نقش مادر در زندگی ادیسون

نقش مادر در زندگی ادیسون

نقش مادر در زندگی ادیسون

 

توماس آلوا ادیسون ( Thomas Alva Edison)در۱۱ فوریهٔ ۱۸۴۷  در شهر  میلان اوهایو -متولدشد

پدرش هلندی و مادرش یک اسکاتلندی بود. از همان اوان کودکی علاقه بسیاری به مطالعه داشت و مادرش وی را به کار تشویق میکرد او به طور پراکنده مدت ۵ سال در مدرسه به تحصیل پرداخت ؛ او به علت ناشنوایی مدرسه را ترک گفت وی پیوسته از مدرسه گریزان بود چرا که معلمش او را شخصی کودن و کند ذهن می دانست وعذروی راخواست"اخراج شد" 

معلم   «کله‌پوک بی‌خاصیت» صدا می‌کرد؛ توماس هفت ساله نتوانست بیش از ۱۲ هفته در مدرسه بماند!در حالی که ذهن ادیسون سرشار از سوالات و نادانسته‌ها بود و همه می‌دانستند که او بسیار بزرگ‌تر از سن و سالش فکر می‌کند اما معلم او معتقد بود توماس پیش از حد فعالیت می‌کند و حتی بعدها بسیاری از متخصصان معتقد بودند او دچار بیش‌فعالی و کاهش تمرکز است.

این رفتارها و واکنش‌ها که در مدرسه نسبت به او بیان می‌شد توماس را ناراحت کرده بود ولی مادرش اقدامی انجام داد که شاید در آن زمان بی‌معنا و بیهوده بود اما در اصل بسیار موثر و سرنوشت‌ساز شد.

مادر که بسیار به توماس علاقه داشت و به گفته ادیسون زندگی او را ساخت شرایط را کاملا درک کرد و از اوضاع و احوال فرزندش و جو مدرسه به این نتیجه رسید که بهتر است فورا پسرش مدرسه را ترک کند و در عوض خودش در منزل مسوولیت تدریس او را به عهده گرفت؛ چون حس می‌کرد محیط مدرسه نه تنها تاثیری مثبت روی او ندارد؛ بلکه ممکن است راه را برای او ببندد.

مادر خیلی زود متوجه شده بود که به علت هوش سرشار پسرش این دیگران هستند که او را درک نمی‌کنند. به این ترتیب کتاب‌های مختلف از جمله انجیل را به او یاد داد.

 توماس  مشکل شنوایی هم پیدا کرد که دلیل آن مخملک و عفونت مکرر گوش بود؛ اما مادر این موضوع را هم برای توماس به یک مشکل پیش پا افتاده تبدیل کرد و نگذاشت ناامیدی و یأس راه او را مسدود کند. ادیسون با همان ذهن پویا و جدی علاقه شدیدی به تاریخ و ادبیات انگلیسی پیدا کرد و دائم اشعار مختلف شعرای انگلیسی زبان را زمزمه می‌کرد.

در سن ۱۱ سالگی، پدر و مادر او سعی کردند اشتهای وافر او را به دانستن از طریق آشنایی به کتابخانه محلی برطرف کنند؛ چون او سرشار از سوالات مختلف بود و علاقه وافری به دانستن داشت. این تمایل آن‌قدر زیاد بود که توماس هر کتابی را که در قفسه بود می‌خواند اما باز هم مادرش با درایت به موقع او را راهنمایی کرد تا در آنچه می‌خواند دقت نظر داشته و انتخاب کند و باز هم مادر بود که در جریان تمام کتب خوانده شده و یا موجود در کتابخانه قرار داشت،به این ترتیب او در سن ۱۲ سالگی مطالعه حدود پنج سری چند جلدی از کتب معتبر تاریخی، آناتومی، علوم و شیمی را تمام کرد. 

ادیسون چون تحصیلات رسمی نداشت، نتوانست در مراحل پیشرفته‌تر علوم و مهندسی ادامه تحصیل بدهد حتی درثبت بعضی ازاختراعت به مشکل برخورد.

نکته قابل‌توجهی که در شخصیت توماس دیده می‌شد و تا آخر عمرش برای همه جالب بود صبر و حوصله بیش از حد او در حل مسایل و مشکلات بود که به گفته او از مادرش یاد گرفته بود. در همان ۱۲ سالگی رفتاری بزرگ‌منشانه داشت و از والدینش خواست که اجازه کار به او بدهند و باز هم والدین و به خصوص مادر با درایت کافی به او اجازه کار دادند؛ چون حس می‌کردند با این اقدام به توماس کمک می‌کنند که هر چه زودتر بتواند آزمایشگاهی را که همیشه دوست داشت راه بیندازد.

او در سن ۹ تا ۱۲ سالگی کتابهایی مانند فرهنگ علوم و اصول نیوتون را مطالعه کرد،همچنین برای کمک به خانواده به کار روزنامه فروشی پرداخت ؛ سپس به عنوان کارگر راه آهن دیترویت و پورت هارون مشغول به کار شد . رفتار پسندیده و خوب وی موجب شد که دوستان زیادی در قطار پیدا کند وی تصمیم گرفت شخصا روزنامه ای منتشر کند . اولین نسخه نشریه وی در سوم فوریه ۱۸۶۲ منتشر گشت . ادیسون به فعالیتهای علمیش به مرور ادامه داد .

  

در مدت کوتاهی کارگاه کوچکی برای خود درست کرد یکی از دوستانش می گفت : که یک روز او تمام آثار فارادی را در مورد الکتریسیته خریداری کرد و تا صبح به مطالعه آنها پرداخت به دوستش گفته بود که من کارهای زیادی  باید انجام دهم و زندگی هم خیلی کوتاه است. او شبها در تلگرافخانه کار میکرد و روزها به مطالعه و آزمایش می پرداخت . ادیسون سیستم تلگرافی در سال ۱۸۷۳ اختراع کرد که برای همگان باور نکردنی بود . اتفاق مهم دیگری که در این سال رخ داد.

در سال ۱۸۸۶ ادیسون در "منلو" ملکی را خرید که در آن یک کارگاه بزرگ و آزمایشگاهی مجهز تاسیس کرد اختراعات پی در پی او چنان شگفت انگیز بود که معروف به جادوگر منلو پارک شد . در سال ۱۸۷۸  پرو فسور پارکر لامپ ذغالی را به ادیسون نشان داد و در همین سال بود که مخترع بزرگ سرگرم بزرگ ترین اختراع شد و سرانجام در اواخر سال ۱۸۸۰ میلادی اختراع خود را به ثبت رساند و کارخانه ای در منلو پارک به ساختن لامپ های برق پرداخت .

اکنون ادیسون بسیار معروف شده بود و ا ز شهرت بسزایی برخوردار بود . اختراع بعدی او گرامافون بود که به دنبال آن کینه توسکوپ  نیز اختراع شد

در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ زغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ) به ادیسون تعلق گرفت.

در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.

دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استریت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.

چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتیِ رشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسون» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲۲ جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.

در سال ۱۸۸۶ مجدداً دختر یکی از سرمایه داران مشهور به نام مینا میلر ازدواج کرد چرا که در آن زمان همسر اولش فوت کرده بود

" مادرم کسی بود که زندگی مرا ساخت. او برای من بهترین، درست‌کارترین و معتمدترین آدم روی زمین بود و تنها به خاطر وجود او بود که احساس می‌کردم چیزی مرا به ادامه زندگی تشویق می‌کند. من هیچ‌گاه از او ناامید نشدم چون همیشه یک حامی تمام و کمال بود و در هیچ شرایطی امید مرا به ناامیدی تبدیل نکرد.»

در سن ۱۶ سالگی در حالی که ۸۰ درصد شنوایی گوش راستش از بین رفته بود باز هم با تشویق‌های مادر توانست اولین اختراع خود را که «تکرارکننده خودکار» بود مطرح کند. این دستگاه سیگنال‌های تلگراف را منتقل می‌کرد و اجازه می‌داد هر کس سیگنال‌های مورد نظر را با سرعت و سلیقه خود به صورت کد مورد نظر تبدیل و ترجمه کند و بعد از آن اختراعات گوناگون انجام داد که در نهایت به کشف الکتریسیته رسید.

ادیسون می‌گوید: «در مراحل مختلف آزمایش‌ها و اختراعات بارها و بارها شکست می‌خوردم و حتی خرابی به بار می‌آمد اما می‌دانستم که تنها یک مکان مرا دوباره آرام و به ادامه کار تشویق می‌کند و آن هم نزد مادرم بود. هیچ‌گاه مرا سرزنش و یا مسخره نکرد. او ناامیدم نکرد و فقط حمایت و پشتیبانی از او می‌دیدم. صبر من که زبانزد همه همکاران بود از مادر به من رسیده بود. او با درایت و راهکارهای عاقلانه و درست، زندگی مرا ساخت و من هم تا جایی که می‌توانستم دنیا را ساختم.»

توماس درسن پیری

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در  آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد….

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که  ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! 

آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می‌کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می‌کند!

 پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می‌اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می‌برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست، رنگ آمیزی شعله‌ها را میبینی،حیرت آور است!

من فکر می‌کنم که آن شعله‌های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می‌دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟

پسر حیران  جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می‌سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله‌ها صحبت می‌کنی!

چطور میتوانی، من تمام بدنم می‌لرزد و تو خونسرد نشسته‌ای!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد.

در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می‌کنیم، الآن موقع این کار نیست، به شعله‌های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت

توماس آلوا ادیسون سال بعدازآن واقعه مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را  تقدیم جهانیان نمود، گرامافون  اختراع کرد
.ادیسون همیشه در حال کار کردن بود و هیچگاه از کار خسته نشد – ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) در سن ۸۴ سالگی فوت کرد.

درباره نویسنده

1215مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 pirastefar.ir. محفوظ است.
بهینه سازی وبسیما