علت مرگ ابوعلی سینا/کیفیت عمرمهم است نه کمیت

علت مرگ ابوعلی سینا/کیفیت عمرمهم است نه کمیت

زندگینامه ابوعلی سینا-زندگی پرفرازونشیب ابن سینا

%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%a7
نام: حسین بن عبدالله بن سینا
لقب: شیخ‌الرئیس، ابوعلی سینا، پور سینا
نام پدر:عبدالله
نام مادر:ستاره
تاریخ  و مکان ولادتیک شهریور ۳۵۹ ه.ش (۳۷۰ ه.ق)- روستای افشنه-بخارا

تاریخ ومکان وفات: ۲ تیر ۴۱۶ (اول رمضان ۴۲۸ه.ق)- همدان
علت فوت:قولنج
 مدت عمر۵۸سال
بعد از معصومین کسی مانند ابن‌سینا نداریم:امام خمینی
نکته:ابن سینا تخصص فراوانی در درمان بیماری«قولنج» داشت. اما در سال ۴۲۸ ه. در سفری که به همراه علاء الدوله به همدان داشت، به همین بیماری دچار شد و از دنیا رفت. 

***

آخرین لحظات عمر ابن سینا

ابوعلی کثیرالشهوات بود بر مجامعت*

و استفراغ را به افراط میرساند. این در مزاج او اثر کرد و معالجه مزاج خود نمی‌نمود تا آنکه در سالی که علاءالدوله و امیر حسام‌‌الدوله با یکدیگر جنگ کردند در دروازه کرخ، شیخ ضعیف شد و مرض قولنج پیدا کرد.

وی در هفتههای پایانی عمر، در یک شبانهروز از سه تا ده بار خود را حقنه میکرد، تا اینکه بعضی از رودههای او مجروح گشت و جراحت روده پیدا کرد

و بناچار، همراه علاءالدوله نیز ‌میبایست بود. در این حال، او را صرع به هم رسید که از توابع قولنج است. پس، امر کرد که دو دانگ از تخم کرفس در میان ادویه که به جهت حقنه ترتیب داده بود بکنند تا باعث شکست باد قولنج شود.

پس بعض از اطبّا که متصدی معالجه وی بودند، پنج درم تخم کرفس داخل زیاده نمودند و معلوم نشد که این کار را عمداً کردند یا نه. پس از آن ممر، جراحت روده بسیار شد و شربت مثرودیطوس به جهت صرع تناول مینمود.

بعضی از غلامان او، به جهت خیانتی که در خزانه کرده بودند و برای پنهان داشتن خطای خود، افیون بسیار در آن ریختند تا موجب مرگ شیخ الرئیس بشوند.

ولی حیله آنها کارگر نیفتاد و شیخ ابوعلی به اصفهان نقل مکان کرد و به معالجه خود مشغول شد و از ضعف به جایی رسید که قدرت برخاستن نداشت و غلامان وی در تمنای موت او میبودند.

بعد از آن، شیخ قدرت ایستادن و رفتن پیدا کرد و به مجلس علاءالدوله حاضر میگشت. البته، با این حال پرهیز نمیکرد و تخلیط غذا مینمود و تکثیر مجامعت.

از علت کلی خلاص نشده، باز بیمار گشت. هفتهای صحیح بود و هفتهای بیمار. در این اثنا، علاءالدوله اراده همدان نمود و شیخ با او بوددر راه مرض قولنج عود نمود تا آنکه به همدان رسید. در آخرین هفته عمر، در همدان دانست که طبیعت ضعیف شده است و به دفع مرض نمیتواند پرداخت، معالجه خود واگذاشت و گفت:

مُدبّری که عاجز میشوند  تدبیر او نزدیک شده است. پس معالجه منفعت ندارد.

و روز مرگ خود را پیش‌بینی نمود و گفت:من در روز جمعه خواهم مرد.

پس، غسل کرد و توبه نمود و آنچه داشت به فقرا تصدیق کرد و رد مظالم و حقوق مردمان ادا نمود هر کسی را که میشناخت. و غلامان و بندگان خود

را آزاد کرد و قرآن ختم میکرد، و در سه روز یک بار ختم مینمود.

او روز جمعه اول رمضان سال چهار صد و بیست و هشت رحلت نمود و در همدان مدفون گشت. و در این شب، خطبه به نام سلطان طغرل خواندند و از ذکر سلطان مسعود ابا نمودند. و 

عمر شیخ پنجاه و هشت سال شمسی بود

          *    توضیح مدیرسایت-پیراسته فر:نقل است که ابوعلی سینابه شاگردانش توصیه می کردکه:

برای اینکه عمرطولانی داشته باشید،مجامعت بازنهاراکمترداشته باشید

اماشاگردانش متوجه شدند که خودش خلاف این سخنش عمل می کند،تایک روزی یکی ازشاگردان جسورش اراستادهمین مسئله راپرسید،گفت شمامارابرای داشتن عمرطولانی سفارش به مجامعت کمتربازنهامی کنید واما…

ابوعلی سینا پاسخ دادبازهم همان سفارش رادارم وادامه داد:امامن “کیفیت عمربرایم مهم است،نه کمیت

درفیلمی که تلویزیون ایران اززندگیش پخش می شود به همین نکته اشاره شده(عرض زندگی برایم مهم است نه طول آن)

حجت‌الاسلام دکترسید محمود مرعشی نجفی (متولد۱۳۲۰) کتابدار و نسخه شناس ایرانی ست. مدیر کتابخانه «کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی»درکتاب شرح حال و افکار و آثار و عقاید و نظریات نوابغ شرق/

مرگ زودهنگام اوراشدت میل ایشان به معاشرت و مقاربت با زنان “ازداج موقت”دانسته است

این نکته راهم اضافه کنم که ابوعلی بعلت اینکه اغلب سکونت ثابتی نداشته وبعضاً زندگی مخفی داشته وناچاربه مهاجرت بود،همسردائم اختیارنکرده بوده،ونیازبه توضیح نیست که شیخ الرئیس یکی ازعلمای اسلام بوده ،درذهن کسی خطورنکندکه اودرمعاشرت بازنان “هرزگی میکرده”به گناهی(غیرشرعی)مرتکب شده باشد،بلکه بعلت ارتباط بادربار،اختیارکردن زنان برایش سهول الوصول بوده وازطرفی باخیال جمع روزها به وزارت می پرداخته،شبهابه تدریس ویاتألیف،/پایان توضیحات مدیرسایت.

***

ماجرای ادعای پیامبری ابوعلی سینا

عده ای از علمای زمان ،ارادتمندانش آنقدر شیفته کارکردها وعلوم وفنون بوعلی بودند که اورا “پیامبر”می دانستند

مى گویند روزی بهمنیار، شاگرد بو علی سینا به استاد خود گفت: شما از افرادى هستید که اگر ادعاى پیغمبرى بکنید، مردم مى‌پذیرند و واقعا از خلوص نیت ایمان مى‌آورند.

بوعلى گفت: این حرفها چیست؟ تو نمى‌فهمى؟

بهمنیار گفت: نه مطلب حتما از همین قرار است.

بوعلى خواست عملا به او نشان بدهد که مطلب چنین نیست. گذشت تا آنکه در یک شب زمستانی سرد که آن دو با یکدیگر در مسافرت بودند و برف زیادى هم آمده بود، نزدیک صبح که مؤ ذن اذان مى‌گفت، بوعلى بهمنیار را صدا کرد و گفت: برخیز.

بهمنیار گفت : چه کار دارید؟

بوعلى گفت : خیلى تشنه ام. یک ظرف آب به من بده تا رفع تشنگى کنم .

بهمنیار شروع کرد استدلال کردن که استاد، خودتان طبیب هستید. بهتر مى دانید معده وقتى در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد مى‌شود و ایجاد مریضى مى‌کند.

بوعلى گفت: من طبیبم و شما شاگرد هستید. من تشنه‌ام شما براى من آب بیاورید، چکار دارید.

باز شروع کرد به استدلال کردن و بهانه آوردن که درست است که شما استاد هستید و لکن من خیر شما را مى‌خواهم من اگر خیر شما را رعایت کنم ، بهتر از این است که امر شما را اطاعت کنم . پس از آنکه بوعلى براى او اثبات کرد که برخاستن براى او سخت است گفت:

من تشنه نیستم . خواستم شما را امتحان کنم . آیا یادت هست به من مى گفتى: چرا ادعاى پیغمبرى نمى کنى؟ اگر ادعاى پیغمبرى بکنى مردم مى پذیرند. شما که شاگرد من هستى و چندین سال است پیش من درس ‍ خوانده‌اى، مى‌گویم ، آب بیاور، نمى‌آورى و دلیل براى من مى‌آورى ، در حالى که این شخص مؤ ذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پیغمبر اکرم صلوات الله علیه بستر گرم خودش را رها کرده و بالاى مناره‌ی به آن بلندى رفته است تا آن که نداى “اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ” را به عالم برساند. او پیغمبر است ، نه من که بوعلى سینا هستم .

کاشف حنقه بقراط بود

بقراط در کشتی نشسته بود که مردی در اثر عیاشی , پرخوری و امتلاء شدید به حال مرک افتاده بود و تدابیر بقراط در نجات وی کارگز نمی افتد . بقراط غمگین در عرشه نشسته و در تفکری عمیق فرورفته بود که متوجه مرغ ماهیخواری شد که در اثر پرخوری و بلعیدن ماهی ها بسیار سنگین شده و به کنار ساحل افتاد و دیگر قادر به پرواز نبود . مرغ ماهیخوار به هر سختی خود را به آب دریا رسانید و با منقار خود آب دریا را برداشته و در مقعد خود خالی کرد و این کار را چند بار تکرار نمود . پس از مدتی شکمش اسهال شد و مقدار زیادی از مواد را بیرون ریخت و دوباره سبک و سرحال شده به سوی شکار ماهی ها پرواز نمود . بقراط این صحنه را از الطاف خدا دانسته و همان کار را در مورد آن مرد بیمارانجام داد و او نجات پیدا کرد . پس از ان بقراط با آزمایشات دیگر در حقنه کردن بیماران تجربیاتی بسیار بدست آورد و دلیرتر گشت و روش حقنه از اختراعات منسوب به وی در تاریخ ثبت شد .

تنقیه یا اماله یا حقنه چیست ؟

تنقیه”حقنه” عبارت است از وارد کدن ماده اسهال آور یا قابض یا مسکن و نظایر آن از طریق مقعد بوسیله پوآر مخصوص تنقیه یا شیلنگ رکتال تیوپ

فایده و خواص تنقیه :

 دفع باقیمانده مواد زاید موجود در روده ها/ درمان یبوست مقاوم/ شستشوی روده/ درمان اسهال مقاوم/ درمان کولیت و درد پیچشی روده ها/ بند آوردن خونریزی روده ها بوسیله تزریق مواد بندآورنده خون از طریق مقعد/ تسکین درد کلیه و مثانه و زخم آنها مثل نفریت در کلیه ها و سیستیت در مثانه

/ کشانیدن مواد زائد از اندامهای اصلی بالایی مثل قلب یا کبد یا کلیه به طرف پائین بدن

در حدیث حضرت امام محمد باقر علیه السلام، حقنه از بهترین دواها شمرده شده است و از حضرت صادق علیه السلام هم نقل شده است که آن را از جمله دواهای عظیم شمرده اند و سپس یکی از خواص آن را بزرگ کردن شکم دانسته اند. (البته این خاصیت مورد توجه کسانی است که نمی خواهند لاغر بمانند)

همچنین از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرموده اند: «بهترین چیزی که به آن مداوا می کنید حقنه است، شکم را فربه می کند، دردهای اندرون را پاک می کند و بدن را قوت می دهد».

همچنین ائمه ما علیهم السلام در احادیث مختلف، حقنه را به عنوان یکی از اصول طب و اساسی ترین درمان ها شمرده اند.

وقتی که از حرث بن کلده ی ثقفی (حارث بن کَلَده بن عمرو بن عِلاج ثقفی، پزشک عرب معاصر پیامبر)می پرسند: « بادها را با چه درمان کنیم؟ در جواب می گوید: با چیزهای نرمی که حقنه می شود و با روغن های گرم و ملین. آنگاه می پرسند: یعنی امر به حقنه می کنی؟ و او جواب مثبت می دهد و سپس در ادامه راجع به خاصیت های آن چنین می گوید که شکم را پاکسازی می کند و بیماریها را از آن بیرون می کند».

درمان قولنج،پیچش معده باحنقه

جناب چغمینی در کتاب قانونچه در طب در فصل دهم بیان می کند که بیماریهای خطرناکی مثل قولنج و پیچش روده را می توان با تنقیه مداوا کرد و در ادامه می گوید: تنقیه، شکم و امعاء را از اخلاط پاک می کند.

شیخ الرئیس بوعلی سینا در کتاب خود یعنی قانون، در فصل مربوط به اماله می گوید:” حنقهاماله برای پراکندن (دفع) مواد زائد در روده ها، برای آرامش درد کلیه و مثانه و زخم های آن، برای بیماری قولنج و کشانیدن مواد زائد از اندام های اصلی بالای بدن بسیار مفید است و نیز می گوید: کسی که اماله می شود بهتر است بر پشت بخوابد و سپس بر طرف دردمند دراز بکشد. (این توصیه مربوط به فارغ شدن از انجام عمل تنقیه است که بیمار نیاز به استراحت دارد)

روش اماله یا تنقیه و یا حقنه بدین صورت است که

بیمار باید طوری بخوابد که سینه اش بر روی زمین قرار گیرد و دست ها و پاهایش (مانند شتری که بر زمین زانو می زند) خم می شود. بوعلی در این باره می گوید: در هر حال اگر بیمار بر سینه و دست و پا بخوابد، حقنه بهتر به پیچ و خم و لایه های روده راه می یابد. (منظور وی مواد حقنه است) سپس لوله ای را وارد مقعد بیمار می کنند به گونه ای که در روده ها به بن بستی نرسد و به قدری داخل شود از روده ی مستقیم (راست روده) عبور نکند، آنگاه روده های او را با آب نمک ولرم و با فشار ملایم طوری شستشو می هند که فشار آب و شدت آن مواد حقنه را به دور دستها و بالاتر از جایی که باید برسد، وارد نکند و همچنین فشار آب به قدری کم نباشد که به جای لازم نرسد.

این کار باعث شستشو و کنده شدن مواد زائد و رسوب کننده می شود.

استفاده از آب نمک ولرم یک روش عمومی است ولی در برخی بیماریهای خاص، بسته به نوع بیماری، از روغن و یا مواد دارویی مخصوص استفاده می کنند و آنها را به همراه فشار آب وارد بدن بیمار می کنند و روده ها را شستشو می دهند.

پس از انجام این عمل، بهتر است که بیمار مدتی بر روی پشت خود استراحت کند.

امروزه این روش به طور ساده توسط کیسه های مخصوص به نام «کیسه انما» صورت می گیرد به این صورت که کیسه ی محتوی آب نمک (۳۷ درجه) را آویزان می کنند و شخص در حالی که به پشت خوابیده و پاهایش را در امتداد دیوار دراز کرده است، محتویات کیسه را به خود اماله می کند.

ابوعلی سینا ازمنظردیگر                                                             

 ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا که در مغرب زمین به نام اویسینا (Avicenna) مشهور می باشد در سال ۳۷۳ ﻫ.ق از پدری از اهالی بلخ که در دوره ی حکومت نوح بن منصور، از امرای سامانی، به بخارا رفته و در قریه افشنه ساکن شده و دوشیزه ای ستاره نام را به عقد خود درآورده بود، به دنیا آمد. وی در پنج سالگی به تحصیل علم و کمال همت گماشت و هنوز سنش به ده سالگی نرسیده بود که علوم ادبی را تکمیل و به ریاضیات پرداخت، به نحوی که خود وی درباره شرح حالش بیان می دارد:
پدرم مرا پیش معلم فرستاد. در ده سالگی حافظ قرآن شدم و از ادب بسیار مطلع شدم. پدر و برادرم از اسماعیلیان بودند و از آن ها ذکر نفس و عقل را شنیدم و فهمیدم، ولی نفسم قانع نشد.

حساب و هندسه را نزد سبزی فروشی آموختم. سپس ابوعبدالله ناتلی به بخارا آمد. پدرم او را به خانه دعوت می کرد و من از او منطق آموختم. فقه را نیز نزد اسماعیل زاهد آموختم. در نزد ناتلی علاوه بر منطق، پنج یا شش کتاب «اقلیدس» را نیز فراگرفتم. سپس «مجسطی» را شروع کردم و اشکال هندسی را حل می کردم و ناتلی از آن رفع اشکال می کرد. سپس ناتلی به گرگانج رفت و من به تحصیل ادامه دادم.

بعد به علم الهی روی آوردم. از آن پس به علم طب راغب شده و کتب آن را می خواندم.

در سن ۱۱ سالگی به قرائت منطق و جمیع اجزای فلسفه برگشتم و در وقت تحیر به مسجد رفته و نماز می خواندم و به مبدأ کل و آفریدگار می نالیدم و درخواست حل مشکل می کردم.


بعد به مطالعه مابعدالطبیعه ارسطو روی آوردم.

چهل بار خوادم ولی نفهمیدم تا اینکه به «اغراض مابعدالطبیعه» فارابی برخوردم و مشکل حل شد.

و به واسطه معالجه نوح بن منصور سامانی، پادشاه بخارا، اجازه یافتم به کتابخانه او دسترسی پیدا کنم که سر منشأ فواید بسیار بود.

در سن ۱۸ سالگی از جمله این علوم فارغ شدم و الآن فقط پخته تر شده ام، ولی چیزی بر من افزوده نشده است.


در سن ۲۰ سالگی کتاب «مجموع» را به درخواست همسایه خویش ابوالحسین عروضی نگاشتم. همچنین کتاب «الحاصل و المحصول» را در شرح کتب اوایل برای دیگر همسایه فقیه خود، ابوبکر برقی، در ۲۰ مجلد نوشتم.
در این میان پدرم مرد و بخارا را ترک گفتم. برخی از کارهای سلطان امیر علی بن مأمون و وزیر علم دوست او ابوالحسین سهلی را برعهده گرفتم. از آنجا به «نسا» و سپس به سمنگان و از آنجا به جاجرم که سرحد خراسان است رفتم، قصد من امیر قابوس بود که گرفتار شد و در قلاع در حالت حبس درگذشت. سپس به دهستان رفتم و از آنجا به گرگان برگشتم.

در باب ادامه ی زندگی شیخ الرئیس، شاگردش ابوعبید جوزجانی می نویسد:
در گرگان «ابومحمد شیرازی» که دوستدار علم بود، خانه ای برای شیخ خرید که «مجسطی» را برایم می خواند و شیخ کتاب «المبدأ و المعاد» و «الارضاد الکلیه» را به نام او تصنیف کرد.
در سال ۴۰۴ ﻫ.ق در ری به خدمت مجدالدوله و «سیده» مادر وی رسید که فرزند فخرالدوله ابوالحسن علی دیلمی است (۳۸۷- ۴۱۲) و مرض مجدوالدوله را مداوا کرد و یک سال نزد وی ماند. در سال ۴۰۵ ﻫ.ق در همدان به طور اتفاقی به شمس الدوله برخورد و وزیر او شد. لشگریان بر مجدالدوله شوریدند و خواستار قتل بوعلی شدند ولی او نپذیرفت و فقط او را از دولت خویش نفی نمود. چهل روز نگذشته بود که به علت عود مریضی قولنج شمس الدوله، دوباره بوعلی به دربار راه یافت و مورد تکریم و احترام قرار گرفت. بوعلی در این مقطع «طبیعیات شفا» و «قانون» را تدوین کرد. پس از درگذشت شمس الدوله و جانشینی پسرش صماءالدوله، از او درخواست وزارت شد، ولی او نپذیرفت. 
پس از آن با علاءالدوله عزم همدان کرد و رصدخانه همدان را تأسیس کرد و در این سفر بود که شیخ، «دانشنامه علایی» را تصنیف کرد. بالاخره بوعلی بر اثر درد قولنج که معاجله اش تأثیر نبخشید و به گفته خود او: «المدبر الذی فی بدنی قد عجز عن تدبیره فلاتنفعنی المعالجه».

ابوعلی سینا هروقت به مشکل علمی برمی خورد به مسجدمیرفت


 صاحب «روضات الجنات» این را آورده اند که: هرگاه شیخ دچار تردید یا مشکل و معضلی در علم می شد و نمی توانست آن را حل نماید، وضو می گرفت و به مسجد جامع شهر می رفت و دو رکعت نماز با خشوع و خضوع بجای می آورد و از کافی المهمات و قاضی الحاجات کمک می طلبید تا اینکه مشکل او مرتفع می شد. همچنین حکیم الهی «میرزا مهدی الهی قمشه ای» می گوید: «وقتی شیخ مقامات عارفان را می نوشت، خود در ریاضت بود و اربعین داشت.»
پس می توان گفت: آن حکمتی که مایه افتخار مسلمین است و آن نکته های دقیق علمی و عقلی به وسیله توسل و توجه به خدای تعالی و استعانت از او به خامه تحریر آمده است،/ قدس انلاین

امام خمینی:بعد از معصومین کسی مانند ابن‌سینا نداریم.

 امام خمینی ابن سینا را با تعبیر «لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» بدون اغراق یاد کرده اند.

 امام خمینی و ابن سینا

آیت‌الله غیاث‌الدین طه‌محمدی (مسئول بنیاد بوعلی سینا)در سخنرانی خود با اشاره به تعبیرات امام خمینی درباره بوعلی سینا در کتاب «مصباح ‌الهدایه» گفت: امامخمینی- ابن‌سینا را با تعبیر «لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» بدون اغراق یاد کرده‌اند، چرا که ایشان یک کارشناس واقعی بودند و این تعبیر انصافا حق شیخ ‌الرئیس را ادا کرده است.

امام می گوید: اگر خورشید ظاهری بر طبیعت می‌تابد، این خورشید‌هایی چون ابن ‌سینا بر قلب، جان، دین و اخلاق مردم می‌تابد، یکی از عللی که باعث شده بدبختی و بیچارگی در جهان اسلام ایجاد شود، فراموشی انسان‌های بزرگ است، بوعلی‌سیناها تابلوی خدا هستند که نباید آن‌ها را فراموش کنیم.

  مراسم افتتاحیه همایش «هزاره تألیف کتاب قانون ابن‌سینا» سه‌شنبه ۷ آبان۱۳۹۲پرتال امام خمینی به نقل از خبرگزاری فارس

                                                                ***

علی‌اکبر ولایتی (وزیرامورخارجه سابق ومشاورعالی رهبری)در مراسم رونمایی از مجسمه شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا در سالن مشاهیر برج میلاد اظهار کرد: ما همه ریزه‌خوار شیخ هستیم.

 امام نیز توجه خاصی به ابوعلی سینا داشته‌اند و با وجود آنکه به برخی نظرات فلسفی ابن‌سینا اشکالاتی گرفته

بودند ولی عنوان کردند: بعد از معصومین کسی مانند ابن‌سینا نداریم.

کتاب قانون ابن سینا– در پزشکی به سال ۱۹۷۳ در شهر نیویورک “آمریکا” تجدید چاپ گردیده است

توضیح:مدیرسایت-پیراسته فر:برای اطلاعات بیشتربه پست های دیگرهمین سایت مراجعه کنید

ترفندهای درمانی”طبابتش”

http://www.pirastefar.ir/?p=5658

زندگینامه ابوعلی سینا

http://www.pirastefar.ir/?p=4445

درمورد”صحت وسقم”ملاقات با خرقانی”صوفی عارف”

http://www.pirastefar.ir/?p=4034

***


روزها وزارت(دربار)شبهاکتابت(تولیدعلم)



ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی‌کرد.

او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در حضرو چه در سفرهمراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد.

 

می‌گویند که او شبها تاا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار افراط می‌کرد. 

 

ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.

وامامی گویندنسبت به بعضی ازدانشمندان برخوردتندی داشته است حتی گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی نیزدرامان نبودند!.
ابن سینای فیلسوف
ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو بود. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین *۱*و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد.
آثار ابن سینا
نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.
ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است.

کتابها” تألیفات “ابوعلی سینا
ابن سینا در بیست و دو سالگی پدرش را از دست داد. در این هنگام، بر اثر ضعف دولت سامانی ، بخارا دچار آشفتگی شده بود. ابن سینا از بخارا به خوارزم رفت. خوارزم در آن زمان مرکز دانشمندان وپژوهشگران بود و امیران آن سرزمین که از خاندان مأمونیان بودند، دانشمندان را گرامی  می داشتند. ابن سینا نیز از بزرگداشت و توجه آنها برخوردار شد و مدتی به آسایش خاطر در آنجا به کار و پژوهش پرداخت. اما خوارزم، پس از چندی ، به تصرف محمود غزنوی در آمد و دانشمندان از آنجا پراکنده شدند. بعضی از آنها به دعوت محمود به غزنه، پایتخت غزنویان، رفتند. ابن سینا که با خشونت محمود در سیاست و مذهب مخالف بود، دعوت او را نپذیرفت و از بیم جان از خوارزم گریخت. پس از اقامت کوتاهی در چند شهر، به جرجان رفت. نوشتن کتاب ” قانون ” را دراین شهر آغاز کرد. یک سال بعد، از آنجا به ری و قزوین و سپس نزد شمس الدوله دیلمی، فرمانروای همدان، رفت. بیماری قولنج شمس الدوله را درمان کرد و وزارت او را پذیرفت. ابن سینا در همین دوره، که سرگرم کارهای سیاسی و اداری بود، به نوشتن کتاب ” شفا ”  پرداخت. پس از مرگ شمس الدوله، جانشین او ، ابن سینا را چهار ماه زندانی کرد. ابن سینا در زندان رساله ای عرفانی، به نام ” حَی بن یَقظان ” ، و کتابی در پزشکی، به نام ” قولنج ” ، و چند رساله دیگر نوشت. پس از رهایی از زندان، چندی گوشه گیر و نیمه پنهان در خانه دوستانش زندگی کرد. سپس، پنهانی همراه شاگردش، ابوعبید جوزجانی، و برادر خود به اصفهان رفت. دراصفهان با استقبال علاءالدوله کاکویه، فرمانروای اصفهان، رو به رو شد و چهارده سال دراین شهر در آرامش زندگی کرد. دراین سال ها کتاب های ناتمام خود را به پایان رساند و کتاب های تازه ای در زمینه فلسفه، ریاضی و موسیقی نوشت . در حمله مسعود غزنوی به اصفهان، برای برانداختن فرمانروایی علاءالدوله، خانه ابوعلی  تاراج شد و بعضی از نوشته های او از میان رفت. اما ابن سینا تا پایان عمر در دستگاه علاءالدوله باقی ماند 

کتابهای مختلفی که درموضوعات مختلف نگارش شده ازابوعلی سینا بجای مانده است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.
فلسفه
   شفا/  نجات/الاشارات والتنبیهات

ریاضیات
    زاویه/ اقلیدس/الارتماطیقی/ علم هیئت/ المجسطی/جامع البدایع

طبیعی

 ابطال احکام النجوم/ الاجرام العلویه واسباب البرق والرعد/  فضا/ النبات والحیوان

پزشکی

    قانون /الادویه القلبیه/ دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه/قولنج/سیاسه البدن وفضائل الشراب / تشریح الاعضا/ الفصد/الاغذیه والادویه

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند.
دانش ابوعلی سینا درموسیقی
ابوعلی سینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. نخستین پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی ابن سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده عبارتنداز:
    شفا/  جوامع علم موسیقی/ المدخل الی صناعه الموسیقی/ لواحق/ دانشنامه علایی/  نجات/ اقسام العلوم

اشعارمنتسب به ابوعلی سینا

ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم:

روزی ابن سینا را متهم به کفر می کنند. وی در پاسخ شعری می گوید:

« کافر چو منی گزاف و آسان نبود،  محکم تر از ایمان من ایمان نبود، در دهرچو من یکی و آن هم کافر، پس در همه دهر یک مسلمان نبود».

 ماجرای زندگی پرفراز ونشیب  ابوعلی سینا ازدیدگاه دکترولایتی

آقای دکترعلی اکبرولایتی”متخصص اطفال”-وزیرامورخارجه سابق-مشاورعالی رهبری -درموردابوعلی سینااینگونه می نویسد:

ابن‌سینا در سال ۳۷۰ ه.ق. در روستای اَفشَنه در نزدیکی بخارا، پایتخت سامانیان، به ‌دنیا آمد. پدرش از کارگزاران حکومت سامانی و مدتی حاکم خَرمَیثن، در اطراف بخارا، بود. ابن‌سینا پنج‌ساله بود که با خانواده‌اش به بخارا سفر کرد. تا ده سالگی قرآن و ادبیات عرب آموخت و ‌چنان‌که خود می‌گوید، دانسته‌هایش مردم را شگفت‌زده می‌کرد. در همین دوران، در بخارا فقه آموخت. سپس نزد شخصی به نام ناتلی به آموختن منطق پرداخت، اما به‌سرعت در این فن از استادش پیشی گرفت و به‌ناچار برای یادگیریِ بیشتر به مطالعات شخصی روی آورد.

در شانزده سالگی چنان موقعیتی در پزشکی یافت که بسیاری از پزشکان و بزرگان در این‌ فن با او مشورت می‌کردند. تا هیجده سالگی منطق و طبیعیات و نجوم و هندسه و ریاضیات را آموخت و دیگر جز مابعدالطبیعه چیزی نمانده بود که نداند. خود می‌گوید چهل بار مابعدالطبیعه‌ی ارسطو را خوانده و باز هم از فهم آن ناتوان بوده تا این‌که اغراض مابعدالطبیعه‌ی فارابی را خوانده و منظور ارسطو برایش روشن شده است (فخری، ص ۱۴۷؛ الگود، ص ۲۱۴)

آورده‌اند که نوح بن منصور سامانی، حاکم بخارا، بیمار شد و پزشکان شهر از درمان او ناتوان ماندند تا این‌که ابن‌سینا بر بالین او حاضر شد و او را درمان کرد و پس از آن، از نزدیکان منصور بن نوح شد و اجازه یافت به کتاب‌خانه بزرگ او راه یابد. این امکان سبب شد از آن کتاب‌خانه بهره‌های فراوان گیرد. اما کتاب‌خانه، پس از مدتی، احتمالاً در ۳۸۹ ق، آتش گرفت و دشمنان ابن‌سینا او را متهم کردند که مقصر بوده است، به این نیت که دیگران از این کتاب‌ها بهره نبرند.پس از چندی، ابن سینا به مسئولیت‌های حکومتی در دربار سامانیان گمارده شد. او درباره دانش خویش در این زمان می‌گوید: «در آن زمان حافظه بهتری در علم داشتم، اما اکنون دانش من پخته‌تر شده است وگرنه همان دانش است و از آن پس به چیز تازه‌ای دست نیافته‌ام» (خراسانی، ج ۴، ص ۲؛ دایرهالمعارف فارسی، ج ۱، ذیل «ابوعلی‌سینا»)

در ۳۸۹ ق، حکومت سامانیان در بخارا سقوط کرد و ابن‌سینا بار سفر بست و به گرگانج، در شمال‌غربی خوارزم، رفت. پس از مدتی، دوباره سفر کرد و با گذر از نَسا و ابیورد و توس و سمنگان به جاجرم و پس از مدتی از آن‌جا به گرگان رفت تا به دربار شمس‌المعالی قابوس‌بن وشمگیر (حکومت: ۳۶۷ـ۴۰۲ ق)، فرمان‌روای زیاری گرگان، بپیوندد، اما پیش از رسیدن او، شمس‌المعالی از حکومت خلع شد و جانشین او از هم‌پیمانان محمود غزنوی بود؛ پادشاهی که به دشمنی با فیلسوفان و اسماعیلیان و شیعیان شهرت داشت. به همین علت، ابن‌سینا در حدود ۴۰۴ ق به ری رفت و به دربار مجدالدوله دیلمی پیوست (ولایتی و دیگران، ج ۱، ص ۴۴۰-۴۴۱)

ابن‌سینا پس از یک سال به‌ناچار ری را ترک کرد و به قزوین و از آن‌جا به همدان رفت. در این میان، شمس‌الدوله، برادر مجدالدوله دیلمی، بیمار شد و ابن‌سینا را به بالین او بردند و چهل‌روز را در کاخ او گذرانید و او را درمان کرد؛ از این‌رو، نزد شمس‌الدوله جایگاهی یافت و ۴۰۶ ق به وزارت او برگزیده شد. این اوضاع دیری نپایید که میان ابن‌سینا با سپاهیان شمس‌الدوله اختلاف افتاد و سپاهیان بر او شوریدند و او را دستگیر و خانه‌اش را غارت کردند و قتل او را از شمس‌الدوله خواستار شدند. شمس‌الدوله، برای آن‌که به غائله پایان دهد، ابن‌سینا را از وزارت برکنار کرد و ابن ‌سینا تا چند روز مخفیانه زندگی کرد تا این‌که شمس‌الدوله دوباره بیمار شد و بار دیگر محتاج طبابت ابن ‌سینا شد و خواست او را به بالینش حاضر کنند. چون او را حاضر کردند، شمس‌الدوله از او پوزش بسیار خواست و بار دیگر وزارت را به او سپرد (الگود، ص ۲۱۸-۲۱۹؛ ایناتی، یادداشت‌ها، ص ۴۱۷)

چند سالی زندگی ابن سینا با آرامش توأم بود. روزها به مسئولیت‌های وزارت می‌پرداخت و شب‌ها به امور علمی و تدریس و تألیف. در سال ۴۱۲ ق، شمس‌الدوله درگذشت و سماءالدوله جانشین او شد. ابن سینا وزارت او را نپذیرفت و از شغلش کناره گرفت.در اواخر حکومت آل بویه (حکومت: ۳۲۰ ـ ۴۴۸‌ ق)

ابن‌سینا صلاح دید که از دربار ایشان فاصله گیرد. پس دوباره مخفی شد و به نوشتن کتاب شفا، که مدتی پیش آغاز کرده بود، مشغول شد. در این میان، مکاتباتی مخفیانه با علاءالدوله بن ‌کاکویه، حاکم اصفهان، داشت. این نامه‌نگاری‌ها سبب دستگیری ابن سینا شد و او را در قلعه فَردَجان زندانی کردند و چهار ماه در زندان بود تا این‌که علاءالدوله در سال ۴۱۴ ق به همدان حمله برد و پس از پیروزی ابن‌سینا را آزاد کرد (تاج‌بخش، ج ۲، ص ۳۰۳)

ابن ‌سینا به همدان بازگشت و پس از مدتی به اصفهان رفت و علاءالدوله از او به‌گرمی استقبال کرد و بدین‌سان دوران چندساله آرامش و فراغت فرا رسید. ابن سینا در این سال‌ها چند کتاب تألیف کرد و در نشست‌های علمی‌، که با حضور علاءالدوله و به خواست او برگزار می‌شد، شرکت می‌کرد.در ۴۲۱ ق، سلطان مسعود غزنوی به اصفهان حمله کرد که در پی آن خانه ابن‌سینا و اموال و کتاب‌هایش به تاراج رفت و برخی نوشته‌هایش به آتش کشیده شد. پس از این حمله، علاءالدوله حاکم اصفهان باقی ماند و ابن‌سینا همچنان از حمایت او برخوردار بود. در سال ۴۲۷ ق، علاءالدوله برای جنگ به همدان رفت و ابن‌سینا در این نبرد او را همراهی کرد. ابن سینا در میانه راه به بیماری قولنج دچار شد و پس از رسیدن به همدان، در نخستین جمعه رمضان ۴۲۸ق درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد (نجم‌آبادی، ج ۱، ص ۵۰۳؛ بیهقی، ص ۳۸-۵۸)

امین، در کتاب اعیان‌الشیعه (ج ۶، ص ۷۰-۸۱)، زندگی‌نامه مفصلی از ابن‌سینا آورده است که می‌توان این امر را دال بر شیعه ‌بودن وی تلقی کرد. از آن‌جا که پدر و برادر ابن‌سینا از شیعیان اسماعیلی بودند و محیط زندگانی خانوادگی او در دوران حکومت سامانیان کاملاً شیعی بود و همکاری‌نکردن او با سلطان محمود تعلق خاطر او را به تشیع نشان می‌دهد (ولایتی، نقش شیعه، ص ۱۲۵)

شاگردان ابن سینا

ابن سینا اگرچه استادان چندانی نداشت، در طول زندگی خود شاگردانی را پروراند. از میان شاگردانش، علاوه بر جوزَجانی، ابوالحسن بهمنیار و ابن‌زیله و ابوعبدالله محمد بن عبدالله معصومی را می‌توان نام برد. برخی عمر خیام را نیز از شاگردان ابن ‌سینا دانسته‌اند. نظامی عروضی سمرقندی نیز در چهار مقاله، خود را از شاگردان او خوانده است.در میان شاگردان ابن سینا جوزجانی از همه بیشتر به او ارادت داشت؛ چنان‌که، در زمان حیات استاد، زندگی‌نامه‌اش را نگاشت و پس از مرگ ابن سینا زندگی‌نامه او و فهرستی از آثارش را تدوین کرد (فخری، ص ۲۰۰؛ الگود، ص ۳۱۲)

***


اولین کسی که زندگینامه ابوعلی سینارانوشت، ابوعبید جوزجانی بود.

ابن سینا نخستین فیلسوف در ایران و جهان اسلام است که کتابهای منظم و کاملی درباره فلسفه نوشته است. دو فیلسوف بزرگ یونانی، ارسطو و فلوطین، و فارابی، فیلسوف بزرگ ایرانی، در شکل دادن به فلسفه ابن سینا تاثیر بسیار داشته اند ابن سینا، بیش از همه، از فلسفه ارسطو بهره گرفته است ؛ او اندیشه های فلسفی ارسطو و پیروان این فیلسوف یونانی را در کتاب ” شفا ”  گرد آورد. ارسطو معتقد بود که به یاری عقل و استدلال می توان به حقیقت دست یافت. ابن سینا نیز در فلسفه خود از همین روش پیروی کرد. با این همه، او در فلسفه دیدگاهی نو داشت که تا اندازه ای با فلسفه ارسطو متفاوت بود. ابن سینا فیلسوفی بود دارای استقلال فکر. تأثیر اندیشه های فلسفی یونان در او چنان نبود که او را بازگو کننده ساده این عقیده ها بشناسیم. ابن سینا به الهیات اسلامی توجه داشت و کوشش کرد تا اندیشه های اسلامی را در فلسفه خود وارد کند. در ان زمان، ابن سینا، درباره پیدایش جهان، با دو اندیشه فلسفی و دینی روبه رو بود: یکی آن که جهان ، آغاز زمانی ندارد، دیگر آن که جهان سرآغازی داشته است و خداوند در زمان معینی آن را از نیستی به هستی آورده است. ابن سینا در برابر این دو عقیده ، اندیشه ای نو بیان داشت. او گفت که جهان درآغاز از وجود خداوند صادر شده است. اوگفت که نمی توان تصور کرد که آفرینش جهان از لحاظ زمانی با خداوند فاصله داشته باشد. با این همه، گروهی او را به سبب بیان این عقیده” کافر” خواندند.
آثار بزرگ فلسفی ابن سینا کتاب های ” شفا ” ، ” نجات ” ، ” دانشنامه علایی ” ، و ” اشارات ”  است، ولی در میان آنها کتاب ” شفا ”  بیش از همه شهرت یافته است. این کتاب دارای چهار بخش ( منطق، طبیعیات، ریاضیات، والهیات ) است و تأثیری فراوان در فکر فیلسوفان ایران و جهان اسلام داشته است. ترجمه شفا به زبان لاتینی نیز در اندیشه گروهی از فیلسوفان اروپا دارای اثری عمیق بر جای گذاشته است .

ابن سینا، در پایان زندگی، به تالیف کتابهایی پرداخت که نشانه دست یافتن او به اندیشه ای نو در فلسفه بوده است. یکی از این کتابها ” حکمه المشرقیه ”  است. از این کتاب تنها دیباچه و بخش منطق آن در دست است و بخش اصلی، که شامل تفسیر این فلسفه بود، از میان رفته است.

زندگی ناآرام، کارهای سیاسی و توجه اساسی به فلسفه سبب شد که ابن سینا کمتر به درمان بیماران و کار عملی در پزشکی بپردازد. با این همه، در کتاب ” قانون ” ، هنگام بحث درباره یک بیماری یا به کار بردن دارو، از تجربه های شخصی خود نمونه های فراوان آورده است. او اکتشافها و روشهایی نو در دانش پزشکی داشته است که در این کتاب و دیگر رساله های پزشکی او باقی است. ابن سینا برای برخی از بیماریهای جسمانی علتهای روانی یافت و با روشی نو به درمان آنها پرداخت.

 «بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»
شاگردان ابوعلی سینا

«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله(استاد وی در علم ریاضیات)  به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد منن نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

مذهب ابن سینا

ابن‌سینا، چنانکه در شرح حالش آمد، اسماعیلی بود و دوری جستن از محمود غزنوی نیز به این دلیل بوده است، زیرا محمود بسیار به رافضیان و معتزلیان – که اسماعیلیان را نیز از آنان میدانست – سخت می‌گرفت و از آنها کینه داشت. در بعضی کتابها آمده است که شیخ حنفی مذهب بود، چون از فقه حنفی بحث کرده است. اما این مطلب درست نیست، زیرا از شیخ در کتابهای حنفیان و طبقات دیگر حنفیه یادی نشده است؛ همچنانکه در کتابهای شافعیه نامی از وی به میان نرفته است.

دلیل دیگر آنکه رسائل و آثاری از شیخ به فارسی نوشته شده است که تمایل وی را به اسماعیلیه آشکار میسازد، زیرا تألیف و تعلیم به زبان فارسی از کارهای صوفیه و اسماعیلیه بوده که سعی داشتند عقاید خود را در میان عامه مردم رواج دهند؛ در حالی که سایر فِرَق تنها به انتشار عقاید خود در میان خواص قناعت میکردند.

به هر حال، آنچه از همه گفته‌های گوناگون و کتابهای مورخان به دست می‌آید نشان می‌دهد که مذهب شیخ اسماعیلی بوده است. دلیل دیگر اینکه شیخ در دوران سامانیان می‌زیست و در این دوران، اسماعیلیه در ماوراءالنهر و مخصوصاً بخارا نفوذ بسیار داشتند و ایرانیانی که با تکیه به قدرت اسماعیلیان از یوغ بندگی عباسیان رها شده بودند با جان و دل مذهب اسماعیلیه را میپذیرفتند. خاندان ابن‌سینا نیز از ایشان بوده و به عقاید آنان گرویده بودند.

عدهای از بزرگان اهل سنت بر ابن سینا اعتراضاتی کردهاند و همین امر میرساند که شیخ در سلک اهل تسنن نبوده، بلکه اسماعیلی بوده است.

قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین عقاید شیخ را میستاید و استدلال میکند بر اینکه شیخ شیعه بوده است

***

مروری برزندگی پرفراز ونشیب  ابوعلی سینا

درمان حاکم بخارا

*امیرنوح بن منصور سامانی (حاکم بخارا)به بیماری عضلانی مبتلا میشود که اورا زمینگیرمی کند،همه اطباء ازدرمانش عاجز می شوند ،ابوعلی سینا ادعا میکند که می تواند درمانش کند ،که به تجویز این دکترجوان درمان می شودوامیرهم ازاومیخواهد “درخواستی “داشته باشد،درخواست ابن سینا چیزی غیراز اختیارگرفتن کتابخانه سلطنتی نبود! که درجریان مطالعات ،پس ازمدتی کتابخانه طعمه حریق می شودوتوطئه علیه اوشروع می شود ودرهمین اثنا،پدراین طبیب فوت می کندوحاکم بخارا هم فوت می کند وشهردچارآشوب می شودوجان ابوعلی سینا بخطر می افتد واونیزبخارا را به قصد خوارزم ترک می کند.

*وزارت گرگانج ،مرکزخوارزم(ناحیه ای در ازبکستان کنونی)

شاه علی بن مأمون  به واسطه وزیر دانشمندش”احمدبن محمدسهیلی “استقبال گرمی از دکتر جوان می کند و ازمقربان دربار محسوب می شود،که پس ازمدت کوتاهی دولت “شاه علی”سقوط می کند

*دعوت سلطان محمود غزنوی 

ابوعلی سینا دعوت سلطان غزنوی را نمی پذیرد ومیداند که این عدم پذیرش مجازات سختی بدنبال دارد که بهمراه  استاد خود “ابوسهل”که مردسالخوره ای بود ،نیشابورمی شوند.

دراین سفر طولانی وپرمشقت ،استادش فوت می کند واو واردشهر نیشابور می شود که ظاهراً قصداقامت دراین شهرراداشته است  که روزی درمیدان شهر تجمعی را مشاهده میکند،ازروی کنجکاوی نزدیک می شود،متوجه می شودکه مأموران دربارسلطان غزنوی گوش میدهند که عکسی را نشان میدهند وازمردم میخواهند این شخص را شناسایی ومعرفی کنندتا جائزه بگیرند,عکس نمایش داده شده عکس خودش بوده است که بناچار فراررابرقرار ترجیح میدهد وراهی جرجان(گرگان) می شود .

*درمان خواهرزاده حاکم گرگان

قابوس بن وشمگیر حاکم گرگان ،همشیره زاده اش ،بیماری شدید افسردگی گرفته بوده که داروی هیچ  پزشکی مؤثرواقع نشده بود که به ابوعلی سینا مراجعه ودرخواست حضوربربالین اومی کنند واو تشخیص میدهد که مرضش چیزی غیر از عشق به دختری نیست.

این درمانگری موجب محبوبیت بوعلی درپیش حاکم می شود ودردولت جاکم سمتی  به اومحول می شود،که پس ازچندی مردم علیه قابوس شورش میکنند واورا بفتل می رسانند وابن سینا برای رهایی ازخطراحتمالی  این شهر راترک می کند.

*درمان مادرشاه” ری

مجدددوله “امیرری” بود اما چون کم سن وسال بود ،مادرش رتق وفتق امورحکومت را تدبیرمی کرد مجددالوله،بیماری مالخولیا مبتلابودوتنها طبیبی که توانست درمانش کند ابوعلی بودوبه تبع او ازمقربین دربارقرارگرفت واما پس ازمدتی مادر فوت می کند وکودتایی رخ می دهد که دولت سقوط می کند وپزشک جوان دوباره مهاجرت پیشه می کند.

*سفربه همدان  وقزوین

حاکم همدان ،شمس الدوله دیلمی(برادرمجددالدوله) به بیماری قولنج “صعب العلاج”مبتلا بوده که توسط ابوعلی سینا بهبود می یابدودرنتیجه به وزارت عالیه”مالیه” می رسد

پس ازمدتی قحطی رخ میدهد وکارمندان دولت، ابوعلی سینا را مسبب نابسامانی میدانندکه به خانه اش هجوم می برند وهمه چیز راغارت می کنند وابوعلی دستگیر وزندانی می شودولی بعلت نیاز دربار به طبابت اوومحبوبیت مجدد ،ازاودلجویی می شود وبه پست سابق برمی گردد.

بعدازفوت حاکم،برادرش مجددالدوله به پادشاهی می رسد ولی بوعلی ازپذیرش وزارت امتناع می کند که نتیجه اش زندانی شدن بوده که بعدها با همکاری یکی از دوستان درباری بطورمخفیانه آزاد و بالباس مبدل  فرارمی کند.

*سفربه اصفهان

حاکم اصفهان علاءالدوله دیلمی، مقدم اوراگرامی میدارد وپست مهم”قضاوت” را به اومی سپارد وقصری رادراختیاراومی گذارد  وازروی علافه کمربندنقره ای وشمشیرجواهرنشان خودرا به اوهدیه می کند وامااوکه ازذخارف دنیوی گریزان بود آن رابه غلامی  می بخشد وحسودان به شاه خبرمی برند که اوبه شاه بی احترامی کرده است وشاه خشمگین می شودوبوعلی چاره رادرفرار آنهم بالباس مبدل می داند.وازشهرخارج می شود واما شاه پشیمان می شودودستورمی دهدبااحترام اورابرگردانند ومجدد به پست قبلیش انجام وظیفه می کند./۲۱دیماه۱۳۹۱روزنامه اطلاعات

درباره نویسنده

1830مطلب نوشته است .

۵ Comments on “علت مرگ ابوعلی سینا/کیفیت عمرمهم است نه کمیت”

  • مرتضی wrote on ۱۲ شهریور, ۱۳۹۵, ۱۹:۴۸

    خدا به ایشان اجر عظیم عطا فرماید

  • فروشگاه سرویس خواب wrote on ۲۲ مهر, ۱۳۹۵, ۹:۲۲

    عالی بودددد

  • j wrote on ۱۹ خرداد, ۱۳۹۶, ۹:۵۳

    چند سطر اول و مخصوصا توصیه دانشمند بزرگ بوعلی سینا به شاگردانش بسیار مبهم است و مشخص نیست از چه منبعی استفاده کردید . یعنی چی که جناب بوعلی سینا ازدواج موقت داشتند ؟ از کجا این حرفا رو می آرید ؟

  • منصف از مرودشت(تخت جمشید) wrote on ۱۵ مرداد, ۱۳۹۷, ۹:۲۳

    روحش شاد………………………….

Trackbacks

  1. علت مرگ ابوعلی سینا

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما