زندگینامه پوریای ولی /قبرش در”صومعه سرا”است یا”خوی”یاازبکستان؟

زندگینامه پوریای ولی /قبرش در

زندگینامه پوریای ولی /قبرش درصومعه سرااست یاخوی یاازبکستان؟

 برخی او را از مردم گرگانج ، برخی از مردم گنجه و برخی دیگر، بر اساس طوماری قدیمی به جا مانده از دوره صفوی، او را از مردم خوی، سلماس دانسته‌اند.

پوریای ولی در جوانی کشتی می‌گرفت و پیشه پوستین‌دوزی و کلاه‌دوزی داشت. در همان زمان جوانی، به شهرهای گوناگون آسیای میانه، ایران و هندوستان سفر کرد و همه جا کشتی گرفت و به پهلوانی نام یافت.

پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران نمونه‌ای از اخلاق، پایمردی و جوانمردی است و  در مقام یک پهلوان شایسته است.

آرامگاه پوریای ولی

به روایتی مقبرهٔ او در شهر خوی، استان آذربایجان غربی می‌باشد. آرامگاه دیگری نیز منسوب به وی در شهر خیوه ازبکستان وجود دارد و البته آرامگاهی هم در ما بین صومعه‌سرا و فومن این مقبره خود یک مجموعهٔ فرهنگی – تاریخی است و در فاصلهٔ قرن‌های هشتم تا چهاردهم هجری (۱۴ تا ۲۰ میلادی) برای بزرگداشت نام پهلوان محمود ساخته شده‌است. 

طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده است. برخی از منابع متاخر کلمه «ابن» که به معنی «فرزند» است، حذف نموده و منابعع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی  مشهور به پوریای ولی مشهورشدهه است. اما پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده،ولی هرگز در شهرت و نام‌آوری به پدرشش پهلوان پوریای ولی نمی‌رسید.

آرامگاه «پوریای ولی» در میان این مجموعه فرهنگی- تاریخی قرار داشته و خود یک مجموعه فرهنگی ـ تاریخی است و در دوره سده‌های هشتم تا چهاردهم هجری (۱۴ تا ۲۰ میلادی)، برای بزرگداشت نام «پهلوان محمود» پسر پوستین‌دوزی که علاوه بر پهلوانی، شاعر و جوانمرد نیز بود، ساخته شده‌ است.

آرامگاه پوریای ولی زیارتگاهی باشکوه که در مرکز قلعه واقع شده، این شخصیت محبوب، شاعر، فیلسوف و پهلوان معروفی در ایران و هند بوده است.

خیوه شامل ۲ بخش است، بخش بیرونی «دوشان قلعه» نام دارد که این بخش دارای ۱۱ دروازه بوده و بخش درونی «ایچان‌قلعه» نام دارد و این بخش دیواری خشتی دارد که اطرافش را فراگرفته‌ و برخی بر این باورند که این دیوار در سده ۱۰ میلادی ریخته شده‌ است.

در ثبت لقب وی اختلاف وجود دارد. برخی آن را "پوربای ولی" ثبت کرده اند و احتمال می رود "بای " که در ترکی به معنای بزرگ است ، لقب او و "ولی " نام پدرش یا اشاره به مقام پیشوایی و قطبیت خود او باشد. احتمال دیگر این که "ولی " نام و "بای " (بیک )) لقب پدر است و به همین سبب او را "پورِ بای ولی" خوانده باشند.لقب پهلوان محمود خوارزمی متخلص به قتالی، نیز به پوریای ولی داده شده است و در ازبکستان بیشتر وی را به همین نام می شناسند.

پوریا، یکی از  عرفا و شاعران قرن هفتم و هشتم است و آرامگاه وی در خیوه زیارتگاه خاص و عام می باشد. این آرامگاه که ساخت آن به قرن هشتم هجری می‌رسد ، در قرن سیزده هجری  بازسازی شده و فضای بسیار عارفانه‌ای دارد.این مقبره دارای ضریح زیبای چوبین است و زوار که عمدتا اهل سنت هستند،به عادت ایرانیان،پس از زیارت مبلغی پول نیز به نیت نذر به درون ضریح می اندازند. با نگاهی به سقف آرامگاه ،می توان اشعار منسوب به وی به زبان فارسی که برروی کاشی های خشتی هفت رنگ نسخ نوشته شده را مشاهده کرد:

گر بر سر نفس خود امیری، مردی      گر بر دگران خرده مگیری، مردی

مردی نبود فتاده‌ را پای زدن              گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی

یکی از صاحب نظران می گفت تاریخ ولادت و شرح حال پهلوان محمود بن پوریای ولی چندان روشن نیست . برخی او را اهل اورگنج و برخی هم از مردم گنجه می دانند. وی  در جوانی کشتی می گرفت و به کار پوستین دوزی و کلاه دوزی هم اشتغال داشت . پوریا  به شهرهای مختلف آسیای میانه ، ایران و هندوستان نیز سفر کرد و در همه آن شهرها به پهلوانی معروف شد

ماجرای کشتی"پوریای ولی"باپهلوان هندی

.داستان کشتی وی با  یک  پهلوان هندی  نقل مجالس ایران و ازبکستان است.مشهور است که پوریا ، مادر آن پهلوان را در حال استغاثه و زاری دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب می کرد. پوریا برای شاد کردن دل او تصمیم گرفت تا در آن کشتی پشت خود را به دست پهلوان هندی به زمین رساند. گویند که در پایان این کشتی به مقام مکاشفه نائل شد.

هنگام سحر و اذان، در تاریک و روشن بامداد، مردی تنومند و بلند قامت، از خانه بیرون زد و قدم در کوچه ای تنگ نهاد. از میان دیوارهای قدیمی و کوتاه و بلند شهر گذشت و به مسجد نزدیک شد. صدای اذان صبح به گوش میرسید. پهلوان وضو ساخت و به راز و نیاز پرداخت. هنوز چیزی نگذشته بود که از پشت یکی از ستون های مسجد، صدای گریه پیرزنی را شنید که به درگاه خدا چنین التماس می کرد: خداوندا! رو به درگاه تو آورده ام، نیازمندم و از تو حاجت می طلبم، نا امیدم مکن. مرد بی تاب و آرام به پیرزن نزدیک شد. با مهربانی پرسید: چه حاجت داری، مادر؟!

پیرزن گفت: ای جوانمرد، التماس دعا دارم. برای من و پسرم دعا کن. مرد پرسید: مشکل شما و پسرتان چیست؟ پیرزن آهی از دل برآورد و گفت: پسری دارم زورمند و دلاور، پهلوان هندوستان، در شهر و دیار خود پرآوازه است، هر جا نام و نشان پهلوانی میشنود، عزم کشتی گرفتن می کند. شکر خدا تاکنون پیروز شده و تا امروز هیچکس نتوانسته پشت او را به خاک برساند. اکنون پهلوانی از خوارزم قصد هماوردی با پسر من را دارد، می ترسم بر پسرم مغلوب شود.

 

آن مرد کسی جز پوریا یولی نبود، فهمید که رقیب هندی او، پسر این پیرزن است. پوریای ولی، طاقت دیدن اشک های پیرزن را نداشت. دلداریش داد و گفت: به لطف حضرت حق امیدوار باش، خداوند دعای مادران دل شکسته را مستجاب می کند. این را گفت و با حالتی پریشان، از پیرزن دور شد. پس از آن پوریای ولی با خود فکر کرد که فردا چه کند، اگر قویتر از آن پهلوان باشد و بتواند او را به زمین بزند، طعم شکست را به او چشانیده است و یا با توجه به تمنای مادر، مقاومت نکند و زمینه پیروزی حریف را فراهم سازد. برای مدتی، در شک و تردید بود. اما تصمیمی قاطع گرفت، تصمیمی شجاعانه! قهرمان واقعی کسی است که فرمان نفس را پیروی نکند.

 

روز موعود فرا رسید. پوریای ولی، پنجه در پنجه حریف افکند، خود را بسیار قوی و حریف را در برابر خویش ضعیف دانست و می توانست به آسانی پشت او را به خاک برساند. چون عهد خود را بیاد آورد، درهای حکمت به روی او گشوده شد و برای آنکه کسی متوجه نشود، مدتی با او دست و پنجه نرم کرد، اما طوری رفتار کرد که دیگران احساس کنند حریف وی قویتر است. پس از لحظاتی پهلوان نام آور بر زمین افتاد و حریف روی سینه اش نشست. مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پوریای ولی در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی جوان و گریه های شوق پیرزن بود.

 

مردم و دوستان پوریای ولی که از توانایی او به خوبی آگاه بودند، در حقیقت از شکست او  شگفت زده شدند. چند وقت بعد، سلطان جونه، مجلسی ترتیب داد تا در آن از پوریای ولی دلجویی کند. پهلوان هندی که در مجلس سلطان حضور داشت، پیش آمد و خود را به پای پوریای ولی افکند، بازوبند پهلوانی را به او تقدیم کرد و گفت: من در ضمن مسابقه، متوجه گذشت و جوانمردی شما شدم. از آن روز داستان فداکاری بزرگ پوریای ولی در همه ی شهرها پیچید و او را به عنوان پهلوان افسانه ای و جوانمرد معروفی می کردند.

 

در ادبیات شفاهی و داستانهای عامیانه ، درباره شجاعت ، تسلط او به فنون کشتی و تواناییهای روحی و جسمی وی سخن رفته است . در یک طومار قدیمی دوازده اصل ، به عنوان اصول اساسی پهلوانی و جوانمردی ، آمده که از آنها به عنوان اصول پوریای ولی یاد شده است . از جمله این اصول احترام به پیش کسوت، دروغ نگفتن ، دشنام ندادن ، ترک نماز نکردن و محبت به مردم است.مجموعه رباعیات منسوب به پوریای ولی که نسخه خطی آن در مؤسسه خاورشناسی فرهنگستان علوم ازبکستان موجود است ، در سال ۱۹۶۲ در تاشکند به چاپ رسیده است 

 آرامگاه پهلوان محمود قتالی فرزند پوریای ولی  در شهر خیوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان می‌باشد.

شهرت پوریای ولی تنها به دلیل پهلوانی‌هایش نیست بلکه مردم منطقه او را به داشتن ویژگی‌های نیکوی اخلاقیِ معلم، مرشد، صوفی و مرد خدا می‌شناسند. آرامگاه مشهور شده بنام او از پر رونق‌ترین مکان‌ها در منطقه‌است که هر روز مردم کثیری از اطراف فرارود و به ویژه خوارزم برای زیارت و راز و نیاز با خدای خود به آنجا می‌روند. گفتنی است که در ایشان قلعه امیران و صاحب منصبان زیادی مدفونند اما امروزه از هیچ‌یک از آنها نامی برده نمی‌شود و تنها نام پهلوان محمود بن پوریای ولی و آرامگاهش همچنان زنده‌است.

البته مقبره‌ای در شهر خوی وجود دارد که روی آن نام پوریای ولی نوشته شده‌است؛ و مردم شهر خوی آن را «پیر ولی» می‌نامند. در مورد اینکه پهلوان پوریای ولی در خوی زندگی کرده و در همین شهر و در گورستان مشهور به «پیرولی» دفن شده‌است به ۵ سند مهم تاریخی اشاره می‌شود:

۱-در یک طومار قدیمی که در عهد صفویه و حدود ۴۰۰ سال قبل بر روی پوست آهو نوشته شده، صراحتاً آمده‌است که پهلوان پوریای ولی از شهرستان خوی بود. متن کامل و تصویر این طومار در کتاب «ورزش باستانی ایران» نوشته دکتر پرویز ور جاوند آمده‌است.

۲-در کتاب «مرآت الشرق» (که اخیراً از سوی کتابخانه آیت‌الله مرعشی منتشر شده و شامل شرح حال ۶۸۴ تن از دانشمندان شیعه در قرن‌های ۱۳و۱۴ هجری قمری می‌باشد) زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیرولی» خوی ذکر شده است.

در این کتاب به سنگ قبر پوریای ولی هم اشاره شده و عین سنگ نوشته، قید شده‌است. در این سنگ قبر اسامی ۷ تن از اجداد پوریای ولی ذکر شده بود؛ که بر اساس آن نام پدر پوریای ولی، محمود بود و پسر وی نیز محمود نام داشته‌است. البته این رسم در بین مردم خوی و منطقه وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد که افرادی برای زنده نگه داشتن نام پدرشان فرزند خود را به نام پدرشان نامگذاری می‌کنند.

بر اساس آن سنگ قبر، پوریای ولی سال ۸۲۰ هجری قمری، دار فانی را وداع گفته‌است.

صدراسلام محمّد امین امامی خویی در مورد مرقد ایشان در کتاب «مرآه الشرق» می‌نویسد:

قبر امیر ولی (پوریای ولی)، مشهور به پیر ولی،… فردی مرتاض، عابد و پسندیده سیرت، بااخلاق خوب، بزرگ مقام بود. در زندگی وی بعضی کرامات به او نسبت می‌دهند. شهرها و آبادی‌های دور و بعید را قصد نموده، درشهر خوی مدفون است. بعد از دفن بر روی قبرش قبّه و بنائی ساخته و خانقاهی درست کردند. مردم بر مزارش برای قضای حاجات به خصوص شب‌های جمعه جمع می‌شوند. مقبره آن بعد از گذشت زمان تخریب شده، لکن آثارش باقی‌مانده و اهالی آن را زیارت می‌کنند.

۳-سند دیگر در این مورد داستانی است که در مورد پوریای ولی در بین مردم خوی از گذشته‌های دور درباره قبر پوریای ولی سینه به سینه نقل شده‌است و ما نمی‌توانیم از داستان‌های که مردم بصورت سینه به سینه نقل می‌کنند. به سادگی بگذریم. به هر حال این داستان که در کتابهای تاریخی هم نقل شده، علت اسطوره شدن پوریای ولی را نشان می‌دهد. این داستان در بین مردم خویچنین معروف است که:

جوانی از فقرای شهر خوی که از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاکم این شهر می‌شود. او که تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری می‌گردد. مداواهای پزشکان در علاج بیمار کارگر نمی‌افتد چرا که بیماری عشق درمان جسمی ندارد.

بالاخره پسر زبان می‌گشاید واز عشقش به دختر حاکم می‌گوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش می‌کنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری می‌کند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می‌رود. خبر به گوش دختر حاکم می‌رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار خوی، پوریای ولی می‌کند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه می‌داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می‌کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می‌شود.

در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهرخوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می‌کند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر می‌پرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب می‌دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کرده‌ام تا پسرم پیروز گردد.

پوریا دچار تردید می‌شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه می‌گیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی می‌گردد. روز موعود فرا می‌رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می‌شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده‌اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می‌کند.

خود پهلوان پوریای ولی در این مورد می‌گوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینه‌ام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.

مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه‌های شوق مادرش بود. دیگر هیچ‌کس پوریا را به چشم پهلوان نمی‌نگریست.

سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه‌ای و اسطوره‌ای تبدیل شد.

ده فرمان مشهور جوانمردی که از پوریا به یادگار مانده، جزو اصول ورزش باستانی کشور است و این ده فرمان سالها سرلوحه پهلوانان خوی بوده و هنوز هم سینه به سینه نقل می‌گردد.

۴-امیر کمال الدّین حسین گازرگاهی در مجالس العشّاق /۹۶ داستان پهلوان محمود پوریا را شروع کرده:

تکیه دار دارالصفای اولی الأیدی والابصار (قسمتی از آیه ۴۵ سوره ص) در بررسی عناوین و القاب شهرهای ایران، به شهری غیر از خوی برنمی‌خوریم که لقب «دارالصّفا» داشته باشد.

۵-مرحوم پرتو بیضایی در کتاب «تاریخ کشتی ایران» از صفحه ۲۶ الی ۶۱ کتابش را به زندگی پهلوان پوریا اختصاص داده‌است. وی به نقل طوماری به عرض ۱۷ سانتی‌متر و طول سه متر و نیم پرداخته، که از قراین پیداست، انشاکننده آن از قصه‌خوانان چند سده پیش، به احتمال قوی عصر صفویه می‌باشد. مرحوم بیضایی این طومار را پس از تجسس و تحقیقات فراوان از آقای زرکشان به دست آورده‌است.

در این کتاب ضمن نقل روایاتی از زندگی پوریای ولی در خوی به کشتی پهلوان با پهلوانی به نام «شیردل» از تبریز در مقام کهنه سواری، اشاره دارد، که در میدان «خوی سرماس» اتفاق می‌افتد. چند سطر پایین‌تر می‌نویسد:

از طرف قبله ده دلیر پیدا شدند همه کلاه‌های اشریکی (نام محلّی) بر سر و نمدهای پا زهری در بر و زیر تنبان‌ها (لباس کشتی) بر کتف در برابر پهلوان ایستادند و پاهای خود را جفت کردند و سلام دادند. پهلوان پرسید که کیستید و از کجا آئید و به چه کار آمده‌اید، در جواب گفتند که از جانب فارس آمده‌ایم در خدمت شیخ روزبهان بودیم و ما به اشارت شیخ وارد اینجانب شده‌ایم و شیخ ما را گفت شما را به خدمت پهلوان محمود پوریای ولی باید رفت و ما دوازده سال بود که در خدمت شیخ بودیم و شیخ ما را گفت شما به خوی سرماس (خوی سلماس) می‌باید رفت و لباسی که در نظر است ما را پوشانید الحال به خدمت تو آمده‌ایم که تا حیات باشد، باشد در خدمت تو باشیم. پهلوانانی که از جانب حاجی بکتاش از غرب آمده بودند، پهلوانانی که از جانب صبا (به جای مشرق به کار رفته) از مشهد مقدّس آمده بودند و… در خوی سرماس پیش پهلوان پوریا جمع می‌شوند

منبع :پوریای ولی در شهر خوی- حسین کرلو

مدت عمر

سال دقیق ولادت او و مدّت عمرش معلوم نیست، امّا در کتاب‌های مختلف مرگ او را سال ۷۲۲ه. ق ذکر کرده‌اند ولی با توجّه به اینکه زمان سرودن کنزالحقایق را ۷۰۳ هجری یاد کرده‌اند :

چه خفتی عمر بر پنجاه آمد/کنون بیدار شو گرگاه آمد

می‌توان گفت که سال تولد او باید ۶۵۳ هجری بوده باشد.

علاوه بر رباعیاتی که از وی باقی‌مانده‌است، برخی معتقدند مثنوی کنزالحقایق نیز از آنِ اوست. این مثنوی در سال ۷۰۳ سروده شده‌است.

پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است/از همت داوود نبی بخت بلند است

افتادگی آموز گر طالب فیضی

 ****

زندگینامه محمودخوارزمی«پوریای ولی» به روایت دیگر

لقب پهلوان محمود خوارزمی متخلص به قتالی ، پهلوان و عارف و شاعر قرن هفتم و هشتم . وی در ورزش باستانی و زورخانه ای ایران از جایگاه مهمی برخوردار است (هدایت ، ص ۱۲۵؛ مدرس تبریزی ، ج ۱، ص ۳۱۱؛ نفیسی ، ج ۲، ص ۷۷۰). در ضبط لقبش اختلاف وجود دارد. برخی آن را پوربای ولی ضبط کرده اند و ازاین رو احتمال می رود «بای» که در ترکی به معنای بزرگ است،لقب او و «ولی » نام پدرش یا اشاره به مقام پیشوایی و قطبیت خود او باشد. احتمال دیگر این است که «ولی » نام و «بای » (بیک ) لقب پدر پهلوان محمود باشد و به همین سبب او را پورِ بای ولی خوانده باشند (نفیسی ، همانجا؛ پرتوبیضایی ، ص ۱۱۲؛ اعتمادالسلطنه ، ج ۲، ص ۶۲۰). لقب وی را «بوکیار» و «پکیار» نیز ضبط کرده اند که معنایی برای آن ذکر نشده است (جامی ، ص ۵۰۴، تعلیقات عابدی ، ص ۸۸۲ ـ ۸۸۳؛ پرتوبیضایی ، ص ۱۱۴). مؤلف مجالس العشاق ، که نزدیکترین تذکره به زمان اوست ، لقبش را «پریار» دانسته است که احتمالاً حرف «ر» در پریار بر اثر کثرت استعمال حذف شده است . بعید به نظر نمی رسد که این نام از مصطلحات زمان بوده (پرتو بیضایی ، ص ۱۱۲) و شاید مرکب از «پری » و «یار» باشد، و به کسانی اطلاق می شده است که کاری خارق العاده انجام داده باشند.

تاریخ ولادت و شرح حال او روشن نیست . برخی او را اهل اورگنج از شهرهای خوارزم («قتالی : پهلوان محمودبن پوریای ولی »، ص ۷۶؛ خلیل ، ج ۳، ص ۴۸۹) یا از مردم گنجه (مدرس تبریزی ، همانجا؛ آقابزرگ طهرانی ، ج ۹، قسم ۱، ص ۱۵۹ـ۱۶۰)، یا بر اساس طوماری قدیمی متعلق به دوره صفوی ، از اهالی سلماس و خوی ذکر کرده اند (پرتوبیضایی ، ص ۳۵۱). گفته شده است که در جوانی کشتی می گرفت و به کار پوستین دوزی و کلاه دوزی اشتغال داشت . در همان ایام به شهرهای مختلف آسیای میانه ، ایران و هندوستان سفر کرد و در همه آن شهرها به پهلوانی نامبردار شد (دایره المعارف ادبیات و هنر تاجیک ،ج ۲، ص ۵۳۴؛ د.تاجیکی ، ج ۵، ص ۵۶۲). درباره تغییر احوال و توجه و التفات پوریای ولی به عرفان روایتهای گوناگونی وجوددارد. به روایتی ، پهلوانی هندی برای کشتی گرفتن با وی به خوارزم آمد (پرتوبیضایی ، ص ۱۱۳) و به روایتی دیگر، یکی از پادشاهان هندوستان او را برای کشتی با پهلوانی هندی دعوت کرد (خلیل ، همانجا). پوریا مادر آن پهلوان را در حال استغاثه و زاری دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب می کرد. پوریا برای شاد کردن دل او تصمیم گرفت تا در آن کشتی پشت خود را به دست پهلوان هندی به زمین رساند. گویند که در پایان این کشتی حال کشفی به او دست داد و لقب «پریار» نیز در همین ماجرا به او داده شد (خلیل ، همانجا؛ پرتوبیضایی ، ص ۱۱۳ـ۱۱۴).

بر حسب برخی منابع ، وی دارای گرایشهای ملامتی بود و حتی گاه به خرابات می رفت و با خراباتیان سخنان تایبانه می گفت (زرین کوب ، ص ۳۵۵،بدخشی ، ص ۷۳). جامی نیز وی را از معاشران و یاران محمد خلوتی (متوفی ۷۵۱) بر شمرده است (ص ۵۰۴).

وفات وی را همه منابع ۷۲۲ و در خیوَق (خیوه ) ذکر کرده اند. مزارش در ترکمنستان بر جای است(اعتمادالسلطنه ؛نفیسی ، همانجاها) و مردم آن ناحیه به علت اعتقاد به شخصیت معنوی وی پس از مراسم ازدواج جهت تبرک به آرامگاهش می روند.

افسانه های بسیاری درباره او نقل شده است . در بوستان خیال * ، تألیف ۱۱۵۵، به کشف قاره امریکا اشاره شده و آمده است که پوریای ولی در آنجا ورزشگاهی تأسیس می کند و به آموزش فنون کشتی به جوانان می پردازد و پادشاه آن دیار را در دشواریها یاری می دهد (محجوب ، ص ۴۱۰ـ۴۱۱). در همه این افسانه ها و داستانهای عامیانه ، درباره شجاعت ، تسلط او به فنون کشتی و تواناییهای روحی و جسمی وی سخن رفته است . پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران اسوه جوانمردی و از خودگذشتگی است و در زورخانه ها هنگام انجام دادن کارهای دشوار، مانند سنگ گرفتن ، نام او را بر زبان می آورند. در ابتدای هر کشتی نیز اشعاری خوانده می شود که منسوب به اوست . همچنین بوسیدن خاک گود کشتی اشاره ای به قدم بوسی پوریای ولی است (بهمنش ، ص ۶۴؛نفیسی ، همانجا؛قزوینی ، ج ۴، ص ۸۹؛پرتوبیضایی ، ص ۳۱، ۱۱۲).

در یک طومار قدیمی دوازده اصل ، به عنوان اصلهای اساسی پهلوانی و جوانمردی ، آمده که از آنها به عنوان اصول پوریای ولی یاد شده است . از جمله این اصول احترام به پیش کسوت (کهنه سوار)، دروغ نگفتن ، دشنام ندادن ، ترک نماز نکردن و محبت به مردم است . در زمینه فنون کشتی نیز ۳۶۰ فن را به او نسبت داده اند (پرتوبیضایی ، ص ۳۶۱ـ۳۶۲؛عباسی ، ج ۱، ص ۴۲).

این آثار را به پوریای ولی نسبت داده اند:

مثنوی کنزالحقایق در بحر هَزَج که در فهرست برخی کتابخانه ها به اشتباه آن را از عطارِ نیشابوری یا شیخ محمود شبستری دانسته اند (منزوی ، ج ۴، ص ۳۰۵۹ـ۳۰۶۰). این کتاب مشتمل بر پنج مقاله و ۱۳۰۰ بیت است که در آخر کتاب آن را به عطار نسبت داده اند، اما به نام «محمود» در اشعار تصریح شده است (ص ۱۵۲). در ابتدای کتاب پس از حمد و درود بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وسلّم ، خلفای چهارگانه مدح شده اند. کتاب دارای مطالبی عرفانی و اخلاقی درباره ایمان ، شهادت ، طهارت ، نماز، روزه ، زکات ، حج ، جهاد با نفس ، عشق ، مراد از مهدی موعود و صفات آن حضرت ، میزان و قیامت است که در ضمن حکایاتی آمده است (گوپاموی ، ص ۵۹۹). کنزالحقایق در ۱۳۵۲ در تهران به چاپ رسیده است (مشار، ج ۴، ستون ۴۱۴۸ـ ۴۱۴۹؛
منزوی ، همانجا).

مجموعه رباعیات پوریای ولی که نسخه خطی آن در مؤسسه خاورشناسی فرهنگستان علوم ازبکستان موجود است (  دایره المعارف ادبیات و هنر تاجیک  ، همانجا)، در ۱۳۴۱ ش / ۱۹۶۲ در تاشکند به چاپ رسیده است ( د. تاجیکی ، همانجا). تعداد واقعی رباعیات او روشن نیست . وی در این رباعیات مردم را به پاک نهادی ، عدل و انصاف ، وفاداری ، شادی ، طلب دانش و سربلندی فرا می خواند و گاه اوضاع زمانه و مردم ریاکار و جاهل و اسیر خرافات را مذمت می کند (  دایره المعارف ادبیات و هنر تاجیک  ؛د. تاجیکی ، همانجاها).

 منابع :

(۱) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعه الی تصانیف الشیعه ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۲) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمد اسماعیل رضوانی ، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ ش ؛
(۳) نورالدین جعفر بدخشی ، خلاصه المناقب : در مناقب میرسیّدعلی همدانی ، چاپ سیّده اشرف ظفر، اسلام آباد ۱۳۷۴ ش ؛
(۴) عطاءالله بهمنش ، «پوریای ولی : مظهر جوانمردی و صفا»، کاوه ، سال ۱۲، ش ۵ و ۶ (بهمن ۱۳۵۳)؛
(۵) حسین پرتو بیضایی ، تاریخ ورزش باستانی ایران ، زورخانه ، ( تهران ) ۱۳۳۷ ش ؛
(۶) پهلوان محمود پوریای ولی ، کنزالحقایق ، چاپ سنگی تهران ۱۳۵۲؛

(۷) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ۱۳۷۰ ش ؛
(۸) علی ابراهیم خلیل ، تذکره صحف ابراهیم ، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ۲۹۷۶؛
(۹) عبدالحسین زرین کوب ، جستجو در تصوف ایران ، تهران ۱۳۵۷ ش ؛
(۱۰) مهدی عباسی ، تاریخ کشتی ایران ، تهران ۱۳۷۴ ش ؛
(۱۱) «قتالی : پهلوان محمودبن پوریای ولی قدس سره »، ارمغان ، سال ۱۰، ش ۱ (فروردین ۱۳۰۸)؛
(۱۲) محمد قزوینی ، یادداشتهای قزوینی ، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۳ ش ؛
(۱۳) محمد قدرت الله گوپاموی ، کتاب تذکره نتائج الافکار ، بمبئی ۱۳۳۶ ش ؛محمدجعفر محجوب ، خاکستر هستی : «پوریای ولی :

(۱۴) پیرپهلوانان ، شاعر، عارف »، تهران ۱۳۷۸ ش ؛
(۱۵) محمدعلی مدرس تبریزی ، ریحانه الادب ، تهران ۱۳۶۹ ش ؛
(۱۶) خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران ۱۳۵۰ـ ۱۳۵۵ ش ؛
(۱۷) احمد منزوی ، فهرست نسخه های خطی فارسی ، تهران ۱۳۴۸ـ۱۳۵۳ ش ؛
(۱۸) سعید نفیسی ، تاریخ نظم ونثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری ، تهران ۱۳۶۳ ش ؛
(۱۹) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، تذکره ریاض العارفین ، چاپ مهرعلی گرکانی ، تهران ( ۱۳۴۴ ش ) ؛

(۲۰) Ensiklopediya ¦ yi adabiya ¦ t va san`ati Ta ¦ jik , vol. II, Dushanbe 1989;
(۲۱) Ensiklopediya ¦ yi Sa ¦ vetii Ta ¦ jik , vol. V, Dushanbe 1984.

دانشنامه جهان اسلام جلد ۵

                                           *** 

اولین نکته در مورد این پهلوان اسطوره ای این است که در مقطعی از تاریخ دو پهلوان و عارف زندگی می کردند که در برخی از منابع تاریخی این دو نفر را به اشتباه بک نفر ذکر کرده اند:

۱-پهلوان پوریای ولی یا خواجه پری یار

۲-پهلوان محمود خوارزمی قتالی که مزارش در خوارزم است.

طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده متاسفانه در برخی از منابع متاخر کلمه «ابن» که به معنی «فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذکر کرده اند. این اشتباه در دایره المعارف بزرگ اسلامی هم تکرار شده است. اما باید توجه داشت که پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم با یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به ای پدرش پهلوان پوریای ولی نمی رسید.

استاد علی صدرایی خویی: در مورد اینکه پهلوان پوریای ولی در خوی زندگی کرده و در همچنین شهر و در گورستان مشهور به «پیرولی» دفن شده است به چند سند مهم تاریخی اشاره میکنم:

۱- در کتاب خطی «مرآت الشرق» نوشته امین الشرع خویی که شرح حال ۶۸۰ دانشمند شیعه قرن های ۱۳ و ۱۴ هجری قمری ذکر شده، زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیرولی» خوی قید شده. در این کتاب به سنگ قبر پوریای ولی هم اشاره شده و عین سنگ نوشته، قید شده است. در سنگ قبر اسامی ۷ تن از اجداد پوریای ولی ذکر شده بود. نام پدر پوریای ولی، محمود بود و پسر وی نیز محمود نام داشته. این رسم در بین مردم خوی و منطقه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. کسانیکه به پدر خود علاقه بسیار دارند، برای زنده نگه داشتن نامش، فرزند خود را به آن نام می خوانند. در آن سنگ فبر تاریخ فوت پوریای ولی سال ۴۲۰ هجری قمری ذکر شده است.

این کتاب با تصحیح و بازنگری استاد صدرایی در سال ۱۳۸۷ چاپ و منتشر شده است.

۲-در کتاب های ورزش باستانی ایران (زورخانه) نوشته دکتر پرویز ورجاوند (۱۳۴۵) و همچنین کتاب ورزش باستانی به قلم حسین بیضایی(۱۳۵۰-تجدید چاپ ۱۳۸۷) تصویر طوماری بر پوست آهو درج گردیده که این طومار به طومار افسانه پوریای ولی مشهور است و ده فرمان مشهور جوانمردی پوریا هم از آن طومار استخراج شده و سالیان سال است که سرلوحه پهلوانان و ورزشکاران زورخانه ای کشورمان است، آمده که: پوریای ولی از خوی بود. تصویر طومار معروف به افسانه پوریای ولی در دفتر هفته نامه خوی موجود است.

۳- همچنین عطاءالله بهمنش ، گزارشگر و کارشناس ورزش سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ در مقاله «پوریای ولی: مظهر جوانمردی و صفا»، در مجله کاوه ، سال ۱۲، ش ۵ و ۶ (بهمن ۱۳۵۳) پوریای ولی را از شهرستان خوی واقع در آذربایجان غربی ذکر کرده است.

۴-گورستان قدیمی پیرولی در محله قاضی شهرستان خوی واقع شده که در قرن های گذشته تقریبا مرکز این شهرستان بود و در این گورستان به سنگ قبرهایی برمی خوریم که قدمت آنها به قرن های گذشته برمی گردد و یادمان باشد که اکثر گورستانهای قدیمی خوی در کنار امامزاده ها و محل هایی که اشخاص مورد احترام مردم دفن شده اند احداث گردیده اند. و بقعه پیرولی از قدیم الایام محل زیارت مردم بوده است و همیشه از پیرولی به عنوان یک کشتی گیر جوانمرد یاد می کنند.

با این اوصاف و اینکه در هیچ شهری اثری از پوریای ولی و یا مزارش نیست و با وجود تلاش نویسندگان و مورخان و روزنامه نگاران مختلف خویی و غیر خویی مثل حسین پرتو بیضایی که اهل کاشان بود و پرویز ورجاوند که به عمرش خوی را ندیده بود و عطا بهمنش که هرگز پایش به خوی نرسیده است، آیا باز هم تعلل در شناسایی رسمی مزار پوریای ولی در این شهرستان جایز است؟/gc-khoy.blogfa

درباره نویسنده

1301مطلب نوشته است .

۲ Comments on “زندگینامه پوریای ولی /قبرش در”صومعه سرا”است یا”خوی”یاازبکستان؟”

  • دانشچی wrote on ۹ بهمن, ۱۳۹۵, ۱۴:۲۲

    تشکر عالی بود 

Trackbacks

  1. تحقيق در مورد پورياي ولي - فرد مطلب

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما