ماجرای ردصلاحیت مکرر انتخابات نمایندگی مجلس/ هادی غفاری

دلایل ردصلاحیت؟

در انتخابات دوره چهارم مجلس من رد صلاحیت شدم. یعنی در سال ۷۰ به جز مجلس هشتم و ششم که با جان کندن صلاحیتم تایید شد چندبار دیگر رد صلاحیت شدم. در مجلس چهارم که رد صلاحیت شدم نه اعتراض کردم نه حرفی زدم. آن زمان مسئول بررسی صلاحیتها فردی بودکه من ایشان را متدین می دانم اما خب در کار اوضاع فرق می کند.

یک سالی از رد صلاحیت من گذشت " مسئول برسی صلاحیتها". یک روزی من ایشان را در جایی دیدم، گفتم  حالا که گذشته ولی می شود بگویی دلیل رد صلاحیت من چه بود؟

گفت وقتی پرونده ها را از وزارت کشور آوردند چهارهزارتا پرونده بود. اولین پرونده هم برای شما بود. راست هم می گفت چون من آن زمان نمی خواستم بروم ثبت نام کنم ولی ایت الله خامنه ای گفتند که بچه های انقلاب قهر نکنند و …من هم به خاطر این سخنان رفتم و کاندیدا شدم. آخرین نفری که ثبت نام کردمن بودم و بعد از من در وزارت کشور را بستند.

پاسخ جالب مسئول بررسی صلاحیتها

پرسیدم چرا من را رد صلاحیت کردید؟ گفت پرونده اول مربوط به شما بود، گفت داخل پرونده ات همین عکس و مدارک تحصیلی و فتوکپی شناسنامه و اعلام آمادگی ات برای انتخابات بود. گفتم به جز اینها چه بود؟ گفت هیچی گفتم پس چرا من را رد صلاحیت کردید. (بینی و بین الله قرآن من را بگیرد اگر دروغ بگویم) گفت در باز شد یک جوانی آمد داخل .نفهمیدیم از دادگاه ویژه روحانیت بود یا وزارت اطلاعات. سوال کرد پرونده چه کسی مطرح است گفتیم پرونده اقای غفاری، گفت ایشان مسائلی دارد. ما هم پرونده را بستیم و رفتیم سراغ نفر بعدی. گفتم همین؟ گفت بله همین. گفتم چرا ؟گفت چون وقتمان کم بود و چهارهزارتا پرونده بود از این بیشتر به شما وقت نمی رسید. بینی و بین الله اگر دروغ بگویم یا کم و زیاد کرده باشم.

دلیل ردصلاحیت درمجلس ششم؟

گذشت تا به انتخابات مجلس ششم شد. من رفته بودم حج. معمولا موبایلم را به طواف نمی بردم ولی آن روز استثنائا همراهم بود. مشغول طواف مستحبی بودم که تلفن زنگ خورد و گفتند از دفتر آقای جنتی تماس می گیریم، صلاحیت شما در انتخابات احراز نشده است. گفتم من طواف هستم چه کار کنم؟ گفت یک جایی بروید که بتوانیم دلایل عدم احراز صلاحیت تان را برایتان فکس کنیم. خلاصه اینکه برای من فکس کردند. به ۴ یا ۵ دلیل من را رد کرده بودند. اول عدم التزام عملی به اسلام یعنی من مسلمان نبودم، دوم عدم اعتقاد به قانون اساسی، سوم عدم التزام به ولایت فقیه، چهارم سوء شهرت در حوزه انتخابیه.

به آیت الله جنتی گفتم اگر من التزام به اسلام ندارم حکومت به چه مجوز شرعی می گذارد من امام جماعت باشم

من از مکه زنگ زدم شورای نگهبان و با خود آقای جنتی تلفنی صحبت کردم. گفتم من را به این دلایل رد کردید. گفتم من ۳۰ سال است امام جماعت مسجد هستم، حکومت به چه مجوز شرعی می گذارد که منی که مسلمان نیستم امام جماعت این مسجد باشم. گفتید عدم التزام به قانون اساسی، من کجا علیه قانون اساسی یک کلمه حرف زده ام، اصلا باور ما به قانون اساسی است.

گفتم کجا من به ولایت فقیه اعتقاد نداشتم که من را متهم به عدم التزام و پایبندی به ولایت فقیه کردید،

من از آقای میرحسین موسوی حمایت کردم حالا هم می کنم کجای این موضوع به ولایت فقیه ربط دارد.

مهمتر از همه اینکه نوشتید سوء شهرت در حوزه انتخابیه، گفتم شما می دانید که

سوءشهرت در قانون به معنای قواد، عرق خوری، فحاشی و …است. من کدامیک از اینها را دارم.

گفتم من به تهران می آیم با هم کنار خیابان برویم، شما آن ور خیابان بایستید من این ور خیابان. ببینیم تاکسی من را سوار نمی کند یا شما را. کدام مردم هستند که برای من مشکل اخلاقی قائل شدند؟ گفتم من نه مشکل مالی و اخلاقی دارم نه مشکل سیاسی. من بارها گفتم زیر مالی، سیاسی و اخلاقی ام خیس نیست.

چه گفتند؟

گفت کی بر می گردید؟ گفتم یک هفته دیگر برمی گردم، گفت اعمالتان تمام شد زود برگردید . برگشتم و دوباره زنگ زدم و ایشان بزرگواری کردند و جواب تلفن من را دادند و گفتند که اعتراضت را بنویس.

اعتراض نوشتم و  خلاصه اینکه من را برگرداندند و تایید صلاحیت شدم.

آن ماجرای رد صلاحیت مجلس هشتم را نیمه کاره گذاشتید، بحث رفتن تان پیش آقای یزدی

رفتم پیش آقای یزدی و گفتم مشکل من چیست؟ شما سال های سال است که من را می شناسید، حرف های من را گوش دادید، نایب رییس مجلس بودید و سال ها حرف ها و مواضع من را در مجلس شنیده اید، حالا هم که عضو شورای نگهبان هستید همه نظرات و افکار من را می شناسید، کجا نظرات من ضد دین است؟کجا صلاحیت ندارم؟ به بیگانه وابسته هستم؟ تقوا ندارم؟ بی اصالت هستم؟ مال مردم را خورده ام؟ آقای یزدی منزل من آمده بود، گفتم شما منزل من آمدید من هنوز تهران نو زندگی می کنم همین هم منزل پدری من است… گفت راست می گویی قطعا من اقدام خواهم کرد.

آقای یزدی گفت: تایید صلاحیت شده‌ای  پرونده ات نیست!

چند روز گذشت دوباره با ایشان تماس گرفتم گفتم اقای یزدی چی شد، گفت آقای غفاری پرونده شما در جلسه شورای نگهبان رای آورده و شما تایید صلاحیت شدید اما آقای جنتی پرونده را توی کشوی خودش گذاشته و در نمی آورد، زور من هم بهش نمی رسد. اینها را می گویم چون پنهان نیست، این آقای یزدی و این خدای من. گفتم یعنی چه؟ گفت ما زورمان به آقای جنتی نمی رسد.هرچی می گوییم پرونده شما را از کشو در نمی آورد. به آقای یزدی گفتم شما یک وقتی از آقای جنتی بگیرید تا من خودم پیشش بروم و صحبت کنم. فردای آن روز با خود اقای یزدی رفتیم شورای نگهبان. رفتیم پیش آقای جنتی. آقای یزدی به آقای جنتی گفت آقای غفاری می گوید چرا پرونده من را از کشوی تان در نمی آورید، خلاصه این ور آن ور در نهایت گفتند که فردا جواب می دهیم. چهار روز مانده بود که تبلیغات شروع شود بالاخره ایشان در ساعات آخر پرونده از کشو بیرون آمد و ما تایید صلاحیت شدیم.

               مشکل من در تبریز که حوزه انتخابیه من بود این شد که اصلاح طلبان دور من جمع شدند

در دوران تبلیغات هم صریحا گفتم که من اصولگرا نیستم، مجلس هم بروم رودروی حاکمیت می ایستم منظورم احمدی نژاد بود که آن زمان رییس دولت بود. گفتم که مردم من به مجلس بروم از من آسفالت نخواهید من پیمانکار آسفالت شما نیستم، وظیفه من تصویب قانون و نظارت بر اجرای آن است، من مسئول آب و برق و نان و نفت شما نیستم. با صراحت همینها را گفتم.بعد هم اعلام کردم من در مجلس چهارتا ابزار دارم، نظارت بر رفتار رییس جمهور و قوه مجریه می کنم اگر تخلف دیدم اول تذکر می دهم، نشد سوال می کنم، نشد استیضاح می کنم در وهله آخر هم اگر دیدم رییس جمهور محترم کفایت سیاسی ندارد طرح بحث عدم کفایت سیاسی را مطرح می کنم.

اینها را که گفتم برخوردها با من شروع شد. فلان آقا و فلان خانم رای گیری را به سمتی دیگر بردند،

رفتم در یک ده سخنرانی کنم راهم ندادند . گفتم چرا گفت خانم کاندیدا ۵۰۰ تا چادر برای ما آورده. شما چی آوردید.

می دانید به من چه تهمتی زدند، گفتند هادی غفاری دنبال تجزیه آذربایجان است، دنبال آذربایجان بزرگ است. آنهم سر اینکه من یک کلمه گفته بودم که چرا به اندازه قومیت ها در هیئت دولت نیستند.

به منی این تهمت را زدند که معتقدم و متکبرانه می گویم که امروز در کشور از من وفادارتر  به انقلاب و نظام نیست. من خون خودم و زن و بچه و زندگی مان را فدای یک وجب خاک کشورم می کنم، حاضرم برای یک میلیمیتر از خاک این کشور کشته شوم.

 

همین جمله را من در ساری گفتم که اگر از من وفادارتر پیدا کردید بر او سجده کنید، یالثارات نوشته بود که مگر آقای غفاری نمی داند که سجده بر غیر خدا حرام است. نمی فهمند که اصلا من چه می گویم، فارسی که حرف میزنیم هم نمی فهمند یعنی چه(خنده)

درباره نویسنده

2050مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما