عروسی فاطمه زهرا(س) شادمانی بود وآوازخوانی وهلهله

 عروسی فاطمه زهرا شادمانی بود وآوازخوانی وهلهله

پیامبراکرم(ص)خودش به زنان دستورداد که هلهله کنید،شادی راه بیندازید"شادمانی کنید".

آنچه از کتب معتبر در مورد نحوه برگزاری مراسم عروسی حضرت زهرا و علی علیهما السلام وارد شده تنها این است که در شب عروسی، دختران عبدالمطلب و بنی هاشم و زنان مهاجر و انصار و در پیشاپیش آنان، زنان پیامبر(ص) عروس  را در این راه همراهی می‌کردند. ام سلمه، عایشه، حفصه و معاذه برای این عروس و داماد شعر می‌خواندند. دیگران نیز اول بیت هر شعری را تکرار می‌کردند. (بحارالانوار: ج ۴۳، ص ۹۷)

                                               ***

فاصله  میان عقد و عروسی

پس از مراسم عقد در مسجد، میان عقد و عروسی، فاصله‌ای افتاد که برخی آن را یک ماه ۱و برخی دیگر تا چند ماه دانسته‌اند.[۳]

دلیل این فاصله افتادن، آن بود که علی(ع) شرم داشت از رسول خدا بخواهد فاطمه را برای آغاز زندگی مشترک به خانه او بفرستد. پیامبر(ص) نیز کرامت و شأن دخترش را حفظ می‌کرد و منتظر گفتن علی(ع) بود. از این رو، هر بار که علی(ع) را می‌دید، از فاطمه و از جمال و کمالش سخن می‌گفت.

روزی عقیل نزد برادرش ـ علی(ع)ـ آمد و او را برای برپایی عروسی تشویق کرد. علی(ع) شرم و حیای خود از پیامبر(ص) را با عقیل در میان گذاشت. عقیل تدبیری اندیشید و به همراه علی(ع) به سوی خانه پیامبر(ص) به راه افتادند. در راه، ام ایمن را دیدند. ماجرا را به او گفتند و او را عهده‌دار این کار کردند.

ام ایمن پیش ام سلمه و دیگر زنان پیامبر(ص) رفت و آنان را از شرم و حیای علی(ع) درباره‌ی عروسی آگاه ساخت. آن گاه همگی با هم نزد پیامبر(ص) رفتند و گفتند: ای رسول خدا! پدر و مادرمان فدایت باد! برای امری گرد آمدیم که اگر خدیجه زنده بود، چشمانش به آن روشن می‌گشت.پیامبر(ص) چون اسم خدیجه را شنید، گریست. سپس فرمود: چه کسی همتای خدیجه است و می‌تواند جای خالی او را برای من پر کند؟ هنگامی که مردم مرا تکذیب می‌کردند و در راه دین خدا، آزار می‌دادند، مرا تصدیق کرد، و با مال خویش، مرا یاری داد. ام سلمه گفت: خداوند بین ما و او را در درجه‌های بهشت و رضوان و رحمتش جمع کند. ای رسول خدا! علی(ع) برادر تو در دنیاست و در نسب، پسر عموی توست و دوست دارد که زنش را به خانه ببرد.[۳]

به روایتی، ام ایمن که سخن گوی آنان بود گفت: ای رسول خدا! اگر خدیجه زنده بود، دیدگانش به زفاف علی(ع) و فاطمه روشن می‌شد. همانا علی(ع)، همسرش را می‌خواهد و چشمان فاطمه(س) نیز به دیدن شوهرش روشن می‌گردد و نیز چشمان ما.[۴] پیامبر(ص) فرمود: پس چرا علی(ع) نمی‌خواهد؟ گفتند: ای رسول خدا! حیا او را باز می دارد. پیامبر(ص) به ام ایمن فرمود: به سوی علی(ع) برو و او را نزد من بیاور.

ام ایمن بیرون رفت و ماجرا را به علی(ع) بازگو کرد. آن گاه هر دو نزد پیامبر(ص) آمدند. پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: آیا دوست داری همسرت را به تو بدهم و تو او را به خانه ببری؟ علی(ع) فرمود: آری. آن گاه پیامبر(ص) فرمود: امشب یا فردا شب، فاطمه را به تو می‌دهم تا زندگی خود را آغاز کنید، ان شاء الله خانه‌ات را آماده کن.[۵]

مستأجربودن علی وفاطمه(ع)

علی(ع) به پیامبر(ص) فرمود که من جز خانه حارث بن نعمان جای دیگری سراغ ندارم. پیامبر(ص) پذیرفت. حارث نیز خانه‌اش را به علی(ع) و فاطمه داد.[۶] نخستین کار، آماده ساختن و پاکیزگی حجله‌ی عروس بود. برای این کار، علی(ع) وسایلی را خرید که عبارت بود از: یک چوب برای آویزان کردن لباس یا مشک آب، یک متکا، یک مشک آب و یک غربال آرد. بدین ترتیب، خانه علی(ع) برای گام نهادن فاطمه زهرا(س) آماده گشت.

ولیمه عروسی

ولیمه از سنت‌های نیکو و پسندیده اسلام است که نبی اکرم(ص) نیز به آن دستور داده است؛ زیرا خداوند؛ غذا دادن را دوست دارد و سبب محبت انسان‌ها به یکدیگر می‌شود. ام سلمه، پول فروش زره را به علی(ع) داد تا با آن، ولیمه و مهمانی عروسی را برپا کند. پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: ما نان و گوشت داریم. تو نیز خرما و روغن و کشک را فراهم کن.[۷] سعد برای کمک به ولیمه عروسی، یک گوسفند آورد. برخی دیگر از اصحاب نیز به اندازه توانایی خود، کمک کردند.[۸] غذای ولیمه آماده شد؛ نان، خرما، روغن، گوشت پخته و کشک.

پیامبر(ص) به علی(ع) دستور داد که مردم را برای ولیمه دعوت کند. علی(ع) به مسجد رفت، ولی مسجد از مسلمانان مهاجر و انصار پر بود. او نمی‌خواست برخی را دعوت کند و برخی دیگر را دعوت نکند. بنابراین، بربلندی ایستاد و صدا زد: اجیبوا الی ولیمه فاطمه بنت محمد؛ به ولیمه‌ی فاطمه دختر محمد(ص) بیایید. مسلمانان گروه گروه راه خانه پیامبر(ص) را در پیش گرفتند. غذا اندک بود و به همه نمی‌رسید. پیامبر(ص) دست مبارک خود را بر غذا نهاد و دعا کرد. به برکت دعای پیامبر(ص) همگی از آن غذا خوردند و سیر شدند، غذا نیز کم نیامد.[۹]

علی(ع) و پیامبر(ص) برای بهتر شدن عروسی، هرگونه تدبیری را اندیشیده بودند. جابر می‌گوید: ما در عروسی علی(ع) و فاطمه حاضر بودیم و هیچ مجلس عروسی را بهتر از آن ندیدیم.پیامبر(ص) به زنان خود دستور داد تا حضرت زهرا را بیارایند. آنان، فاطمه(س) را با بوهای خوش عطر آگین ساختند و در حالی که شعر می‌خواندند،[۱۰] 

ترانه خوانی درعروسی فاطمه زهرا

دختران عبدالمطلب و بنی هاشم و زنان مهاجر و انصار و در پیشاپیش آنان، زنان پیامبر(ص) عروس نور را در این راه همراهی می‌کردند. ام سلمه، عایشه، حفصه و معاذه برای این عروس و داماد شعر می‌خواندند. دیگران نیز اول بیت هر شعری را تکرار می‌کردند و تکبیر می‌گفتند. این شعر زیبا را ام سلمه سروده است:

دوسـتـان و هـمـسـایگان! به یاری خدا، شادی کنید.

هـــمـــاره خـــدا را ســپــاس گــویــیــد

نعمتهای فراوان پروردگار بزرگ را به یاد بیاورید

که دشواری‌ها و آفت‌های بسیاری از ما زدود

….ای دختر پیامبری که خدای بزرگ او را

به وسیله وحی و رسالت‌های آسمانی خود برتری داده است[۱۱]

سال ازدواج و سن ازدواج

درباره‌ی تاریخ عقد و عروسی امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت زهرا(س) نظر‌های گوناگونی ارایه شده است. چون درباره تاریخ ولادت حضرت زهرا(س) نیز تاریخ نگاران و راویان، اختلاف نظر دارند.

شیخ مفید و ابن طاووس، شب زفاف را شب پنج شنبه ۲۱ محرم سال سوم هجری می‌دانند و حتی قایل به استحباب روزه‌‌ی این روز هستند.[۱۲] علامه مجلسی در روایتی ازدواج ایشان را ۱۶ روز پس از درگذشت رقیه، خواهر حضرت فاطمه و همسر عثمان؛ یعنی پس از جنگ بدر در سال دوم هجری می‌داند.[۱۳] آیت الله امینی، عقد را در ماه رمضان و عروسی را در اول یا ششم ذی الحجه سال دوم یا سوم هجری می‌داند.[۱۴] صاحب کشف الغمه نیز تاریخ ازدواج را اندکی پس از جنگ بدر در سال دوم برمی‌شمارد.[۱۵] هم چنین مرحوم سپهر، ازدواج ایشان را در اول ماه رجب سال دوم هجری می‌داند و ماه صفر سال اول هجری را نیز بیان می‌دارد. [۱۶]

با وجود همه اختلاف نظرهای دانشمندان و تاریخ نگاران شیعی در این باره، اکثریت آنان اتفاق نظر دارند که این نکاح مبارک پس از جنگ بدر در سال دوم هجری، رخ داده است. تولد امام حسن مجتبی(ع) در سال سوم هجری نیز این سخن را تأیید می‌کند. درباره سن ازدواج حضرت فاطمه(س) اختلاف نظر بیشتری وجود دارد؛ زیرا اختلاف نظر شدیدی که در تاریخ تولد ایشان به چشم می‌خورد، به سن ازدواج و شهادت ایشان نیز سرایت می‌کند. برخی دانشمندان اهل سنت[۱۷] چون تاریخ تولد آن حضرت را پنج سال پیش از بعثت می‌دانند، ازدواج ایشان را در ۱۸ سالگی و شهادت ایشان را در ۲۸ سالگی فرض می‌کنند. آنان درباره چنین برداشتی می‌گویند: اگر سن ازدواج آن حضرت را ۹ سالگی بدانیم، پس امام حسن در ۱۰ سالگی سن فاطمه زهرا به دنیا آمده است که این امر، پدیده شگفتی است.

در پاسخ باید گفت از نظر علمی، این سن مانع از وضع حمل نخواهد بود. چه بسا دخترانی در سن‌های پایین‌تر از آن، بچه‌دار می‌شوند.[۱۸] با این حال، بیشتر دانشمندان امامیه مانند: ابن شهر آشوب، محدث قمی، محمد تقی سپهر و… بر این باور هستند که حضرت فاطمه، ۵ سال پس از بعثت به دنیا آمده است.[۱۹] با توجه به این گفته‌ها، باید سن ازدواج آن حضرت را ۹ سال و سن ازدواج علی(ع) را ۲۵ سال بدانیم.

 

پاورقی

[۱] – کشف الغمه: ص ۳۶۰ ـ بیت الاحزان: ص ۳۴٫

[۲] – فاطمه الزهرا(س) من المهد الی اللحد: ص ۱۸۶٫

[۳] – فاطمه الزهرا(س) من المهد الی اللحد: ص ۱۸۶٫

[۴] – بیت الاحزان: ص ۳۴٫

[۵] – فاطمه الزهرا(س) من المهد الی اللحد: ص ۱۸۶٫

[۶] – البته این خانه‌ی نخستین ایشان است که بعدها، پیامبر(ص) آنان را در کنار خود، سکونت داد. همان: ص ۱۸۷٫

[۷] – ناسخ التواریخ: ج ۳، ص ۱۸۷٫

[۸] – بانوی اسلام: ص ۸۴٫

[۹] – فاطمه الزهرا(س) من المهد الی اللحد: ص ۱۹۰٫
 

۱۰- فاطمه الزهرا(س) من المهد الی اللحد:آیت‌الله آقا سید محمد کاظم قزوینی ص ۱۹۰الی۱۹۵
 

۱۱-بحارالانوار: ج ۴۳، ص ۹۷٫

[۱۲] – فاطمه الزهرا(س) من المهد الی اللحد: ص ۱۹۹ ـ انوار الزهرا(س) ص ۳۳٫

[۱۳] – بحارالانوار: ج ۴۳، ص ۹۷٫

[۱۴] – بانوی نمونه اسلام: ص ۹۰٫

[۱۵] – کشف الغمه: ج ۱، ص ۵۰۱٫

[۱۶] – ناسخ التواریخ: ج ۳، ص ۳۶٫

[۱۷] – ناسخ التواریخ: ج ۳، ص ۳۶٫

[۱۸] – درباره آگاهی از تحقق این نظریه نک: ۹ ماه انتظار، دکتر شعاع فروغی -ص ۸٫

[۱۹] – بانوی نمونه اسلام: ص ۳۸-۴۱

منبع:اهل بیت

                                                      ***

زنان برای شادمانی در مراسم ازدواج حضرت زهرا(س) چه اشعاری خواندند؟

بر اساس کتاب ابن شهرآشوب به نقل از ابن‏ بابویه چنین روایت کرده است:

سفارش پیامیراین بوده که مواظب باشید درترانه ای که میخوانید کفروکافری نباشه ،نه اینکه شادنباشه

چه کسانی درعروسی(علی+فاطمه)حضورداشتند؟سرشناسان کیهابودند؟ 

رسول خدا (ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه على (ع) روند. و در راه شادمانى نمایند و اشعارى که نمایانگر این شادمانى است بخوانند لیکن سخنانى نباشد که خدا را خوش نیاید. آنان عروس را بر استرى که شهباء نام داشت (یا بر شترى) نشاندند و به روایتى نام آن استرى که عروس را بر آن سوار کردند دُلدُل بود. 

سلمان فارسى زمام‏دار استر بود=افسارشتررادردستش داشت 
حمزه و عقیل و جعفر و دیگر بنى‏ هاشم در پس آن مى‏رفتند
زنان پیغمبر (ص) پیشاپیش عروس بودند و چنین مى‏خواندند. 

ام سلمه،حفصه موزون خوانندگی میکردند

ام ‏سلمه مى‏خواند

سرن بعون الله یا جاراتى -واشکرنه فى کل حالات 

واذکرن ما انعم رب العلى -من کشف مکروه و آفات 

فقد هدانا بعد کفر وقد -انعشنا رب السماوات 

و سرن مع خیر نساء الورى -تفدى بعمات و خالات 

یا بنت من فضله ذوالعلى -بالوحى منه والرسالات.

ترجمه: بروید اى هووهاى من بیارى خدا و سپاس گویید خداوند تعالى را در تمام حالات و بیاد آرید که خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف کرد. نامسلمان بودیم ما را هدایت فرمود و ضعیف بودیم ما را توانایى و نیرو بخشید و بروید همراه بهترین زنان که فداى او باد همه خویشان، عمه ‏ها و خاله‏ ها اى دختر آن پیغمبرى که خداوند متعالى برترى داد او را بر دیگران به پیغمبرى و وحى از آسمان. 

حفصه دختر عمر هم درعروسی فاطمه زهرا آوازه خوانی می کرد

فاطمه خیرالنساء البشر -و من لا وجه کوجه القمر 

فضلک الله على کل الورى -بفضل من خص باى الزمر 

زوجک الله فتى فاضلاً -اعنى علیاً خیر من فى الحضر 

فسرن جاراتى بها انها -کریمه بنت عظیم الخطر 

ترجمه: بهترین زنان از جنس بشر است و کیست مثل فاطمه که چهره‏اش مانند ماه باشد خدایت برترى داد بر جهانیان به فضیلت پدرى که مخصوص او گردانید آیات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردى فاضل درآورد یعنى على علیه‏السلام که بهتر است از همگان پس ببرید اى هووهاى من او را که بزرگوار است و دختر بهترین پیامبران و بزرگ بزرگان.

آورده ‏اند که معاذه خانم نیز چنین مى ‏خواند: 

اقول قولاً فیه ما فیه -واذکر الخیر و ابدیه 

محمد خیر بنى ‏آدم -ما فیه من کبر ولاتیه 

بفضله عرفنا رشدنا -فالله بالخیر مجازیه 

و نحن مع بنت نبى الهدى -ذى شرف قد مکنت فیه 

فى ذروه شامخه اصلها -فما ارى شیئاً یدانیه.

سخنى جز آنکه باید نمى‏ گویم و بجز راه نکو نمى ‏پویم، نیکو مى‏گویم، و نیکویى را فاش مى‏نمایم. محمد  بهترین فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندى در امان است به برکت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستکارى خود را دریافتیم خدا به نیکى پاداش مى‏دهد و ما به همران دختر پیغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگى در وجودش ریشه دارد صاحب بزرگى و جلال است کسى که همتاى او را در جهان نمى‏بینم.

منبع:خبرآنلاین۲۶ مهر ۱۳۹۱

                                            ***

ابن شهرآشوب ازابن بابویه نقل می کند:

پیامبراکرم(ص)دختران عبدالمطلب  وزنان مهاجروانصاررادستوردادتاهمراه فاطمه بخانه علی(ع)بروندودرراه شادمانی نمایند.

وفرمود:شعرهایی بخوانند که نماینگرجشن وشادی باشد،اماحرفهایتان(شعرهایتان)حرف ناپسندنباشد که خداراخوش نیایید.

فاطمه(س)برمرکبی(شتری)سواربود،سلمان زمامدارشتربود،حمزه وعقیل وجعفرودیگربنی هاشم درآخرکاروان عروسی حرکت می کردند،زنان هم درپیشاپیش مرکب عروس بودندوآوازه خوانی می کردند

درعروسی فاطمه زهرا هم "مأمور  "اماکن حضورداشت،اما "پلمپ"نمی کرد فقط تذکرمی داد،عروسی هم مردانه،زنانه نبود/درموردحجاب تذکر می داد

-گاهی شادی وآوازخوانی زنان  وحجابشان  مسئله دارمی شد که "عایشه"ناچارمی شد به آنهاتذکربدهد!

عایشه به خانم ها می گفت:

ای زنان خودرابپوشانید …سخن خوب ونیکوبگویید

منبع:زندگانی فاطمه زهرا(س) -نویسنده:سیدجعفرشهیدی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

پیامبراکرم(ص)خودش به زنان دستورداد که هلهله کنید،شادی راه بیندازید"شادمانی کنید"آوازه خوانی کنند.

پیامبرنفرمود،شعرهای شادنخوانید،فقط گفت:درشادیتان(شعرهایتان)کفرکافری(بت وهبل) نگویید،سخنان گناه آلودبرزبان جاری نکنید

یکی از زنان خواننده درجواب تذکر عایشه ،درهمان حال وهوای آوازخوانی  با شعروآهنگ :

معاذه خانم- نیز چنین مى ‏خواند

اقول قولاً فیه ما فیه -واذکر الخیر و ابدیه 

محمد خیر بنى ‏آدم -ما فیه من کبر ولاتیه 

بفضله عرفنا رشدنا -فالله بالخیر مجازیه 

و نحن مع بنت نبى الهدى -ذى شرف قد مکنت فیه 

فى ذروه شامخه اصلها -فما ارى شیئاً یدانیه.

سخنى جز آنکه باید نمى ‏گویم و بجز راه نکو نمى ‏پویم، نیکو مى‏گویم، و نیکویى را فاش مى‏نمایم/ محمد(ص) بهترین فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندى در امان است.

به برکت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستکارى خود را دریافتیم خدا به نیکى پاداش مى‏دهد و ما به همران دختر پیغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگى در وجودش ریشه دارد صاحب بزرگى و جلال است/ کسى که همتاى او را در جهان نمى‏بینم.

زنان همراه "بیت اول "هرشعرراتکرارمی کردند

که گاهی زنان چون مشغول دست زدن بودند وهماهنگ با اشعارشادحالت طرب پیدامیکردند(می رقصیدند)،ازپوشش (حجاب)خودغافل می شدند که منجربه گرفتن تذکرازعایشه می شدند.

ودیگراینکه عایشه نمی گفت این شعررانخوانید وآن را نگویید،بلکه میگفت فلان سخن رانگویید "که بوی کفروبت پرستی"ندهد

این شادی کنان درحالی بوده که مردان واصحاب رسوالله درانتهای کاروان بودند

*******

ازدواج حضرت زهرا

خواستگاران فاطمه زهرا

فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به سن رشد و ازدواج رسید. بزرگان و شخصیتهاى ثروتمند و بانفوذى که بر بلنداى مقام وى آگاه نبودند، گاه و بیگاه خواستگارى از فاطمه  را زمزمه مى کردند. اما پیامبر (ص) خوش نداشت کسى در این باره سخن بگوید و با خواستگاران طورى رفتار مى کرد که مى پنداشتند پیامبر (ص) از آنان رنجیده است. رسول خدا  مى فرمود: امر ازدواج فاطمه  بدست خداوند است. [۱- کشف الغمه ج ۱ ص ۳۵۳٫] و گاه مى فرمود: فاطمه (ع) هنوز کوچک است. [سنن نسائى ج ۶ ص ۶۲٫] به نوشته مورخان و محدثان بزرگ اهل سنت، هنگامى که ابوبکر و عمر نزد پیامبر از فاطمه  خواستگارى کردند، فرمود: در انتظار حکم الهى هستم. [منتخب کنزالعمال در حاشیه مسند احمد ج ۵ ص ۹۹- فضائل فاطمه الزهراء ابن شاهین ص ۵۰- طبقات ابن سعد ج ۸ ص ۱۹- صواعق المحرقه ص ۸۲- ذخائر العقبى ص ۳۰٫]

روزى «عبدالرحمن بن عوف» به رسول خدا  گفت: اى رسول خدا ! اگر فاطمه  را به عقد من درآورى حاضرم اموال فراوانى را در راهش خرج کنم و مهریه زیادى برایش قرار دهم.

رسول خدا  برآشفت، مشتى سنگریزه بسوى او پاشید و فرمود: «مى خواهى با پول ازدواج را به من تحمیل کنى»؟ [مناقب ابن شهرآشوب ج ۳ ص ۳۴۵٫]

پیشنهاد به على

روزى ابوبکر، عمر، و سعد بن معاذ به اتفاق گروهى دیگر در مسجد گرد آمده بودند و از هر درى سخن مى گفتند. سخن از دختر پیامبر  شد. ابوبکر گفت: خواستگارانى که رفته اند پیشنهادشان رد شده، پیامبر  فرموده که تعیین همسر فاطمه  با خداست. تنها على  در مورد خواستگارى تاکنون اقدامى نکرده است. شاید به خاطر تهیدستى از انجام این کار سر باز مى زند. با این همه برایم روشن است که خدا وپیامبر  زهرا  را براى او نگه داشته اند. آنگاه ابوبکر رو به دوستانش کرد و گفت: مایلید نزد وى رویم و ماجرا را برایش باز گوییم و ببینیم آیا او مایل به ازدواج است؟

سعد بن معاذ از این پیشنهاد، استقبال کرد، سپس به اتفاق عمر و ابوبکر از مسجد خارج شدند و به جستجوى على  پرداختند. او در خانه نبود، اطلاع پیدا کردند که او در تلاش براى معاش در نخلستان یکى از انصار به وسیله شترش به آبکشى و آبیارى نخلها مشغول است.

به سویش شتافتند. على فرمود: از کجا و به چه منظورى آمده اید؟

ابوبکر به بیان ماجرا پرداخت و در پایان گفت من صلاح مى دانم هر چه زودتر در خواستگارى فاطمه  تعجیل کنى. [کشف الغمه ج ۱ ص ۳۵۴- طبقات ابن سعد ج ۸ ص ۱۹- امالى طوسى ج ۱ ص ۳۸٫] على  نیز یادآور شد که این وصلت آرزوى من است.

خواستگارى على از فاطمه

على (که عاشق فاطمه بود) دیگر نتوانست کارش را ادامه دهد، به منزل بازگشت و به شستشوى خویش پرداخت، عباى تمیزى بر تن کرد. کفشهایش را پوشید و به حضور رسول خدا  رسید، سلام کرد و در حضور پیامبر  نشست. از خجالت چهره اش سرخ شده بود. سرش را به زیر انداخت و ساکت ماند. او نتوانست تقاضاى خود را بیان کند.

لختى گذشت هر دو ساکت بودند. لبهاى پیامبر  شکفت، سکوت شکسته شد. فرمود: یا على! گویا براى خواسته اى نزد من آمده اى که از اظهار آن شرم دارى؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و مطمئن باش خواسته ات پذیرفته است.

على  پاسخ داد: اى پیامبر خدا! پدر و مادرم فدایت باد، من در خانه ات بزرگ شدم، با مهر تو پرورش یافتم، نیکوتر از پدر و مادرم در تربیتم کوشش نمودى، از فیض وجودت هدایت یافتم، اى پیامبر خدا ! سوگند به خدا! که اندوخته دنیا و آخرت من توئى. اکنون هنگام آن رسیده که تشکیل خانواده دهم تا با وى انس گیرم. اگر مصلحت باشد و فاطمه  را به عقدم در آورى سعادت بزرگى نصیب من شده است. [کشف الغمه ج ۲ ص ۳۵۵/ ۳۵۶٫ اربلى در کشف الغمه مى نویسد: «ام سلمه» در خانه پیامبر هنگام خواستگارى على (ع) حضور داشته است. لیکن ام سلمه در آن تاریخ همسر پیامبر  نبوده است. زیرا او همسر «ابوسلمه بن عبدالاسد» است که در جنگ احد زخمى شد و پس از مدتى معالجه در مدینه به فرماندهى دسته اى از نیروهاى سپاه اسلام به قطن اعزام گردید. پس از بازگشت به مدینه زخم او سر باز کرد و به شهادت رسید. و او را در قبرستان بقیع به خاک سپردند. پس از گذشت عده وفات در سال ۴ هجرى پیامبر  با ام سلمه که زنى مسن بود ازدواج نمود. اما از آنجا که وى از بستگان نزدیک پیامبر  بود و علاقه معنوى بسیارى به خاندان وحى داشت و به خانه پیامبر  آمد و شد داشته است، حضور وى را تصادفاً هنگام ورود على براى خواستگارى فاطمه (ع) مى توان پذیرفت چرا که مراسم خواستگارى در سال دوم هجرت و دو سال قبل از ازدواج ام سلمه با پیامبر  صورت گرفته است.]

پیامبر  از پیشنهاد على  خرسند شد، فرمود: صبر کن تا نظر فاطمه را جویا شوم. آنگاه نزد وى رفت و فرمود: دخترم! على ابن ابیطالب به خواستگارى تو آمده آیا اجازه مى دهى تو را به عقدش درآورم؟

فاطمه  بخاطر شرم و حیا ساکت ماند، اما حرکتى که ناشى از نارضایتى باشد (و میان دختران آن عصر مرسوم بود) از خود بروز نداد.

رسول خدا  در سکوت پر صلابت زهرا  رضایت او را دریافت و فرمود: «الله اکبر سکوتها رضاها» [در بعضى منابع سکوتها اقرارها ذکر شده ر. ک. بحارالانوار ج ۴۳ ص ۹۳- امالى ج ۱ ص ۳۸٫] خدا بزرگتر است، سکوت او علامت رضاى اوست.

مهریه دختر پیامبر

رسول خدا  از على  سوال نمود: آیا چیزى براى ازدواج دارى؟

على  پاسخ داد: اى رسول خدا ! پدرو مادرم فدایت باد، هیچ چیز از تو پوشیده نمانده، تمام ثروتم شمشیرى و شترى و زرهى [زره لباسى بود که با حلقه هاى فولادى به هم مى بافتند و در جنگها براى جلوگیرى از ضربات شمشیر و تیر و نیزه دشمن به تن مى کردند، تهیه چنین لباسى در آن زمان بسیار مشکل و بهاء آن نسبتا گران بود. این شمشیر و شتر و زره در جنگ بدر به غنیمت على درآمد.] بیش نیست.

پیامبر  فرمود: شتر و شمشیر براى کار و جهاد مورد نیاز توست همان زره را مهر قرار مى دهم. [کشف الغمه ج ۱ ص ۳۵۵- بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۲۷٫] سپس در آستانه بر پایى مراسم به على  فرمود: زره را بفروش و بهایش را نزدم بیاور. على  زره را به فروش رسانید [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۳۰٫] و بهاى آن را که عبارت از ۴۸۰ یا ۵۰۰ درهم نقره [مناقب ابن شهرآشوب ج ۳ ص ۳۵۱٫] مساوى ۳۲۳ مثقال نقره بود [در آن زمان واحد پول نقره درهم بود که هر درهم از نظر وزن مساوى ۷۲ جوى متوسط مى باشد.

مرحوم علامه محقق سردار کابلى ۷۲ جوى متوسط را وزن نمود که مساوى با ۵/ ۱۵ نخود صیرفى شد. سکه درهمى هم متعلق به سال ۱۸۷ هجرى یعنى عصر امام کاظم بدست آورد که از نظر وزن مساوى ۷۲ جو متوسط و معادل ۱۵ نخود و خرده اى بود که این مقدار معادل ۳ گرم است. در نتیجه هر درهم معادل ۳ گرم نقره یا ۵/ ۱۵ نخود صیرفى است. بنابراین میزان مهریه حضرت فاطمه  بر اساس ۵۰۰ درهم، معادل ۱۵۰۰ گرم نقره یا ۳۲۳ مثقال (۲۴ نخودى) است. (ر. ک به ویژه نامه صحیفه ارگان روزنامه جمهورى اسلامى یادواره مرحوم علامه سردار کابلى).

فقهاء نیز میزان درهم شرعى را- ۱۲ نخود مى دانند که با این حساب میزان مهریه حضرت زهرا (ع) ۵/ ۲۶۲ مثقال نقره مى شود. چون در عهد قاجار برخى سکه هاى نقره یک قرانى به وزن یک مثقال (۲۴ نخود) ضرب مى شد، با آن سکه ها که هر ۱۰ قرانش یک تومان بود مهریه حضرت زهرا  معادل بیست و شش تومان و دو قِران و نیم مى شد. (ر. ک: منتخب التواریخ ص ۱۰۶ تالیف مرحوم حاج محمد هاشم خراسانى در سال ۱۳۴۹ قمرى). باید توجه داشت که بیست و شش تومان و دو قِران و نیم آن عهد معادل ۵/ ۲۶۲ مثقال نقره است و امروز با وجه رایج نمى توان مهریه حضرت را ۵/ ۲۶۲ ریال دانست. براى بدست آوردن معادل ریالى مهریه حضرت بایستى بهاى یک مثقال نقره را در بازار روز سوال نموده و در رقم ۳۲۳ بنابر اختیار مرحوم سردار کابلى یا رقم ۲۶۲/ ۲۶۲ بنابر اختیار فقها ضرب نمود معادل مهریه به حساب روز بدست مى آید.] به عنوان مهریه در اختیار پیامبر (ص) نهاد.

این میزان مهریه که «مهرالسنه» نامیده مى شود بین مسلمانان رواج یافت زیرا مهریه اغلب همسران پیامبر (ص) که برخى از آنان بعد از ازدواج فاطمه و على (ع) با رسول خدا (ص) ازدواج کردند از این حد فراتر نرفت. تا مدتها پس از پیامبر (ص) از افزایش مهریه زنان جلوگیرى مى شد و مبنا در این کار میزان مهریه ى فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) بود. [شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج ۱۲ ص ۲۰۸٫]

جهیزیه حضرت زهرا

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مقدارى از پولها را در اختیار سلمان فارسى، بلال و ابوبکر نهاد و فرمود: با این پول براى فاطمه (ع) اسباب و لوازم زندگى خریدارى کنید. چند درهم نیز جهت خرید عطر اختصاص یافت.

یاران پیامبر (ص) جهت خرید جهیزیه به بازار رفتند، وقتى پولها را شمردند ۶۳ درهم (معادل تقریبى ۴۱ مثقال نقره) بود که با آن وسائل زیر را خریدارى کردند.

۱- پیراهنى به بهاى هفت درهم.

۲- روسرى به بهاى یک درهم.

۳- یک قطیفه مشکى.

۴- یک تخت عربى از چوب و لیف خرما.

۵- دو عدد تشک با روکش کتان مصرى که یکى را از پشم گوسفند و دیگرى را از لیف خرما پر کرده بودند.

۶- حصیر بافت هجر.

۷- آسیاى دستى.

۸- چهار بالش چرمى که از اذخر [اذخر یا گورگیاه که به آن کاه مکى نیز گویند گیاهى است با برگهاى ریز که خاصیت دارویى نیز دارد. (فرهنگ معین).] و پشم پر شده بود.

۹- پرده اى مویین.

۱۰- طشت بزرگ.

۱۱- مشگ آب.

۱۲- کاسه چوبى براى شیر.

۱۳- ظرفى از پوست براى آب.

۱۴- ابریق (آفتابه).

۱۵- چند ظرف مسى.

۱۶- چند کوزه سفالین.

۱۷- دستبندى نقره.

هنگامى که یاران پیامبر  از بازار برگشتند و جهیزیه را در حضور آن حضرت بر زمین نهادند، رسول خدا  به آنها نگریست و گوهرهاى اشگ آرام بر گونه هایش لغزید، آنگاه سر به آسمان برداشت، زبان به دعا گشود و فرمود: «خداوندا در زندگى کسانى که بیشتر ظروفشان سفالین است برکت قرار ده». [«اللهم بارک لقوم جل انیتهم الخزف» ر. ک. امالى طوسى ج ۱ ص ۳۹- مناقب ابن شهرآشوب ج ۳ ص ۳۵۲- کشف الغمه ج ۱ ص ۳۵۹- بحارالانوار ج ۴۳ ص ۳۰٫]

مجلس عقد

پیامبر  دوست داشت که خطبه عقد در مسجد و در حضور مردم خوانده شود. على  شادمانه به مسجد رفت. پیامبر  نیز وارد مسجد شد. مهاجر و انصار گرد آمدند. رسول خدا (ص) به منبر رفت پس از حمد و سپاس خداوند فرمود: مردم! بدانید جبرئیل بر من فرود آمد و از نزد خداوند برایم پیام آورد که مراسم عقد ازدواج على  با حضور فرشتگان در «بیت المعمور» برگزار شده است؛ و خداوند دستور داده است که در زمین آن مراسم را انجام دهم و شما را بر آن شاهد گیرم. آنگاه پیامبر  خطبه عقد را جارى ساخت.

سپس پیامبر به على فرمود: بپا خیز و سخن بگو، على  بپا خاست و پس از یاد و سپاس خدا به ایراد سخن پرداخت و رضایت و خرسندى خود را از ازدواج با فاطمه  اعلام نمود.

مردم دعا کردند و گفتند: خداوند این ازدواج را بر شما مبارک گرداند و در دلهایتان محبت و دوستى افکند. [کشف الغمه ج ۱ ص ۳۵۸/ ۳۵۹- بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۲۹ و ۱۲۰٫]

جشن عروسى

مراسم ازدواج روز اول ذیحجه سال دوم هجرى قمرى (مطابق با هفتم خرداد ماه سال سوم هجرى شمسى) و یا ششم ذیحجه سال دوم هجرى قمرى [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۹۲ تطبیق تاریخ از آقاى عبدالحسین نیرى.] (مطابق ۱۲ خرداد ماه سال سوم هجرى شمسى) و یک ماه پس از مجلس عقد صورت گرفت. [برخى این فاصله را یکسال نوشته اند.]

در فاصله بین عقد و عروسى على (علیه السلام) شرم مى کرد درباره همسرش با پیامبر (صلى الله علیه و آله) صحبت کند. روزى عقیل برادر على (ع) به او گفت: چرا همسرت را به خانه نمى آورى تا با عروسى تو چشم ما روشن شود؟

موضوع به اطلاع پیامبر (ص) رسید. على (ع) را خواست و از او سوال کرد که آیا حاضر است عروسى کند؟

على (ع) پاسخ مثبت داد. پیامبر (ص) فرمود انشاءالله امشب یا فردا شب عروسى را بر پا مى کنم. آنگاه به همسرانش دستور داد فاطمه (علیهاالسلام) را بیارایید و خوشبویش نمایید و برایش اطاقى فرش کنید، تا مراسم عروسى را بر پا کنیم. [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۳۰ و ۱۳۱٫]

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: عروسى بى مهمانى نمى شود.

یکى از بزرگان انصار بنام سعد گفت: من گوسفندى هدیه مى کنم و جمعى از انصار هم چند صاع ذرت آوردند، [طبقات ج ۸ ص ۱۲- بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۳۷٫] مقدارى کشک و روغن و خرما هم از بازار خریدارى شد.

گوشت را پختند و پیامبر (ص) در آن عروسى با صفا خود آشپزى را به عهده گرفت و با دستان مبارکش آنها را مخلوط کرد و به تهیه نوعى غذاى مطبوع عربى بنام حبیص یا حیس پرداخت. [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۱۴ و ۱۰۶٫]

به هر صورت غذایى تهیه شد، اما دعوت عمومى بود. عده ى زیادى شرکت کردند و به برکت دست رسول خدا (ص) همه از غذا خوردند و سیر شدند مقدارى از غذا را هم براى فقرا و بیچارگان بردند، ظرفى هم براى عروس و داماد گذاشتند. [مناقب ابن شهرآشوب ج ۳ ص ۳۵۴٫]

پیامبر (ص) به همسرانش دستور داد تا براى فاطمه (علیهاالسلام) مجلس جشن و شادى ترتیب دهند. زنان نیز در شب عروسى فاطمه (ع) دف [دف یکى از آلات موسیقى است که داراى چنبر چوبى و پوست نازک مى باشد و با انگشت به آن مى زنند در فارسى دایره هم مى گویند. (فرهنگ عمید).] مى زدند. [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۲۹٫] پس از صرف غذا زنان شادى کنان دور فاطمه (ع) را گرفتند، پیامبر (ص) او را بر استر سوار نمود، سلمان مهار استر رابدست گرفت و با تشریفات خاصى دلیرانى چون حمزه، و عده اى دیگر از اهلبیت و محارم فاطمه (ع) با شمشیرهاى کشیده دور مرکب را گرفتند. زنان زیادى پشت سر عروس تکبیرگویان در انتظار بودند. مرکب عروس را به حرکت درآوردند زنان شادى کنان تکبیر و سپاس خدا را مى گفتند، آنگاه یک یک سرودهاى زیبایى را که سروده بودند خواندند و با شکوه و شادى عروس را به خانه داماد بردند. پیامبر (ص) نیز خود را به جمعیت رساند و به حجله وارد شد. آنگاه ظرف آبى خواست، آب را حاضر کردند، قدرى آن را به سینه فاطمه (ع) پاشید و فرمود با بقیه آن وضو گیرد و دهانش را بشوید، قدرى آب هم به على پاشید و فرمود تا وضو گیرد و دهانش را شستشو دهد. آنگاه به هر دو سفارش همدیگر را کرد و در حق آنان چنین دعا فرمود: خدایا آنان را با هم مأنوس بگردان! خدایا بر آنان مبارک گردان! و در زندگى آنان برکت قرار ده.

هنگامى که مى خواست خارج شود فرمود: خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند.

من با دوستانتان دوستم، و با دشمنانتان دشمن. اینک با شما خداحافظى مى کنم و شما را به خدا مى سپارم. [مناقب ابن شهرآشوب ج ۳ ص ۳۵۴/ ۳۵۵٫]

فردا صبح پیامبر (ص) با ظرفى شیر بدیدار دخترش رفت و آن شیر را به عروس و داماد نوشانید. [مناقب ج ۳ ص ۳۵۶٫] پس از آن دیدار، دیگر پیامبر (ص) تا سه روز به خانه آنها نرفت و روز چهارم به دیدار آنان شتافت. [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۳۲٫]

درسهایى براى جوانان و پدران و مادران

از ماجراى ازدواج على و فاطمه (علیهماالسلام) نکات بسیار جالبى را مى آموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیرو راستین اسلام، بایستى تا مرز توان تلاش کنیم که در مرحله اول ازدواج بر مبناى صحیحى صورت گیرد و دوم آنکه ساده زیستى در تمام شئون زندگى جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد وگرنه قید و بندهاى اجتماعى در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیراسلامى و یا ساخته و پرداخته ذهنهاى کوتاه نگر مادى و اشرافى است، چون غل و زنجیر بر دست و پاى جوانان و والدین آنها مى افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین تر مى شود، تا جایى که امکان هر نوع حرکت صحیحى را مى گیرد و حیات جامعه را بسوى نابودى مى کشاند و بر فساد، و نابسامانیهاى روانى و مشکلات اخلاقى مى افزاید.

درسهایى که از ازدواج على و فاطمه (علیهماالسلام) مى گیریم به این قرار است:

۱- «کفو» و همتا بودن: یکى از اصول اساسى و رازهاى موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است. زیرا تنها در صورت همتا و همشان بودن دو زوج است که درک متقابل انان از یکدیگر امکان پذیر است. برخى تصور مى کنند کفویت تنها به شرائط ظاهرى از قبیل مسائل نژادى و یا وضعیت مادى و رفاهى بستگى دارد. در صورتى که چنین نیست همتایى به همسوئى آرمانها، خواستها و تمایلات روحى و روانى افراد، میزان آگاهیهاى علمى و دینى و میزان تعهد عملى به مکتب و مذهب و ارزش نهادن به ویژگیهاى اخلاقى و فرهنگى است.

اگر مسئله ى همتایى نبود بدون تردید دختران زیبایى در مدینه بودند که از ازدواج با على (علیه السلام) خرسند مى شدند. اما او حتى از کسى خواستگارى نکرد، و براى فاطمه (علیهاالسلام) نیز خواستگاران فراوانى بودند اما فاطمه و پیامبر (که درود خدا بر آنان باد) به این وصلتها راضى نشدند.

تنها فاطمه (علیهاالسلام) بود که زیباییها و شکوه معنوى على (علیه السلام) را درک مى کرد و تنها روح والاى على (ع) بود که وجود والاى فاطمه (ع) را درک مى کرد در این مورد به روایت قندوزى از علماى اهل سنت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: «اگر خدا على را نمى آفرید براى فاطمه کفو و همتایى وجود نداشت». [قال رسول الله (ص) «: «لو لم یخلق الله علیا ما کان لفاطمه کفو» ینابیع الموده ص ۱۷۷ و ۲۳۷٫]

۲- روش خواستگارى: خواستگارى بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه اى انجام شد و على (ع) شخصا به خواستگارى فاطمه (ع) از پیامبر (ص) اقدام نمود.

۳- پیامبر گرامى (ص) بدون رضایت دخترش، به خواستگار، پاسخ مثبت نداد.

۴- میزان مهریه اندک و متناسب با شرائط مالى داماد بود. این میزان مهریه بعدها به عنوان «مهرالسنه» در میان مسلمانان رواج یافت. امروز هم چه مانعى است که همان مقدار ۳۲۳ و یا حداکثر ۴۰۰ مثقال نقره به عنوان مهریه رواج یابد؟

۵- در تهیه جهیزیه به ضرورى ترین و ابتدائى ترین وسائل زندگى در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر (ص) مى آموزیم که بایستى در الگوى مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگى فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پر هیاهوى زندگى سبکبارتر بگذریم و تن به بردگى این و آن ندهیم. مگر فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) و رهبر مسلمانان نبود؟ مگر از تیره بنى هاشم یعنى اصیلترین و شریفترین تیره هاى عرب بحساب نمى آمد؟ مگر مادرش خدیجه ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از نظر علمى فردى آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر (ص) نمى توانست جهیزیه زیادى را همراه دخترش کند؟ پاسخ همه این سؤالات «آرى» است. اما منش پیامبر (ص) و خاندانش بر ساده زیستى استوار است متاسفانه در برخى خانواده ها بخصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بین المللى کاملى است. از لوازم خانگى داخلى و خارجى و اشیاء لوکس، تشریفاتى و مدرن که برقش چشمهاى ظاهربین را خیره مى کند. هنگامى که اقشار مرفه در این موارد با هم به رقابت برخیزند انسان بر «پوچ زیستى» و «اصالت رفاه» اینان مى خندد و از یکسو متأسف و رنجیده خاطر مى شود که چرا اینان در کنار این همه فقر و بینوایى درد جامعه را هیچ احساس نمى کنند؟!

۶- پول جهیزیه را که ۶۳ درهم بود، پیامبر (صلى الله علیه و آله) از مهریه پرداختى على (علیه السلام) برداشت و به عبارت دیگر خود از این بابت پولى نپرداخت. [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۱۳۰٫]

مطلب جالب دیگرى که از روش پیامبر (صلى الله علیه و آله) مى آموزیم این است که تأمین هزینه جهیزیه از مهریه پرداختى توسط داماد بود. چه مانعى است اگر امروزه هم چنین باشد؟ یعنى پدر دختران بخشى اندک از مهریه را نقدا از داماد دریافت کنند و با آن وسایل ضرورى زندگى دو زوج جوان را تهیه کنند.

[این کار غیر از دریافت وجهى به عنوان شیر بهاء است چه در اسلام اساسا چنین چیزى وجود ندارد.]

اگر روش و سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در این مورد جارى شود، دیگر براى خانواده ها و بخصوص خانواده هاى کم درآمدى که خداوند به آنان چندین فرزند دختر عطا نموده جاى هیچ نگرانى نخواهد بود.

آخر مگر فردى که داراى چندین فرزند دخترست جرم و گناهى را مرتکب شده که جامعه او را به پرداخت جریمه هاى بسیار سنگینى بنام جهیزیه محکوم مى کند. تا جایى که بنیاد زندگى وى از هم بپاشد و به بلاى قرضهاى کمرشکن دچار شود؟!

۷- رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: «یا على انه لابد للعرس من ولیمه». [طبقات ج ۸ ص ۱۲- بحارالانوار ج ۴۳ص ۱۳٫] یعنى: عروسى بدون میهمانى نمى شود. برخى گمان دارند از شرائط یک ازدواج اسلامى و ساده آن است که بدون هیچ مهمانى و ولیمه اى برگزار شود، در صورتى که چنین نیست. مستحب است هنگام ازدواج و عروسى مهمانى برگزار شود. و دادن ولیمه یا به اصطلاح سور عروسى سنت است. و برعکس هنگام شهادت یا وفات فردى خوردن غذاى صاحب عزا مکروه است و خوبست تا سه روز براى خانواده داغدیده دیگران غذا تهیه کنند. حال بنگرید کارها تا چه حد واژگونه و برعکس است. آنچه مسلم است اینکه باید در سور عروسى از اسراف و مخارج تشریفاتى بر کنار بود.

۸- براى عروسى فاطمه و على (ع)، سعد یکى از سران مردم مدینه گوسفندى هدیه داد که براى ولیمه عروسى با گوشت آن غذا تهیه کردند. عده اى از مردم مدینه نیز بر حسب توانایى مالى خویش مقدارى ذرت یا وسایل دیگر هدیه دادند. [همان مآخذ.] چه خوبست خانواده ها این سنت را نیز جارى کنند و هر کدام به میزان توانائى مالى خود گوشه اى از امکانات مهمانى عروسى را فراهم کنند تا به یکباره هزینه زیادى بر دوش عروس و داماد و خانواده آنها نیفتد و عمل به سنت یعنى دادن ولیمه آسان شود. چه در همین عروسیهاست که خانواده ها در آن نسبت به هم احساس صمیمیت بیشترى مى کنند.

علی وفاطمه تامدتی مستأجربودند

على (ع) و فاطمه داراى خانه مسکونى نبودند، از این رو على (ع) ابتدا محل سکونت همسرش را در اطاقى که یکى از انصار در اختیارش نهاده بود و خود نیز پس از هجرت در آن ساکن بود قرار داد. پس از مدتى دو زوج جوان به خانه «حارثه بن نعمان» که در محله بنى النجار قرار داشت و به خانه پیامبر (ص) نزدیک بود منتقل شدند. [طبقات ج ۸ ص ۱۴٫] تا اینکه حجره اى در کنار حجره پیامبر (ص) براى آنان ساخته شد [مستدرک ج ۳ ص ۱۲۵ «و سکناه المسجد مع رسول الله».] و تا پایان زندگى خانوادگیشان در آن ساکن بودند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر
مهریه فاطمه(س) ۵۰۰درهم
هردرهم برابر۳گرم/ ومعادل ۳۲۳ مثقال نقره 
براساس نرخ امروز۷اردیبهشت۱۳۹۲"بانک مرکزی" هرمثقال حدود۱۴۰۰۰ تومان است 
۳۲۳ضربدر۱۴۰۰۰ مساوی با۴۵۲۲۰۰۰(چهارونیم میلیون تومان"تقریبی")
۶۳درهم ازاین مهریه برای خریدجهیزه اختصاص یافت.
ازدواج فاطمه +علی درخردادسال سوم هجری شمسی=ذیحجه دوم هجری اتفاق افتاد
البته"2نقل است اول یا ششم ذیحجه=۷یا۱۲خرداد
این زوج تامدتی  "مستأجر"بودند

درباره نویسنده

2047مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما