افسانه”عمرعقاب”چیست؟

افسانه

افسانه عمر"طولانی"عقاب

 

عمر ۷۰ ساله عقاب که با یک دوران خیلی دشوار برای این پرنده به دست می آید!!

عقاب میتواند ۷۰ سال عمر کند ولی وقتی به ۴۰ سالگی می رسدچنگال های بلند و انعطاف پذیرشده و دیگر نمیتوانند طعمه را گرفته و نگه دارند… نوک بلند و تیزش کند و خمیده می شود شاهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد 

در این زمان عقاب بر سر یک دو راهی قرار می گیرد:

اینکه بمیرد و یا اینکه یک روند دردناک تغییرات را برای ۱۵۰ روز تحمل کند 



و این روند مستلزم آن است که به قله یک کوه پرواز کرده و آنجا بنشینددر آنجا نوک خود را به صخره ای میکوبد تا آنجا که کنده شودپس از آن منتظر می ماند تا نوک جدیدی به جای آن بروید ، و بعد از آن چنگالهایش را از جا در می آوردپس از آنکه چنگال جدید رویید ، عقاب شروع به کندن پرهای کهنه اش میکند و پس از گذشت ۵ ماه عقاب پرواز تولد مجدد را انجام می دهد و مدت ۳۰ سال دیگر زندگی خواهد کرد.

 

این افسانه راخیلی ها باورمی کنند ودرشبکه های اجتماعی وکانال تلگرامی برای هم می فرستند!

بقول شهیدمطهری:انسان باید"نقاد"کلام باشه ،نه صرفاً"ناقل"کلام

بلاخره خدابه آدم عقل داده که روی پدیده ها فکربکند"سنگین وسبک کند"تویی که برای "عقاب"قدرت تفکرقائلی که اوبعداز۴۰سال بایدبنشیند"فکربکند"وتصمیم بگیرد که یکی از۲راه راانتخاب کند،پس چراخودت فکرنمیکنی که آیا مگرمی شود یک حیوانی چندماه بی غذابماند!؟

شکستن منقاربه آن محکمی عوارض ناگواری دارد که بامرگ فاصله نخواهدداشت"درفرض این اتفاق"

ودیگراینکه اگرپنجه هایش راازدست بدهد،چطوری روی شاخه درخت قراربگیردرطوی این چندماه؟

درست است که بعضی ازخزندگان"پوست می اندازند،اما بلافاصله "پوست دیگرشان جایگزین می شود

ویا خرسهای قطبی میتوانند چندماه بی غذابمانند ولی اولاً قبل ازرسیدن فصل سرما غذای بیشتری مصرف می کنند وبعدش "حالت خواب"دارند،یجورایی بی تحرکند.

وبایداین را بدانید که  رفتارها وافعال حیوانات روی غریزه است ،اختراعات واکتشافات مربوط به انسان است،رشدتکنولوژی نمونه هایی ازاین تفکراست که زندگی انسانهارا دگرگون می کند ودگرمخلوقات ازاین تفکرخلاق بی بهره هستند،اگرتفکری هم درزندگیشان مشاهده میشود درراستای غریزه شان هست وتسهیل وتسریع برای رسیدن به تغدیه است ،نه رفاه .

بهرحال "عقل"هم چیزی خوبیه،حداقل به اندازه همین عقاب افسانه ای

دراینجا مطلبی دریکی از سایتها"شاکری"دیدم که به خواندش می ارزد، عیناً می آورم:

این قصه ایرادات فراوانی دارد که در ذیل در حد امکان شرح خواهم کرد:

اولا عقابها حدود ۲۰ تا ۳۰ سال در طبیعت زندگی میکنند و به ندرت عقابی که تا ۴۰ سالگی بتواند زندگی کند، دیده شده است. البته رکورد عمر عقاب در باغ وحش و تحت مراقبت پزشکی ۴۸ سال است.

دوما نوک و ناخن های عقاب مثل ناخن های همه موجودات دیگر از کراتین ساخته شده و به طور مستمر در حال رشد و بازسازی است و کند نمیشود تا احتیاج باشد که آنرا بکنند تا از اول درآید.

سوما اگر عقاب پر و نوک و ناخن های خود رابکند، امکان حرکت و تغذیه نخواهد داشت و باید پنج ماه گرسنگی و تشنگی را تحمل کند که البته بطور حتم عملی نیست.

چنین قصه هایی قبلا هم در فرهنگ های قدیم سابقه داشته و از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر رسوخ میکرده است. مثلا قصه ققنوس یا phoenix که پس از تخم گذاری بدنش میسوخته و خاکستر میشده و روی تخم را میپوشانده تا گرم بماند و جوجه پس از تولد باید از خاکسترهای مادرش سر برآورد. اما درباره اینکه چه مبنای فکری باعث میشود که چنین افسانه هایی ساخته شود، بر این باورم که باور تناسخ روح و تلاش طرفداران این گونه مذاهب ساختگی برای ترویج آن، عامل خلق چنین مطالبی است. در باور تناسخ روح، پس از مرگ جسم، روح آن موجود از بین نمیرود تا دوباره در بدن دیگری حلول کند و آنقدر از یک بدن به بدن دیگر میرود تا روح به تعالی مورد نظر برسد و پس از آن میتواند عروج کند. تناسخ ارواح قطعا باطل است و بطلان آنرا با استدلالات عقلی میتوان اثبات کرد. لذا تنها راهی که باقی میماند تا زمینه قبول این باور در مردم ایجاد شود این است که چنین افسانه هایی را پخش کنند و به مردم بباورانند که نه تنها موجودات در طول زندگی خود باید تغییرات جدی در بدن خود را تحمل کنند، بلکه باید روح آنها ترک بدن و حلول به بدن دیگری را نیز تجربه کند. حیله دیگری که توسط مبلغان این شبه مذاهب بکار برده میشود، این است که افرادی را تربیت میکنند که ادعا کنند خاطراتی از زندگی های قبلی خود به یاد دارند. مثلا کودکی که ادعا میکند در زندگی قبلی خود خلبان جنگنده بوده است. هر چند چنین مطالبی شاید دور از ذهن بنظر آید، ولی باید دانست که برنامه ریزی های سنگین وبلند مدتی برای گسترش چنین عقایدی انجام شده تا بتوانند در نهایت آنرا جایگزین ادیان توحیدی کنند.

مطلب دیگر این است که به فرض راست بودن این قصه، آیا انسان ها میتوانند از آن الهامی بگیرند و نکته اخلاقی این قصه را در زندگی خود استفاده کنند؟

نکته اول این است که معمولا تغییرات جسمی و محیطی انسان ها بطئی و آرام است و بنابراین امکان تطبیق با شرایط بیشتر است. آدم ها بطور مستمر باید خود را با شرایط زندگی تطبیق دهند و با تغییراتی در زندگی خود کنار بیایند. معمولا این اتفاق که انسان در گردنه ای گیر کند که مجبور شود برای مرگ و زندگی خود تصمیم بگیرد و مثل عقاب قصه نوک و پنجه خود را بکند، بسیار نادر است. تطبیق با شرایط جدید نیز لزوما دردناک نیست، بلکه میتواند بسیار جذاب نیز باشد. اگر انسان به دنیا به عنوان کاروان سرایی که برای مدتی کوتاه در آن اقامت دارد، نگاه کند، و دنیا را نشئه حرکت و تغییر ببیند، دیگر دلیلی برای مقاومت در برابر تغییرات باقی نمیماند و لذا محلی برای تصور درد نیز نخواهد بود.

درباره نویسنده

1248مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما