علت انتخاب”نوفل لوشاتو”برای اقامت امام خمینی۱۱۸روز-پاریس

علت انتخاب

دلایل انتخاب”اقامت” امام خمینی در “نوفل لوشاتو “فرانسه

اقامت۱۱۸روزه درپاریس/۲روزاول امام خمینی در منطقه “کشان”پاریس-منزل همسراحمدغضنفرپور“اجاره ای”اقامت داشت/بعددر۳۰کیلومتری پاریس“نوفل لوشاتو”منزل پدرخانم “مهدی عسکری”مقیم شد

اولاً حضور حضرت امام در فرانسه بطور اتفاقى بود، چون بعددستوراخراج امام ازعراق وممانعت از ورودشان به کویت، ایشان  پس از تبادل نظر با مرحوم حاج احمد آقا، دو گزینه پیش روی ایشان بود: یکى سفر به سوریه و دیگری سفربه یکی از کشورهای اروپایی و مخصوصا فرانسه. خاطرم هست که به علت وجود احتمال سفر حضرت امام به سوریه، اینجانب و آقاى علی اکبرمحتشمى پور و آقاى هادی غفارى و چند نفر دیگر که الآن بیاد ندارم، به فرودگاه دمشق رفتیم و منتظر رسیدن پرواز از بغداد ماندیم و تاپیاده شدن آخرین نفر از مسافرین، به ورود حضرت امام امیدوار بودیم و پس از بازگشت مایوسانه  به منزل، با خبر شدیم که ایشان بطرف فرانسه پرواز نموده‌اند.

جالب توجه است که ابوالحسن بنى صدر و صادق قطب زاده فقط چند ساعت قبل از ورود به پاریس، از تصمیم امام برای عزیمت به فرانسه با خبر شدند. خوب است این راهم بدانید به علت اینکه گذرنامه امام را قطب زاده به مامور گذرنامه داده بود و فامیلى امام در گذرنامه «مصطفوى» بود، پلیس فرانسه متوجه شخصیت حقیقى ایشان نشده و مهر ورود را زد و امام وارد پاریس می‌شوند، و در منزلى که با عجله در منطقه” کشان “پاریس در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند.

حضورمردم وازدحام،اعتراض همسایگان موجب تغییراقامت شد

به مجرد اطلاع دانشجویان ایرانى از حضور امام، آنها مشتاقانه خود  را به آن منزل”محله کشان” رساندند و این امر باعث مزاحمت براى همسایگان شد و آنها به پلیس شکایت کردند و وقتى پلیس براى رفع مزاحمت آمد، تازه متوجه حضور امام در پاریس شد!

 

حضرت امام سریعا براى رفع مزاحمت، به منزلى که در روستایى در حومه پاریس، بنام نوفل لوشاتو و در تملک یکى از ایرانیان بود منتقل شدند، و مقامات فرانسه که در مقابل کار انجام شده قرار گرفته بودند، به حضرت امام پیام دادند که: شما در مدت اقامتتان در فرانسه، حق فعالیت سیاسى ندارید! که ایشان می‌گویند:« من فقط بعد نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا، براى عده کمی از برادران حاضر صحبت می‌کنم» و آنها با این ذهنیت که این کار نتیجه سیاسى ندارد، موافقت کردند. غافل از اینکه این صحبتها ضبط شده و از راه هاى مختلف از جمله تکثیر نوار، به ایران انتقال داده می‌شود و براى مردم راهنماى مبارزه و انقلاب خواهد بود.

علاوه بر این،به هر حال لازم بود دولت فرانسه از امام حفاظت کند، لذا چند نفر پلیس مرد در  جلوى منزل امام مستقر کردند و براى بازرسى زنان هم امام خانم دباغ راازبیروت فراخواند/ ۹۵/۰۹/۲۳حجت الاسلام سیدصادق موسوی در گفت‌وگو با فارس

***

اولین ملاقات”مرضیه حدیدچی” باامام خمینی درنجف

درسوریه بودم درکناربرادران غرضی ومحمدمنتظری دوره آموزش نظامی به فرماندهی چمران می دیدیم دکترچمران کارهای تدارکاتی به من سپرده بود.

 ماموریتی از سوی برادران به من سپرده شد و به نجف رفتم تا امام را ملاقات کنم. در این ملاقات محضر امام عرض کردم من دباغ هستمامام فرمودند همان دباغی که با سعیدی بودید؟ فرمودند بنشینید و از شکنجه های داخل زندان برایمان بگویید. من هم مقداری از حیوان صفتی ساواکی ها گفتم که امام صحبتم را قطع کردند و گفتند ولی من شنیده ام دخترت را هم به زندان آورده اند، چرا از این موضوع چیزی نگفتی؟ بگو می خواهم بدانم. در ادامه این ملاقات خدمت امام عرض کردم من و ۱۷ برادری که در سوریه و لبنان هستیم گرسنه ایم. ایشان فرمودند بروید، من می فرستم تحقیق کنند. بعد از این موضوع هم مقرر کردند ماهی ۲۰ تومان برایمان می فرستادند. ۲۰ تومان برای ۱۸ نفر آدم که فقط سه خانه تیمی داشتیم.

خانم دباغ

 

چگونه برای نوفل لوشاتو”بیت امام خمینی” انتخاب شدم

یک روز از دفتر امام موسی صدر به آقای غرضی گفتند خانمی که اینجا هست (خواهر طاهره) باید سریع خودشان را به فرانسه برسانند. در نهایت با برنامه ریزی برادران به نوفل لوشاتو رفتم.

 در نوفل لوشاتو حاج احمد آقا گفتند پلیس فرانسه فشار آورده که یک پلیس زن در منزل حضور داشته باشد. امام موافقت نکرده و فرموده‌اند خواهر طاهره بیاید. در نهایت بنده در داخل بیت حضرت امام وارد شدم و یک سری کارها مثل تهیه غذا، شست و شوی لباس امام و… که بهم سپرده شده بود را انجام می دادم.۹۳/۰۲/۰۵در برنامه شناسنامه(تلویزیون)

 ۱۱۶+۲ روز حضور امام خمینی در نوفل لوشاتو

صاحب منزل امام خمینی درنوفل لوشاتو،آقای مهدی عسگری بود

در جریان هجرت امام از عراق به پاریس هم انصافا آغوش باز و بازوی توانمند طیف وسیعی از دانشجویان و اساتید برجسته خارج از کشور بود که امام را به زیبایی مورد استقبال قرار دادند.

پیشاپیش همه آنها هم باید یاد کنیم از مرحوم حسن حبیبی که امام ابتدای امر هم بر ایشان و بعد هم آقای غضنفرپور و مهدی عسگری وارد شدند. خاطرم هست آقای عسگری در نوفل لوشاتو خانه شخصی اش را واگذار به امام کرددر فرانسه خانه‌ها به اسم صاحبخانه پلاک شده بود، از لحظه‌ای که امام وارد خانه مهدی عسگری شد، او پلاک را کَند و دور انداخت که کسی فکر نکند این منزل برای او بوده و متعلق به امام نیست. (این خانه رادکترعسکری به امام اهداکردند وحالا اگرچه مخروبه است ولی دراختیاردفترامام خمیتی است)/ ۱۲سیدمحمود دعایی خرداد ۱۳۹۵ایسنا

***

اقامت اولیه ام درپاریس”محله کشان”درمنزل همسرآقای غضنفرپوربود”قبل ازنوفل لوشاتو”

(این منزل مال همسر غضنفرپور، ” سودابه سدیفی” این زوج بعدها به علت مشکلاتی متارکه کردند. غضنفرپور (نماینده دوره اول مجلس)بدورازمسائل سیاسی  در اصفهان به کار دندانپزشکی مشغول است.)

امام به پاریس قطب‌زاده امکانات اقامت ایشان و همراهانش را در فرانسه فراهم کرد. ابتدا آنان را به خانه احمد غضنفرپور برد/۹۴/۱۱/۱۹ فرهنگ نیوز

***

وقتی که “امام خمینی”درمحله “کشان”پاریس وارد شدند، ابتدا خبری نبود. چند نفری بیشتر نمی‌آمدند. مردم خبر نداشتند، ناهار و شام را هم از منزل آقای بنی صدر می‌آوردند. از فردا سیل جمعیت سرازیر شد، حالا در یک خانه مسکونی با فضا محدود که فرانسویها واقعاً شوکه شده بودند. بالاخره دلال آن منزل آمد و گفت که آقا، ما شما را بیرون می‌کنیم، به شما که هتل اجاره ندادیم بلکه خانه اجاره دادیم. ما به هر زبانی که بود آنها را آرام کردیم. حالا نمی‌توانستیم جلوی مردم را بگیریم. سیل جمعیت سرازیر شد و بالاخره مردم محله اعتراضی کردند و قرار شد که خانه را عوض کنیم و یک محلی را خارج از پاریس تهیه کنیم. با آقای دکتر عسگری تماس گرفتیم که نوفل لوشاتو رو می‌شود در اختیار ایشان بگذارید. ایشان هم قبول کرد. آقای دکتر عسگری جامعه شناس از دوستان مرحوم دکتر شریعتی و مرحوم دکتر سامی بود. ایشان و آقای دکتر هراتی و چند نفر دیگر یک جمعی را تشکیل داده بودند و بسیار هم آدم‌های با صفا بودند. آقای دکتر عسگری نمی‌خواست زیاد خودش را مطرح کند/۸۵/۱۱/۲۲مصاحبه فارس با احمد غضنفرپور

***

مهاجرت امام از نجف به پاریس چگونه شکل گرفت، آیا خاطراتی از آن برهه دارید؟

جریان پاریس هم خیلی جالب است، وقتی امام نتوانستند وارد کویت بشوند به نظر ما گزینۀ اول ایشان گزینۀ سوریه و لبنان بود، گزینۀ پاریس شاید نبود، و بر همین اساس همراه آقای محتشمی‌پور، آقای هادی غفاری، آقای علی جنتی و چند نفر از دوستان دیگر رفتیم فرودگاه دمشق به انتظار اولین هواپیمایی که از بغداد بیاید، گفتیم احتمالاً امام از آنجا به سوریه می‌آیند. حالا هواپیما از بغداد نشسته و ما هیچ کدام جرأت نمی‌کنیم بگوئیم که آیا امام خمینی در هواپیما هستند؟ ایستادیم و می‌پرسیدیم یک سیدی، پیرمردی در هواپیما نبود؟ به این شکل. تا فهمیدیم نیستند بعدازظهرش بود که فهمیدیم امام وارد پاریس شدند. و جالب اینکه امام وقتی وارد پاریس می‌شوند دولت فرانسه نمی‌فهمد، خبردار نمی‌شوند، علت اینکه اسمشان در گذرنامه روح الله مصطفوی است و اینطور که مرحوم حاج احمد آقا خودشان به من گفت، بنی صدر و قطب زاده هر دو آمده بودند فرودگاه، ولی بنی صدر راننده داشت و آنجا چون ماشین شخصی نمی‌توانست پارک کند همینطور در محوطه می‌چرخید، قطب زاده چون همراه نداشته ماشین را گذاشته بود در پارکینگ، ولی گذرنامۀ امام را قطب زاده می‌برد و مهر ورود می‌زند، ولى وقتى امام می‌آیند خارج بشوند با مرحوم احمد آقا و بنی صدر و صادق قطب زاده آنجا یک دفعه ماشین بنی صدر می‌رسد، و امام سوار ماشین بنی صدر می‌شوند، خود احمد آقا به من گفت من دلم برای قطب زاده سوخت که زحمت را او کشیده و همه چیز به نام بنی صدر ثبت بشود به امام گفتم حاج آقا من با آقای قطب زاده می‌آیم، و من سوار ماشین قطب زاده شدم چون اگر من سوار نمی‌شدم ماشین او خالی می‌آمد و مناسب نبود. وقتی هم وارد منزل سودابه صدیفى می‌شوند دولت خبر نداشت، بچه‌های ایرانی قبل از مقامات فرانسوی خبردار می‌شوند و گروه گروه به دیدن امام رضوان الله علیه می‌آیند.

ایرانی‌ها زود‌تر خبردار شدند تا مقامات دولتی. خانه‌های آنجا چون اکثراً از چوب ساخته شده‌اند و دانشجوهایی که آنجا بودند نمی‌توانستند صبر کنند تا فردا صبح و رفت و آمدشان ادامه داشت همسایه‌ها بابت مزاحمت و رفت و آمد‌ها به پلیس زنگ می‌زنند، چون راه پله هاى چوبى صدا می‌کردند و نمی‌گذاشت بخوابند تا ساعت ۲، ۳ نصف شب. این‌ها شکایت می‌کنند که مزاحمین اینجا هستند. وقتی پلیس می‌آید که ببیند چیست، چه خبر است، منشاء مزاحمت چیست تازه می‌فهمد که کسی به نام امام خمینی آنجا هستند و آن‌ها دیگر نمی‌توانستند کاری بکنند، یعنی نمی‌توانستند امام را اخراج کنند، یعنی شاید اگر این‌ها در فرودگاه قبل از ورود می‌فهمیدند‌‌ همان حرکت را می‌کردند که کویت کرد. یعنی فرق بین کویت و فرانسه این بود که کویت هنوز امام منطقۀ حدود مرز را رد نکرده بودند، ولی امام آمدند در پاریس مستقر شدند و اخراج یک عمل دیگری را می‌خواست، چون وارد شهر شدند. ولی از‌‌ همان فردا دولت فرانسه آمد و خواست به اصطلاح خودمان آن چیزی را که شده به نفع خودش بچرخاند. آمدند پیش امام که ما روابطمان با شاه خوب است و می‌خواهیم که شما فعالیت سیاسی نداشته باشید.

شما هم در پاریس به امام ملحق شدید؟

 روحانی پشت سرامام-علی اکبرمحتشمی پور است

آقای فردوسی پوراست درکنارامام خمینی

بله ما هم از سوریه به فرانسه آمدیم؛ آقای دکتر عسگری بود که در نوفل لوشاتو یک خانه‌ای داشت که امام رفتند آنجا، خارج از پاریس بود، بعد از اینکه امام منتقل شدند از پاریس تقریباً یک ساعت باید رانندگی کرد“۳۰کیلومترتاپاریس” تا رسید آنجا، دانشجو‌ها هم امکانات آنچنانی نداشتند که بتوانند به طور مستقل برسند لذا یک ماشین فولکس دست دوم را تهیه کردند که هر کس می‌خواهد برود بیاید منطقهای که قبلاً بودند مثلاً نیم ساعت قبل از ظهر این فولکس می‌نی بوس افراد را سوار می‌کرد می‌برد نوفل لوشاتو، به یاد دارم اول‌ها که امام نماز جماعت می‌خواندند نوفل لوشاتو تعداد افرادی که بودند شاید ۱۰ نفر بیشتر نمی‌شدند با همۀ افراد بودیم، مثلاً من بودم، آقای محتشمی بود، مرحوم آقای فردوسی پور بود”علی جنتی” اشخاص می‌آمدند سر تا پایش ۱۰ نفر، ۱۵ نفر بیشتر نمی‌شد. بعد کم کم افکار عمومی پاریس نزدیک شدند به امام، تبلیغات آنجا شروع شد. ولی جالب بود اولین حرکت تبلیغی امام خیلی بامزه بود که چطور انجام گرفت. رئیس تحریر اگر اشتباه نکنم مجلۀ تایمز لندن می‌آید و می‌خواهد با امام مصاحبه کند، خب کار‌تر می‌آید به استقبال او، شاه تا دم در کاخ می‌رود به استقبالش، آمد آنجا و دید که دوستان از جمله مرحوم آقای املایی که ایشان هم با‌‌ همان لباس خودمانی که در منزل می‌نشینند نشسته اند وقتی هم آمد دم درب ایستاد هیچ کس محل نداد، این شخص عصبانی شد، فریاد زد این چه وضعی است کار‌تر به استقبال من می‌آید، شاه تا دم در کاخ من را بدرقه می‌کند، این چیست شما به من محل نمی‌دهید؟ آقای املایی گفت ما برای همین انقلاب کردیم. البته خبرنگارهای غربی یک مقداری پوست کلفت هستند، یعنی اینطور نیست که اگر کسی به ذوقشان زد از صحنه خارج بشوند. بعد دید این مدل نگرفت فیتیله اش پائین آورد، خودش ماشین آخرین مدل داشت، می‌گوید که من می‌خواهم با امام مصاحبه کنم؛ آقای املایى و دوستان می‌گویند که مصاحبه با امام یک شرط دارد، اولاً اگر بخواهی مصاحبه کنی ما تنظیم می‌کنیم و شما به نوفل لوشاتو می‌روید، باید صبر کنید تا ماشین فولکس واگن بیاید و شما همراه دانشجو‌ها بروید نوفل لوشاتو، بعد هم وقتی امام نماز می‌خوانند بعد از نماز سخنرانی می‌کنند، سخنرانی امام را شما می‌روید ترجمه می‌کنید به انگلیسی و به عنوان مصاحبه پخش می‌کنید و عکس امام را پشت جلد مجله می‌گذارید. چون ما از امام تقلید می‌کنیم که به اصطلاح خودمان فعالیت سیاسی نکنیم. او هم می‌پذیرد صبر می‌کند تا با ماشین فولکس واگن بیاید نوفل لوشاتو. آن روز هم اتفاقاً تعداد دانشجو‌ها زیاد بود در نتیجه ۱۰، ۲۰ نفر روی هم سوار شده بودند او هم بود و به نوفل لوشاتو رسید. طبق توافق امام سخنرانی کردند و بعد هم ترجمه از فارسی به انگلیسی کرد و اولین شکستن آن فضای محاصرۀ تبلیغاتی آنجا انجام گرفت. البته در اصل موضوع شکستن حصر مطبوعاتی کلی اولین مصاحبۀ امام با لوموند بود که در نجف انجام شد/حجت الاسلام سیدصادق موسوی شیرازی-سایت جماران

***

از ورود امام به فرانسه بگویید.
ما برای استقبال از ایشان به فرودگاه رفته بودیم. هواپیمای امام در جنوب پاریس در فرودگاه اورلی نشست.

امام سوار ماشین بنی صدر و قطب زاده شدند.

مرحوم احمد خمینی و مادر و همسرشان هم داخل ماشین یکی از دوستان به نام دکتر عسکری نشستند و من هم راننده ماشین بودم. آپارتمانی در پاریس برای ایشان پیش بینی شده بود و امام ساکن آن شدند. به علت حضور امام، روز بعد آنجا خیلی شلوغ شد و جمعیت زیادی از آلمان و انگلیس و خبرنگاران آمدند. آنقدر شلوغ شد که پلیس فرانسه اعلام کرد اینجا نمی توانید ساکن باشید. چون ما قادر به تامین امنیت اینجا نیستیم. پدرخانم دکتر عسکری ویلایی در نوفل لوشاتو داشت. نوفل لوشاتو یک دهکده ویلایی بود که ۲۷ کیلومتر با پاریس فاصله داشت و معمولا هر فرانسوی یک ویلا در آنجا داشت.

امام راهی نوفل لوشاتو شدند. امام ویلای بزرگ پدرخانم عسکری را -که درخت سیب معروف را داشت- را به دیدارهای عمومی اختصاص داد و در کنار آن هم یک ویلای کوچک اجاره کردند و خانواده شان را در آن اسکان دادند. نماز را داخل اتاق می خواندند و روزهایی هم که هوا خوب بود داخل حیاط نماز می خواندند.

استقبال ها از امام تا چه حد بود؟
اوایل نوفل لوشاتو خلوت بود. این تصاویر صف کشیدن و … مال اواخر بود. ایرانیها می ترسیدند بیایند آنجا مبادا ساواک برایشان دردسر درست کند. حتی اوایل اجازه نمی دادند عکس بگیرند. می ترسیدند عکسها به دست ساواک برسد. از امام سوال کردند امام اجازه دادند عکس بگیرند. کم کم ترسها ریخته شد و افراد گوناگون از کشورهای مختلف راهی آنجا شدند انگیزه های افراد هم مختلف بود؛ برخی برای کنجکاوی و برخی برای شرکت در مبارزه می آمدند. کم کم پلیس فرانسه هم مستقر شد و ایست و بازرسی گذاشت و اشخاص را بازرسی می کرد. همان موقع من برای اولین بار دستگاه های بازرسی را دیدم.

در مدت حضور امام، برنامه شما در نوفل لوشاتو چه بود؟
امام که مستقر شدند من از کارم صرف نظر کردم و هر روز صبح از پاریس می آمدم نوفل لوشاتو و شب بر می گشتم خانه ام. در نوفل لوشاتو جایی برای اقامت نداشتم و همه بجز امام و خانواده اش بر می گشتند.. کار من مدتها این بود که صبحها درب ایستگاه آخر مترو در پاریس می ایستادم و ایرانیانی که برای دیدن امام آمده بودند را سوار ماشین می کردم و می بردم به محل اقامت امام. مرحوم خلخالی، مرحوم اشراقی داماد امام،کریم سنجانی، مرحوم دکتر نوربخش، از جمله این افراد بود. برگشتن هم هر جا که می خواستند می بردمشان. ظهر هم بچه ها جمع می شدند و گاهی ساندویچ می خریدیم و گاهی تخم مرغ درست می کردیم و می خوردیم. گاهی هم از طرف خانه امام تخم مرغ پخته شده می فرستادند و می خوردیم. خبرنگارها را راهنمایی می کردیم و عصر هم برخی با ماشین و برخی هم با اتوبوس برمی گشتیم پاریس. در این چند ماه که امام بودند بجز یکی دو روز که مهمان داشتم همه روز در نوفل لوشاتو بودم.

آنجا سازماندهی شده بودید که بروید این کار را بکنید؟
نه من خودم این کار را می کردم. سازماندهی به آن صورت نبود.

آنجا چه کسانی بودند؟
مرحوم بازگان، سنجابی، خلخالی، شهید محمد منتظری، یزدی، قطب زاده. حسن حبیبی، دکتر یحیوی، اصغر هاشمی (کارگردان فعلی سینما) محمد هاشمی برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی و رئیس اسبق صداوسیما هم بود که آنجا مکبر نمازهای جماعت بود. اینها آنجا بودند برخی هم چند روزی از ایران می آمدند و برمی گشتند از جمله شهید بهشتی هم یک روز آمد و برگشت که البته من آن موقع ایشان را ندیدم.

برنامه های امام درنوفل لوشاتو
صبحها امام حدود ساعت ۹ صبح زیر درخت سیب می نشستند و سخنرانی می کردند و بعد هم پرسش و پاسخ بود. ظهر هم نمازجماعت برگزار می شد و مجددا یک صحبتی می کردند و خبرنگاران هم می آمدند. بعد هم می رفتند. ما هم می ماندیم و نوار صوتی را با تلفن به ایران انتقال می دادیم. از پشت تلفن می خواندیم و در تهران می نوشتند 

هواپیمای امام را چه کسی بیمه کرد؟
امام تصمیم به ورود به ایران که گرفتند قرار شد هواپیمایی اجاره کنند.۱۱ بهمن به همراه دکتر عسکری، قطب زاده و تعدادی دیگر رفتم دفتر ایرفرانس. یادم هست مبلغ ۴۳۰ هزار فرانک حواله به آنها دادیم و هواپیما را به صورت رفت و برگشت اجاره کردیم تا اگر اجازه نشستن نداد هواپیما برگردد. هزینه اش را هم از تهران حواله کرده بودند. فرانک فرانسه آن زمان ۱۴ ریال بود. ما بیرون دفتر ماندیم و دکتر غضنفرپور و قطب زاده رفتند داخل دفتر. هواپیما را بیمه کردند و شاید نیم ساعت طول کشید.

فکر می کردید موفق به تهیه هواپیما شوید؟
خوش بین بودیم. با اینکه احتمال خطر بود ولی از طرفی می دانستیم دولت بختیار ریسک نمی کند هواپیما را منفجر کند. عصر ماشینها آمدند و حاج احمدآقا و امام سوار یک ماشین شدند. این دفعه رفتیم فرودگاه شارل دوگل (شمال شرق پاریس) که خیلی با نوفل لوشاتو(جنوب پاریس) فاصله داشت.
چی شد شما سوار پرواز انقلاب نشدید؟
من یک مشکل شخصی داشتم که اخلاقا نمی توانستم همان روز سوار هواپیما شوم. خیلی هم تلاش کردم ولی موفق به حل آن نشدم. وقتی لیست اسامی را جهت سوار شدن به هواپیما می نوشتند. از من پرسیدند اسمت را بنویسیم؟ گفتم یک مشکل دارم.

طبیعتا روز حرکت امام به سمت ایران شور زیادی حاکم بوده است. شور توام با اضطراب. از آن روز بگویید.
یادم هست برای بدرقه امام به فرودگاه رفتیم. امام را با ماشین درست پای پله های هواپیما بردند و بقیه از مسیر اصلی شدند. حدود سه ربع طول کشید تا هواپیما آماده شود. در این مدت شور خاصی بر فرودگاه حاکم شده بود ایرانیها و فرانسویها همه با هم شعار می دادند. حتی خدمه فرودگاه هم تحت تاثیر چنین جوی شعار می دادند. ایرانیها شعار می دادند زنده باد فرانسه مهمان نواز و فرانسویها شعار زنده باد انقلاب ایران و زنده باد امام خمینی سر می دادند. آنجا خیلی شلوغ بود. هواپیما که بلند شد من به خانه ام برگشتم و مرتب به ایران زنگ می زدم و پیگیر وضعیت انقلاب بودم تا شب ۲۲ بهمن که انقلاب پیروز شد. دوسه هفته بعد هم عازم تهران شدم و در مدرسه علوی خدمت امام رسیدم و دستشان را بوسیدم. امام هم ابراز لطف کرد و با لبخند گفت با ما نیامدی؟ یکی دوبار هم قم دیدنشان رفتم و بعد برگشتم فرانسه.

اولین بار بود امام را از نزدیک در فرانسه دیدید؟
نه پیش از آن در سال ۵۳ کنفدراسیون دعوت کرد تا دانشجویانی به صورت داوطلبانه برای تبلیغ علیه شاه به مکه اعزام شوند. من به همراه ۱۵-۱۰ نفر از دانشجویان راهی نجف اشرف شدیم تا با امام دیدار کنیم و بعدد راهی عربستان شویم. ما از دانشجویان فرانسه، آلمان و آمریکا بودیم. امام از آنجا من را می شناختند. در نجفف ابتدا زیارت کردیم و بعد رفتیم منزل امام. ابتدا دست امام را تک تک بوسیدیم. حدود دو ساعت منزل امام بودیم و امام را در جریان تصمیمان برای سفر به مکه گرفتیم. امام تاکید داشتند که سلطان عربستان یکی است مثل شاه ایران. ایشان گفتند مراقب خودمان باشیم. توصیه هایی هم برای اجرای بهتر مراسم حج داشتند. چند تا سوال هم پرسیدیم. شام را هم مهمان امام بودیم. بعد از آن رفتیم جده. آنجا پلیس عربستان مانع کار ما شد علتش هم این بود که ارتباط ساواک با سعودیها -برخلاف عراقیها- خیلی خوب بود. پلیس عربستان از ما تعهد گرفت فعالیتی علیه شاه انجام ندهیم. از طرفی ایرانیهایی هم که آن موقع به حج می آمدند حجاج سنتی و عموما کهنسال بودند. آنها فقط دنبال انجام حجشان بودند و کار چندانی به مسائل روز نداشتند. یکی از آنها به من گفت ما آمده ایم زیارت شما این حرفها را بروید در اروپا بزنید. در مجموع ما موفقیت چندانی به دست نیاوریم.

تصور اولیه شما از این حرکت چه بود؟
تصور ما این بود می توانیم اطلاعاتی که در اروپا از اقدامات شاه به دست آوردیم را به حجاج ایرانی منتقل کنیم. ما اطلاعات زیادی در مورد فروش نفت شاه، خرید اسلحه توسط شاه و … داشتیم. این اطلاعات را از طریق مطبوعات اروپا از جمله لوموند، اشپیگل و همچنین جلسات کنفدراسیون به دست می آوردیم.

فضای جلسه دانشجویی بود یا طلبگی؟
بیشتر دانشجویی بود.

شما مدتها با امام برخورد داشتید. نقل می کنند که امام ابهت خاصی داشت. در این مورد توضیح می دهید؟
من بارها ابهت امام را با تمام وجودم لمس کردم. امام جذبه خاصی داشتند و این جذبه توام با محبت بود. نمی شد هر حرفی را در حضور امام زد. شما با برخی افراد خیلی راحت برخورد می کنید ولی حضور برخی افراد حالت خاصی به انسان دست می دهد. من همین بحث ابهت را یکبار با سنجابی مطرح کردم و او هم گفت این حالت در برخی افراد وجود دارد. یادم می آید نمی شد به صورت ممتد به چشمان امام نگاه کرد.

دیده بودید امام شوخی کند؟
شوخی امام را ندیدم ولی لبخند امام را خیلی دیدم. مثلا یکبار شخصی به امام گفت سوالی دارم. امام جواب داد بپرس. آن شخص گفت شاید خوب نباشد بپرسم. امام گفت خب پس نپرس. همه زدند زیر خنده و امام لبخند زدند.

چه میزان از مردم پاریس در جریان انقلاب بودند؟ اساسا برخورد مردم با شما به چه صورت بود؟
ساکنین نوفل لوشاتو گاهی از روی کنجکاوی سری به محل اقامت امام می زدند و اصطلاحا سرک می کشیدند. از طرفی دانشجویان آزادیخواه فرانسه هم بودند که به سقوط حکومت دیکتاتوری تمایل نشان می دادند. مردم پاریس زیاد در جریان نبودند آنهایی هم که در جریان بودند به واسطه تبلیغات تلویزیون فرانسه و نشان دادن تصاویر حضور امام در نوفل لوشاتو بود. اریک رولو نویسنده مشهور لوموند و بورژیه خبرنگار کانال یک فرانسه آنجا حضور داشتند و مرتب از امام گزارش تهیه می کردند. یادم هست امام که وارد بهشت زهرا شد گوینده اخبار فرانسه برای توصیف میزان استقبال مردم ایران از امام گفت خمینی از پاریس تا نوفل لوشاتو و از نوفل لوشاتو تا پاریس سوار بر امواج انسانها.

مصاحبه با “سرهنگ عصاری”مأمورساواک که درشب سال۴۲امام رادستگیرکرد
زیاد، جالب بود قبل از سال ۵۷ تعداد ایرانیهای پاریس به هزار نفر نمی رسید ولی در سال ۵۹ در خیابانهای پاریس می شد به راحتی فارسی شنید. یکی از آنها سرهنگ عصاری بود. در سال ۵۹ در پاریس با فردی به نام سرهنگ سیف الدین عصار برخورد کردم. او همان کسی است که در سال ۴۲ امام را از قم بازداشت و به تهران منتقل کرد. در مترو با او برخورد کردم. پیرمرد بود، از ما پرسید دانشکده دندانپزشکی کجاست؟ او را به دانشکده راهنمایی کردم و کم کم با هم آشنا شدیم و فهمیدم او سرهنگ عصاری است. بعدها هم همانجا در فرانسه فوت کرد.

در مورد امام چه نظری داشت؟
او به موضوع ابهت امام اشاره می کرد. برایمان تعریف کرد: وقتی برای دستگیری امام وارد خانه شدیم یک کلفتی روبرویمان ایستاد. چارقدش را کشیدم و داد زدم روح ا… خمینی کجاست؟

همان موقع یک دفعه درب یکی از اتاقها باز شد و امام ظاهر شد و گفت

آقای نظامی! روح ا… خمینی منم.

امام را سوار ماشین کردیم. آن موقع ساواک ماشین آریا داشت. سروانی همراه ما بود به نام جوراب باف. سه چهار ماشین هم دنبال ماوسط راه قم به تهران که هوا نزدیک به روشن شدن بود

امام خطاب به راننده یکدفعه گفت نگه دار.

راننده بدون اختیار یک مرتبه پایش را گذاشت روی ترمزسروان جوراب باف هم پرید و درب سمت امام را باز کرد.

امام تیمم کرد و عبایش را انداخت و همانجا نماز خواند.

در این فاصله بود که راننده عذرخواهی کرد که بدون اجازه ترمز کرده و گفت دست خودم نبود.

من هم گفتم ایرادی ندارد سروان جوراب باف هم بی اختیار درب را باز کرد!

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاع کامل ازکم وکیف چگونگی دستگیری امام ومأمورساواک”عصار”به لینک ذیل مراجعه کنید

گفتگوبعداز۱۶سال با “مأمورساواکی” که امام را شبانه دستگیر کردومنجربه١۴سال و۳ماه”نبعید-بعداز۱۶سال

در آن زمان فضای دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه چگونه بود؟
آن زمان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه گروهی تشکیل داده بودند به نام فدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه. در آلمان و انگلیس و سایر کشورهای اروپایی هم مشابه این فدراسیون تشکیل شده بود. به مجموع این فدراسیونها می گفتند کنفدراسیون. در واقع کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را در سرتاسر اروپا و امریکا به هم وصل می کرد. ابتدا کنفدراسیون به صورت یکپارچه بود و همه با تفکرات مختلف عضو آن بودند. از سال ۴۹ کنفدراسیونها از هم تفکیک شدند و گرایشهای مسلمان، چریکی، مجاهدین مسلمان و چپ گرا آشکار شد. ما هم جزو دانشجویان مسلمان بودند.

/محمود کرمپور سال ۴۶ عازم فرانسه شد تا در دانشگاه سوربن و در رشته حقوق مشغول به تحصیل شود. سالهای طولانی حضور او در فرانسه مصادف گردید با اوج گیری مبارزات انقلابی و حضور امام خمینی در فرانسه. سال ۵۶ فارغ التحصیل شدم و یک سالی هم در سازمان یونسکو مشغول به کار شدم۲۵ بهمن ۱۳۹۱فرصت آنلاین

سودابه سدیفی  در روزنامه انقلاب اسلامی فعالیت می کرد ، در وزارت خارجه و دفتر ریاست جمهوری مشغول به کار بود ،مشاوربنی صدربود،حتی زمانی که بنی صدرفرارکرد،بهمراه همسربنی صدربوده که بازداشت شدند وباباوساطتت شهیدبهشتی توسط مرحوم موسوی اردبیلی آزادشدند

سودابه سدیفی در روز ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۳ در سن ۶۷ سالگی، در اثر بیماری سرطان درگذشت. 

***

دکترابراهیم یزدی در”نوفل لوشاتو“چکاره بود؟

 اتحادیه‌ انجمن های اسلامی دانشجویان به دلیل صلاحیت و ماهیت مذهبی که داشتند مورد علاقه واحترام خاص امام بودند.دکترابراهیم یزدی از اتحادیه‌های انجمن های اسلامی آمریکا بود

 ملاقاتی که دکتر یزدی با امام داشتند خیلی تعیین کننده بود. و سرانجام به جایی رسید که امام تشخیص دادند آقای یزدی می‌تواند نماینده امام در اخذ وجوهات شرعی شود. چون نمایندگان مراجع معمولا باید از یکسری ویژگی ها و صلاحیت هایی علمی و مذهبی برخوردار باشند که به عنوان نماینده مراجع در دریافت وجوهات صلاحیت داشته باشند. امام در آقای یزدی این صلاحیت را دید. وقتی آقای یزدی نشست و با امام صحبت کرد، از مبانی فکری اش گفت. از درد مندی خودش نسبت به جهان معاصر و احساسش نسبت به نیاز فکری و آرمانی که تشخیص می داد بیان می کرد امام در او صداقت و آگاهی و احاطه و شایستگی دیدند و و پذیرفتند آقای یزدی نماینده ایشان شود. و حتی اجازه نامه ای به ایشان دادند که من کپی آن را دارم. حتی اجازه دادند یک پنجم وجوهاتی که دریافت می کند اختیار و اجازه دارد در مصارفی که خودش تشخیص میدهد صرف کند. این نهایت توجه و عنایت یک روحانی به یک دانشجوی غیرروحانی بود. ۱۲ خرداد ۱۳۹۵حجت الاسلام سیدمحمددعایی

  
   دکتریزدی ازمعتمدین امام خمینی بود

بیوگرافی آقای دکترابراهیم یزدی :متولد۱۳۱۰ قزوین، دبیرکل نهضت آزادی ایران (درطول۱۱۶روزاقامت امام خمینی درنوفل لوشاتو) ، مسؤل تنظیم ملاقاتها باامام خمینی بودومورداعتمادامام بود

در”پروازانقلاب”همراه امام خمینی به ایران بازگشت.امام خمینی

عضوشورای انقلاب اسلامی بود. در دولت موقت “معاون نخست‌وزیر “بود.نماینده امام و سرپرست مؤسسه کیهان بود-زوزارت امور خارجه ایران دولت مهندس مهدی بازرگان هم بود. بعدازاستعفای دولت موقت”درپی تسخیرلانه جاسوسی” در سال ۱۳۵۸ نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی شد.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:بعدیک عده ای می آیندمصاحبه می کنند که “یزدی مشاورامام خمینی نبوده”!اگرنبوده پس چطوری بایدملاقاتهارا باامام هماهنگ میکرد!؟برای وقت دادن وتعیین ساعت،لازمه اش این بوده که باامام یک مشورتهایی داشته باشد،بیوگرافی شخصیتها برابه امام ارائه دهد،توضیحات لازمش رابدهد،زمان بگیرد و..اینها اگر”مشاوره”نیست،چس چیست؟به عکس دقت شود. که داردباامام هماهنگی میکند وگزارش می دهد./پایان

***

مسؤل “تدارکات نوفل لوشاتوابولفضل توکلی+شهیدمهدی عراق

آنجایی که امام در خیابان کشان وارد شدند منزل آقای غضنفرپور بود لذا امام چند روزی را در پاریس بودند. وقتی دولت فرانسه به امام اجازه سخنرانی و یا مصاحبه با خبرنگاران را نداد، این موجب ‌شد که آقای عسگرپور ویلایی در نوفل لوشاتو را معرفی ‌کنند که مورد موافقت امام قرار می‌گیرد.

صبح فردای آن روز یک ساعت و نیم با امام ملاقات داشتیم و من و شهید مهدیعراقی تمام گزارش داخل ایران را خدمت امام دادیم، امام رو کردند به من و شهید عراقی و فرمودند: بروید وسایلتان را(ازهتل درچاریس) بیاورید، اداره اینجا با شما دو نفر. 

غذای امام وهمراهان درنوفل لوشاتو

اینکه ظهر و شب هم غذا داده می‌شد، البته حاج مهدی عراقی یک مدیر قوی بود. ما هم سعی کردیم همان غذاهای سنتی و ساده خودمان را برای میهمانان آماده کنیم. لذا آبگوشت درست می‌کردیم، سیب زمینی می‌پختیم، تخم مرغ آب پز می‌کردیم. در مجموع دو وعده غذا می‌دادیم، یکی ظهر و یکی شب. 

  ابولفضل توکلی

* در نوفل لوشاتو یک واحد نان صنعتی بود، یکی از برادران را گذاشته بودیم. هر چه او می‌پخت برای غذای ظهر و شب تحویل می‌گرفتیم. سعی می‌کردیم که غذاها ساده و در عین حال کم هزینه باشد. با همین نوع غذاها همه مراجعین را اطعام می‌کردیم و بدون غذا کسی را نمی‌گذاشتیم برود. خوب دانشجویان ایرانی و یا خارجی که برای دیدار حضرت امام می‌آمدند فقط کرایه رفت و آمد داشتند. لذا ما سعی می‌کردیم اینها را خوب پذیرائی کنیم. حتی شب هم امکانات استراحت و خوابشان را فراهم می‌کردیم.  می‌دیدیم که اینها از آن سر دنیا به عشق دیدار امام آمده‌اند، خوب دانشجویی که توانسته با هزینه دانشجویی یک بلیط تهیه کند و بیاید پاریس و از آنجا برگردد نیاز به مساعدت دارد لذا سعی داشتیم که وسایل راحتی و آرامش آنان را حتی الامکان فراهم کنیم.

هتل کوچکی در نوفل لوشاتو بود که من با کمک عراقی، هتل اجاره ماهانه کردیم

 ملاقات‌های خصوصی امام در همان منزل مسکونی خودشان در نوفل لوشاتو انجام می‌شد، تعیین وقت با شخصیت‌ها هم به عهده دکتر ابراهیم یزدی بود.

قویترین پلیس فرانسه ژاندارم است. چهار صد ژاندارم در ۲۴ ساعت، حفاظت امام را به عهده داشتند.

 دولت فرانسه دخالتی در امور نداشت و فقط بحث محافظت و امنیت امام بود. البته آن دو سه روز اول که امام پاریس بودند دولت فرانسه از مصاحبه و مراجعات جلوگیری ‌کرد،

روزانه ۳۰۰ الی ۴۰۰ خبرنگار از سراسر جهان به نوفل لوشاتو می‌آمدند. اداره آنها به عهده ما بود 

ابوالفضل توکلی بینا/۲۱ بهمن ۱۳۹۴ خبرآنلاین

درخت سیبی که تکیه گاه امام بود

نمازجماعت درنوفل لوشاتو  

  درخت سیب امام خمینی درنوفل لوشاتو 

شهیدمحمدمنتظری

 

  عکس (امام درسجاده)روحانی سمت چپ”رئیس جمهور”حسن روحانی است

  

حجت الاسلام هادی غفاری درکنار حجت الاسلام محتشمی پور(نشسته)روحانی سمت چپ سیدمحمدخاتمی (رئیس جمهورسابق)است-ایستاده

         

تنهامحافظ زن امام درپاریس(خانم دباغ)وخادم آشپزمنزل امام خمینی

حجت الاسلام محمدحسین املایی ازیاران امام خمینی دوران هجرت(نجف ونوفل لوشاتو)بودند

همسرمرحوم املایی: ایشان خیلی به روز بود. زبان انگلیسی می دانست، هیچ کدام از اطرافیان امام به اندازه آقای املایی و آقای دعایی نمی توانستند عربی را خوب حرف بزنند به گونه ای که حتی خودِ امام هم مترجم داشتند.

از دانشگاه لبنان لیسانس حقوق گرفته بود ، آن زمان که خیلی از روحانیون رانندگی را بد می دانستند، گواهینامه رانندگی داشت. با شهید چمران ارتباط نزدیکی داشت و در لبنان دوره چریکی دیده بود. عضو «جنبش امل» دردوران  نظامی”چریکی”درلبنان کارهای درمانی ، تزریقاتی را هم یادگرفته بود

آقای دعایی روزانه دو ساعت برنامه رادیویی”عراق” داشتند که آقای املایی هم در تهیه مطالبش نقش داشت. یک دستگاه زیراکس هم در خانه بود 

نمازجماعت درنوفل لوشاتو

در نوفل لوشاتو که بودیم هر شب پشت سر ایشان نماز می خواندیم و صف های نماز جماعت به گونه ای بود که مرد و زن در یک صف کنار هم می ایستادند. بعد از سکونت امام در تهران هم مرتب در ملاقات های خصوصی می رفتم دیدنشان البته ایشان مرا به عنوان همسر آقای املایی نمی شناختند و من هم چیزی نمی گفتم. معمولا برای دوستانم که می خواستند صیغه عقدشان را امام بخوانند، وقت می گرفتم از جمله برای خانم آلیا که الان نماینده مجلس هستند.

بعد از هجرت امام به فرانسه که آقای املایی هم همراهشان بود، شما چه کردید؟
من سه چهار روز رفتم خانه امام. همسرشان آنجا بودند و عروس هایشان. بعد از چند روز همراه همسر حاج احمدآقا رفتیم کاظمین منزل دختر آیت اله صدر (دختر خاله خانم طباطبایی) آنجا برایمان بلیط هواپیما تهیه کردند و آمدیم ایران. دی ماه بود که عازم فرانسه شدم.

به غیر از شما همسر روحانیون دیگر هم به منزل امام آمدند؟
خیر فقط بنده آنجا بودم.

از خاطراتتان در منزل امام در نجف بگویید.
آن زمان من ۱۹ سال بیشتر نداشتم و سنم از آنها کمتر بود اما در میانشان احساس غریبی نمی کردم. همسر امام خیلی مهربان و خوش برخورد بودند. همسر حاج آقا مصطفی سید حسین و مریم را داشتند و همسر حاج احمدآقا سید حسن را. توی همان چند روز یک سفر هم همراه فاطمه خانم طباطبایی به کربلا مشرف شدیم.

ما تهران بودیم و من تا تیرماه ۵۷ که رفتیم نجف اصلا ایشان را ندیده بودم(۴-۳ روزی که در نجف مهمان همسر امام بودم) اما آوازه مبارز بودن ایشان و همراهی شان با امام در میان اقوام پیچیده بود و شخصیتی تحسین برانگیزز  داشتند.

همسرحجت الاسلام املایی:یک ماهی که در نوفل لوشاتو در جوار امام به سر بردیم

صیغه عقد ما را امام در منزل خودشان خواندند.

امام و خانواده شان هم در این جشن شرکت کردند؟
یادم نیست. حاج احمد آقا و خانمش بعد از مراسم آمدند و کادو برایمان یک روتختی آوردند. حاج آقا ناصری (امام جمعه فعلی یزد) هم برایمان یک چرخ خیاطی آورد.

از امام هدیه ای نگرفتید؟
ایشان پیش از عقد برایم هدیه فرستادند. یک گردنبند و یک پلاک و زنجیر طلا داده بودند به مادرخانم آقای محتشمی پور بیاورد تهران. محمدحسین آن زمان تلفنی به من گفت که شاید این هدیه ارزش مادی چندانی نداشته باشد اما این را کسی برای تو فرستاده که ۳۵ میلیون آدم در ایران چشم به راهش هستند.

مگر شما به این ازدواج راضی نبودید؟
خانواده ام به خاطر اینکه دخترشان باید در مملکت غریب سر می کرد، نگران بودند. خطراتی هم که به خاطر فعالیت سیاسی متوجه محمدحسین بود، مزید بر علت شده بود. اختلاف سنی مان هم ۱۲ سال بود.

ارتباطتان با خانواده امام تا کی ادامه داشت؟
در طول یکی دو ماهی که نجف بودیم با حاج احمدآقا رفت و آمد خانوادگی داشتیم. در ایران هم ارتباطاتمان ادامه داشت حتی بعد از فوت محمدحسین. روزی که بنی صدر فرار کرد من منزل فاطمه خانم بودم که حاج احمد آقا ناگهان وارد شدند و خبر را به ما دادند و بعد هم از تلویزیون اعلام شد.

برای برگشت به ایران با هواپیمای امام آمدید؟
آقای املایی با هواپیمای امام آمدند اما همه خانم ها از جمله خانم امام ۴-۳ روز بعد با هواپیمای دیگری آمدیم ایران. خیلی از آقایان هم با ما بودند. خاطرم هست خانم مرضیه دباغ هم بود که بعدها در حزب جمهوری هم با هم بودیم.

بعد از ۲۲ بهمن که باآقای املایی عازم خمینی شهر شدیم

مسوولیت آقای املایی بعد از انقلاب چه بود؟
ایشان همراه آقایان وحید دستجردی، عسگر اولادی و کروبی در کمیته امداد مشغول شدند.

چگونگی فوت حجت الاسلام املایی

امام ساکن قم بودند و محمدحسین مرتب به قم رفت و آمد داشتند. برای انجام ماموریت کاری با پیکان راهی قم شدند که در جاده حسن -امام حمینی تادوم بهمن۱۳۵۸درقم بودند وسوم بهمن بدنبال بیماری قلبی به توصیه پزشکان به تهران”جماران”رفتند)آباد تصادف کردند که فردایش بمااطلاع دادندکه فوت کرده است/محمدحسین نام مستعار”علمی” داشتند. /منبع:فرصت

***

شاگردان و یاران امام دوران هجرت وغربت 

حجت الاسلام شیخ حسن صانعی

بترتیب:سیداحمدآقا-حجت الاسلام حسن صانعی-دکتربروجردی”دامادامام”-صادق قطب زاده-صادق طباطبایی

اعضای روحانیون مبارز خارج از کشور
شاگردان امام را می‌توان به دو طیف علمی و سیاسی تقسیم کرد، هر چند هر دو گروه با هم در مراوده و ارتباط بودند و یک هدف داشتند. تعدادی از آنها برای پیشبرد مبارزه، گروه روحانیون مبارز خارج از کشور را تأسیس کردند. اعضای آن آقایان فردوسی پور، محتشمی پور، دعایی، سید حمید روحانی، سید محمد سجادی، سید باقر موسوی، محمد رضا ناصری، سیف الله قاسم پور، مرتضی نیکنام، سید رضا برقعی، محمد حسین املایی، سید هادی موسوی، محمد حسین شریعتی، محمد منتظری، حسن ثقفی ابراهیم فاضل، محمد رحمت و محمد طاووسی بودند. آنها با راهنمایی آیت الله بهشتی ماهنامه «پانزده خرداد» را منتشر کردند. همچنین جزوات، پیام‌ها و اعلامیه‌های امام را به ایران، سوریه، لبنان، کشورهای عربی برده و پخش می‌کردند.

چرااصحاب(روحانیون همراه) امام خمینی،در”نجف”مصربودند”تعمداً”هرشب نماز را درحرم بخوانند!؟

آنان درعراق در شرایط سختی به سر برده و انواع تهمت‌ها از قبیل کمونیست و لیبرال به آنان می‌زدند تا جایی که برای رفع این شایعات هر شب به حرم امیر (ع) می‌رفتند تا در آنجا نماز بخوانند.. علاوه بر این حتی در نجف به آنان زن نمی‌دادند./منبع:مرکزاسنادانقلاب اسلامی

درباره نویسنده

1272مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما