداری (که در گفتگوی تلفنی خصوصی ابراز شده بود) هم درج شده است و ابراز مخالفت شدید او با امام (آن هم تنها یک روز پس از آن اعلامیه ظاهراً همراهانه با امام) آشکار شده است. در این سند همچنین روحیه استعلا و ریاست طلبی این شخص (که از دلایل بسیاری از اقدامات او بود و در اسناد دیگر هم می شود نمونه هایی برای آن یافت) بروز نموده است. جالب تر از همه قسمت انتهایی سند است که در آن صریحاً این رویه ی آقای شریعتمداری موجب رضایت ساواک عنوان شده و تهیه کننده گزارش درخواست کرده تا این اظهار رضایت به اطلاع خود او برسد «تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید»!

متن این سند «خیلی محرمانه» و البته خیلی خواندنی ساواک چنین است:

«مُهر خیلی محرمانه

ریاست ساواک تهران

پیرو تلگراف ۲۲۵-۱۷/۳/۴۲

آیت الله شریعتمداری

۱-بعد از ظهر گذشته نامبرده¬ی فوق تلفنی با تبریز صحبت [نمود و] مخاطب اظهار داشته مردم قصد تظاهرات داشتند ولی ما از بیرون رفتن و تظاهرات جلوگیری کردیم تا از شما کسب دستور نماییم. شریعتمداری اظهار نموده: «من دو مطلب را به شما توصیه می کنم که باید طبق آن عمل شود:

(الف) مردم رابه آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جداً خودداری شود چون از تظاهرات نتیجه ای گرفته نخواهد شد. در قم مردم تظاهرات نمودند ولی با قوای انتظامی روبه رو شدند. آخر گلوله با جان مناسبت ندارد پس باید از اجتماع و تظاهرات جلوگیری نمایید.

ب-سعی کنید به اعلیحضرت معظّم توهین و بی احترامی ننمایند. من از طرف خمینی خیلی ناراحت هستم. چند نفر از علمای دیگر را در شهرستان ها گرفته اند چون با شاهنشاه مخالفت کرده بودند. خواهش می کنم با شاهنشاه مخالفت نکنید و باعث ناراحتی او نشوید. من به خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن و بر خلاف دولت سیاست نزن اما او گوش نداد تا به این روز افتاد. در ضمن طوماری هم به نفع من تهیه نمایید.»

۲-نامه ای از عبدالرسول قائمی یکی از مجتهدین متنفّذ آبادان برای کسب تکلیف [به] وسیله ی شخصی به نام رضوی برای شریعتمداری رسید که جواب آن به وسیله همان قاصد شفاهاً پیغام گردید و مضمون آن بسیار خوب و به قرار زیر است: «شما کوشش نمایید هیچگونه تظاهراتی نشود و اجازه ندهید اخلالگران به نام دین تظاهر کنند و بی نظمی ایجاد نمایند و حتی المقدور مردم را دعوت به سکوت و آرامش نمایید. اخیراً خمینی بسیار تند رفت و با اعلیحضرت همایونی مخالفت نمود که رویه اش مخالف تمام علما بود[!] و گوش هم به تذکرات ما نمی داد و من راجع به رفتن به مدرسه فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار بدینجا رسید.»

[شریعتمداری] مجدداً تأکید نمود که «از اغتشاش و تظاهر جلوگیری نمایید مغازه ها را باز کنند چنانچه احتیاج به بستن دکاکین و بازار باشد رمزاً اطلاع می دهم و قرار ما این باشد که [هر وقت چنین چیزی لازم شد] همین نامه را مجدداً برای خودتان می فرستم دلیل بر بستن بازار است.»

در خاتمه [شریعتمداری] اضافه نمود: «طوماری هم بر له من تهیه نمایید.»

مقرر فرمایند در مورد بند ۲، ساواک خوزستان را نیز مطلع نمایند. این اطلاعات را آقای ابهری که آقای مولوی با ایشان آشنایی دارند داد و قسمت مهمی از آن مورد تأیید قطعی ساواک قم می باشد. در صورت تصویب شفاهاً و از طرف تیمسار ریاست به شریعتمداری اعلام شود که این رویه موجب رضایت ایشان است تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید. س

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم

ح. … [ناخوانا]

امضا

مُهر خیلی محرمانه

۵۴۵-۱۸/۳/۴۲» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، صفحه ی ۱۹۷)

بنقل ازخبرآنلاین۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰باجرح وتعدیل

                                                                          ***

زرقابت حسادت گونه آیت الله شریعتمداری با امام خمینی

در اتفاق‎های سال ۱۳۴۲، شیخ مجتبی قزوینی با شریعتمداری ملاقات می‎کند. در این ملاقات شریعتمداری می‌گوید: «من و خمینی با هم شروع کردیم، اما حالا او از من جلوتر است.» یا در جای دیگر می‎گوید: «همه ما با هم زحمت می‎کشیم، ولی همه استفاده‎ها مال آیت‎الله خمینی و طرفدارانش است.» این حرف از اساس غلط است چون استفاده‎ای وجود نداشت. چطور می‎شود کسی با انگیزه الهی و به جان خریدن هر حادثه‎ای وارد صحنه شود و دیگران به او بگویند دنبال منافع و استفاده است. 

مسئول دفترآیت الله شریعتمداری ساواکی بود!

 چطور یک مرجع دینی، عضو ساواک را برای همکاری برمی‎گزیند؟

 شیخ غلامرضا زنجانی پیشکار و مشاور شریعتمداری بود و مشکلات اخلاقی هم داشت. برادر آیت‎الله شریعتمداری هم برای حضور شیخ غلامرضا تذکر می‎دهد. وجود چنین فردی باعث می‎شد محبوبیت شریعتمداری میان توده مردم و طلاب کم شود. در سندی از اسناد ساواک که در این کتاب هم هست، نوشته شده آیت‎الله شریعتمداری جرئت اخراج شیخ غلامرضا زنجانی را ندارد.

شیخ غلامرضا مدارک زیادی از آیت‎الله شریعتمداری داشت. شاید بعضی از این مدارک، سند رابطه‎های پنهانی آیت‎الله شریعتمداری باشد. افرادی که به بیت او رفت و آمد داشتند، توانستند بر رفتارش تأثیر بگذارند. زمینه‎هایش هم وجود داشت. حضور یک ساواکی در کسوت پیشکاری یک مرجع خطر بزرگی است که شریعتمداری به‎سادگی از کنار این قضیه عبور می‎کند.  

سازمان سیا هم به به شریعتمداری امیدواربود

۱۷ آذر ۱۳۵۷ سازمان سیا گزارش محرمانه‎ای درباره وضعیت ایران منتشرمی‎کند که به آیت‎الله شریعتمداری اشاره دارد و بعضی از نکات و شایعات درباره او را روشن می‎کند که درباره او وجود دارد. آن‎ها می‎نویسند که شریعتمداری یک روحانی میانه‎رو است که با مدرنیزاسیون مخالفت نمی‎کند و با تداخل بعضی عقاید غربی در اسلام موافق است. این نکته بسیار مهمی است که چگونه سفارت آمریکا و سازمان سیا با مرجعی در ارتباط است و مستقیم یا غیرمستقیم امور را از قول او نقل می‎کنند. سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ با نماینده سفارت آمریکا ملاقات می‎کنند. سولیوان این گزارش را می‎دهد و آیت‎الله شریعتمداری را به‎عنوان کسی معرفی می‎کند که ظرفیت‎هایی دارد و می‎شود برای مقابله با امام خمینی(ره) از او استفاده کرد

تابناک۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ بنقل ازپنجره(مرکزاسناد)مصاحبه بادکتر موسی حقانی

***

علت مسافرت آیت الله شریعتمداری به رشت

 یکی از این قبیل قضاوت های نادرست درباره شخص سید کاظم شریعتمداری رخ داده و می دهد. برخی افراد مدعی اند که او در ابتدای نهضت، همراه با امام بود و حتی از دیگر مراجع در این عرصه، قوی تر و شتابان تر حرکت می کرد ولی بعدها (تنها به دلیل اختلاف در روش) از مبارزه کنار کشید، هرچند آخوند درباری هم نبود. حتی عده ای شدیداً بر حسن نیت و حسن صریرت او تأکید دارند و او را جزو پاک ترین افراد تاریخ معاصر معرفی می کنند. امام آیا ماجراها واقعاً همین گونه بوده است؟

خوشبختانه چندی پیش مرکز اسنادانقلاب اسلامی پرونده ی ساواک این شخص را در کتابی تحت عنوان «آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد» منتشر کرد. 

 این اسناد را نه برای کوبیدن یا بالا بردن کسی بلکه برای تکمیل پرونده ها وخبر دادن به مافوق و برای تعیین خطی مشی رژیم در امور مختلف و تعاملات مختلف و با دقت تهیه کرده اند و لذا در آنها مسائل تبلیغی و سیاسی راه نداشته (چرا که اسناد محرمانه بوده و قرار نبوده علنی شود تا جهت گیری تبلیغی خاصی در آن اعمال کنند) و لذا می شود به آنها اعتماد کرد.

وقتی در سال ۴۰ آیت الله العظمی بروجردی رحلت فرمودند، رژیم گمان کرد حوزه دیگر قدرت چندانی برای مقابله با اقدامات او نخواهد داشت و لذا شروع به اقدامات مختلف در حوزه های متعدد طبق میل و ملاک های خود کرد که اولین تقابلش با روحانیت بیدار (و در رأس آنها امام خمینی) در جریان تصویبنامه ی انجمن های ایالتی و ولایتی به وجودآمد که در آن ماجرا به دلیل بصیرت و ایستادگی محکم امام، رژیم مجبور به عقب نشینی شد.

در انتهای سال ۴۱، رژیم که فکر می کرد روحانیت با دولت مشکل دارد و اگر پای شاه وسط بیاید جرئت مخالفت نخواهد داشت، ماجرای انقلاب سفید شاه و ملت و برگزاری رفراندم راجع به مواد ششگانه ی آن را در دستورکار قرار داد. این بار هم امام محکم ایستادند و این رفراندم را تحریم کردند که موجب عدم شرکت مردم و مفتضح شدن شاه شد.

تحریم رفراندم و ماجرای تصویبنامه موجب خشم شدید رژیم شد و برون ریز این خشم در فروردین ۴۲ و با حمله ی وحشیانه و گسترده ی مأموران مسلح رژیم به فیضیه (و همچنین مدرسه طالبیه تبریز) و ضرب و شتم و قتل طلاب و مردم متدین بروز کرد. 

خطاب امام به شاه

در اینجا اولین نشانه های بروز جوهرهای وجودی افراد هم آشکار شد. در فضایی که رعب و وحشت سراسر وجود همه و کل کشور را فراگرفته بود، امام خمینی بیانیه ای صادر کردند و در آن فضای سنگین که کسی جرئت ابراز کوچکترین کلامی نداشت، در بخشی از آن بیانیه فرمودند: «اینان با شعار «شاه دوستى» به مقدسات مذهبى اهانت مى‏کنند. «شاه دوستى» یعنى غارتگرى، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، و تجاوز به مراکز علم و دانش؛ «شاه دوستى» یعنى ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‏هاى اسلام و محو آثار اسلامیت؛ «شاه دوستى» یعنى کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت‏. حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب؛ وَ لو بَلَغَ مَا بَلَغَ.» (صحیفه امام، جلد‏1، صفحه ی ۱۷۸)

نامه ی آقای شریعتمداری و حمایت از امام

با صدور این بیانیه و حکم صریح امام به عنوان فقیه جامع الشرایط مبنی بر وجوب مبارزه و حتی حرام بودن تقیه، مسیر صحیح روشن شد. آقای شریعتمداری هم ۴ روز بعد از این نامه و در جواب تعداد فراوانی نامه و تلگراف که به او فرستاده شده بود اعلامیه ای صادر کرد و در بخشی از آن، ضمن دعوت مردم به آرامش، نوشت: «این چند روزه علمای اعلام و عموم طبقات مردم از مرکز و شهرستان ها مراتب انزجار و تنفر شدید خود را از فاجعه ی مولمه ی مدرسه ی فیضیه و حملات وحشیانه ی عده ای از مأمورین … و اظهار تأسف از واقعه ی دردناک مدرسه ی فیضیه همدردی …

اتفاقات روزبعدازحمایت 

ملاقات رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری در فردای صدور آن اعلامیه ، آقای شریعتمداری نه تنها «قول می دهد» که دیگر به هیچ عنوان علیه رژیم حرفی نزند بلکه اعلام می کند تلاش خواهد کرد که امام خمینی هم مبارزه را ترک کند! جالب است که در ادامه ی سند به یک مکالمه ی تلفنی رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری هم اشاره شده است که در آن آقای شریعتمداری اعلام می کند نتوانسته امام را به ترک مبارزه راضی کند:

«[مُهر محرمانه] در مذاکراتی که روز ۱۸/۱/۴۲ آیت الله شریعتمداری با رئیس شهربانی قم به عمل آمده است شریعتمداری قول می دهد که در آینده هیچ گونه فعالیت و تحریکاتی علیه دولت و لوایح ششگانه ننموده و اعلامیه ای هم به چاپ نرساند. ضمناً خمینی را هم راضی نماید که به همین نحو عمل نموده دست از مبارزات و تحریکات خود بردارد.

ساواک می گوید:ولی اطلاعِ رسیده حاکی است در تهران اعلامیه ای به امضای شریعتمداری و خمینی تحت عنوان تشکر و اظهار تأسف چاپ و منتشر گردیده است.

دستورآمرانه تهدیدآمیزساواک به شریعتمداری

بلافاصله آقای رئیس شهربانی قم [به] وسیله تلفن با شریعتمداری تماس [گرفته] و اظهار می دارد مگر قرار بر این نبود که دیگر اعلامیه ای چاپ نکنید و اعمال خلافی انجام ندهید؟

پاسخ شریعتمداری:

 این اعلامیه ها مربوط به قبل از مذاکرات مابوده (یعنی ۱۰ و ۱۱ ذیقعده) در ضمن آیت الله خمینی را هم نتوانستم راضی کنم و گفته است من دست از مبارزاتم نخواهم کشید. 

رئیس اطلاعات و امنیت قم. ح-بدیعی امضا. 

مُهر محرمانه» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه ۱۹۱)

حالا می توان تصور کرد اشخاصی که آن بیانیه ی روز قبل را دیده بودند ولی از این قول و قرارهای مخفیانه خبری نداشتند در ذهن خود تصور کنند که «آیت الله شریعتمداری هم در ابتدای مبارزات پا به پای امام و بسیار قوی مبارزه می کرد.»

واماشجاعت امام و ماجرای خونین ۱۵ خرداد

روز ۱۳ خرداد ۴۲(مصادف با عاشورا) سخنرانی مهمی در فیضیه ایراد کردند و این بار مدار مبارزات را از دولت به شخص شاه و شجره ی منحوس پهلوی ارتقا دادند.

«آقا! من به شما نصیحت مى‏کنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند مى‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند. … من نمى‏خواهم تو این طور باشى؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوى، نکن! این قدر با ملت بازى نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست مى‏گویند که شما مخالفید، بد فکر مى‏کنید. اگر دیکته مى‏دهند دستت و مى‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بیخود، بدون فکر، این حرفها را مى‏زنى؟…آقا! ۴۵ سالت است شما؛ ۴۳ سال دارى، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یک قدرى تفکر کن، یک قدرى تأمل کن! یک قدرى عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدرى عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن این طور! بشنو از من؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علماى مذهب؛ اینها صلاح ملت را مى‏خواهند؛ اینها صلاح مملکت را مى‏خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردى؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردى آقا؟ چرا این قدر مردم را اغفال مى‏کنید؟ چرا نشر اکاذیب مى‏کنید؟ چرا اغفال مى‏کنى ملت را؟ و اللَّه، اسرائیل به درد تو نمى‏خورد، قرآن به درد تو مى‏خورد.

امروز به من اطلاع دادند که بعضى از اهل منبر را برده ‏اند در سازمان امنیت و گفته‏ اند

شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه مى‏خواهید بگویید، یکى شاه را کار نداشته باشید؛ یکى هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکى هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه مى‏خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتارى داریم از این سه تاست تمام گرفتارى ما.

آقا، اینها خودشان مى‏گویند، من که نمى‏گویم، به هر که مراجعه مى‏کنى، مى‏گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید؛ شاه گفته اینها را بکشید …

آن مردکه [سرهنگ مولوی] آمد در مدرسه فیضیه- حالا اسمش را نمى‏برم، آن وقت که دستور دادم گوشهایش را ببُرند، آن وقت اسمش را مى‏برم

[ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید؛ تمام مستقر شدند در یک گوشه‏اى. گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره‏ها را غارت کنید، تمام را از بین ببرید. گفت: حمله کن، حمله کردند. از ایشان بپرسى آقا چرا این کار را کردید؟ مى‏گوید: اعلیحضرت فرموده‏. … آقاى شاه هم نفهمیده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گوید: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایى هستى، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن این طور؛ بدبخت! نکن این طور.» (صحیفه امام، جلد‏1، صفحات ۲۴۵ و ۲۴۶)

واکنش شاه به این سخنرانی:

پس ازاین سخنرانی  رژیم امام خمینی را دستگیر و به تهران منتقل کرد. همین مطلب موجب شد مردم در روز ۱۵ خرداد به خیابانها بیایند و اساس رژیم را مورد تهدید قرار دهند. رژیم هم که همه ی موجودیت خود را شدیداً در خطر می دید در اقدامی سفاکانه مردم را مستقیماً به گلوله بست و شدیداً سرکوب کرد به نحوی که هنوزهم پس از سالها از شدت کثرت، آمار دقیق شهدای ۱۵ خرداد معلوم نیست.

واکنش آیت الله شریعتمداری 

آقای شریعتمداری به شهربانی قم قول داده بود که دریگردرامورسیاسی دخالت نکند واما موج خروشان ملت وعلمااورا برسر۲راهی کشانده بود!

تمامی علمای بزرگ اقدام به نشر اعلامیه نموده و صریحاً و شدیداً دولت رامحکوم کردند. آقای شریعتمداری هم در این بین در روز۱۳ محرم (مطابق با ۱۶ خرداد) اعلامیه ای صادر می کند،وبیانیه صادر می شودکه در آن آمده بود: «برادران دینی، در این چند روزه غالب اوقات منزل حضرت آیت الله العظمی آقای شریعتمداری در محاصره ی قوای نظامی می باشد.»

پشت پرده اعلامیه  آیت الله شریعتمداری وبیانیه و۳پیشنهادآیت الله

یک روز پیش از اینکه این بیانیه صادر شود، آقای شریعتمداری در همان عصر ۱۵ خرداد تماسی محرمانه با ساواک برقرار کرده و اعلام می کند در عین عدم توافق با امام خمینی، به شدت تحت فشار مردم انقلابی و مؤمن و افکار عمومی قرار دارد که علیه رژیم و به نفع امام اقدامی بکند.

آقای شریعتمداری برای خلاصی از این وضع سه پیشنهاد به ساواک می دهد

تا هم ارتباط مردم با او قطع شود(که دیگر تحت فشار نباشد تا مجبور باشد به نفع امام موضع بگیرد) و هم وجهه ی انقلابی اش حفظ شود؛ منتها ظاهراً ساواک کمی دیر و تا حدی ناقص به این خواست ها عمل می کند که آقای شریعتمدای مجبور به صدور آن بیانیه می شود. متن این سند چنین است: «تلگرافات وارده 

از: قم

به : تهران

تاریخ: ۱۵/۳/۴۲

شماره: ۳۱۵۸

کشف شده توسط: ۴۴۴

وقتیکه مخابره شده: ۱۸۳۰

تقدم: خیلی خیلی فوری

قسمت اقدام کننده: ساواک تهران

برای اطلاع به اداره: اداره کل سوم

شماره، پیرو [نامه]: ۲۱۱-۱۵/۳/۴۲

آیت الله شریعتمداری به طور محرمانه پیشنهادات زیر را به ساواک نموده که یکی از آنها عملی شود: 

[۱-]خانه ی وی [مورد] محاصره قرار گیرد و اجازه¬ی رفت و آمد داده نشود

[۲-]به نام ملاقات با اعلیحضرت به تهران حرکت و چند روزی مخفی بشود

[۳-]به مشهدیا حضرت عبدالعظیم تبعید شود.

۲۱۰-۱۵/۳/۴۲ بدیعی» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، صفحه ی ۱۹۶)

حال مشخص شد که دلیل اصلی آن اعلامیه، رهایی از فشار افکار عمومی بوده است و در پس محاصره منزل هم همین ماجرای پیشنهادات خفته بوده. جالب است که چندی بعد هم دقیقاً طبق بندهای دیگر پیشنهادی وی، او ظاهراً جهت استخلاص امام به تهران آمد و به شهرری نقل مکان کرده و در آنجا مستقر شد

پس از ورود آیت الله العظمی میلانی به تهران و در دست گرفتن رهبری این اعتراضات، موجب شدکه کلاً صحنه عوض شود و همین موجب تحت فشار قرار گرفتن رژیم جهت آزادی امام شد 

درسندمحرمانه دیگری ازاعمال انقلابی امام خمینی اعلام برائت شده

در این سند ساواک که مربوط به شنود تلفن منزل آقای شریعتمداری است، او به شدت به کسانی که با او تماس گرفته و از شهرستان ها کسب تکلیف می کنند امر می کندکه قویاً جلوی تظاهرات و ابراز مخالفت با رژیم گرفته شود و خصوصاً به شاه هیچ گونه توهینی نشود. در این سند نظرات حقیقی آقای شریعتمداری (که در گفتگوی تلفنی خصوصی ابراز شده بود) هم درج شده است و ابراز مخالفت شدید او با امام (آن هم تنها یک روز پس از آن اعلامیه ظاهراً همراهانه با امام) آشکار شده است. در این سند همچنین روحیه استعلا و ریاست طلبی این شخص (که از دلایل بسیاری از اقدامات او بود و در اسناد دیگر هم می شود نمونه هایی برای آن یافت) بروز نموده است. جالب تر از همه قسمت انتهایی سند است که در آن صریحاً این رویه ی آقای شریعتمداری موجب رضایت ساواک عنوان شده و تهیه کننده گزارش درخواست کرده تا این اظهار رضایت به اطلاع خود او برسد «تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید»!

متن این سند «خیلی محرمانه» و البته خیلی خواندنی ساواک چنین است:

«مُهر خیلی محرمانه

ریاست ساواک تهران

پیرو تلگراف ۲۲۵-۱۷/۳/۴۲

آیت الله شریعتمداری

۱-بعد از ظهر گذشته نامبرده¬ی فوق تلفنی با تبریز صحبت [نمود و] مخاطب اظهار داشته مردم قصد تظاهرات داشتند ولی ما از بیرون رفتن و تظاهرات جلوگیری کردیم تا از شما کسب دستور نماییم. شریعتمداری اظهار نموده: «من دو مطلب را به شما توصیه می کنم که باید طبق آن عمل شود:

(الف) مردم رابه آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جداً خودداری شود چون از تظاهرات نتیجه ای گرفته نخواهد شد. در قم مردم تظاهرات نمودند ولی با قوای انتظامی روبه رو شدند. آخر گلوله با جان مناسبت ندارد پس باید از اجتماع و تظاهرات جلوگیری نمایید.

ب-سعی کنید به اعلیحضرت معظّم توهین و بی احترامی ننمایند. من از طرف خمینی خیلی ناراحت هستم. چند نفر از علمای دیگر را در شهرستان ها گرفته اند چون با شاهنشاه مخالفت کرده بودند. خواهش می کنم با شاهنشاه مخالفت نکنید و باعث ناراحتی او نشوید. من به خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن و بر خلاف دولت سیاست نزن اما او گوش نداد تا به این روز افتاد. در ضمن طوماری هم به نفع من تهیه نمایید.»

۲-نامه ای از عبدالرسول قائمی یکی از مجتهدین متنفّذ آبادان برای کسب تکلیف [به] وسیله ی شخصی به نام رضوی برای شریعتمداری رسید که جواب آن به وسیله همان قاصد شفاهاً پیغام گردید و مضمون آن بسیار خوب و به قرار زیر است: «شما کوشش نمایید هیچگونه تظاهراتی نشود و اجازه ندهید اخلالگران به نام دین تظاهر کنند و بی نظمی ایجاد نمایند و حتی المقدور مردم را دعوت به سکوت و آرامش نمایید. اخیراً خمینی بسیار تند رفت و با اعلیحضرت همایونی مخالفت نمود که رویه اش مخالف تمام علما بود[!] و گوش هم به تذکرات ما نمی داد و من راجع به رفتن به مدرسه فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار بدینجا رسید.»

[شریعتمداری] مجدداً تأکید نمود که «از اغتشاش و تظاهر جلوگیری نمایید مغازه ها را باز کنند چنانچه احتیاج به بستن دکاکین و بازار باشد رمزاً اطلاع می دهم و قرار ما این باشد که [هر وقت چنین چیزی لازم شد] همین نامه را مجدداً برای خودتان می فرستم دلیل بر بستن بازار است.»

در خاتمه [شریعتمداری] اضافه نمود: «طوماری هم بر له من تهیه نمایید.»

مقرر فرمایند در مورد بند ۲، ساواک خوزستان را نیز مطلع نمایند. این اطلاعات را آقای ابهری که آقای مولوی با ایشان آشنایی دارند داد و قسمت مهمی از آن مورد تأیید قطعی ساواک قم می باشد. در صورت تصویب شفاهاً و از طرف تیمسار ریاست به شریعتمداری اعلام شود که این رویه موجب رضایت ایشان است تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید. س

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم

ح. … [ناخوانا]

امضا

مُهر خیلی محرمانه

۵۴۵-۱۸/۳/۴۲» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، صفحه ی ۱۹۷)

بنقل ازخبرآنلاین۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰باجرح وتعدیل

                                                                          ***

زرقابت حسادت گونه آیت الله شریعتمداری با امام خمینی

در اتفاق‎های سال ۱۳۴۲، شیخ مجتبی قزوینی با شریعتمداری ملاقات می‎کند. در این ملاقات شریعتمداری می‌گوید: «من و خمینی با هم شروع کردیم، اما حالا او از من جلوتر است.» یا در جای دیگر می‎گوید: «همه ما با هم زحمت می‎کشیم، ولی همه استفاده‎ها مال آیت‎الله خمینی و طرفدارانش است.» این حرف از اساس غلط است چون استفاده‎ای وجود نداشت. چطور می‎شود کسی با انگیزه الهی و به جان خریدن هر حادثه‎ای وارد صحنه شود و دیگران به او بگویند دنبال منافع و استفاده است. 

مسئول دفترآیت الله شریعتمداری ساواکی بود!

 چطور یک مرجع دینی، عضو ساواک را برای همکاری برمی‎گزیند؟

 شیخ غلامرضا زنجانی پیشکار و مشاور شریعتمداری بود و مشکلات اخلاقی هم داشت. برادر آیت‎الله شریعتمداری هم برای حضور شیخ غلامرضا تذکر می‎دهد. وجود چنین فردی باعث می‎شد محبوبیت شریعتمداری میان توده مردم و طلاب کم شود. در سندی از اسناد ساواک که در این کتاب هم هست، نوشته شده آیت‎الله شریعتمداری جرئت اخراج شیخ غلامرضا زنجانی را ندارد.

شیخ غلامرضا مدارک زیادی از آیت‎الله شریعتمداری داشت. شاید بعضی از این مدارک، سند رابطه‎های پنهانی آیت‎الله شریعتمداری باشد. افرادی که به بیت او رفت و آمد داشتند، توانستند بر رفتارش تأثیر بگذارند. زمینه‎هایش هم وجود داشت. حضور یک ساواکی در کسوت پیشکاری یک مرجع خطر بزرگی است که شریعتمداری به‎سادگی از کنار این قضیه عبور می‎کند.  

سازمان سیا هم به به شریعتمداری امیدواربود

۱۷ آذر ۱۳۵۷ سازمان سیا گزارش محرمانه‎ای درباره وضعیت ایران منتشرمی‎کند که به آیت‎الله شریعتمداری اشاره دارد و بعضی از نکات و شایعات درباره او را روشن می‎کند که درباره او وجود دارد. آن‎ها می‎نویسند که شریعتمداری یک روحانی میانه‎رو است که با مدرنیزاسیون مخالفت نمی‎کند و با تداخل بعضی عقاید غربی در اسلام موافق است. این نکته بسیار مهمی است که چگونه سفارت آمریکا و سازمان سیا با مرجعی در ارتباط است و مستقیم یا غیرمستقیم امور را از قول او نقل می‎کنند. سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ با نماینده سفارت آمریکا ملاقات می‎کنند. سولیوان این گزارش را می‎دهد و آیت‎الله شریعتمداری را به‎عنوان کسی معرفی می‎کند که ظرفیت‎هایی دارد و می‎شود برای مقابله با امام خمینی(ره) از او استفاده کرد

تابناک۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ بنقل ازپنجره(مرکزاسناد)مصاحبه بادکتر موسی حقانی

***

آیادرهنگام افتتاح ویاکلنگ زنی "مهدیه رشت"آیت الله شریعمداری  حضورداشت؟

آقای احمدشاکری (فرزندمرحوم شاکری)می گوید درهنگام افتتاح مهدیه رشت آیت الله شریعتمداری ومرحوم شیخ احمدکافی حضورداشتند

آقای علی خدایاری هم می گویدآیت الله شریعتمداری درافتتاحیه مهدیه بودند وپنج هزارتومان هم به مهدیه اهداکردند که تا مدتها این۵۰۰۰تومان برای تیمم وتبرک مهدیه بود وخرج نمی کردیم

واما آقای علی امجدی متفاوت ازاین ۲بزرگوارنقل می کند

آیت الله  سید کاظم شریعتمداری(مرجع تقلیددهه۵۰و۶۰)به رشت آمد،اما نه برای افتتاح ویا کلنگ زنی "مهدیه"بلکه آمدنش به رشت یک پروژه حکومتی بوده برای به سایه بردن مرجعیت امام خمینی! ایشان باحمایت دولتمردان یک سفردوره ای به اکثراستانها داشتند که به رشت هم آمدندوبمدت ۳روزدراینجااقامت داشتند وشبهاهم درحیاط مسجدخواهرامام اقامه نمازمی کردند،امام جماعت بودند ،چون نمازش قصربود،مردم  بعدازتشهد نمازعشاء۲رکعت دیگررا فرادی میخواند

آقای امجدی می گوید درهمین زمان آقای شیخ احمدکافی دراستان ایلام درتبعیدبسرمی برد،آمدنشان تقارن نداشته 

ایشان می گوید:چون دراین سال(۱۳۵۵)آقای کافی درایلام تبعیدبود،هیئت تصمیم گرفت یک روحانی فعال دیگررا بیاورد که گفتندیک روحانی است بنام انصاریان (آیت الله حسین انصاریان)که منبرشبیه کافی دارد که ایشان آمد دررشت،که ۱۰روزسخنرانی داشت"فصل بهاربود" درمسجدخواهرامام،آمدن آیت الله شریعتمداری هم دراین سال بود.

ازسال۵۳تاسال۵۷هرسال مسئولین مهدیه رشت ازمرحوم کافی دعوت می کردند برای سخنرانی درمهدیه ،امادرسال۱۳۵۵آقای کافی درایلام تبعیدبودکه مسئولین(خدایاری-امجدی-مرحوم خادمی-مرحوم شاکری و…)تصمیم می گیرندیک روحانی باخصلتها وسبک حجت الاسلام شیخ احمدکافی رابرای جایگزینی دعوت کنند که آیت الله حسین انصاریان راگزینه خوبی می دانند،البته ازطریق مرحوم آیت الله لاکانی اقدام می کنند.

                                                       ***

تقارن حضورآیت الله شریعتمداری باآیت الله انصاریان دررشت

انصاریان می گوید:

از ابتدای ورود به قم ، من دنباله رو حضرت امام خمینی بودم . در مسایل شرعی نیز به تقلید ایشان در آمدم . با حاج مهدی عراقی و آقا عزیزالله دولابی و …. حشر و نشر داشتم . آقای دولابی در کار انقلاب بسیار فعالیت داشت . کار او ریخته گری بود گرچه سواد چندانی نداشت ، ولی از قدرت بیان فوق العاده ای برخوردار بود . او با فداییان اسلام و انقلابیون روابط گسترده ای داشت و در دیار با مراجع و علما نقش خوبی ایفا می کرد، بدین دلیل اطلاعات بسیار زیادی از همه جا داشت . 

آقا عزیز دولابی مشهور به ریخته گر ، پس از تأسیس دارالتبلیغ – که به نظر امام در آن برهه از زمان تأسیسش ضرروتی نداشت و باید به اصل کار که ریشه کن کردن حکومت شاه بود پرداخته می شد – به طور مکرر با دست اندرکاران دارالتبلیغ بویژه با آقای صدر بلاغی که از اساتید آن موسسه بود بحث های فوق العاده ای می کرد که آنها نمی توانستند از عهدۀ جواب او برآیند . 

من در همان زمان از ایشان و مرحوم شهید مهدی عراقی می شنیدم که آیت الله شریعتمداری کیفیت مبارزه اش با دستگاه و حکومت شاه ، با روش حضرت امام تفاوت کرده است . به نظر من تفاوت پیدا کردن روش مرحوم شریعتمداری با حضرت امام به این خاطر بود که آیت الله شریعتمداری پیروزی همه جانبۀ روحانیت را بر حکومت شاه و تشکیل حکومت اسلامی باور نداشت . چنان که بعد از آن در مصاحبۀ معروفش با روزنامۀ فرانسوی لیبراسیون در اردیبهشت ۱۳۵۷ یعنی چند ماه مانده به پیروزی انقلاب اعلام کرد : « حکومت اسلامی مورد علاقۀ شدید و عمیق ماست ولی شرایط و موقعیت فعلی چنین آمادگی را ندارد و شاید رسیدن به آن در حال حاضر یک آرزوی دور باشد ، قبل از هر چیز خواستار اجرای قانون اساسی (مشروطه ) هستیم » من مانند دیگر برادران دینی انقلابی ام پس از آگاهی به تفاوت روش مرحوم شریعتمداری بر خط مشی حضرت امام ، استوار و پا برجا ماندم اما داستان سخنرانی مهم و انقلابی من در حضور ایشان از این قرار است . 

سال 1355که اوج حکومت شاه و تسلط ساواک بر کشور بود به وسیلۀ مرحوم آیت الله لاکانی جهت ده شب سخنرانی به رشت دعوت شدم همان زمان مرحوم آیت الله شریعتمداری به مشهد مشرف بود و قصد داشت در بازگشت به قم از طریق جادۀ کناره با مردم شهرهای مازندران و گیلان ملاقات کند و ورود ایشان به رشت همزمان با سخنرانی من بود . من که مشی سیاسی ایشان را نمی پسندیدم و سالیان طولانی بود که ایشان را ندیده بودم و قصد ملاقات با او را هم نداشتم بطور تصادفی جایگاه دیدار مردمی ایشان را بدون این که من مطلع باشم در محل سخنرانی من در امامزاده خواهر امام رشت قرار دادند و آیت الله لاکانی از من خواستند ربع ساعتی بیشتر منبر نباشم و پس از خوش آمد گویی و تجلیل از ایشان ، به سخنرانی خاتمه دهم ؛ولی من قصدم این بود که در حضور ایشان یک ساعت سخنرانی انقلابی کنم و مفاسد اجتماعی و مشکلات مردم و مسایل سیاسی را بیان کنم . به این خاطر از دوستان انقلابی فومن و رشت دعوت کردم در جلسه حاضر شوند که اگر کارگردانان جلسه خواستند مانع ادامۀ سخنرانی من شوند ، برای ادامه سخنرانی به من کمک کنند و دوستان هم استقبال کرده ، وعده حضور در جلسه را دادند . آن سخنرانی که بسیار پرشور و انقلابی و اشاراتی به یار سفر کرده « حضرت امام » داشت انجام گرفت و در ضمن آن به آیت الله شریعتمداری خطاب کردم :« هنگامی به این مناطق آمده اید که فرعون زمان همان کار فرعون زمان موسی را در میان شهرها انجام داده یعنی فاکثروا فیها الفساد و اکثریت جامعه را از فرهنگ خدا جدا کرده و کنار دریا را با انواع معاصی آلوده نموده و اگر تصور می کنید مردمی برای دین و روحانیت مانده تصور به جایی نیست و چه نیکو بود همان روش انقلابی سال ۱۳۴۱ ، ادامه پیدا می کرد تا وضع به اینجا نرسد ! » 

پس از پایان سخنرانی که با دوستان انقلابی به منزل آمدم شنیدم دو سه بار در ضمن سخنرانی من می خواستند بلندگوی مجلس را قطع کنند و مرا از منبر پایین بیاورند ولی اطرافیان ایشان یا خود ایشان مانع شده  بودند . در هر صورت پس از نیم ساعت در زدند من تصور کردم از شهربانی یا ساواک دنبالم آمده اند ، ولی گفتند جوانی است می گویند من احمد ناطق نوری هستم و می خواهم انصاریان را ملاقات کنم . وقتی با من روبرو شد به من گفت احسنت ، انصافا به جا سخن گفتی و روشی قهرمانانه به کار گرفتی ! 

پس از آن سخنرانی ، ایشان و اطرافیانش و نمایندگانی که در پاره ای از شهرها داشت از من به خاطر آن سخنرانی گله مند شده بودند ولی من به وظیفۀ الهی خود عمل کرده بودم و از این جهت خوشحال بودم . /
مرکز اسناد انقلاب اسلامی +کتاب خاطرات آیت انصاریان

واما آیت الله لاکانی کلنگ مهدیه را به زمین زدودرساخت مهدیه هم کوشابود وامام جماعت(صبح) روزهای جمعه مهدیه بود

سرنوشت آیت الله شریعتمداری:/رهبریت حزب خلق مسلمان

در سال ۱۳۶۱ و با افشای طرح صادق قطب زاده "رئیس رادیوتلویزیون"برای کودتا، معاونت وی دراین حرکت محرز و در اقدامی تامینی و تنبیهی در منزل خود محصور گشت.

وی درفروردین ۱۳۶۵ بر اثر بیماری سرطان مثانه در بیمارستان مهرداد تهران درگذشت.

                                                        ***

رفتار امام خمینی با آیت الله شریعتمداری چگونه بود؟

مصاحبه باپزشک معالج آیت الله  شریعتمداری  دکتر باهر:
امام(س) با این‌که ابهت خاصی داشتند اما بسیار با لطف و کرامت با افراد برخورد می کردند، از جمله برخورد امام(س) با آیت الله شریعتمداری قابل ستایش است؛ گویا بستری کردن آقای شریعتمداری در بیمارستانی در تهران طبق دستور امام خمینی بوده است.



امام خمینی بیماری آقای شریعتمداری را پیگیری می کردند. امام پیغام دادند که «بیا کارت دارم». مثل اینکه امام از جریان بیماری آقای شریعتمداری مطلع شده بودند اما از جزئیات خبر نداشتند.
آن موقع من پزشک ویژه آقای شریعتمداری هم بودم. البته امام به صورت ویژه از حال جسمی شریعتمداری نپرسیدند، بلکه فرمودند: شما پیش آقای شریعتمداری بودی. مشکلش چیست؟ من گفتم: آقا، ایشان سرطان کلیه دارد. کلیۀ راستش تومور دارد. فرمودند: از طرف من بروید و ایشان را ویزیت کنید، سپس دستوراتی هم دادند. بنا به دستور، برای عیادت آقای شریعتمداری به قم رفتم. قبل از آن خدمت آیت‌الله گلپایگانی رسیدم و گفتم: آقا مرا مأمور کرده که امروز خدمت آقای شریعتمداری بروم و از ایشان عیادت کنم، شما فرمایشی ندارید. آقای گلپایگانی فرمودند: آقای علوی [داماد بزرگ آقا که الان فوت کرده و قبرش در شیخان است] هم با شما بیاید. آقای ایرانی، مسئول سپاه قم، هم آنجا بود و خواست که همراه ما بیاید. غروب بود که سه نفری آمدیم خیابان ارم. با تلفن هماهنگ شد و مجوز گرفتیم و رفتیم خدمت آقای شریعتمداری رسیدیم.



این ماجرا مربوط به بعد از محصور شدن آقای شریعتمداری در منزل بود؟



بله، البته. امام دستور دادند که از آقای شریعتمداری بپرسم خواسته‌های سیاسی اش چیست. من خدمت آقای شریعتمداری عرض کردم: من از طرف امام برای عیادت شما آمده‌ام. آقای شریعتمداری گفتند: خوب شما که پزشک من هستید و همیشه پیش من می‌آیی. بیا بالا داخل اتاق صحبت کنیمیک آقای پاسدار عزیزی به نام آقای موسوی هم بود که خواست دنبال ما بیایدآقای شریعتمداری گفتندآقاجان! دکتر باهر از طرف امام تشریف آورده‌، کار خصوصی با من دارد. شما اینجا تشریف نیاورید. اطاعت کرد و رفت.
جهارخواسته آیت الله شریعتمداری ازامام خمینی دوران حصر



آقای شریعتمداری گفتند: من چهار خواسته دارم که خدمت امام بگو: اول اینکه من برای درمان بیماری ام امکانات مالی دارم. می‌خواهم با پول خودم برای معالجه به خارج بروم. دوم این‌که آن حیاط بزرگی را که اشغال کرده اند من با پول سهم امام نخریدم، مال خودم است، این را در اختیار من بگذارند. سوم؛ پول‌های من بلوکه شده و من هیچ پولی در اختیارم نیست، این را آزاد کنند.
چهارم؛ این‌که حرف هایی که مردم علیه من شعار می‌دهند از امام خواهش کن که دستور بدهد علیه من مطرح نکنند و ننویسند.
پاسخ امام خمینی به ۴خواسته آیت الله شریعتمداری



خوب، اینها را گفت. فردای آن روز خدمت امام(ره) برگشتم و جریان را توضیح دادم. امام به آقای عبایی خراسانی، رئیس وقت دفتر تبلیغات، فرمودند: «خودت برو و صحبت کن و تمام اموالی که مربوط به ایشان است برگردان. اگر حیاط خانه‌ اش را تصرف کرده اند، برگردان و هر پزشکی که احتیاج دارد برایش مهیا کن. اما الان شرایط طوری نیست که ایشان خارج بروند، به مصلحت ایشان نیست که خارج بروند. خودتان با حاج‌احمدآقا هماهنگ کنید و هر پزشکی که ایشان می‌خواهد با خرج دولت جمهوری اسلامی ایران از خارج بیاورید که از نظر درمانی کوتاهی نشود.
در مورد"خواسته چهارم" شعار هم که من به مردم نگفتم شعار بدهند، دست من نیست. من که نگفتم خدای ناکرده مردم به ایشان جسارت کنند و من هم امیدوارم خود مردم این کار را نکنند، ولی نمی‌توانم چنین چیزی را  از مردم بخواهم که نکنید.» 



یادم هست در درگیری های اوایل خبر آوردند که عکس امام را پاره کرده اند. خدمت امام رفتند و به ایشان خبر دادند. شبی امام، خدایش رحمت کند، سخنرانی کردند و فرمودند: «اگر به عکس من هم جسارت کردند، هیچ نگویید، چون اینها معاندند یا منافق هستند که می‌خواهند به این ترتیب جنجال راه بیندازند.» تیزبینی ایشان بسیار بجا بود. در مورد آقای شریعتمداری هم موضوع همین بود. امام(س) فرمودند: من که به مردم نگفتم شعار بدهید که حالا بگویم ندهید. به هر حال طبق دستور، آقای شریعتمداری در بیمارستان مهراد تهران بستری شد. همان‌جا درمانش را آغاز کردند، اگرچه سرطان کلیه پیشرفت کرده بود. منظورم به بزرگواری حضرت امام بود.»



آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی با اشاره به مسائل مطرح در برخی رسانه ها پیرامون آیت الله شریعتمداری گفت: حضرت آیت الله شریعتمداری مرجع تقلید بودند و جایگاه و شأن ایشان مشخص و مورد احترام بود اما بحثی که منجر به حوادثی پیرامون ایشان شد شکل گیری کودتایی توسط برخی افراد از جمله آقای قطب زاده بود که عوامل آن اعتراف کردند جریان را به آیت الله شریعتمداری گفتیم و ایشان هیچگونه ممانعتی نکردند. در حالی که خود ایشان در انقلاب دست داشت و انتظار می رفت ایشان کودتاگران را از کارشان نهی کند و ممانعت کند. اطلاع ایشان از طرح کودتا و سکوتشان در قبال آن و عدم اقدام برای ممانعت از کودتا به معنای تایید آن بود همین باعث شد که دادستانی انقلاب تصمیم بگیرد که جلوی رفت و آمدهای ایشان را بگیرد. اما حضرت امام به آقای موسوی اردبیلی تاکید کردند که مراقب باشید به ایشان تعرض نشود و جلوی حمله به منزل ایشان گرفته شود.



عضو شورای عالی قضایی در دوران حضرت امام ادامه داد: چون مطرح شده بود که عده ای می خواهند به داخل منزل ایشان بروند و از اینگونه مسائل لذا امام خیلی نگران بود که مبادا به ایشان حمله ای شود و به قوه قضاییه تاکید می کردند که با ایشان برخورد نشود و اگر چنین چنین را امام می فهمیدند مسلماً برخورد می کردند. امام مراقب بودند که به آقای شریعتمداری آسیبی نرسد.

توهین حامیان آیت الله شریعتمداری به امام خمینی درسال ۵۸

حجت الاسلام محمدعلی خسروی معاون پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س):

در سال ۱۳۵۸ حادثه ناگواری در محل اقامت آیت الله شریعتمداری اتفاق افتاد و نگهبانی که بر بالای بام منزل ایشان بود، یک شب ترور شد و به شهادت رسید. فردای آن روز جمع کثیری در منزل بیرونی و کوچه ایشان تجمع کرده بودند. اینجانب که اهل آذربایجان و از علاقه مندان به امام و انقلاب بودم و با توجه به شرایط حساس کشور از شنیدن این خبر بسیار نگران شده بودم، در آن جمع حضور یافتم. مردم گروه گروه ایستاده بودند و صحبت می کردند. من نزدیک جمعی بودم که یک روحانی برای آنها صحبت می کرد. شنیدم می گفت: «این نگهبان از سوی طرفداران آقای خمینی کشته شده است چون گلوله از طرف خیابان صفائیه، محل اقامت آقای خمینی شلیک شده است.»  این روحانی با این سخنان به شدت مردم عوام را تحریک می کرد. من جلو رفتم و گفتم: «شما چرا به این آتش دامن می زنید. شما می دانید که چند روز پیش آیت الله قاضی ، امام جمعه تبریز که با آیت الله شریعتمداری رابطه حسنه ای نداشت، ترور شد. حال اگر یک روحانی دیگری پیدا شود و جمعی را دور خود جمع کند و بگوید ترور آیت الله قاضی به تحریک دفتر یکی از مراجع بود و چند نفر عوام ساده لوح با توجه به اختلاف فیمابین آنان این شایعه را بپذیرند و به آیت الله شریعتمداری ظنین شوند، آیا این کار خدمت به اسلام و کشور است؟ یقیناً نه قاتلان آیت الله قاضی طرفداران آقای شریعتمداری بودند و نه ترور کنندگان نگهبان مذکور پیرو امام خمینی. ولی این تحلیل های امثال شما و دیگران است که کار دشمن را آسان می کند و او را به اهداف خباثت آمیز خود که ایجاد تفرقه و نفاق در دلهای مسلمانان است، نزدیک می کند.»



حجت الاسلام خسروی در ادامه نقل این خاطره افزود: من مشغول صحبت با او بودم که ناگهان توجه مردم به آن سوی کوچه، نظر ما را جلب کرد. ماشین بلیزر امام خمینی(س) در مقابل بیت اندرونی آیت الله شریعتمداری توقف کرد. ایشان به همراه جناب آقای صانعی بدون اسکورت و محافظ پیاده شدند و برای دلجویی به منزل آیت الله شریعتمداری رفتند. من از فرصت استفاده کردم و ادامه دادم که ببینید امام هرگز راضی نیست که انسان بی گناهی کشته شود و از این واقعه آنقدر متاثر و نگران است که شخصاً و بدون واسطه جهت تسلیت و مشورت برای بررسی ماجرا تشریف آورده اند، در حالیکه ایشان می توانست از کنار این قضیه به سادگی بگذرد و اعتنایی نکند و یا حداکثر نماینده ای را از سوی خود پیش آیت الله شریعتمداری بفرستد.

منبع:۲۳ آذر ۱۳۹۱مشرق بنقل ازتسنیم
                                                      ***
مدیریت سایت-پیراسته فر:خیلی ها باورندارند"نمی دانند" که آیت الله شریعتمداری ازاول هم باامام خمینی وانقلاب اسلامی مشکل داشته وبلکه مخالفت وسرانجامش که  درماجرای کودتای قطب زاده اسرارش هویداشد

مرجع تقلیدی که ار کودتاگران بود!

یکی از مسایل مهمی که در جریان کودتای قطب‌زاده مطرح شد، شرکت «آیت الله شریعتمداری» از مراجع تقلید آن زمان در کودتا بود که منجر به سلب صلاحیت مرجعیت ایشان شد.[۱] صادق قطب‌زاده در مصاحبه‌ای تلویزیونی پس از دستگیری، رابطه‌ی آیت الله شریعتمداری را با جریان کودتا افشا کرد. وی در این باره گفت: «… در بین مراجع فقط با واسطه‌ای با شخص آیت الله شریعتمداری مسأله را در میان گذاشته بود … من از طریق آن دو واسطه مطلع شده بودم که این مطالب – مسأله‌ی اصل براندازی – به نظر ایشان رسیده بود.

در دو سه ماه قبل یک بار آقای حجت الاسلام مهدوی رفتند آن جا و صحبت کرده بودند با ایشان و در مجموع برخورد آیت الله شریعتمداری بسیار برخورد محتاطانه‌ای بود با کل مسأله. بعد وقتی که حجت الاسلام مهدوی تشریف برده بودند به خارج، من از حجت الاسلام آقای عبدالرضا حجازی خواستم مطلب را با حضرت آیت الله شریعتمداری در میان بگذارند و کلیات طرح را یعنی اصل کلیت طرح را با آقای حجازی در میان گذاشتم و آقای حجازی هم با آیت الله شریعتمداری – آن طوری که به من گفتند – مسأله را در میان گذاشته است و نقل قول از آقای حجازی است که ایشان گفتند که من قبل از انجام برنامه کاری نمی‌توانم بکنم و بعد از انجام برنامه، بنده خود ایشان را تأیید می‌کنم و اقدام می‌کنم. این ماجرا گذشت… تا مجدداً آیت الله مهدوی آمدند. من مجدداً به آقای مهدوی گفتم و ایشان هم در مراجعت به من گفتند که نظر ایشان همان است و اگر براندازی انجام شد، ایشان تأیید خواهند کرد و اقدام خواهند کرد. البته یک دو روز بعدش آقای مهدوی پولی در حدود ۵۰۰ هزار تومان به من دادند و تنها پولی بود که به من رسید و گفتند من بابت خرید منزل از آیت الله شریعتمداری گرفتم.»[2]

۱ـ تهیه‌ی طرح و به عهده گرفتن رهبری عملیات تسخیر مراکز سپاه، کمیته‌ها، رادیو و تلویزیون

۲ـ تهیه‌ی نقشه‌ی چگونگی انهدام بیت امام و شروع به اقدام

فروردین‌ماه ۱۳۶۱ انتشار خبر دستگیری قطب‌زاده (اولین رئیس تلویزیون بعدازانقلاب)به اتهام کودتا علیه جمهوری اسلامی و تلاش برای ترور امام خمینی، موجی از حیرت را در محافل داخلی و خارجی پدید آورد. کودتاگران با دفن مقدار زیادی مواد منفجره در اطراف منزل امام در جماران، قصد داشتند ایشان را ترور کنند.

برای اطلاعات بیشتردرباره کودتای قطب زاده به این لینک (http://www.kelinic.com/News/print/925/)مراجعه کنید

درباره نویسنده

2050مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما